نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun, 24 Jun 2018

جلسه سوم محرم حسینیه حضرت زهرا / توحید پیام قرآن و رسول؛ عامل حفظ و نجات انسان در مقابل رنج ها و سختی ها

متن زیر جلسه سوم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام محرم الحرام سال 92 در «حسینیه حضرت زهرا - شجاع فرد» ایراد فرموده اند که در تاریخ 16 آبان ماه برگزار شده است. در این جلسه ایشان بیان می دارند که پیام اصلی قرآن توحید است. و البته تنها پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) هستند که بر کل معانی قرآن واقفند. ایمان هر مومنی شعاعی است از نور ایمان آنان و هر کفر و شرکی شعاعی است از کفر و شرک دشمنان شان. لذا انسان اگر بخواهد پیام اصلی قرآن، که همان توحید است را درک کند، راهی جز یاری جستن از آنها به عنوان منبع اصلی توحید، ندارد. در ادامه، به شرک که نقطه مقابل توحید است اشاره می شود و با بیان این نکته که اکثر افراد به این معضل مبتلا هستند، آن را عامل اصلی سختی و رنج آنها در این دنیا و بعد از آن معرفی می کند. موضوع دیگری که در همین راستا در این متن بر آن تاکید شده است، موظف بودن انسان به تلاش برای پاک کردن خود از این گناه می باشد. به همین خاطر به استغفار و مراقبه به عنوان راه نجات از آن و جلوگیری از ابتلای به آن اشاره شده است.

در سوره مباکه هود داریم که «الر کِتابٌ اُحکِمَت ءایاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت مِن لَدُن حَکیمٍ خَبیرِ * اَلّا تَعبُدُوا اِلَّا اللهَ اِنَّنی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ وَبَشیرٌ». می توان گفت که همه قرآن حروف مقطعه است. همان طور که تما می حروف مقطعه معنی دارند و رموزی هستند بین خدا و پیامبر اکرم و اهل بیت شان؛ بین خدا و کسانی که مخاطب قرآن هستند. و نیز بقیه آیات هم همین گونه اند. در بعضی روایات، حروف مقطعه معنا شده اند؛ مانند: «الر» که به «ان الله رئوف» معنا شده است، در بعضی روایات دیگر نیز کلمات قرآن به صورت حرف به حرف معنا گردیده اند؛ مثلا در توحید صدوق، در ذیل سوره توحید روایتی آورده شده است که در آن «بسم الله» به صورت حرف حرف معنا گردیده است که «الباء بهاء الله و...». البته فقط این آیه نیست که تما می حروفش معنا دارد، بلکه همه حروف آیات قرآن معنادار هستند و بالاتر از آن، نه تنها یک معنی بلکه می توانند شامل چندین معنی باشند. از این رو است که گاهی اوقات، برای یک حرف قرآن چندین معنا در روایات بیان شده است.

سطوح معانی در درک قرآن

در رابطه با سطوح معانی قرآن می توان سه سطح را متصور شد. آن سطح از معانی قرآن یعنی احاطه بر معانی حروف قرآن که مخصوص به معصومین(ع) می باشد. سطح دیگر از معانی قرآن برای کسانی است که این ویژیگی ها را دارند: « وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(1) یعنی کسانی که خدای متعال به آنها شرح صدر و نورانیت فهم قرآن را داده است. این سطح شامل انواری از قرآن است «یَهدِی اللهُ مَن یَشاءُ وَ یَضرِبُ اللهُ الاَمثالَ لِلنّاسِ»(نور/35) شاید بتوان این آیه را اینگونه معنا کرد، که مثال هایی که در قرآن آمده اند برای عموم مردم اند، ولی انوار قرآن تنها برای «من یشاء» است، یعنی هر آن کس که خدا بخواهد. همان طور که در این آیه شریفه نیز به آن اشاره شده است «جَعَلناهُ نُوراً نَهدی بِه مَن نَشاءُ مِن عِبادِنا»(شوری/52) قرآن سراسر نور است ولی تنها کسانی که خدا بخواهد با این نور هدایت می شوند. در غیر این صورت همین کتابی که نور است، برای عده ای مایه ضلالت می گردد. «یُضِلُّ اللهُ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاءُ»(مدثر/31)

