نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 25 مهر 1397 - Wed, 17 Oct 2018

جلسه پنجم شب های ماه رمضان مسجد ارک / رسیدن به رحمت الهی و نور ولایت با تسلیم و تطهیر قلب

متن زیر جلسه پنجم سخنرانی آیت الله میرباقری در ماه مبارک رمضان به تاریخ 10 تیرماه سال 94 می باشد که در مسجد ارک تهران برگزار شده است. ایشان در این جلسه که در باب رسیدن به مقام محبت و رحمت الهی است اشاره می کنند که رحمت الهی همه عالم را فراگرفته است و این انسان است که باید از این دریای بی کران بهره مند کند. این رحمت از طریق امر ولایت و حضرات معصومین در عالم بدست می آید و با همراهی و ذیل امام بودن این امر ممکن می شود. حب دنیا مانع مهمی برای دوری انسان از این امر است و انسان را از امام دور می کند. برای اینکه قلب نورانی شود و نور امام در آن بتابد باید به تسلیم و تطهیر و بعد تنویر برسیم که توضیح این مراتب و راه آن مهم است....

مصادیق رحمت های خداوند

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ و صَلّی اللهُ عَلی سَیِّدنا محمّدٍ و آلِه الطّاهرینَ و لَعنةُ الله علی أعدائهم أجمعین. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الْآيَةُ الْمَخْزُونَةُ». در این بیان نورانی از امام هادی علیه السلام شئونی برای امام علیه السلام ذکر شده است. یکی از شئون این است که امام، رحمت موصوله خدای متعال است؛ خدای متعال براساس بیان اهل بیت علیهم السلام دو نوع رحمت دارد: یک رحمت که از آن به رحمت رحمانی تعبیر می شود و دیگری رحمت رحیمیه. خدای متعال یکسری نعمت های عمومی دارد که همه عالم در آن نعمت ها غرق هستند حتی گنهکاران؛ لذا در دعا می خوانیم: «بَلْ كَيْفَ يَضِيقُ عَلَى الْمُذْنِبِينَ مَا وَسِعَهُمْ مِنْ رَحْمَتِكَ»(1) و یک رحمت خاص دارد که برای مطیعین و بندگان خودش است که به اندازه درجه بندگی شان سفره برای آنان پهن می کند و آن ضیافت، ضیافت های خاص است؛ یقین و توکل و رضا و صبر و ایمان و لقاءالله و... که دیگران از آن بی خبر هستد، آن لذت ها و بهجت هایی است که برای اولیاء خداست. هر چه در این عالم به ما می رسد به واسطه رحمت و محبت خدای متعال است که شکل های مختلفی دارد و این اشکالی که شما از محبت و رحمت در عالم دنیا می بینید، همه جلوه هایی از آن رحمت و محبت خدای متعال هستند که در عالم منتشر شده است. در روایات دیده اید همه محبت هایی که مخلوقات در این دنیا به هم دارند، حتی محبت هایی که حیوانات به همدیگر دارند، روی هم یکی از صد شعبه رحمت خدای متعال است که در عالم منتشر شده و به محبت هایی که مخلوقات به همدیگر می کنند، تبدیل شده است؛ از هم دستگیری می کنند، به همدیگر لطف می کنند و... همه این ها محبت اوست، دوستی که جواب شما را می دهد و به شما اقبال می کند و جواب سلامتان را می دهد محبت خدای متعال هست که اگر خدای متعال آن رشته محبت خودش را بردارد، هیچ کسی هیچ کاری با ما ندارد.

به تعبیر مناجات ابوحمزه «وَ ارحَم فِي هَذِهِ الدُّنْيَا غُرْبَتِي»؛ مؤمن واقعا در همین دنیا غریب است، یک معنایش همین است که هیچ کسی در عالم با ما کار ندارد و برای ما کار نمی کند. اگر دیدید برادر به برادر محبت می کند، مادر به فرزند محبت می کند و... این ها هیچ کدام مستقلا محبتی ندارند و همه اش محبت خداست، رشته های او است که در عالم منتشر شده است. حتی لطیف ترین محبت هایی که به ما می شود؛ محبت مادر به طفل که شاید محبتی لطیف تر از این نداریم که خواب و لذت را بر خودش حرام می کند و خودش را به رنج می اندازد که فرزند در آرامش و آسایش باشد، حتی رنجی که طفل می برد گاهی خیلی کمتر از این رنجی است که مادر برای آرامش او می برد و مادر واقعا ایثار می کند. ایثار یعنی از خواب خودش می زند که او بخوابد، از غذای خودش می زند که او سیر شود و شاید یک جایی خودش به این خواب محتاج تر از این طفل باشد. انفاق این است که آدم از آنچه خدا به او داده است در راه او می بخشد. مواسات این هست که جیب ها را یکی می کنید تا ببینید نیاز او مهم تر است یا نیاز خودتان و اگر نیاز او مهم تر است، پول را خرج او می کنید. ایثار این است که نیاز شما از او بیشتر است ولی نیاز بیشتر را خودتان رها می کنید و به نیاز کمتر او می رسید «يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِم»(حشر/9). محبت مادر از جنس ایثار است، خودش نمی خوابد در حالی که گاهی خودش به خواب محتاج تر است تا طفل، خودش راحتی را بر خودش حرام می کند تا او راحت باشد. همه این محبت هایی که شما در دنیا می بینید یکی از رشته های محبت خدای متعال است که در عالم تقسیم شده است و محبت خدای متعال به ما خیلی بیشتر از محبت اقوام و ارحام و... است.

