نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

جلسه پنجم شبهای ماه رمضان شاهرود/ درگیری امام و اولیای طاغوت در ایجاد نظام روابط بر اساس محبت الهی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 27 خرداد 95 است که به ماه مبارک رمضان در شاهرود برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، ما باید به اخلاص در محبت خدای متعال برسیم یعنی همان محبتی که بر محبت های دیگر مغلوب و همه دوستی ها و دشمنی ها باید بر پایه آن شکل بگیرد تا به مقام متحابون فی الله برسیم. محبت معصومین راه را برای رسیدن به این حب باز می کند. سپس این محبت به محبت مؤمنین، محبت اهل بیت و دشمنی با دشمنان خدا تبدیل می شود. رسیدن به این مقام دست یافتنی است چراکه خدا این محبت را در فطرت انسان قرار داده و انبیا، نبی اکرم و اهل بیت مأمور شده اند که این بذر وجودی انسان را شکوفا کنند و او را به مقام محبت الهی برسانند. بنابراین شکوفا شدن این فطرت با اتصال به وادی ولایت امام ممکن است. اگر انسان در وادی ولایت امام قرار گیرد محبت الهی در او فعلیت پیدا می کند ولی اگر در وادی شیطان ورود کند بذر فطرت در حجاب می ماند و شکوفا نمی شود. ایشان در ادامه به ارتباط مؤمنین با امام و امام با مؤمنین اشاره کردند که ارتباط بسیار عمیقی است که از دنیا شروع نشده و به دنیا هم ختم نمی شود. این اتصالی است که موجب می شود که امام با خوشحالی ما خوشحال و با ناراحتی ما ناراحت و با بیماری ما بیمار شود. ارتباطی که ریشه در محب خدا دارد و موجب می شود که امام شفیع ما در دنیا و آخرت باشد.

رسیدن به مقام اخلاص در محبت الهی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. در جلسات قبل عرض كردیم یكی از مقاماتی كه ما به آن دعوت شده ایم و ان شاء الله باید برای رسیدن به آن تلاش كنیم مقام محبت الهی است؛ انسان می تواند به این مقام دست پیدا كند و مقامی دست یافتنی است با اینكه بنظر دور از دسترس می آید كه بنده بتواند محبت الهی را کسب و خدای متعال را دوست بدارد؛ بطوریكه محبت خدای متعال بر همه وجود انسان غالب شود و همه كارهای انسان بر اساس محبت خدای متعال باشد. این مقامی قابل دسترس است. البته همانطور كه بزرگانی چون مرحوم فیض فرمودند این بالاترین مقام است؛ ما مقامی بالاتر از اخلاص در محبت نداریم كه انسان خدای متعال را دوست بدارد و همه محبت های دیگر فانی در محبت خدای متعال شود.

در قدم اول ممكن است بارقه ای از محبت خدای متعال در دل انسان بیاید، بعد آرام آرام بر محبت های دیگر غلبه می كند تا جاییكه همه محبت ها رنگ ببازند و انسان فقط خدای متعال را دوست بدارد و به مقام الحب فی الله و البغض فی الله برسد و جزو المتحابون فی الله شود آنهایی كه در راه خدای متعال به یکدیگر محبت می كنند، دوستی ها و دشمنی هایشان صبغه الهی و رنگ خدایی دارد این مقامی دست یافتنی است.

ورود به وادی ولایت اهل بیت، شرط شکوفایی فطرت انسان

عرض كردیم طریق رسیدن به محبت خدای متعال، محبت معصوم علیه السلام است كه راه را برای حب الهی در وجود انسان باز می كند و بعد هم به محبت مومنین و جبهه دوستداران و شیعیان اهل بیت علیهم السلام و دشمنی با دشمنان خدا تبدیل می شود. بنابراین این صفاتی است كه باید در ما محقق شود و دست یافتنی است چون خدای متعال محبت خود را در فطرت ما قرار داده است. توحیدی كه خدای متعال در آیه فطرت به آن اشاره کرده است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا»(روم/٣٠) خدای متعال فطرت ما را بر توحید آفریده است؛ توحیدی كه در روایات آمده مکرر فرمودند این فطرت توحید است. مقصود از این توحید همین مقامات است. بالاترین درجه توحید، توحید در محبت است یعنی خدای متعال در فطرت ما محبت خود را قرار داده والا اگر بذر محبت در وجود انسان نبود هر قدر هم روی او كار كنند به محبت خدا نمی رسد. خدای متعال این سرمایه را در وجود انسان قرار داد که سرمایه بسیار گران سنگی است.

انبیاء، اولیاء الهی و مهم تر از همه نبی اكرم و اهل بیت مامور شده اند بذر فطرت انسان را شكوفا کنند و انسان را به مقام محبت الهی برسانند. اگر بذر وجود انسان در این سرزمین پاك یعنی سرزمین ولایت امام علیه السلام قرار گیرد، همه چیز برای رویش و اصلاح این بذر، دور شدن آن از آفات و امثال آن فراهم است. شیطان طالب همین سرمایه ما است. او می خواهد این سرمایه توحید، دوستی و محبت خدای متعال را از انسان بگیرد؛ انسان برای خدا كار نكند، خدا را دوست نداشته و موحد نباشد.

اگر انسان بذر وجودی خود را به سرزمین حاصلخیز و وادی ولایت اهل بیت علیهم السلام برساند حاصل تلاقی انسان با این وادی، رویش این بذر است و بعكس اگر بذر وجودی انسان در سرزمین بائر قرار گیرد همه استعدادها و ظرفیت هایش از بین می رود. با اینكه انسان استعداد رسیدن به محبت الهی را دارد ولی اگر در سرزمین بائر قرار گیرد حجاب بر روی فطرت انسان می افتد و در حجاب ظلمانی قرار می گیرد و دیگر نمی روید. در سرزمین حاصلخیز، هم خود سرزمین حاصلخیز است و هم همه شرایط برای رویش در آنجا فراهم است. ابرگیر، باران خیز و باران گیر است سرزمینی است كه آنجا همه چیز برای رویش استعدادها آماده است. فرمود: «وَالْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا»(اعراف/٥٨) سرزمین خبیث جز محصول كم ثمر و كم نتیجه چیزی نخواهد داشت خارستان می شود. ولی سرزمین های طیب نبات و گیاهانش به اذن پروردگار می روید.