حال چه کسانی مشمول هدایت الهی می شوند و چه کسانی گمراه؟ «ذلِکَ الکِتابُ لا رَیبَ فیهِ هُدیً لِلمُتَّقینَ»(بقره/2) بر اساس این آیه اهل تقوا کسانی اند که بواسطه قرآن هدایت می گردند. «ما یُضِلُّ بِه اِلَّا الفاسِقینَ * اَلَّذینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللهِ مِن بَعدِ میثاقِه»(بقره/26) و اما گمراهان کسانی اند که پیمان خود را در رابطه با توحید و ولایت نقض کردند و آن رشته الهی را که همان پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) می باشند و باید به آن پیوند می خوردند، قطع کردند. چنین کسانی طبیعی است که از قرآن بهره ای نبردند.

به هر کس که بهره ای از قرآن برسد، در واقع مشمول همان رحمت خداوند شده است. و اما آن کس که رشته ولایت را قطع کند، رشته پیوندش با قرآن قطع می گردد و بلکه برعکس، قرآن به جای اینکه او را هدایت کند، گمراهش می سازد. «یُضِلُّ اللهُ مَن یَشاءُ» و این مطابق با حق و عین رحمت الهی است. برخلاف تصور کسانی که مخالف نسبت دادن اضلال به خدا هستند، خداوند این امر را نیز در قرآن به خود نسبت داده است.

بنابراین بالاترین سطح قرآن مختص نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) است. بخش دیگر حقایق قرآن برای کسانی است که به اهل بیت(ع) پیوند خورده اند و پای عهد خود با خدای متعال ایستاده اند. بخشی دیگر نیز «یَعرِفُهُ اَلعالِمَ و اَلجاهِل» یعنی همان گونه که در این آیه اشاره شده است: «هدیً لِلناس» برای همگان قابل درک و فهم است. لذا آیات قرآن دارای مراتبی از معنا هستند.

پیام محوری انذارها و بشارت های قرآن

اما خلاصه این کتاب و پیام اصلی آن چیست؟ «اَلّا تَعبُدُوا اِلَّا اللهَ اِنَّنی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ وَبَشیرٌ»(هود/2) این پیا می است که بر زبان پیامبر جاری شد. جز خدا را عبادت نکیند که من همه ی بشارت هایی را که می دهم از طرف خداست و دوم به نفع شما است و همه ی بشارت ها و انذارهای من در همین یک جمله خلاصه می شوند «الا تعبدوا الا الله».

اگر کسی به این رسید «کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» در امان خواهد ماند. اما اگر نرسید، در عذاب می ماند. همه ی عذاب ها و سختی ها، نتیجه ی دوری از همین یک جمله است. یعنی دوری از وادی توحید. وادی که ورود کنندگان به خود را که همان موحدین هستند، از هر گونه رنج و عذاب حفظ می کند. «ثمن التوحید الجنه» مزد توحید بهشت است. اگر کسی به مقام توحید نائل گردید به بهشت می رسد.

همه ی انذارها و هشدارهای قرآن حول خروج و فاصله گرفتن انسان از وادی توحید است. همه ی بشارت ها هم در رابطه با ورود به این وادی است. در واقع تما می انذارها و بشارت های قرآن حول این پیام می گردد «اَلّا تَعبُدُوا اِلَّا اللهَ اِنَّنی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ وَبَشیرٌ» بنابراین اگر امری باشد که انسان باید از آن دوری کند و به خداوند متعال پناه ببرد، همین مسئله ی شرک است. «فَفِرُّوا اِلی اللهِ اِنّی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ مُبینٌ * وَ لا تَجعَلُو مَعَ اللهِ اِلهاً ءاخَرَ»(ذاریات/50)

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می فرمایند: که آیه 51 سوره ذاریات در واقع شرح آیه قبل خود است «وَ لا تَجعَلُو مَعَ اللهِ اِلهاً ءاخَر». منظور از فرار این است که انسان، «اله» دیگری اخذ نکند و از هر اله دیگری به سوی خداوند متعال بگریزد. بنابراین باید به این نکته توجه داشت که تما می عذاب و رنجی که انسان در این دنیا و بعد از آن متحمل می شود، از همان الهه هایی است که برای خود اخذ می کند، به آنها دل می بندد، در مقابل آنها تواضع می کند و آنها را می خواند.

