نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 30 آبان 1398 - Thu, 21 Nov 2019

جلسه نوزدهم آموزش کلیات اندیشه اسلامی/ رسیدن به مقامات الهی با بلای الهی و تبیین مسئله با دعای ندبه

متن زیر جلسه پنجم از سری دوم سلسله جلسات آموزش کلیات اعتقادات و معارف اسلامی در مرکز تربیت مدرس حوزه علمیه است که به تاریخ 17 آبان ماه سال 88 برگزار شده است. جناب آیت الله میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در این جلسه در ادامه بحث با اشاره به رابطه اخلاق و ولایت و همچنین نسبت آن با خضوع و خشوع در مقابل حضرت حق، تولی و تبری را از ارکان اصلی سیر و سولک انسان برشمردند و در ادامه با این نکته اشاره کردند که دستیابی به بخش مهمی از اين تولي و تبري نیز نیازمند سير با بلای اوليای خداست. شرط این تولی و تبری نیز داشتن حسن ظن تام به اولیای الهی علیهم السلام و سوءظن تام به اولیای طاغوت است. تنها طریق خیر محض دیدن اولیای الهی و شر محض دانستن اولیای طاغوت نیز درک بلای ایشان و توجه به تحمل ایشان در برابر ابتلائات است. به همین دلیل کمترین سوءظن به اولیای الهی و کمترین حسن ظن به دستگاه باطل موجب سقوط انسان می شود. در این صورت است که انسان با همراهی اولیای الهی و توجه به بلای ایشان به طهارت اولیای الهی و دنائت اولیای طاغوت پی می برد. با توجه به ویژگی های وادی سلوک نیز همه تلاش شيطان اين است كه در انسان نوعي ترديد و تأخير در اجابت اولیای خدا ايجاد كند که اين تأخير در اجابت برابر است با تأخير در مقام توحيد؛ البته این همراهی باید در همه حالات معصومین علیهم السلام اعم از وجه رحمت و وجه غضب ایشان باشد. در این میان ابلیس سعی می کند در دل انسان نسبت به اولیای الهی شک و تردید ایجاد نماید وراه هدایت را به روی او سد کند. در برابر این فتنه ابلیس نیز تنها عاملی نجات دهنده توجه به بلای اولیای الهی است؛ بلایی که نشان می دهد معصومین علیهم السلام هرگز به دنبال منافع شخصی نبوده و برای هدایت بشر به سخت ترین ابتلائات مبتلا شده اند. مقاومت و تحمل جبهه حق، حقانيت جبهه حق و بطلان جبهه باطل را اثبات مي كند. محور مقاومت این جبهه، مقاومت اوليای خداست که با مقاومت خود دستگاه باطل را شكست داده و منزوي كردند و ارزش ها را در تاريخ تغییر دادند. ایشان در ادامه سیر با بلا را براساس دعای شریف ندبه بیان کردند. دعایی که به نظر ایشان از نظر سند و همچنین معارف بلند الهی آن قابل اعتماد است. فراز ابتدایی دعا با حمد و صلوات آغاز می شود که خلاصه کل دعاست؛ در ادامه فرازهایی درباره جریان ربوبیت حضرت حق و ربوبیت او نسبت به اولیای الهی بیان می شود. اولیای الهی با خدا عهدهایی بسته اند و بر سر این عهدها مبتلا شده اند؛ این عهدها و وفای به آن ها موجب همراهی ربوبیت حضرت حق با ایشان است؛ همراهی ما معصومین علیهم السلام موجب شمول این ربوبیت به ما نیز می شود که در حقیقت راه ما برای رسیدن به مقام رضوان است...

حسن ظن تام به معصومین و سوءظن تام به دستگاه باطل، طریق سلوک

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. در رابطه اخلاق با توحيد و ولايت گفته شد كه باطن تخلق به اخلاق كريمه همان تواضع، عبوديت، خشوع و استعانت از خداي متعال بوده، طريق رسيدن به اين خضوع و تواضع نیز تبري و تولي است؛ بنابراین تبري و تولي از اركان سير و سلوك معنوي است. هيچ كس بدون تبري از اوليای طاغوت و تولي به اوليا و خلفاي الهي علیهم السلام به مدارج اخلاقي و رشد و قرب و محبت الهي راه نمي یابد؛ همچنین بخش مهمی از طریق رسيدن به اين تولي و تبري نیز سير با بلای اوليای خداست؛ اگر انسان با اين بلا سالك شود، به درك از حوزه هاي ولايت آن ها و حوزه هاي دستگاه شيطان و ولايت اوليای طاغوت مي رسد و نسبت به همه آن دستگاه با تمام وسعتش، بصيرت و موضع گيري پيدا مي كند؛ اين موضع گيري شامل برائت و حرب و درگيري است كه زمینه تقرب را فراهم مي كند؛ بنابراين در اين دنياي پيچيده كه ظلمات به شكل گسترده اي در آن جاري شده، رهایی از اين دستگاه ظلماني جز با توجه به بلای اوليای خدا ممكن نيست که مناسك این مسیر نیز از مدخل زيارت عاشورا بیان شد.

دلیل طریق سیر شدن بلاي اوليای خدا در سلوک نیز اين است كه جذبات الهي در متن بلا جاري مي شود؛ بلایي كه همه دعوت ها و جذبات الهي در آن ظهور دارد، بلای نبي اكرم صلی الله علیه و آله و اهل بيت ايشان علیهم السلام است؛ بنابراين تنها كسي به آن جذبات و دعوت ها ـ كه سرمايه اصلي سلوك هستند ـ مي رسد كه با آن بلا انس پيدا كند و اهل ابتلا به آن بلا باشد؛ به سخن ديگر رسيدن به تولي و تبري جز با توجه به بلای اوليای خدا ممكن نيست.

روشن است كه سلوك و رسيدن به مقام توحيد، جز با تحمل ولايت و نیز تبري جستن از اوليای طاغوت ممكن نيست؛ البته مهم ترين تلاش شیطان و اوليای طاغوت اين است كه در انسان نسبت به اوليای خدا بدگمانی ايجاد كنند و حسن ظن به اوليای خدا ـ كه راهبران اين مسير و ولات و هدایت کنندگان بشریت هستند ـ را از بين ببرند؛ با برداشته شدن حسن ظن ما نسبت به كساني كه در سايه هدايت و زعامت آن ها به خداي متعال مي رسيم، هرگز نمي توانیم ولايت آن ها را تحمل کنیم و در كمترين حادثه اي كه ما را درگير كنند، بلافاصله نسبت به آن ها موقف و موضع پيدا مي كنيم. آنچه به ما كمك مي كند تا بتوانيم نسبت به معصومین علیهم السلام حسن ظن پيدا كنيم، توجه به بلای آن ها است؛ این در حالی است که داشتن كمترين حسن ظني به دستگاه شيطان و اوليای طاغوت ـ كمترين حسن ظن، كمترين تعلق خاطر ـ حجاب و مانع سلوك انسان است؛ این تعلق انسان را زمين گير مي كند؛ كمترين تعلق، حسن ظن و اعتمادی به دستگاه باطل، شيطان و اوليای طاغوت، رهزن انسان است؛ بنابراین اگر انسان كمترين خيري برای دستگاه باطل قائل باشد و به اين نتیجه برسد كه خيري در آن ها هست، اين عقیده مانع سلوك او و نشانه نوعي نفاق است؛ ولی انسان مؤمن به خوبی این حقیقت را مي فهمد؛ اگر شامّه انسان سالم باشد بوي خوب را از بوي بد تشخیص می دهد؛ انسان اگر سالم باشد و فطرت خود را آلوده نكرده باشد، خیر و شرّ را خواهد شناخت؛ «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»(شمس/8)

بنابراین كمترين تعلقی به دستگاه باطل، بزرگ ترين مانع سلوك انسان است و همه رياضات انسان را نابود می کند؛ «لِأَنَّ سَيِّئَاتِ الْإِمَامِ الْجَائِرِ تَغْمِرُ حَسَنَاتِ‏ أَوْلِيَائِه‏»(1) همچنان كه حسنات امام عادل نیز گناه اولیای ایشان را جبران و نابود می کند؛ بنابراين كمترين تعلق، اميد و اعتقاد به خيری در دستگاه باطل، مانع سلوك و تقرب انسان است و كمترين سوءظن، بدبيني، بدگماني و تصور وجود نقص در اوليای خدا و درك نکردن كمال، طهارت و مقام قدس آن ها نیز مانع تولي به ولايت آن ها و قرب مي شود؛ به سخن ديگر اعتقاد به كمترين خيري در دستگاه باطل، به همان اندازه تولي به آن ها را در انسان ايجاد مي كند و تصور وجود كمترين عيب و نقصي در دستگاه اوليای خدا، موجب اعراض انسان از آن ها می شود.

سالك شدن و رسیدن به مقام توحيد با تحمل ولايت و با تبرَي تام حاصل مي شود. براساس حديث عقل و جهل، مؤمنين كامل همه صفات عقل را دارا هستند و آن ها كه هنوز كامل نشده اند، در حقیقت منقّاي از جهل نگشته اند و نوعي تعلق به جهل و ابليس و اوليای طاغوت در آن ها وجود دارد؛ اين عده مادامی که از جهل منقا نشوند، به آن درجه از كمال نمي رسند؛ بنابراين راه رسيدن به توحيد، تحمل ولايت اوليای خدا علیهم السلام و تبري تام از ولايت اعدا می باشد؛ شرط تحمل ولايت و تبری نیز این است كه انسان هيچ خيري در دستگاه باطل نبيند و هيچ شري نیز در دستگاه اوليای خدا تصور نکند؛ چراکه درباره معصومین علیهم السلام در زیارت جامعه فرموده اند: «اِن ذُكرَ الخير كنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهي» یا «الحق معكم و فيكم و منكم و اليكم» از سوی دیگر نیز درباره دستگاه باطل فرموده اند: «عدوّنا اصل كلّ شر و من فروعهم كلّ قبيح و فاحشه» يك سو مَثَل كلمة طيبه است و يك سو نیز مَثَل كلمة خبيثه. حال اگر اين تلقي نسبت به دستگاه باطل در انسان پيدا نشد و حتي او بعضي از شاخ و برگ هاي آن را پسنديد، زير سايه درخت باطل قرار می گیرد؛ به اندازه ای که انسان از سايه درخت باطل استفاده مي كند و زیر آن مي آرامد، این درخت باطل به همان اندازه مانع سلوك او می شود؛ چه رسد به اينكه انسان از میوه زقوم آن بخورد؛ زقوم میوه همين شجره خبيثه است؛ پس يك سو شجره طوبي است و سوی دیگر نیز شجره زقوم؛ همه شاخ و برگش شجره طوبي است و آن هم همه شاخ و برگش درخت زقوم است. كمترين ترديدي در خيربودن شجره طوبی، تولي را كم مي كند و كمترين ترديد در شربودن شجره زقوم نیز تبري را كاهش مي دهد.

