نسخه آزمایشی
سه شنبه, 30 آبان 1396 - Tue, 21 Nov 2017

جلسه پانزدهم آموزش کلیات اندیشه اسلامی /جریان حقیقت توحید در عالم در ارتباط با اسماء الحسنی و نیاز ما برای سیر در درجات توحید

متن زیر جلسه اول از سری دوم سلسله جلسات آموزش کلیات اعتقادات و معارف اسلامی در مرکز تربیت مدرس حوزه علمیه است که به تاریخ 12 مهرماه سال 88 برگزار شده است. جناب آیت الله میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در این جلسه که چکیده از مباحث سری اول است، بیان می کنند محور عالم خلقت، الوهیت خدای متعال است که واجد اسماء الحسنی می باشد؛ این اسماء حسنای الهی در همه عوالم جاری هستند و همه عوالم را اداره و تدبیر می کنند؛ ضمن اینکه همه مخلوقات نیز، چه بخواهند، چه نخواهند، مفتقر به این اسماء هستند. درک این حقیقت نیازمند تحقق سیری معرفتی در انسان است که انبیاء علیهم السلام تحقق آن را بر عهده دارند؛ البته این سیر نیز با استعانت از اسماء الحسنی واقع می شود. در این سیر نیز ائمه معصومین علیهم السلام هم واسطه فیض الهی هستند و هم تواضع و خشوع در مقابل این انوار مقدس، طریق معرفت و خشوع و عبودیت در مقابل خدای متعال است. انسان در همه ابعاد و قوای درونی و بیرونی خود باید به عبودیت برسد که البته در همه این مراحل نیازمند همراهی امام علیه السلام است. سیر انسان در مراتب معرفت با نفی مالکیت از خویشتن آغاز می شود و در صراط مستقیم ادامه می یابد تا آنجا که به معرفت الله می رسد؛ صراطی که براساس روایات به وجود معصومین علیهم السلام معنا شده است...

الوهیت خدای متعال، مدار عالم خلقت

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. ابتدا خلاصه ای از مباحث گذشته تقدیم خواهیم کرد. حقیقت توحید در همه ذرات عالم و در همه خلقت جاری است؛ شاید به این معنی که حقیقتاً الوهیت خدای متعال، مدار همه خلقت بوده و کلمه «لا اله الا الله»، کلمه جاری در همه عالم است؛ یعنی همه مخلوقات اعم از سماوات و ارض و کرسی و عرش، مقامات خلقت ـ که در کتاب «السماء والعالم» از بحارالانوار یا در مجامع دیگری مثل توحید صدوق و غیره آمده است ـ و عوالم خلقت با همه وسعتی که دارند، همه بر مدار الوهیت خدای متعال قرار دارند و واقعاً الهی جز خدای متعال ندارند؛ «وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَفِي الأرْضِ إِلهٌ»(زخرف/84)، «لَوْ کان فِیهِما آلهه اِلاّ الله لَفَسَدَتا»(انبیاء/22)؛ بنابراین در قرآن خلق و تدبیر همه نظام هستی به الله نسبت داده می شود؛ یعنی آن حقیقتی که صاحب مقام الوهیت است.

مقام الوهیت را این گونه معنا کرده اند: مقام الوهیت مقام اسم جامع الهی است که همه اسماء الحسنی دیگر تحت پوشش آن هستند؛ به تعبیر دیگر اگر کسی در هستی تأمل کند، می بیند که چیزی جز اسماء الحسنی الهی در عالم جاری نیست و باطن عالم با اسماء الحسنی الهی تدبیر و اداره می شود و آنچه انسان در ظاهر می بیند، چیزی جز تعلق و افتقار به اسماء الحسنی الهی نیست؛ «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»(فاطر/15)؛ این جمله که ما همه فقیر «الی الله» هستیم کاملاً مفید حصر است. الله یعنی همان حقیقتی که صاحب همه اسماء حسني است و افتقار ما افتقار به الوهیت، اسماء الحسنی، قدرت، عزت، حکمت، علم، سمع، اجابت و... اوست؛ منظور، همان اسماء الحسنایی است که در قرآن و ادعیه آمده و بسیاری از آن ها در دعای جوشن کبیر جمع شده است. آن اسماء الحسنی الهی در باطن عالم جاری است و عالم با آن اسماء تدبیر و اداره می شود؛ «وَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْکَانَ کُلِّ شَیْءٍ»؛ بنابراین خدای متعال مدار همه هستی است؛ «الله» اله همه هستی است و این «اله» همان حقیقتی است که واقعاً اسماء الحسنی را داراست و اسماء الحسنی اوست که شئون مخلوقات را اداره، تدبیر، خلق و ایجاد می کند؛ بنابراین مخلوقات بخواهند یا نخواهند او اله آن هاست؛ طوعاً و کرهاً؛ چه بپذیرند، چه نپذیرند، متعلّق به اسماء الحسنی و الوهیت او هستند. این تعلق و فقر و افتقار هم در ذات همه موجودات است.