بنابراین اگر انسان بذر وجود خود را در سرزمین دائر و سرزمین ولایت انبیاء و اولیاء ولایت نبی اكرم و اهل بیت قرار دهد بذری که درون فطرت انسان است، شكوفا می شود. ما باید به مقام حب الهی برسیم و بعد این حب به محبت ائمه علیهم السلام، محبت مومنین، محبت آثار الهی و به حب و بغض الهی تبدیل شود. شكوفا شدن این فطرت با اتصال به وادی ولایت امام ممكن است و بعكس اگر در وادی بائر قرار گیرد این بذر از بین می رود حجاب روی آن می افتد و دیگر هیچوقت شكوفا نمی شود. انبیاء كارشان همین است «لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ» «وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏»(1) انبیاء الهی آن میثاق هایی كه در فطرت انسان با خدا بسته شده، عهدهایی كه با خدا بسته ایم و در فطرت ما است، آن میثاق ها را به فعلیت می رسانند. انبیاء الهی كاری می كنند كه ما موحد شویم به عهدهایمان با خدای متعال عمل كنیم. دستگاه شیطان بعكس است مانع بندگی خدای متعال می شود.

امام، نعمت الهی

این آیه قرآن را مكرر خوانده ایم خدای متعال می فرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»(ابراهیم/28-29) پیامبر ما ندیدی آن كسانی را كه نعمت خدا را تبدیل به كفر كردند و قوم خود را در سرزمین بائر حلول دادند. در این آیه قرآن می فرماید مردم خود را وارد دار البوار كردند، که دار البوار جهنم است. البته یك ورود خاصی دارند كه قرآن با این تعبیر از آن حكایت می كند: جهنم قرارگاه نهایی آنها است و بد قرارگاهی است. در تفسیر این آیه روایاتی ذکر شده است؛ در كافی روایتی از امیرالمومنین علیه السلام ذیل این آیه نقل شده كه حضرت فرمودند: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَیرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِیهِ لَا یتَخَوَّفُونَ أَنْ ینْزِلَ بِهِمُ الْعَذَابُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیةَ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ ثُمَّ قَالَ نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِی أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا یفُوزُ مَنْ فَازَ یوْمَ الْقِیامَةِ»(2) چرا اقوامی سنت رسول خدا را تغییر دادند و از وصی او به دیگری عدول كردند. این حادثه ای كه اتفاق افتاد آیا نترسیدند خدای متعال عذاب بر آنها نازل كند؟ بعد حضرت آیه شریفه را خواندند که آنها سنت الهی را تغییر دادند از وصی خدا عدول كردند مصداق این آیه هستند أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً.

عرض كردیم در قرآن شما می توانید بسیاری از اوقات یا همه جا کلمه نعمت را بردارید به جای آن امام را بگذارید «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ» یعنی امیرالمومنین. در باطن قرآن كفر، اولیاء طاغوت هستند. این آیه را مكرر خوانده اید «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمَانَ وَزَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیانَ»(حجرات/٧) فرمود الاول و الثانی آیه خوب معنا می شود. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا» امیرالمومنین نعمت تامه الهی بود «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی»(مائده/٣) به این معنا كه نعمت همین خوردنی ها و پوشیدنی ها نیست، آنهـا هست ولی مساله دیگر آن است که انبیاء و اوصیاء نعمت الهی هستند آنهـا نعمت هدایت را آورده اند.

خدای متعال 124 هزار پیامبر با اوصیائشان را فرستاده بوده هنوز نعمت هدایت كامل نشده بود. نعمتی كه با انبیاء و اوصیاء آمده كه بهشت است، با امیرالمومنین كامل شد «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی». نعمت فقط نعمت خوردنی ها و پوشیدنی ها نیست كه با امام تمام شود درست است اگر امام نباشد همین خوردنی ها و پوشیدنی ها، چشم، گوش و زبان ابزار شیطان می شوند، انسان با آنها جهنمی می شود. وقتی امام می آید از چشم و گوش استفاده می كند آنها را به فعلیت می رساند قوای ما را به بهشت می برد. والا اگر امام نباشد قوای ما وارد جهنم می شود. ما با چشم و گوشمان معصیت می كنیم جهنمی می شویم، با قلبمان مشرك و جهنمی می شویم.

بنابراین به یك معنا امام تمام نعمت ها است یعنی همه امكاناتی كه به ما داده اند: چشم، گوش، قلب و... اگر در دار دنیا به امام نرسد به فعلیت نمی رسد و وارد بهشت و وادی توحید نمی شود این فطرت شكوفا نمی شود. به معنای دیگر تمام بودن نعمت این است كه شما نعمت را انبیاء و اولیاء تعریف كنید، چشم و گوش و زبان هم نعمت هستند ولی نعیم حقیقی او است. نعمتی كه خدا با انبیاء شروع كرده 124 هزار پیامبر فرستاده این نعمت با آمدن 124 هزار پیامبر ناقص است. وقتی امیرالمومنین و فرزندان بزرگوارش بعنوان اوصیاء حضرت در عالم قدم می گذارند و پرده از ولایت آنها در غدیر برداشته می شود و حضرت باب ولایت آنها را باز می كند خدای متعال می فرماید: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی» نعمت هدایت، نعمت انبیاء با امیرالمومنین تمام می شود.

بنابراین امام كلمه نعمت الهی است. در ترجمه آیه 28 سوره ابراهیم آمده، پیامبر ما دیدی آنها نعمت ما را برداشتند جایش كلمه كفر گذاشتند مردم خود را وارد دار البوار كردند. اگر امیرالمومنین، این نعمت الهی برقرار می ماند مردم در بهشت زندگی می كردند. وادی ولایت امام بهشت است «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیم‏»(انفطار/13) آنها در بهشت هستند. وقتی كلمه كفر قائم شد محیط ولایت آنها جهنم می شود. وقتی امیرالمومنین به كلمه كفر تبدیل شد محیط ولایت آنها حاكم شد قوم خود را در دار البوار بردند سرزمینی كه بائر است و رویش ندارد یعنی جهنم، قوم خود را به جهنم بردند.

بنابراین یك دار دائر داریم كه بهشت است و یك دار بائر داریم كه جهنم است. اگر امام علیه السلام حاكم شود و ما در محیط ولایت او زندگی كنیم دار دائر می شود اگر به كلمه كفر و ولایت كفر تبدیل شود سرزمین بائر و جهنم می شود. البته آنهایی كه اکنون در جهنم زندگی می كنند یك ورود خاص به جهنم خواهند داشت. آنها باطن كار خود را خواهند دید ممكن است الان متوجه نباشند روی این جهنم حجابی قرار گرفته ولی وقتی پرده كنار رود می فهمند كه آنجایی كه زندگی می کردند چه بوده قرارگاهشان جهنم می شود «جَهَنَّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار».

