نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

جلسه ششم شبهای ماه رمضان/ محبت، اساس شکل گیری جامعه مومنین/ رابطه مالی مومنین بر اساس محبت الهی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 28 خرداد 95 است که به ماه مبارک رمضان در شاهرود برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، انسان باید برای رسیدن به مقام محبت الهی تلاش کند و این محبت باید به محبت نسبت به امام علیه السلام و نسبت به مومنین تبدیل شود؛ این اساس شكل گیری جامعه مومنین است. بنابراین بین مومنین براساس ارتباطی كه با خدای متعال و ارتباطی كه با امام خود دارند یك رشته ارتباط حقیقی وجود دارد که پایگاه روابط امام مؤمنین با مؤمنین، مؤمنین با یکدیگر و مؤمنین با امامشان می شود. این ارتباط عاملی است که اگر كسی حقوق مؤمن را رعایت نكند این رشته قطع و این ارتباط بریده می شود. یكی از ارتباط هایی كه بین مؤمنین برقرار می شود داد و ستد های مالی است؛ از نظر قرآن انسانها دو دسته هستند: عده ای در دنیا خیال می كنند امكانات مدار شرافت و كرامت است اگر بود نزد خدا عزیز هستند و اگر نبود عزیز نیستند در حالیکه امكانات ابزار بندگی و قرب است. دسته دیگر مصلین هستند که جبهه وجود مقدس امیرالمومنین هستند نگاه آنها به عالم این است که می دانند نه امكانات معیار شرافت است، نه سختی ها معیار اهانت. اگر به آنها امكانات دهید انفاق می كنند. بنابراین نگاه مومنین باید اینگونه باشد که نسبت به همه امكاناتی كه خدا به آنها می دهد خود را امانت دار خدا بدانند که این امانت داری رشد می آورد.

اساس شکل گیری جامعه مؤمنین

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. عرض كردیم محبت الهی در انسان باید به محبت نسبت به امام علیه السلام و نسبت به مومنین تبدیل شود و این اساس شكل گیری جامعه مومنین است؛ از یك طرف محبت امام نسبت به مردم و از طرف دیگر تولی و پذیرش ولایت امام و محبت امام در مردم را توضیح دادیم و همین امر به یك رابطه خاص بین مومنین تبدیل می شود که نكته ای را به عنوان مقدمه عرض كنم و آن اینكه از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود همانطور كه بین ما و اماممان یك ارتباط عمیق، وثیق و محكمی است كه ما از ادامه سرشت امام خلق شده ایم و اگر كسی مؤمن شود نور امام در او وجود دارد و اگر مؤمنین در تبعیت از امام حركت كنند نور امام در آنها به كمال می رسد و «الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ ینْظُرُ بِنُورِ اللَّه»(1) می شوند، با نور الهی در عالم راه می روند، مؤمنین هم با یکدیگر ارتباط خاصی دارند که از عوالم قبل است. این ارتباط در بین مؤمنین بسط و گسترش پیدا می كند.

ارتباط مؤمنین؛ روح الهی رشته اتصال مؤمنین به یکدیگر

در روایات به ارتباط بین مؤمنین اشاره شده است؛ مرحوم كلینی بابی را در كتاب شریف كافی باز كردند در موضوع اینكه مؤمنین با هم برادر هستند یعنی یك برادری خاص بین مؤمنین برقرار است: «بَابُ أُخُوَّةِ الْمُؤْمِنِینَ بَعْضِهِمْ لِبَعْض‏‏» این عنوان باب است كه مؤمنین با یکدیگر برادر هستند این برادری یك برادری حقیقی است. در این باب روایات متعددی نقل شده که چند روایت از این روایات را تقدیم می كنم.

یك روایت از جابر جعفی است كه از اهل سرّ امام باقر و امام صادق علیهما السلام است. او نقل می كند در محضر امام باقر علیه السلام بودیم حالت قبض و تأثری به من دست داد: «تَقَبَّضْتُ بَینَ یدَی أَبِی جَعْفَرٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ رُبَّمَا حَزِنْتُ مِنْ غَیرِ مُصِیبَةٍ تُصِیبُنِی أَوْ أَمْرٍ ینْزِلُ بِی حَتَّى یعْرِفَ ذَلِكَ أَهْلِی فِی وَجْهِی وَ صَدِیقِی فَقَالَ نَعَمْ یا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ طِینَةِ الْجِنَانِ وَ أَجْرَى فِیهِمْ مِنْ رِیحِ رُوحِهِ فَلِذَلِكَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ»(2) به امام باقر علیه السلام عرض كردم گاهی اوقات كه من حالت حزن و گرفتگی قبض در خود احساس می كنم. این حالت آشكار می شود اهل بیت و رفقای من می فهمند حالت قبض دارم هر چه هم دنبال می كنم موضوع یا گرفتاری خاصی برای من پیش نیامده است. ریشه این قبض و گرفتگی چیست؟

حضرت نكته ای را فرمودند: درست است، خیلی وقتها این حالات ریشه دیگری دارد. بعد حضرت توضیح دادند فرمودند: خدای متعال مومنین را از سرشت جنان و بهشت خود آفریده است؛ سرشت مومن بهشتی است، بوی بهشت می دهد، طیب و گوارا است. سپس فرمود: بعد از اینكه خدای متعال جسم آنهـا را آباد كرد از نسیم روح خود در آنها جاری كرد. بنابراین جسم مومنین از جنان است، روحی كه در مؤمنین وجود دارد و با آن زندگی می كنند، شعاع و نسیمی از روح الهی است. آن كلمه روح كه در وجود امام علیه السلام است به امام تعریف و تفسیر می شود. خدای متعال سرشت مومنین را از بهشت آفریده و نسیمی از روح الهی در آنها دمیده است. سپس فرمود این موجب ارتباط جدی آنها است. هر مؤمنی با مؤمن دیگر، برادر پدر و مادری است اصل و ریشه شان یكی است به یك اصل بر می گردند.

مگر ما وقتی از طریق یك پدر و مادر برادر و خواهر می شویم چه نسبتی بین ما است؟ روح و جسم پدر و مادر رشته اتصال ما است و ما را به هم وصل می كند. این اتصال حقیقی است. أرحام با یکدیگر ارتباط حقیقی دارند این ارتباط قراردادی نیست كه ما بگوییم پدر و فرزند، برادرها و خواهرها قرارداد كردیم با هم برادر باشند. واقعا یك ارتباط حقیقی بیش از آن ارتباط ظاهری كه ما می فهمیم یك پدر و مادر مشترك دارند، یك ارتباط حقیقی بین برادر و خواهر و پدر و مادر و بین أرحام برقرار می شود.

