نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 21 آذر 1397 - Wed, 12 Dec 2018

جلسه ششم آموزش کلیات اندیشه اسلامی / حقیقت صلوات و جایگاه آن در مسیر کمال

متن زیر جلسه ششم از سلسله جلسات آموزش کلیات اعتقادات و معارف اسلامی در مرکز تربیت مدرس حوزه علمیه است که به تاریخ 18 اسفندماه سال 87 برگزار شده است. جناب آیت الله میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در این جلسه در ادامه بحث کلیات معارف با استناد به آیات و روایات متعدد نکات بسیار مهمی در باره صلوات بر پیغمبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام بیان کردند. صلوات در حقیقت ایمان، اقرار و تعظیم مقامات پیغمبر اکرم و معصومین(ع) است. لازمه و معنای این اقرار به فرمایش قرآن کریم تسلیم بودن در برابر پیامبر اکرم ص است. طبق احادیث نورانی اهل بیت ع، خداوند دوست دارد از طریق اولیاء و خلفای خود شناخته و اطاعت شود. لذا تمام موجودات عالم برای نشان دادن عبودیت خود در برابر خداوند باید در برابر پیغمبر اکرم ص تواضع و تعظیم کنند. بر این اساس صلوات و تعظیم پیغمبر اکرم ص طریق سجده بر خداوند است. این مطلب راز امر شدن ملائکه به سجده بر آدم(ع) است که خلیفه و ولی خداوند است. کسی که از صلوات بر پیغمبر اکرم ص سر باز زند در واقع از سجده بر خداوند امتناع کرده است و چنین موجودی حتی اگر هزاران سال عبادت کرده باشد با خروج از حیطه صلوات، رجیم خواهد شد. با این توضیح روشن می شود که صلوات باطن همه عبادات است و توحید هم باطن صلوات و باطن باطن (سرّ) عبادات است. در باب آثار و برکات صلوات ایشان توضیح می دهند که بر اساس تعالیم قرآن و اهل بیت(ع) از آن جا که توحید منشأ همه خیرات، رحمت، طهارت و تزکیه از پلیدی ها و رسیدن به مقامات و سیر در عالم انوار است مشخص می شود صلوات که طریق عبودیت و توحید است وسیله سیر در عالم انوار و طهارت و تزکیه است. طبق حدیث جنود عقل و جهل تمام صفات حمیده به تبع سجده و تسلیم در برابر خداوند به عقل داده شد، بنا بر این تخلق به صفات حمیده هم منوط به عبودیت در برابر خداست که راه آن تعظیم در برابر مقامات پیغمبر اکرم و صلوات بر محمد و آل محمد است.

خلاصه مطالب گذشته

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين. واللعنة علي اعدائهم اجمعين. آنچه در جلسات گذشته بیان شد به طور خلاصه اين بود كه حقيقت توحيد در عالم از طريق اسماء حسناي الهي در نظام خلقت جريان پيدا كرده‌است. یکی از شئون توحيد، جريان ولايت خداي متعال بر سرپرستي مومنين است، كه اين ولايت، ولايت نور و سرپرستي به سمت كمال است. بیان شد ولايت خاص خداي متعال بر مومنين که از شئون الوهيت و ربوبيت خداي متعال است، آن هم از طريق خلفاء الهي و حضرات معصومين(ع) در عالم جاري می‌شود. بنابراين خلفاء الهي و انوار معصومين(ع) هم طريق جريان الوهيت خداي متعال در نظام خلقت هستند و هم طريق جريان ولايت خداي متعال بر مومنين، و ولايت خداي متعال بر مومنين به واسطه ولايت آنها جاري مي شود.

علت اصلي اش اين است كه معصومين(ع) در كمال عبوديت و پذيرش الوهيت و ولايت خداي متعال هستند. يعني حقيقت عبادت و سجده و تعظيم خداي متعال و تواضع در مقابل كبرياء الهي و تذلل در مقابل عزت الهي به واسطه آنها انجام شده، لذا آنها هم در عبوديت كامل اند و هم سابق بر همه مخلوقات هستند و همين سبقت در عبوديت و كمال در عبوديت موجب شد كه اين شئون را پيدا بكنند و طريق جريان اسماء حسني الهي در عالم بشوند و خالقيت خداي متعال، رازقيتش، قيوميتش، حياتش، علمش، قدرتش و رحمتش، از طريق آنها به مخلوقات برسد. علاوه بر این معصومین(ع) واسطه در ولايت خاص خداي متعال براي مومنين و اهل ايمان هستند و بر همين اساس بیان شد ولايت معصومين باطن دين است و اخلاق و عقائد و احكام و امثال اينها، شريعت و ظاهر دين هستند. خب اين يك طرف بود.

بنابر این از سوي ديگر حقيقت موحد شدن به درك حقيقت الوهيت خداي متعال، به معرفت به آن مقام، به سجده و تواضع و خشوع تام در برابر آن مقام، به پذيرش ولايت خداي متعال و تسليم بودن به ولايت خداي متعال است. باید همه اراده ما مجراي ولايت خداي متعال بشود و طبيعتاً اين ولايت الهي بايد هم در ظاهر ما و هم در باطن ما جاري بشود. اين ولايت در ظاهر ما از طريق شريعت جاري مي شود و بر باطن مان از طريق ولايت. لذا برای رسيدن به حقيقت توحيد، هم باید به ظاهر شريعت در اعتقاد، عمل و اخلاق آراسته شد، و هم باید به حقيقت ولايت و درك سرّ ولايت و در قدم بعد به حقيقت توحيد و سجده در مقابل الوهيت خداي متعال رسيد. این جریان تا مقام توحيد بايد سير شود.

بنا بر اين هم در جاري شدن اسماء حسناي الهي و الوهيت و ولايت خداي متعال در عالم و در جاري شدن دين الهي در زندگي انسان، حضرات معصومين واسطه هستند و هم در اين طرف، در تحقق عبوديت، حضرات معصومين واسطه هستند. اگر كسي بخواهد به مقام بندگي و عبوديت و معرفت برسد، به واسطه ولايت آنها است. لذا به اصطلاح مشهور هم در نزول حقيقت در عالم و هم در قوس صعود و رسيدن به مقام بندگي و قرب، حضرات معصومين واسطه اين جريان هستند.

در ادامه بیان شد بر اساس آيات قرآن، دو جريان ولايت در عالم وجود دارد. يكي جريان ولايت نور است كه ولايت خود خداي متعال است و اولياء و خلفاء الهي طريق جريان ولايت خداي متعال هستند و دوم ولايت ظلمت و سرپرستي طغيان كه مربوط به اولياء طاغوت است كه هر دوي اينها مشمول ربوبيت اند و از دايره ربوبيت خداي متعال خارج نيستند. يعني اين طور نيست كه دستگاه ابليس و اولياء طاغوت از ربوبيت خداي متعال خارج باشد. خداي متعال رب آنها، خالق آنها و رازق آنها هم هست. آنها از الوهيت خداي متعال و ربوبيت او خارج نيستند؛ ولي از ولايت خاصي كه خداي متعال بر مومنين دارد كه ولايت هدايت و نور و رحمت است، خارج اند.

لذا اين نكته را هم اشاره كرديم، حضرات معصومين(ع)، هم طريق جريان اسماء حسناي خداي متعال و الوهيت او در عالم اند، هم طريق جريان ولايت خداي متعال. لذا به اين معنا، معصومين(ع) از آن نظر كه طريق جريان ولايت خاص خداي متعال و ولايت رحمت و نور براي مومنين هستند، نظام شيطان و اولياء طاغوت را سرپرستي نمي كنند، شيطان و اولياء طاغوت از ولايت نوريِ نبي اكرم و ائمه هداة معصومين خارج اند، ولي از آن نظر كه حضرات معصومين طريق جريان ربوبيت و الوهيت خداي متعال هستند، بر نظام باطل در عالم هم مسلط‌اند. لذا در روایات در باب وجود مقدس اميرالمومنين(ع) آمده است که ایشان قسیم الجنه و النار هستند.(1) و نیز همین مضمون در زیارات حضرت آمده است.(2) و نیز فريقين هم اين مضمون را نقل كردند که علي علیه السلام قسیم الجنة و النار است. اين طور نيست كه فقط رحيميت و رحمت خاص خداي متعال به وسيله ايشان به مومنين برسد، بلكه قهر و غضب الهي هم از طريق اين وجود مقدس در عالم جاري مي شود. امام(ع) هم طريق جريان رحمت است و هم طريق جريان قهر. لذا حضرات معصومين از آن نظري كه طريق جريان ربوبيت و الوهيت خداي متعال هستند، واسطه بين خداي متعال و دستگاه شيطان و اولياء طاغوت هم هستند. و شايد يكي از مهم ترين تكاليف و امتحاناتي كه ما نسبت به اولياء معصوم داريم كه خيلي هم سخت است، همين همراهي معصومين(ع) در رحمت و غضب هر دو است. شايد اين دو معيّتي كه شما در زيارات مي بينيد كه تكرار شده «معكم معكم»(3) شايد معيت در همين دو جهت باشد، هم معيت در رحمت و هم معيت در غضب و قهر؛ شايد معيت در رحمت آسان تر از معيت و همراهي در قهر و غضب است. همراهی اولياء خدا در رحمت برای انسان، آسان تر از آن است كه در قهر و غضب همراهي شان بكند بدون این که كمترين ترديدي در او پيدا شود. ان شاء الله بحث آيه نور و تحليل اين دو ولايت در قرآن را براي فرصتی در آينده ادامه خواهیم داد.