در ادامه این روایت حضرت امیر ذیل این آیه فرمودند: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِی أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا یفُوزُ مَنْ فَازَ یوْمَ الْقِیامَةِ» آن نعمتی كه خدا در این آیه از آن یاد كرده آن است که همه كسانیكه در قیامت فائز می شوند بوسیله ما رستگار می شوند. رستگاران قیامت آنهایی هستند که «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ»(آل عمران/١٨٥) در قیامت از جهنم و از آتش دور و وارد بهشت می شوند آنهـا به فوز رسیدند. حضرت فرمود همه فائزین در قیامت با ولایت ما فائز می شوند شروعش از اینجا است.

ولایت امام راه فعلیت بخشیدن محبت الهی

بنابراین محیط ولایت امام سرزمین دائر است اگر انسان در این سرزمین حاصلخیز وارد شد محبت الهی در او فعلیت پیدا می کند. در روایتی نورانی امام رضا علیه السلام فرمودند: در این سرزمین حاصلخیز امام هم آسمانی است كه بر ما سایه می افكند، هم ابری است كه بر ما می بارد، هم باران پر نعمت و پر رحمتی است كه مبدا حیات و رویش ما می شود. اگر ما در سرزمین ولایت حضرت قرار بگیریم محبت الهی در ما فعلیت پیدا می كند. معصوم محبت الهی را در ما فعلیت می دهد و همه كارهای ما محبت خدا می شود و یكی از اموری كه محقّق می شود این است: حب الهی، حب امام و سپس حب مومنین پیدا می شود. مومنین اگر در سرزمین ولایت امام زندگی كنند همه محب خدا، محب امام و نسبت به یکدیگر محبت پیدا می كنند المتحابّون فی الله می شوند.  

بنابراین راهی كه ما به مقام محبت برسیم و همه زندگی ما محبت شود یعنی با محبت خدا زندگی كنیم، معاشرت كنیم، صلح كنیم، بجنگیم، با محبت خدا روز و شبمان سپری شود و موحد باشیم راهش این است که وارد وادی ولایت نبی اكرم و اهل بیت شویم كه آن سرزمین دائری است كه فطرت ما در آن سرزمین شكوفا می شود. اگر اینگونه شد ما جز محبین می شویم. شاكله ما شاكله محبین، روابط ما روابط محبین می شود.

ورود به ولایت شیطان مانع شکوفایی فطرت

نقطه مقابل این است اگر انسان وارد وادی ولایت شیطان و اولیاء طاغوت شود بذر فطرت انسان در حجاب می ماند و به فعلیت نمی رسد موانع و حجاب ظلمانی پیدا می كند نمی گذارد فطرت او شكوفا شود توحیدی كه خدا در انسان قرار داده به فعلیت نمی رسد. روابط اش روابط نفسانی، شیطانی و ظلمانی می شود شیطان و اولیاء طاغوت را دوست می دارد نفس خود و دنیا و همان جلوه هایی كه در روایات و آیات آمده را دوست می دارد آن بذر محبت به این محبت ها تبدیل می شود. روابط انسانها با یکدیگر بجای اینكه روابط محبت آمیز باشد كنهش دشمنی است «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ‏»(زخرف/67) در قیامت دوستان صمیمی با هم دشمن می شوند الا آنهایی كه مدار محبتشان تقوا بوده است؛ چون آنها محبت نیست باطن این محبت ها عداوت است همین محبت ها تبدیل به عداوت قیامت می شود.

محبتی كه در راه خدا نیست كنهش محبت نیست كنهش حب نفس است. بعضی این را خیلی جدی كردند گفتند ما بالذات، خود را دوست داریم؛ ما عاشق نفس خود هستیم همه چیز را برای نفس خود می خواهیم. اگر انسان اینگونه شد، محبتی هم كه به ظاهر به دیگری ابراز می كند باطنش محبت نیست باطنش خودپرستی و نفس پرستی است. آدم دیگران را برای خود می خواهد اگر از دیگران نفعی به او رسید چون نفعش را تامین می كند آنها را دوست می دارد. این در مورد كسانی درست است كه از وادی ولایت بیرون می روند آنها بذر فطرتشان كه محبت خدا است شكوفا نمی شود محبت نفس می آید. وقتی حب النفس آمد این آدم همه چیز را برای خود می خواهد.

مرحوم علامه بزرگوار طباطبایی در یكی از مقالات كتاب روش رئالیسم مطلب بلندی دارند اشاره به همین مطلب دارد که ظاهرا ناظر به همین جامعه است. می گویند انسان خود و منافع خود را می خواهد اگر جامعه را می سازد و اعتبار می كند دنبال این است كه از دیگران استفاده كند تا به مقاصد خود برسد. همه اینگونه هستند هر كسی دنبال منافع خود است روی به جامعه و زندگی جمعی می آورند كه منافع خود را تامین كنند. آنوقت برای اینكه در این جامعه تعدی نشود می آیند مثلا عدالت را اعتبار می كنند. بنابراین اگر نفس انسان محور شود عدالت آن است كه من را تامین كند بنابراین همه می خواهند دیگران را به نفع خود استخدام كنند. ظاهرش دوستی است در خانواده كوچك كه زن و مرد دنبال منافع شخصی خود هستند خانواده را محیط تزاحم منافع و دعوای منافع می دانند زن دنبال این است كه منفعت خود را بیشتر كند، مرد دنبال این است كه منافع خود را بیشتر كند، نگاه زن به مرد آن است كه او از من سوء استفاده می كند، نگاه مرد به زن این است كه او از من سوء استفاده می كند. هر كدام می خواهند دیگری را به نفع خود استخدام كنند باطن این خانواده دشمنی است درحالیکه ظاهرش ممكن است ظاهر خوبی باشد.

اگر هر كس وقتی با دیگری زندگی می كند دنبال منافع خود باشد و خود را بخواهد و دیگری را برای خودش بخواهد طبیعی است باطن آن دوستی نیست نفس پرستی و استكبار است. از استكبار محبت حاصل نمی شود تكبر حاصل می شود این جامعه نسبت به یکدیگر متكبر هستند خودشان را می خواهند و خودشان را بزرگ می بینند. همه را از زاویه دید خودشان می بینند می خواهند همه به نفع آنها ختم شوند. این جامعه ای می شود كه از محیط توحید و محبت خدا دور می شود. آنهایی كه محب الهی نیستند محب نفس و دنیا و شیطان می شوند. انسانی كه نفس خود را می خواهد طبیعی است همه چیز را برای خود می خواهد. جامعه اینگونه می شود جامعه ای كه باطنش حسرت، نزاع و خودپسندی است. هر كس دنبال خود است بتعبیر قرآن «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا و َقُلُوبُهُمْ شَتَّى»(حشر/١٤).