مرحوم صدرالمتألهین در بحث علت و معلول در اسفار می گوید: معلول نسبت به علت فاعلی و موجِد خودش، عین ربط و فقر و نیاز است. متأخرین از صدرالمتألهین و شاگردان مکتب ایشان هم این بحث را با بیان های گوناگون توضیح داده اند. مرحوم مطهری در پاورقی های روش رئاليسم یک بیان تمثیلی خوب آورده اند؛ ایشان می گوید: در هدیه دادن، چهار چیز وجود دارد: هدیه دهنده، هدیه گیرنده، خود هدیه و فعل هدیه دادن. آیا در جایی هم که خدای متعال مخلوقی را ایجاد و خلق می کند و به او شئون حیات و قدرت و عزت و... می دهد، واقعاً یک مخلوق وجود دارد؟ آیا ذات و خالقی هست و یک خلق و ایجاد و اعطای کمالات و وجودی هم مطرح است و خدای متعال کمالاتی را که در یک جا وجود دارد به این مخلوق می دهد؟ آیا در آنجا قبل از خلق و ایجاد اصلاً چیزی نیست و هرچه هست خالق است و غیر از خالق چیزی نیست؟ «کان الله و لا شیئ معه»(1)؛ آیا وقتی ایجاد می کند واقعاً یک وجودی در جایی هست که خدا او را بر می دارد و به مخلوق می دهد یا نه، وجودی هم نیست؟ یعنی این‌ طور نیست که قبل از ایجاد توسط خدای متعال، سه چیز دیگر وجود داشته و ابتدا موجودی باشد که وجود را به او اعطا می کنند و دوم کمالاتی باشد که در خزانه ای است و آن را به مخلوق بدهند و سوم هم خلق و ایجاد! این سه چیز در آنجا یک امر بیشتر نیستند. خدای متعال خلق و ایجاد می کند و با خلق او همه کمالات مخلوق محقق می شود؛ پس کمالات مخلوق عین خلق و عین ایجاد خدای متعال است. شاید بعضی از حکما هم که گاهی از این امر به اضافه اشراقیه تعبیر می کنند، مقصودشان همین است؛ یعنی نوعی نسبت از نوع اشراق و ایجاد است و چیز دیگری در کار نیست؛ البته خدای متعال را باید از تشبیه تنزیه کرد؛ چون در این تعابیر هم نوعی تشبیه بوده و به هر حال نوعی اشراق و ایجاد هست.

اله حقیقی عالم واجد اسماء الحسنی

اگر خدای متعال، الله و اله عالم است، این الله صاحب و واجد اسمائی است؛ «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ»(حشر/23)؛ او حی و قیوم و واجد اسماء الحسنائی است که در قرآن و ادعیه و روایات به آن ها اشاره شده است. این اسماء الحسنی الهی در عالم جاری بوده و مخلوقات، وابسته و فقیر و متعلّق به آن ها هستند؛ باطن اسما، از اسماء الهی پر شده است؛ بنابراین خدای متعال، اله همه عالم است و همه ذرات عالم از کوچک ترین آن ها تا نظام ملکوت و فوق عالم ملکوت، همه وابسته به الوهیت خدای متعال هستند. حقیقتاً کبریایی و عزت از آن اوست و مابقی در مقابل فرمان خدای متعال فقیر و خاشع و خاضع هستند؛ طوعاً او کرهاً تفاوتی نمی کند.

افتقار همه مخلوقات به اسماء الحسنی

ما هم در این مدار به عنوان یک مخلوق، چه بخواهیم چه نخواهیم، در مدار الوهیت خدای متعال قرار داریم. اله و خالق و رازق ما اوست؛ حتی اگر خودمان هم ندانیم، اوست که ما را اداره می کند. «وَيَقيني بِمَعْرِفَتِكَ مِنّي اَنْ لا رَبَّ لي غَيْرُكَ»؛ در ابوحمزه خوانده اید که خدایا اگر من خودم هم ندانم و تلقي‌ام این باشد که من خدای دیگری دارم و دیگری است که به فکر من است، ولی تو می دانی که کسی به یاد من نیست و ربی غیر از تو ندارم؛ پس به این معنا، الوهیت خدای متعال در همه عالم جاری است و همه مخلوقات، متألّه به این الوهیت هستند. الله کسی است که «اللّه هو الذي يتأله إليه كلّ مخلوق عند الحوائج و الشّدائد»(2)؛ بفهمیم یا نفهمیم با اعراض ما از پرستش خدای متعال این حقیقت تغییر نمی کند؛ یعنی همه موجوداتی که صاحب اختیار هستند، اگر استکبار کنند، باز هم الهی غیر از خدای متعال وجود ندارد و حقیقت «لا اله الا الله» تغییر نمی کند؛ حتی اگر همه استکبار بورزند، باز هم الهشان اوست و اوست که با اسماء الحسنی خود همه مخلوقات را تأمین می کند؛ البته رسیدن به این معنا که انسان اسماء الحسنی الهی را در باطن همه عالم درک و شهود کرده، حضور اسماء را لمس و احساس نماید و سر و کارش از مخلوقات و کثرات به اسماء الحسنی الهی و بعد آرام آرام به آن اسم اعظم الهی منتهی شود، نیازمند یک سیر معرفتی است که آن سیر معرفتی را ادیان الهی بر عهده دارند؛ انبیا علیهم السلام آمده اند تا این سیر را در بشر ایجاد کنند و انسان را به جایی برسانند که همه عالم برای او آیات الهی شود و در این آیات، اسماء الحسنی الهی را مشاهده کند و از طریق اسماء الحسنی الهی به معرفت حضرت حق برسد.

