نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

جلسه دوم شب های ماه رمضان حسینیه آیت الله حق شناس / توحید و تمسک به اسماء الله در برطرف شدن فقرها

متن زیر جلسه دوم سخنرانی آیت الله میرباقری در ماه مبارک رمضان به تاریخ 7 تیرماه سال 94 می باشد که در حسینیه مرحوم آیت الله حق شناس تهران برگزار شده است. ایشان در این جلسه با اشاره به آیات ابتدایی سوره هود به دو مرحله إحکام و تفصیل آیات قرآن پرداختند. در ادامه مهم ترین محور دعوت انبیاءالهی را دعوت به توحید در عبادت عنوان کردند. ایشان ابراز داشتند الله اسمی است که به حقیقت جامع اسماء حسنی دلالت دارد و همه عالم با اسماء حسنای الهی اداره می شود. این اسماء حسنای الهی، واسطه در إعطای حیات و قدرت و علم و غنا به بندگان می باشد. همچنین تعلق مخلوقات به اسماء حسنی الهی نیز دائمی و غیرقابل انفکاک است. در این زمینه، غفلت ها مانع از درک اضطرارها به این اسمای حسناست. بنابراین توحید در عبادت به این معناست که تکیه بندگان دائما باید براسماء حسنی الهی باشد. در قیامت هم محاسبه و بازخواست الهی از شرک های جلی و خفی در این زمینه صورت می گیرد.

مرحله إحکام و تفصیل آیات قرآن در ارتباط با توحید در عبادت

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ و صَلّی اللهُ عَلی سَیِّدنا محمّدٍ و آلِه الطّاهرینَ و لَعنةُ الله علی أعدائهم أجمعین. قرآن کریم در سوره مبارکه هود فرموده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ * أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ * وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ»(هود/1-3) بیان شد که در این آیات مبارکات که در آغاز سوره مبارکه هود است، خدای متعال از دو مرحله تحقق قرآن بحث می کند: یکی مرحله إحکام قرآن؛ همه آیات قرآن به این معنا، همه آیات محکمات هستند. و در مرحله بعد، مرحله تفصیل آیات قرآن است که در این کتاب، علم خدای متعال و حکمت او تجلّی کرده است. «من لدن حکیم خبیر»

این کتابی که در یک مرحله، مرحله إحکام آیات است، در مرحله دیگر، همان آیات تفصیل پیدا می کند، چیست؟ این کتاب این است «ان لا تعبدوا الا الله» همه این کتاب از آغاز تا انجام، همین است. من از جانب خدا آمده ام و شما را انذار می کنم، به شما بشارت می دهم. همه انذارها و بشارت های قرآن، اگر نبی اکرم مبشراً ونذیراً است، هم بشارت هایی به ما می دهد و هم انذارهایی می کند، ما را نسبت به آن بیم می دهد که از آنها غافل هستیم. همه بشارت ها و انذارها در همین خلاصه می شود که «ان لا تعبدوا الا الله» دعوت انبیاء الهی در قرآن، دعوت شان همین است، به اقوام شان می فرمودند «لا تعبدوا الا الله» به توحید در عبادت دعوت می کردند که در مقام بندگی فقط الله تبارک و تعالی را عبادت کنید و غیر او را عبادت نکنید. یک مرحله ای که در قرآن توضیح داده شده، این است که «لا اله الا الله» «الله لا اله الا هو» «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» یک مسأله این است که خدای متعال در قرآن مکرر با بیان های گوناگون این حقیقت را بیان کرده است که «لا اله الا الله» بعد به دنبالش می فرماید «ان لا تعبدوا الا الله انی لکم منه نذیر و بشیر» و اگر از این مسیر خارج شدید و غیر خدا را پرستش کردید، «ان استغفروا ربّکم» از خدای متعال درخواست استغفار کنید که گذشته ها را تدارک کند «ثم توبوا الیه» با همه وجود به طرف خدای متعال برگردید و او را پرستش کنید.

الله یعنی حقیقت جامع اسماء حسنی

خب حالا این دو جمله را ترجمه می کنیم، یکی «لا اله الا الله» و دیگری «لا تعبدوا الا الله». عبارت اول که «لا اله الا الله» است نفی الوهیت می باشد و می فرماید الهی جز الله تبارک و تعالی نیست. إله منحصر است به الله تبارک و تعالی. فقط او اله است. «هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله»(زخرف/84) هم در سماوات و عوالم بالا، هم در ارض، در همه عوالم، اله اوست، جز او الهی نیست. اله کیست؟ اله را در یک قدم گاهی تعریف کردند، گفتند که آن کسی است که در مقابل او، تحیّر و تضرّع و خشوع و تذّلل می کنید. اََلَه یعنی تضرّع، تذّلل. اله یعنی آن کسی است که در مقابلش خشوع و تذّلل و تواضع می شود.

