نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

جلسه پنجم شبهای ماه رمضان حرم رضوی/ محبت معصومین راه رسیدن به محبت خدا/ راه رسیدن به محبت ائمه

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 13 تیرماه 95 است که در ماه مبارک رمضان در حرم مطهر رضوی برگزار شده است. ایشان در این جلسه به مقام محبت الهی که از مهم ترین مقاماتی است كه انسان به آن دعوت شده پرداختند و راه اصلی رسیدن به آن را رسیدن به مقام محبت معصومین دانستند. چرا که به فرموده امام صادق علیه السلام امام در مقامی است که خدای متعال خواسته از طریق امام شناخته شود؛ خدای متعال امام را در مقامی قرار داده که طاعت او طاعت خدا، محبت او محبت خدای متعال و دشمنی با او دشمنی با خدای متعال است. ایشان بیان کردند قدم اول در رسیدن به محبت این است كه انسان مراقب باشد خدا را حمد و سپاس كند، نعمتهایی که خدا به او داده را یادآوری و همواره با خدای متعال داد و ستد کند.

مقام حب الهی و راه رسیدن به آن

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّه‏‏». عرض كردیم یكی از مقاماتی كه ما به آن دعوت شده ایم با اینكه ابتدا مقامی دور از دسترس به نظر می آید همه به آن دعوت شده ایم و در آیات نورانی قرآن و بیانات معصومین علیهم السلام تاكید بر آن شده این است كه ما باید به مقام محبت خدای متعال و محبت معصومین علیهم السلام برسیم. عرض شد این مقام محبت همان مقام اخلاص است. كاملترین مرتبه اخلاص كه ما باید به آن برسیم و اخلاص پیدا كنیم این است كه در محبت الهی به جایی برسیم كه محبت خدای متعال بر قلب ما حاكم شود و غیر خدا را دوست نداشته باشیم و محبت غیر، تابع محبت خدای متعال شود این بالاترین مرتبه اخلاص است.

عرض كردیم انسان باید تلاش كند كه نیتش بهترین نیات و عملش بهترین عمل ها شود. بهترین نیت احسن نیات این است كه انسان در مقام محبت خدای متعال باشد، بندگی كند و این بندگی ناشی از محبت خدا باشد نه ناشی از میل به ثواب یا ناشی از نجات از عقوبات الهی. این دو مرحله هم جز عبادت های خدا و مقام بندگان او است. كسی كه از سر خوف الهی عبادت می كند یا با خدای متعال تجارت می كند او هم عبد خدا است بنده خوبی است ولی در مقام عالی نیست؛ عالی ترین نیات این است كه انسان در اطاعت خدای متعال و در بندگی او باشد و این بندگی ناشی از محبت و دلبستگی به حضرت حق باشد و بر وجود انسان غالب شود.

راههای رسیدن به محبت الهی چیست؟ یكی از مهم ترین مسیرهایی كه ما باید برای رسیدن به محبت خدای متعال طی كنیم، محبت معصومین علیهم السلام است. وجود مقدس معصوم نسبتی با خدای متعال دارد كه آن نسبت ممكن است برای ما خیلی قابل فهم نباشد ولی در مقامی است كه طاعت معصوم طاعت خدا، محبت او محبت خدای متعال و دشمنی با او دشمنی با خدای متعال است. در زیارات خوانده ایم بخصوص در زیارت جامعه كبیره كه جزو بهترین زیارات است خوانده ایم «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ» اگر كسی شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته، اگر كسی شما را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است. «مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه‏» اگر كسی شما را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است؛ این مقام معصوم است.