توجه به بلای معصومین علیهم السلام، طریق همراهی با ایشان

پس از درك تولّي و تبرّي و سلوک با بلای اولیای الهی و همراهي با آن ها، معصومین علیهم السلام ما را سير می دهند و در اين همراهي است که مي توان به جايي رسيد. انسان تنها در معيت اوليای خدا می تواند به جايي برسد وگرنه هیچ کس به تنهايي به جايي نمي رسد. توجه به بلای اوليای خدا یکی از راه های اصلی رسیدن به اين همراهي و معيت، تبري تام و تولي تام، و درك خير محض بودن شجره طوبی و شرّ محض بودن شجره خبیثه است؛ اگر انسان توجه كرد كه نبي اكرم صلي الله عليه و آله در راه هدايت عالم چه بلای طاقت فرسايی را تحمل كرده اند، به حقیقت قدس و طهارت ايشان مي رسد؛ «طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»(طه/2)؛ همچنان كه اگر انسان توجه کند كه دستگاه شيطان نیز موجب چه مصيبت و بلای عظیمی برای معصومین علیهم السلام شده است و چه جسارت و اهانتی نسبت به دستگاه اوليای خدا و خداي متعال كرده، مي فهمد كه کل دستگاه باطل شر است؛ در غیر این صورت درك شر بودن دستگاه باطل بسیار دشوار است؛ آن ها در خلوت خود هم منافقانه عمل می کردند و با خوردن نان و سركه و تلاوت قرآن در خلوت حتي شياطين جن را فريب می دادند! او حکم می داد که به فرزندش حد جاری کنند تا جایی که حتی اگر مُرد، باقی مانده حد را به جنازه اش بزنند! این [تظاهر] براي ماندگارشدن خودش و استوارشدن باطل بود. حال جز با درك بلای اوليای خدا چگونه مي توان پرده از چهره آن ها برداشت؟! تنها اوليای خدا مقابل اين جريان ايستادند و ايستادگي ایشان آن ها را وادار كرد تا پرده از نفاق خود كنار بزنند و باطن خود را آشكار کنند؛ بنابراین اگر كسي با اين بلا سالك شود، به درك از طهارت دستگاه حق و دنائت دستگاه باطل در مقیاس تاريخي مي رسد؛ يعني مي فهمد كه کجای اين دستگاه نادرست است.

حقیقت نفاق در کسانی كه قیافه روشن فكر، متفكر و آزادانديش به خود مي گيرند، یا در حوزه فرهنگ حرف هاي باطل را در قالب زخرف القول بیان می کنند، یا برده داري و استبداد مدرن را در قالب آزادي و دموكراسي عرضه مي نمایند، فقط با بلای اوليای خدا آشکار می شود؛ با تحمل بلا توسط اولیای الهی، جبهه باطل مجبور مي شود كه سد استقامت آن ها را بشكند و براي شكستن اين سد، به اجبار پرده از نفاق خود بر می دارد؛ وقتي صديقه طاهره سلام الله عليها پشت درب خانه آمدند، دومي به حضرت عرض مي كند: چرا شما آمده ايد؟ حضرت فرمودند: «طغيانك يا فلان» يعني در اینجا فقط من بايد بايستم؛ تو يا سد من را مي شكني، یا عقب می نشینی! اگر سد من را بشكني، چيزي براي تو باقی نمي ماند و حجت بر همه تاريخ تمام مي شود و اگر عقب نشيني كنی ما پيروز می شويم؛ بدین ترتیب پيروزي و غلبه جبهه حق، از طريق بلای اوليای خدا واقع مي شود. سيدالشهدا علیه السلام به دنبال يك حكومت ظاهري نبودند كه بخواهند با يك كودتا به حكومت برسند يا با فريب در پی تغيير ارزش ها باشند؛ در حقیقت تغيير ارزش ها و تحول در اخلاق و تهذيب اخلاق تاريخ تنها از طريق تحمل بلا واقع مي شود؛ به همین دلیل ولايت آن ها كانون تهذيب تاريخ، عامل اصلي گرايش به خداي متعال و تغيير ارزش ها در تاريخ است. اين ولايت راه جريان یافتن ارزش ها، اخلاق كريمه و اکمال اخلاق كريمه را از طريق بلا و تحمل بلا در تاریخ هموار نمود.

جذبات الهي نیز در بلاي اوليای خدا نهفته است؛ رسيدن به درجات آن جذبات نیازمند استغراق در آن بلا و سلوك با آن بلاست؛ به سخن دیگر رسيدن به درجات ولايت اولیای الهی نیازمند تحمل ولايت ایشان، درك خير محض بودن و طهارت و کمال و صلاح دستگاه اولیای حق است؛ باید به این باور رسید كه بیان حقایق زيارت جامعه در شأن معصومین علیهم السلام نه تنها غلو نيست، بلكه بخشی از شئونات كمال آن هاست؛ از سوی دیگر باید دانست كه دستگاه دشمنان آن ها، دستگاه شرّ محض است و هيچ خيري در آن نيست؛ اين باور نیز جز با توجه به بلای ـ بلايي كه در راه هدايت بشر و اتمام اخلاق كريمه به جان خریدند ـ نبي اكرم صلی الله علیه و آله و اهل بيت علیهم السلام و درك آن ابتلا فهم نمي شود؛ همه تلاش شیطان نیز اين است كه اگر بتواند در وجود ما حتی اگر شده كمترين سوءظنی نسبت به دستگاه نبي اكرم صلی الله علیه و آله ايجاد كند که اين سوءظن عامل هبوط و سقوط انسان است.

کمترین سوءظن به معصومین علیهم السلام باعث سقوط و هبوط انسان

دلیل رسیدن انبيای اولوالعزم علیهم السلام به مقام اولوالعزمي این بود که وقتي خداي متعال نسبت به مقام چهارده معصوم علیهم السلام از آن ها اقرار مي گرفت، بدون درنگ به مقام ایشان اقرار كردند؛ يعني كمترين ترديدي ـ حتی اگر به انكار هم نرسد و ادامه نیابد ـ انسان را از مراتبي از منازل سلوك ساقط مي كند؛ اين امر چنين امر مهمي است؛ بنابراین اگر كسي مي خواهد به درجات توحيد برسد، بايد كمر همت را چنان ببندد كه شيطان كمترين ترديدي نسبت به خير و كمال و حقانيت و شئون و مقامات معصومین علیهم السلام در او ايجاد نكند؛ در غیر این صورت اگر تردید كرده ـ حتی اگر به انكار هم نرسد ـ و دير اقرار كند، مصداق «و لم نجد له عزما»(طه/115) مي شود. با توجه به ویژگی های این وادی، همه تلاش شيطان اين است كه در انسان نوعي تزلزل، ترديد و حتی تأخير در اجابت ايجاد كند. اين تأخير در اجابت برابر است با تأخير در مقام توحيد؛ این گونه است که عاشورا آمده و ما هزار سال عقب افتاده ايم و ... ؛ بنابراين آنچه ما را به درك مقام قدس آن ها مي رساند و آنچه به ما مي فهماند که هيچ خيري در جبهه باطل وجود ندارد، از یک سو بلای اوليای خداست و از سوی دیگر هم تلاش شيطان [در دشمنی با ایشان] است. مهم ترين كار شيطان اين است که راه هدایت را بر انسان مي بندد و نمي گذارد انسان اين مسير را طي كند.