اما اله عالم جز الله تبارک و تعالی الهی نیست. قرآن توضیح می دهد که اگر اسم اعظم و جامع خداوند، اسم الله است، یعنی دارای همه اسماء و صفات است. در قرآن کریم برای «الله» اوصافی ذکر می کند: «الله لا اله الا هو الحی القیوم» یا «و هو العلی العظیم» «و هو حکیم خبیر» یا «هو الله الذی لا اله الا هو الملک قدوس السلام المؤمن المهمین العزیز الجبار المتکبر لا اله الا هو، هو الله الذی لا اله الا هو خالق الباری المصور»(حشر/23) الله اگر بگویند یعنی چه، شما باید به همین اوصاف توصیف کنید، بگویید الله؛ یعنی سمیع، بصیر، مجیب، خبیر، علیم، حکیم، مالک، همین اسمائی که در قرآن و در ادعیه و زیارات و روایات معصومین آمده است. الله یعنی آن کسی که مالک است، حکیم است، خالق است، ربّ است، خبیر است، بصیر است. یعنی الله آن حقیقتی است که همه این اسماء حسنی را دارد. «هو الله الذی لا اله الا الله هو الخالق البارئ المصوّر له الاسماء الحسنی» این اسماء حسنی اسماء الهی است. الله یعنی آن حقیقتی که جامع این اسماء است.

اداره همه عالم با اسماء حسنای الهی

حالا این اسمائی که در قرآن برای خدای متعال ذکر شده است، خدای متعال سمیع است، می شنود، رحیم است، به شما محبت می کند، علیم است، از احوال شما با خبر است و امثال اینها، این اسماء آیا همین الفاظ هستند، اسامی هستند، یا نه، وراء این اسماء و الفاظ، یک حقیقت دیگری هم دارد؟ به قول بزرگان، ما یک اسماء لفظی داریم، یک اسماء حقیقی. این اسماء اسمای خدا هستند، ما با همین الفاط خدا را می خوانیم و از طریق همین الفاظ و معانی، به خدا توجه پیدا می کنیم. در دعای جوشن کبیر و امثال آن، که خدای متعال را با اسمائش می خوانید، از طریق همین اسماء توجه پیدا می کنید به حضرت حق. اینها اسامی خدای متعال هستند. ولی در ورای این اسمائی که اسماء لفظی است، معانی آن هاست، مفاهیم است، یک حقایقی در عالم هست. خدای متعال اگر مثلا حیّ است، غیر از این اسم لفظی، یک حقیقتی به نام اسم حیّ در عالم هست، یک حقیقتی به نام اسم علیم و حکیم و خبیر در عالم هست. آن ها اسماء حسنی خدا هستند که از طریق آن ها خدا شناخته می شود، از طریق آن ها خدای متعال عبادت می شود، از طریق آن ها خدای متعال دعوت می شود. اگر آن اسماء نبود، ارتباط با خدای متعال برقرار نمی شد. خب آن اسماء حقیقی خدای متعال در عالم چه کاره هستند؟ این اسامی حسنای خدای متعال در عالم همه کاره هستند. همه عالم با این اسماء حسنی اداره می شود. در دعای کمیل می خوانیم: «و باسمائک التی ملأت ارکان کل شی» همه عالم، ارکان هستی با اسماء الهی پر شده است. خلاء عالم با اسماء الهی پر شده است. «و بعظمتک التی ملأت کل شی» پس ببیند غیر از این اسامی و الفاظ که اسامی خدای متعال هستند،که خدا را می خوانیم، و از طریق همین اسامی به خدا نزدیک می شویم، یک اسماء دیگری هم هست که آن اسماء، اسماء حقیقی هستند. بزرگان می گویند اینها اسم الاسم هستند. آنها اسم حقیقی خدا هستند، اینها اسم آن اسم هستند. اسم حقیقی آن هست. آن اسماء نسبت به عالم رابطه اش این است که همه عالم را آن اسماء پر کرده است. همه عالم با آن اسماء اداره می شود. این نکته اول. حالا آن اسماء چیست، در روایات آمده، فرمود: «نحن و الله الأسماء الحسنی»(1)