محور وحدت مؤمنین

اگر انسان یك اله داشته باشد و به دنبال آن باشد؛ اگر محبت آن اله در وجودش باشد این عاملی است كه همه محبین دور هم جمع می شوند چون او را می خواهند هیچكس دنبال خودش نیست همه دنبال اله خود هستند و طبیعتاً همه همراهان خودشان را هم دوست می دارند جامعه محبّین و المتحابّون فی الله می شوند. ولی اگر آله انسانها متعدد شد هر كس دنبال اله خود است من دنبال نفس خودم، او هم دنبال نفس خود است «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه‏»(جاثیه/٢٣) من خود را می خواهم، او هم خود را می خواهد. اله كه متعدد شد دیگر هماهنگی ای نیست هر كس دنبال خود است. بظاهر دور هم می نشینیم، قراردادی می بندیم، ازدواج می كنیم، زیر یك سقف می رویم، مردم یك كشور می شویم ولی باطنش این است كه هر كس خودش را می خواهد.  

آن چیزی كه می تواند محور ائتلاف و وحدت و هماهنگی حقیقی شود اله واحد یعنی خدای متعال است. اگر مردم یك اله را بپرستند یعنی همه او را بخواهند و هیچ چیز جز او را نخواهند و تنها او را عبادت می كنند همه شان نسبت به یکدیگر محبت پیدا می كنند و اگر بعكس آله متعدد شد هر كس دنبال اله خود است، هر كس دنبال نفس و معبود خود است با معبودهای مختلفی كه دارند نمی توانند محور ائتلاف شوند. آنوقت در قدم بعد محور پیوستگی و همگرایی مومنین چیست؟ چرا مومنین مثل یك نفس هستند؟ در قدم بعد محورشان امامشان است. امامشان آن كسی است كه فانی در محبت خدا است و همه گرد او جمع شدند شعاع وجود او و شیعه او هستند. هم او شیعیانش را دوست می دارد هم شیعیانش او را دوست می دارند و او خورشیدی است كه همه از او پرتو می گیرند. مومنین حقیقتاً دور امامشان جمع می شوند سرشتشان از امام است دور امام جمع می شوند و به فعلیت و رشد می رسند.

بنابراین این تعبیر جامعه كبیره در فرازهای آخر را قدری ترجمه كنم «ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَة» ولایت شما می تواند محور تجمع شود. هر چیزی نمی تواند قلوب را دور هم جمع كند. ممكن است امیری بیاید قلوب را دور هم جمع كند ولی آدم هایی كه دنبال نفس خود هستند تجمع پیدا نمی كنند. یك تجمع ظاهری دارند ولی هر كس به دنبال منافع خود است. اگر بتواند دیگران را قربانی خود كند، می كند. چون آدمی كه اله اش خودش است همه چیز را برای خود می خواهد. وقتی اله ما اله حقیقی و حضرت حق شد این بت ها کنار رفتند خدا را پرستیدیم، حول محبت الهی المتحابّون فی الله می شویم. حول محبت الهی ابتدا محب امام می شویم بعد امام ما، محب ما می شود. بنابراین رابطه محبین این است وقتی ما در سرزمین ولایت امام قرار بگیریم بذر وجود ما شكوفا می شود همه ما حول امام خود قرار می گیریم.  

ارتباط مؤمن با امام

چند روایت میخوانم که كمی این را توضیح دهم. بعضی روایات در باب ارتباط مومن با امامش است. ارتباط شیعیان با امام ارتباط بسیار عمیقی است که از دنیا شروع نشده به دنیا هم ختم نمی شود. فرمودند شیعیان و محبین ما از اضافه سرشت ما خلق شده اند. روایات متعدد در كتاب شریف كافی و کتب دیگر است. این روایات را ملاحظه كنید فرمود خدای متعال روح ما را از فوق علیین آفریده است. مقام علیینی که در روایات و آیات توضیح داده شده است. در شب های دهه آخر ماه رمضان از خدا می خواهیم كه خدایا روح من را در مقام علیین قرار بده. فرمود روح ما از علیین بالاتر است خدای متعال جسم ما را از آن مقام آفرید. روح مومنین و انبیاء را هم از جسم ما و از آن مرتبه آفرید.

بنابراین یك ارتباط حقیقی بین ما و اماممان است كه در روایت مفصل توضیح داده است: «إِنَّ شِيعَتَنَا مِنْ طِينَةٍ مَخْزُونَة‏»(3) این یك ارتباط بین ما و امام است. از دور دست ها هم شروع شده است. نسبت ما با امام این است در زیارت جامعه كبیره خوانده اید این فراز از زیارت از فرازهای لطیف و دشوار زیارت جامعه كبیره است: «أَجْسَادُكُمْ فِی الْأَجْسَاد أَرْوَاحُكُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِی الْقُبُور» روح امام در بین همه ارواح است؛ همه ارواح مومنین روح امام درونشان است. ذره ای از نور خورشید كه در خانه ما می آید خورشید در آن حضور دارد چون شعاع خورشید است. فرمود روح امام در همه ارواح و جسم امام در همه اجساد است. باید قدری روی آن تامل شود چگونه قبور مومنین بهشت می شود. وقتی مومن در قبر سوال و جواب می شود دری از قبر به روی بهشت باز می شود قبرش روضة من رضوان می شود. علت این است كه قبر مومن شعاعی از قبر امامش و برزخ امامش است.

روح امام در بین همه ارواح است به همه مومنین توجه دارد همه مومنین از اضافه سرشت آنها خلق شده اند به امام مرتبط هستند امام در ارواح همه مومنین حاضر است به همه آنها توجه دارد. پیوند امام با ما آنقدر وثیق و محكم است كه در روایات فرمود شما مریض شوید ما هم مریض می شویم، شما غصه دار شوید ما هم غصه دار می شویم.  