فرمود مؤمنین از یك سرشت خلق شده اند، نسیم یك روح در آنها دمیده شده است، آن روح رشته اتصال آنهـا به یکدیگر است. در روایت دیگری فرمود: «فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ» هر مؤمنی برادر مؤمن دیگر است از پدر و مادر. از یک شعاع نور و از یك دامن رحمت متولد شدند. آنها در عالم ریشه مشترک دارند. بنابراین ارتباط عمیق و وثیقی بین مومنین وجود دارد. در این روایت حضرت به جابر فرمود: جابر درست است گاهی شما غصه دار می شوید هیچ عاملی هم پیدا نمی كنید ریشه اش ارتباط وثیقی است كه بین شما و مؤمنین وجود دارد. بعد حضرت فرمود: به همین دلیل اگر گرفتاری برای یكی از ارواح پیش بیاید ولو در یك شهر دور و یا در سرزمین دیگری باشد وقتی او محزون می شود مابقی هم محزون می شوند.

ارتباط مؤمنین و لزوم رعایت حقوق

بنابراین بین مؤمنین غیر از ارتباط ظاهری یك ارتباط باطنی و حقیقی وجود دارد. آنهایی كه دور امامشان جمع شدند سرشتشان به امامشان گره خورده، خودشان هم با هم یك رشته پیوند حقیقی دارند. لذا این روایاتی كه در باب حقوق مؤمن و در باب غیبت است بعضی از آنها به همین استناد داده می شود. فرمود: مؤمن برادر مؤمن است؛ این اخوت، اخوت ظاهری نیست. فرمود: یك رابطه و اتصال حقیقی بین شما است این رشته را قطع نكنید.

مرحوم كلینی از امام صادق علیه السلام در همین باب نقل كردند؛ مرحوم شیخ در وسایل این روایات را در باب غیبت نقل كردند از همین باب است «الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ هُوَ عَینُهُ وَ مِرْآتُهُ وَ دَلِیلُهُ لَایخُونُهُ وَ لَا یخْدَعُهُ وَ لَا یظْلِمُهُ وَ لَا یكْذِبُهُ وَ لَا یغْتَابُهُ» مؤمن برادر مومن است. این برادری، برادری قراردادی نیست همان ارتباط حقیقی است كه بین مؤمنین وجود دارد.

فرمود مؤمن دیدبان مؤمن دیگر است چشم او است. همانطور كه ما خودمان برای خودمان دیدبانی می كنیم باید برای مؤمن دیگر دیدبان باشیم اگر خطری او را تهدید کرد به او هشدار دهیم، مراقبش باشیم، عین محافظ او باشیم. «مِرْآتُهُ» مؤمن آینه مؤمن است اگر عیب و نقصی در مومنی است مؤمن باید عیب برادر ایمانی خود را بفهمد یعنی طوری با او سلوك كند كه خوبی ها و بدی های او را به خودش بفهماند مرآت المومن باشد. این تشبیه نیست واقعیت است وقتی انسان در آینه می نگرد آینه سر و صدا نمی كند، با دیگران در میان نمی گذارد، انسان در مقابل آینه واقعا زیبایی ها و عیوب و نقص های خود را خوب می فهمد؛ مؤمن باید اینگونه باشد سلوكش به گونه ای باشد كه بردار مؤمنش از او بهرمند باشد. در ادامه می فرماید: مؤمن راهنمای مؤمن است؛ به او خیانت نمی كند خدعه مكر با او نمی كند، به او ظلم نمی كند، دروغ به او نمی گوید، غیبت نمی كند؛ یك رشته حقیقی بین مؤمنین است. اگر بخواهیم این رشته حقیقی محفوظ بماند و قطع نشود باید این حدود را رعایت كنیم؛ اگر این حدود را رعایت نكنیم بر طبق روایات این رشته قطع می شود.

مؤمن برادر مومن است یك ارتباط حقیقی بین آنها است که در روایات توضیح داده شده فرمود: برای اینكه از نسیم روح الهی در مؤمنین دمیده شده همه مؤمنین شعاعی از آن روح هستند؛ همانطور كه أشعه خورشید از طریق خورشید به هم مرتبط و حول خورشید هستند، مؤمنین هم بخاطر ارتباطی كه با آن روح الهی و با امامشان دارند حقیقتاً با هم مرتبط هستند و این ارتباط حقیقی است. اگر كسی حقوق مؤمن را رعایت نكند این رشته قطع و این ارتباط بریده می شود. بنابراین در روایات آمده است اگر برادر مؤمن شما پشت در خانه شما آمد شما می توانستید حاجتش را روا كنید اما معطلش كردید، رشته بین شما و او قطع می شود؛ رشته ولایت شما قطع می شود این بسیار مهم است این یكی از رشته ها است.

در بعضی گناهان تعبیر این است عصمت از انسان برداشته می شود. اگر انسان به مؤمنی تهمت بزند عصمت از انسان برداشته می شود. هر مؤمنی طریق عصمت برای مؤمن و محافظ همه مؤمنین است اگر شما به او تهمت بزنید خدا آن حفاظ را بر می دارد شما از آن ناحیه نگهبانی و حراست نمی شوید. هنگامیکه شیطان می خواهد نزدیك شود هر مؤمنی سپر مؤمنین دیگر است مثل یك جبهه ولی وقتی این حدود و حقوق رعایت نشود گویا این جبهه و سپر خراب می شود، این محافظ برداشته می شود.

بنابراین بین مومنین بر اساس ارتباطی كه با خدای متعال و ارتباطی كه با امام خود دارند یك رشته ارتباط حقیقی است. این رشته ارتباط حقیقی پایگاه روابط امام مؤمنین با مؤمنین، مؤمنین با یکدیگر و مؤمنین با امامشان می شود. یكی از ارتباط هایی كه بین مؤمنین برقرار می شود ارتباط و داد و ستد های مالی است. غیر از اینكه مؤمنین در معاملات به یکدیگر خیانت نمی كنند، غش در معامله نمی كنند، خیر مومن را خیر خود می دانند، اینها سر جای خود محفوظ یك روابطی بین مومنین است رابطه داد و ستد، انفاق و بخشش که كمی آن را خدمت شما ترجمه كنم.