اسماء حسنای الهی واسطه در إعطای حیات و قدرت و علم و غنا به بندگان

نکته دوم این است که این اسمائی که عالم را پر کرده و همه عالم تحت پوشش این اسماء تدبیر می شود، چه نسبتی با ما دارند؟ نسبت ما با آن اسماء، نسبت فقر و غنا است. یعنی ما فقیر آن اسماء هستیم. ما میّت هستیم، نسبت به اسم حیّ فقیریم. اگر حیاتی در ما دمیده می شود، بوسیله همان اسم حیّ است. ما عاجز هستیم. اگر به ما قدرتی داده می شود، بوسیله همان اسم قادر است. ما جاهل هستیم، اگر علمی به ما داده می شود، بوسیله همان اسم علیم است. یعنی او که علیم است به ما علم می دهد، آن که حی است به ما حیات می دهد، آن که قادر است به ما قدرت می دهد، او که باقی است به ما بقا می دهد، او که دائم است به ما دوام می دهد. والا ما فانی هستیم، زایل هستیم، جاهل هستیم و عاجز هستیم. او که غنی است، ما را غنی می کند، والا ما فقیر هستیم. نسبت ما با اسماء حسنی این است که اسماء حسنی او همه فقرهای ما را تأمین می کند. این که خدای متعال با اسماء حسنی اش به ما حیات و علم و قدرت می دهد، همه اینها بواسطه رحمت خداست. اگر خدای متعال اسم رحمان و رحیم را نداشت، به ما چیزی نمی رسید. رحمت اوست که موجب می شود از علمش به ما عطا کند، از قدرتش به ما عطا کند. یعنی آن اسماء حسنی الهی، قادر و حی و علیم و خبیر و حکیم از آن اسماء به ما عطا می شود بواسطه رحمت خدای متعال.

این مضمون همان مناجات مسجد کوفه حضرت امیرالمؤمنین است «مولای یا مولای انت مالک و انا المملوک و هل یرحم مملکوک الا المالک» ما هیچی نداریم، هیچ ملکی نداریم، خودمان هم مملکوک هستیم، مگر او به ما یک محبّتی کند از ملک خودش، ملک خودش را به ما ببخشد. «مولای یا مولای انت قویّ و انا ضعیف و هل یرحم ضعیف الا القویّ» «مولای یا مولای انت الحیّ و انا المیّت و هل یرحم المیّت الا الحیّ، انت باقی و انا الفانی و هل یرحم الفانی الا الباقی، انت دائم و انا الزائل و هل یرحم الزائل الا الدائم» خلاصه اینکه «انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی»(2) پس اگر در ما حیاتی هست، قدرتی هست، دوامی هست، بقایی هست، علمی هست، همه اینها از کجاست؟ اسماء حسنی او است که وجود ما را پر می کند. چرا به ما علم و قدرت و حیات می دهد؟ چون رحمان است، چون رحیم است.

نکته سوم، حالا ما بعد از این که خدای متعال این اسماء را از اسماء خودش با رحمت خودش با محبت خودش به ما عطا کرد، آیا بعد از این که به ما عطا کرد، ما غنیّ می شویم، حیّ می شویم و یا بعد از اینکه به ما عطا کرد، ما فقیر هستیم؟ ما میّت هستیم أزلا و أبدا. ما میّت بودیم و هستیم و خواهیم بود. این هم مقدمه بعدی. این گونه نیست که بعد از اینکه خدای متعال به ما عطا کرد، ما برای خود، خالقی بشویم، شریک خدا شویم، حالا خدا بشود دو تا. یکی خدا بود، یک خدای دیگری هم درست شد. این گونه نیست. بعد از این که خدای متعال به ما حیات می دهد، باز هم انت الحیّ و انا؛ الان هم همین طور است، انت الحیّ و انا المیّت. از این طرف که نگاه کنید، موت است، فقر است، عجز است، ضعف است، فنا است، زوال است. از آن طرف بقا و حیات و دوام و عزت و امثال اینهاست.

