نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

جلسه سوم شبهای ماه رمضان شاهرود/ تقوا، مدار محبت خدای متعال و امام/ مقام ملک کبیر/ خصائص ابرار

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 25 خرداد 95 است که در ماه مبارک رمضان در شاهرود برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، بالاترین درجه محبت، حب الله است که با محبت اهل بیت همراه می­ شود بلکه حب اهل بیت طریقی برای حب خداوند است. چنین حبی بر مدار تقوا می ­گردد و به دوستی میان محبین ختم می ­شود. اما محبتی که خالی از تقوای الهی باشد به کشمکش و نزاع می ­انجامد. محبت تقوا محور، صف­ بندی جبهه حق در مقابل جبهه باطل را در پی دارد؛ چرا که محبان حق، نسبت به حریم الهی غیرت دارند به گونه ­ای که می­ توانند با اذن خداوند به مقام ملک کبیر امام راه یابند. ملک کبیر مقامی است که ملائکه، بدون اجازه، حق ورود به آن را ندارند، چه رسد به شیطان. لذا سوی الله در قاموس این مردان نمی ­گنجد. ایشان همان ابرار الهی­ اند که از انواع شراب خداوندی متنعم­ اند. ابرار همان شیعیان امیرالمؤمنین می ­باشند که به خصایلی چون زهد، حرص در عمل، توبه­ قبل از موت، ورع در دین، رغبت در عبادت، شب­زنده ­داری، یأس از دارایی مردم، حفظ امر و نهی الهی، بغض دنیا و سخاوت آراسته ­اند.

تقوا، مدار محبت الهی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «من أحبّكم فقد أحبّ الله». اشاره كرديم كه يكي از مقاماتي كه ما به او دعوت شديم و تاكيد شده است كه ما به درك آن مقام نائل شويم مقام محبّت خداي متعال است، به گونه ­اي كه محبّت الهي در وجود ما غالب بر محبّت ­هاي ديگر شود بلكه محبّت خداي متعال سرچشمه­ همه­ محبّت ­هاي انسان شود. انسان خداي متعال را دوست بدارد و بقيه موجودات و مخلوقات را به خاطر خداي متعال و در مسير محبّت خداي متعال دوست بدارد.

در قدم اوّل، اين امر، در محبّت معصوم تحقّق پيدا مي ­كند كه طريق محبّت خداي متعال است، و راهي جز محبّت معصوم براي رسيدن به مقام محبّت نيست. بعد همين بايد به «الحب في الله و البغض في الله» تبديل شود؛ یعنی همه­ محبّت­ ها و دشمني­ هاي انسان در راه خداي متعال باشد و اين، نكته بسيار مهمي است. روايات در اين زمينه فراوان هستند که در درونشان لطایفي است. حضرت فرمود محبتي كه انسان به يك مؤمن ميورزد رشته ­اي از رشته­ هاي ايمان است كه انسان را به خداي متعال متّصل ميكند. در هر محبتي كه مؤمني به مؤمن ديگر دارد آني كه ديگري را بيشتر دوست دارد از جهت ایمان به خدا مقرب ­تر است.

محبّت بايد به صف­ آرايي تبديل شود؛ يعني محبت معصوم باید به محبت جامعه مؤمنين تبديل شود. اين، سرمايه جامعه مؤمنين در رویارویی سخت با جبهه­ دشمن است. شيطان روي همين امر سرمايه ­گذاري مي­كند تا مدار محبت انسان را از محبت خداي متعال به محبت دنيا تغيير دهد. بازگشت به محبت دنيا محبت مؤمنين را از بين ميبرد. انساني كه دنيا را دوست دارد نمي­ تواند ديگران را براي خدا دوست بدارد بلكه همه محبت­هايش، محبت ­هاي نفساني، شيطاني و ظلماني می ­شود: «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُو إِلاَّ الْمُتَّقين »(زخرف/67)؛ دوست ­هاي صميمي در روز قيامت با هم دشمن مي­ شوند. نكته اين دشمني همين است كه اين دوستي با محوریت تقوا نبوده است. آن ­هايي که تقوا مدار محبت ­شان است براي خدا به همديگر محبت می ­ورزند؛ اين محبت، ماندگار و سرمايه قيامت است، والا بقيه سرمايه ­ها و محبت ­ها از بين ميروند، بلكه تبديل به دشمني مي ­شوند.

چون اين محبت­ ها محبت­ هاي نفساني­ و شيطاني­ اند و تبديل به نزاع مي ­شوند. اساس ارتباط جامعه­ مؤمنين بر محبت الهي است و لذا ايثار و فداكاري بين شان اتفاق مي ­افتد. اگر مدار ارتباط از محبت الهي به محبت دنيا و نفس تبديل شد ايثار به عكس تبديل مي­ شود. انسان ­ها دنبال اين هستند كه همه منافع را براي خودشان جلب كنند و ديگران را نردبان رشد و ترقّي خودشان قرار دهند. اگر مدار دوستي انسان به خداي متعال برنگشت و تاريك و ظلماني و شيطاني شد، ديگر در آن­جا ايثار و فداكاري مطرح نيست، بلکه ديگران را نردبان و فداي خود كردن جایگزین می ­گردد.

جنت، جایگاه مُحِبّان اهل بیت

حال محبت خداي متعال و اوليایش كه يكي از اركان بلكه ركن اصلي ايمان است آثار و بركاتي براي انسان دارد. در باب فضيلت محبت نسبت به معصوم عليه السلام و مؤمنين روایات مفصلي وجود دارد از جمله این که مرحوم مجلسي در بحار تقريباً صدها روايت را نقل مي ­كند. جزء عبادات و كمالات بزرگ اين است كه انسان همه محبت­ ها، و حب و بغض ­هايش بر مدار امام عليه السلام باشد. فرمود اگر كسي مدار حب و بغضش خداي متعال است «كَمُل ايمانُه»(1) ايمانش ايمان كامل است.