قرآن در توصیف آنها این گونه می فرماید: اگر آنها را صدا بزنید، نمی شنوند. اگر هم بشنوند، اجابت نمی کنند. آنها هیچ گاه نمی توانند شری را از شما دور کنند، همان طور که نمی توانند خیری را به شما برسانند. لذا در یک طرف معرفی حق است که همان الله می باشد. طرف دیگر همان کسانی اند که گاهی انسان آنها را اله می گیرد و به آنها دل می بندد «اِنَّ الَّذینَ تَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ لَن یَخلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجتَمَعُوا لَهُ»(حج/73) اینان حتی پشه ای را نمی توانند برای شما خلق کنند. اینان حتی نمی توانند شر را از خود دفع کنند. اگر پشه، چیزی از آنها بگیرد، نمی توانند پس بگیرند. در طرف مقابل خداوندی است که می تواند همه شرور را از شما دفع کند، منافعی را به شما برساند، صدای شما را می شنود و اجابت می کند. لذا اگر انسان با موجود دیگری همچون خدا برخورد کرد، این شرک محسوب می شود. و این همان اله گرفتن غیر خداست. در حالی که همه ی رنج ها و عذاب های وارده به انسان ریشه در همین شرک ها دارد.

شرک ریشه ی تما می رنج ها و سختی های انسان

باید توجه داشت که شرک گاهی خفی است، گاهی جلی. اگر انسان برای غیر خدا اثر غائل شود و برای چیزی استقلال هستی غائل باشد، بدین معنا است که انسان شریک برای خدا قرار داده است. لذا این عمل و اعتقاد او شرک به شمار می آید. چون همه آثار تنها به خدا بر می گردند «الا باذنِ الله» و هیچ چیز در عرض خداوند استقلال ندارد «اَنتُمَ الفُقَراءُ اِلَی اللهِ»(فاطر/15)

بنابراین شرک هایی که در ما وجود دارند، اکثرا شرک های خفی است، که شرک مغفور به حساب می آیند. یعنی خدای متعال در نهایت این شرک ها را می بخشد. در روایات نیز به این مسئله اشاره شده است که دو نوع شرک وجود دارند؛ یکی شرک مغفور و یکی شرک غیر مغفور. شرک مغفور مانند ریایی که یک بنده مومن به آن دچار است. خداوند متعال این را می بخشد. اما نباید این نکته را فراموش کرد که همین شرک مغفور هم، همراه با رنج و سختی است. انسان تا از آن به مغفرت نرسد، در رنج و عذاب است. این است که موحدین در راحتی به سر می برند و مابقی به اندازه شرکشان در رنج اند.

اما معنی مغفرت این است که انسان باید کاملا از آن شرکی که در وجودش ریشه کرده بود، پاک شود و جای آن را با اخلاص و توحید پر کند. انسان تا به بهشت نرسد به خاطر این شرک عذاب خواهد کشید. در مقابل، موحدین از این عذاب دور هستند«وَ هُم مِن فَزَعٍ یَومَئِذٍ ءامِنُون»(نمل/89) در روز قیامت از سختی های آن روز در امان هستند، هیچ خطری آنها را تهدید نمی کند. لذاست که قرآن بر این یک جمله تاکید می کند «الا تعبدوا الی الله»

طی درجات توحید به واسطه نبی اکرم(ص)

همان طور که اشاره شد همه ی سختی ها و رنج هایی که انسان در این دنیا متحمل می شود، به علت شرکی است که دارد. حال اگر بتواند از همین سختی ها استفاده کند و خود را از همه شرک هایی که در وجودش ریشه کرده، پاک کند،؛ نجات پیدا خواهد کرد و به جایگاهی خواهد رسید که در این آیه ی شریفه به آن اشاره شده است. «لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ»(فاطر/35) مقا می که در آن انسان از هر گونه رنج و سختی بدور است. بنابراین راحتی تنها با توحید حاصل می شود.

