نسخه آزمایشی
جمعه, 25 آبان 1397 - Fri, 16 Nov 2018

جلسه ششم محرم ثارالله/ توسعه مادی مبنای تکامل اجتماعی و مکتب دفاعی غرب / تقابل اسلام و غرب در مبانی جهاد

متن زیر سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در ششمین شب عزاداری دهه اول ماه محرم 1435 در هیأت ثارالله قم می باشد. ایشان با بیان این که جنگ و صلح، هیچ کدام مطلوبیت ذاتی ندارد گفتند جنگ اگر مقدمه ای برای صلح پایدار باشد و صلح نیز در صورتی که منجر به ظلم پذیری نشود می تواند مطلوب باشد. ایشان کمال بشر از نگاه غرب را توسعه مادی دانستند و تأکید کردند تمدن مادی بر اساس این نگاه، عدل، ظلم، صلاح و فساد را تعریف کرده، فلسفه تاریخ و فلسفه اجتماعی ایجاد نموده و مکتب دفاعی خویش را نیز بر این بنا استوار کرده است. ایشان تفاوت مکتب دفاعی اسلام و مادی را در همین تعریف از کمال و تفاوت در فلسفه های اجتماعی دانستند و محور  تکامل اجتماعی را در تمدن مادی، توسعه و در تمدن الهی، تکامل ولایت پذیری دانستند.

در جلسه گذشته بحثی را آغاز کردیم و آن بحث، مقدمه ای بر "مکتب دفاعی اسلام" است. این بحث، نیاز به کار و تحقیق فراوان دارد. ان شاء الله اساتید و بزرگواران حوزه در این میدان وارد می شوند و نتایج خوبی حاصل خواهد شد. تردیدی نیست که جنگ به خودی خود موضوعیت ندارد؛ یعنی یک مطلوبِ بالذات نیست. ما در پیِ رسیدن به یک صلح هستیم؛ یک صلح حقیقی و  پایدار، نه یک صلح شکننده. یعنی نباید توهم صلح باشد. در جامعه انسانی باید صلح حقیقی واقع شود؛ اگر جنگی یا جهادی وجود دارد، این حتماً مقدمه رسیدن به صلح است. جهادها برای رفع موانع صلح هستند. باید موانعی که بر سر یک صلح پایدار و استوار وجود دارد را از بین برد. برای از بین بردن موانع، نیازمند مجاهده همه جانبه و حتی درگیری های ظاهری و نظامی هستیم.

مقدس بودن جهاد برای دفاع از حق / عقلانی نبودنِ ظلم پذیری، به بهانه صلح

نکته دیگر این است که حداقل چیزی را که می توان امضاء کرد و در اسلام قطعاً وجود دارد، جنگ برای دفاع از حق است، این جنگ یک جنگ مقدس است. کسی به بهانه صلح نمی تواند بگوید جنگ دفاعی، غیر مقدس است، مسلما اگر کسی منافع شما را تهدید یا حقوق شما را ضایع کرد شما حق دفاع دارید.و نیز هیچ عقل سلیمی این را نمی پذیرد که ما به بهانه صلح که یک امر محترمی است تجاوز به حقیقت و حقوق را امضاء کنیم. البته گاهی اوقات در نزاع بین مؤمنین یک مطلب بالاتری وجود دارد. اگر در میان مؤمنینی که در حلقه ایمانی با هم هستند، شیطان نزاعی ایجاد کند، آنجا باید با فداکاری و گذشت حرکت کرد.

صلح مطلوب بالذات نیست

صلح مطلوب بالذات نیست؛ خاصیت صلحِ بر سر تجاوز به حق چیست؟ این که ما ظلم پذیر شویم تا صلح محقق شود چه ثمره ای دارد؟! برای چه تجاوز به حق و حقیقت را بپذیریم که صلح واقع شود؟! صلح چه به ما می دهد که این قدر به آن بها بدهیم؟! چه ثمره ای بر این صلح مترتب است که ما حق را فدای صلح کنیم؟