در توضیح مقام معصوم روایات فراوان است. ائمه علیهم السلام یك تعبیر بلندی دارند كه از فهم امثال بنده خارج است. حضرت فرمودند: «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایتَنَا وَلَایتَهُ»(1) خدای متعال ما را با خودش خلط و قاطی كرده است. نمی دانم چگونه ترجمه كنم؛ خدای متعال ما را با خود یكی قرار داده است. معنایش این نیست امام خدا است العیاذ بالله، امام عبد خدا است. در زیارت جامعه كبیره خوانده ایم این آیه شریفه تطبیق به ائمه شده است: «بَلْ عبادٌ مُكرمون * لَا یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ»(انبیاء/26-27) ائمه علیهم السلام بندگان مورد كرامت خدا هستند. هیچگاه در قول به خدای تعالی سبقت نمی گیرند. به فرمان الهی عمل می كنند. امام هر کاری انجام دهد طبق امر خدا است؛ عبد هستند اما در عین حال خدای متعال آنها را در مقامی قرار داده که حضرت فرموده: «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایتَنَا وَلَایتَهُ» خدای متعال ما را با خود یكی فرض كرده، آمیخته. گویا ما اگر ظلم كنیم خدا ظلم كرده، اگر خدا ظلم نمی كند ما هم ظلم نمی كنیم، اگر به ما ظلم شود گویا به خدا ظلم شده است و ولایت ما را ولایت خود قرار داده است.

خدای متعال دستور می دهد «إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ»(مائده/٥٥) آن بزرگوارانی كه در حال رکوع صدقه می دهند كه مصداقش امیرالمومنین علیه السلام است. روشن است شأن نزول این آیه امیرالمومنین است که داستانش را همه می دانید.

خدای متعال می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(نساء/٥٩) مطیع خدا باشید مطیع رسول و مطیع اولی الامر كه ائمه علیهم السلام هستند، باشید. این به چه معنا است؟ ما فقط باید خدا را اطاعت كنیم و فقط ولایت خدا را بپذیریم در عرض اطاعت خدا اطاعت دیگری معنا ندارد. مگر خدای متعال دعوت به شرك می كند؟ مگر می شود در عرض ولایت خدا انسان ولایت دیگری را قبول كند؟ فرمودند علت اینكه خدای متعال فرمود: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» این است كه «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ» خدای متعال ما را با خود یكی فرض كرده است؛ معنا از این دقیق تر است من اینطور معنا می كنم. و بعد ولایت ما را ولایت خود قرار داده است. ولایت امام در عرض ولایت خدا نیست.

در روایات كافی مكرر نقل شده فرمودند: «وَلَایتُنَا وَلَایةُ اللَّه الَّتِی لَمْ یبْعَثْ نَبِیاً قَطُّ إِلَّا بِهَا»(2) ولایت ما همان ولایت خدا است دوئیتی در كار نیست هیچ پیامبری مبعوث نشده الا به ولایت ما. اگر خدا ولی مؤمنین است «الله ولی الذین آمنوا»(بقره/257) این شأن برای امام هم هست امام ولی مومنین است؛ «إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ» امام در مقامی است كه ولایتش همان ولایت خدا و اطاعتش همان اطاعت خدا است. والا خدای متعال در عرض اطاعت خود به چیز دیگری دعوت نمی كند چون دعوت به شرك است.

تفویض دین به نبی اکرم و ائمه صلی الله علیه و علیهم

بطور كلی می توان گفت همه دین یك كلمه بیشتر نیست: دین، توحید است خداپرستی، عبادت خدا و معرفت او است؛ اگر گفته شده از رسول و امام اطاعت كنید این همان اطاعت خدا است؛ راه اطاعت خدا اطاعت از رسول است. حال سوال این است انسان به مقامی برسد كه فرمانش فرمان خدا شود اصلا نمی توان گفت این چه مقامی است.  

مرحوم كلینی رضوان الله تعالی علیه این روایت را در كافی نقل كردند ایشان بزرگ ترین محدث شیعه هستند. ایشان این روایت را در باب تفویض دین به امام، به نبی اكرم و ائمه نقل كردند كه خدا امور دینش را به نبی اكرم و ائمه علیهم السلام واگذار كرده است. موسی بن اشیم در شام شاگرد قتاده و دیگران بود، می گوید: من آوازه امام صادق علیه السلام را شنیده بودم كه علم ایشان علم استثنایی است. چون در زمان امام صادق علیه السلام امام قدری اظهار علم كردند برای اینكه معارف اسلام منتشر شود و از انحرافات فکری كه بنی عباس و دیگران ایجاد كرده بودند جلوگیری شود. لذا نقل شده ایشان چهار هزار شاگرد داشتند و همه بزرگان ائمه اهل سنت چهار مذهبشان، مستقیم یا غیرمستقیم شاگرد امام صادق علیه السلام هستند.