 تعلق دائمی مخلوقات فقیر به اسماء حسنی الهی

نکته دیگر اینکه آیا می شود ما بیاییم با خدای متعال یک قراردادی امضا کنیم که خدایا تو با ما کاری نداشته باش، ما هم با تو کاری نداریم. ما نمی توانیم این کار را بکنیم. خدای متعال اگر ما باشیم یا نباشیم، چیزی از ملک او کم نمی شود و چیزی هم به ملک او اضافه نمی شود. این در روایات توحیدی هست. فرمود خدای متعال بعد از این که همه عالم و مخلوقات را آفرید، هیچی بر قدرتش اضافه نشد، هیچی بر ملکش اضافه نشد. خدا به ما محتاج نیست. ولی ما نمی توانیم بگوییم خدایا من کاری با علم و قدرت تو ندارم. نمی توانیم. می خواهیم، متعلق به آن علم هستیم، متعلق به آن حیات هستیم، متعلق به آن قدرت هستیم، اینها را می خواهیم. نمی توانیم بگوییم نمی خواهیم. اگر هم بگوییم، با لفظ می گوییم. دیدید بعضی می گویند خدا ما را برای چه در این عالم آورده؟ اصلا نبودیم. اینها مزاح می کنند، نمی دانند، یادشان رفته، یک عالمی ما بودیم آن قدر به خدا التماس کردیم که خدایا ما را ببری در عالم بعدی، رشته وجود ما را در اینجا قطع نکنی. نمی توانیم از خدای متعال نخواهیم. مگر دست خود ماست؟ مگر یک جایی خدای متعال یک بنده ای را بخواهد عذاب کند. لذا در دعای ابوحمزه فرمود: «برحمتک تعلّقی» ما نمی توانیم بگوییم قدرت خدا را نمی خواهیم، نسبت به آن قدرت بی تفاوت هستیم، نسبت به حیات بی تفاوت هستیم. ما بخواهیم یا نخواهیم، وجودمان در مقابل آن اسماء حسنی الهی و در مقابل حضرت حق، فقیر است، ذلیل است، خاشع است، بخواهیم یا نخواهیم. کسی نمی تواند بگوید من علم نمی خواهم، قدرت نمی خواهم، حیات، بقا و عزت نمی خواهم، دوام نمی خواهم. کی می تواند این حرف را بزند؟! این از قدرت ما خارج است که بگوییم نمی خواهیم. خدای متعال ما را متعلق آفریده. به ما اختیار نداده که بتوانیم از خودمان سلب تعلق کنیم، بگوییم نمی خواهیم. لذا همه عالم از جمله ما، نسبت به آن اسمای حسنی خدای متعال، فقیر و طالب و عاجز و ذلیل هستیم. معنی إله همین است. إله یعنی آن حقیقتی که دارای این اسماء حسنی است و همه عالم، بخواهند یا نخواهند، در مقابل او ذلیل و خاضع و متذّلل و متحیّر و خاشع هستند.

پس «لا اله الا الله» یعنی الهی جز او نیست. بقیه اینهایی که شما در مقابل شان تواضع می کنید، از چوب و سنگ و بت هایی که می تراشیدند و عبادت می کردند تا بت های دیگر، همه اینها، واقعا اله نیستند. چون دارای اسماء حسنی نیستند. نه قادر هستند، نه حکیم هستند، نه خبیر هستند، نه سمیع هستند، نه بصیر هستند، نه رحیم هستند، نه رحمانند، نه چیزی دارند، نه اگر داشته باشند، به ما می دهند، کاری با ما ندارند و ندارند بدهند. خودشان از ما گرفتارترند. یک روایتی بخوانم یا نه. از دومی نقل شده، می گفته من یک کاری کردم، هر وقت یادم می آید گریه می کنم گریه ام می گیرد، یک کاری هم کردم هر وقت یادم می آید خنده ام می گیرد. شب ها برای اینکه از خطرات نجات پیدا کنیم، با خرما بت درست می کردیم به آن پناه می بردیم که ما را حفظ کند، صبح که می شد خرماها را می خوردیم. به یاد این می افتم خنده ام می گیرد. واقعا همین طور است. خیال می کنید فقط خرماها این طور هستند. به منظومه شمسی هم شما تکیه کنید، به کل این کیهان هم تکیه کنید، با آن خرماها هیچ فرقی نمی کند. منتهی خرماها خیلی واضح است، آدم می گوید عجب آدم بی عقلی! خرما درست می کرده، صبح هم می خورده. به این خرما تکیه می کرده که حفظش کند، صبح هم همین خرما را می خورده است. منظومه شمسی هم همین طور است. کیهان هم همین طور است. خرمای درشت تری هست. آنها همه فقیرند، همه ذلیل هستند. پس ببیند لا اله الا الله، معنایش این است موجودی که حقیقتاً صاحب مقام الوهیت باشد. الوهیت که لفظ نیست ما به یک موجودی بگوییم إله بشود. إله آن است که این اسماء حسنی را دارد و همه عالم نسبت به اسماء حسنی او فقیر هستند، اسماء حسنی او عالم را اداره می کند. یکی هم بیشتر نیست که «هو الذی فی السماء إله و فی الارض إله» «لو کان فیه ما اله ا لا الله لفسدتا»(انبیاء/22) اگر متعدد می شد رشته کائنات رشته بهم می خورد، همه وحدت عالم و انسجامش به وحدت إله اش است. نسبت به این إله همه مخلوفات ذلیل و حقیر و خاشع و متحیر هستند. لذا الله را امام عسگری در آن حدیثی که در توحید صدوق نقل کرده است، فرمودند «الذی یتألّه الیه کل مخلوقٍ»(3) الله آن حقیقتی است که همه مخلوقات متأله به او هستند، متذلّل در مقابل او هستند، دست شان به سوی او دراز است. به تعبیر قرآن «الله الصمد» او همه خلأ عالم، فقر عالم را پُر می کند. او خودش هیچ فقری ندارد، صمد است و همه عالم فقیر او هستند، مصمود الیه است. همه خلأ عالم را او پُر می کند، همه فقر عالم را او پُر می کند.

