نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 24 مرداد 1397 - Wed, 15 Aug 2018

جلسه چهارم محرم ثارالله/ نصرت سیدالشهداء با پیروزی نهایی حق بر باطل / تقابل اسلام با تمدن های مادی بر اساس سوره مبارکه فجر

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در شب چهارم محرم الحرام 1435 واقع در مدرسه فیضیه (هیأت ثارالله) به بیان تفسیری از سوره مبارکه فجر پرداختند و این سوره را تفسیر حادثه ی عاشورا دانستند. ایشان با یادآوری بر باد بودن بنیانِ تمدن های مادی و از جمله تمدن غرب بر اساس آموزه های قرآنی، چرایی این مطلب را در این نکته دانستند که این تمدن ها درنیافتند که دنیا راه است و همه امکانات برای حرکت کردن است و ماندنی در کار نیست. ایشان در ادامه فجر ظهور را یکی از نصرت های الهی نسبت به سید الشهداء و وعده الهی به نبی مکرم اسلام دانستند که پایان همه ظلمات جبهه باطل است. 

یکی از سوره هایی که در قرآن ارتباط تنگاتنگ و بیشتری با داستان امام حسین  علیه السلام دارد و همه ی عزیزان هم مطلع هستند سوره ی فجر است. از امام صادق علیه السلام در ثواب الاعمال مرحوم صدوق این حدیث نورانی نقل شده است کهایشان فرمودند: سوره فجر را در نماز واجب و مستحبی تلاوت کنید، این سوره ای است که اختصاص به وجود مقدس سید الشهداء دارد؛ اگر کسی این سوره را قرائت کند - که شاید مقصود از قرائت، صرف تلاوت ظاهری هم نباشد - روز قیامت در درجه امام حسین علیه السلام است. البته این سخن معنایش این نیست که قاری این سوره، امام حسین علیه السلام می شود، این توهم است. ملائکه مقرب هم، آنجا راه ندارند. قرائتِ در قیامت، از این حافظه نیست. این حافظه بعد از مرگ، ما را کمک نمی کند. باید این حقیقت در خون انسان تثبیت شود. آنچه از قرآن رزق انسان می شود به روح او عطا می شود. این رزق روح، می ماند و در قیامت هم فرد می تواند از آن برخوردار شود. این کلام حضرت که فرمودند قاری با امام حسین علیه السلام است و در درجه ایشان قرار می گیرد نیز به این معنا است که بین امام حسین و مقام قاری، حجابی مانع شفاعت نیست و انسان می تواند از شفاعت حضرت برخوردار شود.

سیدالشهدا  علیه السلام مصداق کامل «نفس مطمئنه»

در هر صورت این سوره معروف به سوره امام حسین علیه السلام است و وقتی در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام سؤال کردند که یابن رسول الله کجای این سوره مربوط به امام حسین علیه السلام است؟ حضرت آیات آخر را تلاوت کردند «يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيةً مَّرْضِيةً» که این نفس مطمئنه مصداق کاملش سید الشهدا هستند. حالا یک مقداری این سوره را ترجمه کنیم و ببینیم با  این سوره چگونه می شود جریان امام حسین علیه السلام را تفسیر کرد.

نگاه فرانگرانه و منظومه ای قرآن به حادثه عاشورا در سوره فجر

مکاتب مادی، بخصوص در دوره های اخیر برای این که یک حادثه ساده اجتماعی یا یک انقلاب اجتماعی معمولی را تحلیل کنند، پشت دستش مکتب فلسفی و منطق و فلسفه اجتماعی می آورند تا یک حادثه را تحلیل کنند. به طور مثال یک واقعه ای مثل انقلاب اکتبر روسیه اتفاق افتاده است که در مقایسه با حادثه ای مثل عاشورا، واقعاً هیچ ارزش واقعی تاریخی ندارد ولی برای تحلیلش هزاران جلد کتاب نوشته اند و بعد هم فلسفه مادی و منطق به اصطلاح دیالکتیک و فلسفه تاریخ شان را به کار گرفته اند که این حادثه را تحلیل کنند. به تعبیر دیگر در چارچوب های مفهومی خودشان حادثه را تحلیل کرده اند.

قرآن هم اگر به وقایع عظیمی مانند عاشورا اشاره می کند، حتماً با آن نگاه فرانگرانه قرآن که از اول تا آخر هستی را می پوشاند، حادثه عاشورا تحلیل می کند؛ شما اگر مقدمات این تحلیل را حذف کنید، حادثه عاشورا تحلیل روشنی ندارد. لذا نگاه قرآن در نقل حادثه، یک نگاه معرفتی است.

