نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 30 آبان 1398 - Thu, 21 Nov 2019

جلسه هجدهم آموزش کلیات اندیشه اسلامی/ سیر با بلای عاشورا و تبیین مقامات سیر با مصیبت عاشورایی

متن زیر جلسه چهارم از سری دوم سلسله جلسات آموزش کلیات اعتقادات و معارف اسلامی در مرکز تربیت مدرس حوزه علمیه است که به تاریخ 10 آبان ماه سال 88 برگزار شده است. جناب آیت الله میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در این جلسه در ادامه بحث حقیقت اخلاق حسنه اشاره کردند که باطن همه صفات حمیده تولّی به ولایت معصومین علیهم السلام است و باطن صفات رذیله نیز نزدیکی به اولیای طاغوت است. یکی از بهترین راه ها برای رسيدن به مقام تولّي و تبرّي توجه به بلای اوليای خدا و سلوک با بلای حضرات معصومین است. در این میان با توجه به اینکه اعظم مصائب نبی اکرم مصیبت عاشوراست، سیر در وادی عاشورا و مبتلا شدن به این بلا بهترین راه متصف شدن به صفات حمیده و طهارت از صفات رذیله و سلوک الی الله شمرده می شود. قدم نخست در این سلوک، توجه به حقیقت وجودی صاحب بلا و مقام ایشان و نیز توجه به عظمت مصیبت است؛ این توجه موجب می شود که سالک بتواند ظلمت و نور را در وسعت تاريخي آن ها بشناسد و به بصیرت برسد. برای رسیدن به بصیرت باید جبهه تاریخی حق و همه ابعاد و ظواهر آن و همچنین جبهه ضلال را با تمام جلوه هایش شناخت. آنچه پرده از حقیقت کل دستگاه ضلال برمی دارد و باطن این ضلال و اغوا و تزیین را آشکار می کند، بلای اولیای خداست. در این صورت انسان به تبری از دستگاه باطل و سپس موضع گیری و لعن و صف بندی نسبت به آن می رسد تا جایی که هیچ خیری در آن نمی بیند؛ این صف بندی و پس از آن سلم و حرب همگی از آثار این سلوک هستند؛ این سلوک فقط یک سلوک باطنی نیست؛ بلکه سلوکی اجتماعی است که بر محور آن، جامعه پردازی می شود و جامعه حق بر مدار سلم نسبت به ولی خدا شکل می گیرد. این صف بندی در طول تاریخ ادامه دارد و در هر فرازی از لعن مطرح در زیارت، منزلت جدیدی از صف و لعن و برائت در وجود انسان شکل می گیرد. معیت با امام علیه السلام  به تدریج انسان را به مقام محمود و خون خواهی و تفدیه می رساند. اگر کسی در این مقام قرار گیرد می تواند آنچه را خدای متعال به صابرین می دهد، از او طلب کند و سپس در همه شئون از جمله در حیات و ممات متحول شود.

مقدمه و خلاصه ابحاث گذشته

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. در تفسیر مباني اخلاق براساس توحيد و ولايت، باطن همه اخلاق حميده ریشه در تواضع، خشوع، استعانت و تذلل در مقابل خداي متعال دارد و باطن همه صفات رذيله نیز به استکبار، خوديّت و تعزّز بر می گردد؛ به تعبير ديگر همه صفات حميده از جنود عبوديت، بندگي، سجده، طوع و طاعت هستند و همه صفات رذيله از جنود استکبار و تعزز در مقابل خداي متعال. طريق رسيدن به سجده در مقابل خداي متعال نیز تواضع در مقابل خلفاي الهي است؛ بنابراین تولي به ولايت معصومين علیهم السلام شرط رسيدن به مقام پرستش و عبوديت و صفات حميده است. طريق سجده نیز پذيرش ولايت اوليای معصوم علیهم السلام و تسليم بودن به ایشان است؛ «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما»(نساء/65)؛ همچنان که طريق اعراض از استکبار در مقابل خداي متعال نیز اعراض از ولايت اوليای طاغوت است؛ چرا که ولايت آن ها، ولايت اقامه طغيان و استکبار است؛ بدین ترتیب طريق تخلّق به اخلاق حميده، تولّي به ولايت حقه است و طريق پاک شدن از صفات رذيله، تبرّي از ولایت باطل است؛ پس تبرّي و تولّي، طريق سير اخلاقي هستند.

در شرح حديث جنود عقل و جهل گفته شد که صفات حميده از فروع طوع و بندگي نبي اکرم صلی الله علیه و آله هستند؛ همچنان که صفات رذيله براي جهل آفريده شده اند. اگر انسان متصف به صفات حميده شود، شعاع صفات حضرت در او جریان می یابد و اگر متصف به صفات رذيله شود، [صفات او] ادامه صفات رذيله جهل و شيطان و اوليای طاغوت است؛ بنابراین نوراني شدن به نور صفات حميده، بعد از تحمل ولايت و بعد از تبرّي حاصل مي شود؛ پاک شدن از صفات رذيله هم با کمال تبرّي و منقّي شدن از جهل و ولايت ظلمت واقع مي شود.

مراحل سلوک با زیارت عاشورا

گفته شد که یکی مهم ترین و بهترین راه های رسيدن به مقام تولّي و تبرّي و تعظيم خلفای الهی و کفر به اوليای طاغوت، توجه به بلای اوليای خداست؛ به تعبير ديگر حضرت براي تطهیر عالم از استکبار و طغيان و شيطنت، و براي شفاعت کامل عبادالله، تحمل بلا کردند. اين تحمل بلا، طريق نزول خيرات و صلوات الهي، نزول هدايت خداي متعال و نورانيت، و طريق نزول محبت خداي متعال و جذبات دعوت الهي است؛ کسی که می خواهد سالک شود، بايد با اين جذبات و بلاها سالک شود؛ بنابراین يکي از بهترين راه هاي طهارت انسان، تحمل و توجه به بلای اولیای الهی علیهم السلام و سلوک با بلای ایشان است. اين سلوک با بلا، انسان را به تبرّي و تولّي مي رساند و بعد هم به سجده در مقابل خداي متعال و خشوع و خضوع مي رساند و در نتيجه درهاي صفات نوراني و حميده را به روي انسان باز مي کند.