وسایل سیر انسان در درجات کمال: صلوات و لعن

بنا به تناسب در این جلسه این بحث را تقديم مي كنم كه همه سير ما در درجات كمال به دو چيز واقع مي شود: صلوات و لعن. يعني هر انساني در هر درجه اي از درجات كمال قرار گرفته به واسطه صلوات بر حضرات معصومين و درك تبري و لعن دشمنانِ اولياء معصوم خدا است. در زيارت جامعه كبيره هم ملاحظه کرده ايد که می فرماید «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ‏ مُحْدِقِينَ‏ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ‏ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏ وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ» این تعبیر «بعرشه محدقين» يعني چه؟ خداوند اين حقايق نوري را در عالم تنزل داده كه ما هم بتوانيم به آن حقايق راه پيدا كنيم «فجعلكم في بُيُوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ»(نور/36) اين تنزل معصومين براي چه بوده؟ فرمود «حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ» نعمتي و لطفي بر ما بوده كه آنها در اين عوالم تنزل پيدا كنند و با تنزلشان ما را هدايت بكنند. اين تنزل و فرود آمدن معصومين، نعمت براي ما و براي دستگيري از ما بوده است. حالا اين جمله را باید يك مقدار باز كنم.

در علل الشرايع از وجود مقدس موسي بن جعفر(ع) روایتی است که سوال كردند اگر خداي متعال طبق فرمايش شما ارواح ما را قبل از اين كه تعلق به بدن بگيرد هزاران سال قبل آفريده بوده، چرا اين ارواح را در عالم دنيا تنزل داد؟ عالم دنيايي كه عالم ابتلائات و گرفتاريها و رنج و فقر و نياز است. چرا خداي متعال از آن عالم نوراني، ما را به عالم ابدان در عالم دنيا تنزل داد؟ حضرت فرمودند نكته اش اين است كه اگر شما در آن عالم مي مانديد و در عالم دنيا تنزل پيدا نمي كرديد و نورانيت خودتان را در آن عالم فقط مي ديد، ممكن بود به واسطه ديدن نورانيت خودتان و مُعجب شدنتان، در مقابل خداي متعال سجده نكنيد، فقر خودتان را در مقابل خداي متعال درك نكنيد و به توحيد نرسيد. شما را به عالم دنيا آوردند و اين نيازهاي فراوان را در شما قرار دادند - مي بينيد كه ما پر از نياز هستيم - تا از طريق اين نيازها، افتقار خودتان را به خداي متعال بفهميد. زیرا كه طريق تقرب انسان به خداي متعال همين دو نكته است. يكي اين كه فقرهاي خودش را بفهمد، دوم اين كه اين فقرها و گرفتاري ها را به غير خداي متعال ارجاع ندهد. اگر اين دو اتفاق افتاد، انسان از طريق افتقار خودش به معرفت خداي متعال مي رسد و حضور حضرت حق را در فقر خودش درك مي كند.

نعمت ولایت و آثار صلوات

ولي در باب معصومين، اين طور نيست كه حضرات معصومين اگر در عالم دنيا تنزل پيدا نمي كردند، ممكن بود كه العياذ بالله به عُجب یا به استكبار برسند. روایاتش را ملاحظه فرمودید که وقتي نور معصومين آفريده شد و در مرتبه اين انوار به ملائكه ارائه شد - خلقت ملائكه بعد از مرتبه نورانيت آنها است - فرمودند كه ما احساس كرديم كه ممكن است ملائكه به غفلت بيفتند و ما را با خداي متعال اشتباه بگيرند لذا ما براي اين كه اين اتفاق نيفتد، تهليل گفتيم، تكبير گفتيم، تحميد و تسبيح گفتيم - چهار نوع عبادتی كه در تسبيحات اربعه است - و بعد ملائكه اين عبادات و شئون عبادت را از ما آموختند. بنابراين حضرات معصومين در عالم انوار هم كه بودند- حتي قبل از تنزل در عالم ملائكه - در مقام سجده تام بودند و هرگز از سجده در مقابل خداي متعال غفلت نكردند. اين سجده تام در مقابل خداي متعال، مبدأ همه مقامات آنها است. بنا بر اين تنزل آنها در عالم دنيا براي اين نبود كه در اين عالم به حقيقت توحيد برسند و افتقار خود را به خداي متعال درك بكنند. اين حقايق نوري در عالم دنيا تنزل پيدا كردند تا ما بتوانيم متنعم به آن نعمت بشويم و از نعمت وجود آنها برخوردار بشويم.

لذا روایاتی که از معصومین(ع) ذیل آیه «لَتُسْئَلُنّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النّعيمِ»(تکاثر/8) وارد شده است آیه را این طور معنا می کنند که نعمت های دنیوی نعيم حقيقي نيست. وقتي سوال كردند كه اين نعمتهايي كه در اختيار ما است خوردني ها، آشاميدني ها، استراحت ها و دیگر نعمتهايِ از اين دست آيا اينها نعمت نيستند؟ نعيم نيستند؟ و اگر اينها نعيم نيستند، پس معني آيه «لَتُسْئَلُنّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النّعيمِ» چيست؟ فرمودند نعيم حقيقي ولايت ما است. چون با اين نعمت، شما به مقام معرفت و قرب مي رسيد.(4) و الا همه اين امكانات بدون ولي الهي مي تواند در اختيار شيطان قرار بگيرد و عامل سقوط و ضلالت انسان بشود. پس بنابراين تنزل حضرات معصومين در عالم دنيا، براي اين بوده كه ما بتوانيم به اين حقايق نوري راه پيدا بكنيم و متنعم به اين نعمت بشويم و از طريق برخورداري از اين نعمت و سير با اين نعمت به درجات معرفت و قرب و كمال برسيم.

«حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ‏ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏ » آنگاه «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ» صلوات و ولايت ما را مبدأ اين چهار چيز براي ما قرار داد:«طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» پاكي و طيب و خوشيِ خَلق ما «طيب لخَلقنا» و هم «خُلقنا» خُلق ما. هر دو جور ممكن است خوانده شود، «طيب لخُلقنا يا خَلقنا». هم «طهارتاً لأنفسنا و تزكية لنا و كفارة لذنوبنا». همه اينها خلاصه مي شود در اين صلوات و ولايت. حالا اين نكته را من يك مقدار توضيح بدهم كه صلوات چيست؟ و چگونه صلوات، مبدأ همه طهارت ها و همه پاكي ها و قداست ها است؟ چطور شده كه صلوات، سرچشمه همه طهارت ها است؟ اين يك مقداري توضيح مي خواهد،.

اولاً صلوات چيست؟ درباره صلوات توجه کنید که هم خداي متعال صلوات بر نبي اكرم مي فرستند، هم ملائكه و هم مؤمنين مكلف به اين صلوات هستند «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»(احزاب/56). روايات معاني متعددي برای اين صلوات - اللهم صلي علي محمد و آل محمد - ذکر كرده اند. بعضي روايات كه شايد عمق و باطن صلوات را معنا مي كند فرمودند صلوات خداي متعال بر نبي اكرم، تطهير ايشان از نقص است. خداي متعال ايشان را از هر نقص و عيبي پاك كرده و مستمراً ايشان را در درجات كمال سير مي دهد و اين، صلواتِ خداي متعال بر اين وجود مقدس است. صلوات شما اقرار و اعتراف شما به اين مقامات است و اين كه در حضرات معصومين هيچ نقص و عيبي نيست.

خب اين اقرار چگونه مبدأ طهارت انسان مي شود؟ خداي متعال همه طهارت را در وجود معصومين قرار داده‌است: «إِنّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا»(احزاب/33) حقيقت توحيد، حقيقت اخلاص و حقيقت نورانيتِ بندگي در وجود حضرات معصومين است. اگر هر كس ديگري به هر ميزاني بخواهد به حقيقت طهارت راه پيدا بكند، بايد به اين حضرات معصومين مرتبط بشود. به اندازة حقيقت ولايت آنها در وجود كسي محقق و جاري شود، به همان اندازه به حقيقت طهارت و قدس مي رسد.