سیر در مقامات توحید با استعانت از اسماء الحسنی

بزرگان توضیح داده اند که چه مراتبی از سیر باید در انسان طی شود؛ ظاهر انسان باید آراسته به شریعت شود و روحش آراسته به اخلاق حمیده؛ وراي این هم هست و آن اینکه باطن انسان باید به حقیقت ولایت آراسته شده و سرّ توحید و ایمان کامل به او عنایت گردد. حال اگر کسی ظاهر خود را آراسته کرد و اخلاق حمیده هم در او پیدا شد، به تعبیر بعضی بزرگان، در این مرحله درک او از معارف توحیدی آغاز می شود. اگر انسان به این ملکات برسد، در سایه نور ایمان به مرحله شهودِ توحید افعالی و بعد به توحید در اسماء و صفات می رسد و سپس در مراحل بالاتر از آن ـ اگر برای ما مخلوقات راهی باشد ـ سیر می کند.

اگر انسان به مرحله توحید افعالی برسد، شهود «لا حول ولا قوه الا بالله» واقع می شود. در مرحله توحید اسماء و صفات، به حقیقت شهود «لا اله الا الله» می رسد و می بیند که اسم الهی و اسم الله همه عالم را اداره می کند. شاید کسانی که در مقام «بسم الله الرحمن الرحیم» هستند، همین مقام را واجدند. آن ها کسانی هستند که با اسماء الحسنی الهی مشغولند؛ چنانچه فرموده اند: «بِسْمِ اللَّهِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى أُمُورِی كُلِّهَا بِاللَّه»؛ آن ها در همه امور فقر و نیاز خود را می فهمند و مستعین هستند؛ مستغنی نیستند، مفتقرند و مستعین، و استعانتشان هم به الله هست؛ یعنی به ذاتی که صاحب همه اسماء الحسنی می باشد و به مقام الوهیت او تعلق دارند؛ در همه شئون خود مستعین هستند و مستغنی نیستند؛ افتقار خود را درک می کنند و توهم غنا و استغنا ندارند؛ بلکه افتقار و نیاز خود را به کمک حضرت حق می فهمند و مستعین به اسباب نیستند؛ بلکه مستعین به الله و به اسم الله هستند.

بر اساس بعضی روایات شاید معنی «بسم الله» این باشد که «با» را بای استعانت گرفته اند و اضافه اسم به الله را نیز اضافه بیانیه؛ یعنی اسمی که همان الله است؛ «أستعین فی اموری کلّها بالله الّذی يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوقٍ وَ عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ كُلِّ مَنْ دُونَهُ وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ جَمِيعِ مَنْ سِوَاه‏»؛ اگر کسی به این مقام رسید، سر و کارش با اسماء الحسنی الهی است و همواره حالتش مانند غريقي است که هیچ تکیه گاهی ندارد و تکیه گاهش فقط خدای متعال است.

میزان رسیدن انسان به مقام توحید و معرفت الله و شهود حضور حضرت حق، به اندازه افتقاری است که او احساس می کند. حضرت فرمودند: هر مخلوقی حتی فراعنه تاریخ در جایی که اسباب از کار می افتند و امیدشان از اسباب می بُرد، به او استعانت می جویند و به او تألّه می کنند و تضرع، افتقار، تکیه و استعانتشان به او خواهد بود؛ همه مخلوقات این‌ گونه هستند؛ با وجود این برخی مخلوقات بعد از اینکه خدای متعال دوباره سببیت به آن ها عنایت می کند، مشرک می شوند؛ «فَإِذا رَكِبوا فِي الفُلكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ فَلَمّا نَجّاهُم إِلَى البَرِّ إِذا هُم يُشرِكونَ»(عنکبوت/65). در عده ای نیز علی الدوام حالت افتقار و استعانت وجود دارد یا لااقل در آن ها باقی می ماند و دائماً در مقام استعانت و بسم الله و «ایاک نعبد و ایاک نستعین» هستند.

 بنابراین درک از حقیقت جاری بودن توحید در همه عالم، نبودن هیچ الهی جز خدای متعال، تأله و افتقار همه به آن اله و اسماء الحسنی الهی و افتقار از این طریق به ذات حضرت حق، و این درک که در اشیا چیزی جز افتقار نیست و مشاهده حضور غنای حضرت حق و اسماء الحسنی حضرت حق در متن این افتقار، همه و همه، نیازمند یک سیر است که در دستورات دینی آمده است؛ البته گاهي عده ای اين ها را آسان کرده اند! در حالی که اين قدر هم آسان نیست و گاهی آن قدر هم پیچیده نیست.

معصومین واسطه فیض الهی و شفعای سیر در درجات معرفت

نظام تربیتی اسلام یک نظام خاص است که با یک برنامه تربیتی، انسان را در مراتبِ تهذیب ظاهر و باطن و رسیدن به درک توحید و معارف توحیدی سیر می دهد؛ البته ما دو نکته را در اینجا اضافه کردیم و آن اینکه خداوند متعال هم در جریان توحید، الوهیت و حضور خود در عالم و احاطه خود به عالم، وسائط فیضی را قرار داده، هم در سیر عالم به سوي خدای متعال شفعائی را تعیین کرده است؛ اگر به این امر توجه نشود، در سیر به سوی خدای متعال و درک توحید توفيقی حاصل نخواهد شد. حضرات معصومین علیهم السلام نیز که «انّ ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده طابت و طهرت» هستند و کلمه نور، کلمه روح و مشکات انوار می باشند، در جریان افاضه حضرت حق به همه مراتب هستی، واسطه فیض هستند؛ «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى‏ ظَهَرَ أَنْ‏ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت‏»(3). اگر حقیقت «لا اله الا الله» در همه هستی ظهور پیدا کرده و اگر «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ اللَّيَالِي وَ الدُّهُورِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ أَمْوَاجِ الْبُحُورِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ‏ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ‏ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الشَّوْكِ‏ وَ الشَّجَرِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَرِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُيُونِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فِي‏ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ‏ وَ فِي‏ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ‏ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الرِّيَاحِ فِي الْبَرَارِي وَ الصُّخُور»(4) و حقیقت «لا اله الا الله» در همه عالم ظاهر است، خدای متعال در این ظهور واسطه ای قرار داده است که «فبهم ملأت سمائک و ارضک حتی ظهر ان لا اله الا انت»(؟)؛ و این اصلاً غلو نیست؛ چون این را به خود خدای متعال نسبت می دهیم و نمی گوییم که آن ها در عرض خدای متعال کاره ای هستند؛ بلکه معتقدیم خدای متعال این ‌طور قرار داده است.

