نسخه آزمایشی
شنبه, 04 اسفند 1397 - Sat, 23 Feb 2019

جلسه اول محرم حسینیه حضرت زهرا / حرکت در صراط مستقیم با بهره گیری از فرصت ماه محرم

متن زیر جلسه اول سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام محرم الحرام سال 92 در «حسینیه حضرت زهرا - شجاع فرد» ایراد فرموده اند که در تاریخ 14 آبان ماه برگزار شده است. در این جلسه ایشان بیان می کنند که مسئله مهم نحوه رسیدن انسان به صراط مستقیم و سیر در آن می باشد. در آغاز بحث به این نکته اشاره شده است که به فعلیت رساندن تمامی صفات حسنه در خود و پاک کردن خود از تمامی صفات رذیله، مقدمه رسیدن به چنین جایگاهی است. جایگاهی که عدم دست یابی به آن مساوی خسران دنیا وآخرت می باشد. امری که با توجه به فرصت کوتاه عمر و صعوبت عمل به تمامی دستورات اسلام، به نظر بسیار سخت جلوه می کند. بخصوص زمانی که با وسوسه های شیاطین همراه شود. در ادامه این نکته تببین می گردد که منظور از صراط مستقیم همان ائمه(ع) هستند. که انسان باید خود را در دنیا به آنها برساند. لذا دنیا محل طلاقی انسان با امام است. رسیدن و همراهی با امام راه آسان تری برای رسیدن به صراط مستقیم است؛ که در ادامه بحث، به پنج راهکار با محوریت امام حسین(ع) اشاره شده است.

مقدمه ورود به ماه محرم

در فرصت کوتاه عمری که خدای متعال به ما داده است، ما باید به همه خیراتی که به آنها دعوت شده ایم راه پیدا کنیم و ازهمه ی بدی ها فاصله بگیریم و لذاست که باید اهل سبقت باشیم و ثانیه ها و لحظات را از دست ندهیم و نگذاریم که فرصت ها برما سبقت بگیرند؛ فرصت هایی چون جوانی، عمر، فراغت، ایام و ماه های خاص مانند شب جمعه، ماه رمضان، ماه محرم و.... باید از همه ی فرصت ها و همه ی امکانات استفاده کنیم و نیز اگر کسی از همه ی فرصت ها و امکانات استفاده کند باید بداند که این تازه آغاز راه است.

این راهی که بعضی از بزرگان تصویر کرده اند، که انسان باید موفق به انجام همه ی واجبات و ترک همه ی محرمات شود؛ بطوریکه انجام همه ی واجبات و ترک همه ی محرمات برای انسان ملکه شوند؛ مثلا انسان عادلی شود وهمچنین قدم بعد در وادی مستحبات و مکروهات که باید تلاش کند هیچ مکروهی از او سر نزند وهیچ مستحبی از او در حد قدرت ترک نشود، همه اینها آغاز راه است.

در دسته بندی بعضی ازعلمای اخلاق همه اینها مقدمه تعریف شده اند و آن مقامی که باید به آن رسید، این است که علاوه بر اینها باید از تمام صفات رذیله پاک شویم و هیچ صفت زشتی در ما نباشد و نیز هیچ صفت حمیده ای نماند مگر آنکه در ما محقق شود. ده ها صفات حمیده و - در بعضی روایات به هفتاد و پنج مورد نیز اشاره شده است- و ده ها صفات رذیله ای که انسان باید از همه ی آنها پاک گردد و به همه ی خوبی ها برسد. یعنی مومن کامل، کسی است که هیچ صفت رذیله ای دراو نیست و برعکس همه ی صفات حمیده در اوهست. قوای نورانی که قوای بندگی خدای متعال هستند مثل یقین، ایمان، توکل و صبر باید در او محقق شوند و قوای ظلمانی که انسان را به شیطنت و طغیان و سرکشی و استکبار در مقابل خدای متعال فرا می خوانند، هم باید نفی شوند و انسان از آنها منقی گردد.

مرحله ی بعد، سیر در وادی توحید و درجات توحید است. در آثار بعضی بزرگان اشاره شده که همه این تلاش ها و رسیدن به همه ی صفات حمیده و دوری از صفات رذیله مقدمه ورود به وادی توحید و درک حقایق توحید و سیر در مراتب توحید و کشف حجاب ها و رسیدن به مقام توحید حقیقی است.