سوال : آیا گاهی که اين راه برای ما مشتبه مي شود به دلیل فتنه اوليای طاغوت است؟

جواب: حتماً؛ ولي انسان با درك بلای ایشان و توجه به آن بلا باید به طهارت برسد. چرا کسی هرگز در شب و روز شك نمي كند؟ چرا کسی در صبح بودن صبح شك نمي كند؟ مگر کسی که چشمش ضعيف شده باشد. آدم اگر چشم داشته و چشمش هم سالم باشد، مي فهمد که شب، شب است و اگر همه هم بگويند: شب نيست، باور نمي كند. حضرت در حالی که آفتاب از روزنه درون اتاق می تابید به اصحاب خود فرمودند: نیازی به تلاش نیست؛ امر ما مثل اين نور روشن است. تمام تلاش شيطان اين است که دستگيره اي در وجود ما ايجاد كند، نوعي ترديد نسبت به اوليای خدا ايجاد نماید و از سوی دیگر نوعي حقانيت نسبت به خود پدید آورد؛ تا جایی که بگوييم: آن ها [اولیای طاغوت] آن چنان هم آدم هاي بدي نبودند؛ مثلاً بگوییم: دومی عادل بود؛ چون وقتی تازيانه اش می افتاد، خودش پياده مي شد و بر مي داشت؛ اگر فرزندش شرب خمر می کرد، می گفت: او را حد بزنيد و اگر جان داد باقی مانده حد را بر جنازه اش بزنيد! اين كار او از هر گناه كبيره اي بدتر است. چرا مي گويد حد بزنيد؟! آیا براي اين می گوید كه حكم خدا جاري شود؟! آیا كسي كه حق را از مدار خود برگردانده، نعمت ولايت را به كفر تبديل كرده و همه اطرافیان خود را به دار باطل و هلاك ـ كه دار ولايت خودش هست ـ وارد کرده، واقعاً مي خواهد حكم خدا محفوظ باشد؟! آیا می خواهد اين حكم زمين نماند؟! آیا كساني كه عملکردشان به عاشورا، قتل سيدالشهدا علیه السلام و اصحاب ایشان، و غارت و اسارت اهل بیت علیهم السلام منتهی می شود و بعد هم جشن مي گيرند، به دنبال اين هستند كه حكم خدا زمين نماند؟! پس براي چه مي گويد به فرزند من حد بزنيد؟ آیا جز اين است كه مي خواهد به نحوی نفاق را تثبيت كند تا حقیقت آشکار نشود و حق و باطل مشتبه گردد؟ او شرح صدر در كفر دارد و براي پيشبرد كفر مي داند چه کند. حالا اگر شيطان بگوید: او که آدم بدي نبوده! اعتقاد به این حرف همان و سقوط در جهنم، همان و شمول عذاب او نسبت به انسان همان؛ چون خدا از عذاب آن ها دست برنمی دارد و عذاب آن ها چنین انسانی را هم در بر می گیرد؛ حقیقت اين عذاب، دوري از محيط ولايت و محيط رحمت است؛ لعن بر آن ها دامن چنین فردی را هم می گیرد. براي اينكه لعن، انسان را در بر نگيرد بايد به تبري و لعن و حرب تام نسبت به آن ها رسید؛ در غیر این صورت شيطان انسان را درگير مي كند؛ اگر مي گويند هر روز زيارت عاشورا بخوانيد و آن درك ها و بيعت ها و لعن ها را تجديد كنيد، به همین دلیل است. غفلت باعث سقوط می شود؛ چون موج فتنه خيلي سنگين است.

همراهی با معصوم علیه السلام در دو وجه رحمت و غضب ایشان

پس در سلوك بايد به درك خير محض بودن نبي اكرم صلی الله علیه و آله و عصمت مطلقه ایشان و از طرفی هم به شرّ محض بودن دشمنان حضرت معتقد بود و به كلي از دستگاه باطل دامن کشید و نسبت به دستگاه اولیای الهی اقرار و خضوع و تسليم و تحمل داشت؛ يكي از راه هاي عمده رسیدن به این هدف درك بلا است. شيطان وانمود می کند که ـ العياذ بالله ـ حضرت امير علیه السلام هم [ نقص دارند] ! این چیزی است که دست شيطان را باز مي كند؛ مي گويد: بالاخره خشونت از خشونت به وجود مي آيد؛ اگر پیامبر صلی الله علیه و آله باعث جنگ بدر شد، حاصل این جنگ هم عاشوراست! اين همان سخن و تفكر يزيد است که می گفت: «ليت اشياخي بالبدر شهدوا» ولی چرا پيامبر صلی الله علیه و آله را متهم مي كند و يزيد را تبرئه؟! ابلیس خير محض را به شرّ متهم مي كند تا بتواند شرّ محض را تبرئه كند؛ چنین کسی هرگز نمي تواند سالك الي الله باشد و هر قدر هم تلاش كند، با صورت در آتش جهنم است؛ بنابراین در موضوع هدايت و ضلال، و در خير و شر نباید میان اصول و فروع خلط شود.

سوال: در احاديث رجعت آمده است كه امام حسين عليه السلام به دنیا بر مي گردند و خودشان انتقام می گيرند؛ ولي اين نمي تواند از تبرّي و تولّي ما كم كند؛ يعني ما نمي توانيم به آن درجه از درك واقعي برسيم؛ ما فقط تا پیش از رجعت حضرت [امکان اقدام] داريم. وقتي ايشان برگردند، انتقام به دست خودشان است.

جواب: خیر! آیا در رجعت شما كنار حضرت نيستيد؟ آیا ما در روز غلبه و پيروزي کنار ایشان نیستیم؟! آیا شما فقط در بهشت ـ كه اوليا را در آن متنعم می کنند ـ با خدا هستيد، يا در جهنم هم كه دشمنان را عذاب مي كنند، با خدا همراهيد؟ آيا جهنم خدا خوب نيست و فقط بهشتش خوب است؟ آیا در جایی كه دست انتقام الهی بيرون مي آيد، با دست انتقام الهي همراه هستيد؟ حضرت امير علیه السلام هم نعمه الله علي الابرار هستند، هم نقمه الله علي الفجار؛ آیا با آن روي سكه حضرت هم همراهيد يا فقط با اين روي سكه همراهيد؟

سوال: آیا اعتقاد به رجعت، از تبري و تولي انسان كم نمي كند؟ رجعت و درگیری با دشمنان اولی از سر انتقام است؟

جواب: خیر؛ آن ها كه مثل ما خون خواهي نمی كنند! خون خواهي آن ها از سر نفس و شهوات نيست و غضب مادي نمي كنند. و این اقدام حضرات براي اقامه كلمه توحيد است؛ می آیند چون استكبار علي الله بايد به دست اوليای خدا زمين بخورد.

سوال: اگر برای انتقام نیست پس چرا امام زمان علیه السلام که مي آيند، مي گويند يا لثارات الحسين علیه السلام؟

جواب: آیا ایشان مثل ما انتقام مي گيرند؟! آیا حضرت با عصبانيت مي زنند و مي كشند؟!! چرا به ما مي گويند هزار سال بنشينيد و براي امام حسين علیه السلام گريه كنيد؟ اگر هزار سال براي امام حسين علیه السلام گريه كرده باشیم آن گاه انگيزه های ما تهذيب مي شود و براي خدا مي كشيم و كشته مي شويم؛ در حالی که در جنگ هاي مادي دنيا مانند جنگ اول و دوم جهانی برای تصاحب دنيا شصت ميليون انسان کشته می شود؛ ولی این جنگ ها چه ارزشي دارد؟

سوال: براي چه كسي گريه كنیم؟ براي كسي كه بر مي گردد و انتقام می گیرد؟

جواب: البته این رجعت هم آن بلا را از بين نمي برد. آن بلا براي هدايت عالم تحمل شده و باقی است و هرگز از بين نمي رود؛ اگر کسی به اندازه عظمتش آن را درك كند، می بیند که اين بلا از بين رفتني نيست؛ البته زمانی که کل بساط باطل در جهنم جمع و محاكمه می شود، ممكن است مقام ديگري مطرح باشد؛ وگرنه تا مقام بهشت و جهنم نرسيده، هنوز اين بلا باقی است. عظمت این بلا اين گونه است: «در بارگاه  قدس كه جاي ملال نيست * سرهاي قدسيان همه بر زانوی غم است»

اگر انسان نفهمد كه سيدالشهدا علیه السلام براي هدايت ما چه كرده اند و نفهمد كه دستگاه باطل براي اضلال بشر چه كرده و چگونه امام حسين علیه السلام را به دلیل تلاش ایشان برای هدایت بشر، کشته و اگر عداوت شيطان را نبيند، هرگز نمي تواند او را دشمن محض بداند؛ حتی ممکن است بگويد: شايد او (دشمن حضرت) راست مي گويد یا فلان حرف او درست است! مثل اینکه کسی بگويد: تكنولوژي غرب كه خوب است! مثل کسانی که می گفتند: ما نماز را به معاویه اقتدا نمی کنیم ولی عسل او كه بد نيست؛ عسل معاویه از زهرمار هم بدتر است؛ نه تنها نمازش به درد نمي خورد، بلکه عسلش هم به درد نمي خورد؛ همه چیز او زقوم است؛ طعامش هم زقوم است؛ «لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَريعٍ * لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني‏ مِنْ جُوعٍ»(غاشیه/6-7)؛ اين طعام جهنمی، باطن همان طعامی است كه در دنيا مي خوردند ولی در جهنم مجازاتشان مي كنند. در دنيا هم طعامشان از ولايت باطل بوده و در جهنم هم همین است؛ کسانی كه در دنیا اهل ولايت بودند، در آخرت هم از شجره طوبي مي خورند که همه اش طيب است. لذا راه سلوك ما از تبري تام و تولي تام عبور مي كند و اين تبري و تولي متوقف بر درك خير و شر محض است.

درک بلای معصوم طریق یقین و رهایی از تردید

و باید توجه کرد که تمام تلاش شيطان اين است که در اين اکسیر ترديد ايجاد كند. ممکن است کسی که با تردید بگوید: شايد حضرت امير علیه السلام هم...! شايد ديگر! اين آدم ديگر كارش تمام شده است و چنان زمين مي خورد كه به راحتی بلند نمی شود؛ مثلاً کسی بگوید: شايد سقيفه هم [حق باشد]؛ بالاخره مردم بودند و اكثريت مردم آن ها را مي خواستند؛ مردم حضرت را نمي خواستند ديگر؛ حق با مردم است دیگر! کسی که این گونه فکر کند، چگونه می تواند نجات یابد؟! وقتي شيطان ترازوي حق و باطل را در آدم خراب كرد، با چه وسیله ای مي تواند وزن كند؟! «عليٌ ميزان» و «الحق مع علي» بنابراین درك بلای اوليای خدا به ما كمك مي كند تا شيطان نتواند ترديدی در شرّ محض بودن دستگاه باطل و خير محض بودن دستگاه حق ايجاد كند.

سوال: آیا هر شكي انسان را از خلوص باز مي دارد؟ آیا شك نمي تواند مقدمه تحقيق و رسيدن به حقيقت باشد؟ چون ما انسان ها معمولاً شک می کنیم؛ در حالی که شما مي فرماييد شك باعث سقوط انسان است. انسان تا شك نكند دنبال حقیقت نمی رود.