می گوید من آوازه امام صادق علیه السلام را شنیده بودم محضر امام رفتم ببینم ایشان چگونه هستند که از ایشان تعریف می كنند. در مجلس ایشان نشستم دیدم كسی وارد شد از یك آیه قرآن سوال كرد امام جوابی دادند. نفر دوم آمد از همان آیه سوال كرد امام صادق علیه السلام جواب دیگری به او دادند. من خیلی در درون خود مضطرب شدم گفتم ما در شام پیش قتاده شاگردی می كردیم در یك واو و فاء اشتباه نمی كرد این آقای بزرگوار كه اینقدر معروف است یك آیه را در یك مجلس دو جور معنا می كند. می گوید مضطرب بودم نفر سوم آمد از همان آیه سوال كرد امام صادق علیه السلام جواب سومی دادند. من متوجه شدم العیاذ بالله اینطور نیست امام فراموش كرده یا حواسش نباشد، از روی حساب مختلف جواب می دهند.

مجلس خلوت شد حضرت من را صدا زدند فرمودند فلانی خدای متعال به سلیمان یك ملك داد و به او فرمود: «هَذَا عَطَاؤُنَا َامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَیرِ حِسَابٍ»(ص/٣٩) این عطای ما است به شما بخشیدیم، می خواهی به دیگری ببخش می خواهی امساك كن نده، از تو نسبت به آن ملك حساب كتاب نمی شود. شما خیال می كنید خدای متعال به وجود مقدس نبی اكرم و ما ملك نداده؟ خدای متعال بالاتر از ملك سلیمان به ما داده. حضرت فرمود: خدای متعال این مقام را به حضرت صلی الله علیه و آله داده است: «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(حشر/٧) هر چه رسول گرامی اسلام پیامبر ما از دین به شما داد همان را اخذ كنید و از هر چه شما را نهی كرد و به شما نداد دست بردارید.(3)

امام صادق علیه السلام این را اینطور معنا كردند. یعنی خدای متعال زمام دینش را به دست پیامبرش داد که به هر كسی هر قدر كه لایق باشد و بخواهد از دین دهد. این خیلی تفاوت دارد: به كسی ملك می دهند، زمین و قدرت می دهند بعد می گویند اختیارش با خودت، به تو بخشیدیم حضرت سلیمان می شود؛ به كسی اختیار دین را می دهند، دین كه سراسر مال خدا است كسی حق ندارد در آن دخالت كند یك حرف كم و زیاد كند، می گویند این دین در اختیار شما هر چه خواستید به مردم بدهید. ایشان در مقامی است كه می شود اختیار دین مردم را به او داد و به هر كس به اندازه ای که می خواهد بدهد. كانه امام صادق علیه السلام فرمودند اینكه من یك آیه را سه جور معنا كردم این را خدا به ما واگذار كرده لازم نیست ما از دین به همه مردم یك چیز یاد دهیم هر كسی اندازه، ظرفیت و لیاقتی دارد ما به اندازه ظرفیتش به او می دهیم و این را خدا به اختیار ما گذاشته است. امام هم سلیقه ای عمل نمی كند بر اساس رضای خدا و حكمت عمل می كند؛ به آدم نگاه می كند چقدر باید بگوید به یكی بیشتر و به یکی کمتر می گوید.

لذا ائمه با اصحابشان هم یكسان برخورد نمی كردند به بعضی از اصحابشان معارفی می گفتند كه به دیگران نمی گفتند. در باب بعضی از اصحابشان مثل جابر بن یزید جعفی نقل شده حضرت به او روایات فراوان تا بیش از بیست هزار روایت نقل کردند و فرمودند همه این روایات مخصوص خود تو است حق نداری برای دیگری نقل كنی علمی مختص به خود تو است. در باب سلمان سلام الله علیه نقل شده حضرت فرمود وجود مقدس نبی اكرم و امیرالمومنین سلام الله علیهما «كَانَا يُحَدِّثَانِهِ بِمَا لَا يَحْتَمِلُهُ غَيْرُهُ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِ اللَّهِ وَ مَكْنُونِه‏»(4) كانا یعنی یكبار دو بار نبوده روششان این بود از سرّ پوشیده و مكنون خدا به او تعلیم می كردند؛ او اهل سرّ شده بود به او می گفتند. با همه یكسان برخورد نمی كردند.