اینکه در روایات می گویند صله رحم کنید؛ نکته اش این است که در ارحام شما رشته ای از رحمانیت خداست یعنی رشته ای از محبت خدا به شما در ارحامتان است و وقتی با او قطع می کنید با خدا و رحمانیت او قطع کردید. اینکه می گویند با مؤمن ارتباط برقرار کنید و قطع رابطه نکنید که اگر مثلا با مؤمن قطع رابطه کردید رشته ولایتتان قطع می شود؛ بخاطر این است که در مؤمن رشته ای از رحمت خدا هست و اگر شما به او گره خوردید از آن برخوردار می شوید و اگر از او قطع کردید آن رشته محبت خدا با شما قطع می شود. بنابراین محبت هایی که می بینید همه اش رشته هایی از رحمت خدای متعال است. اگر در روایت آمده است «وَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ‏ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ»(2) هر مؤمنی با مؤمن دیگر برادر پدر و مادری هستند و این پدر و مادری که مؤمنین در آن مشترک هستند، پدر نور و مادر رحمت است و همه ما از یک رشته نور و در یک دامن رحمت بزرگ شده ایم؛ این رشته رحمت که ما در آن بزرگ شدیم و آن رشته نوری که همه ما از آن ناشی می شویم یعنی نور امام، رشته پیوند ما به همدیگر است. پس همه محبت ها و رحمت ها و عطوفت هایی که شما در عالم می بینید، رحمت های خدای متعال است.

اگر کسی در حجاب باشد، این رحمت ها را از دیگران تلقی می کند ولی اگر اهل خدا بود و حجاب ها کنار رفت، همیشه محبت های خدا را می چشد و از رحمت خدا سیراب می شود «وَ بِرَحْمَتِكَ تَعَلُّقِی» فرق موحدین با غیر موحدین همین است؛ دیگران از دست اسباب می گیرند ولی موحدین از دست خدای متعال می گیرند. آب می نوشد ولی رحمت خدا را اسقاء می کند و از ضیافت خدا لذت می برد. دوستش به او محبت می کند ولی این محبت را محبت خدا می بیند و از آن لذت می برد و این دست را دست رحمت خدا می بیند، مادر به او محبت می کند ولی این محبت را رشته محبت خدا و پیوند با او می بیند؛ لذا مادر را واسطه رحمت خدا نسبت به خودش می بیند و این است که احترام مؤمن و مادر و برادرش در نزد او خیلی بیشتر از آن احترام قبلی می شود و آن ها را نامه رسان رحمت خدا و واسطه محبت او می بیند. این آن حقیقتی است که در عالم هست که همه محبت هایی که به ما می شود، محبت اوست منتها یک سری از این جلوه های محبتی که به ما می شود؛ جلوه های محبتی است که دوام ندارد مثل محبت مادر به فرزند که تا یک جایی است و آرام آرام ضعیف می شود؛ به عالم برزخ که رفتیم این محبت دیگر برای آن عالم گاهی مزاحم است و در عالم قیامت که می آیید «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ»(عبس/34-36) آنجا دیگر نیازی به این رشته محبت ها نیست. این محبتی که مادر به طفل شیرخوار دارد برای دوره شیرخوارگی اش است و وقتی جوان شد آن محبت دیگر مزاحم است؛ اینکه دائما بخواهد کنارش و در آغوشش باشد هم مزاحم خودش و هم مزاحم این جوان است و خدا این رشته محبت را تبدیل می کند و در یک جایی هم این رشته ها قطع می شود ولی رشته های محبت خدا به ما هیچ وقت قطع نمی شود یعنی این شکل محبت می رود و شکل دیگری از لطف و دستگیری خدای متعال در این عالم می آید و در عوالم بعدی هم همین طور است؛ ما در عالم برزخ و قیامت هم که برویم مهمان محبت خدا هستیم و در بهشت همه جا سفره، سفره رحمت خدای متعال است. بنابراین رحمت خدای متعال رحمت وسیع و فراگیری است که هیچ وقت این رشته محبت قطع نمی شود.

البته دو نوع محبت است؛ یک نوع محبت خاص که برای بندگان و مطیعین است و یک محبتی هم هست که برای عموم مخلوقات و مردم است ولی هیچ کدام از این دو قطع نمی شود؛ نه آن رحمت مطیعین و نه آن رحمت عامش و در هر دنیایی هم که بروید همین هست منتها شکلش عوض می شود؛ در رحم مادر خدای متعال یک طور به ما محبت می کرده و در این دنیا که آمدیم سفره دیگر برایمان انداخته است و قبلا که در اصلاب پدرانمان بودیم نیز طور دیگر ما را پذیرایی کرده است و بعد هم که وارد برزخ و قیامت می شویم، سفره های دیگری برای ما گسترده است.