توسعه مادی، توجیه کننده جنگ افروزی های جهان در چارچوب دکترین دفاعی غرب

در دوره کنونی برای جنگ هایی که در جهان راه می اندازند، برنامه ریزی و تدبیر شده است. مکتب دفاعی دارند؛ یعنی به گونه ای همه اینها را دفاع از حقیقت و حقوق، تلقی و تفسیر می کنند. حتی برای جنگ عظیم نرم در جهان و نابود کردن سایر فرهنگ ها، دکترین دفاعی دارند. آنها معتقدند این فرهنگ باید حذف شود، چون دورانش به سر آمده است.چرا با فرهنگ حجاب و عفاف، با بنیان های فرهنگی جامعه اسلامی و بنیان خانواده و ... مبارزه می کنند؟ آن ها می دانند فرهنگی را که منتشر می کنند، این بنیان ها را از بین می برد. نکته این مبارزه در یک کلمه است، آنها دنبال توسعه بهره وری مادی هستند؛ تکنولوژی ابزار رسیدن به آن هدف است. لذا باید اخلاق، متناسب با تکنولوژی باشد. عاطفه متناسب با رشد تکنولوژی باید تعریف شود. عدالتی که از آن بحث می کنند، عدالت اخلاقی نیست، همان اعتدالی است که تناسبات توسعه است.

توجیه ناپذیری کشته شدن در مکتب دفاعی مادی

ما در مقابل تعرض به حقیقت مکلفیم دفاع و تدبیر کنیم؛ برنامه ریزی کنیم؛ حتی ممکن است در شرایطی لازم باشد تا برای دفاع از حقیقت جنگ نظامی راه بیفتد و خون ریخته شود. در مکتب الهی ریخته شدن خون معنی دارد. مکتب دفاعی اسلام یکی از عناصرش این است که اگر جنگی در راه حق و فی سبیل الله بود، این مقاتلین چه بکشند و چه کشته شوند سعادتمند هستند. «إنّ الجهاد باب من أبواب الجنّة فتحه الله لخاصه أوليائهِ» چه بکشند و چه کشته شوند و حتی فضیلت آنهایی که می کشند در این باب بیشتر است. فرمود اگر کسی منتظر باشد، ثواب مقاتلین در رکاب امام زمان را می برد؛ اگر ظهور را درک کند و به شهادت برسد، ثواب ده شهید را می برد و اگر بکشد ثواب بیست شهید را می برد. بنابراین در این مکتب اگر گفته می شود که بروید خون خودتان را بدهید، ریخته شدن خون مقدمه حیات ابدی است «وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»(آل عمران/169)

پرچم داران مادی که جنگ به راه می اندازند و نفوس را در دم تیغ قرار می دهند، دنبال چه چیزی هستند؟ در جنگ اول و دوم جهانی ده ها میلیون آدم، به صورت مستقیم و غیر مستقیم کشته شدند؛ در ایران به دلیل قحطی  ناشی از این جنگ ها ساید هفت میلیون نفر کشته شده اند. می گویند ما دنبال حقیقتیم، حقیقت چیست؟ حقیقت از نظر آن ها این است که باید به توسعه رسید و لذت برد. در این نگاه اصلاً توجیه ندارد که کسی در میدان برود و کشته شود. من نابود شوم که دیگران لذت ببرند؟ در مکتب دفاعی مادی، دفاع از حق و حقیقت تا پای کشته شدن بی معنا است، چون کسانی که کشته می شوند هیچ بهره ای نمی برند. به طور مثال در مکتب مارکسیست ها به جامعه ای می رسید که دولت و دین نیست، مالکیت خصوصی هم نیست، همه به نحو مشاع زندگی می کنند؛ خانه، کار، مسکن و شغل دارند؛ امام رحمه الله  علیه می فرمود: «این را که گاوها هم دارند، این  مطلب که این قدر دویدن نمی خواهد!» با این وجود آنها برای خودشان مکتب دفاعی درست کرده اند، جنگ راه می اندازند و ده ها میلیون کشته می دهند و می کشند، از وقتی آمده اند در خاورمیانه چند میلیون نفر کشته شده اند؟ از زمانی که به عنوان برقراری صلح و توسعه دموکراسی در منطقه آمده اند، میلیون ها کشته داده ایم. توجیه شان چیست؟ می گویند اینها کشته های مسیر صلح و آزادی هستند. این دکترین و مکتب دفاعی شان است. یک مقایسه ساده نشان می دهد این دو مکتب قابل مقایسه نیست.