منظومه ای از معارف پشتوانه تحلیل این حادثه و مواجهه قرآن با این حادثه است. آن معارفی که در سوره فجر بیان می شود، نگاه ما را به حادثه عاشورا تصحیح می کند. آن معارف را سعی می کنم حتی الامکان به اندازه فهم خودم اشاره کنم.

دنیا بستر ابتلا، حرکت و رشد بشر است

اولاً می دانید که این سوره مثل همه ی سوره ها ظاهری و باطنی دارد. قرآن این طوری است که هم ظاهرش و هم باطنش مراد است. اینطوری نیست که یکی از این دو معنا مورد اشاره باشد. البته این دو معنا با یکدیگر ارتباط دارند. قرآن هم ظاهرش ارائه شده و هم باطنش؛ ظاهرش خیلی وقت ها روان است و همه هم می فهمند.

این سوره ظاهری دارد همین طوری که علامه طباطبایی فرمودند ظاهر سوره می خواهد یک معرفتی را به انسانها بدهد. ظاهر این سوره این است که این نظام خلقتی که شما در عالم دنیا می بینید نظام ابتلاء است، عالم دنیا، عالم ابتلاء است. هم آنجایی که خدای متعال به انسان عطا می کند و به حسب ظاهر، انسان در دنیا نعمت های فراوانی دارد، و هم آنجایی که نعمت از انسان گرفته می شود و در تنگنای نعمت های ظاهری قرار می گیرد. هر دو به ابتلا گرفتار هستند، آنجایی که ثروت فراوان به انسان می دهند یک ابتلاء است، آنجایی هم که می گیرند ابتلا است، به انسان سلامتی می دهند ابتلاء است، آنجایی هم که سلامتی را می گیرند ابتلا و امتحان است. ابتلائی است که بستر رشد انسان است، این عالم، عالم حرکت است، ما در این عالم سیر به طرف خدا داریم و همه ی قواعد عالم، قواعد حرکت دادن ماست. زیر پای ما را داغ می کنند که ما را به سمت خدا هدایت کنند، به همین جهت، همه چیز دنیا ابتلا است و نگاه تان به دنیا باید نگاه ابتلا باشد.

«فَأَمَّا الإِنسَانُ إذَا مَا ابْتَلاَهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّى أَكْرَمَنِ» وقتی خدای متعال انسان را مبتلا می کند به او نعمت می دهد، مغرور می شود و می گوید خدا من را گرامی داشته، می خواسته به خواسته هایم برسم، هوس هایم را تأمین کنم، بنابراین امکانات را در اختیار من قرار داده است که راه خودم را بروم. «وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَيهِ رِزْقَهُ فَيقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ» خدا اگر بر او سخت بگیرد می گوید خداوند به من اهانت کرده و مرا حقیر و کوچک شمرده است، قرآن می فرماید اینطوری نیست، «كَلاَّ» نه آن تنگی روزی، تحقیر است و نه آن نعمت، تکریم است، هر دو تلقی، اشتباه است. این امکاناتی که به شما داده ایم برای کار دیگری بود. اگر از آن امکان استفاده کرده اید بهره تان را برده اید و اگر استفاده نکرده اید اکرامی نیست.

پس این تعلیم قرآن است لذا می فرماید شمایی که می گویید خدا ما را گرامی داشته چون پول داده است این اکرام نیست «كَلاَّ بَل لاَّ تُكْرِمُونَ الْيتِيمَ» شما کی یتیمی را اکرام کردید «وَلاَ تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ» شما کی مسکینی را اطعام و کمک کرده اید، پس چرا این را اکرام می  دانید.