حالا راه رسيدن به اين ولايت و درك اين ولايت، اقرار و اعتراف به مقامات است. قرار گرفتن آن مقامات در نفس انسان و اقرار به آن مقامات، طريق رسيدن به درجات كمال است. حتي هر پيغمبري اگر به درجاتی رسيد، به اندازه اي بود كه به آن مقامات اقرار كرده و حقيقت آن مقامات در وجودش قرار پيدا كرده، ريب و شك و ترديد نسبت به اين مقامات در او پيدا نشده است. حتي در باب ابراهيم خليل «علي نبينا و آله و عليه السلام» در روايات وقتي مقامات ايشان را بيان مي كند مي فرمايد يكي از مقامات ايشان خُلَّت است، و توضيح مي دهد چرا ابراهيم خليل به مقام خُلَّت رسيد. بعضي روايات در توضيح مي فرمايد: ابراهيم خليل به خُلَّت رسيد چون از غير خداي متعال چيزي نخواست يعني افتقارش را فقط به خداي متعال برگرداند.(5) دوم اين كه هر مخلوقي هم از او چيزي خواست، او را محروم نكرد. وقتي رابطه خودش را با خالق و مخلوق اين گونه تنظيم كرد، خداي متعال او را به مقام خُلَّت رساند.

در يك روايت ديگري كه شايد لطيف تر از اين است مي فرمايد ابراهيم خليل به مقام خُلَّت رسيد چون زياد بر نبي اكرم و اهل بيت ايشان صلوات مي فرستاد و اين صلوات مبدأ درك مقام خُلَّت شد.(6) يعني اقرار به مقامات نبي اكرم، اعتراف به اين مقامات و تواضع و خشوع در مقابل اين مقامات، مقدمه رسيدن به مقام خُلَّت است. حتي بالاتر، در روايات مقام امامت ابراهيم خليل(ع) را هم همين طوري معنا مي كند. ذيل آيه شريفه «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمّهُنّ قالَ إِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِمامًا»(بقره/124) روایت می فرماید كه خداي متعال بعد از مقام نبوت و رسالت و خُلَّت، جناب ابراهيم خليل را مورد امتحان هايي قرار داده و بعد از آن كه حضرت ابراهيم از عهده آن امتحان ها بيرون آمدند خداي متعال ايشان را به مقام امامت رساند، امامتي كه خاص حضرت ابراهيم است، نه امامت هاي ديگر. اين ابتلائات حضرت ابراهيم چيست؟ يك روايت كه من در صافي ديدم، مرحوم فيض نقل مي كنند اين است فرمود اين كلمات همان كلماتي است كه «فَتَلَقَّى آدَمُ‏ مِنْ‏ رَبِّهِ‏ كَلِماتٍ»(بقره/37)جناب آدم كلماتي را از خداي متعال تلقي كرد پس خداي متعال بر او توبه كرد.(7)

رابطه توبه و معرفت معصومین علیهم السلام

من دو تا روايت دیگر را هم اجمالاً بخوانم گرچه ممکن است اگر ادب در مقابل حضرات انبياء رعايت نشود، خواندن این گونه روایات موجب تاريكي شود. لذا نبايد اين روايات موجب بشود كه ما نسبت به شأن مثل جناب آدم(ع) كه «عَلّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ كُلّها.... قلنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَم‏»(بقره/34) نوعي اهانت و توهين در ذهنمان بيايد. شأن ايشان منزه از اين حرفهاست ولي در عين حال اين روايات بايد خوانده بشود.

مي دانيد آن شجره ممنوعه را حضرت در عيون اخبار الرضا به چه چيزي تفسير مي كند. وقتی از امام رضا(ع) در باره درختی که آدم(ع) از آن خورد سوال شد که در بعضي روايات آمده گندم بود، در بعضي روايات هم به ميوه هاي ديگر تفسير شده،پاسخی به این مضمون دادند که اشكالي ندارد، همه آنها هست. چون درخت هاي بهشتي يك نوع ميوه ندارند. ولي فرمودند باطن شجره ممنوعه، مقام ولايت حضرات معصومين بود كه وقتي به جناب آدم عرضه شد، كأنه گفته شد شما اصلاً در اين مقام نبايد طمع كني، هوس آن مقام هم نبايد بكني. در مقابل آن مقام، فقط بايد تواضع و خشوع كرد؛ بايد عظمت اين مقام ها را بپذيريد و در مقابل ولايت شان تواضع بكنيد. حالا بين حضرت آدم و حوا و خداي متعال نسبت به اين مقام بوده چه بوده و گذشته؛ بعد موجب شد كه از آن شجره ممنوعه بخورند(8)

آيه «وَ لَمْ‏ نَجِدْ لَهُ‏ عَزْماً»(طه/115) هم كه در باب اين وجود مقدس و نوراني است. روايتی در بصار الدرجات فرمود وقتي مقامات معصومين به ويژه وجود مقدس امام زمان(ع) به انبياء الوا العزم عرضه شد، آنها بدون درنگ در مقابل اين مقامات اقرار كردند، تواضع، خشوع كردند، در آنها ريب، شك، ترديد و تزلزل و حتي تأخير پيش نيامد؛ ولي در جناب آدم(ع) نسبت به اقرار به اين مقامات - هر چه بوده نمي دانيم - ظاهراً تأني یا درنگي بود. لذا ايشان به مقام اولوا العزمي نرسيدند.(9) وقتي به آن درخت نزديك شدند و «فَبَدَتْ‏ لَهُما سَوْآتُهُما»(طه/121) و استغفار كردند و توبه طولاني، بنا شد خداي متعال توبه آنها را بپذيرد، براي اين كه اينها به مقام توبه راه پيدا كنند، خداوند كلماتي را به اين وجودهاي نوراني یعنی جناب آدم و حوا القاء كرد. آن وقت آنها اين كلمات را تلقي كردند. كلمه، القاء شده و آنها تلقي كردند. تلقي فرع بر القاء است.

اين كلمات، كلمات نوري كه القاء شد و آنها تلقي كردند چي بود؟ القاء چيست؟ من حدس مي زنم القاء، همان معرفتي است كه از عالم بالا مي آيد. در روايات می بینید که از حضرت سوال شد معرفت كار چه كسي است؟ حضرت فرمودند معرفت، صنع الله است. كس ديگري در معرفت دخالت ندارد. و بعد فرمودند شأن شما قبول معرفت است(10) وقتي انوار معرفت مي آيد، بايد تلقي بشود. من گمان مي كنم «فَتَلَقَّى آدَمُ‏ مِنْ‏ رَبِّهِ‏ كَلِماتٍ» به همين معناست. يعني خداي متعال اين كلمات نوري، معرفت خاص ائمه معصومین و ولايت شان را القاء کرد و حضرت آدم تلقي و دريافت كرد. و همه توبه همين است. توبه و رجوع الي الله و توبه خداي متعال بر عبد جز با تلقي اين حقيقت واقع نمي شود «تلقي آدم من ربه كلمات فتاب عليه». روايات متعددي فرمودند این کلمات انوار پنج تن است که در گرد عرش الهي به جناب آدم نشان دادند. البته اين انوار چيست؟ و عرش چه مقامي است؟ و حول العرش يعني چه؟ نياز به توضيح دارد. تا توضيح داده نشود آدم درك نمي كند كه آن مقام يعني چه. توضيحش از فهم امثال بنده بيرون است ولي روايت و آيات به آن پرداختند. وقتي جناب آدم آن انوار را ديد و ولايت آن انوار را تلقي كرد، خداي متعال بر او توبه کرد. همه توبه هم همين است. يعني توبه غير از اين نيست.

سوال: مراد از این که آدم علیه السلام علومی را که خداوند به او داد بر ملائکه عرضه کرد چیست؟

جواب: آن «عرضه» چيز ديگري است. تعبير آيه اين است: «قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ»(بقره/33) اين اسماء چيست؟ حالا آيا مقصود از اسماء، اسماء اعظم الهي است كه حضرات معصومين هستند؟ يا هر مخلوقي يك شأني در عالم ملكوت دارد كه آن اسمِ همان موجود است كه اين موجود قائم به اسم است؟ يا همين اسماء لفظيه است كه اسماء لفظيه هم با حقيقت ملكوتي شيء مرتبط اند؟ ممكن است همه اينها باشد. ولي «علم الآدم الاسماء كلّها» اين اسماء كه به جناب آدم تعليم شد، آن اسم اعظمي به نحو تام و تمام در اختيار حضرات معصومين است، نيست. حالا اين را بعد بايد عرض بكنيم. ولي اسماءِ اشياء است. اين اسماء يا همين اسم صوري شان است يا حقيقت ملكوتي شان است كه به اصطلاح اين موجودات تحت تدبير آن حقايق هستند. در تعلیم اسماء جنبه ملكوتي همه اشياء مراد است «بِيَدِهِ‏ مَلَكُوتُ‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ»(یس/83) باطن و ملكوت اشياء به جناب آدم عرضه شده و بعد هم آدم به درك و معرفت آنها رسيد و ملائكه نرسيدند. منتها قصه «تلقي كلمات» يك چيزي فراتر از آن است، معرفتي است از حضرات معصومين.