جنگ نرم برای فتح از درون

جنگ نرم هم، برای همین هدف توسعه مادی است. از نظر خودشان مانع را از سر راه برمی دارند، آدم هایی را که می خواهند مانع تکامل جامعه جهانی شوند با جنگ نرم از درون، تغییرشان می دهند. انگیزه هایشان را زیر و رو می کنند. نگرش شان را تغییر می دهند. نهایتاً یا همراه می شوند یا خنثی. معنی جنگ نرم همین است. در جنگ نرمی که دشمن به راه می اندازد می خواهد بدون این که هزینه یک جنگ فیزیکی را بدهد اردوگاه مقابل را از درون فتح کند،. یعنی می خواهد از طریق یک برنامه ریزی عظیم فرهنگی، انگیزش های آدم را عوض کند.

توسعه فرهنگی، آخرین مدلِ تسلط بر دنیای اسلام در اندیشه دفاعی غرب

دنیای اسلام در مقابل غرب مقاومت می کند. چگونه می شود فرهنگ دنیای اسلام را منحل در فرهنگ غرب کرد؟ اتفاقاً توسعه فرهنگی ای که مدعی اند آخرین مدل توسعه است یعنی اینکه توسعه فرهنگ، محور باشد و فرهنگ تجدد، غالب بر فرهنگ های دیگر شود. نظریه پردازی های دوره جدید، حتی نظریه پردازی های در حوزه معرفت دینی مثل نظریه «قبض و بسط»، به دنبال توسعه فرهنگی است. این نظریه مدعی است شما باید معرفت دینی را خنثی کرده و آن را به یک معرفتی که تابع رشد تکنولوژی و اخلاق مادی باشد تبدیل کنید. این جزئی از اندیشه های دفاعی غرب است.

جهانی شدن تکامل اجتماعی غربی، محور دکترین دفاعی غرب

غرب مدعی است محور انسجام و اتحاد در جامعه جهانی باید یک مکتب فکری باشد. این مکتب فکری باید بتواند جامعه جهانی را منسجم کرده و به وحدت برساند. بنابراین موانع حاکمیت این مکتب فکری را باید برطرف کرد و این موانع، موانع حقیقت، تکامل اجتماعی، حقوق بشر و آزادی و ... است. برای دست یابی به این هدف سلسله ارزش هایی را تعریف کرده اند و می گویند این ارزش ها، جهانی است و حق توسعه را نیز حق محوری این ارزش ها است.

بنابراین اگر اندیشه دفاعی غرب را بخواهیم تحلیل کنیم باید گفت غرب یک ایدئولوژی برای خودش ساخته  است و محور اصلی این ایده ها تکامل اجتماعی است. می گویند باید به تکامل اجتماعی برسید، تکامل اجتماعی یعنی هم افزایی جامعه در مسیر بهره وری بیشتر از ماده و التذاذ بیشتر از دنیا، ورای این نیز هدفی ندارند. همین که می خواهیم مفاهیم بالادستی و مفاهیم قدسی و آسمانی، خدا، آخرت و اینها را وارد صحنه کنیم، می گویند اینها مربوط به حوزه خصوصی است و ربطی به حیات بشر ندارد.

عشرت کده ی مدرن، غایت لیبرال دموکراسی

این مکتب مدعی است وقتی لیبرال دموکراسی در عالم محقق شد همه حول این مکتب با یکدیگر به صورت مسالمت آمیز زندگی می کنند. یک جنگل منظمی پیدا می شود و توحشی منظم حول دنیا پرستی شکل می گیرد. همه دنیاپرست می شوند وقتی همه مکتب ما را قبول کردند و خدا از جامعه و عرصه اجتماعی رخت بربست و انبیاء کنار رفتند، ما حول تکامل اجتماعی غرب که آخرین مدلش لیبرال دموکراسی است، دور هم جمع می شویم و یک عشرت کده منسجم جهانی یا به تعبیر دیگر یک جنگل مدرن، یک دام داری مدرن که مدیرانش هم مواظب علف و آب این جامعه هستند، درست می کنیم.