همه ی سیر و محقق شدن همه ی این امور در انسان در این فرصت کوتاه دنیا، بسیار کار دشوار و سختی است و به یک معنا شاید نشدنی است؛ که انسان بتواند همه این کارها را در یک فرصت کوتاه انجام دهد. لذا یک طلاقی در دنیا بین ما و امام قرار داده اند و شاید علت عبور ما از عالم دنیا، این است که دنیا محل طلاقی ما با امام(ع) است.

صراط مستقیم ، طریق معرفت الله

در معانی الاخبار مرحوم صدوق نقل شده است که امام صادق(ع) صراط مستقیم را به صراط عبودیت و بندگی و صراط معرفت معنا کرده اند «هو طریق معرفت الله» در آن حدیث نورانی حضرت فرمودند که صراط مستقیم، راه معرفت خداست و ما باید در آن راه حرکت کنیم و همه ی قوای ما در مسیر و صراط مستقیم باشد تا همه ی قوا، نورانی به نور معرفت شوند.

معرفت از قلب و باطن انسان به بقیه قوای او منتشر می گردد. اگر همه انوار معرفت به قلب انسان وارد شد، کم کم منتشر می شوند؛ گوش، چشم، زبان، دست و فکر انسان هم نورانی به نور معرفت می گردند. اگر همه ی وجود انسان در صراط معرفت قرار گیرد در هرعملی که انجام می دهد، انواری از معرفت به او عطا می شود و به معرفت و محبت خدا نزدیکتر می گردد.

کسانی که در وادی معرفتند، چشمشان هم چشم عارف است، لذا نگاه شان هم به عالم هم نگاه عارفانه است، زبان و دست و... نیز عارفانه اند. انوار خدای معرفت متعال در همه قوای آنها جاری است، لذا به عالم هم که نگاه می کنند از عالم هم درس و عبرت می گیرند. همه ی عالم برای آنها نشانه است. این نگاه با بقیه نگاه ها متفاوت است، چون در این نگاه نور معرفت وجود دارد. از این روست که به هر کجای عالم نگاه می کند، درس توحید می گیرند؛ از طلوع خورشید، غروب خورشید، بارش باران، رویش گیاه، موت انسان ها، حیات انسان ها، از همه این ملاحظه ها درس توحید می گیرند. این به خاطر همین نوری است که در وجود آنهاست.

آیات خدا فراوانند ولی دلیل اینکه ما نمی توانیم استفاده کنیم این است که نور معرفت در قوای ما نیست. می شنویم ولی نمی توانیم از این شنیدن عبرت بگیریم. می بینیم عبرت نمی گیریم. بزرگوارانی که نور معرفت درونشان هست، از پریدن یک پرنده هم هزار درس می گیرند که این چگونه از عالم خاکی به سمت عالم بالا پرواز می کند. مثلا پرنده ای که در اتاق ضبط شده است، خودش را به شیشه می زند. کسی که اهل بصیرت است با دیدن این صحنه هزار درس می گیرد. می فهمد که موانعی وجود دارند که نمی شود با چشم دید و اگر این موانع رفع نشوند، انسان هرگز به جایی نمی رسد.

حضرت در ادامه این نکته را توضیح می دهند که این صراط معرفت از دنیا شروع می شود و در آخرت ادامه پیدا می کند و نیز متذکرمی شوند که راه ورود به این صراط معرفت از دنیاست. اگر کسی از دنیا وارد وادی معرفت و محبت خدا نشد، وارد وادی عبودیت و بندگی و نفی نفسانیت ونفی استکبار نفس و تفرعن و فرعونیت نشد، دیگر در وادی آخرت نمی تواند رذائل را از خود دور کرد و آنجا هم در ظلمات باقی می ماند.

ائمه(ع) صراط مستقیم هستند

در ادامه حضرت فرمودند: که این صراط معرفت امام(ع) است. پس دلیل اینکه ما را به عالم دنیا آوردند، قرار گرفتن مسیر ورود به صراط مستقیم و معرفت و محبت در دنیا است. بنابراین در این فرصت کوتاه، کاری که انسان باید بکند این است که خود را به این صراط برساند و اگر انسان به این صراط رسید دیگر با این صراط حرکت می کند، در آخرت هم در این وادی امن هست و هیچ خطری او را تهدید نمی کند. « وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»(1)

اگر کسی وارد این بیوت نور - ائمه علیهم السلام- شد، چون این بیوت رفعت پیدا می کنند او نیز با آنها رفعت پیدا می کند «فی بُیوتٍ اَذن الله اَن تُرفعَ و یُذکرَ فیه اِسمهُ»(نور/36) مثلا مانند زمانی که سوار هواپیما می شویم. با بالا رفتن هواپیما ما نیز بالا می رویم.