مرحوم مجلسي از خصال و مرحوم صدوق نقل مي ­كنند: «قال رسول الله مَنْ‏ رَزَقَهُ‏ اللَّهُ‏ حُبَ‏ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»(2) اگر خداي متعال رزق محبت ائمه­ اهل بيت من را به کسی عطا کرد از رزق ­هاي الهي است. رزق كه فقط رزق­ هاي خوردني و پوشيدني نيست، محبت ­هاي خوب، رزق الهي است، رزق قلب است.

لذا خداي متعال در ماه رمضان سفره ­ای پهن كرده و ما را در اين ضيافت مهمان نموده است. رزق­ ها فقط خوردني­ ها و آشاميدني ­ها، و حور و قصور نيست. رزق­ هاي مهم­تری هم هست مانند رزق قلوب و ارواح انسان. هر كدام از این­ها رزقي دارند، مانند عقل، حس، و فكر انسان. محبت، رزق قلب است «مَنْ‏ رَزَقَهُ‏ اللَّهُ‏ حُبَ‏ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي». از رزق­هايي كه در ماه رمضان تقسيم مي ­شود و از گران ­ترين رزق ­هاي این ماه است رزق محبت خداي متعال و اوليای الهي می ­باشد.

فرمود «مَنْ‏ رَزَقَهُ‏ اللَّهُ‏ حُبَ‏ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي»؛ اگر خداي متعال در سفره كسي رزق محبت به ائمه را قرار داد، «فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»؛ به همه­ خير دنيا و آخرت رسيده است. «فَلا يُشَكَنَّ أحَدٌ في الجَنَّةِ»؛ احدي ترديد نكند كه چنین انسانی اهل بهشت است. كسي كه رزق محبت را دارد الآن وسط بهشت است. محبت امام از رزق­ هاي بهشتي است كه اگر كسي به آن رسيد الآن در بهشت است. خيلي از رزق ­ها رزق بهشتي هستند. البتّه ممكن است رزق ­هاي بهشتي در دنيا هم تقسيم شود، اگر كسي اهل بهشت شد ممكن است در همين دنيا از رزق ­هاي بهشتي بهره گیرد. بنابراین طبق روایت مؤمن در همين دنيا از كوثر مي­ نوشد و به آخرت نمي ­كشد. كارش به جايي مي ­رسد كه در همين دنيا رزق بهشتي پيدا مي ­كند. البتّه اين رزق مقامات و درجاتی دارد و به اندازه­ ظرفيت ما تقسيم مي ­شود. همه به طور يكسان از اين رزق­ هاي باطني برخوردار نيستند. خداي متعال در سوره­ مباركه «هل اتي» از داستان شفاعت اميرالمؤمنين و اهل بيت نسبت به ابرار حكايت مي ­كند.

مقام ملک کبیر، مختص محبان اهل بیت

از جمله چيزهايي كه در دستگيري اهل بيت عليهم السلام روزي ما مي­ شود «ملك كبير» است؛ چون ملك كبير مخصوص امام است. غير از ملك عظيم كه مقام مفترض الطاعة بودن است مقام ديگري به نام ملك كبير وجود دارد كه فقط در سوره­ی «هل اتي» از آن صحبت شده است و جاي ديگري صحبت از ملك كبير نيست. اصل ملك كبير مخصوص به امام عليه السلام است و از مقاماتي است كه مختص به آنهاست و مومنين هم به تبع وقتي وارد بهشت مي ­شوند به مقام ملك كبيري كه مربوط به ائمه عليهم السلام است راه پيدا مي ­كنند. در روايات حضرت فرمودند يكي از نشانه هاي ملك كبير اين است که مؤمن در بهشت و مقاماتي كه هست حفظه اي دارد و هر كسي حق ندارد بر او وارد شود. فرمود حَتّي ملائكه وقتي مي خواهند وارد شوند بايد از اين دربان ­ها اجازه بگيرند. اگر اجازه دادند ملائكه مي­ توانند وارد اين ملك شوند. ملك كبير يعني رفت و آمد ملائكه هم بدون اذن نيست.

در اين دنيا، شياطين بدون این که اجازه بگیرند به خانه دل ما رفت و آمد مي ­كنند: «يُوَسْوِسُ في‏ صُدُورِ النَّاس‏»(ناس/5) ولي در ملك كبير ملائكه هم بدون اذن حق حركت ندارند. اصل این مقام مربوط به امام عليه السلام است. ملك كبير و ملكوت عالم به دست امام است و بدون اذن امام كاري نمي­ كنند. اين كه در شب قدر «تَنَزَّلُ المَلائِكَهُ وَ الرُوحُ فيها بِإذنِ رَبِّهِم»(قدر/٤)؛ بدین خاطر است که آن بخشي از قرآن كه بنا است در طول سال محقّق شود، به اذن امام، در شب قدر معلوم مي ­شود، و ملائكه، فرماندهان و قواي عالم ملكوت، به محضر امام مي­ آيند تا برنامه ­شان را به امضای حضرت برسانند. در روايات آمده است که هيچ مَلَكي براي هيچ امري نازل نمي ­شود الّا اينكه به محضر امام مي ­آید و از امام اجازه مي ­گيرد، بعد به مأموريت خود ادامه میدهد.

اين، ملك كبير است. صاحب ملك كبير، امام است. وقتي ابرار وارد بهشت مي­ شوند به ملك كبير راه پيدا مي­ كنند و وارد صحنه ملك كبير اميرالمؤمنين می­ شوند. در آن صحنه مَلَك هم بدون اجازه وارد نمي ­شود و حق رفت و آمد ندارد چه رسد به شياطين كه ديگر ورودشان ممنوع هستند. الآن هم شياطين در ملك كبير راه ندارند. عالم، عالم ملائكه است، در ملك كبير امام، شياطين راه ندارند و ملائكه هم بدون اذن كار نمي ­كنند.