در روایتی از كتاب «صفات الشیعۀ» مرحوم صدوق، مرحوم مجلسی در باب صفات شیعه در بحار نقل كردند؛ جلد ٦٨ یا ٦٥ چاپ های بیروت صفحه ١٦٧ روایت ٢٥ از وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام نقل كردند؛ روایت طولانی است من قسمتی از آن را می خوانم. فرمودند كسی با شیعیان ما دشمنی كند با ما دشمنی كرده تا این اندازه ما بهم پیوست خورده ایم. اگر آنها را دوست بدارد و با آنها موالات كند با ما دوستی كرده «لِأَنَّهُمْ مِنَّا خُلِقُوا مِنْ طِینَتِنَا مَنْ أَحَبَّهُمْ فَهُوَ مِنَّا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَلَیسَ مِنَّا‏ شِیعَتُنَا ینْظُرُونَ بِنُورِ اللَّهِ‏»(4) چون از ما هستند از سرشت ما خلق شدند از ما جدا نیستند. كسی شیعیان ما را دوست بدارد از ما است آنها را دشمن بدارد از ما نیست.

البته شیعیان مقاماتی دارد ما هم ان شاء الله ذیل آن مقام قرار می گیریم. شیعه خود مقامی است که در زیارت عاشورا می گوییم «أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَیكُمْ بِمُوَالاتِكُمْ وَ مُوَالاةِ وَلِیكُمْ» محبت دوستان اهل بیت طریق قرب ما است. دوستان اهل بیت بسیار مقام دارند خودشان یك مقامی هستند. از جمله انبیاء می شوند؛ انبیاء شیعیان ائمه سلمان، أباذرها، مقداد ها، جابر جعفی، حضرت امام و بزرگان دوران ما آنهـا شیعیان حقیقی می شوند، امثال بنده هم درجات پایین تر هستند. در ادامه فرمود: «شِیعَتُنَا ینْظُرُونَ بِنُورِ اللَّهِ» شیعیان ما آنقدر به ما متصل هستند با نور الهی می بینند. در بعضی روایات فرمودند: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ ینْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏»(5) از زیركی مومن پروا كنید مومن با نور الهی می بیند. به امیرالمومنین، به ائمه عرض كردند روایات متعدد است آقا «ینْظُرُ بِنُورِ اللَّه» یعنی چه؟ ما چه ربطی به نور الله داریم؟ خدای متعال محیط به همه عالم است. تسبیح های روز ماه رمضان را خوانده اید هیچ چیز حجاب خدای متعال نیست همه در محضر خدا حاضر هستند. الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ ینْظُرُ بِنُورِ اللَّه یعنی چه؟ حضرت فرمود: چون از نور ما خلق شدند نور ما در وجودشان است؛ با نور ما زندگی می كنند و می بینند؛ این نور نافذ است حجاب ندارد. بنابراین مومنین متوسم هستند متوسم یعنی در سیمای طرف همه حقیقتش را می فهمد.

در احوالات یكی از علماء بزرگ نقل شد خدا رحمتشان كند؛ ایشان به یك كسی فرموده بودند من به درجه ای رسیدم كه اگر قبلاً برای من امتحان سختی بود، خیلی ها نزد من می آمدند می دیدم می فهمیدم برای چه می آید نیتش چیست چكار می خواهد انجام دهد باطنش را می دیدم خیلی معذب بودم، هیچ نمی گفتم هم می دیدم هم باید مثل آدمی كه هیچ نمی داند رفتار می كردم. امتحان بسیار سختی است. آدم علم داشته باشد اما مثل جاهل نباید به روی خود بیاورد همه چیز را می داند اما باید مثل همیشه با شخص برخورد كند. كاری كه انبیاء می كردند كار بسیار سختی است. بعد فرموده بود من به درجه ای رسیدم که الحمدلله خدای متعال به من لطف كرد اگر بخواهم می بینم اگر نخواهم نمی بینم به اختیار خودم است.

مومن اینگونه است حضرت فرمود: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ ینْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏» برای اینكه نور ما در مومن است «شِیعَتُنَا ینْظُرُونَ بِنُورِ اللَّهِ وَ یتَقَلَّبُونَ فِی رَحْمَةِ اللَّهِ وَ یفُوزُونَ بِكَرَامَةِ اللَّهِ مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ شِیعَتِنَا یمْرَضُ إِلَّا مَرِضْنَا لِمَرَضِهِ وَ لَا اغْتَمَّ إِلَّا اغْتَمَمْنَا لِغَمِّهِ وَ لَا یفْرَحُ إِلَّا فَرِحْنَا لِفَرَحِهِ وَ لَا یغِیبُ عَنَّا أَحَدٌ مِنْ شِیعَتِنَا أَینَ كَانَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا» شیعیان ما از سرشت ما خلق شدند گشت و گذارشان در وادی رحمت است این ارتباط آنهـا با امامشان است. آنها به كرامت الهی راه پیدا می كنند. پایان كار آنها این است که اهل كرامت الله می شوند مورد اكرام الهی قرار می گیرند.

اهل كرامت الله فوق العاده هستند. «إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم إِنَّ اللَّهَ»(حجرات/١٣). در ادامه فرمود: هیچ شیعه ای از شیعیان ما بیمار نمی شود الّا اینكه با بیماری اش بیمار می شویم. و هیچ مومنی غصه دار نمی شود الّا اینكه ما بخاطر غصه او غصه دار می شویم. این ارتباط ما با امام خودمان است. از آن طرف رشته محبت امام، محبت اصل است طوری ما را دوست می دارد که فرمود هر مومنی غصه دار می شود من غصه دار می شوم. به حضرت گفت: من بیمار هستم. حضرت فرمود: بله شما مریض می شوید ما هم مریض می شویم. فرمود بوی شما «لَأُحِبُّ رِيحَكُم‏»(6) این نسبت امام ما با ما است. بعد فرمود: هیچ مؤمنی مریض نمی شود الّا اینكه ما مریض می شویم، غصه نمی خورد الّا اینكه غصه دار می شویم، خوشحال نمی شود الّا اینكه ما برای خوشحالی اش خوشحال می شویم.  