معیار کرامت در بین انسان ها بر اساس تقسیم بندی قرآن

از نظر قرآن انسان ها دو دسته هستند؛ یك دسته آدم هایی هستند كه وقتی به امكانات می رسند امكانات را معیار كرامت و شرافت می دانند؛ آنها خیال می كنند شرافت به داشتن امكانات مادی است، تحقیر و تجلیل را در داشتن امكانات مادی می دانند، هدف را آن می دانند كه انسان به این امكانات دست پیدا كند. آنهایی كه امكانات دنیا برایشان هدف و اصل است، نمی توانند در مورد امكانات آنطور كه خدا می خواهد عمل كنند.

این مطلب در آیات متعدد قرآن آمده است یك نمونه آن را اشاره می كنم. در سوره مباركه فجر خدای متعال وقتی داستان اقوام گذشته را بیان می كند؛ طغیان و سركشی های فرعون و قوم عاد و قوم ثمود را كه اشاره می کند، می فرماید: «فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ»(فجر/١٣) پروردگار تو تازیانه عذاب را بر آنها فرود آورد. آنها طغیان و سركشی كردند نتیجه این سركشی آن است كه خدای متعال آنها را گرفتار كرد. حال علت اینکه داستان این اقوام ذیل سوره فجر آمده توضیح خود را دارد.

این سوره «سورة الحسین علیه السلام» است. در روایات آمده است اگر در نماز واجب و مستحب بر این سوره مداومت كنید، با امام حسین علیه السلام خواهید بود، با ایشان محشور می شوید و همراه ایشان خواهید بود. مقام بسیار عجیبی است كسی از طریق این سوره بتواند به همراهی امام حسین علیه السلام برسد، این سوره دست انسان را بگیرد و در جوار امام حسین علیه السلام قرار دهد.

داستان این سوره را عرض كنم شاید مثلا تسلیت به نبی اكرم در قصه سیدالشهدا است. در آغاز سوره خدای متعال بعد از سوگندهای عجیب و غریب به حضرت خطاب می كند كه داستان قوم عاد و ثمود و فرعون را دیدی آنهـا برای خود قدرت و تمدنی داشتند؛ «وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ * وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ * الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ * فَأَكْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ * فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ * إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ * فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهانَن‏»(فجر/9-16) با این همه قدرت طغیان كردند و این طغیان به فساد انگیزی منتهی شد. پروردگار تو تازیانه عذاب را بر آنها فرود آورد. این سنّت خدای متعال است. پیامبر ما نگران نباش این سنّت دائمی خداست؛ همه آنهایی كه طغیان می كنند پروردگار تو در كمین آنها است، اینطور نیست رهایشان كند. یك مهلتی و فرصتی به آنها داده می شود، این مهلت و فرصت و امدادی كه می شوند بر اساس حكمت خدا است ولی «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ».

امکانات و فقر وسیله رشد الهی

در سوره فجر خدای متعال داستان این طغیان و سركشی را توضیح می دهد كه فراعنه به جای اینکه در این دار دنیا رشد كنند، كارشان به طغیان و سركشی كشید و به اینجا منتهی شدند. در ادامه آیات خدای متعال فرمود: اما هنگامیکه خدای متعال در این عالم انسان را امتحان می كند؛ آنچه در این عالم برای انسان پیش می آید ابتلاء است چه هنگامی که امكانات فراوان مثل دوره جوانی، سلامت، عشرت، امكانات فراوان و گشادگی و وسعت به انسان می دهند و چه هنگامی كه در فقر، بیماری، تنگدستی و سختی قرار می گیرد همه ابتلاء است هر دو بستر امتحان است.

انسان ها در این بستر ابتلاء و امتحان به دو گونه سلوك می كنند؛ عده ای هستند که «فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ» وقتی خدای متعال آنها را امتحان می كند و برای امتحان آبرویی به آنها می دهد عزیز می شوند. درحالیکه این كرامت عندالله نیست كرامت ظاهری است. شاهدش این است كه خدای متعال می فرماید: «كلّا» چنان نیست؛ آنها را عزیز و آبرومند می كند، موقعیت اجتماعی به آنها می دهد، دست باز به آنها می دهد، ثروت می دهد، پس می گوید «فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ» من به كرامت رسیدم. گمان می کنند همه كرامت همین داشتن است، آدم امكانات را داشت عزیز است، معیار كرامت همین آبرومندی، ثروتمندی، قدرتمندی و امثال آنها می دانند، نمی فهمند كه آنهـا ابتلاء انسان است و در این ابتلاء باید سعی كند از عهده امتحان برآید.  

از عهده امتحان برآمدن این است که به دنبال امكاناتی كه خدای متعال به انسان می دهد، تکالیفی است؛ جوانی، مال و آبرو تكلیف دارد. اگر انسان توانست از این دست از خدای متعال بگیرد و از آن دست در راه خدای متعال خرج کند، آنوقت عندالله عزیز می شود وگرنه اگر انسان خیال كند خود امکانات مدار كرامت هستند و سعی كند آنها را جمع کند مبتلا به فساد اخلاق می شود. «فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ» هنگامیکه خدای متعال به او آبرو و امكانات داد می گوید خدای متعال من را عزیز داشته است. حتی از خود هم نمی بیند آدم موحد است از خدا می بیند اما آن را مدار كرامت می داند می گوید خدای متعال من را عزیز داشته است.

در آیه بعد «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهانَن‏» اگر خدای متعال در این عالم او را مبتلا كرد روزی اش را تنگ كرد، بر او سخت گرفت و بیمارش كرد این هم یك نوع امتحان است. انسان باید از این امتحان هم موفق بیرون بیاید؛ انسان باید در سختی هم خدا را پیدا كند. همانطور كه در راحتی می شود خدا را پیدا كرد، در سختی هم می شود خدا را پیدا كرد.

خدای متعال در سوره بقره می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَی‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِین‏‏»(بقره/155) ما شما را مبتلا می كنیم؛ ما گرفتارتان می كنیم؛ مبتلا به خوف، نقص در اموال و انفس و ثمرات می شوید؛ ثمرات عمرتان را یكدفعه از شما می گیریم، پنجاه جلد كتاب نوشته یك دفعه همه از بین می رود، یك عمر امكاناتی را جمع كرده از دست می رود، ما مبتلایتان می كنیم، سپس می فرماید در این ابتلاء و امتحان بشارت بده به صابران. صابرین چه كسانی هستند؟ فرمود: «الَّذِینَ‏ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ»(بقره/١٥٦) آنهایی كه وقتی مشكل به آنها اصابت می كند می گویند ما از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم.