البته یک جمله ای در فرمایش امام عسگری است، فرمودند «الله الذی یتأله الیه کل مخلوقٍ فی الشدائد و الاحوال» در سختی ها، در هول و هراس همه به او پناه می برند، یک شرط دارد «عند انقطاع الاسباب» اگر اسباب از کار بیفتد، امیدها، تکیه گاه ها بشکند، آن وقت همه سراغ او می روند. آن چه حجاب درک حضور حضرت حق و أُلوهیت اوست، همین آلهه ای است که برای خودمان می گیریم. اگر آلهه را زیر پا گذاشتیم، به الله تبارک و تعالی می رسیم. همین است که در دعای ابوحمزه می گوییم: «لا تحتجب عن خلقک الا ان تحتجب اعمالک دونک» در واقع آنچه نمی گذارد ما توحید را بفهمیم و حضور حضرت حق را درک کنیم که همه ما فقیر او هستیم، او همین آلهه ماست، والا اگر ما فارغ شویم، تکیه گاه ها فرو بریزد، فقر خودمان را ببینیم، غنای او را هم می بینیم، این فقر ما، ما را به غنای او می رساند، این موت ما، ما را به حیات او می رساند، عجز ما، ما را به قدرت او می رساند. در آینه عکس خودمان، فقر خودمان می توانیم حضور حضرت حق را مشاهده کنیم.

این تعبیر در روایات هست، در کتاب توحید مکرر آمده است که یک نمونه اش این است. به امام صادق عرض کرد آقا یک جوری خدا را به من معرفی کنید که من متحیّر نشوم. این استدلال ها و برهان ها مرا خسته کرده. حضرت خب امام هستند، محیط هستند، امام فرمودند یادت است سوار کشتی شدی؟ گفت بله. فرمودند یادت است کشتی شکست؟ گفت بله. این پا آن پا می کردی، تا دیدی همه چیز از دست رفت، نه کشتی، نه کشتی بانی، نه خودت، دیگر توان حفظ خودت را داشتی، مأیوس شدی از همه چیز، در حال از دست رفتن بودی، وقتی از همه منقطع شدی، حضور یک قدرتی را حس کردی که تو را حفظ می کند؟ عرض کرد بله. امام عسگری در این حدیث فرمودند هر مخلوقی آن جایی که مأیوس می شود، منقطع می شود، فقط از او می خواهد. لذا تعبیر قرآن این است « فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ‏ إِلَى‏ الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُون‏»(عنکبوت/65) وقتی سوار کشتی می شوند، خالصانه فقط او را صدا می زنند، چرا؟ دیگر آن جا کاری از کسی ساخته نیست، تکیه گاه ها می شکند، اینجا خدا نجات می دهد لذا می گوید صدا می زنند، دست شان را می گیریم، به ساحل می آوریم ولی دوباره مشرک می شوند. زیر پایش سفت می شود، یادشان می رود، خیال می کنند دیگر جایش محکم است. آب شل بود. نه آب نگه اش می داشت، نه خودش می توانست خودش را نگه دارد، نه کشتی درد کار بود، می فهمید کس دیگر باید نگه اش دارد، آن جا می فهمید. آن جا می فهمید یک تکیه گاه محکم می خواست، زیر پایش شل بود دیگر. ولی وقتی می آوریم توی ساحل، زیر پایش محکم می شود، دیگر خیال می کند زمین نگه اش می دارد. قرآن یک تهدید می کند، می فرماید «أَفَأَمِنتُمْ أَن يَخْسِفَ بِكُمْ جَانِبَ الْبَرِّ»(اسراء/68) مأمون هستید که در خشکی شما را فرو ببرد؟ خیال می کنید زمین سفت است؟ اگر زمین را زیر پای شما شل کرد، می فهمید که همه جای عالم شل است. فقط در هواپیما که امان نیست، در زمین هم همین جور است.