«علم آدم اسماء كلها» چيزي است و «تلقي آدم من ربه كلمات» يك مرتبه ديگري از سير آدم است. چون جناب آدم بعد از اين كه مسجود ملائكه قرار گرفت و شيطان سجده نكرد، آن اتفاقات افتاد كه حضرت آدم - حالا هر چه كه بود - مبتلا به آن ترك اولی شدند و بعد توبه كردند و بعد بنا شد توبه شان قبول بشود. يعني دو مرحله است. مرحله تلقي كلمات كه درك حقيقتي از نورانيت حضرات معصومين است، چيزی غير از «علم آدم اسماء كلها» است.

تاملی در معنای تجرد و عصمت ملائکه

سوال: در باره اين كه ارواح انسان ها به اين دنيا آمده براي اينك ه آنها را عجب نگیرد و بندگي را درك بكنند، برای من اصلاً برايم قابل هضم نيست. آيا روح مجرد نيست؟! اين كه مثلاً حالا شنيدم روايتي هست كه ما به اين دنيا آمديم تا بتوانيم رشد و ترقي كنيم؛ اما اين كه آيا آن دنيا هم آلوده شدن به گناه هست و اين كه دست خودمان است، اختيار هم مگر در آن دنيا هست؟!

جواب: بله، حتماً هست. روح كه نمي تواند مختار نباشد. اصلاً تجرد به اين معنايي كه گفته شده، من اصلاً نمي فهمم يعني چه. اصلاً معناي مجردي كه آقايان مي گويند، در غير خدا متعال من نمي فهمم. اين امواجي كه در فضا هست، امواج الكترونيكي، مجرد است يا مادي است؟ مكان دارد؟ شما مي توانيد جرمش را لمس بكنيد؟ مجرد است؟ مجرد و مادي تعريف روشني ندارد. روح هم همين طوري است. مگر نمي شود روح را كنترل بكنيم؟! چه كسي مي گويد روح به آن معنايي است كه در حكمت گفته شده مجرد است؟! آن تعاريف از كجا آمده؟ شما در روايات ديديد يك جايي بگويند الروح مجردٌ؟ این تعاريف حِكَمي است؛ محترم است ولي نبايد مبناي تفكرات ما قرار بگيرد. قبلاً این نکته را مطرح کردم.

سوال: پس تعريف شما از مجرد چيست؟

جواب: هيچ. من مجردي كه آقايان مي گويند، اصلاً نمي فهمم. مجرد يعني چه؟! اگر بگوییم مجرد چیزی است که اين جرم مادي را ندارد! امواج هم اين جرم مادي را ندارند. آیا صرف این که حکما تعریفی را ارائه کردند باید بپذیریم؟ من مي گويم آن چيزي را قبول كنيم كه در معارف اهل بيت و قرآن هست. «ملائكه مجردند» اصلاً يعني چه؟ يعني اين ماده را ندارند، اين جرم را ندارند؟ يا اصلاً جرم ندارند؟ «مركب نيستند»، يعني مثل اين موجودات مركب نيستند يا اصلاً تركيب ندارند؟ لزومي ندارد انسان از آن ادبيات استفاده كند. علي اي حال روح ما، مجرد است به معناي اين كه جرم اجسام را ندارد. بله، اين جرم خاص را ندارد. اما مركب است، تغيير دارد، تكامل دارد، این جا از جاهايي است كه به نظر من حكما به تهافت جدي افتادند.

مگر خدا ملائكه را هم امتحان نكرد؟ آیا اين امتحان شوخي بود؟! «إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا ِلآدَمَ» مجبور بودند، نمي توانستند نكنند؟ يا مجبور نبودند و مختار بودند؟ حتماً مختار بودند، امتحان بود. خطبه قاصعه را ملاحظه بفرماييد. امتحان ملائكه در مقابل كبريا و عزت الهي بود. به واسطه اين امتحان، از خُيَل و استكبار نجات پيدا كردند. چطور نمي توانستند، اختيار نداشتند؟! مجبور كه اين امور در بابش معنا ندارد. درست است که آیه «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ‏ يَعْمَلُون‏»(انبیاء/27) در مورد ملائکه است ولی در باب حضرات معصومين هم تطبيق شده و مصداق اتم اين آيه، حضرات معصومين اند كه در زيارت جامعه تطبيق به اين بزرگواران شده، آیا معصومین مجبورند؟! هر کس که این آیه بر او منطبق می شود پاک است ولی مجبور نیست. همه ملائكه، اين شأن را از حضرت اميرالمومنین تعلم فرمودند، اين وجود مقدس خودش مجبور است؟! پس عصمت ملازم با جبر نيست.

سوال: تا حالا همیشه براي ما اين طور تبيين شده بود كه اصلاً ساختار وجودي ملائكه اين طور است كه مجبورند...

جواب: مجبورند؟! خيلي حرف عجيبي است. آیا مثل سنگ و چوب هستند! سنگ و چوب هم مجبور نيستند چه برسد به ملائكة الله. چطور مجبورند؟! بله، اختياري كه انسان دارد، آنها يك جور ديگرش را دارند. «اين اختيار نيست» معنايش اين نيست که مجبورند و نمي توانند، «لا يَعْصُونَ‏ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُون‏»(تحریم/6) نه اين كه «لايقدرون علي العصيان». اصلاً اگر اختيار نباشد، «بامره يعملون» يعني چه؟! به امر او عمل مي كنند! اصلاً عملي نمي كنند در اختيار خودشان نيست مجبور مطلق اند. اصلاً نمي شود بگويي او به امر عمل مي كند. خود اين تعبير، منوط به اختيار است. «لا يعصون» منوط به اختيار است، عصيان نمي كنند. و الا اگر يك موجودي نتواند عصيان كند كه نمي گويند اين عصيان نمي كند. عصمت را به او نمي شود نسبت داد. عنايت فرموديد؟ عرض كنم حتماً نوع اختيارشان با ما متفاوت است چون مخلوق ديگري هستند.

سوال: آیا امكان عصيان در ملائكه هست؟

جواب: امكانش هست ولي نمي كنند. «لا يعصون» معنايش اين نيست كه «لايقدرون علي العصيان». بالاترش در باب حضرات معصومين هست. علي اي حال عرض ما اين است كه در ذيل آيه 25 سوره مباركه بقره، طبق روايتي است كه تفسير صافي نقل كرده، كلماتي كه جناب ابراهیم(ع) به آنها امتحان شد و از عهده امتحان بيرون آمدند و به مقام امامت رسيد؛ اين كلمات همان كلماتي است كه «تلقي آدم من ربه كلمات» یعنی حضرات معصومين. از حضرت سوال كردند خب پس «فأتمهن» يعني چه؟ حضرت فرمودند تا وجود مقدس امام زمان امتحان شد، «فأتمهن» يعني اين امتحان را تا حضرت مهدي به اتمام رساند. نسبت به همه، عهدي گرفته شد. پس عنايت داريد مقامات حضرات انبياء به خصوص انبياء الوا العزم، حتي مقام امامت ابراهيم خليل، تابع اقرار نسبت به مقامات معصومين(ع) است. اين مطلب همان معنایي است كه فرمود: «جعل صلاتنا طيباً لخلقنا».

تعظیم در برابر آدم علیه السلام عبادت خداوند

باید مقداری توضیح دهیم كه صلوات چطور مبدأ طهارت مي شود، همه طهارت ها به اين مطلب بر مي گردد. در يك روايت كه در احتجاج طبرسي منقول است، بعضي علماي يهود از وجود مقدس اميرالمومنين، سوال كردند - از اين دست سوالها هم متعدد داشتند - كه خداي متعال به جناب آدم آن قدر مقام داد كه «اسجدوا لآدم» همه ملائكه و ملكوت عالم بر او سجده كردند. پيامبر شما كه مي گوييد سرآمد همه است، در مقابل اين مقام چه شأني داشته ؟ آيا چنين شأني را داشته يا نه؟

حضرت توضيحي دادند كه فهمش به كمك خطبه قاصعه ممكن مي شود. امیرالمومنین فرمودند صلوات ملائكه بر جناب آدم بود و اين صلوات، سجده عبادت خداي متعال و تعظيم آدم بود؛ سجده عبادت آدم نبود. آن سجده، تعظيم آدم بود و عبادت خداي متعال. اين همان چیزی است كه حضرت در خطبه قاصعه توضيح مي دهند و مي فرمايند كبريا و عزت پوشش مخصوص خداي متعال است و هيچ احدي حق ندارد به اين قرقگاه الهي وارد بشود. و اگر كسي به اين قرقگاه نزديك بشود، مورد لعن و دوري از رحمت خداي متعال قرار مي دهد امیرالمومنین در فرازی از این خطبه می فرماید: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَبِسَ‏ الْعِزَّ وَ الْكِبْرِيَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَيْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِيهِمَا مِنْ عِبَادِه».

