نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 29 خرداد 1398 - Wed, 19 Jun 2019

جلسه چهارم محرم حرم مطهر/ رزق بکاء بر سیدالشهداء / زدودن تعلق به دستگاه شيطان و اصلاح صفات رذيله با گريه برسيد الشهداء عليه السلام

متن پیش رو سخنرانی جناب حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در شب چهارم ماه محرم الحرام 1435 در حرم مطهر حضرت معصومه(س) می باشد. در این جلسه ایشان در ادامه بحث بکاء بر سید الشهداء به عنوان یکی از رزق های معنوی عاشورا، به این مسأله پرداخته اند که بکاء بر سیدالشهداء باعث طهارت و پاک شدن مومنین شده و در درگیری با شیطان این بابی خاص برای سلوک انسان است و اینکه جریان عصیان و گناهان مومنین با توجه به قرآن چگونه است و تطهیر از جانب بکاء چه جایگاهی خواهد داشت.

گفته شد که یکی از مهمترین رزقهای الهی از طریق امام حسین و عاشوراء، برای تمام جهان خلقت از جمله مومنین و دوستداران اهل بیت عصمت، رزق بکاء و گریه بر امام حسین است؛ و بر اساس روایات فراوان (که جای هیچ شبهه ای در آنها نیست)، گریه بر امام حسین، آثار دنیوی و اخروی (برزخ و قیامت ) زیاد و منحصر به فردی دارد که نمونه آن در هیچ یک از مستحبات دیگر وجود ندارد.

رودررویی ولایت پیامبر اکرم و ولایت شیطان

مطابق روایات از جمله حدیث عقل و جهل، تمام صفات حمیده (مانند توکل، یقین، رضا، صبر، زهد، تواضعس و...)  به پیامبر اکرم داده شده است، زیرا ریشه تمام صفات حمیده عبودیت و سجده تام در مقابل خداومند متعال است و تنها پیامبر است که صاحب اصل سجده و عبد مطلق خداست که داریم «اشهد ان محمدا عبده و رسوله». لذا آن حضرت درخت توحید است و تمام توحید شاخ و برگ این وجود مقدس است، و تمام خوبیها به آنحضرت داده شده و ایشان مامور شده اند که دیگران را نیز تحت ولایت خود به خوبیها برسانند؛ پس چنانکه خودشان فرمودند: «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»(1) با لشکر نورانی و صفات حمیده خود، بندگی و توحید را در جهان بسط داده و با خلق عظیمشان که کل جهان را پوشش می دهد، انسان را به ولایت خود فرا ميخوانند.

خورشید منظومه شمسی برای روشن کردن آن است، که در نبود آن، انسان در زندان تاریکی فرو می رود. با طلوع خورشید، انسان می تواند کارهایش را دنبال کند؛ این خورشید تنها مثالی است برای آنکه انسان در عالم حس درک کند که کار خورشید چیست. خورشید حقیقی پیامبر اکرم هستند، که خداوند متعال ایشان را برای روشن کردن تمام کائنات قرار داده است، چنانکه قرآن کریم می فرماید: «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(نحل/16) و در روایات آمده است که «نجم، پیامبر اکرم و مراد از علامات، ائمه هدی» هستند(2) این خورشید حقیقی، پرتو خود و صفات حمیده خود را در قلب کسانی که ولایش را بپذیرند می تاباند و راه انسانِ تحت ولایت خود را برای رسیدن به خداوند متعال روشن می سازد که داریم «و الشمس و ضحاها»(شمس/1).

لذا قرآن کریم می فرماید: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(انعام/125) اگر خداوند متعال بخواهد کسی را هدایت کند و او را در مراحل مختلف سیر داده و به مقام معرفت و محبت برساند، اول به او شرح صدر می دهد و قفلهای سینه او را بر می دارد، و وقتی از حضرت سوال شد که شرح صدر چیست، حضرت به صورت اجمالی فرمودند نوری است که به وسیله آن سینه و قلبِ بسته شده، باز می شود و این نور، همان نور نبی اکرم است(3)