سیر در وادی توحید و مقامات معنوی وعوالم بالا، سیری است که برای این خانه هاست «فی بیوتٍ اذن الله ان ترفع و یذکر فیه اسمه». آن خانه هایی که انوار هدایت و معرفت الهی در آنها نازل شد. آن خانه ها خانه هایی هستند که اگر کسی در آنها وارد شد، دائما رفعت پیدا می کند. هر لحظه که می گذرد برمقام محبت و معرفت او افزوده می شود. اگر کسی در آن خانه ها وارد شد، به دوام حضور و ذکر می رسد «رجالٌ لا تُلهیهم تِجارة و لا بیعٌ عن ذکرِ الله»(نور/37) به خاطر اینکه اینها خانه هایی هستند که «اذن الله ان ترفع و یذکر فیه اسمه»

دنیا فرصت ورود به وادی صراط مستقیم – رسیدن به امام(ع)

بنابراین فرصت دنیا برای این است که انسان خود را به این وادی برساند و وارد این بیوت و خانه ها شود، این خانه ها در عالم دنیا در دسترس قرار گرفته اند. این امر در معارف اهل بیت مکرر اشاره شده است که ائمه تنزل پیدا کردند « حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه »(2) پس بنابراین همه فرصت دنیا فرصت رسیدن به امام علیه اسلام است و ما باید به گونه ای تلاش کنیم که راه مان را به امام(ع) باز بکنیم.

شیطان هم همین راه را بسته است «لآتِینَّهُم مِن بینَ اَیدیهِم و مِن خَلفهِم و عَن اَیمانَهِم و عَن شِمائلهِم»(اعراف/17) از همه طرف من ورود می کنم و جلوی حرکت اینها را ازهر مسیری که بخواهند به سمت صراط مستقیم بروند می بندم. شیطان با همه تجاربی که از عبادات خود در گذشته پیدا کرده است، با شش هزار سال عبادتی که برای همین کار به آتش کشیده این راه را می بندد.

بنابراین این راهی است مملو از موانع. اولیاء طاغوت هستند که «یُخرِجونَهُم مِن النورِ الی الظُلمات»(بقره/270) فتنه می کنند و انسان را از نور به سمت ظلمات، از وادی توحید و ولایت به سمت وادی شرک و کفر، از وادی طاعت به سمت وادی معصیت سوق می دهند که فرمود: «یُخرجونهُم من النور الی الظلمات».

اگر کسی دستی به امام نرساند و خدای متعال این راه را برای او باز نکند، در غوغای فتنه ها هیچ ناجی و راه نجات دیگری ندارد «و مَن لَم یَجعل الله لَهُ نوراً فما لَهُ مِن نور»(نور/40) اگر خدای متعال برای کسی امام قرار ندهد، نور دیگری که او را از وادی ظلمات، تیه و سرگردانی و حیرت در دنیا نجات دهد، برایش وجود ندارد. همه عمرش می شود وادی سرگردانی. صبح تا شب چهل سال، پنجاه سال کار می کند، اگردر این مدت عقب گرد نکرده باشد، حداکثر سر جای اول خودش باقی مانده است. همه ی نماز و روزه ها و عبادت ها و سجده ها و تلاش هایی که کرده است، چهل سال هم که باشد باز هم در وادی سرگردانی است. چهل سال نماز خوانده است اما هنوز سر جای اولش است، چهل سال روزه گرفته است اما جایگاهش فرقی نکرده است، چهل سال نماز شب خوانده است اما سر جای اولش است. اگر کسی در این وادی به بیوتی نرسید که «اذن الله ان ترفع و یذکر فیه اسمه» در بیرون این بیوت که وادی تیه است می ماند.