بعد فرمودند خداي متعال ملائكه خودش را هم به همين امر امتحان كرده كه آيا در مقابل كبرياي الهي و عزت او، خضوع و تذلل مي كنند يا نمي كنند؟ براي خودشان در مقابل كبرياء او شأني قائل اند؟ استكبار مي كنند؟ كبريايي، بزرگي اي به خودشان نسبت مي دهند و در مقابل عزت او تعزز مي كنند؟ خداوند وقتي می خواست خشوع و تذلل ملائكه را در مقابل توحيد و كبرياء الهي امتحان کند، آدم را آفريد و فرمود «فَإِذا سَوّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ»(حجر/29) همه تان بر او سجده كنيد. و سجده در مقابل آدم، طريق امتحان آنها براي خضوع و تواضع و خشوع در مقابل كبريا و عزت الهي بود. درست است؟ پس سجده در مقابل جناب آدم كه خليفة الله است، طريق سجده در مقابل خداي متعال و عبادت او و تذلل در مقابل عزت او و تواضع در مقابل كبريايي او است. همه عبادت يعني همین، باطن عبادت، همين خضوع و تواضع و تذلل مطلق است. پس تواضع و سجده در مقابل آدم، طريق تواضع در مقابل خداي متعال است.

البته بعد حضرت امیر(ع) توضيح مي دهند براي اين كه اين امتحان واقع بشود و ملائكه واقعاً به تواضع برسند و خيلاء و استكبار از آنها دور بشود و نور سجده در وجودشان جاري بشود، روح و كلمه نوراني روح را در قالب جسمي قرار داد كه حجابِ او بود. بعد در باره خلقت بدن و پیکر آدم(ع) مي فرماید: «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ‏ مِنْ‏ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُم‏» براي اين كه خيلاء و استكبار از آنها دور بشود. خداي متعال مي خواهد به سجده در مقابل خودش امتحان بگيرد، خليفه خودش را در يك قالب و پوشش و حجاب قرار مي دهد مي گويد بر او سجده كنيد. كه اين روايت را قبلاً يك بار خوانديم.

پس دقت كرديد حضرت فرمودند اين سجده، تعظيم آدم و عبادت خداي متعال بود، نه عبادت در مقابل آدم؛ يعني طريق سجده در مقابل خداي متعال، تواضع در مقابل خليفه او و تعظيم خليفه او است. به اندازه اي كه انسان به عظمت او اقرار مي كند و در مقابل عظمت او كوچكي مي كند، به همين اندازه به سجده در مقابل كبريايي الهي مي رسد. اين جا يك مقدار توضيح مي خواهد. يكي دو نكته را عرض بكنم.

نكته اول اين است كه اين سجده - همان طور كه در یک حديث نوراني اميرالمؤمنين فرمود - سجده در مقابل روحي است كه در آدم هست، «فَإِذا سَوَّيْتُهُ و نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ»(حجر/29). وقتي از حضرت سوال شد آيا ملائكه و روح از يك جنس اند و روح از ملائكه است يا نه؟ فرمودند: روح غير از ملائكه است. بعد آياتي را شاهد آوردند، يكي از آنها همين است كه سجده ملائكه در مقابل روح بود «فَإِذا نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي». اين روح هم به تمامه در آدم دميده نشده، «من روحي» روحي كه ناشي از آن روح و تنزل آن روح است در آدم(ع) دمیده شد. «مِن» در اين جا «مِن» نشويه است. اين روح در آدم قرار داده شد و ملائكه بر اين روح سجده كردند. لذا در روايات هم هست، وقتي جناب آدم حضرات معصومين را در ساق عرش ديد و گفتند براي توبه بايد به اين ها متوسل بشويد، عرضه داشت مگر بهتر از من كه مسجود ملائكه هستم آفريده‌اي؟ جواب آمد كه سجده ملائكه، در واقع سجده بر اين انواري بود كه در وجود تو است. پس سجده ملائكه، سجده تعظيم است، سجده در مقابل روح هم هست.

صلوات، تعظیم پیغمبر اکرم و عبادت خداست

اما حقيقت روح چيست؟ امیر المومنین در آن حديث مفصل فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ وَاحِدٌ تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً ص وَ خَلَقَنِي وَ ذُرِّيَّتِي ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْكَنَهُ اللَّهُ فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ‏ رُوحُ‏ اللَّهِ‏ وَ كَلِمَاتُهُ‏»(11) حضرت وقتي خلقت خودشان را توضيح مي دهند، فرمودند كه «نحن كلمة الله و روح» سر آغاز خلقت، از اينجا است، كلمه نور ايجاد شد. محمل كلمه روح، نور ائمه هداة معصومين است. بعد فرمود «فنحن كلمة الله و روح» پس حقيقت تعظيم ملائكه كه عين عبادت خداي متعال است، تعظيم در مقابل حضرات معصومين و آن خلفاي الهي است.

 به فرمایش امیرالمومنین خداي متعال بالاتر ازفضیلت سجده بر آدم(ع) را برای پيغمبرش قرار داد. فضیلت آدم(ع) این است که تعظيم او، طريق پرستش خداي متعال شد و ملائكه از طريق اقرار به عظمت او، به پرستش، تواضع و تذلل در برابر خداوند رسيدند و خيلاء و استكبار در مقابل خداي متعال از آنها برداشته شد؛ اما در باره پیامبر اکرم فرمود: «إِنّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النّبِيّ»(احزاب/56) همه ملائكه نه يك بار بلکه مستمراً بر پیامبر اکرم صلوات می فرستند. اين صلوات از آن سجده بالاتر است.

حالا اين صلوات چيست كه از آن سجده بالاتر است؟ اين همان است كه در آن روايت فرمودند كه صلوات حقيقتاً اقرار به عظمت و پاكي و قدس و مقامات معصومين است. ملائكه از طريق اين صلوات، اين خشوع و اقرار به حقيقت توحيد مي رسند. يعني تا اين خشوع اتفاق نيفتد، خيلاء و استكبار در مقابل خداي متعال از انسان دور نمي شود. اگر خداي متعال مي گفت خودم را سجده كنيد، آن كسي هم كه استكبار داشت سجده مي كرد. لذا شيطان با اين كه مستكبر بود «أبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ‏ مِنَ‏ الْكافِرِين‏»(بقره/34) شش هزار سال عبادت كرده بود «وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أ مِنْ‏ سِنِي‏ الدُّنْيَا أمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَة»(12) بعد هم در تفسير برهان ذيل همين آيات سوره مباركه بقره هست که به خداي متعال عرضه داشت: خودت را هر چه بگويي سجده مي كنم. چون استكبار داشت؛ اين استكبار با سجده بر خداوند مي سازد.

اگر بخواهي استكبار از بين برود، با اين سجده از بين مي رود. آن هم تازه وقتي مي گويند به آدم سجده كن، آن روح را در پوشش جسم گلين قرار مي دهند. سجده در مقابل جسم نيست، در مقابل روح است. اشتباه شيطان هم همين بود كه «خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ»(اعراف/12) نمي دانست آن حقيقتي كه مسجود است «فَإِذا نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي» است. روح كه از طين نيست. روح سر سلسله عالم انوار است ولي او را در پوشش و حجاب قرار مي دهند.

پس دقت بكنيد امتحان به يك چيز بيشتر نيست، به سجده در مقابل خداي متعال است. امتحان به توحيد است ولي امتحان توحيد از طريق تعظيم خليفة الله واقع مي شود. اين روح خطبه قاصعه حضرت است. تعظيمي كه ملائكه در سجده بر آدم كردند، بالاترش را در صلوات بر نبي اكرم مي كنند. يعني صلواتشان تعظيم بيشتري است. «إِنّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النّبِي» ما هم كه ایمان آورده‌ایم «يا أَيّهَا الّذينَ آمَنُوا صَلّوا» بايد تعظيم بكنيم «صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليمًا». پس معلوم شد كه اين صلوات يعني تعظيم و اين تعظيم، طريق سجده در مقابل خداي متعال است.

اين طريقيت را باید يك مقدار توضيح بدهم. حضرت امام صادق(ع) در ضمن آن حديث طولاني به مفضّل نوشتند: «تَبَارَكَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ‏ يُعْرَفَ‏ بِالرِّجَالِ‏ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ غَيْرَ ذَلِك‏»(13) خداي متعال اين طور خواسته كه از طريق رجالي شناخته شود و با طاعت آنها طاعت شود؛ انساني كه سبيل است، آن انساني كه وجه است، خشوع در مقابل او، تبعيت او، تعظيم او، عين سجده در مقابل خداي متعال است. به اين علت است كه تعظيم آنها، عبادت خداست.