جواب: بله، شک برای آدم زمين خورده مفید است؛ ولی اوليای خدا هرگز شك نمي كنند. دلیل شک ما ضعف ماست؛ چون گاهی سستی کرده ایم و حالا شك مي كنيم. شک باعث سقوط است؛ «فَإِنَّ الشُّكُوكَ‏ وَ الظُّنُونَ‏ لَوَاقِحُ الْفِتَنِ وَ مُكَدِّرَةٌ لِصَفْوِ الْمَنَائِحِ وَ الْمِنَن‏»(2)؛ شک آن منِ مصفاي الهي را كدر مي كند. آیا اميرالمؤمنين علیه السلام هم شك مي كردند؟!

سوال: اميرالمؤمنين علیه السلام انسان كامل بودند؛ ولی ما انسان كامل نيستيم؛ چون آن ها با علم لدنّي خيلي چيزها را می فهمیدند؛ ولی وجود ما ناقص است؛ انسان از ابتدا که علم ندارد؛ ما این گونه آفریده شده ایم.

جواب: چرا ما اين قدر گرفتار شده ايم؟ چون ما آن يقين را نداريم. این گرفتاری ها به دلیل ترديدها و ضعف های ما در انتخاب است. شک خوب نیست. ما مبتلاییم و بايد سعي كنيم از شک که مثل بيماري است، نجاب یابیم؛ بيماري، چيز خوبي نيست؛ البته بايد از آن رها شد و به صحت رسيد. شک پل خوبي نيست. اگر امکان داشت که آدم مطلقاً شك نكند، خيلي خوب بود. گرفتاري ما به دلیل همين نقص هاست؛ چون گرفتاريم. همه موضوع هم وابسته به نحوه خلق شدن ما نيست؛ بلکه به اختيار ما هم بستگی دارد.

یکی از کارهای شيطان ایجاد تردید در انسان است. اگر شیطان انسان را به انجام يك گناه وادار کند و این گناه يك بار، دو بار و پنج بار تکرار شود، ديگر در حقانيت نبي اكرم صلی الله علیه و آله نسبت به اين گناه شك مي كنم. كسي كه راحت به مال مردم دست اندازي مي كند و مال شبهه ناك مي خورد، اصلاً در اين حقیقت كه اميرالمؤمنين علیه السلام در بيت المال هيچ دستي نبرده شک می کند؛ كم كم به نظرش مي آيد که معلوم نيست اين طور هم باشد؛ با خود می گوید: مردم يك چيزي مي گويند ديگر! كسي كه هر روز نماز صبحش قضا مي شود، كم كم مي پرسد: آیا واقعاً نماز صبح حضرت امام (ره) از آغاز بلوغ تا نود سالگي اش قضا نشده است!؟ بدتر از این را نمي گويم. اگر شيطان به كمترين اندازه انسان را به دستگاه خودش بكشاند، اين مقدمه ايجاد شك در خداي متعال است. ريشه بسیاری از شك هاي ما اينجاست؛ یعنی ريشه هاي شک ما در شك نظري نيست، بلکه در شك عملي و در بد عمل كردن ماست.

راه رسيدن به يقين، توجه به بلای اولیای خداست. اگر شيطان در انسان وسوسه كرد كه ـ العياذ بالله ـ مثلاً بني اميه هم بالاخره مي خواستند به مردم خدمت کنند و کارشان چه اشکالی دارد؟! اگر اين شك پيدا شود، بايد يك دريا اشك ریخت تا شايد اين شك به يقين تبديل و زائل شود؛ ‌بنابراین بلا از مهم ترين نردبان هاي سلوك است؛ يكي از نكات تحمل بلای اوليای خدا اين بود كه اگر آن ها تحمل نمي كردند، خير محض بودن، خيرخواهي، محبت و فداكاري ایشان ظاهر نمي شد؛ آدم از كجا مي تواند بفهمد نبي اكرم صلی الله علیه و آله هيچ چیزي براي خودش نمي خواسته و همه را براي ما مي خواسته اند؟ انسان وقتي تحمل بلا را مي بيند، این حقیقت را مي فهمد؛ مي فهمد كه حضرت چقدر مشفق بوده و براي هدايت ما چه كرده اند؛ از سوی دیگر نیز وقتي می بيند كه دستگاه باطل چگونه با معصومین علیهم السلام درگير شده است، مي فهمد که هيچ خيري در آن نيست و سراسر دروغ محض و كذب محض است؛ برای مثال: تعدادی جوان شيعه در لبنان و عراق مقاومت مي كنند و با مقاومت آن ها معلوم مي شود که اين همه ادعاي حقوق بشر و توسعه و دموكراسي دروغ است؛ همین مدعیان آزادی و حقوق بشر اگر بتوانند در طول سه سال يك ميليون آدم را مي كشند؛ مانند پنج سال كه در عراق مردم را قتل عام کردند؛ زندان گوانتانامو راه مي اندازند و ...؛ بعد هم ادعاي حقوق بشر مي كنند و مي گويند ما آمده ايم تا دموكراسي را توسعه بدهيم! حالا چگونه مي توان فهمید كه اين ادعاها دروغ هستند؟ در صورتی می توان فهمید که تعدادی شيعه در برابر آن ها مقاومت كنند و آن ها هم به ناچار براي رسیدن به مقصد خود دست به قتل عام آن ها بزنند تا جايي براي دفاع از آن ها باقی نماند.

مقاومت جبهه حق، حقانيت جبهه حق و بطلان جبهه باطل را اثبات مي كند. در محور مقاومت این جبهه، مقاومت اوليای خدا وجود دارد؛ آن ها با مقاومت خود دستگاه باطل را شكست داده و منزوي كردند و ارزش ها را در تاريخ تغییر دادند. وقتي ارزش ها تغییر کرد، حكومت ها هم به خودي خود تغییر مي کنند و اگر ارزش ها تغییر نکرد، اگر قدرت را هم بگيريد با آدم هايي كه دركشان همان درك ناقص گذشته است کاری از پیش نمی برید؛ بايد تلقي ها عوض شود؛ بنابراین هدايت مردم به حقيقت ولايت، منوط به شفاعت خود معصومين علیهم السلام است كه بخشی از اين شفاعت در بلای ایشان است؛ يعني بلای آن ها شفاعت در امر ولايت و تلقي از ولايت است؛ وگرنه آدم چگونه مي توانست امام حسين علیه السلام را بشناسد و محبت، اشفاق علم و احاطه ایشان را درك كند؟

سوال: اين بلا چيست؟ آیا به صورت دنيوي است؟

جواب: فوق دنيوي است. يك نوع از آن همين بلاهای دنيوي است؛ مسئله عاشورا چیست؟ آیا عاشورا جنگي مثل جنگ هاي دیگر تاريخي است؟ خیر؛ موضوع همين است. اگر تلقی انسان از عاشورا اين گونه باشد هرگز با عاشورا رشد نمي كند. کل جنگ های تاريخ حتی یک قدم عالم را پیش نبرده است؛ ولی یک عاشورا مسير عالم را تغيير داده و كل دستگاه شيطان را منسدّ كرده است. سؤال اين است كه چه جوهره و ظرفيت و تحمل و اخلاصي در اين بلا هست كه کل عالم را رهبري مي كند؟ چه تفاوتي در آن هست؟ اگر انسان چشم دلش را به سوي اين كانون نور و هدايت و جوشش خير بست، ديگر هدايتي برای او نيست؛ آن طرفش ضلال و امواج فتنه است؛ «ان الحسين مصباح الهدی و سفینه النجاه» آن امواج با تحمل ما و نمازشب خواندن ها و ذكر گفتن هاي ما برداشته نمي شود. اصلاً طول موج هاي آن امواج بزرگ تر از ما را غرق كرده است. نه اينكه نبايد اين كارها را كرد؛ بلکه بايد معلوم باشد كه اين كارها اگر در مسير آن امر حقيقي قرار بگیرد به نتیجه می رسد؛ وگرنه مسلم است که حتماً بايد نماز خواند؛ «لَا يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَ‏ بِالصَّلَاةِ»(3) استخفاف در نماز هم آدم را محروم مي كند، تا چه رسد به ترك آن؛ ولي بايد دانست كه اصل كار چیست.

رسيدن به حقيقت توحيد جز با تحمل ولايت نبي اكرم صلی الله علیه و آله واقع نخواهد شد و تحمل اين ولايت و اعراض از ولايت دشمنانِ حضرت، جز با درك صحيح از بلای حضرت واقع نمی شود؛ وگرنه شيطان می گفت: حضرت هم دنبال منافع خودش بوده است. در این صورت چگونه می توان خلاف این را ثابت کرد. مردی يهودي وقتی دست حضرت امیر علیه السلام را بسته بودند و به مسجد مي بردند به حضرت ايمان آورد؛ به او گفتند: تو كه قدرت حضرت را در خيبر ديدي، چرا آن روز ايمان نياوردي؟ گفت: چون آن روز و امروز را ديدم، مؤمن شدم؛ اين شخص را شما كنترل نمي كنيد؛ نیروی ديگري او را كنترل مي كند؛ کسی كه امروز با كمال قدرتی که دارد دستش را مي بنديد به همان دلیلی سكوت مي كند که آن روز در خیبر مي جنگید؛ او مرد خداست.

آن عالم بزرگ مسيحي هاي نجران وقتي قرار بر مباهله شد، گفت: دقت کنید در مباهله چه كسي را همراه خود مي آورد؛ ديدند حضرت با اميرالمؤمنين، حضرت زهرا و حسنين صلوات الله علیهم اجمعین آمدند؛ گفت: اين ها چه كساني هستند؟ گفتند: همه آن ها از نزديك ترين کسان او هستند؛ گفت: با اين آدم مباهله نكنيد؛ چون براي قرباني کردن، نزديك ترين کسان خود را آورده است؛ اين مرد حق است؛ اين حقانيت را از كجا مي توان فهمید؟ آنجا كه شيطان با تمام وجود مي خواهد نسبت به خداي متعال و اوليای خدا در ما ترديد ايجاد كند و از سوی دیگر حسن ظن به شيطان و جنودش ايجاد نماید، تنها راه نجات همين است؛ لذا کسانی كه چشم خود را بر این راه می بندند، راه به جايي نمي برند.