در نقطه مقابل، تمام صفات رذیله (مانند حسد، بخل، کبر، ریا و...) از شیطان است، و او نیز سعی دارد انسان را تحت ولایت و سلطنت خود درآورده و صفات رذیله را در وجودش نفوذ دهد و انسان را اسیر خود سازد، گاهی زینت می دهد و گاهی دعوت می کند؛ در خیال انسان نفوذ کرده و اغوا می کند: «لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُم»(حجر/39) و کسانی را که ولایتش را بپذیرند، تحت سلطنت خود درمی آورد: «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَه»(نحل/100) سپس بر سینه های افراد تحت سلطه خود قفل می زند: «َأَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»(محمد/24) و آنها را در زندانی از ظلمت گرفتار می کند: «أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات»(بقره/257) و در آخر  انسان را از دامها و سربازان خویش قرار می دهد، لذا تمام اعضا و جوارحش در خدمت شیطان در می آید و شیطان به  وسیله او کارهایش را پیش می برد، چنانکه امیرالمومنین فرمودند: «شیطان در سینه کسانی که ولایت او را بپذیرند تخم گذاری می کند و جوجه هایش را در وجود او حرکت می دهد، قوای او را به تسخیر خود درمی آورد»(4) و این نتیجه همان قبول تولی شیطان و سلطنت شیطان بر افراد تحت ولایت اوست.

مراتب و ریشه های آلودگی ها

آلودگی ها مراحل و مراتبی دارند، گناهان مانند دروغ و نگاه حرام وگناهان دیگر آلودگی های ظاهری هستند و پیدایش صفات رذیله در انسان مرحله عمیق تر آلودگیها است، بدترین مرتبه آلودگی، تعلق به دستگاه شیطان و پذیرش ولایت اوست.

ریشه آلودگی های ظاهری (گناهان مانند دروغ  و نگاه حرام و...)،  صفات رذیله (مانند بخل و حسد و حب دنیا) هستند که این صفات، سربازان نفس انسان محسوب می شوند و نفس انسان نیز از قوای شیطان است، چنانکه در روایت پیامبر اکرم است که فرمودند : «دشمن ترین دشمنان تو ، نفس توست»5) مثلا کسی که دروغ می گوید در حقیقیت برای حب دنیا و حفظ آن است، و کسی که غیبت می کند و تهمت می زند، ریشه اش همان حسد به نعمتی است که خداوند به غیر او داده است.

شیطان از طریق نفس و قوای او (صفات رذیله) در انسان نفوذ کرده و قفلهایش را محکم می کند و انسان را به اسارت خود در می آورد؛ و در حقیقت ریشه گناهان، همان قید و بندها و قفلهایی است که شیطان بر وجود و قلب انسانی که ولایت او را قبول کرده است، می زند و چشم و گوش و قلب او را از کار می اندازد به نحوی که دیگر ندای نبی اکرم را نمی شنود «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى»(نمل/80) مثلا اگر شیطان توسط نفس، صفت رذیله حسد را در قلب انسان نفوذ دهد، نتیجه همان است که فرمود : «حسد ایمان را می خورد و از بین می برد»(6)

ریشه اسارت در دام شیطان نیز در حقیقت استکبار علی الله است، لذا گناه ظاهری ناشي از صفات رذیله اي است که اين صفات، جنود شیطانند و شیطان جنودش را بر کسانی که ولایتش را قبول کنند مسلط می کند، تسلط شیطان نیز نتیجه این است که انسان در برابر خداوند متعال گردن کشی کُند و استکبار ورزد و در مقابل حضرت حق تسلیم نباشد و گرفتار فرعونیت و خودیت باشد لذا  شیطان در او طمع می کند.

موقف مؤمن نسبت به گناه

روح و سرشت مومن پاک است و علاقه به آلودگی ها و گناهان ندارد، لکن حتی مومن هم ممکن است بلغزد و دچار آلودگی و گناه شود، به همین جهت امام کاظم فرمودند «به مومنی که دوستدار ما و تحت ولایت ماست نباید فاسق بگویید، بلکه او فاسق العمل و طیّب الروح است»(7) امکان لغزیدن مؤمن وجود دارد، و بلکه مطابق حدیث عقل و جهل، ممکن است حتی صفتی از صفات رذیله مانند حسد، در انسان مؤمن رسوخ کرده باشد، لکن آنچه خطرناک است، انباشته شدن گناهان و آلودگی هاست، لذا مومن به سرعت از گناه خود پشیمان شده و توبه می کند، خداوند متعال می فرماید: «وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم»(آل عمران/135) و همچنین می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا»(اعراف/201) پس مؤمن لاابالی نیست و اگر هم لغزید اصرار بر گناه ندارد و سریعا متوجه خداوند متعال می شود، و خداوند متعال نیز وعده غفران داده است که اگر مؤمن توبه کرد آلودگی را پاک می کند، به همین جهت، چنانکه در روایت آمده است، تنها چاره شیطان در برابر این آیه ، وسوسه برای به تأخیر انداختن توبه است، و ملک موکل صبر می کند تا اگر انسان توبه نکرد، گناه را برایش می نویسد(8)