بزرگان فرمودند علت اینكه به مصیبت می گویند مصیبت، این است كه تصادفی نیست، هدفگیری شده و به هدف خورده. اصاب در لغت عرب آنجایی بكار می رود كه تیری نشانه گرفته شود و به هدف برخورد کند، به صواب برود خطا نرود. «أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ» خدای متعال هدف گرفته و درست به هدف زده. وقتی مصیبتی به صابرین می رسد می گویند «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ».

ذیل این مطلب روایت لطیفی است حضرت فرمود: خدای متعال به انسان امكانات می دهد باید با این امكانات به خدا نزدیك شود چشم، گوش، زبان، آبرو، ثروت، سلامتی، جوانی، جمال، نشاط و... برای این است كه نردبان تقرب به خدا باشد قرار نیست حجاب ما شوند ما به آنهـا مشغول شویم. خدای متعال ما را برای بت پرستی خلق نكرده برای خودش خلق كرده اگر «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُون‏»(ذاریات/56) همه امكانات باید ما را به بندگی خدا نزدیك كند ولی گاهی آنهـا حجاب ما می شود، مالی كه باید با آن به خدا نزدیك شویم موجب غفلت می شود، خدای متعال چون مومن را دوست دارد مال را از او می گیرد، آبرو را می گیرد، ثروتی كه یك عمر جمع کرده را از او می گیرد. صابرین كسانی هستند كه اگر در امكانات به خدا نرسیدند حالا كه خدای متعال امكانات را از آنها پس گرفت خدا را پیدا می كنند.

اگر در جوانی، سرحالی، نشاط و قدرت نتوانسته خدا را پیدا كند، وقتی خدای متعال او را منكسر می كند «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِی الْخَلْقِ»(یس/٦٨) هر چه خدا داده یكی یكی پس می گیرد؛ در این ضعف و فتور به خدا می رسد. اصلا علت پیری همین است خدای متعال امكانات را می دهد تا انسان یكبار در جوانی و غرور خدا را پیدا كند و یك بار هم تجربه كند در شكستگی خدا را پیدا كند. صابرین آنهایی هستند که اگر در جوانی خدا را پیدا نكردند، در دوران پیری خدا را پیدا كنند. بنابراین می شود در بیماری و فقر هم به خدا رسید تفاوتی ندارد راهی كه در ثروت به سوی خدا است در فقر هم است؛ راهی که در سلامت است در بیماری هم است؛ در جوانی است در پیری هم هست؛ منتها شكلش متفاوت است.  

بنابراین در دوران ابتلاء به سختی هم انسان می تواند راه خدا را برود. عده ای هستند نمی توانند راه خدا را بروند؛ خدای متعال به آنها امکانات می دهد كه با آن رشد كنند اما می گوید پروردگارم من را گرامی داشته همین امكانات مهم است. اگر او را در سختی قرار دهند می گوید خدای متعال من را تحقیر كرده كاری نمی شود كرد. می فرماید: «كلّا» اصلا اینطور نیست نه آن تکریم است نه این تحقیر. هر دو ابتلاء و تابع نتیجه است. اگر انسان از امكانات خوب استفاده كند نزد خدا آبرومند می شود اگر از سختی ها بهره مند شد آبرومند می شود، یكسان هم آبرومند می شود. اینطور نیست كسی كه به او امكانات دادند یا كسی كه سالم است به خدا بیشتر نزدیك شود، هر دو راه است. انسانی كه تنها به این شرایط توجه دارد در این شرایط دست تدبیر خدا، ابتلاء و امتحان، مقصدی كه خدا دارد و چیزی كه خدا از او می خواهد را نمی بیند غافل می شود او اسیر خود شرایط می شود به او امكانات بدهند یك نوع سقوط می كند «فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ» امکانات را از او بگیرند نوع دیگر سقوط می كند «فَیقُولُ رَبِّی أَهانَن».

سپس قرآن می فرماید: «كَلَّا بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْیتِیمَ»(فجر/١٧) شما كه می گویید خدا ما را عزیز كرده مگر ما به شما عزت ندادیم؟ آبرو به شما ندادیم؟ تو كدام یتیم را اكرام كردی؟ قرار بر این بود تو این آبرو را خرج خدا كنی. «وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ»(فجر/١٨) کسی كه احتیاج به طعام دارد را شما طعام دادید؟ نکردید. دست یکدیگر را گرفتید برای رفع مشكلات جامعه برنامه ریزی كنید؟ نكردید. یتیمی كه آبرو می خواست اكرامش كردید؟ این تعبیر قرآن دقیق است خدای متعال به آدم ثروت و عزت می دهد باید هر كدام را در جای خود خرج كند. كسی عزت می خواهد یتیم سایه عزت پدرش از سرش برداشته شده پدرش او را كریمانه بزرگ می كرده چطور نمی توانید فرزند یتیم در فامیل تان را كرامت کنید که جای پدر را برایش پر کنید؟ آنوقت چگونه می گویید خدا ما را عزیز كرده؟ این عزت باید جایی خرج شود.

در روایات دیده اید فرمود ایتام آل محمد صلوات الله علیهم آنهایی هستند كه از اهل بیت دور افتاده اند، آنها به جای خود، فعلا نمی خواهم باطن آیه را بیان كنیم. در اینجا ظاهر آیه مد نظر است باید این آبرو و کرامت را در جایی خرج کرد. این را هم عرض كنم غفلت نشود ما مومنین گاهی اوقات اشتباه می كنیم؛ آنجایی كه باید كرامت خرج کنیم، مال خرج می كنیم این جای آن را پر نمی كند. این عزیز بود باید كریمانه زندگی كند این باید با كرامت بزرگ شود.

در دعای ابوحمزه آمده است «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَكَلَنِی إِلَیهِ فَأَكْرَمَنِی»‏ خدای متعال ما را كریمانه اداره می كند. اینطور باید كار كرد. شما كه می گویید من عزیز هستم شما كه می گویید خدا به من آبرو داد آنهـا اصل است و آنها را جمع می كنید، این آبرو را جایی خرج كرده اید؟ «كَلَّا بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْیتِیمَ» این مال را جایی برای خدا خرج کرده اید؟ از این دست گرفتید از آن دست در راه خدا بدهید؟ «وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِینِ».

