نسخه آزمایشی
جمعه, 25 آبان 1397 - Fri, 16 Nov 2018

جلسه پنجم محرم حسینیه حضرت زهرا / ماهیت رابطه مومنین با امام و همراهی ولی خدا یا مومنین و آثار آن

متن زیر جلسه پنجم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام محرم الحرام سال 92 در «حسینیه حضرت زهرا - شجاع فرد» ایراد فرموده اند که در تاریخ 18 آبان ماه برگزار شده است. در این جلسه ماهیت رابطه مومن با معصوم تشریح شده است. در آغاز به این نکته اساسی اشاره شده است، که هر انسانی از معیت الهی برخوردار است و تنها این معیت است که تا ابد او را همراهی می کند و بالاتر از آن این است که، هر گونه اجابت از سوی مخلوقات و همراهی آنان با انسان ریشه در همراهی الهی با انسان دارد. لذا انسان باید به این باور برسد که تنها خدا او را کفایت می کند. بعد از این مقدمه وارد موضوع اصلی شده، و با اشاره به فرازی از زیارت جامعه کبیره، نسبت مومن با ائمه مورد بررسی قرار می گیرد که در ذیل تشریح آن، ذکر می شود که به اذن الهی مومنین از همراهی ائمه(ع) نیز برخوردارند. همراهی که در طول همراهی خداست. دلیل آن نیز این است که روح مومن از باقی مانده جسم امام و نور او خلق شده است. لذاست که همه مومنین بواسطه این نور باهم برادرند و از یک رشته رحمت میان همدیگر و با ائمه برخوردارند و این خود باعث حب آنها نسبت به هم گردیده است.

در ابتدا توجه به این نکته مهم است که وقتی عالم ما تغییر پیدا می کند (مثلا زمانی که ما از رحم مادر وارد دنیا می شویم) آنچه از ما جدا می شود، تنها چند اسباب هستند، با ما باشند یا نباشند، فرقی به حال ما نمی کند. از دنیا هم که به آخرت می رویم، همین طور است. تمام چیزهایی که در این دنیا ترک می کنیم، بدون اثر هستند. اگر غیر از این بود همیشه همراه ما بودند. لذا وقتی انسان از دنیا می رود، تمام آن چیزی که با او بودند، او را رها می کنند. اما باید توجه داشت که رهایی آنها اثری بر انسان ندارد و انسان باید به این باور برسد.

هستی انسان در گرو معیت الهی

«هُوَ مَعَکُم اَینَ ما کُنتُم»(حدید/4) خدای متعال با شماست در هر کجا که باشید. در عالم دنیا، در عالم برزخ. این بشارتی است بس بزرگ برای انسان، اینکه انسان در هر کجا که باشد، در هر عالمی، خدا همیشه با اوست؛ حتی اگر همه مخلوقات او را رها کنند و همین همراهی ابدی، انسان را کفایت می کند. انسان اگر موحد باشد، دیگر هیچ جای اضطراب و نگرانی نیست. «ا َلَیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ»(زمر/36)

حال این بشارتی که به انسان داده شده در واقع می خواهد به او این پیام را بدهد که نگران چیزی نباشد. خیالش راحت باشد که خدا همیشه با او هست. او که با ما باشد همه چیز هست. ترس انسان در رابطه با اینکه تمام اموری که با او بودند اورا رها می کنند، ناشی از تحریک عالم خیال او توسط شیطان می باشد. انسان باید این را باور کند که اتفاقی برای او نمی افتد. کما اینکه برای مومنین هیچ اتفاقی رخ نمی دهد. انسان مومن با خیالی آسوده و با یک «بسم الله» از این خانه وارد خانه دیگر می شود. اینجا برای او یک بیت، آنجا هم یک بیت است. بلکه اوضاع او در آخرت بهتر هم می گردد. زیرا که «أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِن»(1) آنچه در این دنیا با او بودند، نمی گذاشتند روح آزادانه کار خود را بکند، اما بعد از مرگ، رها میشود.

انسان باید به این باور برسد که معیت دیگران چیزی را حل نمی کند. علاوه بر این، همراهی دیگران با او، به علت این است همراهی خدا با اوست. اگر خدا با ما نباشد، هیچ چیز با ما باقی نخواهد ماند. اگر حضور حضرت حق نباشد، هیچ چیز و هیچ کس برای ما کاری نمی کنند. آن جایی هم که بواسطه ی آب از ما رفع عطش می شود، به خاطر معیت الهی با ماست و الا آب نیز بدون اثر می شد. اگر دوست انسان خواسته های او را اجابت می کند، حاصل همین معیت و مجیب بودن خداست. معیتی ارزشمند ، نشاط بخش و فرح آفرین.