یك روایت بیاد دارم شاید در بصائر الدرجات نقل شده باشد. شخصی محضر امام صادق علیه السلام آمد و گفت: دوستان شما چرا محروم هستند؟ امیرالمومنین علیه السلام از علوم اسرار برای شیعیانشان می گفتند سیدالشهداء علیه السلام گاهی می گفتند شما چرا برای ما نمی گویید؟ حضرت فرمودند آنها دهانشان چفت و بست داشت هر چه به آنها می گفتی به دیگران نمی گفتند سرّ را كه به هر كسی نمی گویند سرّ را به كسی می گویند كه سرّ نگهدار باشد والا دیگر سرّ نیست. اگر سرّ الهی است به كسی می گویند كه ظرفیت دارد می تواند اسرار را نگاه دارد. حضرت از خود او سوال كردند، گفتند: فلانی تو بگو چه مطلبی ما به تو گفتیم كه به دیگران نگفتی هر چه به تو بگوییم به دیگران می گویی بنابراین نمی شود به تو سرّ گفت. تو که می گویی از اسرار بگو اسرار برای اهل سرّ است.

ائمه با اصحابشان هم یكسان برخورد نمی كردند آنها متناسب با ظرفیت اصحابشان از معارف و علوم دین می گفتند. بنابراین امام در چنین مقامی است كه خدای متعال او را در این مقام قرار داده است. مقامی که ولایتش همان ولایت خدا است اختیار دین و اینكه چگونه آن را به مردم برساند به او واگذار شده است.

در بعضی روایات دیگر همین را به گونه ای توضیح داده اند كه چگونه محبت امام محبت خدا و طاعتش طاعت خدا است. در این زمینه روایت بسیار است من یكی را عرض می كنم. در روایتی مفضل از امام صادق علیه السلام نقل كردند؛ این روایت جزء روایات مفصل است. امام صادق علیه السلام ضمن روایت این جمله را فرمودند: «إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ یعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ یطَاعَ بِطَاعَتِهِم‏»(5) خدای متعال اینطور خواسته و دوست داشته كه از طریق معرفت و شناخته شدن شخصیت هایی شناخته شود، این به چه معنا است؟ تأمل کنید یک نكته عرض كنم. در حدیثی در معانی الاخبار مرحوم صدوق نقل شده این کتاب از بهترین كتاب های ایشان است و خودشان از بزرگان محدثین شیعه هستند که روایات یكی از كتب اربعه ما «من لا یحضره الفقیه» را مرحوم صدوق جمع آوری كردند. این عالم بزرگوار این حدیث را در معانی الاخبار نقل كردند كه از بهترین كتب روایی ایشان است؛ امام باقر علیه السلام به امام صادق علیه السلام فرمود: فرزند من می خواهی ببینی كه شیعیان من درجاتشان چقدر است ببین چقدر روایات ما را می فهمند. به اندازه ای كه كلام ما را می فهمند در نزد ما درجه دارند. سپس حضرت فرمودند: مومن با فهم معانی حقیقی و باطنی روایات ما به بالاترین درجات ایمان می رسد. فرمودند: «وَ بِالدِّرَایاتِ لِلرِّوَایاتِ یعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِیمَان‏»(6) مومن بالاترین درجات ایمان را با درایت و فهم روایت ما پیدا می كند. بنابراین یكی از عبادات بزرگ این است كه انسان اسرار و معارف روایات اهل بیت را دنبال كند و بفهمد؛ همه حقایق ایمان در كلمات معصومین است.

امام باب الله است: راه ورود به وادی توحید

در جمله ای كه می خوانم تامل کنید ان شاء الله خدا در حرم امام رضا علیه السلام قلوب همه نورانی است باطن این كلام امام را به ما بفهماند. حضرت فرمود: «إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ یعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ یطَاعَ بِطَاعَتِهِم‏» خدای متعال اینطور دوست داشته که از طریق معرفت یك شخصیت هایی شناخته شود از طریق طاعت آنها اطاعت شود این خواست خدای متعال است. آیا خدای متعال عاجز بوده نمی توانسته پیامبر نفرستد خود را مستقیم به ما معرفی كند؟ خدای متعال عاجز نبود اگر می خواست مستقیم خود را معرفی می كرد.