مصداق ابرار، طبق قرآن، روایات و زیارات، شیعیان امیرالمؤمنین هستند. در زیارت جامعه کبیره آمده است: «أَنْتُمْ‏ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ» ابرار كساني هستند كه امام، هادي آن­هاست. اگر هدايت امام به انسان رسيد و ذيل هدايت امام حركت كرد جزء ابرار مي ­شود. در سوره­ انسان، داستان، داستان ابرار است. مردم نسبت به ولایت دو دسته مي ­شوند: ابرار و كفّار «إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ و َأَغْلَالًا وَ سَعِيرًا»(انسان/٤). اين، داستان كفّار است. «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»(انسان/٥) ابرار از جام ­هايي ميخورند كه آميخته با كافور است. كافور چيست؟ «عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ»(انسان/6)؛ چشمه­ اي است كه عباد خدا ساقي آن هستند: «يَشرَبُ بِها»؛ عباد الله نوشاننده هستند، اهل بيت عليهم السلام و اميرالمؤمنين ساقي اين عرض چشمه هستند. شاهدش هم اين است: «يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً»(انسان/٦)؛ خودشان اين چشمه را مي­ جوشانند و بعد به ابرار مي ­خورانند. امّا چقدر؟ به اندازه ظرفشان به آن­ها مي ­دهند «إنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا * عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا». اميرالمؤمنين اين چشمه را مي­ جوشاند، همه حقایق و اسرار در همين چشمه است؛ ظاهرش چشمه است، باطنش معارف و تقوا است.

طبق روایات، سلسبيل نهري است كه خداي متعال براي اميرالمؤمنين قرار داده است و معادل نهر كوثر است. البتّه هر دو مربوط به اميرالمؤمنين و وجود مقدس نبيّ اكرم است. فرمود اين نهر در جلوي درب بهشت و زير يك شجره فوق العاده ­اي كه شاخ و برگش چنين و چنان است قرار دارد. فرمود وقتي مؤمنين مي ­خواهند وارد بهشت شوند، وارد اين نهر مي ­شوند و خود را شست و شو مي­ دهند تا حسد و سایر صفات رذیله­ شان پاک شود. اين­ هايي كه ما در عالم مُلك مي بينيم مثال است، خداي متعال در این عالم آبي قرار داده است که انسان با آن خود را می­ شوید تا چركش برود، اين، يك مثل است. خداي متعال آب و چشمه­ ديگري قرار داده است که آن هم شست و شو و تطهير مي­كند.

وقتي اميرالمؤمنين عليه السلام، در نهج البلاغه، نماز را توصيف مي ­كنند مي ­گويند: نماز مثل چشمه آب گرمي است كه جلوی در خانه­ انسان باشد و روزي پنج بار خودش را در اين چشمه شست و شو كند. ديگر هيچ آلودگي­ اي براي انسان باقي نمي ­ماند. نماز چشمه ­اي است كه مُطَهِّر انسان است. روزي پنج بار رو به خدا مي ­ايستيم و صفات رذيله، گناهان، عيوب، ناپاكي ­ها و شرك را از وجودمان پاك می ­کنیم و انسان موحد مي ­شویم. غبارهايي كه در رفت و آمد با دنيا روي دل انسان مي نشيند با ورود به ميدان نماز پاك مي­ شود. بنابراين شست و شو فقط شستشوي ظاهري نيست. كافور چشمه اي است كه عباد الله ساقي اين چشمه هستند و از اين چشمه در جام ابرار به اندازه ظرفشان مخلوط مي ­كنند.

فردی از قول يكي از شعراي آييني تهران كه پيرمرد نوراني ­ای بود و اشعار خوبي هم داشت نقل ميكرد كه ايشان گفت روزي به طاقچه نگاه كردم و ديدم كتاب اشعار من قطورتر از ديوان حافظ است. با خودم گفتم حافظ شعر گفته است و من هم شعر گفتم. مي ­گفت دست من را گرفتند و به مسجد امام تهران بردند. آن­جا يك ته ليواني ريختند و من خوردم. همین که خوردم شروع به عربده كشيدن كردم، از اين سر مسجد تا آن سر مسجد سر و صدا كردم. بعد مرا به جایی بردند و پرده را كنار زدم، خم ­ها تا سقف آسمان چيده شده بودند. گفتند ما همه اين­ هـا را به حافظ داده ­ایم و او خورده است، حواستان باشد.

«انّ َالْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ»؛ اين همان چشمه اي است كه وقتي انسان از آن خورد پاك و مطهر مي­شود. فردی نقل می­ کرد خدمت آقاي حق شناس در تهران که از اوليای خدا بودند رفتم، حقيقتاً حاجتي داشتم و گفتم آقا حاجت مرا شما بگوييد، ولی ايشان گفت نمي ­گويم. چند بار خواسته ­ام را تکرار کردم. يك روز خيلي اصرار و گريه كردم و قسم دادم و دستشان را بوسيدم، گفت فقط مي ­گويم، كانه ضامن گرفتنش نيستم. ايشان فردا به من فرمودند كه گفتند اگر به او بدهيم هلاك مي­ شود. گفت ما هم خوشحال شديم که الحمد لله ياد ما هستند، اگر نمي ­دهند ما را فراموش نكردند و حواسشان به ما هست. ميدانند ظرفیتمان چه قدر است. درجات معنوي این گونه است.