از این بدتر این اشتباه در فهم شما را به لغزش بزرگ تری انداخته، نه فقط امكانات خودتان را خرج نمی كنید و از این امكانات راهی بسوی خدا پیدا نمی كنید بلكه بعكس «وَ تَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا»(فجر/19-20) سهم دیگران را هم به طرف خودتان می كشید. آدمی كه خیال می كند امكانات اصل است نه فقط امكانات خودش را نمی دهد، امكانات دیگران را هم به طرف خودش می كشد. داستان فراعنه تاریخ و انسان هایی كه سقوط می كنند همین است.

اساس جریان استکبار بر مادی گرایی

اکنون جریان استكبار هم بر همین اساس است. همه كرامت را در امكانات مادی می بینند. اکنون ببینید بیلانی كه برای عزت خودشان می دهند و خودشان را كشورهای پیشرفته و توسعه یافته می دانند، چه شاخصی است؟ اصلا شاخص كرامت اخلاقی دارند؟ همه بر همین اساس است درآمد ما این مقدار است بهداشت ما این مقدار است. اینها را معیار شرافت می دانند. وقتی اینهـا معیار شرافت و كرامت شد «تَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَمًّا» همه دنیا را طرف خود می كشد. از آن طرف دنیا می آید منافع مردم آفریقا و غرب آسیا و كشورهای دیگر را جمع می كند. بعد یك آدم خبیثی درست می شود كه به او می گویند ثروت شما چقدر است؟ می گوید الان می گویی یا الان؟ كنار او همان میلیون ها آدمی كه ثروتشان را انباشت كرده یك وعده غذای سیر در شبانه روز ندارند. بعد هم خودشان را پیشرفته و توسعه یافته می دانند «فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ» ما پیشرفته ایم ما توسعه یافته ایم چون امكانات مادی بیشتری داریم اما اینكه معیار نیست.

با این امكانات چه کرده اید؟ «كَلَّا بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْیتِیمَ * وَ لَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ». كدام جامعه بی سرپرستی را در جهان سرپرستی كردید؟ كدام گرسنه ای را طعام دادید؟ شما سفره دیگران را هم جمع كردید، فرش زیر پایشان كشیدید «وَ تَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا» شما گرفتار حبّ المال هستید. داستان فراعنه گذشته همین است.

داستان فرعون امت حضرت هم همین است؛ پیامبر ما داستان این است اگر قوم عاد و ثمود و فرعون مصر سقوط كردند «فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ» داستان سقوطشان همین اشتباه بود. خیال می كردند باید امكانات را جمع كنند و بر آنها تفاخر كنند. خیال می كردند آنها معیار است سهم خودشان را كه نمی دادند سهم دیگران را هم طرف خود می كشیدند. آن طرف هم همینطور است این سختی ها ابتلائاتی است ان شاء الله در جای خود عرض می كنم درگیری جامعه مؤمنین و كفّار سختی برای مؤمنین پیش می آورد این سختی عبور از وادی كفر است. می شود تسلیم كفار شد با آنها هم پیاله و هم پیمان و هم سفره شد ممكن است گشایش های شیطانی و نفسانی هم بشود ولی اگر بایستید ایستادن دشواری دارد. این دشواری طریق سلوك است هم برای فرد و هم برای جامعه. این سختی ها سخت های راه و این ابتلائات، ابتلائات تمحیص و خالص شدن جامعه مؤمنین است. ابتلائات جدا شدن صفوف مؤمنین است خدای متعال این كار را انجام می دهد.

ابتلائات بستر رشد انسان

در باب قوم فرعون خدای متعال می فرماید: «یسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَ یسْتَحْیونَ نِسَاءَكُمْ وَ فِی ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِیمٌ»(بقره/٤٩) بساط فرعون ابتلائی بود برای شما بنی اسرائیل. ابتلاء از ناحیه رب شما بود داشت شما را رشد می داد. سختی بود ولی بلاء رب بود. می توانستید رشد كنید. حضرت موسی، همسر فرعون در همین سختی ها رشد كردند. مومن آل فرعون در همین سختی ها موحد شد. این بسترها بسترهای رشد است هم سختی ها و هم خوشی ها بستر رشد هستند. چه سختی هایی كه برای فرد پیش می آید. چه سختی هایی كه برای جامعه پیش می آید.

داستان جنگ احد را شنیده اید خدای متعال در سوره آل عمران مفصل وارد شده. شبهاتی پیدا شده بود که اگر حق طرف ماست ما نباید اینقدر سختی بكشیم. قرآن می فرماید مگر قرار است جبهه حق در عالم خوشگذارنی كند؟ «إِنْ یمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»(آل عمران/١٤٠) شما رنج دیدید آنها هم رنج دیدند فقط تفاوتش این است که شما در راه حق و آنها در راه باطل بودند. آنها چیزی ندارند شما مزد دارید. در آیات قرآن می فرماید این برای این است كه صف ها را جدا كنید. می فرماید این برای این است «وَ لِیبْتَلِی اللَّهُ مَا فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِكُمْ»(آل عمران/١٥٤) قرار است ما قلب شما را امتحان كنیم، خالصتان كنیم این خلوص سختی دارد.  

بنابراین یك نكته كلی این است که عده ای در دنیا خیال كنند امكانات مدار شرافت و كرامت است اگر بود نزد خدا عزیز هستند و اگر نبود عزیز نیستند. به تعبیر قرآن مستكبرین عالم همه اشتباهشان همین است فرعون، قوم عاد و قوم ثمود اشتباهشان همین است؛ اشتباهشان این است که امكانات دیگران را هم طرف خود می كشند. سفره دیگران را هم طرف خود می كشند، تكیه گاه دیگران را بر می دارد پشت خود می گذارند؛ فرش زیر پای دیگران را برای خود جمع می كنند درحالیکه دیگران حصیر هم نداشته باشند بیندازند، ما فرش های زربافت داشته باشیم، كشتی خصوصی و هواپیمای شخصی داشته باشیم. طبق آمارهای اخیر پنجاه نفر در دنیا هستند بیش از نیمی از ثروت دنیا را در اختیار دارند. آنهـا این ثروت را از عالم ذر با خود نیاورده اند. این داستان همین ها است این امّت هم همینطور است. به این آدم ها اگر امکانات بدهی ضرر می كنند از آنهـا بگیری ضرر می كنند.