پس از بحث سلوک با بلا بحث از مراحل و مناسک اين سلوک و سیر اخلاقی مطرح می شود. اين سلوک از توجه به مصيبت آغاز مي شود؛ البته پیش از آن، توجه به صاحب اين مصيبت و رحامت و ابوّت و ولايت و محبتي که ایشان نسبت به مؤمنين و عبادالله و دوستانشان دارند، و سپس توجه به بلایي که براي اين ابوت و اين هدايت تحمل کرده اند، مقدمه سیر است. درک عظمت و جلالت آن مصيبت بايد از مدخل توجه به مصيبت و بکا و حزن و حضور در حوزه آن بلا واقع شود. اگر انسان آن حادثه را حادثه ای کوچک و محدود بداند که يک شروعی داشته و اکنون تمام شده است، آن حادثه هرگز نمي تواند او را هدايت کند. اگر کسي عظمت و وسعت حادثه را در اندازه واقعي آن ببیند، مي تواند با مرکب آن بلا همراه شود و با بال آن بلا پرواز کند؛ در غیر این صورت کساني که حادثه را محدود مي بينند، نمي توانند از آن بهره ببرند.

البته اين حادثه براساس معارف قرآن و اهل بيت علیهم السلام بسيار عظيم است. حوادثی از اين دست و بلای اوليای خدا یا بلای نبي اکرم صلی الله علیه و آله و واقعه عاشورا، حوادث کوچکی نيستند. براساس روایات، عاشورا حادثه اي است که میثاق آن به وسعت همه آفرينش از ازل گرفته شده و آثار آن هم تا ابد ادامه دارد؛ يعني تاريخش همه تاريخ عالم است و وسعت و فراگيري و جغرافيايش هم شامل همه عوالم است؛ «أَشهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنٌ فِی الخُلدِ وَ اقشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّه الْعَرْشِ وَ بَکى لَهُ جَمِیعُ الْخَلائِقِ»(1) درک عظمت و جلالت این واقعه و عمق دشمنی دشمنان حضرت، مقدمه سير با اين بلاست. اگر انسان از مدخل مصيبت وارد و حامل اين مصيبت شد، اين مصيبت انسان را به هدايت و نور جاريِ در اين عبادت و بلای الهي مي رساند؛ اين عبوديت سرچشمه نور است.

عبادت سيدالشهداء علیه السلام و بلایي که اميرالمؤمنين علیه السلام و حضرات معصومين علیهم السلام تحمل کردند، سرچشمه نور است؛ انسان زمانی به اين سرچشمه نور مي رسد که وارد اين وادي شود و اگر وارد اين وادي نشود، بهره اي از اين نور نمي برد. اگر انسان وارد اين وادي شود، به اندازه اي که درکِ بلا  کند و کم کم به عظمت و جلالت مصيبت و به تلقي اين عظمت و جلال راه یابد، سلوک او آغاز و مسيرش هموار مي شود؛ بدین منظور ابتدا باید به تلقيِ از صاحب بلا برسد و سپس تحمل او را درک نماید که البته اين نیز با درک نظري حاصل نمی شود و بايد به این حالت رسید؛ يعني باید حال مصيبت در انسان پدید آید و به متن بلا ورود پيدا کند؛ در این صورت انوار، بصيرت ها و هدايت ها مي آيند و چنین کسی ظلمت و نور را در وسعت تاريخي آن ها مي شناسد. او جبهه حق و باطل و درگيري وسيع اين دو جبهه را درک مي کند و تمامي وسعت باطل براي او تفسير مي شود؛ به تعبیری تاريخ باطل و خود باطل را در کل جريان تاريخ با همه ابعادش مي شناسد. انسان مادامی که به اين بصيرت نرسد، نمي تواند قدم هاي بعدي را بردارد.

ابتلا به بلای معصوم علیه السلام راه شناخت جبهه تاریخی حق و باطل

انسان نمی تواند به تنهايي حرکت کند و به مقصد برسد. دستگاه ضلال و شيطان و اوليای طاغوت با تمام وجود می کوشند تا انسان را در همه زوايا تحت ولايت خود درآورند و دامنه اختيار و اراده و حول و قوه اي را که خداي متعال به انسان داده، تسخیر کنند و بر آن سلطنت یابند؛ از سوی دیگر حضرات معصومين علیهم السلام نیز مي خواهند دامنه اختيار انسان را به خداي متعال تسليم کنند و او را به مقام عبوديت برسانند. اگر اين ميدان درگيري را نشناسیم و زواياي اين جنگ و درگيري را درک نکنیم، اين امکانات به راحتي تحت سلطه دستگاه شيطان واقع می شوند که اين همان مسير ضلالت است؛ «وَالّذينَ کَفَرُوا اوليائُهُم الطّاغوُت يُخرِجوُنَهم مِنَ النُّورِ الَي الظُّلُمات»(بقره/257)؛ بنابراين بايد به تبري از شیطان و دستگاه باطل و اولیای طاغوت رسید و وسعت و عمق و زوایا و جلوه های آن را ـ که در قالب تزئين، اغوا، وسوسه، وعده و گاهی نیز در جلوه های پرجاذبه و دارای تزئین ظهور پیدا می کند ـ شناخت و نسبت به همه آن ها بصيرت یافت؛ چرا که ابلیس تزیین و اغوا می کند و در چهره ناصح و خیرخواه ظاهر می شود. کنار زدن این پرده اغوا و فريب بسیار پیچیده و سخت است. گاهی دعوت شیطان به خود از طریق دعوت به نفس است؛ یعنی به انسان نمی گوید برده من شو، بلکه می گوید: تو خودت محور باش؛ چرا سجده کنی! چرا تبعیت کنی! چرا در مقابل آدم تواضع کنی! چرا در مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام تواضع کنی! خودت باش. به محض اینکه انسان ابلیس را اجابت کند، از این خضوع و تواضع بیرون آید و دچار خودیت شود؛ در اینجا نوبت سلطه ابلیس است؛ شیطان چون می داند که «إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطان‏»(حجر/42) انسان را به استکبار دعوت می کند تا بر او سلطنت یابد.

دعوت های گوناگون شیطان و اولیای طاغوت و وساوس آن ها بسیار پیچیده است؛ «وَ كَذلِكَ‏ جَعَلْنا لِكُلِ‏ نَبِيٍ‏ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(انعام/112)؛ بنابراین دستگاه شیطان و اولیای طاغوت، یک دستگاه ساده نیست که کسی به خیال خود بتواند به تنهایی سالک شود و از این دستگاه رهایی یابد. رهایی از این دستگاه و بصیرت یافتن نسبت به شیطنت ها و ضلالت های ابلیس آسان نیست؛ نبی اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: به اندازه ای که تو به راه های هدایت آشنا هستی، شیطان به راه های ضلالت آشناست. سلوک به این دلیل پیچیده و پر رمز و راز است که هم مسیر عبودیت یک مسیر پردامنه است، هم ضلالت و حیرت ها بسیار گسترده هستند؛ بنابراین باید با رسیدن به بصیرت، جبهه تاریخی حق و همه ابعاد و ظواهر آن و همچنین جبهه ضلال را با تمام جلوه هایش شناخت.