رزق ­ها اين طور هستند. در همين سوره­ «هل اتي» از شرابي صحبت مي شود كه «وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»(انسان/٢١)؛ اصلش مخصوص معصوم است ولي به ابرار ميرسد. ابرار، شيعيان حضرت هستند. شراب طهور چيست؟ فرمود: «يُطَهَرَّهُم عَمّا سِوَی اللهِ»؛ وقتي ميخورند از غير خدا پاك مي ­شوند. ديگر غير خدا در وجودشان نيست. نه به ياد غير خدا هستند، نه محبت غير خدا، نه ترس و خوف از غير خدا. همه وجودشان مشغول به حضرت حق مي ­شود. حضرت فرمود: «مَنْ‏ رَزَقَهُ‏ اللَّهُ‏ حُبَ‏ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي». در سفره ماه رمضان و شب قدر، محبت اهل بيت را بايد خواست تا وقتي انسان از آن خورد مطهر شود و به حيات طيّبه برسد.

فرمود: «يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ»(انفال/٢٤) همه شريعت اسلام حيات ­بخش است. چرا؟ چون باطنش ولايت الله است. فرمود: «ما يحييكم وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب‏»(3). وقتی حضرت دعوت به نماز، روزه، جِهاد و حجّ مي ­كنند در باطن همه اين­هـا ولايت اميرالمؤمنين است: «نَحْنُ‏ أَصْلُ‏ كُلِ‏ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ و الزّكاةُ»(4)، اين­هـا فرع هستند اگر كسي به اين سرچشمه رسيد زنده مي ­شود و به حيات طيّبه ميرسد. اين­هـا رزق­ هاي خداست. خدا از اين رزق ­ها هم دارد. از اين رزق­ ها در ماه رمضان و سفره ضيافت خداي متعال است. «من رزقه الله حب الائمه من اهل بيتي فقد اصاب خير الدنيا و الاخره»؛ با چنین رزقی انسان به همه­ خير دنيا و آخرت می­رسد و از اين بالاتر نمي ­شود.

اين حب درجاتي دارد، «فَلا يُشَكَّنَّ أحَدٌ أنّه في الجَنَّةِ»؛ كسي ترديد نكند که چنین انسانی وسط بهشت است. اين، رزق بهشتي­ هاست. اگر الآن این حب را به كسي بدهند، وسط بهشت است و در آخرت هم به بهشت میرود: «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ»(انفطار/١٣). انسان این گونه میفهمد، کسانی که نعمت ولایت را شاکرند جزء ابرار به حساب می ­آیند و چنین افرادی اندک­ اند.

شیطان، سدّ راه محبّت اهل بیت

طبق آيه قرآن ابليس لعنة الله عليه انسان را تهديد ميكند و برای خداي متعال خط و نشان می کشد. عدوّ الله به جان ما افتاده است و تهديد مي­كند. مي ­گويد: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ»(اعراف/١٦)؛ سر راه مستقيم مي­ ايستم، صراط مستقيم كجا است؟ صراط ولايت است. امام صادق عليه السلام فرمود این تهدید شیطان فارغ از بقيه است و «صَمَدَ لَك»(5)؛ یعنی به شما اهل ولایت گفته است و با شما كار دارد: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَن ْأَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شمَائِلِهِمْ»(اعراف/١٧)؛ از چهار طرف به آنها حمله مي ­كنم. فرمود: «مِن بَينِ أيديهِم»؛ آن­ها را از قيامت غافل مي­ كنم و آينده از يادشان ميرود، «مِن خَلفِهِم»؛ به جاي اينكه سالكان در راه، حواس­شان به پيش رو باشد آن­ها را به پشت سر مشغول ميكنم. مانند این که فرد با خود می ­گوید حال که بميريم زن و بچه ما چه مي ­شوند؟ خوب، چنین فردی خيال مي كند خود، زن و بچه ­اش را اداره می ­کند كه نگران پشت سرش است؟ ما خودمان را مي ­توانيم اداره كنيم كه ديگران را اداره نماییم؟ اين، خيلي عجيب است. ما خودمان صفر هستيم و خيال مي ­كنيم ما می ­توانیم به بقيه چيزي دهيم. همه كاره خدا است و ما كاره ­اي نيستيم. بدین ترتیب همه عمرشان خرج اين چيزها مي ­شود: «مِن إيمانِهِم شُبُهاتٌ» شیطان با شبهات درگيرشان مي ­كند و بر آن­ها مي بارد. چنین افرادی مدام می­ پرسند چرا اين حادثه اتفاق افتاد؟ چرا جنگ شد؟ چرا صلح شد؟ چرا فلاني مريض شد؟ «وَ عَن شَمائِلِهِم»؛ يعني شهوات. با شهوات، شبهات، غفلت از آخرت و اشتغال به دنيا، ديگر چيزي براي انسان نمي ­ماند.

«وَ لا تَجِدُ أكثَرَهُم شاكِرين»(اعراف/17) خواهي ديد که اكثرشان نسبت به صراط مستقيم شاكر نيستند. خداوند امام را به عنوان صراط مستقيم به دنيا آورد ولی شیطان نمي ­گذارد و به دنيا، شهوات و شبهات مشغول­ شان مي ­كنم و از امام غافل ميسازد. اما آن ­هايي كه شاكر نعمت امام هستند در دسته ابرار قرار می ­گیرند «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»(انسان/٣)، «إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَ أَغْلَالًا وَ سَعِيرًا»(انسان/٤)، إِنَّ  الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»(انسان/٥).

خصایل دنیایی مُحِبّین

«مَنْ‏ رَزَقَهُ‏ اللَّهُ‏ حُبَ‏ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلَا يَشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ فِي حُبِّ أَهْلِ بَيْتِي عشرون [عِشْرِينَ‏] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِي الدُّنْيَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِي الْآخِرَة». محبّين بيست خصلت و خصوصيت دارند. آن ­هايي كه رزق محبت را دریافت نمودند جزء محبّين هستند و علامت­ شان بيست خصوصيت است که ده تا در دنيا است و ده تا در آخرت. خصوصیات آخرت مانند پاداشی است که محبین در آخرت دریافت می ­کنند، حال در مورد خصوصیات دنیایی بحث می ­کنیم: «أمّا فِي الدُّنيا فالزُهدُ»؛ خصوصيت اول محبّين در دنيا این است که زاهد و فارغ از دنيا هستند. خيلي واضح است. اميرالمؤمنين عليه السلام زهد را معنا كردند: «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ‏ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَايَأْسى عَلى‏ شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَاتَه»(6). اين حديث را مرحوم كليني نقل كردند، مرحوم صدوق نیز در کتاب توحيد نقل نمودند.