این آیه قرآن را ملاحظه فرمودید «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً»(معارج/١٩-21) این صفت آدم حریص است. این عده اینگونه هستند ما می بینیم نتوانست استفاده كند سفره اش را جمع می كنیم شاید به طرف خدا بیاید جزع می كند، سفره اش را پهن می كنیم شاید از این طریق به خدا نزدیك شود منوع می شود راهش را سد می كند. این امكانی كه در سفره شما آمده برای شما نیست باید از این دست بگیرید از آن دست بدهید همه رشد انسان در این داد و ستد است. اگر انسان اهل داد و ستد با خدا شد، رشد می كند والا اگر اهل داد و ستد با خدا نشد، امكانات را جمع كند این امكانات بت و حجاب انسان می شود. ما كه برای بت پرستی خلق نشده ایم؛ بت هم فقط بت چوبی و سنگی نیست. این خانه ای كه حجاب من است این ثروتی كه حجاب من است آن را جمع كردم با همه وجود به آن چسبیدم نمی توانم از آن جدا شوم این شرك خفی در انسان است. اگر شرك جلی نباشد شرك خفی است. باید این بساط جمع شود.

«إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً * إِلَّا الْمُصَلِّینَ» از او امکانات را می گیری سر و صدا می كند به او امكانات می دهی منوع است نمی تواند رشد كند به جز مصلین. آنها یك دسته هستند که از امکانات استفاده می كنند.

دسته اول؛ دارای تفکر فرعونی و استکباری

بنابراین یك قوم فراعنه هستند تفكر فرعونی و استكباری دارند معیار شرافت و كرامت را در دنیا همین امكانات و موجودیت های مادی می دانند. اکنون هم آنهـا كه می گویند كشورهای پیشرفته و توسعه یافته همین تقسیم بندی ها را می كنند و ملت های جهان را گرفتار این ادبیات فاسد خودشان كردند. معیار شرافت در دستگاه آنهـا چیست؟ آیا شاخص آنها غیر از این مادیات است؟ میزان عیش و خوشی و امكانات و... یا درآمد ناخالصشان از آمارهایی که می دهند؛ آیا این هـا معیار شرافت است؟ اگر انسان گرفتار اینها شد دنیا را غلط می فهمد؛ اگر گمان كرد که باید امكانات را نگهدارد این امكانات كم كم او را فرعون و از خدا جدا می كند. كم كم آدم ادعای «فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏‏»(نازعات/٢٤) می كند.

گفت نوكری حقوقی که می گرفت در صندوق می ریخت یك روز صندوق را تكان داد دید پر شده است. خان به او گفت برو نان بخر گفت كه من خود خان هستم. آدمی كه خیال می كند صندوقش پر است زود خان می شود می گوید «فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏»، «هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی‏»(زخرف/٥١) آنهایی كه اکنون در دنیا ادعای تفرعن، ریاست عالم و مدیریت عالم می كنند در حجاب امكانات هستند؛ این امكانات ابزار بندگی و قرب است اما بعد ابزار شیطنت و تفرعن می شود. «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد» یك جایی خدای متعال بر آنها تازیانه عذاب می زند «فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ». این آدم حتما فساد می كند طغیان كه كرد «فَأَكْثَرُوا فِیهَا الْفَسادَ» این مدار انحرافی است.

امّا آن طرف قرآن این را به ائمه كفر نسبت می دهد «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ أَرَأَیتَ الَّذِی یكَذِّبُ بِالدِّینِ * فَذَلِكَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ * وَلَا یحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ * فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یرَاءُونَ * وَ یمْنَعُونَ الْمَاعُونَ»(ماعون/1-7) کسی که پیوسته دین خدا را تكذیب می كند؛ كارش تكذیب دین خدا است. بنایش بر این نیست كه آنهایی كه باید در عالم اكرام شوند، اكرام کند همه كرامت ها را برای خود می داند خودش عزیز است بقیه اصلا به حساب نمی آیند. این روحیه تفرعن، روحیه ائمه نار است. تفرعن می كنند بعد یك ملأ و مترفینی دور خود جمع می كنند بقیه هم كه بیچاره ها هیچ هستند زیر دست و پا له می شوند.

تفكر قرآن با این تفكر مخالف است، می فرماید این آدمها «فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ» ممكن است موقعی رو به قلبه بایستند ولی تفكرشان این است، «الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یرَاءُونَ * وَ یمْنَعُونَ الْمَاعُونَ» من اینطور ترجمه می كنم نمازشان برای خدا نیست آب از دستشان نمی چكد. این یك جریان در عالم است جریانی كه عالم را اشتباه می فهمد. امكانات موجب استكبار او می شود، طغیان می كند، جهان را به جهان گرسنه و سیر، فقیر و غنی تبدیل می كند؛ شعار و حرف هم زیاد است در عمل این است؛ هر چه بیشتر آنها به اهدافشان نزدیك می شوند گرسنه ها و پا برهنه ها گرسنه تر و پا برهنه تر، ثروتمندان ثروتمندتر می شوند؛ تقریر آنها از اقتصاد و توفیق اقتصادی این است.

حال بعضی ها در كشور ما همان ایده ها را دارند می گوید اقتصاد نئوکینزی نزدیك ترین اقتصاد به شرایط كشور ما است. با صدای بلند هم می گوید در كتابشان هم می نویسند؛ یعنی یك عده هر روز پولدارتر و یك عده هر روز فقیرتر شوند؛ حقوق های نجومی و سفره های خالی این خاصیت این نوع نگاه به جهان است. رانت های بی حد و حساب و سفره های خالی این خاصیت این نوع نگاه به جهان است. پایانش هم این است «فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ» خدای متعال با كسی تعارف ندارد، تازیانه عذاب خدا در كمین است.

دسته دوم؛ مصلین

امّا جبهه مقابل دسته اول، «الّا المصلّین» جبهه وجود مقدس امیرالمومنین است. مصلّین یعنی اهل صلاة. یك معنای آن نمازخوان ها هستند آنهایی كه اهل ذكر و صلاة هستند آنها به گونه دیگری در عالم راه می روند. آنهـا نگاهشان به عالم اینطور نیست، می دانند نه امكانات معیار شرافت است، نه سختی ها معیار اهانت. هم در سختی ها و هم در امكانات باید سعی کنند راه خدا را پیدا کنند؛ اگر به آنها امكانات دهید در آن شرایط قرآن می فرماید که انفاق می كنند دستشان باز است.  