امروزه تمدن غرب جلوه های جذابی ایجاد کرده که البته باطن همه این جلوه های جاذب، ضلالت و بت پرستی مدرن است؛ غرب بتکده ای به وسعت همه زندگی بشر ایجاد کرده است. اگر انسان جلوه ها و شئون ضلال را در عالم نشناسد، طبیعی است که نمی تواند نجات یابد؛ بلای عظیم نبی اکرم صلی الله علیه و آله پرده از اين ضلالت تاریخی بر می دارد؛ «انّ الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» انسان در شب تاریک ممکن است به هر حیرتی دچار شود؛ ولی آن چراغی که روشن می شود و پرده از این ظلمات و ضلال بر می دارد و باطن ظلمانی آن را نشان می دهد، همان بلای اولیای خداست. انسان اگر با بلا سالک شد، به نور عبودیت و بندگی اولیای خدا و نور خضوعی که ایشان در بلای خویش در مقابل خدای متعال دارند و انوار هدایتی که در آن عبودیت بر آن ها نازل می شود، می رسد و به اندازه ابتلای خود به آن بلا، از آن نور برخوردار می شود و به اندازه این برخورداری، به بصیرت و هدایت می رسد؛ یعنی می تواند افق تاریک جبهه باطل و ابعاد روشن جبهه حق را ببیند و وسعت این جبهه را در تاریخ و جامعه مشاهده کند؛ یعنی می بیند که بنی امیه و آل بنی امیه یک جبهه و یک آل پایان یافته نیستند و «الی یوم القیامه» یا «لااقل الی یوم الظهور» ادامه دارند؛ بنابراین می تواند ادامه آن جبهه را در تاریخ بشناسد.

جبهه شیطان در گذر تاریخ متوقف نمانده است؛ ولی جبهه شیطان کجاست؟ جریان سقیفه و بنی امیه و بنی مروان و ... تمام نشده اند؛ کسانی که می گویند این ها تمام شده اند، بصیرت تاریخی ندارند و نمی توانند جبهه تاریخی باطل را یک جا ببینند و وسعت تاریخی‌اش را مشاهده  کنند؛ به همین دلیل از بنی امیه تبرّی نمی جویند و به ادامه آن ها مبتلا می شوند و در دام آن ها می افتند؛ بنابراین شناخت این جبهه تاریخی و بصیرت نسبت به گستردگی ها، پیچیدگی ها، ظرافت ها، شیطنت ها و وجوه مختلف آن، نیازمند نور است. آنچه کل پرده ضلال را بالا زده و باطن این ضلال و اغوا و تزئین را نشان داده، بلای اولیای خداست. اگر ما وارد محیط بلای ایشان نشویم، به نوری که بتواند ما را به بصیرت برساند و همه ابعاد این شیطنت و فتنه و همه این دام ها و کیل ها و مکرها را نشان دهد، نمی رسیم؛ این دام گسترده تاریخی بسیار پیچیده است. نخستین دعایی که مرحوم محدث قمی در ادعیه ایام ماه مبارک رمضان درباره شیطان و وساوسه، تثبیته، کیده، مکائده، خدئه و عوانیه او نقل کرده اند، نشان می دهد که شیطان ابزارهای فراوانی دارد که دیدن همه این وسعت به صورت یک جا و بصیرت یافتن نسبت به همه آن ها، تنها با ابتلا به بلای اولیای الهی علیهم السلام امکان پذیر است. اگر این بلا نباشد و ما از این مسیر وارد سیر نشویم، تلاش فراوانی لازم است تا انسان به همین بصیرت برسد که البته شاید هرگز هم نرسد.

سوال: آیا انسان بدون حضور شیطان هم شرّ دارد؟ بنا به نقلی در عصر ظهور جنود شیطان از بین می روند ولی واقعاً شرّ در دنیا از بین نمی رود. براساس آيات ابتدایی سوره بقره خداوند حضرت آدم علیه السلام را به ملائکه نشان داد که پیش از امر به سجده بود؛ ملائکه پیش از امر به سجده، به خلقت آدم علیه السلام اعتراض کردند. هنوز شیطان نبود و هیچ کاری نکرده بود که ملائکه اعتراض کردند و گفتند: آدم خون ریز و سفاک است؛ در وجود انسان شرّی دیدند که این حرف را زدند؛ چون حتی قبل از امر به سجده در آیه آمده است.

جواب: بله؛ نفس هم از جنود شیطان است. یک شعبه از این دستگاه گسترده، نفس انسان است. البته دقیقاً مشخص نیست؛ دوره ظهور حضرت دنیا مانند بهشت می شود؛ آیا در بهشت هم نفس هست؟ ملائکه اعتراض نکردند؛ چون در صورت اعتراض، هبوط می کردند. چه چیزی در انسان دیدند؟ آیا انسان با همان وارد بهشت می شود؟ آیا این شرّ باید پاک شود یا نه؟ آیا این شرّ از جنود ظلمت است یا از جنود ظلمت نیست؟ شناخت ظلمت با تمام وسعتش که شامل نفس و شیطان و اولیای طاغوت است و مهم تر از آن، شامل آن جریان بیرونی است که درون انسان غوغا به پا می کند؛ اوست که کار را مشکل می کند.

بصیرت تاریخی، زمینه ساز برائت و موضع گیری

شناخت این جبهه تاریخی چگونه واقع می شود؟ جبهه ای که بسیار وسیع و گسترده است و درون ما هم وسوسه، تحریک، تثبیت، خدعه، تزیین و اغوا می کند. این بصیرت با بلای اولیای خدا ایجاد می شود؛ اگر انسان با این بلا سالک شود به موضع گیری می رسد. این موضع گیری هم از لعن شروع می شود؛ به این صورت که انسان پس از این مرحله نمی تواند رحمت خدای متعال را برای آن ها ببیند؛ یعنی عطوفت، پیوند، محبت و خیرخواهی انسان نسبت به آن ها برداشته می شود. انسان چگونه می تواند خیرخواهی، عطوفت و محبت خود را از دستگاه باطل با تمام وسعتش بردارد؟ اگر چنین نکند بی تردید به ضلالت آن ها مبتلا می شود.