اسماء الحسنی الهی عالم را فرا گرفته و با همه اشیا همراه است؛ «داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمباینة»(5). حقیقت این است که حضور خدای متعال در عالم از طریق آن امر و از طریق اسماء الحسنی است و خدای متعال این‌ گونه قرار داده که «فَبهِمْ مَلأْتَ سَمَائِکَ وَ اَرْضِکَ حَتَّی ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ»؛ به یک معنا آن اسماء الحسنی «مع کل شیء» هستند؛ در عین اینکه «داخل فی الاشیاء» می باشند، «خارج عن الاشیاء» اند و «غیر کل شیء لا بالمزایله». اسماء و اوصافی را که در روایات آمده می توان برای اسماء الحسنی الهی هم ذکر کرد. اگر گفته می شود که حضور حضرت حق از طریق اسماء الحسنی است، به معنای این نیست که او محتاج به اسماء الحسنی است؛ بلکه اسماء الحسنی، واسطه فیض هستند؛ ضمن اینکه خدای متعال آن ها را واسطه فیض قرار داده، نه اینکه به ذاتِ خود واسطه باشند.

در هر صورت اگر توحید در همه عالم جاری است، این جریان به واسطه انواری پاک و اسماء الحسنائی است که خدای متعال آن ها را واسطه قرار داده است؛ «فَبهِمْ مَلأْتَ سَمَائِکَ وَ اَرْضِکَ حَتَّی ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ»؛ پذیرش و ادعای این تعبیر اگر در روایات نیامده بود، بسیار سخت بود؛ بنابراین ظهور حقیقت توحید، ظهور «لا اله الا انت» و ظهور الوهیت در عالم، وابسته به جاری شدن آن اسماء الحسنی در عالم و احاطه اسماء الحسنی به عالم است.

از سوی دیگر سیر مخلوقات به سوی خدای متعال به واسطه آن اسماء می باشد؛ یعنی شفاعت کلّیّه در سیر همه عوالم به سمت آن غایت توسط آن هاست. اگر عالم «من الله و الی الله» است، خدای متعال حضرات معصومین علیهم السلام را هم واسطۀ «من الله» قرار داده، هم واسطۀ سیر الی الله؛ لذا در زیارت جامعه فرمودند: «الحقّ معکم و فیکم و منکم و الیکم». سیر ما نیز این ‌گونه است؛ یعنی واسطه سیر در مدارج معرفت تا رسیدن به درجات توحید، حضرات معصومین علیهم السلام هستند.

معصومین واسطه جریان الوهیت، معرفت و عبودیت

رسیدن به مقام خشوع و خضوع و سجده تام در مقابل خدای متعال، جز از طریق خضوع و تواضع و خشوع در مقابل اسماء الحسنی الهی و خلیفه الله واقع نخواهد شد؛ این گونه نیست که کسی بتواند به مقام نفی استکبار، انانیت، خودیت، خُیلا و خودپرستی در مقابل خدای متعال برسد ـ که حقیقت توحید همین است ـ و بتواند با تمام وجود در همه مراتب حول و قوه و اختیار خود، از غیر فارغ شود و سجده تام کند؛ جز اینکه با همه وجود در مقابل خلیفه الله به تواضع تام برسد. این تواضع و خشوع، طریق عبودیت خدای متعال است که ذیل خطبه قاصعه توضیح داده شده است؛ خدای متعال ملائکه مقرب را به مقام و حریم کبریا و عزت خود امتحان فرمود ولی طریق این امتحان، سجده در مقابل خلیفه الله و کلمه روح بود. این سجده و تعظیم تام در مقابل خلیفه الله و کلمه روح، طریق نفی خُیلا، استکبار، خودیت و تعزّز در مقابل مقام کبریایی الهی و نیز طریق تحقق خشوع، تواضع و ذلت در مقابل کبریا و عزت خدای متعال است.

همان ‌طور که الوهیت از آن طریق جاری شده، خشوع در مقابل مقام الوهیت هم از طریق تواضع در مقابل شئون حضرات معصومین علیهم السلام واقع می شود؛ بنابراین هم سیر، هم معرفت از طریق این تواضع محقق می شود؛ چون راه رسیدن به مقام معرفت، جز از طریق عنایت و صنع خدای متعال ممکن نیست؛ چراکه معرفت، صنع الهی است و راه رسیدن به آن هم برهان و استدلال نیست؛ برهان و استدلال، مقدماتند ولی راه معرفت نیستند؛ «كلما ميزتموه بأوهامكم في‏ أدق‏ معانيه‏ مخلوق مصنوع مثلكم مردود إليكم»(6)؛ سپس فرمود: مورچه خیال می کند که خدای متعال هم شاخک دارد! «عَجَزَتِ‏ الْعُقُولُ‏ عَنْ‏ إِدْرَاكِ‏ كُنْهِ جَمَالِكَ وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصَارُ دُونَ النَّظَرِ إِلَى سُبُحَاتِ وَجْهِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِيقاً إِلَى مَعْرِفَتِكَ إِلَّا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِك‏»(7).