فقط یک امان است، «یا امان الخائفین» او امان است، تکیه گاه دیگری نیست. زمین شل تر از هوا و آب است. لذا اگر کسی اهل یقین شد و به مقام بسم الله رسید، همین طوری که روی زمین راه می رود، روی آب هم راه می رود، روی هوا هم راه می رود، فرقی ندارد. نه زمین سفت تر از آب و هواست، نه آب و هوا شل تر از سفتی زمین است، نه زمین سفت است، نه آن ها نرم. هیچ از خود ندارند. پس ببینید! الله آن حقیقتی است که همه مخلوقات، بخواهند یا نخواهند، فقیر به او هستند. ما همه فقیر هستیم، فقیر به او هم هستیم. منتهی وقتی اله دیگری برای خودمان اخذ می کنیم، تکیه گاه دیگری برای خودمان اخذ می کنیم، نمی توانیم او را ببینیم. به همین ها تکیه می کنیم. خیال می کنیم این زمین ما را نگه می دارد، خیال می کنیم این منظومه شمسی ما را اداره می کند، خیال می کنیم این کهکشان و آب و دریا و هوا و اینها ما را اداره می کنند، در حالی که اینها هیچ کاره هستند. او رب العالمین است، او تدبیر می کند، همه چیز با اوست. اگر انسان این حقیقت را فهمید، آدمی که این حقیقت را فهمید، می تواند فقط با خدا باشد. آن که قرآن از ما می خواهد این است. خدای متعال از ما می خواهد که در همه حالات، حال ما حال آن غریقی باشد که همه تکیه گاه هایش خراب شده است. این جوری نباشد که دوباره وقتی به ساحل رسیدیم، برای خودمان یک تکیه گاهی درست کنیم. آن حالت دائما در ما محفوظ بماند. آن حالت اضطرار به حضرت حق است، آن اضطرار اگر پیدا شد، حجاب ها کنار رفت، حضرت حق آشکار است، «و هو معکم أین ما کنتم»(حدید/4) آنی که نمی گذارد ما خدایی که از ما به ما نزدیک تر است، «اقرب الیه من حبل الورید»(ق/16) است، ببینیم، همین تکیه گاه هایی است که برای خودمان اخذ می کنیم، آلهه ای است، به تعبیر مسامحه ای آلهه ای که برای خودمان اخذ می کنیم، این نمی گذارد خدا را ببینیم. منتهی این آلهه که فقط چوب و سنگ نیستند. لذا قرآن را ببینید، در ماه رمضان که قرآن را می خوانید، مطالعه تان را روی این نگاه قرار دهید. مقایسه می کند بین حضرت حق و آلهه، می گوید این آلهه ای که شما صدای شان می زنید آیا کاره ای هستند؟!

در قرآن بر این مسئله دعا خیلی تاکید شده است. وقتی دعوت و خواندن، از این طرف، «دعا مخ العباده» است.(4) «ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی»(غافر/60) در طرف مقابل هم ترک دعا استکبار به حساب می آید. دعوتی که داریم و دیگران را می خوانیم، قرآن روی این خیلی تکیه می کند، «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا»(حج/73) قرآن می فرماید اینهایی که می خواهید از آنها می خواهید، دعوت تان به سمت انهاست، آنها پشه را هم نمی توانند برای تان خلق کنند، نمی توانند از شما خطری را دفع کنند، منفعتی را نمی توانند به شما برسانند. در بعضی آیات می فرماید که آیا دعوت شما را می شنوند؟ این مقایسه های قرآن را ببینید، می فرماید نه اصلا دعوت شما را نمی شنوند، هر چه سر و صدا می کنید، او نمی شنود. خدای متعال هست که سمیع است، «لکل مسأله منک سمع حاضر و جواب عتید» هر سوالی یک جوابی در کنارش هست، ولی بقیه نمی شنوند «ولو سمعوا ما استجابوا لکم»(فاطر/14) و اگر هم بشنوند، جواب نمی دهند.

غفلت ها مانع از درک اضطرارها

پس ببینید الله یعنی این، آن حقیقتی که همه اسماء حسنی را دارد. اسماء حسنی اش عالم را اداره کرده است. تدبیر عالم با اسماء حسنی است، عالم را پر کرده است. همه هم فقیر و محتاج به آن اسماء حسنی هستند. نمی توانند هم محتاج نباشند. فقط غفلت شان موجب می شود این اضطرارها را نفهمند. وقتی اضطرار خودشان را درک نمی کنند، غفلت می کنند، به دیگران تکیه می کنند. روی فرش می نشیند، خیال می کند فرش تکیه گاه خوبی است. به دیوار تکیه می کند، خیال می کند دیوار تکیه گاه خوبی است. در ماشینی می نشیند، خیال می کند ماشین مرکب خوبی است. یعنی هر کجا می رود، تکیه می کند، در حالی که آن کسی که در مقام توحید و بسم الله است، همیشه تکیه اش به خداست. با بسم الله همه کارهایش را جلو می برد. آدمی که در آن مقام نیست، آب می خورد، به آب تکیه می کند. غذا می خورد، به غذا تکیه می کند، خیال می کند، غذا قدرت می دهد، لذت می دهد. این جوری نیست. می خوابد، به بسترش تکیه می کند. می نشیند، به پشتی تکیه می کند. این خیلی گرفتار هستیم دیگر. یعنی از هر طرف خدای متعال، عجز ما را به ما نشان می دهد، باز از یک طرف دیگری فرار می کنیم، می رویم باز در دامن دیگران. هر فرشی را از زیر پای ما می کشد، یک فرش دیگری برای خودمان درست می کنیم. هر تکیه گاهی را خراب می کند، یک تکیه گاه دیگر برای خودمان درست می کنیم. این گرفتاری ما است.