طریق پیوند انسان، عطوفت اوست. انسان زمانی می تواند اولیای طاغوت و دستگاه آن ها را شرّ محض ببیند که به بلا برسد؛ به وسیله بلا پرده از باطن آن ها کنار می رود و انسان می بیند که آن ها جز شرّ نیستند؛ این بصیرت تاریخی با سلوکِ با بلا شروع می شود. اگر بلا در باطن انسان جلالت و عظمت پیدا کند، می تواند در پرتو این جلالت و عظمت، همه جبهه باطل را ببیند و به لعن و برائت نسبت به یک امت تاریخی برسد؛ امت یک فرد نیست بلکه یک جامعه و یک مجموعه به هم پیوسته است که [اجزای آن] مقصد و دین واحد دارند و بر محور آن مقصد، غایت و مکتب به یکدیگر پیوند می خورند. اگر انسان باطل را بشناسد و بفهمد که این مجموعه یک جبهه، مکتب و امت باطل است باید عطوفت و رحمتش از آن ها برداشته شود و سپس بتواند به لعن آن ها برسد و از خدای متعال برای آن ها لعن و دوری از رحمت بخواهد؛ این موضع گیری به دنبال بصیرت پیدا می شود که البته در همین حد هم باقی نمی ماند و به برائت می رسد؛ «برئت الی الله و الیکم منهم و من اشیائهم و اتبائهم و اولیائهم» این برائت هم برائتی است که ما را به قرب می رساند، نه برائتی که ما را رها و حیران کند؛ بنابراین غایت این برائت، قرب است و این دامن کشیدن و تبری جستن و صفات خود را جدا کردن، حرکتی به «الی الله و الیکم ...» است که باید فراگیر شود.

ابتلا به بلای معصوم علیه السلام راه نجات از اسارت آتش و جبهه باطل

انسان باید صف خود را از کسانی که شعاع وجود دستگاه باطل هستند، به دنبال آن حرکت می کنند و آن را در هر مقطعی از تاریخ دوست دارند، جدا کرده و هرگز با آن ها هم سفره نشود؛ چون در سفره آن ها فقط زقّوم و ضریع و حمیم هست؛ چنانچه قرآن نیز می فرماید: «اولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون» در توضیح این آیه به عوان ابن تغلب فرمودند: «النَّاسُ‏ كُلُّهُمْ‏ عَبِيدُ النَّارِغَيْرَكَ وَ أَصْحَابِكَ»(2) خدای متعال می فرماید: «أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ * وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ * وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ * فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ»(بلد/8-13)؛ این آدم با همه امکاناتی که به او دادیم، نتوانست از آن گردنه عبور کند؛ باید عبور می کرد و به آن گردنه ای که مسیر توحید است، وارد می شد. او با همه امکاناتش رقبه ای را آزاد نکرده است. از حضرت سوال شد: عقبه چيست؟ حضرت فرمودند: عقبه، ولایت ماست؛ یعنی نتوانسته وارد ولایت ما شود؛ بعد فرمودند: آیا جمله ای به تو بگویم که از دنیا و هر چه در آن است برای تو بهتر باشد؟ عرض کرد: بفرمایید؛ اینجا حضرت «فکُّ رقبه» را توضیح دادند. این اقتحام در عقبه موجب فک رقبه انسان می شود. فرمودند: معنای «فک رقبه» آزاد کردن بنده نیست؛ البته این مطلب با ظاهر آیه منافات ندارد ولی منظور باطن آیه است. این ها ورود و اقتحام به وادی ولایت و عقبه ولایت پیدا نکردند و نتوانستند خود را آزاد کنند؛ چنانچه آمد مردم همه برده و عبد آتش اند و آتش را می پرستند. مردم چگونه آتش را می پرستند و این چه آتشی است؟ این مطلب در روایات معنا شده است؛ فرمودند: نار، ولایت ائمه جور است؛ ذیل آیه ای از سوره مبارک محمد صلي الله عليه و آله که جنت متقین را توضیح می دهد و می فرماید: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ»(محمد/15)؛ همه این انهار از شئون ولایت هستند؛ درباره خمر فرمودند: خمر، علم امام علیه السلام است و... ؛ حضرت جنت متقین را توضیح داده و فرمودند: متقین، شیعیان ما هستند و این انهاری که از آن استفاده می کنند، از شئون حقیقت ولایت ماست؛ بعد درباره «کمن هو خالد فی النّار» فرمودند: این ها دشمنان ما هستند و این نار، ولایت دشمنان ماست؛ بنابراین نار را به محیط ولایت دشمنانشان تفسیر کرده اند. با این وصف آیه بعد از آیه الکرسی هم کاملاً معنا می شود؛ «اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون» این ها همصحبت نار هستند؛ چون همصحبت اولیای طاغوت بوده، در حقیقت اصحاب اولیای طاغوت هستند.

در آیه مورد بحث چهار نهر مطرح است که همگی به شئون ولایت بر می گردند و در روایات تفسیر شده اند. در یک سو انهار غیر عاصن هست که از شئون ولایت است و در سوی دیگر آبی هست که از دامن اولیای طاغوت جاری می شود؛ همان گونه که بهشت از مراتب ولایت معصومین علیهم السلام است و طبق روایات از نور سيدالشهداء علیه السلام آفریده شده، جهنم و نار هم از ولایت ائمه جور و ولایت دشمنان حضرت به وجود آمده است؛ رزق مؤمنین در محیط ولایت، همان انهار جاری از ولایت است؛ یعنی از خمر و علم امام علیه السلام است و شیعیان ایشان در بهشت از آن متلذذ می شوند و آنجا طعم علم و معرفت را می چشند؛ در سوی دیگر نیز «وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ» است. بعد حضرت درباره «خالد فی النار» فرمودند: دشمنان ما خالد در نار هستند و این نار، ولایت ائمه جور است. کسانی هم که اشیا، اتباع و اولیای آن ها هستند، اصحاب نار و برده آتش اند. حضرت تعبیر لطیفی دارند و درباره «فک رقبه» می فرمایند: «فَإِنَّ اللَّهَ فَكَّ رِقَابَكُمْ مِنَ النَّارِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ» مردم برده آتش اند و خود را آزاد نکرده اند؛ چون خود را از ولایت آن ها آزاد نکرده اند؛ ولی خدای متعال بر شما منت گذاشت.