در ادامه همين مطلب را با دو منبع ديگر توضيح می دهیم؛ يكي از منابع دعاي ندبه است كه در آن توضيح داده شده كه انسان چگونه می تواند با بلای اوليای خدا سالك شود. منبع دیگر هم زيارت صديقه طاهره سلام الله علیها و چگونگی سلوک با بلای حضرت است که با آن می توان تا مقام الحاق به اوليای خدا سلوک کرد.

سیر با دعای ندبه در سلوک با بلا

دعاي شريف ندبه به منزله زيارت امام زمان عليه السلام در روز جمعه و تجديد عهد با ایشان بوده و قرارهاي ما را در اعياد اسلامي با حضرت تثبيت و محكم مي كند؛ این دعا ارتباط ما را با حضرت محكم و وثيق مي نماید؛ دعای ندبه چهار یا پنج فراز دارد؛ فراز اول بسيار مختصر و گوياست كه به منزله عنوان كل دعاست و شامل حمد و صلوات می باشد؛ «الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله و سلم تسليما» همه اول و آخر دعا و سلوك، همين است؛ يعني درك جمال صنع الهي و درك كمال وجود مقدس نبي اكرم صلی الله علیه و آله و اهل بيتعلیهم السلام . معنی صلوات همين است. رسيدن به مقام حمد و صلوات، همه غايت و هدف ماست؛ هدف این است که آدم به جايي برسد كه ربوبيت خدا را نسبت به عوالم ببيند و جمال اين ربوبيت را درك كند، به حمد برسد و طهارت و عظمت و قدس اوليای خدا را هم ببيند و با صلوات، به مقام اقرار به طهارت و قدس و عظمت آن ها برسد. سند دعای ندبه قابل اعتماد و از امام صادق عليه السلام است. ظاهراً در مزار كبير از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

فراز دوم دعا از اينجا شروع مي شود: «اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُكَ فى اَوْلِيآئِكَ، اَلَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدينِكَ، اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ، اَلَّذى لا زَوالَ لَهُ وَلاَ اضْمِحْلالَ، بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ، وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ، وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ، وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ، وَالثَّنآءَ الْجَلِىَّ، وَاَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلآئِكَتَكَ، وَكَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ، وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ، وَجَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ، وَالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِكَ» در فراز دوم توجهي به ما داده شده كه شما اين توجه را جز در بيانات معصومين علیهم السلام نمي بينيد؛ اين هدايت ها و دستگيري ها روح انسان را به افقي می برند و صحنه هايي را به او نشان می دهند تا انسان را با آن صحنه ها و عظمت ها مأنوس كنند و او را از آن عظمت ها به سلوك برسانند؛ تحقق اين امر جز با هدایت اوليای خدا ممکن نيست. در كلمات ديگران هرگز نمی توان چنین چیزی را یافت که براي سلوك و رساندن انسان به تجديد عهد با ولي خدا، او را وارد چنین افق هاي بلند و رفيعی كنند و انسان را برسانند به اين نقطه كه خدا اوليایي دارد و ربوبيتي نسبت به اوليائش، و انسان را به درك جمال این ربوبیت و به حمد بر ربوبيت خدا نسبت به اوليائش برسانند. راحت تر این است كه آدم هنگام بهار در گلستان بنشيند و زيبايي صنع خدا را با اين مخلوقات ببيند و بگوید که خدا چه زیبا اين ها را مي روياند و به كمال مي رساند؛ یا ببیند وقتي که این مخلوقات به تمام بهره مندي خود رسيدند، خدا چگونه بساطشان را جمع مي كند و وارد يك دوره جديدي مي شوند؛ اين كار خيلي سخت نيست. دیدن ربوبیت خدا در بهار کار سختی نیست؛ ولی اینکه انسان بتواند در رستن اوليای خدا و سربرداشتن و سلوك و به لقا رسيدن ایشان جمال ربوبيت را ببيند و خدا را بر اين ربوبيت حمد كند، كار آساني نيست؛ حتی اینکه در مرحله بعد بتواند در سايه درك اين ربوبيت، سالك شود؛ يعني سلوكش با اين حمد و درك صنع و ربوبيت باشد؛ اين فقط در كلمات اوليای خدا موجود است. در فرازی که اشاره شد حضرت ما را به اين نكته توجه مي دهند که خدا اوليایي دارد که با آن ها قضای محتومي همراه است و اين قضا چقدر زيبا و ستودني است؛

سپس سير اين قضا را توضيح مي دهد. اين قضا چيست؟ «لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُكَ فى اَوْلِيآئِكَ اَلَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدينِكَ، اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ، اَلَّذى لا زَوالَ لَهُ وَلاَ اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ، وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ، وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ، وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ» اين ها را خالصة خود قرار داده است؛ اين همان زيبايي ای است که آدم زيبايي صنع را ببيند و لذت ببرد و از خود بيرون بيايد و همه عالم را براي خود نخواهد؛ بلکه خدا و اوليائش را ببيند و محو اين صنع الهي شود و به بهجت و سرور و حمد اين صنع برسد؛ ببینید افق وجود انسان چقدر رفعت پيدا مي كند! گاهی انسان وقتي به خودش چيزي بدهد، فقط مي تواند خدا را حمد كند؛ ولی گاهی با همه عالم خدا را حمد مي كند؛ گاهی چنان افق پروازش بالا مي رود که خدا و سلوك خود را با اوليای الهی مي بيند و بعد زيبايي صنع خدا را با اوليای خدا مشاهده می کند؛ اين يك لفظ نيست بلکه يك مقام است.

انسان تا به اين مقام نرسد، این عبارات برای او فقط لقلقه زبان است؛ عجيب تر اين است كه انسان يك قدم پیشرفت می کند؛ او را متوجه مي كنند كه عنايت خداي متعال و ربوبيت او، ربوبيتی همراه با بلاست؛ يعني او را در متن بلا وارد می کنند و عهدهاي خدا با اوليای خود و تحمل آن ها را [به او نشان می دهند]؛ بعد به انسان نشان می دهند که در اين عهد و قرار و وفا چه سلوكي اتفاق افتاده و چه عنايت و لطف و انعامي رخ داده است؛ انسان را به اين مقام می برند تا به او نشان دهند که قبل از ورود به دنيا، سر و صداي آن ها را در دنيا به راه انداخته است، پیش از پيامبر صلی الله علیه و آله همه انبيا علیهم السلام [به بعثت حضرت] بشارت داده اند و او قبول كرده و قبل از امتحانات دنيا آن ها را پذیرفته است؛ چرا؟ چون تو قرار گرفتي؛ آن ها هم عهد بستند، تو هم علم به صدق آن ها داشتي؛ «عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ، وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ، وَالثَّنآءَ الْجَلِىَّ، وَاَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلآئِكَتَكَ، وَكَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ، وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ» همه اين ها را به آن ها دادي و وحي بر آن ها نازل شد؛ بنابراین انسان می گوید: چقدر صنع تو زيبا بود. اين صنع با عهدهاي سنگين و بيعت ها و قرار هاي سنگين آغاز شده است؛ ولي بلافاصله به دنبالش می آید كه «عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ بِهِ قَبِلْتَهُمْ و قَرَّبْتَهُمْ و قَدَّمْتَ» چقدر زيباست که انسان بتواند جمال صنع خدا را با اوليائش درك كند. با آنکه قامت زينب كبري سلام الله عليها در متن بلا خم شده ولی مي فرمايند: «ما رأيت الا جميلاً» يعني جمال این كار از ابن زياد نيست؛ زیرا او ملعون است؛ بلکه در صنع خدا جز جمال نيست؛ حتي در شهادت سيدالشهدا علیه السلام نیز از آن وجه كه به ربوبيت حضرت حق برمي گردد، سيدالشهدا علیه السلام را بالا مي برد و برای او ضيافتي برپا مي كند كه قابل وصف نیست.

ربوبیت خدای متعال با معصوم عامل تقرب و سلوک عالم

حال از دل اين عهد و قرار و پيمان و از وفای به اين عهد و تقربي كه خدا براي آن ها قرار مي دهد و آن ضيافت و درجات، چه نتیجه ای به دست مي آيد؟ «وَجَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ، وَالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِكَ» ديگران هم با اين بلا و ربوبيت، سالك مي شوند. اين ربوبيت، ربوبيت در بلاست و نه فقط آن ها را سالك مي كند بلكه ديگران هم با آن سالك مي شوند. اگر بتوان صنع خدا را با اوليائش و ربوبيتي را كه از مدخلِ بلای اوليائش دارد، دید و بعد ادامه اين ربوبيت را ـ که ديگران را با آن به مقصد مي رساند ـ مشاهده کرد، آن گاه مي توان بر اين مركب و كشتي سوار شد.