باید نسبت بين عبادات و اين تعظيم را هم توضيح بدهيم كه چرا «باطن نماز، ولايت است»؟ باطن صلوات چيست؟ صلوات ما چيست؟ صلوات خدا بر ما چيست؟ صلوات نبي اكرم بر ما چيست؟ آن صلواتي كه ما را پاك كرده يعني صلواتي كه ما مي فرستيم يا صلواتي كه خدا مي فرستد؟ پس فعلاً تا اينجا اين را عرض كرديم كه صلوات، درك حقيقت عظمت آنها و اقرار به عظمت آنها و تواضع در مقابل عظمت آنها و تعظيم آنها است، كه اين درک و اقرار، طريق سجده در مقابل خداي متعال است. چرا صلوات مبدأ طهارت جان مي شود؟ مبدأ طيب خُلق مي شود؟

رابطه سجده و صفات حمیده

ان شاء الله وقتی حديث عقل و جهل را خوانديم عرض مي كنم كه باطن همه صفات حميده، سجده در مقابل خداي متعال است. حديث عقل و جهل را ديده‌ايد؟ خداي متعال عقل را آفريد «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ‏ لَهُ‏ أَقْبِلْ‏ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَر»(14) چون تعظيم كرد، سجده كرد، طاعت محض كرد، خداي متعال او را تكريم كرد و 75 جند و لشكر براي او آفريد كه همه صفات حميده هستند. پس صفات حميده كه به نبي اكرم - به عقل - عنايت شد، از فروع عبادت است. لذا ما اين را مكرر عرض كرديم، ان شاء الله در جاي خودش عرض بكنيم كه حقيقت و باطن همه صفات حميده، به يك چيز بر مي گردد. توكل، يقين، صبر، رضا، ايمان، خشوع، زهد، شجاعت، همه اين هفتاد و پنج صفت به سجده در مقابل خداي متعال بر مي گردد. وقتي اين سجده در روح و قلب انسان جاري مي شود، به توكل تبديل مي شود. توكل، يكي از شئون سجده است. رضا، يكي از شئون و مظاهر سجده است. همه صفات كريمه، از شئون سجده در مقابل خداي متعال اند. لذا اگر بگوييد خُلق حميده چيست؟ مي گويم سرّ همه اخلاق حميده - سرّ پنهان و باطن باطنش - سجده است.

سجده در مقابل خداي متعال چگونه واقع مي شود؟ از طريق تعظيم ولي الله. سجده تعظيم در مقابل خليفة الله، سجده عبادت خداي متعال است. لذا سرّ همه صفات حميده، توحيد و سجده در مقابل خداي متعال است، باطن سجده ولايت و تعظيم نبي اكرم و اولياء معصوم است و ظاهر سجده صفات حميده. يعني حتي صفات حميده ما كه باطن عمل ما و صفت قلبي هستند، باطنشان ولايت و سرّشان توحيد است. تا كسي اولاً سجده تامّ در مقابل خداي متعال نكند، حقيقت ولايت را تحمل نكند و به آن عظمت اقرار نكند و تواضع در مقابل آن ولايت نكند و ثانیاً از عهده امتحان ولايت در نيايد، كه ثالثاً اين امتحان ولايت، طريق امتحان توحيد و عبوديت است، به صفات حميده نمي رسد، لذا ما مكرر عرض كرديم كه احدي به صفات حميده نمي رسد الا به پذيرش ولايت نبي اكرم. چون همه صفات حميده را به آن حضرت دادند كسي بگويد من مستقلاً تهذيب مي كنم و به خدا مي رسم، همان حرفی است كه شيطان مي گفت که مي خواهم مستقيم سجده كنم. كه گفتند نمي شود.

راه پاكي، راه قدس، راه طهارت، اين است كه از طريق تعظيم خليفة الله بيايي. همه صفات به او داده شده «نَحْنُ أَصْلُ‏ كُلِ‏ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِر»(15) در زیارت جامعه کبیره هم می خوانیم: «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ‏ وَ فَرْعَهُ‏ وَ مَعْدِنَهُ‏ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه‏». بايد سجده كنيد؛ به ميزان تعظيم او، آن صفات به شما داده مي شود. پس همه صفات حميده به سجده بر مي گردد. حقيقت سجده را نبي اكرم و اهل بيت انجام دادند، همه صفات حميده به آنها داده شده. ديگران به ميزان تواضعي كه در مقابل ولايت آنها مي كنند، آمادگي پيدا مي كنند آن ولايت در آنها جاري بشود و سرّ ولايت را به آنها مي دهند. بعد به تبع سرّ ولايت، صفات حميده هم داده مي شود.

در حديث عقل و جهل، بعد از توضيح صفات حميده مي فرمايد همه اين 75 صفت جز به انبياء و مومنين كامل داده نمی شود. اين ها چه كساني هستند؟ «إِنَ‏ أَمْرَنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»(16) ملك مقرب و مومن كامل است كه حامل ولايت است بنا بر این صفات حميده که همان ظواهر و شئون ولايت است هم به آنها داده مي شود. همه صفات حميده، جنودي هستند كه به نبي اكرم دادند، شعاع خورشيد هستند؛ اين شعاع خورشيد در قلب مومن منعكس مي شود. مومن آينه قلب نبي اكرم است. وقتی مومن كامل و عبد ممتحن ولايت را كه پذيرفت، مي شود آينه قلب. همه صفات نوراني نبي اكرم به اندازه ظرف وجودي خودش، در او منعكس مي شود.

 صلوات، راه طهارت و سیر در عالم انوار

حال روشن می شود که چرا صلوات مبدأ طهارت است. سجده در مقابل خداي متعال مبدأ صفات حميده است و طريق سجده، تواضع در مقابل نبي اكرم است؛ وقتي سجده مي كنيم، به حقيقت سرّ ولايت مي رسيم وقتي تواضع و تعظيم مي كنيم، وقتي سرّ ولايت آمد، نورانيت ها و صفات نوراني هم به دنبالش مي آيد. اين مطلب همان است - خوب دقت بكنيد - كه در روايات از يك طرف مشكات انوار الهي را به قلب و صدر نبي اكرم(ص) تشبيه مي كند، به فاطمه زهرا(س) تفسير مي كند و از يك طرف به قلب مومن و فرمود قلب مومن مشكات انوار است. يعني حقيقت نوري كه در قلب حضرت است، به اندازه ظرف وجودي مومنين، در آينه ها که مقابل او قرار مي گيرد، منعكس مي شود. مثل نور خورشيد كه در ماه منعكس مي شود. لذا در روايت می بینیم، مومن نسبت به حضرات معصومين، مثل ماه نسبت به خورشيد است. ديگران از طريق آنها نور مي گيرند.

در اين جا این نكته را باید باز بكنيم که صلوات يعني تعظيم در مقابل خليفه الهي که اسم اعظم اعظم الهي است «وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ‏ الْأَعْظَمِ‏ الْأَعْظَمِ‏ الْأَعْظَمِ الَّذِي إِذَا دُعِيتَ بِهِ أَجَبْت‏»(17) درك آن عظمتي كه اعظم از همه عظمت ها است « كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ‏ أَكْبَرُ مِنِّي‏ وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي»(18) تعظيم آن اسم اعظم اعظم الهي، درك آن عظمت، تواضع در مقابل آن عظمت و سجده تعظيم، طريق سجده بندگي خداي متعال است. اين سجده تعظيم و سجده بندگي، طريق جريان نورانيت نبي اكرم و صفات حميده ايشان در وجود مومن است.

وقتی ما يك صلوات مي فرستيم، يك صلوات هم خداي متعال مي فرستد. صلواتي كه ما مي فرستيم، تعظيم است. صلوات خداي متعال اين است كه نور عظمت نبي اكرم را به اندازه صلواتمان در وجود ما جاري مي كند. آن صلوات است كه مبدأ طهارت است. قرآن را ببينيد؛ یک آیه می فرماید «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ‏ عَلَى‏ النَّبِي‏ يا أَيّهَا الّذينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليمًا»(احزاب/56) و آيه ديگری می فرماید «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ‏ ذِكْراً كَثِيراً * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا * هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً»(احزاب/41-43) شما اهل ذكر كثير باشيد تا خدا و ملائكه بر شما صلوات بفرستند. اين ذكر كثير در بعضي روايات به صلوات تفسير شده است. امام صادق(ع) فرمود کسی که ده تا صلوات بفرستد، خدا و ملائكه بر او صد تا صلوات مي فرستند.

بعد اين آيه را آوردند «هُوَ الّذي يُصَلّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظّلُماتِ إِلَى النّورِ»(19) صلوات خداي متعال ما را از ظلمت به سمت نور بيرون مي برد. آیا اين همان نيست كه «اللّهُ وَلِيّ الّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظّلُماتِ إِلَى النّورِ»؟ اين اخراج همان صلوات است. صلوات خداي متعال، سير دادن ما در عالم انوار است. آن نور چيست؟ در روايتی امام باقر(ع) فرمود نور آل محمد عليهم السلام است.(20) پس حاصل مسئله اين است: اقرار ما، تعظيم ما و صلوات ما، طريق سجده خداي متعال است. اگر اين سجده واقع شد آن وقت خداي متعال صلوات مي فرستد. اين صلوات خداي متعال، نوراني كردن مومن به نور توحيد و نور ايمان است. آن نور چيست؟ آن نور، چيزي جز سرّ نبي اكرم نیست. درجاتِ صلوات افراد متفاوت است. صلوات جناب ابراهيم خليل، او را به خُلّت مي رساند. خُلّت ابراهيم خليل، شأني از شئون خُلّت نبي اكرم است. وقتي ابراهیم(ع) صلوات مي فرستد و تعظيم مي كند، آن شأن به او داده مي شود.