اقتحام از این عقبه و فک رقبه انسان از این آتش و نار فراگیر که دلیل التماس ما در دعا به درگاه خدای متعال است،‌ بسیار سخت است؛ آنجا که دعا می کنیم: «فاعتق رقابنا من النار» من را از آتش نجات بده. ما باید از این [آتش] نجات پیدا کنیم؛ به همین دلیل سيدالشهداء علیه السلام در فرازهای پایانی دعای عرفه می فرمایند: خدایا اگر تو این حاجت من را درباره محبینم ندهی، برآورده کردن حاجت های دیگر من بی فایده است. تحقق این امر نیز جز با بلای ولیّ خدا ممکن نیست و با ریاضت های ما پرده از این دستگاه باطل برداشته نشده و شئون و وسعت ضلال آن ها شناخته نمی شود  ‌که کسی بتواند از کل این جبهه با همه شئونش تبرّی بجوید؛ البته این تبرّی، تبرّی از نار است، این فک رقبه از نار است و این لعن، اعراض از این آتش فراگیر است.

«هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْض‏»(3) یکی از ارکان ایمان، تبرّی است؛ مؤمن هم به شیعه تفسیر می شود که هم تولّی دارد، هم تبرّی؛ «شیعتنا هم المتقون»(4) بصیرتی که پیدا می شود، بصیرت فراگیری است که ما را به موضع گیری فراگیر می رساند. اگر از یک گوشة دام آن ها آزاد شویم، در گوشه دیگری برای ما دام پهن می کنند؛ ولی با آن بصیرت، وسعت دام و کید و مکر و خدعه و تزیین و اغوا و جنودشان را می شناسیم و به لعن و برائت و سپس به صف و قتال می رسیم؛ «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه» بدین ترتیب درگیری و سلم و صف پیدا می شود.

در عالم دو صف در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند؛ یک صف مؤمنین که در مقابل ولایت امام علیه السلام سلم هستند و یک صف محاربین. این صف بندی و پس از آن  قتال، سلم و حرب، همگی از آثار این سلوک هستند؛ پس این سلوک، فقط یک سلوک باطنی نیست؛ بلکه سلوکی اجتماعی است که بر محور آن جامعه پردازی می شود و جامعه حق، بر مدار سلم نسبت به ولی خدا شکل می گیرد؛‌ در اینجا روابط و صف بندی ها بر محور سلم و حرب هستند و بحث از جامعه توسعه یافته یا توسعه نیافته و قومیت فارس، عرب، ترک، بلوچ، سیاه و سفید، و شرقی و غربی ... مطرح نیست! بدین ترتیب در وجود انسان صف بندی هایی بر محور بلای ولیّ خدا ایجاد می شود و انسان به صف و قتال می رسد؛ این صف و قتال به بهانه سلم و حرب با ولی خداست، نه برای منافع دنیایی و خاک و آب و نژاد و قوم. در حقیقت آن درگیری که درگیری بر محور حق و باطل بوده و بر محور ایمان و کفر است یا درگیری بر محور سلم و حرب با ولی خداست، جز از بستر بلای اولیای خدا بر نمی خیزد؛ باید 1400 سال برای امام حسین علیه السلام گریه کرد تا یک جامعه شکل بگیرد و یک حرکت اجتماعی بزرگی علیه کفار ایجاد شود و مدت ها بگذرد تا ان‌شاء‌الله به عصر ظهور منتهی گردد و انگیزه آن درگیری و استقامت و صف بندی و قتال عظیم پدید آید.

استمرار تولّی و تبرّی تاریخی با استمرار تاریخی جبهه حق و باطل

حال سؤال این است که آثار این [لعن های مستمر] چیست؟ «فلعن الله آل زیاد و آل مروان» این ها مدام تکرار می شوند؛ البته این ها تکرار نیست بلکه رشد در سیر با عاشوراست؛ آل آن ها یک آل محدود نیست؛ همچنان که در بعضی از روایات وقتی آل محمد صلي الله عليه و آله را تعمیم می دهند، می فرمایند: «کلُّ تقی و نقی» هر متقی‌ و منقای از ولایت ائمه جور، و کسی که به تقوا و نقاوت رسیده، جزو آل محمد صلی الله علیه و آله است؛ در نقطه مقابل هم آل ابی سفیان، آل زیاد و... دامنه گسترده ای دارند؛ امروزه بسیاری از مردم آل زیاد و آل سفیان هستند. نباید تصور کرد که همه مردم دنیا از شهادت امام حسین علیه السلام رنج می برند؛ بلکه افراد بسیاری از کشته شدن ـ العیاذ بالله ـ امام حسین علیه السلام خوشحال هستند و مسیر حضرت را مسیر هدایت نمی دانند؛ پس این لعن ها تکرار نیست بلکه یک سلوک و سیر مجدد است؛ «فلعن الله آل زیاد و آل مروان و لعن الله بنی امیه قاطبه» بعد به پرچمداران آن ها می پردازد؛ «و لعنه الله ابن مرجانه و لعن الله عمر بن سعد و لعن الله شمرا و لعن الله امه اسرجت و الجمت و تنقّبت لقتالک» اگر انسان به این مرحله رسید و این درک را از بلای ولیّ خدا پیدا کرد، به مرحله تفديه می رسد؛ یعنی «بابی انت و امی»

انسان زمانی می تواند همه دارایی خود را فدای حضرت کند که طهارت، قدس، عبودیت و خضوع در مقابل خدای متعال، و بلاپذیری برای هدایت و شفاعت دیگران و ابوت و رحامتی را که در آن وجود مقدس هست، شهود کند و حقیقت جبهه مقابل را نیز مشاهده نماید؛ در این صورت انسان به تفديه می رسد که مقدمه قدم های بعدی سلوک است؛ «فأسل الله الّذی اکرم مقامک و اکرمنی بک» این نوع قسم دادن هم نکته دقیقی دارد؛ صف و قتال و خون خواهی چیزی است که بر محور عاشورا و بلای ولیّ خدا شکل می گیرد و بعد از آن مقام وجاهت است؛ «عندک وجیها بالحسین فی الدنیا والآخره» قدم بعد هم قرب دیگری است؛ «یا ابا عبدالله انّی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیرالمؤمنین و الی فاطمه و الی الحسن و الیک بموالاتک و بالبرائه» یعنی تقرب به خدا و اولیای خدا به تفصیل با برائت ها تجدید می شود؛ پس این فرازها را کلمه نپندارید؛ این زیارت، حدیث قدسی است.