در حال حاضر خیلی از معارف سنگینی که در بین متکلیمن بزرگ در صدر اسلام محل دعوا بوده است، امروزه برای عموم جامعه اسلا می واضح گشته است. بسیاری از نزاع های سنگینی که متکلمین بزرگ به آن درگیر بوده اند، بخصوص برای دوستان اهل بیت حل شده اند. مثلا اگر پرسیده شود که عالم را چه کسی آفریده است؟! می گوییم خداوند یا اینکه همه آثار از کیست؟! باز هم می گوییم او و یا این سوال که آیا انسان حق دارد به اندازه یک پلک زدن برای غیر خدا کار کند؟! خیر. گاهی تلقی ما این است که این معارف راحت به ما رسیده اند. در صورتی که این گونه نیست. اینها در واقع همان تابش نور نبی اکرم صل الله علیه و سلم اند. بهره ی هر انسانی از این معارف به همان اندازه ای است که این نور به او تابیده و وجود او را روشن کرده است. یعنی انسان به میزان پیوندش با پیامبر و ائمه(ع) مسئله توحید را می تواند درک کند.

ولی مسئله اساسی این است که در این وادی، این معلم توحید که برای نجات بشریت فرستاده شده، بیش از این برای ما آورده است. «قُل اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثلُکَم یُوحی اِلَیَّ اَنَّما اِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ فَمَن کانَ یَرجُوا لِقآءَ رَبِّه فَلیَعمَل عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشرِک بِعِبادَةِ رَبِه اَحَداً»(کهف/110) توحیدی که توسط پیامبر اکرم(ص) آورده شده است، انسان را تا لقاء رب پیش می برد. اگر انسان با پیامبر همراه شد، باید به مقام لقاء رب برسد. زیرا که دستورات ایشان و هدایت و انذارات ایشان انسان را تا آنجا پیش می برد. نورانیتی که حضرت در عالم ایجاد کردند و مقام توحیدی که تنزل دادند در همه صفحات عالم جاری شده است. این است که انسان در شعاع نبی اکرم(ص) باید همه مراتب توحید را طی کند. مرحوم فیض در بعضی رساله های خود تاکید کرده اند که، بالاترین درجه توحید اخلاص در حب است. اگر انسان به این جایگاه رسید، حتی اگر دستور پریدن در آتش را به او بدهند، بی تردید در آن می پرد. مانند حضرت ابراهیم(ع) که به این مقام رسید.

«وَ کَذلِکَ نُری اِبراهیمَ مَلَکُوتَ السَّمواتِ والاَرضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الموقِنینَ»(انعام/75) از این آیه این گونه برداشت می شود که ابراهیم خلیل بعد از مشاهده ملکوت، به یقین رسید. گویا انوار یقین، وقتی به قلب انسان نازل می شود، که انسان اهل مشاهده ملکوت شود. در ادامه این آیه، خدای متعال، داستان ارائه ملکوت را توضیح می دهد که حضرت هنگا می که ستاره ای را در تاریکی شب دید، ماه را دید و خورشید را، فرمود که اینها غروب می کنند. باید خورشیدی پیدا کرد که غروب نمی کند، تا به واسطه ی آن به مقصد رسید. و آن خورشید وجود مقدس نبی اکرم(ص) است که انسان می تواند به واسطه ایشان راهش را پیدا کند. همان گونه که در قرآن نیز به آن اشاره شده است.

«وَعَلاماتٍ وَ بِالنَّجمِ هُم یَهتَدُونَ»(نحل/16) در روایات آمده است که منظور از علامات، ائمه(ع) هستند و منظور از نجم، پیامبر اکرم(ص) است. سیر آد می به طرف خدای متعال با همین نور امکان پذیر است. سیر در ملکوت و بالاتر از آن.