امام؛ رحمت موصوله خداوند

امام علیه السلام آن رحمت موصوله است؛ خزینه و رشته این محبت خدای متعال که در هیچ عالمی قطع نمی شود در وجود مقدس امام علیه السلام است یعنی ممکن است محبت مادر هم یک جایی قطع شود ولی محبت امام هیچ وقت قطع نمی شود. البته این محبت یک محبت عام است که همان رحمانیت عام خداست و امام مظهر آن است؛ لذا به آن معنا به همه مخلوقات هم توجه می کند ولی یک محبت خاصی هم هست که برای دوستان و مؤمنین و مطیعین و بندگان است که رشته آن هم باز امام علیه السلام است. امام یک چنین موجود واسعی است و ما هیچ وقت نباید امام را در قالب جسم ببینیم؛ این نکته را توجه داشته باشید که یکی از چیزهایی که مانع می شود تا ما بتوانیم به امام نزدیک شویم این است که انسان امام را فقط در قالب همین پوشش جسمانی اش ببیند نباید لباس جسمی که امام پوشیده است را با خود امام اشتباه گرفت گرچه این لباس هم لباس محترمی است. امام فرمود: جسم ما از علیین است و روح انبیاء و شیعیان از منزلت جسم ما است ولی امام این نیست بلکه آن حقیقتی است که شما زیارت جامعه کبیره را خطاب به او می خوانید و فوق این زیارت است آن حقیقتی است که در همه عالم حاضر است نه فقط در عالم ما بلکه در عالم برزخ و قیامت و بالا و پایین رشته پیوند ما با خدا و آن محبتی که خدای متعال به ما می کند و در همه کائنات از ما دستگیری می کند، امام است؛ لذا ما هم باید با همه وجود به این رشته بپیوندیم.

چرا می گویند قطع رحم از گناهان کبیره است؟ در روایات آمده است چون رشته محبت خدا را قطع می کنید. وقتی با مادر یا با برادرت قطع رحم می کنی از رحمت خدا می بری و این گناه کبیره است؛ چرا که خدا دارد به تو محبت می کند و یکی از رشته های محبتش آن ها هستند که شما این رشته را قیچی می کنید. اگر از مؤمن می برید این گناه است فرمود: اگر مؤمنی پشت در خانه شما آمد و در را زد و شما می توانستید جواب او را بدهید (یک موقع آدم معذور است و واقعا نمی تواند) ولی اجابت نکردید، ولایت خدا از شما قطع می شود این یعنی چه؟ یعنی رشته ای از ولایت و محبت خدا برای شما از طریق این مؤمن است و اگر از او بریدید، خدا آن رشته را قطع می کند. در روایت است که اگرکسی غیبت مؤمنی در مقابلش شود و او بتواند دفاع کند ولی نکند از ولایت خدا خارج می شود. معنایش این است که وقتی پشت سر برادر مؤمنت بی جهت بدگویی می کنند و شما هم می توانید آبروی او را حفظ کنید ولی بی تفاوت هستید در واقع آن رشته محبت خدا و لطفی که از طریق آن مؤمن به شما می شد، قطع می شود و از آن طریق چیزی به شما نمی رسد. ما مؤمنین اگر مؤمن باشیم، ظروفمان مثل ظروف متصله است که هر چه در ظرف یکی بریزند، نصیب بقیه هم می شود و از خود آن صاحب عمل هم چیزی کم نمی کنند. وقتی عائله شما زیاد شد، خدا می داند که عائله تان زیاد است و به اندازه آن به شما می دهد. وقتی هم مؤمنین ظروفشان به هم متصل شد، عبادتی که این مؤمن می کند به اندازه ای به او ثواب می دهند که همه مؤمنین دیگر هم سر این سفره مشترک هستند، چون سفره آن ها مشاع است؛ از این رو به هر مؤمنی به اندازه ای می دهند که همه بهره مند شوند ولی اگر شما با این مؤمن و برادرتان قطع کردید دیگر آن رشته قطع می شود.

وصل شدن به امام و آثار آن

امام که همه رحمت های الهی در او خلاصه می شود، اصل رشته رحمت خداست که ما به هیچ وجه نباید از او قطع کنیم و همه وجود ما باید متصل به امام و غرق در او باشد و همه وجودمان را به امام برسانیم. وقتی ما متصل به امام می شویم و مال و جان و هستی خودمان را به او وصل و پای او خرج می کنیم؛ این طور نیست که چیزی گیر امام می آید، امام که به این ها محتاج نیست و همه این ها از طرف خودش می آید. این همان داستانی است که خدای متعال به ما پول می دهد و بعد می فرماید: «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»(حدید/11) خدایا آنچه ما داریم بر سر سفره امام است ولی اگر همین ها را به امام علیه السلام برگرداندیم آن وقت رشد می کنیم. در رشته محبتی که امام با ما برقرار کرده است اگر ما به او پیوند خوردیم این طور نیست که امام بهره مند می شود بلکه ما شکوفا می شویم. خدای متعال می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم»(توبه/103) پیغمبر ما از این مردم صدقه بگیر که وقتی مالشان را به تو می دهند، آن ها را پاک می کنیم یعنی دست و مال شما که به دست پیغمبر می رسد، خودتان تطهیر می شوید مثل دریاست وقتی ما به دریا می رویم عرق ما شسته می شود نه اینکه دریا هم از ما بوی عطری می گیرد. ما اگر در وادی ولایت امام برویم و به او پیوند بخوریم، ما رشد می کنیم و تطهیر می شویم والا امام احتیاجی ندارد.