ما هم مي توانيم با اين صنع الهي و انعامي كه خدای متعال به اوليائش دارد، به مقصد برسيم. اين تنبهات باید در انسان واقع شود كه او رب بوده و رب همه، به ویژه رب اوليای الهی است و در اين ربوبيت با آن ها چه كرده است؛ ولي همه اين ها بر بستر عهدهايی سنگين است؛ براساس اين قرارها و عهدها و پيمان هايي كه برای زهدِ در همه درجات و شئون عالم بسته شده، باید نسبت به همه مقامات زاهد باشند؛ چون زهد مقاماتي دارد. بعد از آن عهدها و قرارها و صدق ها و علم به وفاها، خداي متعال ربوبيتي با معصومین علیهم السلام کرده و پیشاپيش نام آن ها را در عالم رفيع کرده است. آن ها را مورد محبت انبيا علیهم السلام قرار داده تا می رسد به اينكه یکی از شئون ربوبيت اين است؛ پس این گونه اين ها را پرورش داده است؛ «جَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ، وَالْوَسيلَةَ و بكم يسلك اِلى الرِضْوانِ»

بدین ترتیب راه ما در سلوك تا رضوان مشخص شد. راه ما تا رضوان اين است كه اين بلاها را بکشیم. آن ها با خدا عهد بستند وخداي متعال چون مي دانسته آن ها به عهدشان وفا مي كنند، ایشان را تا آن مقامات بالا برده و آن ها را وسيله تقرب ما تا رضوان قرار داده است؛ اين عهدها در اين دار دنيا وفا مي شوند. ببينيد اوليای خدا با خدا چه كردند و مواظب باشيد از بلای ایشان فاصله نگيريد. اگر فاصله نگرفتيد، آن ربوبيت شما را هم در بر مي گيرد. خداي متعال ربوبيتي نسبت به نبي اكرم صلی الله علیه و آله و اهل بيت علیهم السلام دارد که با اين ربوبيت، هم آن ها سالك مي شوند، هم عالم تا مقام رضوان پیش مي رود. اگر به اين ربوبيت توجه كرديد و از اين چهره ربوبيت برخوردار شديد، مسیرتان تا مقام رضوان هموار می شود؛ اما اين ربوبيت بر بستر يك عهد است. خدا عهدی با اوليائش بسته و نامه اي به دستشان داده که باید به آن عمل كنند. حالا که آن ها آمده اند، چشم از آن ها بر نداريد؛ ببينيد آن ها چگونه به عهدشان عمل مي كنند و پیرو آن ها باشید تا به مقصد برسيد؛ پس راه رسيدن به مقام رضوان و درك مقام رضوان از طريق ربوبيت خداي متعال نسبت به نبي اكرم صلی الله علیه و آله و اهل بيت علیهم السلام واقع مي شود و به تبع آن ها نیز انبيا صلی الله علیه و آله و اوليا و اوصيا علیهم السلام. اين است كه انسان را مي رساند.

بلای معصوم علیهم و وفای عهد ایشان، بستر جریان ربوبیت حضرت حق

اما ربوبیت از متن يك بلای سنگين بوده است. آن بلا هنوز واقع نشده بود؛ «قَبِلْتَهُمْ ... قَرَّبْتَهُمْ» قبل از وقوع بلاست. «عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفآءَ... جَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ» وقتي اين وسيله مي خواهد در عالم دنيا تحقق پيدا كند، آن عهدها بايد وفا شود. سيدالشهدا علیه السلام بايد وفا كنند؛ نبي اكرم صلی الله علیه و آله بايد وفا كنند؛ اميرالمؤمنين، صديقه طاهره، امام مجتبي، امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین باید وفا كنند؛ و حالا آمده و وفا مي كنند. اين عهدها و وفاي به عهدها در فراز سوم دعا آمده است؛ «فَبَعْضٌ اَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ... اَنِ انْتَهَيْتَ بِاَلامْرِ اِلى حَبيبِكَ وَنَجيبِكَ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، فَكانَ كَمَا انْتَجَبْتَهُ سَيِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ، وَصَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَيْتَهُ، وَاَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَيْتَهُ، وَاَكْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ، قَدَّمْتَهُ عَلى اَنْبِيآئِكَ، وَبَعَثْتَهُ اِلَى الثَّقَلَيْنِ مِنْ عِبادِكَ، وَاَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَمَغارِبَكَ وَسَخَّرْتَ لَهُ الْبُراقَ، وَعَرَجْتَ بِرُوْحِهِ اِلى سَمآئِكَ» تا اينكه همه ملكوت عالم را در پی اين پيامبر عظيم صلی الله علیه و آله به راه انداخت و اهل بيت علیهم السلام و كتاب را به او عطا نمود؛ اين جريان نبي اكرم صلی الله علیه و آله است؛ يعني همه آن ها مقدمه بود؛ ربوبيت خداي متعال با اوليائش اصل است و محورش اينجاست؛ «اِلى اَنِ انْتَهَيْتَ بِالامْرِ اِلى حَبيبِكَ» يعني «أَوَّلِ النَّبِيِّينَ مِيثَاقاً وَ آخِرِهِمْ مَبْعَثا»(4) اين ميثاقاً همان است كه «اَخذتُ منهم الوفاء شرطت عليهم الزهد» لذا محور، ايشان است.

اگر كسي اين ربوبيت را دنبال كند، مي بيند که محور اين ربوبيت، وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله است و اصل عهد نیز عهد ايشان است؛ ايشان به این دنیا آمده و خداي متعال سرمايه ها را به او عطا کرده و همه عالم را پشت سرش قرار داده است. ملائكه مسومين خود و آن نشان دارها را پشت سرش فرستاده است؛ «المسومين من ملائكتك» بهترين اهل بيت علیهم السلام ، بهترين كتاب و بهترين بيت را به او داده است که همه مراكز هدايت حضرت هستند. حالا حضرت با این داشته ها آمده تا كار را جلو ببرد و كار را هم جلو برده است؛ ولي چگونه؟ دعا ادامه دارد تا اینکه مي رسد به مسئله حضرت امير علیه السلام و عهدهاي با ایشان و وفاي به عهدهايي كه با نبي اكرم صلی الله علیه و آله داشتند؛ همه این ها بر همان مدار است.

دعای ندبه مدار ربوبيت خدا را این گونه توضيح مي دهد که اين ربوبيت چگونه از بستر عهدها و بلاها و قرارها گذشته و در عالم دنيا چه شكلي به خودش گرفته است؛ «إِنّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكِل قَوْمٍ هادٍ»(رعد/7)؛ هدايت نبي اكرم صلی الله علیه و آله که محور همه هدايت ها و بلای او كه محور همه بلاهاست، از طريق ائمه علیهم السلام جاري مي شود. اين هدات، همان هدايت نبي اكرم صلی الله علیه و آله را مي رسانند و هدايت ديگري در کار نيست؛ این هدایت یعنی جريان ربوبيت خدا با حضرت، عهد سنگينِ بلا تا نصرت با ملائكه و اهل بيت علیهم السلام و كتاب و بيت تا ائمه علیهم السلام كه آمدند؛ اين خلفا آمدند تا هدايت حضرت را به اتمام برسانند. باز هدايت آن ها هم توأم با عهدهايشان است. دعا عهدهاي حضرت امير علیه السلام را توضيح مي دهد تا اينجا كه «وَقَتَلَهُ اَشْقَى الاَوَّلينَ يَتْبَعُ اَشْقَى الاْخِرينَ» بعد مي فرمايد: «لَمْ يُمْتَثَلْ اَمْرُرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِى الْهادينَ» قرار شد اين ها هدات باشند؛ او و اهل بيتش علیهم السلام تحمل كردند تا هدايتِ نبي اكرم صلی الله علیه و آله را برسانند؛ ولي عده ای حاضر نشدند كه اين هدايت را تحمل كنند. اينجا جريان صف بندي مطرح است؛ يك طرف نبي اكرم صلی الله علیه و آله است که با خدا عهد بسته كه هم برود و هم همه را برساند و براي اينكه دیگران را تا مقام رضوان برساند، عهدهاي سنگيني بسته است. اين عهدها از طريق هدات و ائمه و اهل بيت ایشان علیهم السلام جاري مي شود؛ ولی عده اي این را نپذیرفتند؛ «لَمْ يُمْتَثَلْ اَمْرُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم فِى الْهادينَ بَعْدَ الْهادينَ» هداتي كه مي آيند، بنا را بر اين گذاشتند كه با این مخالفین درگير شوند؛ «وَالاْمةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقْتِهِ» اگر انسان اين طرف را درك كند باید بفهمد كه حضرت کسی هستند که چنین عهدهايي با خدا بسته اند و این گونه بر عهدهاي خود ايستاده و اهل بيت علیهم السلام خود را نیز پای این عهد آورده اند؛ آن هم اهل بيتي كه معصوم هستند و امتحان حضرت ابراهيم علیه السلام در برابر آن هيچ است. يك طرف موجودي است كه خير محض می باشد و همه اين عهدها را بسته، پاي عهدهايش هم ايستاده است؛ حاصل اين عهد نیز علاوه بر اینکه قرب خود ایشان است، شفاعت تا مقام رضوان هم هست؛ ولی اين طرف بنا را بر چه گذاشتند؟ «وَلَمّا قَضى نَحْبَهُ وَقَتَلَهُ اَشْقَى الاْخِرينَ يَتْبَعُ اَشْقَى الاَوَّلينَ، لَمْ يُمْتَثَلْ اَمْرُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِي الْهادينَ بَعْدَ الْهادينَ، وَالاْمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقْتِهِ مُجْتَمِعَةٌ عَلى قَطيعَةِ رَحِمِهِ وَاِقْصاءِ وُلْدِهِ اِلّا الْقَليلَ مِمَّنْ وَفى لِرِعايَةِ الْحَقِّ فيهِمْ، فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَسُبِيَ مَنْ سُبِيَ وَاُقْصِيَ مَنْ اُقْصِيَ وَجَرَى الْقَضاءُ لَهُمْ بِما يُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ، اِذْ كانَتِ الاَرْضُ للهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ، وَسُبْحانَ رَبِّنا اِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً، وَلَنْ يُخْلِفَ اللهُ وَعْدَهُ وَهُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ» اگر اين بلای اوليای خدا را دنبال كند، براساس قضای الهي آنچه بر آن ها رقم زده، پاداش نيكو دارد. اين بلاها يك ثمره دارد؛ ثمره اين بلا، ظهور و رجعت است. به این ترتیب سیر آدم به خوبی واقع مي شود. انسان از ربوبيت خداي متعال با اوليائش قبل از خلقت عالم و قبل از نزول در عالم شروع مي كند؛ سير را دنبال نموده، صف بندي ها و قتال را مي بيند و به عصر ظهور و رجعت مي رسد؛ يعني مي فهمد كه پایان اين جريان چيست. پايان آن حتماً غلبه حق است؛ محال است وعده الهی خلف شود.