بنابراین طریق معرفت، فقط وحی الهی می باشد که همان حقایق و نوری است که خدای متعال در قلب نبی اکرم صلی الله علیه و آله قرار داده است. این مطلب فی الجمله ذیل آیه نور بحث شد؛ «الله نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکاه»(نور/35)؛ خدای متعال هادی است؛ او «نور السماوات و الارض» است ولی این هدایت از طریق مَثَل اعلای الهی در عالم واقع می شود که مَثَل آن نور، وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله است. این مَثَل به چراغدانی تشبیه شده که در آن چراغی روشن است؛ آن چراغ، قلب حضرت است که صدر ایشان در آن قرار دارد؛ در صدر ایشان علم نبوت، وحی الهی و آن هدایت الهی قرار داده شده که همه انبیا و اولیا علیهم السلام از طریق آن علم به مقام معرفت می رسند؛ یعنی هرکس به اندازه ای که از آن علم بهره دارد و آن علم و معرفت به او عنایت می شود، به همان اندازه به معرفت الله می رسد.

چنانچه گفته شد حضرات معصومین علیهم السلام واسطه معرفت هستند و معرفت از طریق آن ها عنایت می شود؛ پس ایشان هم واسطه در معرفت هستند و معرفت از طریق آن ها عنایت می شود، هم واسطه در عبودیتند و تعلیمِ پرستش و سرپرستی در سجده و تواضع به واسطه آن ها واقع می گردد؛ شاید یک معنای «بنا عبدالله بنا عرف الله»(؟) همین است؛ یک معنای دیگر این است که پرستش خدای متعال جز از طریق تواضع در مقابل ایشان، و معرفت خدای متعال نیز جز از طریق معرفت آن ها حاصل نخواهد شد؛ به همه این معانی، آن ها واسطه هستند و جز از طریق معرفت ایشان، معرفت الله حاصل نخواهد شد. معرفت الله از طریق معرفت اسماء الحسنی واقع می شود و عبودیت از طریق تواضع در مقابل خلیفه الله؛ این طریق سجده و طریق نفی خُيلا و استکبار و خودیت و تعزّز و... است.

گفته شد که ابتدا باید سیر در شریعت، سپس سیر در صفات و اخلاق و بعد هم سیر در مراتب توحید داشت؛ در سیر توحید افعالی و اسمائی و صفاتی و در همه این مراتب، معصومین علیهم السلام واسطه اند؛ بنابراین در جریان الوهیت عالم نیز آن ها واسطه اند؛ چه بفهمیم، چه نفهمیم، و چه سیر داشته باشیم، چه نداشته باشیم؛ همچنان که همه مخلوقات طوعاً او کرهاً الهی جز خدای متعال ندارند و متألّه و مفتقر به او هستند، طوعاً او کرهاً نیز در مقابل اسماء الحسنی الهی و خلیفه الله متواضع هستند.

در سیر انسان به سوی خدای متعال نیز که سیر در مدارج عبودیت و معرفت است، امام علیه السلام و خلیفه الهی واسطه هستند؛ یعنی هر معرفتی که به انسان عنایت شود، به شفاعت آن هاست؛ چراکه آن ها مشکات انوار هستند و از طریق آن ها، انوار هدایت در قلوب جاري می شود؛ «و هم والله ینوِّرون قلوب المؤمنین»(9). ضمن اینکه آن ها طریق تعلیم و تواضع را به انسان می آموزند و او را در مدارج خشوع و خضوع و رسیدن به مقام عبودیت و توحید و تذلل سرپرستی می کنند؛ این یک معنای آن است؛ یعنی واسطه سیر در مدارج معرفتند؛ یعنی تواضع در مقابل خدای متعال و معرفت حضرت حق از طریق تواضع در مقابل آن ها و معرفت آن ها واقع خواهد شد؛ «من اطاعکم فقد اطاع الله و من عرفکم فقد عرف الله و من جهلکم فقد جهل الله و من اعتصم بکم فقد اعتصم بالله»؛ البته این به معنای حلول نیست و نمی خواهیم بگوییم که خدای متعال خود مخلوق شده و یا در قالب مخلوق ظهور کرده است!