پس الله یعنی این لا اله الا الله، یعنی واقعا حقیقتی که إله باشد، همه عالم مضطر به اسماء حسنی او باشند و با اسماء حسنی او عالم اداره شود، نداریم، جز الله تبارک و تعالی. این لا إله الا الله است. این قراردادی هم نیست.

توحید در عبادت؛ یعنی تکیه دائمی بر اسماء حسنی الهی

«لا تعبدوا الا الله» یعنی این. یعنی این الله، فقط إله اوست. عبادت، تضرّع، خشوع، تذّلل، خواستن، عجز و التماس کردن، تکیه کردن، ترسیدن، امید بخشیدن فقط مال اوست. لاتعبدوا یعنی این. یعنی نه از غیر او بخواهید، نه به غیر او تکیه کنید، نه برای غیر او تواضع کنید، نه خودتان را فقیر به غیر او بدانید، نه از غیر او بترسید، نه به غیر او امید ببندید. این می شود «توحید در عبادت» توحید در عبادت، یعنی واقعا در همه احوال فقط به او تکیه کنید. فقط اسماء حسنی او را ببینید و فقط خودتان را مضطرّ به او ببینید و فقط او را پناهگاه خودتان ببینید. دائما به او تکیه کنید. با غیر او نباشید. از غیر او نخواهید. فقط معنایش این نیست که سجده ظاهری نکنید. لذا شاید «لا تعبدوا الا الله» یک معنای خیلی وسیعی دارد. البته معنی ابتدایی اش همین است. یعنی در مقابل بت های سجده نکنید، چه بت چوبی باشد، چه کل کیهان باشد. ولی یک خرده دقیق تر شویم، الله یکی بیشتر نیست. همه عالم یتأله الیه، کل همه مخلوقات متأله به او هستند، متضرّع هستند، متواضع هستند، خاشع هستند، متذّلل هستند. شما این حالات را فقط در مقابل او داشته باشید. این چیزهایی که قرآن نهی مان می کند، می گوید از غیر نخواهید، «ایای فارهبون» «فایّای فاعبدون» «و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین»(مائده/23) اینکه می گوید فقط مرا بخوانید، فقط به من تکیه کنید، فقط از من بترسید، به تقدیر من راضی باشید، اینها یعنی عبادت. اله یعنی آن حقیقتی که شما باید فقط به او توکل کنید، فقط باید از او بترسید، فقط باید به او دل ببندید، امیدتان فقط به او باشد. عبادت همه اینها را در برمی گیرد.

لذا عبادت فقط مناسک ظاهری نیست. احوال دل ما هم عبادت است. کسی که به غیر خدا امید دارد، در ته دلش، انتهای نگاهش به غیر خداست، این دارد غیر خدا را عبادت می کند. کسی که انتهای نگاهش به غیر خدای متعال است، از غیر خدای متعال می ترسد، از عالم طبیعت می ترسد، خیال می کند طبیعت اگر سر برداشت، آدم را بیچاره می کند. کیهان چه کاره است که بتواند به ما ضرر بزند؟! لذا در اذکار نقل شده است که در روز شنبه صد مرتبه بگویید: «سبحان الضار النافع»(5) یا در ادعیه می خوانیم «بیدک لا بید غیرک زیادتی و نفسی و نفعی و ضری»(6) هم ضار است، هم نافع، منتهی هم در نافع بودنش، هم در ضار بودنش سبحان است، منزّه است. نه بی خودی ضرر می زند، نه بی خودی نفع می رساند.

پس «لا تعبدوا الا الله» یک مفهوم خیلی گسترده ای پیدا می کند، یعنی الهی جز الله نیست. شما هم بنابراین فقط او را اله بگیرید. آن چه شأن إله است که همه فقیر به او هستند. اگر سمیع اوست، فقط او را صدا بزنید. اگر مجیب اوست، فقط او را صدا بزنید. اگر رحیم اوست، فقط به رحمت او تکیه کنید. اگر قوی اوست، فقط به قوت او تکیه کنید. اگر دائم اوست، فقط از او دوام و بقا بخواهید. چرا از قضا دوام و بقا می خواهید؟ چرا خیال می کنید این هوا و خورشید و طعام و آب شما را نگه می دارد؟ بقا شما به اینهاست؟ اگر آب نباشد، خیال می کنید از بین رفتید، فانی شدید؟ اگر آب باشد، کنار دریا راحت هستید، در کویر می ترسید؟ موحد این گونه نیست. موحد این است که نه کنار دریا، تکیه اش به دریاست. می داند خدای متعال اگر بخواهد وسط دریا از تشنگی هلاکش می کند. نه در کویر از بی آبی می ترسد. می داند خدای متعال اگر بخواهد در کویر، زمزم می جوشاند. موحد این است دیگر. پس لا تعبدوا الا الله، یعنی آن چه شأن إله است، فقط مال خداست. از او بخواهید، به او تکیه کنید، از او بترسید.