فرمود زاهد کسی است که غصه­ ها و شادي ­هاي دنيا از دلش بيرون رفته است و بزرگ­ تر از دنيا است. با آمدن دنيا خوشحال نمي ­شود و با رفتن دنيا غصه نمي ­خورد: «فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ‏ مِنْ قَلْبِهِ». اگر كسي از رزق محبت برخوردار شد غصه­ ها و شادي ­هاي دنيا از دلش بيرون ميرود. شادي ­ها و غصه­ هاي دنيا مربوط به كساني است كه وارد وادي محبت نشدند: «فَقَد خَرَجَت». از آثار و خصائل محبّين، زهد در دنيا است. اگر انسان به حب امام و حب الله رسيد زاهد می­ شود و ديگر كاري با دنيا ندارد. اين خصوصيت در زيارت غديريه امیرالمؤمنین آمده است.

در اين زيارت وجود مقدس امام هادي عليه السلام جملاتي را خطاب به حضرت امیر بیان مي­كنند: «لَا تَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِي‏ النَّاسُ‏ جَمِيعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً» شما فرموديد مردم اطراف من باشند يا نباشند براي من فرقي نمي ­كند، تجمع ­شان چيزي بر عزت من اضافه نمي ­كند و تفرق ­شان موجب نمي­ شود که من ذليل شوم و به تضرّع و زاري در مقابل دشمن بيافتم. چرا؟ «إعتَصَمتَ بِاللهِ فَعَزَّزتَ»؛ شما به خدا تكيه كرديد و كسي كه معتصم به الله باشد به عزت الهي راه پيدا مي­كند. كسي كه با خدا به عزت می­رسد آمد و شد مردم براي او اثري ندارد. فرق وليِ حق با وليِ باطل همين است، ولي باطل از توجه مردم لذت مي برد و ارتزاق مي ­كند، و از اينكه ارواح را به خودش متوجّه سازد مبتهج مي ­شود؛ يعني از ارواح ارتزاق مي­كند و در واقع آن­ها را به خود مشغول مي ­سازد. امام اين طور نيست، اگر مردم بيايند يا بروند برايش فرقي نمي­ كند. لذا هيچ وقت مردم را به خودش دعوت نمي­ كند. فرمود من شما را براي خدا مي ­خواهم نه براي خودم و دنيا.

«إعتَصَمتَ بِاللهِ»؛ كسي كه با تكيه بر خدا عزيز شد، آمد و شد دنيا در او اثري ندارد، «آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْت‏»(7)؛ شما آخرت را بر دنيا برگزيدي و زاهد شدی. زهد و فراغت در دنيا توجه بالاتري مي ­خواهد. تا آن توجه بالاتر در انسان پيدا نشود نمي­ تواند زاهد شود. كسي که تمام افق ديدش منحصر در دنيا است چگونه می­ تواند زاهد در دنيا باشد؟ بايد اتفاقي در دلش بيافتد تا اين دل بزرگ­ تر از دنيا شود و به شرح صدر برسد.

خداي متعال مي فرمايد: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّه ُأَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ»(انعام/١٢٥)؛ خداي متعال اگر بخواهد كسي را هدايت كند به او شرح صدر مي­ دهد تا حقيقت مقام اسلام، و تسليم بودن در برابر خداي متعال و ولي خدا برايش حاصل شود. اين، شرح صدر مي ­خواهد كه هيچ چيز انسان را اين طرف و آن طرف نبرد، امواج دنيا تكانش ندهد و دنبال رو امامش باشد. مقام اسلام شرح صدر مي ­خواهد، والا انسانی كه شرح صدر ندارد همه چيز او را به حركت درمي ­آورد. اگر يك پشه در فنجان بیفتد طوفاني برپا مي ­شود، ولي اگر چندین كشتي در درون دریا بیفتند گم مي ­شوند. اگر شرح صدر نبود، امواج، انسان را اين طرف و آن طرف مي­ بُرد.

چه وقت انسان به اين سو و آن سو نمي ­رود؟ وقتي که به شرح صدر مي ­رسد. شرح صدر چيست؟ خداي متعال فرمود: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّه ُأَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ». از وجود مقدس رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم پرسيدند شرح صدر چيست؟ حضرت فرمودند شرح صدر نوري است که «یَقذِفُهُ في قَلبِ المُؤمِنِ»؛ نورانيتي در قلب مومن وارد مي­ شود و انسان مؤمن، شرح صدر پيدا مي­كند. حال چه این نور، نور الهی باشد یا نور امام.

از حضرت سؤالی پرسیده شد و ایشان پاسخ دادند، ولی ظاهراً جواب حضرت را نفهمیدند و به حضرت عرض كردند علامت هم دارد؟ حضرت فرمودند علامتش سه چيز است: «التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْت‏»(8). وقتي اين نورانيت مي­ آيد شرح صدر را با خود می ­آورد. دل كندگي از دنيا، انابه به دارالخلود، توجه به آخرت، و استعداد براي رفتن و عبور از دنيا شرح صدر مي ­خواهد و انسان بدون آن نمی­ تواند در دنيا زاهد شود، لذا آن نورانيت و شرح صدر بايد بيايد. فرمود اگر كسي به حب امام رسيد اثر اولش در دنيا زهد است که اين، همان شرح صدر، نور محبت و ولايت امام، و نور قرآن و هدايت است، که اگر به كسي داده شد به شرح صدر مي ­رسد.