نفی مالکیت از خود، نخستین شرط عبودیت

اسماء الحسنی، وسایط کلّ سیر انسان به طرف خدای متعال هستند؛ البته سیر در درجات توحید با نورانی شدن قلب شروع می شود؛ «اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیکَ»(10)؛ انسان در اینجا نظرش را از خود و نفسش بر می دارد، خودیت و خُيلاء را سلب می کند و برای خودش مِلک و مُلکی قائل نمی شود؛ نه مُلکی دارد و نه مِلک و سلطنتی؛ چون این دو ملازم یکدیگر هستند. انسان اگر مالک شد، مَلَک هم می شود؛ اگر نخواهد سلطان وجود خودش باشد، باید از خودش خلع مالکیت کند و این نخستین شرط عبودیت است. انسانی که از خودش خلع مُلک و مِلک نمی کند، عبد نیست؛ او برای خودش خداست! با وجود مالک ها پس مُلک هایی هم وجود دارد و ديگر یک خدا نداریم؛ در اینجا معنی ندارد بگویید فقط یک خدا هست! بنابراین «له ما فی السماوات و ما فی الارض» و آن گاه «من ذی الذی یشفع عنده الا بإذنه». اگر او مالک است، مَلک هم هست؛ هیچ کسی در این مُلک نمی تواند بدون اذن او تصرف کند. اگر انوار ایمان با توجه و خضوع و خشوع، در قلب انسان بیاید آنگاه «اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیکَ» محقق می شود و با این انوار، سیر در معرفت حاصل می گردد تا آنجا که «حَتّي تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النّورِ». حضرات معصومین علیهم السلام هم در نزول آن نور واسطه اند، هم در این نظر؛ این نظر جز به شفاعت آن ها و جز با نظر به وجه الله واقع نمی شود؛ چرا که آن ها وجه هستند. انسان باید به شفاعت خود نبی اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام به مقام نظر به حضرت برسد؛ از طریق این نظر، نظر الی الله واقع می شود و انوار این نظر در قلب انسان می آید. «و هم و اللّه نور اللّه الّذی أنزل، و هم و اللّه نور اللّه فی السماوات و فی الأرض، واللّه ینوّرون قلوب المؤمنین»؛ این انوار هم چیزی جز نور الله نیست که آن هم امام علیه السلام است؛ سپس تنزل آن هم به شفاعت ایشان وابسته است.

معصومین علیهم السلام در همه امور واسطه اند. معرفتی هم که حاصل می شود، چیزي جز درک حقیقت اسماء الحسنی نیست. البته گاهی در مرتبه افعال، انسان ظهور اسماء را درک می کند؛ گاهی در مرتبه خود کمالات، گاهی در مرتبه عالم مُلک، گاهی در مرتبه عالم ملکوت و گاهی در مرتبه فوق عالم ملکوت. در کل مدارجِ سیر ـ که سیر در توحید است ـ در حقیقت سیر انسان سیر در عبودیت و معرفت است و در همه این مدارج، امام علیه السلام واسطه است؛ یعنی امام علیه السلام در تواضع و خشوع و معرفت انسان شفاعت می کند؛ هم رسیدن به معرفت جز از طریق معرفت او واقع نمی شود، هم رسیدن به عبودیت جز از طریق تواضع در مقابل او محقق نمی شود؛ یعنی اگر اسماء الحسنی نباشد، احدی نمی تواند به معرفت و خشوع برسد؛ بنابراین در روایات فرموده اند: خدای متعال اسماء الحسنی را آفرید، تا عبادت ممکن شود؛ البته عبادت، از آنِ اسماء نیست. طبق روایات اگر کسی اسم را بپرستد، کافر است و اگر اسم و مسمّا را با هم بپرستد، مشرک است؛ پس فقط باید مسمّا را پرستید که البته طریق پرستش مسمّا، اسماء می باشد.

معرفت و تواضع نسبت به امام، طریق سیر در صراط مستقیم

خلاصه اینکه حقیقت توحید در عالم جاری است و چه بخواهیم، چه نخواهیم این توحید در کل وجود انسان جاری است؛ اگر واقعاً «لا اله الا الله» هست، در وجود انسان هم هست. سیر انسان و سیر همه عوالم هم باید سیر در مراتبِ این معرفت باشد. ضمن اینکه حضرات معصومین علیهم السلام هم واسطه جریان الوهیت، هم واسطه سیر در عبودیت و معرفت هستند. ایشان خود کلمه عبودیتند، کلمه توحیدند و رکن توحیدند؛ «فَإِنَّهُمْ مَعَادِنُ كَلِمَاتِكَ وَ خُزَّانُ عِلْمِكَ وَ أَرْكَانُ تَوْحِيدِكَ وَ دَعَائِمُ دِينِكَ وَ وُلاةُ أَمْرِكَ وَ خَالِصَتُكَ مِنْ عِبَادِكَ وَ صَفْوَتُكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ أَوْلِيَاؤُكَ وَ سَلائِلُ أَوْلِيَائِكَ وَ صَفْوَةُ أَوْلادِ نَبِيِّكَ»(11)؛ این ها شئون آن ها هستند. این نکته بسیار مهمی است که اگر از آن غفلت شود، انسان در دام شیطان گرفتار می شود؛ شیطان هم عبادتِ بدون واسطه را قبول دارد؛ به تعبیر دیگر عبادتی که در صراط نباشد، عبودیت نیست؛ عبودیت، عبادتِ در صراط است و شیطان هم با عبادتی که در صراط نباشد، مخالف نیست و خودش هم امامِ آن عبادت است و شش هزار سال چنین عبادتی را تجربه کرده است؛ آنچه ما باید به آن برسیم، صراط مستقیم است؛ امام علیه السلام صراط مستقیم و طریق معرفت و محبت است؛ انسان از طریق سیر در مراتب معرفت الامام، به معرفت الله می رسد و از طریق سیر در مراتب محبت امام علیه السلام به محبت الله؛ «من احبّکم فقد احبّ الله، من عرفکم فقد عرف الله». سیر در درجات معرفت و درجات محبت، وابسته به سیر در مراتب صراط مستقیم است و سیر در درجات صراط مستقیم، سیر در درجات وجودی انسان است.