حال اگر کسی همه هستی خودش را نه فقط مالش را به امام می رساند «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ» نیست بلکه همه مال و جانش را در راه امام خرج می کند، جامعه مؤمنین باید این گونه باشند و همه مال و جانشان برای امام باشد آنجایی که امام گفته است خرج کنند اینکه در روایت دارد آمد به حضرت گفت: آقا ما و خیلی از افراد آماده هستیم که جانمان را پای رکاب شما بدهیم. حضرت فرمود: در محبت ما دست در جیب، هم می کنید یا هنوز مالتان برای خودتان هست، این طور هست که جمع المال شده باشید؟ گفت: نه آقا هنوز این طوری نیستیم. حضرت فرمود: وقتی در مالتان بخل می ورزید در جانتان به طریق اولی بخل می ورزید، نگویید ما آماده هستیم که همه هستی مان را بدهیم. وصل شدن به امام یعنی ما هر چه داریم به او برگردانیم و فدای راهش کنیم «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ اهْلِي وَ مَالِي» یعنی انسان در مقام تفدیه باشد و همه چیزش را در راه امام فدا کند، آن کاری که اصحاب سیدالشهداء علیه السلام کردند. اگر این گونه شدیم و به امام پیوند خوردیم و همه چیزمان را به او گره زدیم آن وقت همین طور که امام باقی است، ما هم باقی می شویم «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ»(قصص/88) هر چیزی به وجه الله که امام است، گره نخورد فانی می شود؛ آن مال و جانی که به امام نمی رسد و آن آبرویی که خرج امام نمی شود فانی می شود ولی اگر ما همه مال و آبرو و جان و جوانی و قوای خودمان را خرج امام کردیم باقی می ماند. آن نگاه و قدمی که در راه امام است، باقی می ماند. بنابراین ما باید تلاش کنیم به این سرچشمه رحمت خدا گره بخوریم و به هیچ وجه خودمان را از او جدا نکنیم؛ آن رحمت در همه وجود ما هست و ما هستیم که آن رشته را قطع می کنیم.

اگر پیوند خوردیم و همین طوری که امام هیچ وقت از ما جدا نمی شود، ما هم از او جدا نشدیم و سعی کردیم که همه خودمان را خرجش کنیم؛ آن وقت خود ما یک حقیقت باقی می شویم. مؤمن خودش سرچشمه طهارت است و هر کسی به او برخورد کند، پاک می شود؛ مؤمن خودش نورانی است و هر کسی با او برخورد کند، نورانی می شود. چرا؟ چون به سرچشمه وصل است. مؤمن خودش رشته محبت خداست و هر کسی با او برخورد کند نسیمی از رحمت و محبت خدا به او می وزد. علامت مؤمن این است که وقتی به او می رسی چیز دیگری به آدم می دهد و هیچ وقت چیزی از آدم نمی کَند، مؤمن همیشه به آدم اضافه می کند چرا؟ چون وصل به امام است و امام هم وصل به خداست و خدا هم هیچ وقت چیزی از بنده نمی کَند. خدا همیشه به بنده می بخشد و امام هم که معدن رحمت است، همیشه به ما عطا می کند. اگر به ما می گوید مالت را بده برای این است که این مال را ده برابر کند و به ما برگرداند «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ»(حدید/11) روایت را دیده اید که فرمود: این آیه ناظر به مالی است که به امام می رسانید که ثوابش از بقیه انفاق ها فراوان، بیشتر است و در بعضی روایات دارد که هزارهزار برابر است. اگر مال را به امام رساندی و در راه او خرج کردی، این قدر اثرش فرق می کند ولی همان جا حضرت در روایت تذکر دادند که وقتی جان و مالتان را به امام می رسانید، خیال نکنید که امام محتاج است، مشرک می شوید.

نیاز ما به امام با مثال شب عاشورا

گمان من این است شب عاشورا که امام حسین علیه السلام به اصحابش (آن خواصی که جمع شده بودند) گفت بروید و بعد هم فرمود من بهتر از شما سراغ ندارم و آنان هم روز عاشورا امتحانشان را پس دادند. چرا حضرت به آن ها گفت بلند شوید و بروید، مگر نمی دانست اگر این ها بروند، خسارت می کنند؟ نمی دانست همه هستی شان در بودن با ایشان است؟ اگر آن شب حبیب می رفت چه از حبیب می ماند؟ حالا بقیه را کنار بگذارید اگر حبیب از امام حسین علیه السلام جدا می شد و می رفت چه گیرش می آمد؟ بالاتر از او وجود مقدس قمربنی هاشم که فخر همه عالم است که اگر نگاه کند از نگاه و توجه اش مؤمن می ریزد، اگر این وجود مقدس شب عاشورا می رفت چه اتفاقی می افتاد؟ امام حسین علیه السلام ضرر نمی کرد؛ پس چرا امام به این هایی که جزء اولیاء خدا و درجه یک هستند می گوید، بروید؟ شاید نکته اش همین است که این ها بدانند و بفهمند و دریابند که امام محتاج به آن ها نیست و اگر می مانند یک موقعی فردا طلبکارانه نمانند که ضرر کنند، باز نه از باب اینکه امام می خواهد گران فروشی کند؛ چرا که این همان امامی است که دشمنش را روز عاشورا صدا می زند که «هل من ناصر ینصرنی» مگر امام چه احتیاجی به لشکر ابن زیاد دارد؟ امامی که اگر یک اراده کند، بساط همه شان جمع می شود. حال این امامی که در آنجا از لشکر ابن زیاد هم نمی گذرد چطور در شب عاشورا به حبیب می گوید، برو؟! بخاطر اینکه حبیب فردا که می ماند اگر احساس کند، دارد به امام کمک می کند و طلبکار باشد، باخته است؛ مثل سعیدبن عبدالله وقتی سیزده چوبه تیر به تنش می ماند و مقابل امام حسین علیه السلام روی زمین می افتد بگوید «هل أوفیت؟» و خودش را بدهکار امام بداند. اتفاقا همین طور هم شد و وقتی حضرت به آن ها گفت، بروید طوری ملتمسانه ماندند که بارشان بسته شد سپس حضرت اشاره کرد و چیزی از خودش به آن ها نشان داد که دیگر به هیچ وجه حاضر نبودند، بروند بلکه حاضر بودند که هزار بار کشته شوند تا گرد مصیبت از دل امام حسین علیه السلام برداشته شود.