 بدین ترتیب مجدداً تفصیل و منزلت جدیدی از صف و لعن و برائت در وجود انسان شکل می گیرد. این مرحله هم یک مرحله جدید است، هم بسط جدید پیدا می کند؛ گویا انوار عاشورا از طریق توجه به مصیبت حضرت در وجود انسان بسط می یابد و این بسط به این موضع گیری ها، صف و قتال ها، و تقرب و وجاهت ها تبدیل می شود تا به «فأسال الله الّذی اکرمنی بمعرفتک و معرفه اولیائکم و رزقنی البرائه من اعدائکم» می رسد.

معیت با معصوم علیه السلام تا نیل به مقام محمود، خون خواهی و تفدیه

کسی که به کرامتِ معرفت و رزق برائت رسیده باشد، این دو را از بستر بلای ولیّ خدا و عاشورا تلقی کرده و ادامه سير او «فأسل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفت اولیائکم و رزقنی البرائه من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدّنیا و الاخره» است؛ یعنی معیتِ با ولیّ خدا، با او بودن، همراه او بودن در هدف، با او بودن در راه، با او بودن در مناسک، با او بودن در ظاهر و باطن، و در قلب و اعضا و جوارح و جوانح. سلوک به وسیله همین معیت همه جانبه با ولیّ خدا اتفاق می افتد که حقیقت سلوک نیز این است؛ صراط، اوست و این، معیت با صراط و سبیل است؛ این معیت نیز ثمره کرامت معرفت و رزق برائت است؛ معیت و ثبات قدم یعنی انسان یک قدم جلو یا یک قدم به عقب برنگردد و همواره رو به پیش باشد و ثبات قدم داشته باشد؛ این ثبات قدم هم ثبات قدم صدق باشد؛ یعنی واقعاً یکرنگی باشد و هیچ چیزی جز ولای آن ها، عامل این ثبات قدم نباشد و در این ثبات قدم، هیچ عامل دیگری حضور پیدا نکند؛ سلوک این است؛ از چنین سلوکی است که معیت ولی خدا و سلوک حقیقی پدید می آید؛ «و ان یبلغّنی المقام المحمود لکم عندالله» یعنی سیر انسان تا درک مقام محمود معصومینعلیهم السلام  و معرفت و بلوغ نسبت به آن مقام به نحوی که انسان بتواند آن مقام را بفهمد و درک کند و همه خیرات را ناشی از آن مقام محمود بداند؛ همچنین بتواند مقام شفاعت کلّیه حضرت را درک کند و بفهمد که همه عالم از آن مقام محمود برخوردار هستند؛ این اهداف با چنین سیری پیدا می شود و انسان در این سیر به آن مقام و به آن شفاعت می رسد؛ «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله و ان یرزقنی طلب ثاری»

 منظور از ثار، خون امام حسین عليه السلام است که به خدای متعال نسبت داده می شود؛ ثارالله در یک جا ثارک و در جایی دیگر ثاری است؛ یکی از معانی‌ این اضافه این است که این خون، خونی است که خدا خون خواه اوست؛ این خون متعلق به خداست؛ یک معنایش این است که مؤمن با این سیر به جایی می رسد که خون خواه شده و این خون، حق او می شود؛ گویا این خونی است که از او ریخته شده است و حق خون خواهی دارد؛ البته با آن کسی که در وصف او آمده است: «و من قُتل مَظلوما فَقد جَعلنا لولیّه سُلطانا فَلا یُسرف فی القتل انه کان منصورا»(اسراء/33)؛ یعنی با آن امام منصور «یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی ظاهر ناطق بالحق» بنابراین انسان باید به جایی برسد که خون خواهی او هم با این شئون همراه باشد؛ یعنی همراه با «امام هدی ناطق ظاهر ناطق بالحق منکم و اسئل الله بحقکم و بشأن الذی لکم عنده ان یعطینی بمصابی بکم افضل ما یعطی مصاب بمصیبه» اگر کسی تا اینجا آمد با مصیبتی که این همه برای او بهره داشته، می تواند مثل اصحاب عاشورا با این مصیبت ـ به شرط اینکه این مصیبت در وجودش بار بیندازد ـ مبتلا به بلا شود. اصحاب عاشورا کارشان به جایی رسید که به سيدالشهداء علیه السلام عرض کردند: ای کاش هزار جان داشتیم و در راه شما می دادیم، این که یک جان است! ای کاش هفتاد بار ما را می کشتند، زنده می کردند و دوباره ما را قطعه قطعه می کردند؛ دوباره خدای متعال ما را زنده می کرد و این بار ما را می سوزاندند؛ دوباره خدای متعال ما را زنده می کرد و این هفتاد بار تکرار می شد و ما از شما دفاع می کردیم؛ افسوس که جان دادن فقط یک بار است!

چه چیزی در این ها پدید آمده و چه تلقی ای از بلای ولیّ خدا پیدا کرده اند که به مرحله تفديه رسیدند و حاضرند همه چیز خود را فدا کنند تا بلایی را از او دفع کنند؟ البته هیچ کس نمی تواند بلایی از امام علیه السلام دفع کند؛ این وجود امام علیه السلام است که بلا را از ما دور می کند؛ او حافظ ماست، نه ما حافظ او؛ ولی انسان چه درکی از امام علیه السلام پیدا می کند که به این مقام می رسد؟ مصيبت امام علیه السلام چگونه در وجود این انسان بار می اندازد که او مصیبت خود را فراموش می کند و حاضر می شود قطعه قطعه شود، بسوزد و خاکسترش را به باد بدهند، دوباره زنده شود و دوباره دفاع کند؟ این منزلت از درک مصیبت است که برای انسان چنین فضیلتی به بار می آورد. انسان می تواند به درکی از مصیبت ولیّ خدا برسد که «افضل ما یعطی مصاب به مصیبته» را در مصیبت ولیّ خدا پیدا کند؛ یعنی خود انسان هزار بار هم بمیرد، این ثواب را به دست نمی آورد؛ به سخن دیگر اگر اصحاب سيدالشهداء علیه السلام هزار بار کشته می شدند و زنده می شدند، ولی در سبیل و در کنار سيدالشهداء علیه السلام نبودند، هرگز به این فضیلت نمی رسیدند. «افضل ما یعطی مصاب بمصیبه» در مصیبت خود انسان مطرح نیست بلکه در مصیبت ولی خداست. اگر بار آن مصیبت در دل کسی پیدا شد و مبتلا به آن بلا گردید، در یک کلمه، به آن فضیلت ها راه پیدا می کند.