مثال ساده آن آدمی است که فرزند و اهل و عیال دارد. وقتی خدای متعال به انسان فرزند و اهل و عیال می دهد یك وسعتی در وجود انسان ایجاد می كند متصل به اهل و عیالش می شود. آنها خوشحال می شوند او خوشحال می شود. پنج، ده فرزند و پنجاه عائله دارد هر كدام خوشحال می شوند او خوشحال می شود آنها مریض شوند او غصه می خورد؛ چون وجود این آدم وسعت پیدا كرده در همه آنها هست. مثل نخ تسبیح است؛ دیدید بزرگی از جمع خانواده می رود این رشته از هم می پاشد این مجازی نیست این پدر نخ تسبیح خانواده است. پدر می رود آنهـا متلاشی می شوند هر چه هم می خواهند دور هم جمع شوند آن رشته رفته است. اینكه می گویند رحم رشته ای از رحمت خدا است شوخی نیست؛ پدر آن رشته ای است كه همه ما را به هم متصل می كند او كه می رود این نخ تسبیح پاره می شود. لذا او با غصه همه ما غصه می خورد، با خوشحالی همه ما خوشحال می شود.

ما در ظرف محدود خود ممكن است مثلا مومن دیگری غصه دار شود فرزندش بیمار باشد، غصه نمی خوریم ولی خدای نكرده فرزند خودمان بیمار شود غصه می خوریم. این ارتباط روحی و حقیقی است؛ یك رشته ای است كه همه را بهم گره می زند. امام علیه السلام آن رشته ای است كه در همه مومنین حضور دارد. رابطه امام با ما این است می گوید مریض شوید مریض می شوم مانند مادری که پنج، ده فرزند دارد هر كدام مریض شوند مریض می شود، غصه می خورد؛ آنقدر با آنهـا مرتبط است اگر آنها گرفتاری مالی پیدا كنند رنج می برد. حتی گاهی طفل مریض است خودش نمی داند بازی می كند ولی مادر بیمار شده یعنی مادر از بیماری او بیشتر رنج می برد تا خود او. امام بگونه ای به ما متصل است كه فرمود شما بیمار شوید ما بیمار می شویم، شما خوشحال شوید ما خوشحال می شویم.

البته امام وسعت دارد نه اینكه همه روح امام طوفانی شود ولی ما بیمار شویم به او می رسد. همه اعضای بدنمان برای ما خلق شدند، اگر خاری در نوك انگشت پای ما رود روح ما خبردار می شود؛ یك سلول لطمه خورده كل روح ما خبردار می شود. مومنین نسبت به امامشان اینگونه هستند «أَجْسَادُكُمْ فِی الْأَجْسَاد أَرْوَاحُكُمْ فِی الْأَرْوَاحِ». امام در روح همه ما حاضر است ما رنج ببریم او رنج می برد، ما غصه بخوریم او غصه می خورد، بیمار شویم بیمار می شود. بعد حضرت در ادامه جمله ای فرمودند: «وَ لَا یغِیبُ عَنَّا أَحَدٌ مِنْ شِیعَتِنَا أَینَ كَانَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا» هیچ یك از شیعیان ما از ما پنهان نیستند. همه مد نظر ما هستند شرق عالم باشند یا غرب عالم همیشه در معرض دید ما هستند. امام نسبت به شیعیانش اینگونه است.

روایتی در كافی شریف است که عوان بن زیار به امام رضا علیه السلام عرض كرد: آقا برای من و زن و بچه ام دعا كنید. در روایت دیگری عرض كرد آقا شیعیان و دوستان شما خجالت كشیدند به شما بگویند من را واسطه كردند گفتند به امام رضا علیه السلام بگو برای ما دعا كند. حضرت فرمود مگر ما شما را دعا نمی كنیم ما همیشه شما را زیر نظر داریم. تعجب كرد. حضرت فرمود آیه قرآن را كه خوانده ای: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»(توبه/١٠٥) هر كاری انجام دهید مومنین می بینند خدا می بیند رسول می بیند. فرمود مومنین ما ائمه هستیم، می بینیم. بنابراین اگر ما دور امام جمع شدیم نسبت امام ما با ما اینگونه است.

در یك روایتی فرمود: «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»(7) اتصال روح مومن به روح الله كه امامش است از اتصال شعاع خورشید به خورشید بیشتر است. صدها میلیون، دهها میلیون شیعه همه مرتبط با امام هستند امامشان به همه آنها مشرف است. روح امام با آنها حاضر است از رنج آنها رنج می برد از شادیشان شاد است. او یك خورشید است و اینهمه شعاع دارد. یك امام است و شعاع وجودی اش در همه مومنین وجود دارد، همه مؤمنین نورانی به نور امام هستند با نور امام نگاه می كنند «ینْظُرُونَ بِنُورِ اللَّهِ وَ یتَقَلَّبُونَ فِی رَحْمَةِ اللَّهِ» همه مؤمنین متّصل به امام هستند.

ارتباط با امام، عامل رشد مؤمنین

بنابراین ما به امام اتصال داریم و امام به ما اتصال دارد. این اتصال موجب می شود كه امام با خوشحالی ما خوشحال می شود، با غصه ما غصه می خورد، با بیماری ما بیمار می شود. شنیده اید حضرت فرمودند نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را از خود ناراحت نكنید گفت ما چگونه می توانیم حضرت را ناراحت كنیم؟ فرمودند نامه عمل شما به ایشان می رسد اگر شما بد عمل كرده باشید ایشان ناراحت می شوند. چگونه شما اگر فرزندانتان نمره امتحانش خوب نشود غصه می خورید پنج، ده فرزند هم داشته باشید هر كدام موفق نشوند شما ناراحت می شوید، حضرت هم ناراحت می شوند. فرمود پرونده شما نزد حضرت می رود ناراحت می شود. تك تك ما تحت نظر حضرت هستیم مرتب اعمال ما را كنترل می كنند كجا رفتیم كجا آمدیم با چه کسی نشستیم ناراحت می شوند.  

در دعای ابوحمزه می خوانید «إِنْ أَدْخَلْتَنِی الْجَنَّةَ فَفِی ذَلِكَ سُرُورُ نَبِیك‏» خدایا من را به بهشت ببری پیامبر تو خوشحال می شود. این یك واقعیت است نسبت به تك تك ما اینگونه است حضرت حواسش به تك تك ما است ما بهشتی شویم خوشحال می شود، جهنمی شویم غصه می خورد. پس این نسبت امام ما به ما است. امام ما مثل خورشیدی است مومنین شعاع وجود او هستند. بعد عرض می كنم محور ائتلاف مومنین می شود. تك تك ما نسبت به امام رابطه مان این است :ما محب و شیعه می شویم متولی به ولایت آنها، دوستدار و تابع آنها، دارنده مقاماتی كه برای شیعیان گفته شده، مطیع و تابع آنها و... می شویم.