از این رو اگر ما همه چیز خود را به امام دادیم و در این داد و ستد با او، خودمان را بدهکار می دانستیم و امام را طلبکار، آن وقت امام جلوه ای از خودش به ما نشان می د هد که فوق همه آن توقعات ماست و دیگر به هیچ وجه نمی توانیم از او جدا شویم، آن وقت اگر همه عالم را به تو بدهند که یک لحظه از امام جدا شوی، می گویی حاضرم به جهنم بروم ولی حاضر نیستم از شما جدا شوم. تعبیر دعای کمیل است که «وَ إن صَبَرْتُ علَى عَذابِكَ، فَكَيْفَ اصْبِرُ عَلى فِراقِك» اگر انسان اهل پیوند با امام شد و همه چیزش را در راه او داد؛ زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح و قلب و فکرش برای امام بود و از او جدا نشد و آن وقت در این داد و ستد هم بدهکارانه معامله کرد، آن وقت پرده ها کنار می رود و حقیقتی از امام برای انسان مکشوف می شود و طعم این رحمت موصوله را می چشد که اگر قطعه قطعه اش هم کنند و بسوزانند دیگر حاضر نیست از امام جدا شود. (گمان من این است) اصحاب عاشورا در یک قدم طعم آن رحمت را چشیده بودند و آمدند و خود را به امام رساندند و وقتی حاضر شدند همه چیزشان را بدهند و بدهکارانه ماندند، آن وقت رشته دیگری از آن رحمت برایشان مکشوف شد و طوری محبت الهی را در امام دیدند که نمی توانستند از او جدا شوند. یکی از جلوه های محبت امام که شاید شب عاشورا به اصحابش نشان داد این بود که حاضر است زیر سم اسب ها برود که ما جهنم نرویم، حاضر است بچه هایش اسیر شوند که مردم از خدا جدا نشوند و... امام با این رشته محبت که در بلاکشی و شفاعت و تحمل اوست، به آن ها نشان داد که امام چه محبتی نسبت به مخلوقات دارد. وقتی انسان آن رشته را دید که امامش به وسط آتش رفته است که بقیه نسوزند و آن رشته محبت را به او فهماندند؛ آن وقت حاضر است مقابل این امام هفتاد بار قطعه قطعه شود و بسوزد ولی این جلوه باید برای انسان واقع شود و این وقتی است که ما همه چیز خود را پای امام گذاشتیم.

حب دنیا مانع رسیدن به امام

پس مسأله این است که ما باید همه وجودمان را خرج امام کنیم و به ولایت او برسیم که اگر به آنجا رسیدیم وادی رحمت است و بهشت و نور و ضیافت و به تعبیر قرآن نعیم است «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ»(مطففین/22) حالا چطور باید به امام رسید و معرفت الامام چگونه حاصل می شود؟ پیوند با امام این است که همه چیزمان را باید به او گره بزنیم؛ اگر به دوستتان محبت می کنید باید در مسیر امام باشد، مالتان دیگر نباید برای خودتان باشد بلکه برای امام باشد و ببینید هر کجا او می گوید، خرج کنید؛ گفت خرج خودت کن، خرج خودم کنم و...

خدا آیت الله شیخ مرتضی حائری را رحمت کند یکی از مؤمنینی که با ایشان محشور بود، می گفت ایشان خیلی در مصرف وجوهات و بیت المال محتاط بود به حدی که اصلا نمی شود بگوییم چقدر محتاط بود، ایشان گفته بود در این سفر که من محضر امام رضاعلیه السلام رفتم، ایشان به من فرمودند (نه در خواب) فلانی من به تو اجازه می دهم که از اموال امام مصرف کنی و ایشان گفته بود هنوز هم می ترسم چون برای امام است. گاهی به آدم می گویند این مال را خرج خودت کن و گاهی می گویند خرج دیگری کن؛ مال و آبرو و جان ما برای ما نباشد بلکه برای امام باشد. مؤمنین در عصر ظهور این گونه هستند که هیچ کس خودش را مالک نمی داند و همه چیز ملک امام است. بنابراین چطور انسان می تواند به این مقامات و معرفت برسد؟ دو جمله از روایات می خوانم مطالبی که در روایات آمده، زیاد است؛ یکی در دعای ابوحمزه که «سَيِّدِي أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْمُصْطَفَى وَ آلِهِ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» پس تا حب دنیا در دل ما هست نمی توانیم همراه معصوم باشیم و اول باید محبت دنیا از دل ما برود «إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللَّهِ»(3) مؤمن وقتی از دنیا خالی شد رفعت پیدا می کند و شیرینی محبت خدا را می چشد ولی تا در دنیا هست و تعلق به دنیا دارد، نمی تواند به امام برسد. پس اولین قدم خروج از حب دنیا از دل انسان است، دنیا محیط ولایت ائمه جور است؛ انسان باید از خوردن و خوابیدن و پوشیدن و آن چیزهایی که در آن محیط است، تبری بجوید. خوردن و پوشیدن و... در محیط ولایت امام، حب دنیا نیست بلکه حب الله است؛ ممکن است مؤمن وقتی می خورد محبت خدا در دلش افزایش پیدا می کند ولی دیگری که می خورد حب طعام در دلش پیدا می شود یا حب شراب و حب خانه و مسکن در او پیدا می شود، دیگری به مؤمن محبت می کند و حب الله در دلش افزایش پیدا می کند. بنابراین اگر کسی می خواهد به امام علیه السلام برسد تا محبت دنیا در دل او هست، شدنی نیست.