اگر کسی در این مقام قرار گرفت می تواند آنچه را خدای متعال به صابرین می دهد، از او طلب کند؛ «اللهم اجعلنی فی مقامی هذا ممن تناله منک صلوات و رحمت و مغفره» سپس در همه شئون انسان تحول پیدا می شود؛ از جمله در حیات و ممات؛ «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد صلي اله عليه و آله» حیاتی که حیات طیبه و حیات ایمانی است، همان حیات ولایت است؛ یعنی حیاتی که موت ندارد و مماتی که با حیات ما تقاطع ندارد. بعضی مردن ها خط تقاطعِ حیات هستند و به همین دلیل انسان از آن ها می ترسد؛ چون احساس می کند با مرگ همه دارایی هایش از او گرفته می شود و مرگ نقطه پایان آرزوهای اوست؛ ولی اولیای خدا این‌ گونه نیستند. خط موت آن ها ادامه حیاتشان و ورود به یک حیات برتر است؛ انقطاع از یک اسباب و ورود به مرحله بالاتری از اسمای حسناست. از منزلتی از اسما وارد منزلتی بالاتر می شوند. این انقطاع، مقدمه رسیدن به مقامی بالاتر در سیر مقامات توحیدی و مقام بسم الله است؛ همچنان که حضرت وقتی در روز عاشورا کار سخت شد، به اصحاب فرمودند: «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَة»(5)؛ بنابراین مرگشان پلی است به حیات برتر و مقامی که در آنجا ظهور اسمای الهی، ظهور کامل تری است؛ یعنی مقام تعلق به مراتب بالاتر از اسمای الهی و امثال آن.

بنابراین همه شئون زندگی ، موت و حیات انسان در شعاع بلای ولی خدا و سلوک با این بلا، دستخوش تحول می شود و از یک موت عادی به یک منزلت دیگری از موت و از حیات عادی به منزلت دیگری از حیات دست پیدا می کند؛ این ها مقدمه یک سیر جدید است؛ این یک سیر است، نه تکرار؛ به سخن دیگر سلوک است؛ مانند ورزشکاری که هر روزی که ورزش می کند، ورزش او تکرار نیست و مرتبه دیگری از تمرین و بدن سازی و پرورش خود است. سیر با عاشورا مراتبی است که از سیر در مراتب لعن و سلام و مراتب تولَی و تبرَی پیدا می شود. در شرح سلوک با عاشورا، اگر همه این مقامات تمام شود، انسان را در بهره مندی از دنیا به نقطه تمام می رساند.

ادامه سلوک با عاشورا در عوالم پس از مرگ

منزلت دیگری از سلوک و درک دیگری از عاشورا باید برای ما پیدا شود که به درک از جبهه حق و باطل مربوط است؛ این درک از جبهه حق و باطل، ما را به بهره مندی از سفره امام حسین علیه السلام در عوالم بعدی می رساند؛ اگر در این دنیا به حیات و ممات حضرت برسیم، آیا سلوک ما با حضرت در همین دنیا تمام می شود یا اینکه در عالم برزخ وارد حوزه اصلی ضیافت حضرت می شویم و این ضیافت در قیامت و جنت هم ادامه دارد؟ در کامل الزیارات آمده است: عزاداران سيدالشهداء علیه السلام در صحنه قیامت گرد حضرت مشغول اند؛ مشغول چه هستند و این چه مجلسی است؟ همه در فزع قیامت و حساب و کتاب به سر می برند ولی آن ها در فضای کرامت حضرت هستند؛ تا آنجا که حور و قصور و دوستان و همراهان بهشتی آن ها پیغام می فرستند که ما منتظر شما هستیم؛ ولی این ها چنان غرق در کرامت اند که این فرستاده ها را می فرستند و می گویند: بروید؛ ما خودمان می آییم. بهشتی ها آن ها را دعوت می کنند و به آن ها التماس می کنند؛ ولی آن ها حاضر نیستند ضیافت حضرت را رها کنند؛ تا اینکه فضای حساب و کتاب جمع می شود و مرکب های بهشتی با جلالت این ها را می برند و در مقامات خود قرار می دهند.

بنابراین بهره ما از سيدالشهداء علیه السلام فقط بهره دنیایی نیست و سلوک با حضرت [در این دنیا] تمام نمی شود. حضرت فقط امام ما در دنیا نیستند؛ بلکه هم امام ما در دنیا هستند، هم امام در عوالم بعدی. سیر ما با نور امام علیه السلام تمام نمی شود. سیر ما در قیامت هم با امام علیه السلام است. این سیر، سیر در مراتب قرب و سجده، مراتب عبودیت، و مراتب جلال و جمال است؛ بنابراین «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ‏ جَنَّاتٌ‏ تَجْري‏ مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»(حدید/12)؛ طبق روایات در توضیح این آیه آمده است: «نورهم امام»(6)؛ بنابراین سیر با امام علیه السلام در این دنیا تمام شده نیست. ما باید با امام علیه السلام سیر داشته باشیم و این مراحل را طی کنیم تا به بصیرت، موضع گیری، لعن، برائت، صف بندی، قتال، خون خواهی، معیت، ثبات قدم و ... برسیم؛ ولی این سیر در اینجا به پایان نمی رسد؛ بنابراین در یک فراز جدید، ورود دوباره به صحنه عاشورا پیدا می شود؛ «اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنو امیه و ابن آکله الاکباد اللعین ابن اللعین علی لسانک و لسان نبیک صلي الله عليه و آله و سلم فی کل موطن و موقف وقف فیه نبیک صلي الله عليه و آله و سلم» این مفاهیم زیارت عاشورا در هیچ جای دیگر دیده نمی شود.

این درک ما را به یک لعن جدید می رساند؛ «اللَهم العن ابا سفیان و معاویه و یزید بن معاویه» هم انسان به پرچمداران جدیدی می رسد، هم به لعن های جدید؛ «و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات الله علیه» روز عاشورا، روز نشاط این جبهه است؛ اگر این ها درک شوند، هر جمله آن یک وادی عظیم در سلوک است؛ «اللهم فضاعف علیهم اللعن منک و العذاب العلیم» سپس بستر تقرب گشوده می شود؛ «اللهم انی اتقرب الیک فی هذا الیوم» از این به بعد لحن زیارت تغییر می کند و مخاطب آن خدای متعال می شود؛ «اللهم انی اتقرب الیک فی هذا الیوم و فی موقفی هذا» دو بال هست: یکی «بالبرائه منهم و اللعنه علیهم» و دیگری «بالموالاه لنبیک و آل نبیک علیه و علیهم السلام» است. این دو، بال تقرب هستند؛ پس از این سیر، نوبت به مرحله صد لعن و صد سلام، به وسعت جبهه تاریخی باطل و جبهه تاریخی حق می رسد و پس از آن نوبت به لعن های خاص؛ «اللّهم خصّ انت اول ظالم باللّعن منّی» این لعن ها هم تکرار نیستند بلکه مراتب دیگری از سیر انسان با لعن و سلام، و تولّی و تبرّی است تا به پنجمین آن ها می رسد. نفر پنجم ظهور همان چهار تن است؛ یزید ظهور همان جریان است؛ این جریان کفر و نفاق تا پیش از یزید پوشیده است ولی به یزید که می رسد، آشکار می شود؛ به همین دلیل طرف داران سقیفه لعن یزید را جایز نمی دانند. «و العن عبیدالله بن زیاد وابن مرجانه و عمر بن سعد و شمرا و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه»