پس باید به پیام این آیه توجه کرد زیرا که تنها مخاطب این آیه انسان است. «الا تعبوا الا الله» باید با این پیامبری که از سوی خداوند آمده حرکت کرد تا به همه بشارت های او رسید. قطعا حرکت با این وجود مقدس امکان پذیر است. که اگر ایشان نبودند، رفتن این راه غیر ممکن می شد. زیرا که با آمدن ایشان همه درهای توحید باز شد، همه ی مقامات برای موحدین دست یافتنی گشت. انبیائی که به درجه توحید رسیدند با کمک همین معلم به آن مقام نائل گشتند. در واقع نبی اکرم(ص) در عالم ارواح معلمشان بودند. حال وقتی این وجود مقدس به عالم دنیا وارد شد به این معنی است که، همان گونه که انبیاء الهی را به آن مقام رسانده است، دیگر انسان ها را نیز در این عالم می تواند به آن مقام برساند. پس این با این نور هدایت می توان به همه جا و مقامات رسید. شاید این بیت حافظ هم به همین نکته اشاره دارد که «در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود  از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت»

دشمنان اهل بیت، ریشه ی تما می کفرها

در مقابل هم تاریکی و ظلمت است. اگر با این نور همراه نشویم تماما تاریکی است. قرآن می فرماید «اَو کَظُلُماتٍ فی بَحرٍ لُجِّیٍ یَغشهُ مَوجٌ مِن فَوقِه مَوجٌ مِن فَوقِه سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ اِذا اَخرَجَ یَدَهُ لَم یَکَد یَراها وَ مَن لَم یَجعَلِ الله لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِن نُورٍ»(نور/40) ظلماتی که بواسطه اصحاب بنی امیه ایجاد شد، همه اش شبهات و کفر بود. «اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ بَدَّلُوا نِعمَتَ اللهِ کُفراً»(ابراهیم/28) آنان نعمت خدا را که نعمت توحید بود، به کفر تبدیل کردند. خداوند در جای دیگر می فرماید: «حَبَّبَ اِلَیکُمُ الایمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُم وَ کَرَّهَ اِلَیکُمُ الکُفرَ وَ الفُسُوقَ وَ العِصیانَ»(حجرات/7) ایمان را محبوب شما قرار دادیم - که در بعضی روایات، منظور از ایمان در این آیه امیرالمومنین بیان شده است - و کفر و فسوق و عصیان به خلفاء معهود. بله وقتی کفر جای ایمان را بگیرد، فضا ظلمانی و تاریک می شود. در این شرایط تنها نوری که می تواند انسان را نجات دهد، نور امام است «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ع- فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَة»(؟)

فتنه ای که توسط اصحاب طاغوت به پا شد، توحید را هدف گرفته بود. آنها برای اینکه توحید نباشد، خوب می دانستند که باید کجا را هدف قرار دهند. وقتی در این خانه بسته شد، دیگر توحیدی در کار نیست. «فی بُیوتٍ اَذن الله اَن تُرفعَ و یُذکرَ فیه اِسمهُ ...»(نور/36) زیرا که انوار هدایت خدا در این خانه ها آمده و اجازه رفعت به این خانه ها داه شده است. رفعت در مقام های معنوی و توحید واخلاص تنها مختص خانه های اهل بیت است. خانه هایی که صاحبان شان اینگونه اند؛ «رِجالٌ لا تُلهیهِم تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَن ذِکرِ اللهِ»(نور/37) در این خانه ها همه ی افعال انسان رفعت پیدا می کنند؛ حتی خواب. اما خارج از این خانه ها حتی نماز هم رفعت پیدا نمی کند. مثلا انسان حتی اگر در هواپیمای در حال پرواز بخوابد، باز هم بالا می رود. ولی خارج از هواپیما هر چقدر هم که تمرین پرواز کند، فایده ای ندارد. اگر در این خانه ها بسته شود، در توحید نیز بسته می شود.