آدمها دو دسته اند: یک دسته کسانی هستند که در این رنج عالم به نفس مطمئنه رسیده اند و عده ای دیگر از امکانات بد استفاده کرده اند و از آن بهره ای نبرده اند. «كَلاَّ إِذَا دُكَّتِ الأرْضُ دَكًّا دَكًّا» این بساط کلش جمع می شود؛ زمین در هم کوبیده می شود. عشرت کده شما و این دار ابتلا جمع می شود، «وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» قیامت و امر و فرمان الهی برپا می شود، ملائک صف در صف می ایستند. «وَجِيءَ يوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» کارگزاران الهی، جهنم را می آورند که روایات متعددی چگونکی آوردن جهنم را تصویر کرده اند که بسیار عجیب است. «يوْمَئِذٍ يتَذَكَّرُ الإنسَانُ» آن آدمی که خیال می کرد این امکانات برای سرخوشی و خوش گذرانی است در آن هنگام، متذکر می شود. «وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى» این تذکر دیر هنگام چه فایده ای دارد. «يقُولُ يا لَيتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي» گویا اصلاً تا به حال حیاتی نبوده است، حیات از این به بعد است؛ ای کاش از آن امکانات دنیا به جای آن که آن طوری بهره مند شوم چیزی برای خودم پیش می فرستادم. «فَيوْمَئِذٍ لاَّ يعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ وَلاَ يوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ» در آن روز نه کسی را به اندازه او عذاب می کنند و نه کسی را به اندازه این آدم به بند می کشند، بعد خطاب عوض می شود «يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» ای نفس آرام و به مرحله اطمینان رسیده «ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيةً مَّرْضِيةً» آنهایی که در دنیا سرخوش بودند به آن نقطه ای که باید برسند نرسیده اند، از این فرصت سختی و خوشی، از این ابتلا، بار خودشان را نبسته اند و به نقطه ی اطمینان و آرامش نفس نرسیده اند؛ سرنوشتشان این است که «يا لَيتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي فَيوْمَئِذٍ لاَّ يعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ وَلاَ يوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ» نه کسی را مثل او به بند می کشند و نه کسی را مثل او عذاب می کنند. اما کسانی که از این فرصت به مقام اطمینان رسیدند «يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيةً مَّرْضِيةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي»

بر باد بودن بنیانِ تمدن های مادی بر اساس آموزه های قرآنی

در سوره فجر قبل از بیان آیاتی که عرض شد، یک داستان عظیمی را بیان می فرماید که قصه تمدن های بزرگی است که خدا ویرانشان کرده است؛ تمدنی که شکل می گیرد و این سنت الهی را نمی فهمد. نمی فهمد که داده های دنیا، صحنه های ابتلا هستند و باید اینها را یک طوری بچینید که در مسیر رشد قرار بگیرد، آن تمدن هایی که این را نفهمیدند، خدای متعال آن ها را بکلی را ویران کرد؛ خدای متعال سه تمدن بزرگ را که جزء تمدن های کم نظیر گذشته تاریخی هستند را یاد می کند: قوم عاد، ثمود و فرعون؛ می فرماید نگاه نمی کنید که خدای متعال چه بر سر اینها آورد، نکته همین است که اگر کسی این سنت الهی را نفهمید، این اشتباه بزرگ را مرتکب می شود که گاهی فردی و گاهی اجتماعی است.

بنای این تمدن ها را خداوند بر باد می دهد و هیچ از آن نمی ماند، چرا؟ به خاطر این که این یک نکته قرآن را نفهمیده است که دنیا راه است و باید در راه حرکت کند، این امکانات برای حرکت کردن است، نه برای ماندن. روی موج که کسی خانه نمی سازد، از باد که کسی تکیه گاه درست نمی کند.

«أَلَمْ تَرَ كَيفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ» نمی بینی خداوند با قوم عاد چه کرد، «إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ» آنهایی که صاحب آن شهر عظیم بودند که البته چیزی از آن نمانده است، اطلاعات زیادی هم از آن در دست نیست، آن تمدنی که برای خودشان شهر بزرگی بنا کردند که محورهای عظیمی داشت «إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ» نگاه قرآن، یک نگاه فرانگرانه است، می خواهد آدم را بالا ببرد و یک نگاه فرانگرانه  بدهد. پرده ها را کنار می زند و غیب را به آدم نشان می دهد، این هزار سال تمدن چه شد؟ درونش غرق نشوید، از بیرون نگاه کنید، آدم اگر از بالا نگاه کند هیچ وقت گرفتار نمی شود، کسی که نگاه فرانگرانه ندارد وقتی یک بنای عظیمی می سازند درون آن نگاه مادی خودش غرق می شود، چنین کسی وقتی هم که از این بنا سؤال می پرسد می گوید این بنا روی گسل هست یا نیست؟ می گویند اتفاقاً روی گسل زلزله خیز است و ویرانش کنید، کسی که نگاه فرانگرانه ندارد مثل این است که او را در یک عمارت صد طبقه مدام با آسانسور بالا و پایین ببرند تا عمرش تمام شود.

«الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ» تمدن وشهری که مثلش در شهرها خلق نشده بود. «وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ» از کوه ها برای خودشان کاخ می ساختند، «وَفِرْعَوْنَ ذِي الأوْتَادِ» فرعونی که صاحب اوتاد بود، گاهی روایات اوتاد را به کیفیت تأدیب و زندان عظیمی که داشت و تهدیدهایی که می کرد تفسیر می کند.

«الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلاَدِ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ فَصَبَّ عَلَيهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ» خدای متعال تازیانه های عذاب را بر سر آنها فرو ریخت. بعد می فرماید «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» این قاعده کلی است پروردگار تو در کمین گاه است، در کمین مؤمنین است؛ این کمین گاه فقط مفهوم بد ندارد هم خوب است و هم بد.

حاکمیت تمدن غرب بر جوامع به وسیله ی ایجاد حقارت در دیگران

الآن تمدن مادی غرب همین است. فلسفه و دانش درست کرده اند. تکنولوژی درست کرده اند. برای آن، کانونی مثل آمریکا درست کرده اند. یک جمعی از ارباب و رعیت هم دور خودشان جمع کرده اند؛ کشورهای اروپایی و چند کشور دیگر، دنیا را تحقیر می کنند و بقیه دنباله رو هستند.

قصه تمدن ها اینطوری است، الآن هم در این تمدن مادی غربی اکثریت جهان دنباله رو هستند و نمی دانند چه می گذرد. تحقیرشان می کنند. پوکشان می کنند و وقتی آدم سبک و پوک شد، آدم سبک را با یک نسیم می توانی به حرکت در بیاوری. مؤمنی که ریشه دارد، کوهها و طوفان ها هم نمی توانند حرکتش بدهند. فقط گرد و غبارش را می گیرند. مثل کوه می ماند، ولی وقتی پر کاه شدی یک نسیم می تواند حرکتت بدهد.

پرچم داران و بزرگان این تمدن مادی که اقوام را دور خودشان جمع کرده اند و تمدن درست کرده اند به تعبیر قرآن، قومشان را به «سرزمین بایر» ورود دادند، «بایر» یعنی سرزمینی که در آن چیزی سبز نمی شود. این سرزمین «جهنّم» است. اما آنهایی که به مرحله نفس مطمئنه رسیده اند، در این دنیا هم، در بهشت هستند.

هدم تمدن های مادی توسط انبیاء در طول تاریخ

سوره فجر، تسلیت به نبی اکرم است و مؤمنین است. توضیح می دهد که بلای عظیم عاشورا پیش می آید. این امت، مسیر را گم می کنند، به مسیر فراعنه می روند؛ کار به جایی می رسد که در صحنه عاشورا به گمان خودشان تدبیر می کنند و آن صحنه ها را رقم می زنند. ولی برای پیامبر ما اصلا جای نگرانی نیست.

اگر یک نگاه به پهنه ی کل عالم بیندازیم این عالم، عالم حرکت است. تمدن های قبلی با انبیاء درگیر بوده اند و تمام شده اند،  آنچه می ماند یا نفوس مطمئنه اند یا آن نفوسی که می گویند «یا لیتنی قدمت لحیاتی» سوره فجر عاشورا را در این فضا مطرح می کند.

ظهور حضرت بقیه الله، فجر عالم و پایان ظلمت دستگاه باطل است

«والفجر» در ابتدای سوره، اشاره به وجود مقدس امام زمان(عج) است. در جلسه گذشته اشاره کردم که یکی از مهمترین نصرت های سید الشهدا علیه السلام از طریق امام زمان است. حضرت ولی دم سید الشهداء هستند. «والفجر و لیال عشر» این لیال عشر براساس روایات، ائمه از امام حسن مجتبی تا امام حسن عسکری علیهم السلام هستند. قرآن می فرماید این امکانات را ما به تو داده ایم ،امام زمان را به تو داده ایم؛ این ده امام را به تو داده ایم که اینها پرچم داران عالم هستند، اینها عالم را به مقصد می رسانند شما نگران نباشید «والفجر ولیال العشر» به صبح روشن ظهور حضرت بقیه الله و به خود حضرت که فجر عالم است قسم می خورد.

«لیلة  القدر» هم حضرت زهرا است، «والفجر و لیال العشر والشفع و الوتر» فرمود شفع در این روایت حضرت زهرا و امیر المؤمنین علیهما السلام هستند و وتر هم خود خدای متعال است.

«والیل اذا یسر» فرمود دولت باطل است که در حال رفتن است گرچه تا بساطش را جمع کند و صبح ظهور بیاید قدری طول می کشد و از نظر بعضی ممکن است طولانی باشد، ولی این شب رو به رفتن است، آنچه در انتظار است صبح است. در دعای عهد می گوییم «انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» و یا «الیس الصبح بقریب» این صبح خیلی نزدیک است، صبح ظهور خیلی نزدیک است؛ ولی اهل باطل فکر می کنند خیلی طولانی است و همین اشتباه  آنهاست، اگر کوتاه بودن دولتشان را می فهمیدند به اشتباه نمی افتادند.