وقتی حاکم جامعه ای بين «نثيله و معتلفه» [مطبخ و مستراح] باشد، امت هم همین می شوند. شما در این تمدن هیچ چیزی جز حرکت بين «نثيله و معتلفه» نمی بینید. آنهایی که این را نمی فهمند همین دارایی و نداراییِ دنیا را مبنای کرامت قرار می  دهند. همان طور که الآن این گونه است. تمدن مادی، کشورها را به توسعه یافته و توسعه نیافته تقسیم می کند، توسعه نیافته ها را تحقیر می کند و کشور های توسعه یافته را به قبله کشورهای توسعه نیافته تبدیل می کند. مگر آن چه کشورهای توسعه یافته دارند غیر از این امکانات مادی است که اساسا از نظر قرآن مبنای کرامت نیست، «فَأَمَّا الإنسان إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ»(فجر/15)

در دکترین دفاعی غرب حق مستکبرین اصالت دارد

اگرخدا برداشته شد و انسان ها متصدی و محور حق شدند، طبیعی است که حق مستکبرین اصل می شود، و حق بقیه جامعه جهانی فرع می شود. همین چیزی که هم اکنون نیز در دنیا هست، حقوق بشر تبدیل به حقوق اقلیت حاکم می شود. اقلیتی که حق دارند همه شئون جامعه بشری از اخلاق  و عاطفه  و حتی خصوصیات جسمی  بشر را تحت تصرف قرار بدهند.

توسعه مادی محور تعریف صلاح ، فساد و عدالت در تمدن مادی

صلاح و فساد را تعریف می کنند؛ از نظر آن ها آنچه که منتهی به توسعه می شود، «صلاح» است، عدل است، وقتی عدالت محقق می شود که تناسبات، تناسبات توسعه باشد، اخلاق و اقتصاد و تکنولوژی و ... همه تناسبات توسعه باشد، تناسبات توسعه عدالت است. از نظر آنها هر چه مقابل توسعه باشد خلاف عدل و اعتدال است. اعتدال یعنی تناسبات توسعه؛ اگر بحث از عقلانیت است، عقلانیت توسعه مد نظر است که همان عقلانیت سکولار است، عقلانیتی که روی مفاهیم بالاتر از عالم ماده با قاطعیت خط می کشد. بگذریم که بعضی از مدعیان فضل در جامعه ما این قسمت های تمدن مادی را نادیده می گیرند. غرب با قاطعیت روی هر مفهومی که برتر از دنیا است خط می کشد. تکامل را بر محور ماده و دنیا تعریف می کند. فساد و صلاح و مفسد و مصلح را تعریف می کند. بی تردید آنها حضرت امام رضوان الله تعالی علیه  را یکی از مفسدین بزرگ در عالم می دانند. چون بساط توسعه شان را بهم ریخته است. از نظر آنها ایران محور شرارت است. البته در این ادبیاتشان انفعالی برخورد کرده اند. چون این عبارت را در مقابل امام  که می گویند آمریکا شیطان بزرگ است گفته اند.

امام در تقابل با جبهه کفر، ادبیات مبارزه تولید کردند

حضرت امام آمریکا را شیطان بزرگ و تجسد یافته می دانند. شیطنت در عالم بر محور او می چرخد، آمریکا دست ابلیس در جهان است. آنها هم ما را محور شرارت می  دانند. درست هم می گویند واقعاً در تعریف آنها هر اقدامی که  بخواهد در جهان فرهنگ جدیدی بیاورد که فرهنگ آنها را حذف کند و فرهنگ معنویتی که انبیاء آورده اند را دوباره وسط میدان بیاورد، این محور شرارت است. از نگاه ما نیز آمریکا شیطان بزرگ می شود، این ادبیات مبارزه است که امام در مقابل ادبیات مارکسیستی حاکم در جهان ایجاد کردند.

تعریف تکامل، اولین نقطه اختلاف مکتب جهادی اسلام با مکتب دفاعی غرب

در مکتب دفاعی اسلام جنگ بر محور شیطنت و بر محور حضرت حق است. اگر یک قدم بخواهیم با ادبیات دنیای کفر همراهی کنیم ما در تعریف تکامل با آنها اختلاف داریم و این نقطه اولین جایی است که اختلاف ایجاد می شود. از نظر ما نیز مکتبی که نمی تواند تکامل را تعریف کند، نه حق مدیریت اجتماعی دارد، نه حق جنگ راه انداختن و دفاع کردن. کسی که نمی تواند تکامل اجتماعی را تعریف کند، برای چه  جنگ به راه می اندازد؟ برای چه می خواهد حکومت کند؟ اختلاف از همین جا یعنی تعریف تکامل اجتماعی، پیدا می شود.