در این هنگام نوبت به سجده قرب می رسد. در این سجده سر و کار انسان با خدای متعال است؛ آن قرب نهایی که در زیارت عاشورا برای انسان حاصل می شود، در این سجده نهفته است؛ «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» خدایا من تو را حمد می کنم؛ حمد کسانی که بر مصیبتشان تو را شکر می کنند. در این مصیبت، نه فقط صابرند و جزع نمی کنند بلکه بالاتر از صبر، شاکر هستند! شاکرین کسانی هستند که جمال صنع الهی را در متن بلا می بینند و شاکر بر مصیبت اند؛ صابرین هنوز به این مرحله نرسیده اند که ظهور جمال را در مصیبت مشاهده کنند؛ پس صبر می کنند و جزع نمی کنند. شاکرین کسانی هستند که از این مرحله بالاترند و زیبایی صنع الهی را در بلا می بینند. کسی که با عاشورا سیر کرده و به بلای ولیّ خدا مبتلا شده، این بلا او را از زندگی، آرمان ها، آرزوها، هوس ها و از کل دنیایش جدا کرده، او را از همه بتکده اش بیرون آورده و به این سیر می رساند؛ البته کسی که به مصیبت می رسد، عظمت مصیبت در او غوغا می کند؛ چنان که حضرت می فرمایند: «فَلَأَنْدُبَنَّكَ‏ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً» و این فقط همه حرف نیست؛ تا جایی که «حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَ غُصَّةِ الِاكْتِيَاب‏»(7) اگر کسی به این مصیبت برسد و مصیبت در قلبش عظمت پیدا کند، گرچه از سنگین ترین مصیبت ها سخت تر است، ولی باطنش نور و رحمت و هدایت و محبت و لطف است؛ بنابراین اگر کسی با این مصیبت سالک شود و آثار این مصیبت در او ظهور یابد، به مقام «لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» می رسد؛ کسی که اینچنین بلا در او ظهور یافته ـ چنان که حاضر است هزار بار کشته و قطعه قطعه شده و سپر سيدالشهداء علیه السلام شود ـ آثار این بلا، جذبات الهی، نور سيدالشهداء علیه السلام، محبت و لطف و عنایت و ضیافت و دستگیری حضرت را در این بلا با تمام جلوه هایش می بیند و به مقام شاکرین می رسد؛ «اللهم لک الحمدحمد الشاکرین لک علی مصابهم» سپس به «اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام» می رسد که خود سیر دیگری است؛ سیری که پس از رسیدن به مقام صابرین و شاکرین، فراهم می شود.

این سیر و مراتبی که از توحید و قرب و معرفت و رضوان را برای انسان فراهم می آورد؛ که «بکم یسلک الرضوان» مقامی است که نه به راحتی درک می شود، نه در دسترس است؛ خدایا ما را کنار کسانی قرار بده که خونشان را پیش روی امام حسین علیه السلام دادند و ثبات قدمی به ما بده مانند آن کسانی به آن ثبات قدم رسیدند. آن فداکاری، آن ‌ها را به این ثبات قدم رسانده است. این قدم صدق و ثبات قدم چیزی جز حب و ولایت نیست؛ حتی اگر انسان دنبال بهشت هم باشد، معلوم نیست این قدم صدق باشد. قدم صدق آن است که فقط دنبال محبوب بود، آن هم در مقام عندالله؛ البته نه عندالله، بلکه عندک که شاید اشاره به مقام غیب دارد؛ این، ثبات قدم در معیت است؛ یعنی کسی که با همه شئون با ولی خدا معیت دارد؛ «کونوا مع الصادقین»(توبه/119) یعنی «قدم صدق مع الامام، مع الحسین و اصحاب الحسین» البته منظور اصحابی هستند که منتظر نماندند تا بعداً خون خواهی کنند؛ بلکه خود را رساندند و خونشان را پیش روی حضرت دادند. این همان سلوکی است که با بلا هموار می شود. شکل های دیگری هم در بعضی از زیارات وجود دارد که اشاره ای به نحوه سیر انسان با ابتلا و بلای اولیای خدا دارد؛ به هر حال یکی از بهترین نردبان های سلوک و شیوه های سیر که انسان را با سریع ترین و نزدیک ترین راه و بدون آفت به مقصد می رساند، بلای اولیای خدا به ویژه بلای سيدالشهداء علیه السلام است که حاصل آن هم مبتلا شدن به بلاست. این مبتلا شدن به بلا، انسان را در مراحلی که اشاره شد، سیر می دهد.

حقایقی در هر کلمه از این زیارت نهفته است که در جای دیگر وجود ندارد. زیارت عاشورا از یک منظر، مراحل سلوک با بلای ولیّ خداست و از منظری دیگر بیان شفاعت عظمای تاریخی نبی اکرم صلی الله علیه و آله است که از آغاز تا انجام تاریخ و تا بهشت و درجات بهشت را فرا گرفته است. با این شفاعت چگونه سیر پیدا می شود؟ بیان دیگری از این زیارت، نحوه صف و قتال تاریخی را در این زیارت توضیح می دهد که بیان فلسفه تاریخی است. زیارت عاشورا زیارت بسیار عجیبی است که می توان از زوایای مختلفی مانند سلوک اخلاقی‌، جامعه پردازی‌، تبیین درگیری های تاریخی، تبیین سیر شفاعت نبی اکرم صلی الله علیه و آله، سیر ابوت سيدالشهداء علیه السلام و... از آن بهره مند شد و ارتزاق و استضائه کرد. و السلام علیکم و رحمه الله...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 576

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 430

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 125

(4) تفسير فرات الكوفي، ص: 417

(5) معاني الأخبار، النص، ص: 289

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(7) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 501