حب الدنیا چگونه از دل انسان بیرون می رود؟ این یک تمرین طولانی می خواهد که ائمه علیهم السلام ما را تمرین داده اند؛ اگر به من می گویند به اینجا نگاه نکن و من حاضر نیستم از نگاهی که در وادی دنیاست بگذرم، چطور می توانم بگویم حب دنیا از دل من بیرون رفته است؟! نگاه در وادی بهشت که حرام نیست آدم به قرآن نگاه می کند، حرام است؟! به عالم و به پدر و مادر نگاه می کند، حرام است؟! فرمود: هر نگاه محبت آمیزی که به پدر و مادرتان کنید، خداوند ثواب یک حج برایتان می نویسد در این نگاه که جهنم نیست ولی آنجایی که نگاه دنیایی است و به من می گویند نگاه نکن، من که از یک نگاه نمی توانم بگذرم چطور می توانم بگویم حب دنیا از دل من بیرون رفته است؟ پس انسان تا از حب دنیا خالی نشود، شیطان هم علی الدوام در او می دمد و وسوسه می کند «لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ...»(حجر/39) و «لَأُمَنِّيَنَّهُمْ»(نساء/119) امنیه آرزو ایجاد می کند. اگر انسان نتواند از یک نگاه بگذرد، چطور می تواند بگوید من از حب دنیا گذشتم؟! اگر نمی تواند آنجایی که به او می گویند خمس بده، بدهد چطور می تواند بگوید من حب دنیا ندارم؟! آنجایی که به او می گویند انفاق کن ولی حاضر نیست از مالش بگذرد، چطور می تواند بگوید من حب دنیا ندارم ؟! آن وقتی که به آدم می گویند از خوابت بگذر ولی حاضر نیست که بگذرد، آنجایی که می گویند از مال شبهه ناک بگذر ولی حاضر نیست که بگذرد، آنجایی که می گویند جلوی غضبت را بگیر و فریاد نزن و عصبانی نشو، با مؤمن و ارحام و دور و بری هایت خشونت نکن و... ولی حاضر نیست گوش کند چطور می تواند بگوید که حب دنیا از دل او بیرون رفته است؟!

بیرون رفتن حب دنیا از دل، تمرین های طولانی دارد و آرام آرام از دل ما بیرون می رود، اینکه خیال کنید یک دفعه ریشه محبت کنده می شود، این طور نیست ولی یک جاهایی هم پیش می آید که آدم باید در لحظه تصمیم بگیرد و از سر سفره دنیا بلند شود؛ مثل جریان جناب «حر» که در یک لحظه باید از سر سفره دنیا بلند شود و اگر سر سفره دنیا باشد دیگر با امام نیست و باید در یک لحظه از تعلقات آزاد و حر شود. اگر حر می ماند چه چیزی گیرش می آمد؟ می رفت و برمی گشت و غنائم جنگی می برد و به اسم فرمانده فاتح شناخته می شد و همین ها بود و چیز دیگری نبود. انسان باید در یک لحظه از سر این اوهام و خیالات برخیزد و اگر برنخواستیم، خبری نیست. خیلی وقت ها آدم در میدان است و تیر شخص بغلی او را می گیرد و به شهادت می رسد ولی او را نمی گیرد چون او هنوز از سر سفره دنیا بلند نشده است. البته این گونه نیست که همه آن هایی که به شهادت نمی رسند این طوری هستند بلکه بعضی ها «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ»(احزاب/23) در امید و آرزوی شهادت رفیع تری هستند ولی خیلی وقت ها این طوری است که دو آدم کنار هم هستند و خمپاره ای می آید یکی را می گیرد و دیگری را نمی گیرد چون او هنوز از دنیا دل نکنده است. تمرین و ریاضت می خواهد؛ آدم اگر نمی تواند از خواب و استراحت و مجلسش بگذرد که نماز اول وقت بخواند پس چطور می تواند بگوید من از حب دنیا خالی شدم؟! مرتب ما را تمرین داده اند و گفته اند: یک دنیای حلال دارید و یک دنیای حرام؛ از دنیای حرام و از مکروه اش فاصله بگیرید و در حلالش هم احتیاط کنید و مواظب باشید «الدُّنْيَا حَلَالُهَا حِسَابٌ وَ حَرَامُهَا عِقَابٌ‏»(4) این ها تمرین است ولی گاهی به نقطه ای می رسید که مثل هواپیمایی که یک دفعه از زمین کنده می شود، آدم باید بکَند و نمی شود که دائم منتظر بماند. اینکه می گویند اهل سبقت و سرعت باشید یعنی یک جایی دیگر آدم باید دل را به دریا بزند و در راه خدا بکَنَد و اگر کَند همه چیز عوض می شود. آدم در یک لحظه از سر یک سفره برمی خیزد و حقایق برای او مکشوف می شود؛ بزرگانی بوده اند که شروعشان از همین جا بوده است که یک جا جدی از سر سفره دنیا برخاسته اند. پس این یک نکته که در رسیدن به امام علیه السلام تمرین و ریاضتی است که انسان با این تمرین و ریاضت آرام آرام از دنیا خالی شود و آن وقت حب الامام جای آن می آید. اگر انسان یک نگاه را بخاطر محبت امام زمان علیه السلام ترک کرد، تردید نکند که از آن طرف به جایش محبت امام می آید و اگر یک غضب را به خاطر خدا فرو خورد جایش محبت خدا می آید که این طبیعی است. گاهی این ریاضت ما را به نقطه ای می رساند که در این نقطه باید تعیین تکلیف کنیم و در آن نقطه یک جا از سر سفره دنیا برخیزیم و دیگر به آدم مهلت نمی دهند. وقتی حضرت دارد به کربلا می رود دیگر مهلت نیست باید تصمیم بگیری که یا با امام می روی و یا نمی روی. روز عاشورا دیگر جای این پا و آن پا کردن، نیست و با همه آن تمرین ها باید اینجا جواب دهی که یا از جانت می گذری یا نمی گذری و اگر نگذشتی به طرف دنیا برمی گردی و از امام فاصله می گیری ولی اگر گذشتی می شوی جزء ارواحی می شوی که «حَلَّتْ بِفِنَائِك». حلول به آستان امام کردن به این است که انسان از سر سفره دنیا برخیزد. البته آدم باید التماس و التجاء کند و نصف شب از خدا بخواهد و دائم دستش به سوی امام زمان علیه السلام دراز باشد و یک عمر تمرین کند تا بتواند در آن لحظه تصمیم درست بگیرد ولی اگر از دنیا کنده شدیم آن وقت چیزی که می آید، حب الهی، حب امام و پیوند با ایشان است و عالممان عالم دیگری می شود.