در كتاب شریف كافی از امیرالمومنین علیه السلام در حدیثی نقل شده حضرت فرمودند: «نَحْنُ الْأَعْرَاف‏» اعراف مقامی است كه در سوره اعراف معرفی شده است. روایات در توضیح این مقام بسیار است؛ مفسرین مفصل گفتگو كردند. یكی از معانی كه برای اعراف بیان شده این است که امیرالمومنین فرمودند: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِی لَا یعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِنَا‏»(7) ما اعراف هستیم. خدای عزوجل شناخته نمی شود الا از طریق معرفت ما. برای این جمله این روایت را خواندم حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَه‏ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یؤْتَى مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَایتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَینَا غَیرَنَا» خدای متعال عاجز نبود اگر می خواست مستقیم خود را معرفی می كرد. اگر می خواست خود را به بندگان معرفی می كرد ولیكن خدای متعال چهار خصوصیت را در ما قرار داده: «أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یؤْتَى». هر كدام از این مقامات را بزرگان توضیح دادند.

فرمود خدای متعال این چهار مقام را به ما داده ما را باب خود قرار داده امام باب الله است، باب الله به این معنا که ورود به وادی توحید، معرفت خدا و بندگی بابش ولایت امام است. اگر كسی وارد ولایت امام نشود وارد وادی توحید نشده، اگر از معرفت امام شروع نكند به معرفت الله نمی رسد. «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُم‏» هر كس می خواهد به خدا روی آورد باید از امام رضا علیه السلام شروع كند. حضرت فرمود: «جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ» خدای متعال ما را راه توحید قرار داده اگر كسی می خواهد در راه بندگی حركت كند باید دنباله روی ما باشد و در وادی ولایت ما قدم بزند.

امام سبیل الله است: راه رسیدن به خدا و اطاعت او

امام صراط مستقیم است، در جامعه كبیره خوانده ایم: «أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَم‏» امام صراط مستقیم و صراط بندگی است. خدای متعال امام را صراط و وجه قرار داده امام وجه الله است. اگر كسی می خواهد متوجه خدا شود باید متوجه امام شود. قلبی که بخواهد متوجه خدا شود از طریق امام باید متوجه شود. كما اینكه اگر خدای متعال بخواهد به بنده ای توجه كند از طریق امام توجه می كند. خدای متعال اگر می خواست می توانست مستقیم خود را معرفی کند. ولی خدای متعال اینطور خواستند این بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام است كه امام این شأن را دارد.  

بنابراین حضرت فرمودند: «إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ یعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ یطَاعَ بِطَاعَتِهِم‏» خدای متعال دوست داشته از طریق شخصیت هایی شناخته شود و از طریق طاعت آنها اطاعت شود. «وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یؤْتَى مِنْهُ» چون خواسته از طریق آنها اطاعت شود آنها را سبیل الله قرار داده. راه رسیدن به خدای متعال و اطاعت خدای متعال حركت در سبیل و راه الهی است. چون می خواسته از طریق آنها شناخته شود آنها را وجه قرار داده راه معرفت الهی معرفت به وجهش است. انسان باید خدای متعال را از طریق وجهش بشناسد؛ معنای ظاهری وجه چهره است ولی خدای متعال كه چهره ندارد امام علیه السلام وجه الله است. ما با كسی مواجه می شویم اول از طریق وجهش مواجه می شویم آدم ظاهر و باطن دارد شما كسی را كه می بینید وجهش را می بینید این طریق است. اگر كسی می خواهد به امام برسد راهش این است.

بنابراین امام در مقامی است كه حضرت فرمود خدای متعال خواسته از طریق امام شناخته شود. در مقام محبت هم همینگونه است خدای متعال امام را در مقامی قرار داده كه طریق محبت خدا است. اگر می خواهید خدا را دوست بدارید باید امام را دوست بدارید. «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ» اگر كسی شما را دوست داشت خدا را دوست داشته. اگر كسی شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته است.