خداوند متعال به آنها فرمود که «و ادخلوا البابَ سُجداً و قولوا حِطةٌ نَغفر لَکُم خَطایاکُم و سَنزیدُ المُحسنین»(بقره/58) از این در (باب حطه) وارد شوید. دری که با ورود از آن همه بدی ها می ریزد، و به همه خوبی ها می رسید «قولوا حطةَ نغفر لکم خطایاکم» گناه هان تان حبط می شود، فرو می ریزد. اینها وارد این وادی نشدند. طبیعی است دچار وادی تیه شوند. بیرون این خانه، بیرون این بیت همه وادی تیه است یعنی انسان سرگردان است. مانند حیوان بیچاره ای که بالا می آید و به سر شانه شما می رسد، همین که عبایتان را جا به جا کنید به سر جای اول خود بر می گردد. همه این زحمت ها حدر می رود. وادی تیه این گونه است. بنابراین عبادات و ریاضات هم در بیرون این وادی فایده ندارند.

وادی معرفت

حال چگونه می توان به این وادی که ما را از سرگردانی و ضلالت و حیرت و ... نجات می دهد و دائما رفعت و ذکر و رشد است ، وارد شد؟ نحوه ورود مسئله مهمی است. کار به جایی می رسد که ورود به این وادی خود معمای اصلی می شود. «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان »(3)

وادی که تنها کسانی وارد آن می شوند که عبد ممتحن انند (امتحان پس داده مانند انبیاء و ملائکه مقرب) ازآنجا که ما از انبیاء و ملائکه مقرب نیستیم باید تلاش مان این باشد که جزء بندگان امتحان پس داده خدا شویم. مسئله اول همین جاست که حالا چگونه می توان وارد این وادی شد؟ چگونه می شود که انسان وارد این وادی گردد که صراط معرفت و صراط محبت است و در این صراط استوار بماند و با وجود همه شیطنت ها و دشمنی های شیطان نلغزد؟

البته همان طور که اشاره شد یک راه بیشتر نیست. اینکه انسان وارد آن خانه شود و خود را دست امام دهد. با امام حرکت کند که فرمود «اَن یَجعلنی مَعکُم». انسان اگر همسفر آنها شد، آنها می روند و او را هم با خود می برند. اگر وارد این بیوت شد، رفعت پیدا می کند. اگر تسلیم امام شد و در مقام سِلم قرار گرفت، آنگاه انسان با امام حرکت می کند. در روایات مکرر به این آیات اشاره کردند که «نهایتا نور خورشید به خود خورشید برمی گردد، دوستان ما نیز به خود ما برمی گردند». اگر انسان این گونه شد و تسلیم امام گشت و صاحب قلب سلیم شد - که تشیع یعنی همین تسلیم قلبی در مقابل ذوات مقدسه که فرمود «جاءَ ربهُ بقلبٍ سلیم»(صافات/84) - سیرش با امام است. امام عهده دار کار می گردد.

سلوک با بلاء سید الشهدا؛ راه ورود به وادی معرفت

راهی که امام رضا(ع) روز اول محرم به رَیّان اِبنِ شَبیب ارائه کردند، راه ورود به وادی ولایت است. که ما گاهی از آن به «سلوک با بلاء سید الشهدا» تعبیر می کنیم؛ یعنی از وادی عاشورا وارد شدن. وگرنه کار مشکل است. گذشتن از هوس ها برای انسان سخت است، اینکه نگاه حرام نکند، حرام نخورد، نامحرم او را نبیند، او نامحرم را نبیند، و... اینکه انسان بخواهد بر آنها مراقبه کند کار سختی است. بدون اینها هم نمی شود. چگونه می شود راه هموار گردد و انسان راه را طی کند؟

ریان ابن شبیب نقل می کند که بر امام رضا(ع) در اول محرم وارد شدم، حضرت به من فرمودند: «اَصائِمٌ انت قلت لا. فقال اِنَّ هذا الیوم هو الیومُ الذی دعا فیه ذکریا ربهُ عزوجل»(4) یعنی: آیا روزه ای؟ گفتم: نه. فرومودند: امروز همان روزی بود که ذکریا به خدا عرضه داشت که «رَبی هَب لی مِن لَدُنکَ ذُریةً طَیبه اِنکَ سَمیعُ الدعاء» خدایا به من ذریه ی پاک بده که تو شنوای دعای بندگان خود هستی. خدای متعال دعای او را اجابت کرد و به ملائکه دستور داد که ذکریا را ندا دهند، در حالی که در محراب بود و نماز می خواند به او فرمودند: «اِنَّ الله یُبَشِرَکَ بِیحیی» خداوند تو را به یحیی بشارت می دهد.