شما اين سير را كجا مي بينيد؟ آیا اين دعا سند مي خواهد؟! آیا كس ديگری می تواند اين گونه حرف بزند؛ بر فرض اين دعا سند نداشته باشد! چه كسي مي تواند انسان را اين گونه سير دهد؟ عارف و سالكی اگر هست، بيايد؛ كتاب هاي عرفاني بيايند سير بدهند! آیا مي توانند انسان را اين طور سير بدهند؟! آیا مي توانند سیر انسان را از ربوبيت خدا با اوليائش در قبل از اين عوالم آغاز کنند و اين ربوبيت را به عهد بلا بكشانند، سپس به قبول الهي و انعام ها و اينكه اين ها را وسيله قرار داده از قبل ورود به عالم دنيا و بعد آدم را همراه اين وسايل كنند؟! «جَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ، وَالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِكَ» ببينند وسيله هاي ما تا مقام رضوان چه كردند. ربوبيت خدا را با آن ها دنبال كنند تا [ این ربوبیت را] به بلائشان در دار دنيا و وفائشان برسانند. آن ها به خدا قول داده بودند و خدا مي دانست که اين ها وفا كردند؛ آدم ببيند که ایشان واقعاً وفا كردند؛ به همین دلیل در زيارت سيدالشهدا علیه السلام يا صلوات حضرت بارها آمده است: «اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللهِ، وَجاهَدْتَ فى سَبيلِ اللهِ، وَعَبْدتَ اللهَ مُخْلِصاً حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ»(5) انسان باید ببينيد که واقعه عاشورا، ماجراي صديقه طاهره، ماجراي اميرالمؤمنين، ماجراي امام مجتبي و همه ائمه هدات معصومين صلوات الله علیهم اجمعین و تا امروز وجود مقدس امام عصر ارواحنا فداه همگی همان عهدهای ایشان هستند. ثمره وفای به عهدها هم قرب خودشان است، هم سلوك ديگران تا مقام رضوان. اگر كسي اين مسير را دنبال كند مي فهمد كه اين بلا به اينجا ختم نمي شود؛ ممکن نیست که عاشورا بياید و بني اميه و بني عباس بیایند و با ائمه علیهم السلام آن گونه برخورد کنند و کار به همین حال تمام شود؛ اگر می گوید: «فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَسُبِىَ مَنْ سُبِىَ، وَاُقْصِىَ مَنْ اُقْصِىَ وَجَرَى الْقَضآءُ» ولي در ادامه نیز می فرماید: «بِما يُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ» چون شياطين بر خداي متعال غالب نيستند كه بتوانند حكومت خدا را به هم بزنند. دولتي كه خدا به باطل داده است، بستر پيروزي و ظهور حق و وفای عهد است؛ خدا با جبهه باطل امتحان گرفت و معصومین صلی الله علیه و آله وفا كردند؛ اين ها كار را از اراده خدا خارج نکردند که به مدار اصلي خود برنگردد. كسي كه مي داند خداي متعال غالب است، مي داند که بني اميه و بني عباس و آل مروان و آل زياد تا الان هم همان راه را ادامه می دهند و كار به اينجا ختم نمي شود. مي داند که اين بلاها، همین قضاي الهي «بِمايُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ» است؛ چرا که «اِذْ كانَتِ الاْرضُ لِلّهِ» آن ها بر خدا غلبه نكردند که اگر اوليای خدا را به قتل برسانند، کار تمام شود؛ «اِذْ كانَتِ الاْرضُ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشآءُ مِنْ عِبادِهِ، وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» اين تنبهات، مقدمه بهره مندي ماست.

بهره مندی عالم در این سیر و رسیدن به انتظار الفرج

حالا چگونه می توان از این سیر بهره مند شد؟ اين سیر جريان اوليای خداست. اين جريان اوليای خدا به ظهور و رجعت ختم مي شود؛ «فَعَلَى الاْطائِبِ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّد وَعَلِىٍّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِما وَآلِهِما» «فعلي» با «فاء» نتيجه گيري آمده است؛ «فَلْيَبْكِ الْباكُونَ، وَاِيّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النّادِبُونَ، وَلِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرَفِ الدُّمُوعُ، وَلْيَصْرُخِ الصّارِخُونَ، وَيَضِجُّ الضّآجُّونَ، وَيَعِجَّ الْعآجُّوَن» پنج یا شش چيز هست؛ آن ها كه اهل بكا هستند، مرد اين وادي و مرد سلوك و اهل ميدان سلوك اند؛ ديگر از اين بالاتر هم مي شود؟ سلوك ما چگونه هموار مي شود؟ اين نحوه ورود به ميدان بلاست. اگر كسي به این سلوك رسید، حالات بعدي در او پدید می آید؛ «اَيْنَ الْحَسَنُ» یعنی باید درون انسان يك حالت جستجو پيدا شود، حيران اوليای خدا باشد و دنبال اوليای خدا بگردد تا آن ها را پيدا كند تا آن هايي كه انسان را تا مقام رضوان پيش مي برند، بیابد و با برنامه آن ها آشنا شود؛ نه فقط آن ها را پيدا كند؛ چون پيدا كردن به تنهایی فايده اي ندارد! یافتن آن ها بدون اینکه بتوان با برنامه های ایشان همراه شد موجب سلوک نمی شود؛ مانند قصه موسي و خضر عليهماالسلام؛ پس انسان باید آن ها را جستجو كند، سپس با برنامه هايشان آشنا شود؛ در اين دعا از اين به بعد همين نکته مطرح است که «اَيْنَ الْحَسَنُ اَيْنَ الْحُسَيْنُ اَيْنَ اَبْنآءُ الْحُسَيْنِ» تا مي رسد به «أين بقية الله». اين «أينَ» ها مربوط به همان گريه هاست؛ برای كسي که به طلب و جستجو و نجوای امام علیه السلام مي رسد؛ چنین كسي با برنامه هاي امام علیه السلام همراه مي شود و امام علیه السلام را با برنامه هايش دنبال مي كند، نه فقط خودش را؛ نمی گوید آقا اي كاش مي آمدي و بعد كه حضرت آمدند و بساط برنامه شان را پهن كردند، فرار کند! «اَيْنَ بَقِيَّةُ اللهِ الَّتى لا تَخْلوُ مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيةِ؟ اَينَ المُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟ اَيْنَ الْمُرْتَجى لاِزالَةِ الْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ؟ اَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لاِقامَةِ الحدود» اين جستجوها، جستجوي يك وليّ الهی است با تمام برنامه هاي تاريخي اش. بعضي آدم ها خيلي خوش خیال هستند؛ تصور مي كنند حضرت می آیند تا خانه و سيب زميني را ارزان کنند؛ سيب زميني و چغندر که گران می شود مي گويد: خدا ان شاء الله حضرت را برساند! ديگر هيچ چیزی درست نمي شود، حضرت بايد بيايد. آیا حضرت مي آيند تا چغندر را براي تو ارزان كنند؟! اين همه خون ريخته شده، سيدالشهدا علیه السلام به شهادت رسید كه آخوري درست شود و ما راحت و ارزان بخوريم؟!! نمي گويم با آمدن حضرت، رفاه نمي آيد؛ ولی رفاه فرع بر ظهور خلافت است. اگر ما حضرت را مي خواهيم، باید خلافتش را نیز بخواهيم که خلافتش يعني همين. انسان اگر امام علیه السلام را بدون برنامه اش بخواهد، با برنامه اش همراه نمي شود؛ اگر با توهم خود كنار امام علیه السلام آمد، وقتي امام علیه السلام برنامه اش را بیان مي كند، از همراهی با امام علیه السلام کنار می کشد؛ چون برنامه امام علیه السلام خيلي سخت است. وقتي حضرت مي آيند و نامه مأموریت خود را در كوفه آشکار می کنند، حتی آن 313 نفر نیز به جز 12 نفر همگی از نزد امام علیه السلام مي روند و دور دنيا را مي گردند؛ ولی مي فهمند که کسی جز ایشان، امام علیه السلام نیست و همین یک نفر است و دوباره نزد حضرت بر مي گردند؛ بنابراین موضوع اصلی، همراهي با برنامه حضرت است؛ اينکه انسان، امام علیه السلام را با برنامه اش بخواهد.

اين جستجو از طريق سيري كه گفته شد محقق می شود؛ ربوبيت خدا با ولي خدا، ما را هم در بر مي گيرد و ما را هم سير مي دهد؛ اصل اين ربوبيت با اوليای خداست ولي ما را هم سير مي دهد تا به «أين بقية الله» مي رسد. عجیب است که اين «أين» ها و جستجوي حضرت همراه با برنامه ولايت و طرح حضرت برای عالم است. بدین ترتیب انسان به انتظار حضرت و برنامه حضرت مي رسد، نه به یک انتظار توهمي.