بنابراین یك نكته این است محبّت الهی كه ما باید به آن برسیم ادامه یا طریق آن محبت امام، محبت معصوم است. لذا خدای متعال محبت وجود نبی اكرم را در كنار محبت خود قرار داده است. همانطور که قبلا گفته شد خدای متعال در سوره مباركه توبه می فرماید: «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ» اگر پدرانتان، مادرانتان، عشیره شما، تجارت شما، مالتان، خانه تان دوست داشتنی تر است و آنها را بیشتر از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا دوست دارید منتظر باشید خدای متعال امرش را در باب شما به انجام برساند. عرض كردم خدای متعال یك تهدید كرده نفرموده چكار با شما می كنم. بنابراین رسول خدا در مقامی است كه خدای متعال محبتش را كنار محبت خود قرار داده است. نتیجه آن این است که اگر كسی بخواهد به محبت خدای متعال برسد طریق محبت خدای متعال محبت امام است از آنجا باید شروع كند.

راه رسیدن به محبت ائمه

حال راه رسیدن به محبت ائمه علیهم السلام چیست؟ آدم باید چه كند كه امام را دوست بدارد؟ مقام بسیار رفیعی است برای امثال بنده ای كه دلداده دنیا و مقامات دنیا هستیم، دلمان برای موقعیتمان، برای تعریف دیگران از خودمان می تپد، خوشحال می شویم دیگران از ما تعریف كنند، ناراحت می شویم پشت سر ما بد بگویند، دنبال كفش نو تر، لباس نو تر و... هستیم. آدم گاهی بنظرش می آید این مقامات معنا ندارد آدم امام رضا علیه السلام را دوست بدارد. گاهی آدم بنظرش می آید مگر خدا چه دارد كه دوستش بدارد؟ آدم چایی را دوست دارد می خورد لذتی می برد، غذا را دوست دارد می خورد، خدا چه دارد كه آدم دوستش داشته باشد؟ این برای این است كه آدم در مقامی قرار نگرفته كه پرده ها كنار رود و جمال الهی برایش آشكار شود بفهمد اصلا غیر خدا را نمی شود دوست داشت غیر خدا چیزی ندارد دوستش داشته باشیم اگر پرده كنار رفت اینگونه می شود.

چگونه می شود انسان به محبت امام و محبت خدا برسد؟ یكی از اموری كه در روایات بر آن تاكید شده این است كه انسان نعمت هایی را كه خدا به او داده یادآوری كند و خدا را بخاطر نعمت هایش شكر كند. اگر كسی به نعمت های خدا توجه داشت دائما حواسش بود كه خداست كه به ما نعمت می دهد؛ اگر زنده ایم، نفس می كشیم، می خوریم، از خوردن لذت می بریم، از خوابیدن لذت می بریم، از دوستمان، رفیق مان، همسرمان لذت می بریم و بقیه امور همه اینهـا از جانب خدای متعال است. انسانی كه حواسش جمع است به نعمت های خدا توجه دارد. با توجه به اینکه نعمت های خدا بر ما احاطه دارد: «أَسْبَغَ عَلَیكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً»(لقمان/٢٠) نعمت های ظاهری و باطنی خدای متعال ما را احاطه كرده به هر طرف نگاه كنید نعمت خدا است.

اگر كسی این نعمت ها را ببیند و غافل نباشد، دائماً آنها را از جانب خدای متعال بداند و متوجه نعمت های خدای متعال باشد خدای متعال را شكر كند، در مقام محبت قرار می گیرد. بیاد دارم در روایات گاهی مصادیق را ذكر كرده اند فرمود: اگر كسی آب می خورد؛ ظرف آبی كه می خورد سه جرعه كند بسم الله بگوید بعد از هر جرعه الحمدلله بگوید گناهانش آمرزیده می شود. در روایتی دیگری که جزئیاتش را بیاد ندارم فرمود: جوانی كه در آینه نگاه می كند با دیدن صورت خود خدا را حمد كند كه این جمال، نشاط و طراوت جوانی را به انسان داده؛ اگر این نعمتها را از جای دیگر نبیند و غافل نباشد در مقام محبت قرار می گیرد.

روایتی در باب حضرت ابراهیم خلیل علی نبینا و آله و علیه السلام است. ایشان خلیل الله بود یعنی در محبت خدا افروخته شده بود همه وجودش گداخته بود؛ مثل زغالی كه قرمز می شود این سرخی و قرمزی همه جایش هست که به این حالت خلّت «خلوارگی» گویند. كسی كه در محبت خدا گداخته می شود ظاهر و باطنش محبت خدا است خلیل الله می شود. حضرت ابراهیم چگونه به مقام خلَّت رسید؟ در بعضی روایات اینطور آمده فرمود: حضرت ابراهیم، خلیل الله شد چون از دست غیر خدا نگرفت، آیا به این معنا است که تشنه می شد آب نمی خورد؟ چرا، گرسنه می شد غذا نمی خورد؟ چرا. خسته می شد بالشت زیر سرشان نمی گذاشتند بخوابند؟ چرا. از دست غیرخدا نگرفت به این معناست که همه دست ها را دست خدا می دید. می دید خدا روزی دهنده ما است و اطعام می كند.