پس اولین اثر محبت امام زهد است و انسانی كه اين نور وارد قلبش مي ­شود زاهد در دنيا مي ­گردد. دنيا بيايد یا برود برايش هيچ فرقي نمي ­كند. آن روزي كه دنيا مي ­آيد متوجّه نمي ­شود كه وقتي ميرود غصه بخورد. مشغول به جاي ديگري است. كسي كه به امامش مشغول است اين آمد و شدها اثري در او ندارد. اصطلاحاً می ­گویند پشه مي ­خواست از روي درخت چنار بپرد، گفت حواست باشد مي­ خواهم بپرم، خودت را بگير. چنار گفت نفهميدم چه وقت نشستي كه حال مي­ خواهي بپري. مؤمن اين گونه است. اگر دنيا بيايد مثل اينكه پشه­ اي بر درختي نشسته باشد انسان مؤمن متوجّه نمي­ شود كه وقتي دنيا بخواهد برود غصه بخورد. زهد بزرگي و شرح صدر مي­ خواهد. فرمود اگر به محبت امام رسيديد اولین اثرش زهد در دنيا است.

حال که انسان زاهد در دنيا شد آیا بيكار است؟ نه! فرمود: «وَ الحِرصُ عَلي العَمَلِ» حريص در عمل است. آدم محب يك لحظه بيكار نيست. آدمي كه محبت امام در دلش است نمي­ تواند بيكار باشد. كسي كه قلبش وارد بهشت شد نمي­ تواند در دنيا بيكار باشد. ما براي لذات دنيايي سر از پا نمي ­شناسيم. اگر كسي به بهشت رسيد «فَلا يُشَكَّنَّ أحَدٌ في الجَنَّةِ»؛ «إنَّ الأبرارَ لَفي نَعيمٍ»(انفطار/13)؛ ابرار الآن وسط بهشت هستند. كسي كه وسط بهشت است نمي­ تواند در دنيا بيكار باشد رغبت به بهشت و آن مقامات خواب را از انسان مي ­گيرد.

حال اگر كسي به مقام محبت امام رسيد، در دنيا حريص بر عمل مي ­شود. اين، علامت دومش است. نسبت به دنيا فارغ است ولي در دنيا مشغول بالعمل است و بيكار نيست. بيش از همه كار ميكند ولي ديگر براي دنيا كار نمي ­كند. كسي كه قلبش در بهشت است نمي­ تواند براي دنيا كار كند. آدم تا قلبش در دنيا است نمي ­تواند براي دنيا كار نكند. اگر قلب انسان هم وارد عالم بهشت شد ديگر نمي ­تواند براي دنيا كار كند. آیا الآن مي ­توانيم براي رحم مادر كار كنيم؟ هر چه براي رحم مادر دست و پا بزنيم ممکن نیست. اگر كسي وارد بهشت شد ديگر نمي ­تواند براي دنيا كار كند ولي در دنيا بيكار هم نيست «قُلُوبُهُم في الجَنانَ وَ أجسادُهُم في العَمَلِ»(9) قلبشان در بهشت است و در دنيا از همه بيشتر كار مي­ كنند؛ هيچ كس به اندازه اميرالمؤمنين در اين دنيا كارهاي بزرگ نكرده است.

بعد فرمود: «وَ الوَرَعُ في الدّينِ» ویژگی و خصلت سوم اهل محبت این است که اهل ورع و تقوا می ­شود. در دين و در دينداري خائف است. ویژگی چهارم: «و الرغبة في العبادة» اگر حب امام در دل كسي پيدا شد، راغب در عبادت مي­ شود و ميل به بندگي پيدا مي ­كند. در روايات است که «اصحاب الميمنة» كه همين ابرار، محبّين و شيعيان هستند دارای چهار روح هستند. يكي روح «الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ وَ كَرِهُوا مَعْصِيَتَه‏»(10) وقتي اين روح در انسان دميده شد ميل و اشتها به عبادت پيدا مي ­كند و از معصيت کراهت دارد. اين كه گاهي انسان از معصيت خوشش مي ­آيد بدین خاطر است كه هنوز آن ارواح در انسان دميده نشده است. اگر كسي به امام و محبتش رسيد كه سرچشمه حيات است و همه شعب حيات از اين محبت ناشي مي ­شود، ارواح در انسان دميده مي ­شود.

حب الامام حضور امام در قلب انسان است که در این صورت همه­ ارواح در انسان دميده مي ­شود. يكي از آن ارواح «حب الشهوه» است: «فبها اشتَهَوا طاعَةَ اللهِ» ميل به سيري ندارد، هر چه نماز و قرآن مي ­خواند، تحصيل علم و خدمت مي­كند سير نمي ­شود. «وَ كَرِهُوا مَعصيَةَ اللهِ»؛ از معصيت متنفر است و نمي ­تواند به غيبت گوش كند، همین طور در مورد معاصي ديگر.

یکی از آثار و علامات حب الامام این است که «وَ الوَرَعُ في ألدّينِ وَ الرَغبَةُ في العبادةِ وَ التُوبَةُ قَبلَ المَوتِ» قبل از اين كه فرصت را از دست بدهد، وقتی محبت امام آمد، مسيرش رو به خدا بر­مي ­گردد. انساني كه در حال حرکت به سوی دنيا بود با محبت امام مسير دلش عوض مي­ شود. محبت خدا و ائمه انسان را به مسیر الهی بازمی­ گرداند. توبه به همین معناست. وقتي محبت امام در دل انسان قرار گیرد انسان رو به عالم امام و عالم الهي می ­نماید و دیگر نمي­ تواند در دنيا بماند. اين، همان «وَ التُوبَةُ قَبلَ المَوتِ» است.