«تکامل اجتماعی» با رشد ولایت پذیری محقق می شود، نه رشد دموکراسی خواهی

تکامل اجتماعی ای که اسلام تعریف می کند ربطی به دیدگاه دموکراسی غرب ندارد. گر چه برخی از آنهایی که مستغرق در فرهنگ غرب هستند وقتی عصر ظهور را تعریف می کنند اسم آن را عصر توسعه دموکراسی می گذارند و می گویند امام معصوم در آن دوره محور نیست! خود آدم ها آرام آرام رشد می کنند و فرهنگ دموکراسی محقق می شود. در جواب باید گفت که البته آدمها رشد می کنند ولی ولایت پذیر می شوند. امام است که از عالم غیب می آید و ظرفیت اجتماعی را بسط می دهد. این همان تکامل بر محور امام است.

ظهور، رشد ظرفیت است نه رشد دموکراسی خواهی، رشد طلب غیب، رشد طلب امام و رشد طلب کلمه عدل است، این دو مکتب با یکدیگر اختلاف زیادی دارند، یکی معتقد است آخور آدم ها باید آباد شود. وقتی می گوییم غیب، می گویند این مفاهیم را وارد نکنید. می گوییم آخرت، توحید؛ می گویند توحید را در مفاهیم بشر نیاورید، عقیده شخصی است؛  هر چه دلت می خواهد نماز شب بخوان، رابطه این مفاهیم ارزشمند را با تکامل اجتماعی قطع می کند. همه تمدن غرب از اول تا آخر ادامه امپراطوری معاویه است. اولین جایی مکتب دفاعی اسلام با مکتب دفاعی مادی اختلاف پیدا می کند، مسیری است که بشر باید در آن مسیر قرار گیرد، یعنی مسیر کمال. کمال چیست؟ تکامل اجتماعی چگونه واقع می شود؟ اسلام دینی نیست که مثل بعضی مکاتب عرفانی فقط راجع به کمالات معنوی فردی حرف زده باشد بلکه تکامل اجتماعی را تعریف کرده و معتقد است تکامل اجتماعی بر محور ولایت ولی امر در عصر ظهور واقع می شود. تکامل اجتماعی نتیجه سرپرستی انبیاء بر تاریخ است.

فلسفه تاریخ، حاکم بر فلسفه اجتماعی و دکترین های دفاعی

 فرا دست مفهوم تکامل اجتماعی، در فلسفه تاریخ تعریف می شود. مکتبی که فلسفه تاریخ روشنی ندارد و نمی تواند مبتنی بر فلسفه تاریخ اجتماعی خودش تکامل اجتماعی را تعریف کند، نمی تواند حکومت و نظریه دفاعی کاملی داشته باشد. تعریف تکامل نیز به مفاهیم بالا دستی برمی گردد؛ ما بر محور توحید، نبوت، ولایت و معاد تکامل اجتماعی را تعریف می کنیم؛ یعنی می گوییم کل این جهان گوشه ای از هستی است که الهی دارد، مقصدی و مبدئی دارد.

کل این عالم از اول تا آخرش راه است، عالم تماما ابتلا است. این موضوع در مکتب دفاعی اثر گذار است. تکامل اجتماعی ای که ما از آن تعریف می کنیم مبتنی بر یک مکتب دیگری است که تکامل تاریخ را تعریف می کند.

توحید، مبنای مکتب دفاعی اسلام

وصیت نامه سیدالشهداء علیه السلام با شهادت بر یگانگی خداوند شروع می  شود. همین شهادت بر توحید، محور جنگ است. اگر این نبود امام حسین برای چه بجنگند؟ چرا یزید فساد کرده است؟ اگر توحید حق نیست، چرا یزید فاسد است؟ اگر توحید حق نیست، چرا بگوییم امریکا فساد می کند و مفسد است؟ مکتب دفاعی اسلام از اینجا شروع می شود.