در همه ی وجود ما خدا با ماست. « دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ ءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ ء»(2) در همه ی عوالم با ما همراه است. نکته دیگر در رابطه همراهی خداوند این است که همراهی او، همراهی قیومیه است یعنی قوام ما به اوست. تا او با ما باشد، ما وجود داریم و هستیم و در غیر این صورت ما وجودی نداریم و اینکه همراهی خداوند همراهی جسمانی نیست، که اگر این بود این همراهی دیگر ارزشی نداشت و مانند همراهی دیگر امور می شد. همراهی کسی به درد می خورد که، هستی ما به دست او باشد.

نسبت روح و جسم و قبر مومن با امام(ع)

در باب ائمه(ع)نیز، همین مسئله ی همراهی آنها با انسان مومن مطرح است. «وَ اَجسادُکُم فی الاَجسادِ وَ اَرواحُکُم فی الاَرواحِ وَ اَنفُسُکُم فی النُّفُوسِ وَ اثارُکُم فی الاثارِ وَ قُبُورِکم فی القُبُورِ» این عبارات فرازهایی از زیارت جامعه کبیره می باشند، که می توان به چند صورت آنها را معنا کرد. یک معنای ظاهری که برای این فرازها وجود دارد، این است که وقتی ائمه(ع) درعالم ما نازل شدند، با اینکه از جنس ما نبودند، خصوصیات بشری پیدا کردند و با مردم درآمیختند، به طوری که با آنها زندگی می کردند و می کنند. جسمشان، روحشان و قبورشان در بین ما هستند؛ لذا در این جهت با ما مشترک اند. اما «فَما اَحلی اَسمائَکُم وَ اَکرَمَ اَنفُسَکُم» ائمه(ع) دارای حلاوت اسم و کرامت نفس هستند. هر کسی با شنیدن اسماء ظاهری ائمه و اعم از آن، یک شیرینی و حلاوتی در ذائقه اش احساس می کند.یعنی میتوان گفت، با وجود اینکه ائمه(ع) در بین مردم زندگی کردند و مانند دیگر انسان ها از دنیا رفتند، اما از یک استثناء برخوردار هستند.

اما معنای دیگری که برای این عبارات ذکر شده، این است که ارواح ائمه(ع) در ارواح مومنین و اجسامشان در اجساد مومنین و نفس های شان در نفوس مومنین و قبورشان در قبور مومنین جریان دارد. حرف «فی» که در این عبارات تکرار شده، می خواهد معنای ظرفیت را برساند. همان گونه که نفس ما در بدن ما قرار دارد و بدن ما به عنوان ضعفی برای نفس ما به شمار می رود؛ حضور روح و جسم و قبر ائمه(ع) در روح و جسم و قبر مومن نیز اینگونه است. به این صورت نیز می توان بیان کرد که شئون مختلف ائمه(ع) نسبت به مومن قیومیت دارد. مثلا اگر نفس ما با ما و در جسم ما هست، بر این جسم حکم می کند. او نگهبان این جسم است. اگر این روح برداشته شود و از جسم خارج شود، جسم متلاشی می شود.

«ارواحکم فی الارواح» این «فی» نیز اشاره به همراهی آنان با ما دارد و این به اذن الهی صورت گرفته است. همراهی که مانند همراهی خداوند، همراهی قیومیه است. روح امام در روح ماست و حیات روح ما به آن روح است. اگر ارواح ائمه در ارواح مومنین نبود، ارواح مومنین حیات نداشتند. کما اینکه اگر روح ما در جسم ما نباشد جسم ما حیات ندارد. «قبورکم فی القبور» در رابطه با این تعبیر نیز این مسئله صادق است. اگر قبر مومن خاصیت دارد و دیگران قبرش را زیارت می کنند؛ به این خاطر است که شعاعی از حرم و قبر امام(ع) در قبر مومنین وجود دارد. همان گونه که شعاعی از روح امام در روح مومنین حضور دارد.

ماهیت روح و جسم مومن

در روایت حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّيِّينَ وَ خَلَقَ شِيعَتَنَا مِنْ طِينَتِنَا أَسْفَلَ مِنْ ذَلِك »(3) این روایتی است که تنها با اختلاف در تعابیر به صورت مکرر نقل شده است. و نیز از ائمه سوال شده، اینکه که می فرمایید «اتقوا من فراسة المومن فانه ینظر بنور الله»(4) از فراست مومن بر حذر باشید. هیچ وقت سعی نکنید مومن را فریب دهید؛ زیرا هیچ گاه فریب نمی خورد. به این خاطر که او با نور خدا نگاه می کند؛ که نوری است نافذ. لذا مومن در ظاهر عالم، باطن خود را می بیند. آنجا که دیگر انسان ها، آسمان و زمین را می بینند. او ظهور حضرت حق و اسرار الهی را می بیند. لذا حضرت فرمود مومنین از متوسمین هستند.