در آن فضای ظلمانی که توسط اولیاء طاغوت ایجاد شد، هر کفری که وجود داشته باشد شعاعی از کفر آنها است؛ همان طور که در این سمت هر ایمانی شعاعی است از ایمان امیر المومنین(ع). «عدونا اصل کل شر و من فروعهم کل قبیح و فاحشه، نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر، الصلاة و التوحید» همه گناه ها و معصیت و شرک در عالم از فروع دشمنان اهل بیت(ع) است.

شرک به مثابه ی یک تهدید

گاهی این گونه تصور می شود که ما پاک هستیم، در صورتی که این طور نیست. همه ما ترس ها و رغبت هایی داریم. اینها همان شرک های خفی ماست. به غیر خدا تکیه می کنیم، از غیر خدا می خواهیم. اگر پول داشته باشیم، آسوده خاطر هستیم. اگر هم نداشته باشیم، دچار اضطراب می شویم. موحد اینگونه نیست. به حضرت؟ فرمودند که آن پیغمبر؟ روی آب راه می رفت. گفتند که اگر یقینش بیشتر بود، روی هوا هم می توانست راه برود. آب وهوا و زمین برای موحد یکی است. برای او کویر و دریا یکی است. نه در کنار دریا خود را سیراب می داند و نه در کویر خود را تشنه. همه چیز را در مشیت الهی می بیند.

مرحوم سید ابن طاووس در اول اقبال در اول اعمال ماه رجب بحث روزه و اخلاص در روزه را بیان می کنند می گوید که اگر دیدی انتهای روزه ات به خاطر نزدیک شدن به افطار، از اول روزه ات با نشاط تر است؛ بدان روزه ات مشکل دارد. زیرا انسانی که خالصانه روزه می گیرد با افطار خود چه کار دارد؟ اگر انسان در اعمال خود دقت کند، از این نوع شرک های خفی بسیار پیدا می کند. این نقصی است که بسیار پیچیده عمل می کند. انسان باید این نقص ها را رفع کند و به این جایگاه برسد «الا تعبدوا الا الله».

این نوع تاثیر قائل شدن ها و ترسیدن ها، شرک هایی است که باید از وجود انسان رخت بر بندند. و بعد از آنها نوبت به تعلقات می رسد. تعلقی که انسان به مالش، جانش و امکاناتش دارد. خداوند در این باره می فرماید «قُل اِن کانَ ءابآؤُکُم وَ اَبنآؤُکُم وَ اِخوانُکُم وَ اَزواجُکُم وَ عَشیرَتُکُم وَ اَموالٌ اقتَرَفتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخشَونَ کَسادَها وَ مَساکِنَ تَرضَونَهآ اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ اللهِ وَ رَسولِه وَ جِهادٍ فی سَبیلِه فَتَرَبَّصُوا حَتّی یاتِیَ اللهُ بِاَمرِه»(توبه/24) همان طور که از معنای این آیه برمی آید، خداوند انسان را به علت تعلقاتی که دارد، تهدید می کند. تهدیدی بسیار سنگین و مبهم. اگر انسان چیزی را بیشتر از خدا و رسولش دوست بدارد، باید در انتظار امر الهی در رابطه با خود باشد. بنابراین انسان باید دنبال راه نجات باشد.

باید به این نکته توجه کرد که حتی اگر علاقه ی ما به امری، کمتر از علاقه ی ما به خدا باشد، باز هم شرک محسوب می شود. در واقع تما می دلبستگی های انسان نوعی تعلق به شمار می روند. دیگری را دوست داشتن نوعی تعلق است؛ مگر آنکه در مسیر خدای متعال باشد. «من احبکم فقط احب الله» این محبت به هیچ وجه شرک محسوب نمی شود و بلکه عین توحید است. البته کسانی که خدا را بیشتر دوست بدارند در نهایت نجات پیدا می کنند، چون اینان هنگا می که در سر دو راهی قرار می گیرند غیر خدا را با خدا معامله می کنند.