درجات وجودی انسان نیز وابسته به اندازه سیر در درجات صراط مستقیم است؛ به اندازه ای که انسان به حقیقت قرآن می رسد، سیر در درجات دارد و به اندازه ای که به حقیقت امام علیه السلام واقف شده و در ایشان فانی شود، به همان اندازه در درجات معرفت و محبت و قهراً در درجات عبودیت سیر می‌کند. به اندازه تواضع در مقابل امام علیه السلام سیر در صراط مستقیم واقع می شود. تواضع در مقابل خلیفه الله، طریقِ ظهور خلافت و ولایت او در وجود انسان است؛ انسان به اندازه ای حامل ولایت می شود که خشوع و تواضع و تحمل کند؛ به آن اندازه، حقیقت ولایت به او عنایت می شود و به همان اندازه هم به معرفت و محبت می رسد. این معرفت و محبت، طریق معرفت و محبت خدای متعال است. بر همین اساس در اینجا سیر در توحید، ولایت و شریعت مطرح می شود.

حال اگر قرار است سیر در توحید داشته باشیم و طریق سیر نیز طریق سیر در صراط مستقیم و ولایت امام علیه السلام است، باید دامنه حول و قوه خود را بشناسیم و ببینیم در کدام دامنه بايد به خضوع و تواضع و خشوع برسیم. دامنه اختیار و اراده انسان در درون او بسیار عمیق و گسترده است و انسان با معرفت به مراتب نفس خود، به مراتبِ حول و قوه ای که خدای متعال به او عنایت کرده، می رسد.

جنود سماوات و ارض در خدمت سیر عبودیت مؤمن

مرحوم نراقی رضوان الله تعالی علیه در بحث معرفت نفس که در مقدمه کتاب اخلاق خود و در معراج السعاده ـ البته در جامع السعادات و کتب دیگر هم هست ـ می گویند: انسان ها در معرفتِ نسبت به نفس، مراتب مختلفی دارند؛ بعضی نفس خود را در حد محرکه های طبیعی می شناسند؛ یعنی می فهمند که گرسنه می شوند و بعد غذا می خورند؛ او خود را در این حد که گرسنه می شود و بعد غذا می خورد و سیر می شود، می شناسند؛ تشنه می شود، آب می آشامد، سیراب می شود؛ خسته می شود، استراحت می کند. او در حد نیازهای طبیعی خویش، خود را می شناسد؛ او نمی داند باطنی دارد که در آن صفاتی هست و این صفات، جنودند که یا جنود عقلند یا جنود جهل و نمی داند که قلبی دارد، روحی دارد، و سرّی دارد که در آنجا باید حقیقت توحید و ولایت جاری شود؛ او اصلاً به این اعماق وجود خود واقف نیست و خود را محدود می شناسد.

دامنه حول و قوه و اراده انسان در درون او بسیار عمیق و گسترده است و در بیرونِ او هم یک دایره بسیار وسیع دارد؛ مانند فاعل های مسخری که خدای متعال برای انسان قرار داده که در آن ها تصرف کند؛ این ها دامنه اراده انسان هستند. اگر اراده ما ظلمانی و طریق جریان ولایت شیطان شد، همه موضوعات تصرف ما ظلمانی می شود؛ و اگر اراده ما طریق جریان ولایت نور شد، همه محیط تصرف ما محیط نور می شود. این چنین است که «فَالْمُؤْمِنُ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُورٌ»(12)؛ چون طریق جریان نور است، هر جا وارد و خارج شود، در آنجا جریان نور ایجاد می شود؛ ورودش در هر مرحله و مسیری ورود صدق است و خروجش، خروج صدق و عبودیت؛ همه ورود و خروجش نور است؛ بنابراین دامنه اراده بشر، فاعل های مسخر را هم در بر می گیرد؛ بنابراین «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»(روم/41)

 نکته «انّ ربک واسع المغفره یا واسع المغفره اغفرلی» همین است. آیه «وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاؤُا بِمَا عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى‏»(نجم/31) را از این زاویه ببینید. اسائوا را قبلا معنا کردیم؛ برای معنا کردن احسان هم ذیل آیه «مَنْ‏ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»(؟) و نیز آیه «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(نمل/89-90) در روایت فرمودند: «الحسنة معرفة الولاية، و حبنا أهل البيت، و السيئة إنكار الولاية، و بغضنا أهل البيت‏»(13)

شبیه این مطلب در سوره مبارکه فتح هم آمده است؛ «انّا فتحنا لک فتح مبینا لیغفرلک الله ما تقدم و ما تأخّر... * و للّه جنود السموات والارض و کان الله علیما حکیما * لیدخل مومن والمومنات جنات تجری»؛ یعنی همه جنود الهی در طریق رفعتِ مؤمن قرار می گیرند. «و یکفّر عنهم سیئاتهم»؛ با این جنود، سیئات تکفیر می شود؛ «و کان ذلک عندالله فوزا عظیما»؛ جنود سماوات و ارض مسخر می شوند تا مؤمن را به درجات برسانند. «و یعذّب المنافقین والمنافقات و المشرکین و المشرکات»؛ همه جنود سماوات در کارند.

خدای متعال در این آیه می فرماید: «لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاؤُا بِمَا عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى»؛ الذین احسنوا چه کسانی هستند؟ آنها «الذین یجتنبون کبائر الاثم والفواحش الا لمم» هستند؛ مؤمن لمم دارد؛ لمم یعنی گناهی که از سر سلیقه و سرشت نیست بلکه لغزش است. گناهی که به سرشت برگردد، از مؤمن سر نمی زند. در سرشت مؤمن، طغیان و استکبار نیست بلکه خشوع هست؛ به همین دلیل مؤمن مطهر است؛ خدای متعال سپس می فرماید: «الذین یجتنبون کبائر الاثم والفواحش الا اللمم ان ربک واسع المغفره»؛ این وسعت ملک الهی، وسعت مغفرت می آورد. همه عوالم در اختیار خدای متعال است و با همه این عوالم، مغفرت الهی شامل حال مؤمن می شود؛ «انّ ربک واسع المغفره»؛ یعنی گویی حتی اگر گناه انسان بسط پیدا کرده باشد، اگر لمم باشد، با وسعت مغفرت خدای متعال جبران می شود. برای اینکه خدای متعال آثار فعل انسان را بردارد، وسعت مغفرت می خواهد.