در ادامه امام(ع) یک بشارت کلی دادند که خیلی بشارت فوق العاده ای است، فرمودند: «فَمَن صامَ هذا الیوم ثُمَ دَعا الله عزوجل اِستجابَ الله لهُ کَما اِستجابَ لِذکریا» اگر کسی امروز را روزه بگیرد و دعا کند، دعایش مانند ذکریا مستجاب می گردد. که ظاهرا یکی از آنها همین دعای ذکریا است، که بعد از شنیدن قصه امام حسین(ع) از خدا خواست که فرزندی به او بدهد که در راه خدا شهید شود تا درغم نبی اکرم(ص) شریک گردد. ظاهرا این دعا مقصود است.

این یکی از برکات ورود به ماه محرم است، که اگر کسی بخواهد در مصیبت عاشورا شریک شود، راه شریک شدنش مانند حضرت ذکریاست. زمانی که روضه سید الشهدا را شنید؛ سه روز درها را بر روی خود بست و مشغول عزاداری شد، بعد دعا کرد: خدایا فرزندی به من عطا کن و محبتش را نیز به من بده که شبیه سید الشهدا شهید بشود تا من هم بویی از مصیبت نبی اکرم(ص) برده باشم.

اگر کسی این کار را در ماه محرم انجام دهد، خداوند این فرزند را به او می دهد و اینگونه وارد وادی بلا عاشورا می شود. اولیاء خدا اینگونه بودند. برای اینکه به عاشورا راه پیدا کنند و یک طعمی از عاشورا بچشند، مرد میدان بودند مانند حضرت ذکریا(ع)؛ که از خدا خواست یحیی را به او بدهد. حضرت یحیی را نیز سر بریدند. آن قدر این مصیبت عظیم بود که روایت شده است، برای دو نفر آسمان گریه کرد؛ یکی سید الشهدا(ع) و یکی یحیی(ع).

عاشورای امام حسین به گونه ای است که قبل از زمان وقوع نیز آثاری داشته است. خیلی دشوار است که کسی همچین خواسته ای از خدا داشته باشد و این هوشیاری بزرگواران و انبیاء الهی را می رساند که چنین درخواستی را از خدا کرده اند.

بعد فرموند: «اِنَّ مُحرَمَ هوَ الشَهرُ اِلذی کانَ اَهلُ الجاهلیتَ فی ما مضی، یُحرمونَ فیهِ الظُلم و القتال لِحُرمَتِه» اهل جاهلیت نیز جنگ و درگیری را در این ماه، حرام می دانستند. «فما عَرفت هذه الاُمة حُرمتَ هذا الشهر و لا حرمت نبیها» ولی این امت نه قدر این ماه را دانستند نه قدر پیامبر را. «وقَد قُتلَ فی هذا الشهر ذُریتهُ وسَبوُ نِساءَ هو و اِنتَهَقوا ثِقلَه» ذریه اش را کشتند و زنان و کودکانش را اسیر کردند و اموالش را غارت کردند. «فَلاغَفَرَ اللهُ لَهُم ذلکَ اَبدا» هیچگاه خدای متعال آنها را نیامرزد.

سپس فرموند: «یابن شبیب اِن کُنتَ باکیا لِشیاٍ فَبکِ لِحسین ابن علی ابن ابی طالب» اگر خواستی بر کسی گریه کنی فقط بر امام حسین گریه کن. «فَاِنَّهُ ذُبِحِ کَما یُذبحَ الکِبش» حضرت را مثل مناسک ذبح کبش قربانی کردند. «و قُتِلَ معهُ مِن اهل بیتهُ ثَمانیة عشر رجل ً ما لهم شبیهون فی الارض» هجده نفر از جوانانش را که شبیهی در زمین نداشتند، کشتند. «و لقد بکت السماوات السبع و الارضون لقتله» آسمان ها و زمین برای قتلش گریستند. «و لقد نزل الی الارض من الاملائکة اربعة الاف لنصره فوجدوه قد قتل» چهارهزار ملک برای یاریش نازل شدند، دیدند کار تمام شده است. «فهم عند ربه شعث و غبر الی ان یقوم المهدی(ع)» و آنها غبارآلود و غصه دار هستند تا حضرت ظهور کند. «و فیکونون من انصاره و شعارهم یا لثارات الحسین» امام زمان را یاری کنند و شعارشان نیز این است.