محاسبه و بازخواست در قیامت از شرک های جلی و خفی

لذا گاهی در عبادت شرک جلی هست، آدم بتی را جلویش می گذارد، سجده می کند، آدمی را جلویش می گذارد، سجده می کند. یک شرک هایی خفی است. انتهای نگاه انسان به غیر خدا است، شرک است. روز قیامت خیال نکنیم که فقط از شرک های جلی ما حساب و کتاب می کشند. از شرک های خفی ما هم حساب و کتاب می کشند. در روایت فرمود اگر خدای متعال دو چیز در شما ببیند، مستجاب الدعوه می شوید؛ این حدیث در باب محاسبه نفس روضه کافی است، فرمود دو چیز خدا در شما ببیند، ببیند از غیر منقطع هستید و به خدا امیدوار هستید. حضرت بعد از این، یک جمله خیلی عجیبی فرمودند «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا»(7) قبل از اینکه به حساب و کتاب بکشند، خودتان حساب و کتاب خودتان را برسید که قیامت 50 موقف دارد. یعنی در مواقف قیامت، فقط از عمل نمی پرسند، می پرسند چرا به غیر خدا تکیه کردید؟ چی از غیر خدا دیده بودید؟ چرا به خدا امیدوار نبودید؟ چه چیز از تو کم گذاشته است؟ چه عجزی درش بود؟ چه ضعفی بود که به آن امیدوار نبودی؟ قبل از اینکه ازتان بپرسند شما چرا موحّد نبودید، خودتان از خودتان سؤال کنید. ما موحّد هستیم واقعا؟ ما از غیر خدا نمی ترسیم؟ ما به خدا امیدوار هستیم؟ این که هزار بار دست های مان را بالا می بریم، جواب نمی گیریم؟ چون ته نگاه مان به دیگری است.

در این حال و نگاه به غیر داشتن، صدا زدن خدا، دعا نیست. این تیر تو تاریکی انداختن است، این سنگ مفت، گنجشک مفت کردن است. دعا این است که او را می بینی اسماء حسنی اش را می بینی، فقر خودت را ببینی درحالیکه همه را هیچ کاره بدانی و بعد «یا الله» بگویی. اینجاست که دعا محقق می شود و ردخور ندارد. محال است کسی به اسماء حسنی خدا تکیه کند، از غیر مأیوس باشد، از خودش مأیوس باشد، به او هم امیدوار باشد، دستش بالا برود، خالی برگردد، محال است. در ذیل زیارت امین الله می خوانیم: «وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِينَ إِلَيْكَ صَاعِدَةٌ وَ أَبْوَابَ الْإِجَابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ وَ دَعْوَةَ مَنْ نَاجَاكَ مُسْتَجَابَة» لذا نمی شود انسان واقعا این دو صفت در او باشد، مستجاب الدعوه نشود. این که دعا اجابت نمی شود به همین علت است. چون آدم نه خدایی را می بیند، نه گوش شنوایی می بیند، نه قدرتی می بیند، نه سمیعی، نه مجیبی، نه رحیمی، همین طوری می گوید یا الله. اگر کسی در «الله» اسماء او را ببیند که او سمیع، یا مجیب، یا رحمان و... است و احاطه رحمت و اجابت و سمع او دیده شود و فقر خودت را هم دیدی، دیگر نمی توانی نخواهی و اگر خواستی، نمی شود دست خالی برگردی.

بنابراین به این معنا عنایت کنید «لا تعبدوا الا الله» یک معنای وسیعی پیدا می کند. حضرت فرمود دعوت من همین است. «کتاب أُحکمت آیاته ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر * ان لا تعبدوا الا الله انی لکم منه نذیر و بشیر» همه انذارهای قرآن همین است. اگر غیر خدا برای خودتان الهی اخذ کردید، در عذاب می افتید. بیرون وادی توحید، وادی عذاب است. و البته این عذاب عین عمل ماست که «انما تجزون ما کنتم تعملون»(تحریم/7) و اگر تکیه به خدا کردید، همه اش بشارت است. همه روح و ریحان و بهشت و جنت ثمره توحید است. «التوحید ثمن الجنه»(8) همه عقوبت و سختی و رنج هم مال شرک است، مال پرستش غیر خداست. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 144

(2) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 174

(3) معاني الأخبار، النص، ص: 4

(4) عدة الداعي و نجاح الساعي، ص: 40

(5) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 437

(6) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 686

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 143

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 517