از طرف دیگر امام ما مدار وجود همه ما و ناظر بر ما است و این ارتباط یك ارتباط حقیقی است. ما در این ارتباط با امام خود رشد می كنیم؛ امام ما ما را رشد می دهد مثل نور خورشید كه به بذر می تابد و در آن نفوذ می كند بذر را شكوفا می كند. اگر خورشید نتابد این بذر منفجر و شكوفا نمی شود. این خورشید می تابد مراقبت می كند تا بذر شكوفا شود آرام آرام این بذر را رشد می دهد. اگر انسان همراه با امامش بود اینگونه می شود. «وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ»(فتح/٢٩) آنهایی كه با نبی اكرم، با اهل بیت و امام هستند مثل بذری است كه شكافته می شود سر بر می دارد. آنقدر حضرت مراقبتش می كنند تا یك گیاه كامل شود روی پای خود بایستد.

حب الهی اساس شفاعت امام

بنابراین این رابطه ما با امام است كه در روایات مفصل توضیح داده شده است. این رابطه موجب می شود كه امام ما شفیع ما می شود یعنی با محبت پدری دست ما را می گیرد كه جلوه این شفاعت در سوره هل اتی آمده است؛ خدای متعال یك نمونه این شفاعت را در دنیا و بعد در آخرت توضیح داده است؛ نمونه دنیایی آن است که می فرماید: «وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیتِیمًا وَأَسِیرًا»(انسان/٨) این امام نمی تواند ببیند كسی گرسنه است. حتی نسبت به غیر مومنین اگر مومن باشند كه معلوم است «عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیكُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ»(توبه/١٢٨). ارتباط امام ما با ما اینطور است فرمود او برای محبت خدا كار می كند در وادی محبت است طعام را از سر محبت خدا به مسكین و یتیم و اسیر می خوراند ولو خود گرسنه بماند ولو با آب افطار كند. نسبت امام با امت این است خود گرسنه می ماند «وَ یؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»(حشر/٩).  

شنیده اید در آن خطبه حضرت فرمود، از مغز گندم برای من حلال بود بخورم ولی هیچ شبی نان جوی سیر نخوردم شاید در یمامه كسی سر گرسنه روی زمین بگذارد. نسبت امام اینطور است. گفت اگر كسی ذیل من زندگی می كند و گرسنه می خوابد بگذار من هم گرسنه بخوابم. اگر محبت الهی در کسی بسط پیدا كند، اینگونه می شود. آن را مجاز ندانید بیان حضرت امیرالمومنین است اگر کسی به اندازه خود در محیط ولایت حضرت باشد درست می شود. فرمودند اگر كارگری دست خالی به خانه می رود من بیشتر از او خجالت می كشم؛ این راست است. وقتی مومن عائله اش زیاد می شود اینگونه می شود. امیرالمومنین از گرسنگی بچه های یتیم بیشتر از مادرشان رنج می برد نمی تواند رنج نبرد امام است.

فرمود امام مادری است مثل مادر به طفل شیرخوار محبت دارد به طفل شیرخوار نه بزرگ چون وقتی بزرگ شد مستقل می شود. امام نسبت به تک تک ما اینگونه هستند «الرَّوْضَةُ الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِیر»(8) پدر مهربان و برادر همزاد، مادر نسبت به طفل شیرخوار است. آدمی كه 15 سالش است هیچ تعلقاتی ندارد كم كم خدا به او عائله، فرزندان، نواده و نبیره می دهد به همه آنها علاقه پیدا می كند؛ از رنج آنها رنج می برد، با خوشی آنها خوشحال می شود این مثل است حضرت فرمود: «أَنَا وَ عَلِی أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة». امام رضا علیه السلام فرمود: محبتش به تك تك شیعیانش از یك پدر به فرزند بیشتر است. این رابطه امام با ما است او ما را اینطور دوست می دارد، شفاعت دنیایی امام این است هیچ چیز هم از ما نمی خواهد. خیال نكنیم اگر به ما محبت می كند از ما چیزی می خواهد. یطْعِمُونَ الطَّعام‏ او مزدش را از خدا می گیرد. كار او ریشه در محبت خدا دارد، برای ما كار نمی كند.  

محبت خدا در امام به محبت و ملاطفت نسبت به بندگان تبدیل می شود. «وَ یطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا»(انسان/8-9) هیچ چیز از شما نمی خواهیم.

من پیامبر تك تك شما هستم و برای تك تك شما سرمایه گذاری كردم. خیال نكنید كه پیامبر از ما غافل است برای تك تك ما سرمایه گذاری كرده و برای تك تك ما شفاعت می كند. اگر یک نفر در امت نبی اكرم بیشتر نبود الّا ما، بیشتر از این برای ما سرمایه گذاری نمی كرد؛ هیچ چیز برای تک تک ما كم نگذاشته اند؛ حواسش به تك تك ما هست؛ فرمود: اگر شرق و غرب عالم باشید زیر نظر ما هستید ما از شما غافل نیستیم حواسمان به تك تك شما است بیمار می شوید بیمار می شویم، خوشحال می شوید خوشحال می شویم، غصه می خورید غصه می خوریم، خیال نكنید ما رهایتان كردیم. این رابطه امام ما با ما است.

رابطه ما هم باید همینطور باشد ما باید محب امام شویم. اگر محبت امام در دل ما بیاید ما هم كم كم آن طرفی می شویم. فرمود: «وَ الَّذِینَ یفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ یأْمَنُونَ إِذَا أَمِنَّا»(9) آنجایی كه امام در امنیت نیست او هم در امنیت نیست، آنجایی كه امام در امنیت است او هم در امنیت است. آن كه موجب ناامنی ولایت امام شود او را مضطرب می كند. ابوموسی اشعری حساب خود را از امیرالمومنین جدا كرد، وسط جنگ نشست و مشغول كار خود شد مثلا ختم قرآن می كرد. ولی دوست امیرالمومنین وقتی ایشان وسط جنگ است نمی تواند وسط جنگ نباشد دوست نمی تواند نیاید. ما می رویم میدان جنگ سلول بدن ما می تواند نیاید. دست و پای ما می تواند جنگ نیاید؟ ما می رویم جنگ دست و پای ما، چشم ما هم با ما می آید. مالك اشتر نمی تواند با امیرالمومنین نیاید. رابطه ما با امام باید اینگونه باشد. به گونه ای محب امام شویم كه خوف ما با خوف امام، امنیت ما با امنیت امام، غصه ما با غصه امام، شادی ما با شادی امام یكی شود. چقدر آدم خوب و مهم می شود كه با غصه امام غصه بخورد با شادی امام شاد شود.