پنج دستور برای ورود به وادی ولایت / دستور اول

«لقد حدثنی ابی عن ابیه عن جده» این حدیث را پدرم از اجدادشان - ظاهرا از امام سجاد(ع) - نقل کردند؛ « لَمَّا قُتِلَ جَدِّيَ الْحُسَيْنُ ص أَمْطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ» وقتی پدرم؛ امام حسین به شهادت رسید، آسمان خون و خاک قرمز بارید و این گریه ی آسمان بود. از اینجا حضرت ورودی هایی که برای ورود به وادی ولایت می توان از آنها کمک گرفت را در قالب پنج دستور را بیان می کنند.

«يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى الْحُسَيْنِ حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلًا كَانَ أَوْ كَثِيرا» اگر گریه کنی و اشک هایت برای امام حسین جاری شود، خدای متعال هر گناهی را کرده باشی برایت می آمرزد. «صغیراً او کبیراً قلیلاً کان او کثیرا» کوچک باشد یا بزرگ ،کم باشد یا زیاد. معنای این عبارت این است که هر وقت انسان احساس کدورت کرد، اشکی بر امام حسین بریزد. مثلا اگر غفلتی عارض شد، ترک اولایی شد، مکروهی، معصیتی و... انجام شد، بر سید الشهدا گریه کند.

دستور دوم / زیارت امام

یابن شبیب «ان سرک ان تلقی الله عزوجل و و لا ذنب علیک، فَزُر الحسین(ع)» اگر دوست داری خداوند را ملاقات کنی در حالی که عاری از هر گونه گناه باشی، امام حسین را زیارت کن. چه از دور چه از نزدیک. به این معنا که اگر انسان احساس کند غباری از گناه بر دلش نشسته است در حالی که مشتاق ملاقات خداوند است، امام حسین(ع) را زیارت کند.

دستور سوم / لعن قاتلان امام

یابن شبیب «ان سرک ان تسکن الغرف المبنیة فی الجنه مع النبی(ص) فلعن قتلت الحسین(ع)» اگر دوست داری که در غرفه ای بنا شده در بهشت با پیامبر(ص) باشی، قاتلان امام حسین را لعن کن. این از آن دستورهایی است که کمتر مورد توجه قرار می گیرد. البته این معیت و همراهی به این معنا نیست که ما و پیامبر یکی باشیم و منظور از معیت پیامبر معیت قیومیه است یعنی او نگهبان ماست و شیطان بین او و پیامبر حائل نشود و حضور پیامبر را احساس کند و موانع برطرف شود.

دستور چهارم / آرزوی معیت اصحاب امام

یابن شبیب «ان سرک ان یکون لک من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسین(ع) فقل متی ما ذکرته یالیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیما» اگر دوست داری ثوابی به تو برسد، مثل ثواب افرادی که با امام حسین شهید شدند، هر گاه یاد امام حسین(ع) افتادی آرزو کن که ای کاش من با شهدای تو بودم و با آنها به فوز شهادت در رکاب تو می رسیدم. این آرزو آرام آرام انسان را به ثواب شهادت در رکاب امام حسین(ع) نزدیک می کند.

دستور پنجم / تنظیم حزن و فرح ها با امام

یابن شبیب «ان سرک ان تکون معنا فی الدرجات العلا، فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا» اگر دوست داری که با ما در درجات بالای بهشت باشی (درجات علیین همان است که قرآن می فرماید «کلا ان کتاب البرار لفی علیین») برای چیزی که ما را غصه دار می کند، غم بخور و غم های خود را مهار کن. بی جهت غصه نخورید، غصه های بی معنا، انسان را از خدا دور می کند. بی جهت خوشحال نباشید، خوشحالی های کوچک، انسان را کوچک می کند و انسان را به لهب ولعب مشغول می کند. «و افرح لفرحنا و علیک بولایتنا» و خود را به ولایت ما برسان که ظاهرا اینها مقدمه رسیدن به ولایت است. «فلو ان رجلً تولی حجراً لحشره الله تعالی معه یوم القیامه» اگر انسان سنگی را دوست بدارد، خدای متعال اورا با آن سنگ محشور می دارد. اگر انسان بخواهد با ائمه باشد و با آنها محشور شود، باید به گونه ای خود را به ولایت آنها در دنیا را برساند. کاری کند که محبت امام را به او بدهند. سرمایه محبت امام حسین(ع) که واقعا اکسیر اعظم است را به او بدهند. که اگر به کسی بدهند او را زیر و رو می کند.

پی نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص: 136

(2) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص: 613

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 26

(4) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص: 299