اشک بر سید الشهداء، مطهر نفس

یک از مهمترین آثار بکاء بر سید الشهداء، این است که موجب طهارت نفس می شود، و قید و بندهایی که شیطان از طریق نفس و نفوذ قوای آن بر قلب انسان زده، باز می کند، و آلودگی ها را شستشو داده و انسان را از ولایت شیطان خارج می کند، و تحت ولایت حق در می آورد؛ چنانکه در روایات فراوان وارد شده است که «اشک بر سید الشهداء تمام گناهان را از بین می برد حتی اگر به اندازه کف دریاها باشد»(9) و نیز اشک بر سید الشهداء یکی از ارکان توحید است، زیرا ارکان توحید تهلیل و تکبیر و تسبیح و تحمید هستند و مطابق روایت «نفس کشیدن انسان عزادار حسین، تسبیح است»(10) و نیز گریه بر آن حضرت، قلبی را که توسط شیطان و جنودش کشته شده، احیاء می کند به گونه اي که در «روزی که همه قلوب می میرند، آن قلب زنده است»(11) و این آثار بکاء بر سیدالشهداء بدین جهت است که این گریه، رشته ولایت شیطان را که به وسیله گناهان و آلودگی ها به وجود آمده قطع می کند و بندهایی که شیطان به قلب و وجود انسان زده است را باز کرده و انسان را از اسارت شیطان آزاد می کند، و با زنده کردن محبت نبی اکرم و اهل بیت در قلب انسان، او را به آن چشمه های حیات گره می زند، و راه را برای رسیدن به آن سرچشمه ها هموار می سازد.

اینها تنها آثار بکاء بر سید الشهداء نیست، بلکه آثاری که در آینده به مؤمن می رسد بسیار بالاتر و عظیم تر است، لذا امام صادق به مسمع کردین فرمودند «هنگام مرگ است که آثار این بکاء را درک خواهی کرد»(12)

پی نوشت ها:

(1) مجلسی، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح اخبار الرسول، ج 7، ص 32

(2) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 207

(3) بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 9

(4) «فَبَاضَ وَ فَرَّخَ‏ فِي‏ صُدُورِهِمْ‏ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم‏»، نهج البلاغه، خطبه 5

(5) «قَالَ النَّبِيُّ ص‏ أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ‏ الَّتِي‏ بَيْنَ‏ جَنْبَيْك» مجلسی، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح اخبار الرسول، ج 9، ص 15.

(6) «إِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ‏ الْإِيمَانَ‏ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَب»‏، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج2، ص 306

(7) «و لكنكم تقولون فاسق العمل فاجر العمل مؤمن النفس خبيث الفعل طيب‏ الروح‏‏»، مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 65، ص 148

(8) « وَ قَالَ صَاحِبُ الْحَسَنَات‏.. لَا تَعْجَلْ، عَسى‏ أَنْ يُتْبِعَه... ِ الِاسْتِغْفَار» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 225

(9) «مَنْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ وَ لَوْ مِثْلَ جَنَاحِ الذُّبَابِ غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْر»، حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 14، ص 501

(10) «نَفَسُ‏ الْمَهْمُومِ‏ لَنَا الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنَا تَسْبِيح‏»، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 226

(11) «مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ‏ يَمُتْ‏ قَلْبُهُ‏ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوب‏»، حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 14، ص 502

(12) «أَمَا إِنَّكَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِكَ وَ حُضُورِ آبَائِي لَكَ وَ وَصِيَّتِهِمْ مَلَكَ الْمَوْتِ بِكَ وَ مَا يَلْقَوْنَكَ بِهِ مِنَ الْبِشَارَةِ مَا تَقَرُّ بِهِ عَيْنَك‏...»، مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 44، ص 289.