ارتباط قوای انسان ها با یکدیگر و ایجاد اراده های اجتماعی

دامنه حول و قوه انسان در باطن او بسیار گسترده است و نباید از آن غفلت کرد؛ علاوه بر این، دامنه اراده انسان گاهی به اراده های انسانی دیگر گره می خورد و یک اراده بزرگ اجتماعی ایجاد می شود که به واسطه آن، استکبار یا پرستش اجتماعی واقع می گردد. در یک جامعه «همدلی، همفکری و تعاون در عمل» حاصل می شود و دامنه اختیار بشر به اختیارهای دیگر گره می خورد و اراده مشاع پدید می آید؛ بدین ترتیب حب و بغض مشاع پدید می آید؛ بنابراین انسان ها در یک عبادت بزرگ یا معصیت بزرگ، به نحو مشاع شریک می شوند.

گاهی این اراده ها به اراده های تاریخی پیوند می خورند و جامعه بزرگ مؤمنین یا کفار را در طول تاریخ ایجاد می کنند. بر این اساس دو جامعه ایمان و کفر وجود دارد؛ جامعه ایمان بر محور انبیا علیهم السلام است و جامعه کفر بر محور شیطان و اولیای طاغوت و شیاطین. اراده ما نیز در حوزه این پرستش تاریخی حضور پیدا می کند و عضوی از این جامعه می شود و با کلّ این جامعه بزرگ تاریخی مرتبط می شود.

عبودیت انسان در همه لایه های ظاهری و باطنی به واسطه همراهی با امام

در همه این حوزه ها باید پرستش و خضوع و خشوع در مقابل خدای متعال اتفاق بیفتد. رسیدن به مقام خشوع و سجده فقط منحصر به لایه های باطنی وجود ما نیست بلکه ظاهر و باطن ما هم باید به ایمان و سجده آراسته شود؛ همچنین اراده ما در همه دامنه های وجودی ما و تا هر جا که اراده ما نفوذ می کند، باید نورانی و بر محور عبودیت باشد؛ بنابراین هر جا که اراده ما حضور دارد ـ چه در قلب، چه در فکر، چه در خیال، چه در رفتار ـ باید خاشع و خاضع باشد؛ هر جا ورود کنیم، باید ورود صدق باشد و هر جا خروج کنیم، باید خروج صدق باشد. این خروج و ورود با سلطان نصیر که شاید امام علیه السلام باشد و با ولایت واقع می شود؛ بنابراین ورود ما همه جا باید ورود با سلطان باشد؛ «واجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا»(اسراء/80)؛ شاید آن سلطان نصیر، همان ولیّ ای است که ما را در ورود صدق و خروج صدق امداد می کند؛ بنابراین همه وجود ما باید به شکل هماهنگ، آهنگ خضوع، سجده، تواضع و خشوع در مقابل خدای متعال پیدا کند و در سجده، رشد نماید تا به قرب برسد؛ طریق آن هم این است که همه شئون و احوال انسان بر مدار ولایت ولیّ خدا شکل گیرد.

وقتی دامنه وجود انسان گسترش می یابد، جامعه شکل می گیرد؛ جامعه ارکانی دارد و قائم به اراده های اجتماعی است. اخلاق و حقوق همان ارزش ها و ساختارهای اجتماعی هستند؛ عقلانیت اجتماعی، فناوری ها و تکنولوژی ها، از ساده گرفته تا پیچیده، و تمدن های طول تاریخ، همه باید در تمدن نور و تمدن ظهور بندگی خدای متعال سیر داشته باشند؛ این سیر در تاریخ واقع می شود تا اینکه به عصر ظهور می رسد. عصر ظهور، عصری است که این سیر در مرتبه کمال خود واقع می شود.

اگر گفته می شود که عقول کامل می شوند یعنی عقلانیتی که عالم را اداره می کند، عقلانیتی کامل و ناشی از ظهور ولایت خواهد بود؛ در روایات آمده است که حضرت دست روی عقول می کشند (در آن ها تصرف می کنند) و عقول کامل می شود؛ یعنی ولایت حضرت، در عقول ظهور پیدا می کند که مرتبه کمال عقل است؛ ولی در رتبه قبل از آن هم باید تلاش کرد تا این جریان نور در همه ابعاد زندگی واقع شود؛ این امر البته به نحو کامل واقع نخواهد شد مگر در عصر ظهور و بعد هم در عصر رجعت و عوالم بعد. البته در عصر ظهور هم به نظر می رسد که نشئات عالم عوض می شود. اللهم صلي علی محمد و آل محمد...

پی نوشت ها:

(1) التوحيد (للصدوق)، ص: 67

(2) معاني الأخبار، النص، ص: 4

(3) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 804

(4) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 72

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 86

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏66، ص: 293

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏91، ص: 150

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 145

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(10) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 687

(11) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 411

(12) الخصال، ج‏1، ص: 277

(13) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185