انتظار فرج چیست و برای کیست که این همه ثواب برای آن ذکره شده است؟ آیا فرج من اين قدر ثواب دارد، يا آن گشايش عظيم در موضوع ولايت حقه است كه اين قدر فضيلت دارد؟ آدم اگر به آن عظمت ها رسيد، انتظارهايش از انتظارهاي كوچك و حتي انتظارِ سلوك و قرب خودش به انتظار ظهور ولايت حقه تبدیل شده و به افضل الاعمال می رسد؛ در غیر این صورت من اگر بخواهم با نمازشب هاي خودم سالك شوم و فضايي درست شود که من نماز شب بخوانم، به جایی نمی رسم. حضرت فرموده اند که وضع ما شايد از وضع کسانی كه در دوره ظهور هستند، بهتر باشد‏! چون ما الان در فشار هستيم؛ عرض کرد: پس ما چرا منتظر ظهور باشيم؟ حضرت فرمودند: عجب! گویا تو هم فقط دنبال خودت هستي؟ آیا شما نمي خواهيد عدل در عالم ظاهر شود؟ به تعبير من آیا نمي خواهيد ولايت حقه در عالم ظاهر شود و فقط دنبال خواست خودتان هستيد؟

ما چگونه مي توانيم به آن انتظار مطلوب نسبت به حضرت با برنامه هايش برسیم؟ انتظاری که ما را به نجوا و مناجات و انس برساند. از «يا ابن...» موضوع عوض مي شود و اين جستجو ها به نجوا و انس تبديل مي شود تا می رسد به «عزيزٌ عليّ»؛ اين ها نجوا و انس است. انس با اين امام علیه السلام با اين شئون و این عظمت ها و با اين راه، از اين مسير واقع مي شود. در این سیر انسان به اينجا می رسد كه «هَلْ اِلَيْكَ يَا بْنَ اَحْمَدَ سَبيلٌ فَتُلْقى؟ هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنا مِنْكَ بِعِدَة فَنَحْظى» هدف از جستجوی حضرت نباید فقط دیدار ایشان باشد؛ البته دیدار خيلي خوب است؛ ولي عمده اين است كه انسان حضرت را در ظهور ایشان و با پيروزي ایشان مشاهده كند. رؤيتي ارزش دارد كه انسان بخواهد حضرت را با ظهور و غلبه ولايتش ببيند؛ «هَلْ اِلَيْكَ يَا بْنَ اَحْمَدَ سَبيلٌ فَتُلْقى، هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنا مِنْكَ بِعِدَةٍ فَنَحْظى، مَتى نَرِدُ مَناهِلَكَ الرَّوِيَّةَ فَنَرْوى، مَتى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مائِكَ فَقَدْ طالَ الصَّدى، مَتى نُغاديكَ وَنُراوِحُكَ فَنُقِرَّ عَيْناً مَتى تَرانا وَنَراكَ وَقَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ تُرى، اَتَرانا نَحُفُّ بِكَ وَاَنْتَ تَاُمُّ الْمَلاَ وَقَدْ مَلأْتَ الاَرْضَ عَدْلاً وَاَذَقْتَ اَعْداءَكَ هَواناً وَعِقاباً، وَاَبَرْتَ الْعُتاةَ وَجَحَدَةَ الْحَقِّ، وَقَطَعْتَ دابِرَ الْمُتَكَبِّرينَ، وَاجْتَثَثْتَ اُصُولَ الظّالِمينَ، وَنَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمينَ» همه از طلب ظهور است! در این حالت نجواهاي انسان، نجواهايي نيست كه فقط خواستار خلوتي با حضرت باشد؛ البته این خلوت و انس در این مقیاس بد نیست ولی اين معنا كه انسان همراهي در ظهور بخواهد متفاوت است؛ از آن طرف هم «اَتَرانا نَحُفُّ بِكَ» مي شود؛ اين رؤيت متقابل و آرزو چگونه پيدا مي شود؟ اين انتظارها در چه كسي دیده می شود؟ اين «الحمد لله» تفصيلِ همان «اللهم لك الحمد» اول نيست؟!

رسیدن به قله ها و دعاهای نهایی دعای ندبه

حال اگر كسي اين سير را پيدا كرد در فراز چهارم وارد فضاي ديگري مي شود؛ انساني كه چنین سلوكی دارد، درخواست هایش با خداي متعال شروع مي شود؛ اين درخواست ها از درخواست همراهي و حضور و رسيدن به مقامات ديگر هست تا درخواست رسيدن به مقام آن صلوات ها؛ سپس درخواست هاي تمتع از ولايت حضرت پیش می آید؛ پس از آن نیز اين درخواست ها در انسان شكل مي گيرد؛ « صَلِّ عَلَيْهِ صَلَاةً لَا غَايَةَ لِعَدَدِهَا وَ لَا نِهَايَةَ لِمَدَدِهَا وَ لَا نَفَادَ لِأَمَدِهَا» اين سير انسان را به اين نيازها و نجواها مي رساند؛ درخواست هاي انسان را از درخواست هاي كودكانه و محدود به دنيا و حتي محدود به عقبي نجات مي دهد؛ انسان را از چارچوب هاي خود بيرون مي آورد و در بيت ولي و دار ولایت وارد می کند و با افق هاي بزرگ آشنا مي نماید؛ «اَللّهُمَّ وَاَقِمْ بِهِ الْحَقَّ، وَاَدْحِضْ بِهِ الْباطِلَ وَاَدِلْ بِهِ اَوْلِيآئَكَ، وَاَذْلِلْ بِهِ اَعْدآئَكَ وَصِلِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَبَيْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدّى اِلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ و جعلنا من يأخذ حُقُوقِهِ اِلَيْهِ، وَالاْجْتِهادِ فى طاعَتِهِ، وَاجْتِنابِ مَعْصِيَتِهِ وَامْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ، وَهَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ، وَدُعآئَهُ وَخَيْرَهُ، مانَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ، وَفَوْزاً عِنْدَكَ، وَاجْعَلْ صَلوتَنا بِهِ مَقبُولَة ذُنُوبَنا بِهِ مَغْفُورَةً، وَدُعآئَنا بِهِ مُسْتَجاباً، وَاجْعَلْ اَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَةً وَهُمُومَنا بِهِ مَكْفِيَّةً، وَحَوآئِجَنابِهِ مَقْضِيَّةً» اين بركات كه با حضرت نازل مي شوند اعم از رزق هاي مادي و معنوي است؛ با ولايت حضرت است که «وَاَقْبِلْ اِلَيْنا بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَاقْبَلْ تَقَرُّبَنا اِلَيْكَ، وَانْظُرْ اِلَيْنا نَظْرَةً رَحيمَةً نَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ، ثُمَّ لا تَصْرِفْها عَنّا بِجُودِكَ، وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِكَأسِهِ وَبِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً هَنيئاً سائِغاً لا ظَمَاَ بَعْدَهُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمين» وجه كريمش همان امام علیه السلام است؛ اين وجه ذوالجلال، خود امام علیه السلام است؛ اين درخواست نوعي ظهور و امثال آن است. كسي كه در اين مقام از ولايت قرار مي گيرد، به جايي مي رسد كه مي تواند «وَانْظُرْ اِلَيْنا نَظْرَةً رَحيمَةً نَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ، ثُمَّ لا تَصْرِفْها عَنّا بِجُودِكَ» این نظره، نظره رحيميه است، نه رحمانيه.

پايان اين سير كجاست؟ انسان اگر با بلای اوليای خدا شروع كند و سير ربوبيت خدا را رها نكند، به كجا مي رسد؟ پايان سیر «وَاسْقِنا» است و به حوزه كوثر می رسد؛ «مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ وَآلِهِ بِكَأْسِهِ وَبِيَدِهِ» حوض رسول صلی الله علیه و آله حوض توحيد است؛ همه معارف آنجاست. درباره روایت «مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِن‏»(محمد/15) فرمودند: علم امام علیه السلام است که «فَإِنَّهُ عِلْمُهُمْ‏ يَتَلَذَّذُ مِنْهُ شِيعَتُهُمْ»(6) نمي خواهم بگويم اين حوض نيست؛ بلکه حوض و آبي است؛ ولي چگونه آب زمزم شفا و علم است؟ حقيقت توحيد در اين حوض كوثر است. نمي خواهم بگويم تعابير كنايي است؛ واقعاً حوض است؛ ولی آن آبي كه مي نوشند، از سرچشمه ولايت ناشي مي شود. آنچه هم كه در آن هست، حقيقت ولايت و توحيد است؛ «وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ» همه معارف و حقایق در اين حوض هست؛ از جام امام علیه السلام و ولي الله علیه السلام سیراب می شوند.

پايان سير با بلای اوليای خدا اين است كه ما را به برائت و ولايت و توحيد مي رساند تا جايي كه «وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ بِكَأْسِهِ وَبِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً ريا روياً هَنيئاً سآئِغاً، لا ظَمَاَ بَعْدَهُ» که در هر كلمه‏اش لطفي است؛ يعني به حدي انسان از جريان و سرچشمه ولايت و توحيد می نوشد كه همه تشنگي ها و عطش هايش به حقیقت تا ابد سيراب می شود؛ رسيدن به سرچشمه توحيد و حوض كوثر و سرچشمه ولايت و آن هم سقايت از اين حوض با كأس و يدِ وليّ الله؛ آن هم به گونه اي كه پنج ویژگی «رَيّاً»، «رَوِيّاً»، «هَنيئاً»، «سآئِغاً» و «لا ظَمَاَ بَعْدَهُ» دارد؛ يعني اصلاً عطش انسان به همه حقایق با توحيد اِسقا مي شود؛ اين نتيجه اين سير است.

 سير ما در وادي توحيد تا مقام لقای با ربوبيت خداست؛ یعنی ربوبيتي كه خدا با اوليائش دارد. اگر چشم خود را بر آن ربوبيت بستيم، خداي متعال برای ما يك برنامه مستقل سلوك در عالم هموار نمي كند. اين سير، سيري است كه با عهدهاي سنگين و وفای اوليای خدا همراه است؛ يك طرف اوليا هستند كه وفا مي كنند و يك طرف اعدا هستند كه دنائت مي كنند و با اين جريان نور درگير هستند و با قتل و سبی کار رسیده است. لذا اگر بتوان این سير را دنبال كرد، می توان به مقام قرب و لقا رسید. و الحمد لله رب العالمین...

پی نوشت ها:

(1) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 634

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏91، ص: 147

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 270

(4) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 66

(5) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 114

(6) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 573