رسيدن به درجات معرفت و صلوات، راههايي دارد، از عمل تا دعا و التماس و التجاء و مراقبه، همه اين راه ها هست. ولي فعلاً در صدد بیان طريق هستیم. وقتي بزرگان مي گويند خودتان را تهذيب كنيد، در حقیقت مي گويند بايد هفتاد سال عملتان، ذهنتان، روحتان، همه چيز تحت مراقبه باشد. منتها عرض من اين است: همه اين مراقبه ها بايد به مراقبه صلوات و تعظيم نبي اكرم برگردد. اين كه خيال كنيم ما خودمان قطب مي شويم و ميخ عالم مي شويم، مي رويم در غار مي نشينيم و رياضت مي كشيم ... شش هزار سال کارهای این چنینی (در شیطان) منتهی به رجم مي شود. شصت سال، هفتاد سالِ ما كه چيزي به حساب نمي آيد.

صلوات ما يعني اقرار ما به عظمت، تابع درجه اقرار ما است. يك مرتبه اش که در مقام اقرار ابراهيم خليل است، مي شود خليل الله. یک مرتبه اش که اقرار انبياء اولوالعزماست، مي شوند اولوالعزم. همه اين مقامات از شئون آن كلمه روح است كه به آنها داده مي شود. كلمه روح در آنها دميده مي شود، مي شوند اولوالعزم. آن كلمه روح، به اندازه صلواتشان است. كه از طريق سجده در مقابل خداي متعال به آنها عنايت مي شود. لذا دو دسته هستند كه صلوات و ولايتشان تام است، تعظيم شان در مقابل آن ولايت تام است، انبياء و مومنين كامل ممتحن. اين دوسته هستند كه همه صفات حميده، به آنها عنايت مي شود. اين است كه اين صلوات، طريق طهارت است.

 ظاهر، باطن و سرّ عبادت

آیا صلوات ما طريق طهارت است؟ يا آن که صلوات ما مقدمه صلواتی است كه خدا مي فرستد و آن صلوات مایه طهارت است؟ صلوات ما تعظيم است، صلوات خداي متعال است كه آن حقيقت ولايت را در وجود ما جاري مي كند. وقتي جاري شد، سرّ ولايت خواهدآمد، به دنبالش صفات حميده هم مي آيد. ولایت، مبدأ طهارت است. لذا خوب دقت بكنيد، باطن عبادات ديگر مثل نماز چيست؟ همه اين مناسكي كه ما به جا مي آوريم، ظاهر و باطني دارد، جسم و روحي دارد، سرِّ سرّش چيست؟ باطن باطنش چیست؟ يك چيز بيشتر نيست: تعظيم خداي متعال. چيز ديگري هم هست؟! «إِلَهِي هَذِهِ‏ صَلَاتِي‏ صَلَّيْتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْكَ إِلَيْهَا وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْكَ فِيهَا إِلَّا تَعْظِيماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَكَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِي بِهِ»(21) تعظيم خداي متعال از طريق تعظيم خليفه اش واقع مي شود. لذا باطن صلاة، ولايت معصومين است. هر عبادت شأنی از شئوني تعظيم است. كما اين كه نماز يك تعظيم خداي متعال است، زكات تعظيم ديگري است، حج تعظيم ديگري است؛ هر كدام از اين ها هم تعظيم خاصي نسبت به ولايت نبي اكرم و امير المومنين صلوات الله عليهم اجمعين هستند. آن تعظيم، باطن نماز است. اگر كسي به روح تعظيم رسيد، از عالم بالا هم سرّ صلاتی به او عنايت مي شود، سرِّ صلاتي شأن خاصي از ولايت امير المومنين است كه با اين تعظيم، انسان به آن مي رسد.

شرايع در قوس نزول، تنزل ولايت اند و در قوس صعود، شما از شريعت، به باطن ولايت مي رسيد. يعني اگر كسي نماز مي خواند، بايد به تعظيم در مقابل خداي متعال برسد. و الا، نماز به درد نمي خورد، چون فقط پوسته است. بايد سرّ ولايتي كه در نماز هست و تعظيم خاص نبي اكرم در نماز محقق مي شود، آن باطن نماز است. سرّش هم سجده خاصي است كه بر خداي متعال واقع مي شود. وقتي اين سجده و تعظيم واقع شد، نور توحيد و ولايت خاصي كه از طريق صلات جاري مي شود، به انسان مي رسد. لذا همه عبادات، طريق تلقي ولايت و تلقي توحيد هستند. باطن همه عبادات چيست؟ صلوات است. سرّش چيست؟ سجده در مقابل خداي متعال. باطن همه عبادات، تعظيم خليفة الله است. سرّش، يعني باطن باطنش چيست؟ سجده در مقابل خداي متعال. لذا اگر همه اين عبادات بود ولی تعظيم خليفة الله نبود؛ سجده در مقابل خداي متعال هم نيست بلکه پوسته ای بدون فايده است. نتیجه این است كه اگر کسی هزار سال بين ركن و مقام اين طور عبادت كند، به رو در آتش جهنم افکنده است. لذا باطن صلوات، تعظيم و باطن تعظيم، سجده است، اقرار به ولايت و سجده است.

هر عبادتي يك سجده خاص است، يك تعظيم خاص در مقابل خليفة الله هم هست. اگر كسي در صلاة، آن تعظيم را در نيابد؛ به آن سرّ توحيد هم نمي رسد. در زكات هم همين طور است. لذا فرمود «نحن‏ الصلاة في كتاب الله عز و جل، و نحن الزكاة، و نحن الصيام، و نحن الحج»(22) از آن طرف حقيقت صلوات، حقيقت نماز و روزه، ولايت است. از اين طرف تسليم بودن، تعظيم به آن حقيقت است. لذا باطن همه عبادات چيست؟ صلوات. سرّش چيست؟ سجده. همه عبادات، اين طور هستند. آن وقت اين سجده و صلوات موجب مي شود كه حقيقت صلوات در ما جاري بشود. حقيقت صلوات، صلواتي است كه خدا به نبي اكرم مي فرستد. صلوات ما، اقرار است. اقرار، ما را آماده مي كند تا آن حقيقت به ما عنايت بشود. صلوات خداي متعال، عنايت و اعطاء به نبي اكرم است، نوري است كه به حضرت مي دهند، نور حضرت را كامل مي كنند. صلوات ما، اقرار است. اقرار و تحمل موجب مي شود كه آن نور در وجود ما هم جاري بشود. صلوات، تسليم بودن در برابر ولايت است. «صلّوا عليه و سلّموا تسليماً» اين سلّموا تسليماً، در واقع صلوات را تفسير مي كند. تسليم محض بودن، همان صلوات است. تسليم محض بودن به ولايت، تعظيمِ خاص و اقرار به عظمت است؛ اين اقرار، مقدمه است كه صلوات خداي متعال بر نبي اكرم در ما هم جاري بشود؛ که همان اخراج من الظلمات الي النور است. آن است كه مبدأ طهارت است. همه عبادات هم به همین نکته بر مي گردد. همه عبادات از اول تا آخر، باطنش صلوات و سرّش عبوديت است. باطن عبادات تعظيم خليفة الله است و اين تعظيم، طريق سجده است. لذا اگر كسي اين تعظيم را نكرد، سجده هم نمي تواند بكند. «ابي و استكبر» وقتي موجودی استكبار كند، چگونه مي تواند سجده كند؟‏! همه اش بازي است. سجده اش هم استكبار است. تعظیم خلیفه الله و توحید باطن صلوات است.

مي خواستم آن طرفش را كه لعن است هم توضيح بدهم كه ان شاء الله بيان لعن براي يك فرصت ديگري باشد. آن چه گگفته شد اجمال صلوات بود كه همه كمالات در صلوات و لعن است. كما اين كه صلوات ما طريق صلوات خداي متعال بر ما است؛ لعن ما نیز طريق است براي آن که لعني كه خدا بر اعداء می فرستد، به ما نسبت داده بشود و بركات آن لعن به ما برسد.