اگر كسی در این مقام بود كه هر چه به او می رسد از هر دستی رسید از جانب خدا بداند. العیاذ بالله نمی خواهیم بگوییم خدا در مخلوق حلول كرده، می خواهیم بگوییم همه امور در دست خداست اوست كه روزی می دهد. اگر انسان آب می خورد این آب خود رفع عطش نمی كند رحمت الهی است. طعام می خورد سیر می شود این رحمت الهی است. به دیوار تكیه می كند خستگی اش رفع می شود رحمت الهی است. اگر كسی به دیوار تكیه كرد خستگی اش برطرف شد اگر راحتی اش را از دیوار دانست، روی بالشت سر گذاشت راحتی خود را از بالشت دید، غذا خورد سیری را از غذا دید، رفع عطش را از آب دید، مشرك می شود ولو شرك خفی. این انسان نمی تواند خدا را دوست بدارد بالشت را دوست می دارد چون بالشت مشكل او را حل می كند. اگر چای خورد خیال كرد آن رفع عطش می كند او چای را دوست می دارد آب را دوست می دارد غذا را دوست می دارد. اگر می خواهیم خدا را دوست بداریم باید از دست غیر خدا نگیریم.

مومن نه از دست غیر خدا می گیرد نه به دست غیر خدا می دهد همه را با خدا داد و ستد می كند سر و كار او با حضرت حق است. اگر اینطور شدیم محبت خدا در دل ما می آید ولی اگر نه از همه می گیریم با همه سروكار داریم؛ گرسنه می شویم، می گوییم غذا ما را سیر می كند، خسته می شویم می گوییم به دیوار تكیه می دهیم دیوار خستگی ما را رفع می كند. آشکار است آدم به دیوار، غذا، آسمان، خورشید، دوست و رفیق وابسته می شود.

اگر انسان بخواهد محبت خدا در دل بیاید آرام آرام باید از دست غیر خدا نگیرد هنگامی که غذا می خورد بداند كه خدا است كه این طعام را آفریده و برای من آماده كرده و در سفره من فرستاده است. اگر انسان این را فهمید بجای محبت دیگران محبت خدا در دلش می آید. ما فقیر هستیم اگر از دست غیر خدا بگیریم به غیر خدای متعال وابسته می شویم. اگر از دست خدای متعال بگیریم به او وابسته می شویم. «یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ»(فاطر/١٥) ما فقیر هستیم ولی فقیر الی الله هستیم. ولی گاهی شیطان ما را در غفلت قرار می دهد از دست غیر خدا می گیریم. به اندازه ای كه انسان از دست غیر خدا می گیرد وابسته می شود و محبت غیر در دلش می آید. حضرت ابراهیم، خلیل شد چون از دست غیر خدا نمی گرفت. انسان اگر مشرك شد خیال كرد دیگران كاری برای او می كنند، به آنها وابسته می شود. آدمی كه تكیه گاه هایش غیر خدا هستند غیر خدا را دوست می دارد و از غیر خدای متعال می ترسد.

بنابراین قدم اول در رسیدن به محبت این است كه انسان مراقب باشد خدا را حمد و شكر كند آنهایی كه حامد هستند اینطور هستند. انسان وقتی در حرم امام می آید باید كارش به اینجا برسد. زیارت امین الله را خواندید باید نفسش اینطور شود. در حرم امام سیزده صفت برای این نفوس پیدا می شود «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِك»  ‏«مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏» مومن در حرم امام باید به جایی برسد كه همه دل مشغولی اش در عالم خدا باشد مشغول به حمد و ثنای الهی در عالم باشد هیچ كار دیگری در این دنیا نكند.   

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 146

(2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 75

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 265

(4) علل الشرائع، ج‏1، ص: 183

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 526

(6) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184