در بعضی روایات مصلّین معنا شده، فرمود مصلی در اینجا معنای دیگری دارد مصلی آن كسی را گویند كه در مسابقه اسب دوانی پشت سر نفر اول است، اسبش پشت یك اسب دومی است؛ مصلی یعنی آنهایی كه دنبال امیرالمومنین، دنبال امامشان حركت می كنند؛ اگر به آنهـا امكانات دهی رشد می كنند از آنها بگیری هم رشد می كنند. چه در شرایط عسرت چه در شرایط یسر. «الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاء»(آل عمران/١٣٤). اوصاف متّقین چیست کسانی هستند که فرمود: «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُوم‏ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ‏»(معارج/24-25) در مال خود حقی برای دیگران قائل است. برای آن كسی كه سائل است و كسی که محروم است. حقی برای خود قائل نیست اصلا مال خود نمی داند حق دیگران را در مال خود می بیند این صفت متّقین است.

در آیه دیگر «الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاء»(آل عمران/١٣٤) شرایط برایش فرق نمی كند دشوار باشد انفاق می كند آسان هم باشد انفاق می كند. سوره بقره نظر مبارك شما است «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِین * الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ»(بقره/2-3) متّقین چه كسانی هستند؟ رزق هم فرق نمی كند فرمود: «مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ يُنْبِئُون‏»(3) علم به آنها بدهیم منتشر می كنند، آبرو بدهیم تقسیم می كنند، مال بدهیم تقسیم می كنند. آنها گاهی به جایی می رسند كه جلوتر می آیند «وَ یؤْثِرُونَ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة»(حشر/٩) اهل ایثار می شوند. نه فقط اهل انفاق هستند، اهل ایثار هم هستند یعنی خود گرسنه می ماند كه همسایه اش سیر باشد.

امامشان آنطور است که در سوره هل اتی آمده است خودشان با آب افطار می كنند كه مسكین و یتیم و اسیر گرسنه نماند. حضرت فرمودند: من نان جوی سیر نخوردم كه مبادا در یمامه كسی سر گرسنه به زمین بگذارد. پیروان امیرالمومنین اینگونه می شوند این صفت در آنها جاری می شود.

شرط ورود به وادی عبودیت

بنابراین یك نكته این است كه نگاه ما به عالم متفاوت باشد. آن كسی كه امكانات برایش اصل است ولو در ابتدا پروردگار را می بیند می داند خدا این امكانات را به او داده ولی آنهـا را مدار می بیند «فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ» می گوید كار تمام شد من باید عزیز می شدم كه شدم. یا اگر امکانات را از او بگیری می گوید پروردگارم من را كوچك كرده تمام شد. خدای متعال می فرماید اینطور نیست.

یك نگاه دیگر هم این است كه معتقد است همه امكانات ملك خدا است «لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ‏»(بقره/284)، «وَ لِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»(حدید/10) این امکانات هم از مال خدا است هم خدای متعال میراث بر ما است. این آیات را ببینید در سوره حدید یکی از آیاتی که به انفاق دعوت می کند، همین است یكی از نكات همین است میراث مال خداست هم اصل ملك برای خداست و هم امكاناتی كه در اختیار ما است که به تعبیر روایت امانات است ملك ما نیست.

در حدیث عنوان بصری فرمود عبودیت چیست؟ فرمود: «أَنْ لَا یرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ یرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یضَعُونَهُ حَیثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ» «هَانَ عَلَیهِ الْإِنْفَاق»(4) شرط اول در عبودیت این است كه خود را مالك نبینی، در آنچه خدا به رسم امانت به تو داده احساس مالكیت نکنی. چه کسی مالک است؟ «لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ‏»(بقره/284) فرمود كسی كه بنده شد مالك نمی شود. این قدم اول در وادی عبودیت است. مال را مال خدا می بینند. او امانتدار است هر جایی خدا فرمود این بار را زمین می گذارد.

یك آقایی از متمولین با تقوا و فهیم به من گفت دیدید در بازار تاجرهای بزرگ اعتبارشان محدود است؛ مثلا چكش پانصد میلیون اعتبار دارد به او جنس می دهند ولی دیدید یك باربر امین اعتبارش محدود نیست صدها میلیون به او بار می دهند می برد می گذارد زمین دوباره می آید یك بار دیگر به او می دهند. می گفت من حمال خدا هستم اعتبارم زیاد است خدای متعال بار را می دهد می برم زمین می گذارم. «یضَعُونَهُ حَیثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ» همان جایی كه خدا گفته بار را زمین می گذارد.

انفاق شرح صدر می خواهد. در دعای «عالیة المضامین» بعد از زیارت معصومین خوانده اید: خدایا به من شرح صدر بده برای دادن زکات. زكات دادن پول نمی خواهد شرح صدر می خواهد؛ انفاق شرح صدر می خواهد. شرح صدر یعنی وقتی نور بندگی در دل انسان آمد «لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ یرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یضَعُونَهُ حَیثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ» بعد حضرت فرمود: «هَانَ عَلَیهِ الْإِنْفَاق‏» آدمی كه قدم اول را در وادی عبودیت بر می دارد انفاق برایش آسان می شود. چون می گوید مال من نیست. دیده اید آنهایی كه در بانک پشت گیشه می نشینند گاهی در روز ده ها میلیون پول تحویل می گیرد، بخل نمی ورزد فقط مواظب است اشتباه نكند درست حواله ها را پس دهد از این دست می گیرد از آن دست می دهد ولی آخر ماه یك حقوق مختصر به او می دهند در جیب خود می گذارد یك ریالش را هم به كسی نمی دهد می گوید این مال خودم است.  

اگر آدم احساس كرد مال خودش است نمی تواند انفاق كند؛ اگر احساس كرد مال مالش نیست امانت دار خدا است هر كجا خدا گفت بار را زمین می گذارد. آن آقا به من می گفت من حمال خدا هستم خدا این بار را روی دوش من می گذارد می گوید آنجا زمین بگذار. بیشتر از همه به من می دهد. اعتبار این باربر در بازار بیشتر از اعتبار تاجرها است وقتی امین باشد اعتبارش بیشتر است چون مال خودش نمی داند به او می گویند مال را ببر آنجا بگذار امین است می برد زمین می گذارد اعتبار به او می كنند.