در همين دنيا به امام و وادي ولايت رجوع مي­كند بر مي گردد. مسير گناه، كج شدن مسير انسان از وادي توحيد و ولايت است. توبه يعني برگشتن به وادي توحيد و ولايت. اگر حب الامام در قلب كسي آمد و خدا به او اين رزق را داد علامت دنيايي­ اش اين است که این فرد در همين دنيا مسيرش را بر مي ­گرداند. در حین رفتن به مسیر دیگر همین که جاذبه و حب امام مي­ آيد مسيرش را بر مي ­گرداند و به سمت امام و خدا برمي­ گردد. اين، پنجمین علامت دنيايي محبّين است، محبّين تائب الي الله هستند.

آن چه كه مانع توبه است، چيست؟ حب الدنیا؛ چنان که در دعای سحر آمده است: «سَيّدي أخرِج حُبَّ الدُّنيا مِن قَلبي» اول، حب دنیا مانع محبت است. فرمود: «حَرامٌ عَلي قُلوبِكُم أن تَعرِفَ حَلاوَةَ الايمانِ حَتّي تَزهَدَ في الدُّنيا»(11) در همان روايت فرمود طعم ايمان را نمي­ چشيد «حَتّي لا يُبالي مَن أكَلَ الدُّنيا» كسي که مدام نگران است که چه کسی در دنیا برد و چه کسی خورد. البته بحث بي­ عدالتي و این که انسان نگران بي ­عدالتي و ظلم باشد چيز ديگری است. «حَرامٌ عَلي قُلوبِكُم أن تَعرِفَ حَلاوَةَ الايمانِ حَتّي تَزهَدَ في الدُّنيا»؛ تا انسان زاهد نشود به شیرینی ایمان دست نمی ­یابد.

مرحله­ اول این است: «سَيّدي أخرِج حُبَّ الدُّنيا مِن قَلبي»؛ مرحله­ی دوم این است: «و اجمع بيني و بين المصطفي و آله خيرتك من خلقك و خاتم النبيين محمّد صلّ الله عليه و آله و سلّم» وقتي دنيا از دل بيرون رفت، انسان با بهشت مأنوس مي شود که نبي اكرم و اهل بيت همان بهشت در دنيا هستند. خداوند بهشت را از نور حضرت خلق کرده است، آن­گاه خود حضرت را به این دنیا فرستاده است.

وقتي انسان با پيامبر جمع شد وسط بهشت قرار می ­گیرد آن­گاه چه می ­شود؟ «و انقلبي الي درجة التوبة اليك»؛ انسان به مقام توبه مي ­رسد. حب امام مقام توبه مي ­آورد. اگر كسي وارد وادي ولايت شد رجوع الي الله مي­كند. بيرون از وادي ولايت رجوع الي الله نيست. هزار مرتبه بگو استغفر الله! چه فايده اي دارد! توبه يعني رجوع به وادي ولايت امام. حضرت در باب گناه فرمود شب­ هنگام كه محاسبه مي­ كنيد اگر ديديد گناه كرديد استغفار كنيد و عهد صلوات و لعنتتان را تجديد كنيد. بنابراين توبه از آثار محبت امام است. اگر اين رزق به كسي داده شد تائب مي­شود و رجوع الي الله در او ايجاد مي ­گردد. اين رزق جامع است؛ یعنی همه­ مقاماتي را كه بايد يك عمر التماس كنيم تا به دست آوریم با حب امام يك جا به دست مي ­آيد.

ویژگی دیگر اهل حب این است: «وَ النِّشاطُ في قيامِ اللَّيلِ»؛ نه فقط شب زنده دار مي شود بلکه شب­ ها خوابش نمي­ برد و با نشاط از خواب بلند مي­ شود، كسل نيست. گاهی انسان با اجبار از خواب بلند می ­شود و نافله ­اي می­ خواند، ولي گاهی بي­ قرار است. آن­ هایی كه محبت امام روزی ­شان می ­گردد در شب زنده ­داري بي ­قرار مي ­شوند. مي ­خوابند كه زودتر بلند شوند و عبادت كنند. اصلاً به اميد بيدار شدن مي خوابند نه اينكه براي خوابيدن بخوابد. مي ­خوابد براي اينكه بلند شود؛ چون نمي ­شود که انسان نخوابد. خواب هم عالمي است که بايد واردش شويم و از آن استفاده ببريم. «وَ النِّشاطُ في قيامِ اللَّيلِ»؛ در شب زنده داري اهل نشاط است و با نشاط شب زنده داري مي­كند. اين، اثر محبت است.

ویژگی دیگر «وَ اليَأسُ مِمّا في أيدي النّاسِ»؛ كسي که به حب امام رسيد به چيزي كه در دست مردم است کار ندارد. چيزي دست مردم نيست. كسي که به مقام امامش رسيد، در مقایسه با دارایی امام، دارایی مردم برایش هیچ است. چرا؟ چون به امام رسيده است و رزق محبت امام جايي برای سایر محبت ­ها نمي ­گذارد. هر چه مردم دارند مال خودشان است و گواراي ­شان باد. وقتي انسان به اينجا رسيد «مأيوسٌ عَن ما في أيدي النّاسِ» مي ­شود. اميدش به دست مردم نيست كه اين، جزء شرك­ هاي خفي است. با محبت، اين شرك از او برداشته مي ­شود.

ویژگی دیگر این که «وَ حِفظُ أمرِ اللهِ وَ نَهيِهِ عزّ و جلّ»؛ نه فقط امر و نهي خدا را گوش مي­ دهد عمل مي ­كند. محافظ امر و نهي خدا است، مراقب است که تخفيف صورت نگیرد و نماز، سبك شمرده نشود. حفظ امر و نهي الهي اثر محبت است. كسي كه محبت امام در دلش پيدا مي ­شود نسبت به امر و نهي خدا غيور مي ­گردد. طاعت محبین با بقيه فرق مي­كند.