مراحل نورانی شدن به نور امام

حضرت در آن روایت معروف بعد از آنکه فرمودند ما نور الهی هستیم و قلب مؤمن را نورانی می کنیم بیان می کنند: «يَا أَبَا خَالِدٍ لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِيدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ الْأَكْبَرِ»(5) یعنی سه قدم باید برداشته شود؛ اول باید تسلیم و بعد تطهیر شویم و بعد تنویر و نورانی شدن به نور امام است. اینکه ما چطور می توانیم به نور امام نورانی شویم و امام خودمان را با خودمان ببینیم، امام ما برای ما غائب نباشد،؟ امام ما همیشه با ما باشد؟ امام که با ما هست همین طور که خدای متعال و اسماء حسنای الهی با ما هستند و ما غافل هستیم و اگر اسماء حسنای الهی با ما نباشند ما نیستیم «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»(حدید/4) امام هم همیشه با ماست. چطور می توانیم نور امام را با خودمان ببینیم که اگرکسی نور امام را با خودش دید به معیت حضرت حق می رسد و همیشه خدا را با خودش می بیند. راه اینکه ما به معیت خدا برسیم، چیست؟ خدا با ماست ما چگونه با خدا باشیم، امام با ماست ما چطور با امام باشیم؟

راهش این است که از آن طرف باید انوار امام در وجود ما بیاید و هر وقت نور امام در قلب ما تجلی کرد فرمود: «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ»اگر نور امام در قلب مؤمن طلوع کرد از خورشید روز آشکارتر است و مبهم نیست و با امامت خود هستی. این چگونه واقع می شود؟ قبل از آن باید دو قدم برداری در ادامه حضرت فرمود عبد به مرتبه محبت و ولایت ما نمی رسد و حامل ولایت نمی شود تا اینکه خدای متعال قلبش را تطهیر کند و خدای متعال قلب بنده را تطهیر نمی کند تا خودش را تسلیم ما کند و این قدر تسلیم ما بشود تا مقام سلم پیدا کند و وقتی مقام سلم پیدا کرد مثل اینکه وقتی آدم پیش طبیب می رود، خودش را به طبیب می سپارد و بعد طبیب جراحی می کند والا اگر من خودم را نسپارم که او جراحی نمی کند.

استادی داشتیم که ایشان این روایت را این طور معنا می کرد که وقتی مؤمن ایمانش قوی می شود، بلایش هم زیاد می شود لذا در روایت فرمود: «وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه‏»(6) این استاد می فرمود وقتی می خواهند به آهن سوهان بزنند آن را لای گیره می گذارند و الا در می رود، پس اول باید لای گیره بگیری و بعد به آن سوهان بکشی تا زنگارش را بگیری حالا اگر مؤمن نشدی و به خدا تعلق پیدا نکردی، همین که سنباده را می کشند آدم فرار می کند. پس اول مؤمن و تسلیم شو، آن وقت خدای متعال شروع به تطهیر می کند. پس کار ما تسلیم شدن است؛ اینجا می گویند نگاه نکن چشم، این حرف ها را نزن چشم، سکوت کن و... فرموده اند یکی از عبادات بزرگ امم سابق برای اینکه به حکمت برسند، سکوت بوده است و گاهی ده سال سکوت می کردند؛ البته در غیر از واجب و مستحب. آدم حرف نزند، عصبانی نشود، غیبت نکند، تهمت نزند، مواظب گوشش باشد و واردات و صادراتش را کنترل کند و ... که این ها اول تسلیم است. پس معرفت الامام از تسلیم شروع می شود.