اما آن کسانی که از توحید روی گردانند «وَ مَن اَعرَضَ عَن ذِکری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنکاً»(طه/24) زندگیشان تحت فشار قرار می گیرد. به چنین اشخاصی حتی اگر همه دنیا را به بدهند، باز هم از این فشار و تنگی عیش رها نمی شوند. زیرا که وسعت امکانات نمی تواند انسان را نجات دهد. تنها راه نجات توجه به حضرت حق است. در غیر این صورت همین امکاناتی که دارد، مایه ی محدودیت و سختی او می گردند. «اُولئِکَ مَاواهُمُ النّارُ»(یونس/8) و آتش پناهگاهش می گردد.

«اِنَّنی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ وَبَشیرٌ» برای این طرف که خارج آن وادی است انذار و برای آن طرف که وادی توحید است، بشارت. ثواب و رحمت و قرب الهی برای کسانی است که این دعوت را اجابت می کنند و تهدید هم کسانی را شامل می شود، که این یک جمله را اجابت نمی کنند. لذا انسان باید این را بداند که نمی تواند مشرک شود یا مشرک بماند، چه شرک مغفور و چه شرک غیر مغفور.

باید انسان به جایی برسد که همه چیز را رها کند. به جایی که دیگر حتی تکیه به زمین نداشته باشد، تکیه به آسمان نداشته باشد، به دوست، به پول و به هیچ چیز دیگر. در آن لحظه است که انسان ناگهان احساس وحشت می کند. و به این مسئله پی می برد، که به راحتی نمی تواند از وابستگی ها و تعلقاتش جدا شود.

راه رهایی از شرک

حال با توجه به آنچه گفته شد، دیگر هیچ کس در روز قیامت معذور نیست حتی شرک خفی هم داشته باشد. اینکه در قرآن فرموده شده که، ما پیامبر را فرستادیم تا اینان هیچ حجتی نداشته باشند؛ فقط شامل گناهان کبیره نیست. بلکه شامل شرک های خفی و گناهان صغیره نیز هست. البته خدای متعال می بخشد«... وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ اِلَّا اللهُ»(آل عمران/135)

خداوند فرمود اگر به اندازه ذره ای ناخالصی در وجودتان باشد شرک به حساب می آید و این شرک به اندازه ای پنهان است که تشخیص آن از تشخیص مورچه ای سیاه در شبی تاریک بر سنگی سیاه دشوارتر است. و لذا یکی از کارهای که انسان می تواند برای رها شدن از این شرک انجام دهد، این است که یک مراقبه ای نسبت به افعال و اعمال خود داشته باشد.

خداوند نیز راه درمان را این گونه معرفی می کند «وَاَنِ استَغفِرُوا رَبَّکُم ثُمَّ تُوبُوا اِلَیهِ»(هود/3) از خداوند طلب آمرزش کنید تا او شما را بیامرزد. مانند آن حالتی که انسان در کشتی در حال غرق شدن پیدا می کند. در آن شرایط، تلاط می انسان را فرا می گیرد، لحظه شماری می کند تا به ساحل برسد. حال اگر به انسان بگویند، همه عالم، همان کشتی است که باید از آن دل بکند. دچار وحشت می شود. قرآن هم همین را از ما می خواهد. باید حال این شخص را پیدا کنیم. حال کسی که در دریا در وسط یک کشتی شکسته است. کشتی که دیگر به درد نمی خورد و او باید از آن دل بکند. لذا قرآن در تعبیری به این نکته اشاره می کند که این که شما که پای خود را بر زمین می گذارید. دلتان آرام می گیرد نمی ترسید زمین شما را فرو ببرد؟ یعنی حتی نباید به زمین زیر پای، خود دل بست.

خداوند می فرماید که نترسید چون بعد از توبه «یُمَتِّعکُم مَتاعاً حَسَناً اِلی اَجَلٍ مُسَمَّی» شما این متاع آلوده را کنار بگذارید، خداوند یک متاع حسنه به شما می دهد. البته این متاع هم تا ابد ماندگار نیست چون «کُلُ شَیءٍ هالِکٌ اِلا وَجهَهُ»(قصص/88) منظور از این آیه، این است که حتی نباید به این متاع حسنه هم دلبست و به خاطر آن توبه کرد؛ بلکه همه مقصد و هدف انسان باید وجه الله باشد.

پی نوشت ها:

(1) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج 1، ص: 253

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 195