مومن باربر خدا است همانجا كه خدا فرموده بار را زمین می گذارد. آبرو را آنجا كه باید خرج می كند؛ مال را آنجایی كه باید خرج می كند این دو نگاه به عالم است. این آدم هیچوقت طغیان نمی كند؛ همیشه سرش پایین است دنبال فرمان خدا است؛ به او مال و آبرو می دهند هر چه به او می دهند غرور و استكبار برایش نمی آورد؛ در نتیجه فساد هم نمی كند، «الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ فَأَكْثَرُوا فِیهَا الْفَساد» نمی شود، تازیانه عذاب هم نیست رحمت خدا است. این یك نكته در باب مومنین: مومنین ابتداً نسبت به همه امكاناتی كه خدا به آنها می دهد نگاهشان این است که خود را امانت دار خدا می دانند و می دانند این امانت داری رشد می آورد.

یک نکته حائز اهمیت است دیده اید در قرآن کریم یهود سوالی می كنند می گویند ما به كسی پول بدهیم! خدا اگر خودش می خواست به او می داد؟ تمام خزائن عالم دست خدا است. یك ذره آن را نازل كرده و از آن یك قطره اش در جام من افتاده. من باید آن را ببخشم؟ اصل سرچشمه دست او است چرا خودش نداده؟ كسی را كه خدا با آنهمه امكانات به او نداد من به او امكانات بدهم؟ این یك اشتباه و خطا است، مغالطه است. خدای متعال می توانست همه را اداره كند اما رشد ما چه می شود؟ ما در داد و ستد با خدا رشد می كنیم. اگر ما از دست خدا بگیریم و به دست خدا برگردانیم رشد می كنیم. اینكه در روایات آمده است وقتی صدقه می دهی دستت را ببوس به دست خدا رسیده است. بنظرم دست آن كسی كه به او صدقه هم می دهی ببوس. این برای این است كه آن كسی كه حواله می دهد دیگری است تو به او نمی دهی داری با خدا معامله می كنی و رشد در این است. اگر در داد و ستد رشد نبود، خدا خودش به بهترین شكل اداره می كرد. رشد در داد و ستد است. این یك نكته بسیار مهم است.

حال مهم آن كسی كه می گیرد چطور باید زیردست باشد؟ آن را هم عرض می كنم. اگر آنطور كه خدا می خواهد باشد او زیر دست نیست دستش را ببوس دست خدا است كدام زیر دست؟ «حَقٌّ مَعْلُوم * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» سپس خدا یاد می دهد چطور انفاق كنید خوب هایش را بدهید، از آنهایی كه خودتان دوست ندارید در راه خدا ندهید. «وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ»(بقره/٢٦٧) اینطور انفاق نكنید روی بار را بده وقتی می دهی منت نگذار. آداب انفاق را بعداً عرض می كنم.

آنكه قرآن می گوید را نباید با تامین اجتماعی كه غرب می گوید مقایسه كنیم. تأمین اجتماعی که همه رشته های رشد را قطع می كنند. یك جامعه ای درست می كنند آنكه می دهد بزور می دهد آنهم كه می گیرد بزور می گیرد هیچ رشدی درون آن نیست.

تفاوت نگاه مؤمن با کافر به امامشان برمی گردد  

بنابراین دو نكته كوتاه؛ یك نكته اینكه نگاه مومن با كافر، نگاه مستكبرین با مومنین دو گونه است؛ این نگاه به نگاه امامشان بر می گردد یك طرف امیرالمومنین است كه «وَ یؤْثِرُونَ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة»، «الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاء»(آل عمران/١٣٤)، «سِرًّا وَ عَلانِیة»، اهل بیت خود گرسنه می مانند این یك طرف است این امامشان است.

امام آنها هم ائمه مستكبر هستند همه عالم را ملك خود می دانند. همه مقدورات و امكانات عالم را در اختیار خود جمع می كنند خود را ذی حق می دانند سپس نقشه می كشند می گویند جغرافیای عالم را باید بهم بزنیم منابع اقتصادی باید به گونه ای دیگر تقسیم شود چه كسی گفته اگر منابع زیرزمینی زیر پای شما بود برای شما است؟ آنهـا مال همه ملت ها است؛ یعنی برای قدرت های بزرگ است این ذخائر نفتی كه گفته برای شما است شما كه نمی توانید استفاده كنید استحصال كنید دستگاه استخراج و تبدیلش به فرآورده های مصرفی را ندارید كه گفته برای شما است؟ برای آنهایی است كه امکاناتش را دارند مال آن شركت ها است. آنها ادعا می كنند می خواهند نظام حقوقی جهان را تغییر دهند در حال تغییر نظم نوین جهانی هستند. اینگونه به عالم نگاه می كنند می گویند همه امكانات عالم برای ما است این یك نكته است. این نگاه هم نگاه ائمه آنها است؛ «الناس على دین ملوكهم‏» آنوقت كسانی كه در آن دستگاه نگاه می كنند همه شان اینگونه می شوند امكانات را برای خود می دانند یك مالیاتی بزور می دهند و بعد همه امكانات را به طرف خود می كشند «كل یجر النار الى قرصه‏» همه آنها می خواهند نان خودشان را بپزند كاری به بقیه ندارند.

طرف دیگر امكانات را از خدا می داند اهل معامله با خداست، عبد است می خواهد با خدا معامله كند و در این داد و ستد رشد می كند. این یكی از پشتوانه های روابط مالی جامعه مومنین است که ان شاء الله بقیه را عرض می كنم. می بینید چه جریان شیرینی می شود همه مومنین به هم زكات می دهند زكات رابطه ما با خدا، رابطه عبودیت است اقامه صلاة است رابطه با بندگان خدا، أیتاء زكات است هر چیزی زكاتی دارد همه به هم زكات می دهند همه با هم می خوردند یك سفره دارند می شوند جمع المال أیتاء الزّكاة می كنند امام آنها أیتاء زكات می كند به تبع امامشان بقیه هم ایتاء زكات می كنند. ایتاء زكات را ان شاء الله توضیح می دهم. این روابط مالی جامعه مومنین می شود که بسیار متفاوت می شود و الان ببینید چرا اینطور نیست، ما در حجاب سقیفه و تجدد هستیم در حجاب بنی امیه هستیم این حجاب ها نمی گذارد آن جامعه چشیده و درك شود. نمی گذارد جامعه مومنین سالم زندگی كنند ما هم گرفتار آنها شدیم ما هم به گونه ای مبتلا به آنها هستیم.

پی نوشت ها:

(1) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 80

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 166

(3) تفسير القمي، ج‏1، ص: 30

(4) مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، النص، ص: 325