گناه، خروج از صلوات

نكته قابل تأملي است كه در جلسات گذشته هم اشاره كرديم این بود كه حقيقت امتحان، امتحان به توحيد است. طريق اين امتحان هم امتحان به ولايت به وسیله خليفة الله است. كما اين كه ملائكه اين طوري امتحان به توحيد شدند. همه امتحان به خلفاي الهي، به امتحان به حضرات معصومين بر مي گردد چون خلافت مطلقه دارند. همه انبياء و مومنين كامل هم با اين امتحان، به كمال رسيدند. لذا فرمود ابراهيم خليل زياد صلوات فرستاد تا خليل الله شد. ان شاء الله خداي متعال همه ما را به درك حقيقت صلوات در همه شئون عبادات برساند. لذا اگر كسي بخواهد به صلوات كامل بفرستد، بايد همه زندگي اش بشود صلوات. باطن همه عبادات، صلوات است. اين صلوات است كه مبدأ طهارت است. باطن توبه چيست؟ باطن توبه هم صلوات است. لذا است كه صلوات كفاره گناهان است. «تلقي آدم من ربه كلمات فتاب» اين تلقي، همان صلوات است، همان تعظيم و درك عظمت است، چيز ديگري نيست. خداي متعال كلمات را القاء كرد، آدم(ع) هم عظمت اين كلمات را تلقي كرد؛ اين مي شود همان صلوات. لذا كفاره گناهان، همين است. طهارت، همه و همه به اين صلوات بر مي گردد.

يك حديث بخوانم عرضم را جمع كنم. در سفينة البحار، ماده حسب در باب «محاسبة النفس» از وجود مقدس رسول الله(ص) نقل مي كند که فرمودند «أكيس‏ الكيّسين‏ من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت، و أحمق الحمقاء من أتبع نفسه هواه و تمنّى على اللّه الأماني‏» زیرک ترین زیرک ها كسي كه محاسبه مي كند و با محاسبه به آخرت مي رسد و مي فهمد بايد براي بيشتر از دنيا كار كرد. احمق هم آن كسي است كه به اين محاسبه نمي پردازد و با پیروی از هوای نفس همه سرمايه اش را در دنيا هدر مي دهد. اين آدم، هر قدر هم بگويند زیرک است، احمق الحمقاء است. از وجود مقدس اميرالمومنين سوال كردند كه اين محاسبه، چگونه بايد اتفاق بيافتد؟ حضرت محاسبه را توضيح دادند فرمودند هر شب بشينيد حساب و كتاب خودتان را برسيد، ببينيد كارهاي خوب كرديد يا كارهاي بد. حضرت توضيح دادند خوبي ها چه چيزهايي هستند كه در این حديث نوراني عمده کارهای خیر به خدمت به مومنين بر مي گردد. فرمودند اگر خیرانجام داديد، خدا را شكر كنيد. و اگر بدي انجام داديد، چند كار كنيد. «و إن ذكر معصية أو تقصيرا استغفر اللّه (عزّ و جلّ) و عزم على ترك معاودته و محا ذلك عن نفسه بتجديد الصلاة على محمّد و آله الطيبين، و عرض بيعة أمير المؤمنين عليه السّلام على نفسه و قبولها، و إعادة لعن شانئيه و أعدائه و دافعيه عن حقوقه‏»(23) اول، استغفار كنيد و بعد از اراده بر عدم بازگشت به گناه اين سه کار را انجام دهید که مقصودم از ذکر روایت در این قسمت بود. فرمودند «عهدتان با اميرالمومنين» را تجديد كنيد يعني گناه، خروج از عهد است. «صلوات» و «لعن» تان را تجديد كنيد. تا خدا قبول تان كند.

يعني ما در سرشتمان يك صلواتي داريم. آن صلواتي كه فرستاديم و سرشت ما نوراني شد، همان است كه «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى‏ الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا»(جن/16) اگر در آن عالم استقامت مي كردند، گِلشان را با آب فرات و حقيقت ولايت عجين مي كرديم. صلواتي است كه خدا بر سرشت انسان جاري كرد همین است. صلوات ما ولايتي است كه در سرشت ما جاري شد. ما صلواتي فرستاديم، خداي متعال هم به عنوان مزد، سرشت ما را با صلوات نوراني كرد. گناه، خروج از اين صلوات است، خروج از عهد و خروج از لعن است. لذا در هر گناهي بايد هر سه تجديد بشود.

بنابراين صلوات، مراتبي دارد. يك مرتبه صلواتي است كه در سرشت انسان جاري است، یک مرتبه هم صلواتي است كه در اعمال بايد جاري بشود. همه زندگي ما بايد صلوات بشود. لذا كسي كه نماز مي خواند، صلوات فرستاده است چون همان صلواتِ فطرت و همان تعظيم نبي اكرم است. صلوات چيست؟ «صلّوا عليه و سلموا تسليماً» صلوات همان جاری کردن تسلیم است. اگر کسی دروغ گفت، از دايره تسليم خارج شده است. وقتي از دايره تسليم و دايره صلوات خارج شد بايد صلواتش را تجديد كند. گناه، خروج از مقام صلوات و مقام تسليم و تعظيم و خروج از مقام سجده است. و عبادت، ادامه صلوات و تسليم و سجده است. لذا اگر كسي گناه كرد، از صلوات خارج شده، به محيط ولايت باطل ورود یافته است و اين ورود، با لعن و صلوات برداشته مي شود. اين همان است كه «فَتَلَقّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عليه». توبه با صلوات است، با تلقي و اقرار به مقامات است. توبه بازگشت به عهد صلوات و اقرار است.

اين را با يك بيان ديگر بگويم تا همه به وضوح از شما قبول كنند. مگر حقيقت توبه بازگشت به اقرار به عظمت خداي متعال نيست؟! مگر گناه، خروج از تعظيم نسبت به خداي متعال نيست ؟! توبه اش به چيست؟ بازگشت به سجده ، تعظيم، تواضع. گناه خروج از تواضع، و توبه بازگشت به تواضع است. طريق تواضع چيست؟ تولي به ولايت، تسليم بودن، صلوات و تعظيم. لذا بازگشت به توبه، از طريق تعظيم عبور مي كند. تا گناه کار تعظيم نكند، توبه اش قبول نخواهد شد. لذا وقتی ابليس خواست توبه کندعرض كرد چه كنم؟ فرمودند برو بر قبر آدم سجده كن. تا اين تواضع را نكني، توبه واقع نمي شود. طريق همه توبه ها، تعظيم خداي متعال و تعظيم خليفة الله است. لذا صلوات «كفارةً لذنوبنا» مي شود. اين هم تقرير ديگرِ اين فراز نوراني است.

از آن طرف القاء مي شود، از اين طرف بايد تلقي بشود. اين همان تحمل ولايت است كه خيلي سخت است. معصومین(ع) معرفتي دارند، آنها تحملي نسبت به ولايت خداي متعال دارند كه احدي آن تحمل را قادر نیست، آن تحمل مال خودشان است. ما مي توانيم نازله ولايت خداي متعال را تحمل كنيم. يعني آن ولايتي كه از طريق معصوم، نازل مي شود. كامل آن مرتبه نازل شده را ابراهيم خليل درك و شيعيان كُمَّل درك مي كنند. آن سرّ به اندازه اي كه ما دعا و التماس و التجاء و عمل كنيم به ما داده مي شود. همه خيرات هم در همان است. به اندازه اي كه درِ آن حقيقت به روي كسي گشوده مي شود، به حقيقت مي رسد، هيچ خبر ديگري نيست. «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ‏ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه‏»(24) امام رضا(ع) در زيارت جامعه صغيره فرمود «مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ‏ اللَّه‏»(25) در جامعه کبیره هم می خوانیم: «مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ‏ لَمْ‏ يَأْتِكُمْ‏ هَلَكَ‏» و «مَنْ أَطَاعَكُمْ‏ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏ وَ مَنْ‏ عَصَاكُمْ‏ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّه‏» اين همان مطلبی است كه ديگران مي خواهند حذفش كنند. شيطان هم مي خواست حذفش كند. شيطان مي خواست بدون ولايت به توحيد برسد. گفتند راهي نيست! و چون جنت، دار ولايت است گفتند از بهشت هم بيرون برويد. لذا به اندازه سجده تعظيم در مقابل اميرالمومنين، انسان به درجات بهشت مي رسد. درجات بهشت، درجات ولايت آنها است «هم درجات للمؤمنين»(26) لذا به ميزان تعظيم ولايت، انسان به درجات بهشت مي رسد. شيطان مي خواست در بهشت باشد، تعظيم هم نكند؛ گفتند بيرون بروید. مي خواست با استكبار در درجات بهشت بماند؛ ولی نمي شود. خدا ان شاءالله قلوب همه ما را به نور صلوات، بيش از پيش نوراني كند به بركت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

پی نوشت ها:

(1) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 47

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 570

(3) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره

(4) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 129

(5) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 533

(6) علل الشرایع، ج1، ص34

(7) الخصال، ج‏1، ص: 305

(8) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص306

(9) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 70

(10) دعائم الاسلام، ج1، ص 13

(11) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏15، ص: 10

(12) نهج البلاغه، خطبه قاصعه

(13) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج1، ص531

(14) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص10

(15) الكافي (ط - الإسلامية)، ج8، ص 242

(16) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج1، ص 26

(17) من لایحضره الفقیه، ج2، ص532

(18) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص207

(19) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 493

(20) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 194

(21) المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص: 20

(22) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 303

(23) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 39

(24) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص 184

(25) الكافي (ط - الإسلامية)، ج4، ص579

(26) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 430