آدم باید خیلی بزرگ شود كه غصه های امیرالمومنین باعث شود او غصه بخورد. دیدید وقتی طفل بازی می كند پدر هزار دردسر دارد طفل نمی فهمد چون در این وادی نیست وقتی بزرگ تر می شود روحش بزرگ می شود كم كم با غصه های پدر مانوس می شود. امیرالمومنین همه غصه هایش و همه شادی هایش خدایی است آدم باید آنقدر بزرگ شود كه با امیرالمومنین غصه بخورد و با ایشان شاد شود این آدم مومن است.

باید چنین اتفاقی برای ما بیفتد آن رابطه امام با ما است كه روایاتش در عوالم مختلف مفصل است. بعد این رابطه به شفاعت تبدیل می شود. امام خود گرسنه می ماند كه ما سیر باشیم هیچ چیزی هم از ما نمی خواهد در عالم آخرت هم همان است كه در سوره هل اتی توضیح داده شده: «إِنَّ الْأَبْرَارَ یشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا * عَینًا یشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا»(انسان/5-6) چشمه را می جوشاند به ابرار می خوراند. در آخرت هم اینطور است. اینكه امام رحمت موصوله است یعنی که اینطور نیست در دنیا امام با ما است و در آخرت ما را رها می كند، در آخرت هم بار ما بر دوش امام است. وقتی انسان شیعه شد تا قیامت بارش روی دوش امیرالمومنین است. در بهشت هم حضرت مراقب اوست. چشمه را می جوشاند در جام ما می ریزد. حواسش به ما است كه ما متناسب با ظرف خود سیراب شویم نهر تسنیم جاری می كند.

«أَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ»(محمد/15) نهر خمر در بهشت ما جاری است. فرمود: «عِلْمُهُمْ» حضرت علم خود را در قالب نهر خمر جاری می كند. ما با نوشیدن آن به معارف می رسیم. این كار امام است امام ما شفاعتش در دنیا و در آخرت است این اثر همان رابطه است ریشه اش محبت خدا است «وَ یطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یتِیمًا وَ أَسِیرًا» محبت خدا در امام به شفاعت، محبت، دستگیری و مراقبت تبدیل می شود از عالم ذر تا بعد از قیامت حواسش به تک تک ما هست. امام از هیچ یک از ما غافل نیست نمی شود امام غافل باشد.  

ما هم باید با امام خود این ارتباط متقابل را برقرار كنیم اگر شیعه شدید همانطور كه امام مراقب ما است و نور امام در وجودمان می آید از طرف دیگر ما هم متعلق به امام خود شویم. در قدم بعد المتحابون فی الله می شویم. وقتی دور امام جمع شدیم این دانه های تسبیح مثل یك تسبیح كار می كنند بلا تشبیه امام نخ تسبیح است كه آنهـا را بهم گره می زند. امام مدار ارتباط آنها با یکدیگر است آنها دور امامشان با هم مرتبط می شوند.

روابط مؤمنین با یکدیگر

پس از آن چه اتفاقی می افتد رابطه خود مومنین با هم چگونه می شود آن را ان شاء الله توضیح می دهیم. رابطه مؤمنین ایثار می شود، امامشان از همه جهات برای آنها فداكاری می كند رابطه مومنین هم رابطه ایثار می شود. حال روایاتی در باب حقوق مومن است که همین مطلب را می گوید. اگر كسی مومن شد به شما حق پیدا می كند فرمود: باید عیادتش بروی اگر خادمی داری باید به او هم خدمت كند. رابطه شان با هم اینطور می شود و المتحابّون فی الله می شوند. هیچ چیز از هم نمی خواهند چرا به دوست مومنش خدمت می كند؟ همانطور كه حضرت فرمود: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» می گوید من بخاطر امامم به تو خدمت می كنم. حال خانواده اش یا جامعه اش چگونه می شود؟  

ان شاء الله اگر توفیقی شد قدری گذرا ارتباطات مالی جامعه مومنین را اشاره كنم تا دریابید آیا این ارتباطات با تامین اجتماعی غرب یكی است كه به زور مالیات بگیرند در صندوق بریزند به عده ای بدهند آیا خدا می خواسته كه ما بخواهیم روی تامین اجتماعی كار كنیم؟ رابطه اجتماعی مومنین یك رابطه خیلی لطیف تر از این حرف ها است. شما می دانید مثلا در رابطه اقتصادی یک خانواده، پدر صبح تا شب كار می كند بعد با إشفاق و محبت برای بچه هایش خرج می كند هیچ انتظاری هم ندارد. پدر و مادر چه انتظاری از بچه دارند؟ این محبت خدا است.

اگر این را بردارید بگویید ما از پدر مالیات می گیریم به دولت می دهیم تا بچه ها را اداره كند از پنج، شش سالگی همه بچه ها مثلا به بهزیستی بروند از پدر مالیات می گیریم آنهـا را اداره كنیم. آیا این خوب است؟ همین كاری كه اکنون انجام می دهند. چون صدقه كه فقط برای مال نیست محبت هم هست. مادرها را سر كار می برند بچه ها را در مهدكودك جمع می كنند یك نفر حقوق می گیرد  که آنهـا را اداره كند. این همان است که رشته محبت مادر را قطع می كنند آنچه كه خدا فرموده بود وصل كنید قطع می كنند «وَ یقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ»(بقره/٢٧). پنجاه بچه را از مادر جدا می كنند دو مربی حقوق می گیرند برای پول كار می كنند مادر هم برای پول كار می كند این بچه هم الحمدلله رها است. محبت مادر را قطع می كنند یك مربی با پول می آید برای حقوق كار می كند آن رشته محبت قطع می شود. آیا این خوب است؟

این بهتر است كه ما بگوییم بجای اینكه مادر بچه ها را بزرگ كند عاطفه و محبت خود را انفاق كند بگوییم نه چرا انفاق كند این بد است به زور از او حقوق بگیریم به پرستار بدهیم تا  پنجاه، بیست بچه را اداره كند از مادرها حقوق بگیریم همه چیز بر مدار پول تعریف شود. تامین اجتماعی هم همینطور است تامین اجتماعی یك نمونه بزرگترش است حالا ان شاء الله عرض می كنم روابط مالی مومنین باید چگونه باشد چگونه به ایثار و محبت ختم می شود چگونه انفاق می کنند.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 43

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 390

(4) صفات الشيعة، ص: 3

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 355

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 187

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 166

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(9) كامل الزيارات، النص، ص: 101