تسلیم چیست؟ تسلیم از تسلیم عملی شروع می شود؛ نمی شود آدم هر چه می خواهد بگوید، هر چه می خواهد بشنود، هر کجا می خواهد نگاه کند، به هر مجلسی که می خواهد برود و با هر کس که می خواهد بنشیند و بعد هم بگوید می خواهم با امام باشم. پس تسلیم از عمل شروع می شود؛ حرف گوش کردن است، چشم و گوش تحت کنترل و فرمان امام باشد و دارایی خود را در راه او خرج کنی و... این ها مقدمه است و آن وقت به تسلیم قلب می رسی و امتحان های قلبی از آدم می گیرند که خدا نکرده آنجا آدم سر برمی دارد، همین آدمی که همه اموالش را داده بود یک ذره امتحان های قلبی پیش بیاید می بیند در دلش با امام دعوایش می شود. فرمود: اگر کسی همه حج را بجا بیاورد و نماز بخواند و انفاق کند و همه کارها را بکند ولی در مقابل حکم خدا و رسول در دلش نگران باشد، مؤمن کامل نیست. پس تسلیم مقدمه رسیدن به امام است و اگر کسی می خواهد به او برسد باید به آن فضایلی که عرض کردیم، برسد و اگر به همین حد همراهی با امام قانع هستی خب الحمدلله که قانع هستی ولی اگر کسی می خواهد به امام برسد و با امام خودش باشد «وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» شروع از وادی تسلیم است در وادی تسلیم نمی شود که بگویی خدایا تو تسلیم باش، نه من باید تسلیم باشم؛ التماس کنید که خدا توفیقش را به شما بدهد، هر شب توبه و گریه کنید و از خدا بخواهید. مثل آن کسی نباشید که گفت: استخاره کن و طرف گفت: نیت کن او گفت: خودت نیت کن. گفت: دیگر نیت استخاره را من نمی توانم بکنم و شما نیت کن تا من برایت استخاره بگیرم، نمی شود به خدا بگوییم که خدایا خودت تسلیم شو اینکه نمی شود و من باید تسلیم شوم. می شود که التماس کنیم خدایا به من توفیق بده تا چشم و گوشم برای تو باشد، دلم برای تو باشد، زبانم برای تو باشد و... ولی آخر کار زبان من باید برای خدا باشد و من باید تسلیم شوم و این را نمی توانیم کنار بگذاریم. وادی تسلیم هم یک وادی عریض و طویلی است از تسلیم چشم و زبان و گوش شروع می شود تا می رسید به تسلیم قلب و لُب و آنجاها امتحان خیلی سخت می شود.

در باب حضرت ابوالفضل علیه السلام می گویید «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ» تسلیم مقام بالایی است و اگر تسلیم شدیم و خودمان را سپردیم حالا خدای متعال شروع به پاک کردن ما می کند و اغیار را از دل ما بیرون می برد و وقتی اغیار از دل ما بیرون رفتند، آن وقت امام در دل ما تجلی می کند و تجلی امام یعنی محبت امام، ایمان و اخلاق حمیده و همه چیز دیگر در این خلاص می شود. اینکه می گویند اخلاق، اخلاق که یک کلمه بیشتر نیست و منظور از آن در بیانات بزرگان و علما سرش یک کلمه است و آن حب امیرالمؤمنین علیه السلام است «حُبَّهُ إِيمَانٌ»(7) از این رو مرحوم کلینی در کتاب کافی کتاب الاخلاق ندارد و کتاب ایمان و الکفر دارد.

آن وقت ایمان چیست؟ حب امیرالمؤمنین علیه السلام که اگر تجلی ایشان آمد و آدم دلداده او شد، همه کمالات اخلاقی نظیر یقین، توکل، رضا و صبر هست و هر کدام از این هایی که باید یک عمر برایش زحمت بکشید یک جا به آدم عطا می شود و مقدمه اش تسلیم به امام است تا مقام سلم که قلب انسان، سلیم بشود. شخصی گفت: آقا شیعه هستم. فرمود: هر وقت مثل حضرت ابراهیم شدی بگو شیعه هستم «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(صافات/83-84). بنابراین قدم اول تسلیم قلب است و بعد تطهیر که صنع الله است و بعد از تسلیم و تطهیر، وادی تنویر است و آنجاست که دیگر امام در قلب انسان ظهور پیدا می کند و آن جلوه از امام که آمد، محبت و یقین به امام می آید و ولایت امام می آید و همه کمالات دیگر در آن نهفته است.

حالا این راه ها را باید رفت ولی یک راه هایی است که کمک کار شما است؛ این توسلاتی که می کنید، دور شمع وجود امام حسین علیه السلام جمع شدن و گریه بر ایشان بهترین کمک برای انسان است که بتواند در وادی ولایت بماند و دل و قلبش تسلیم باشد. در یک جاهایی که امتحان قلبی خیلی سخت می شود؛ اگر کسی اهل گریه بر امام حسین علیه السلام نباشد، یک جایی با پیغمبر صلی الله وعلیه وآله نمی تواند همراه شود. در تسلیم اعضاء و جوارح و چشم و گوش و از همه مهمتر قلب انسان امر گریه بر حضرت بسیار موثر است. این قوای انسان با این بکاء بر حضرت رام می شود و به مقام سلم می رسد. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 585

(2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 80

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 130

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 459

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 252

(7) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 15