ویژگی دیگر این که «و التاسِعَة بُغضُ الدُّنيا»؛ دنيا در نظرش مبغوض مي ­شود و كينه دنيا در دلش است. چرا؟ چون دنيا انسان را از امام جدا مي­كند: «بَل ْتُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقَى»(اعلي/16-١٧)؛ شما دنيا را انتخاب مي ­كنيد ولي آخرت خوب است، آخرت ماندگار است، حضرت فرمود: «دنيا محيط ولايت دشمنان ما است ولی آخرت ولايت مختص ولایت ما است». در عالم طبيعت دو وادي وجود دارد؛ يكي وادي ولايت امام است، و دیگری وادي ولايت ائمه جور، يكي ظلمات است و دیگری نور، يكي حيات است و دیگری موت، يكي بهشت است و دیگری جهنّم؛ اين­هـا اوصاف قرآني است.

كسي كه وارد وادي محبت و ولايت امام شد بغض ولايت ائمه جور در او پيدا مي ­شود. آن­ها آخرت­ شان هم دنيا است. نمازشان هم دنيايي است. اين­هـا خوابيدن­ شان هم عبادت است: «لا تُلهيهِم تِجارَةٌ و لا بيعٌ عَن ذِكرِ اللهِ»(نور/37)؛ محبّين اين طور هستند، اين­هـا بازارشان مسجد است ولی آن­ها مسجدشان هم بازار است. كسي كه محبت امام در دلش آمد مظاهر ولايت كفّار در نظرش مبغوض مي ­شود، تمدّن مادّي با همه­ی وسعتش مبغوض او است. نمي ­تواند این تمدن را دوست داشته باشد و از آن خوشش نمي­ آيد. چون محبت آخرت در دلش آمده است كفر و فروع كفر را ميشناسد.

ویژگی دیگر این که: «عاشرة السخاء»؛ ویژگی دهم سخاوت است، كسي که محبت امام در دلش آمد همه چيزش را ارزان و راحت مي­ دهد. سخاوت یعنی انسان از اين كه امكانات خود را خرج كند لذت مي برد. اگر ريشه  سخاوت محبت شد اين گونه می ­شود. اثر محبت خدا در دل اين است که انسان همه امكانات، و جان و مالش را در راه خدا مي­ دهد و لذت مي برد. كسي كه جان و مالش را مي­ دهد و رنج مي برد سخي نيست. چنین انسانی رياضت مي­ كشد و ميخواهد تمرين سخاوت كند. تمرين سخاوت خوب است ولی اين، سخاوت نيست. سخي كسي است كه از دادن لذت مي­برد از این که سر سفره­اش بنشینند وآبرو و مقامش را براي ديگران خرج كند لذت مي­بَرَد.

سخاوت این گونه است که انسان با خدا داد و ستد مي كند. بدترين صفات بخل است؛ چرا که وقتي خدا به انسان مي­ گويد چيزي را به من بده، آن را نزد خود نگه میدارد. محبّين اهل سخاوت مي­ شوند؛ يعني هر چه خدا از آن­ها بخواهد با دست و دلبازي در راه خدا مي ­دهند و بخيل نيستند. اگر خداوند جان و مال­شان را بخواهد مي دهند و از اين كه با خدا معامله مي ­كنند و امكانات را به خدا برمی­ گردانند لذت می برند. اثر سخاوت اين است که فرد سخی حاجات مؤمنين را هم اجابت مي­كند، هيچ كس از او چيزي نمي­ خواهد الّا اين كه به او مي­دهد. چرا؟ چون مي­داند که اين دست­ها حواله ­هاي خدا هستند. اصل سخاوت برگرداندن به خدا است و سخي آن كسي است كه در معامله با خدا سبك­ بال است. سخاوت نسبت به مؤمنين فرع بر سخا نسبت به خداي متعال است. محبّين به مقام سخا ميرسند خون و جان­شان را مي­ دهند و اصحاب سيدالشهدا مي ­شوند.

حضرت سیدالشهدا به یارانش مي ­گويد برويد که من تكليف را از شما برداشتم. مي­گويند كجا برويم؟ اين يك جان را كجا ببريم؟ پاي شما اين خون را ندهيم كجا برويم؟ به هر حال که اين خون ريخته مي ­شود و مي ­ميريم، چرا در ركاب شما به شهادت نرسيم؟ محبّين اين طور هستند، سپر امام حسين عليه السلام می ­شوند و سيزده چوبه تير بر تن ­شان می ­نشیند و به حضرت می ­گویند: «هل أوفيت»؛ آیا وظيفه خودم را انجام دادم؟ اين، خاصيت محبّين است. انسان نسبت به همه چيز سخا پيدا مي ­كند.

سيدالشهدا امام اهل سخاوت است. حضرت در گودي قتلگاه جمله ­اي فرمودند که بعضي­ معناي لطيفي برايش كردند: «إلهي رِضايَ بِقَضائِكَ تَسليماً لِأمرِكَ لا معبودَ سِواكَ يا غياثَ المُستَغيثينَ». «يا غياث المستغيثين» يعني چه؟ يعني خداي متعال دست حضرت ابراهيم را گرفت و گفت: «قد صدقت الرؤيا»؛ فرمود همين بود، بس است. گویا زبان حال حضرت این است که من همه چيز خود را دادم، خون از تمام زخم­ هاي بدنم جاري است، صداي العطش بچه­ هايم را هم مي شنوم ولي كار در اين­جا تمام نشود. قرار ما بيشتر از اين بود، «يا غياث المستغيثين»، دست مرا رها نكني! اين سخاوت است. هنوز بايد بدن من زير سُم اسب ­ها برود، سر من بر نيزه ­ها برود، اهل بيت من بايد اسير شود،  بايد با سر اين كاروان را همراهي كنم، سر من بايد چراغ راه اين كاروان باشد.

پی نوشت ها:

(1) الزهد، النص، ص: 17

(2) الخصال، ج‏2، ص: 515

(3) تفسير القمي، ج‏1، ص: 271

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 145

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 456

(7) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 268

(8) روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 448

(9) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 302

(10) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 446

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 128