در بعضی موارد نیز ذکر شده است که خدای متعال مومن را از نور خود آفریده است. یعنی شعاع نور الهی در وجود مومن حضور دارد و در واقع مومن از نوری آفریده شده است که هدایت همه عالم با اوست و در بعضی دیگر بیان شده است که ائمه(ع) فرمودند: خدای متعال ما را از نور خود آفریده و مومن را از نور ما آفرید. یعنی می توان گفت نور الهی با حجاب ائمه در مومن قرار دارد و در ائمه بی حجاب است. بنابراین ما از شعاع نور ائمه آفریده شده ایم «من فاضل طینتنا» یعنی از طینت ائمه(ع). خداوند در قرآن خطاب به حضرت عیسی(ع) می فرماید:«اِذ تَخلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ»(مائده/110) تو از گل هیئت پرنده خلق می کنی. در این آیه از تصرف کردن و صورت دادن تعبیر به خلق می شود. خدای متعال ما را از طینت ائمه خلق کرده است و در واقع ائمه(ع) در اصل خلقت ما حضور دارند و روح ما از سنخ جسم آنها است و همان طور که روح ائمه در جسمشان حضور دارد در جسم مومنین نیز حضور دارد. لذا فرموده شده « وَ اَجسادُکُم فی الاَجسادِ وَ اَرواحُکُم فی الاَرواحِ»

مرحوم مجلسی روایاتی را با این موضوع در ابواب مختلفی ذکر کردند؛ یک قسم در صفات مومنین و یک قسم در باب کتاب «الامامه» ابتدای جلد 25. در آن روایات به طور مفصل بیان شده است که خلقت مومن چگونه صورت گرفته است. فرمود: ما روحمان بالاتر از علیین هست وعلیین بالاترین درجات بهشت است. جسممان را خدای متعال از یک طینت مخزونه مکنونه آفریده است. یعنی خداوند متعال طینتی که ائمه(ع) را از آن خلق کرده است، در کنانی قرار داده بود که مس نشده و دست هیچ کس به آن نرسیده است. در ادامه می فرماید: روح مومن نیز ازادامه همان طینتی آفریده شده است که جسم ما از آن آفریده شد. جسم مومن هم از یک طینت مخزونه است، اما «دون العرش» از رتبه ای پایین تر. لذا مومن موجود بسیار ارزشمندی می باشد. چرا که روحشان از مقام جسم ائمه و جسمشان از رتبه ای پایین تر از آن خلق شده است. یکی از اجسامی که برای ائمه(ع) در روایات تعریف شده است، همان تعبیر اشباح می باشد. اشباح و اجساد نوری.

رحمت الهی؛ ریشه برادری مومنین

از امام صادق(ع) روایت شده است: «خلقنا من علیین و خلق ارواحنا من فوق ذلک» ما از علیین آفریده شدیم و ارواح ما از فوق عالم علیین آفریده شده اند «و خلق ارواح شیعتنا من علیین» و روح شیعیان ما از این علیین آفریده شده و ماده روحشان از ماده علیین است «و خلق اجسادهم من دون ذلک» و جسم شان از درجه ای پایین تر از علیین خلق شده است. «فمن اجل تلک القرابه بیننا و بینهم به تحنوا الینا».

بنابراین به خاطر این قرابت است که مایل به ما هستند. در بعضی روایات نیز بیان شده است که این قرابت بین مومنین نیز وجود دارد. این قرابت، قرابت واقعی است و نه قراردادی. مومنین از پدر و مادر باهم شریک اند. «ال الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة»(5) مومن برادر مادر و پدری مومن دیگر است.

به این روایات در کافی به صورت مکرر اشاره شده است. در کتاب ایمان و کفر در رابطه با دستور مواصله و پیوند بین براردان ایمانی، بابی آورده شده از روایات ائمه(ع) که فرموده اند: مومن با مومن در پدر و مادر شریک است و این ارتباط از ارتباط و رحامتی که بین دو برادر هست، بسیار قوی تر می باشد و هم رحمی یعنی یک رشته ای از رحمت خدا بین شان وجود دارد. این مومن به عنوان یک نوری از رحمت خدا نسبت به برادرش حساب می شود و آن برادر هم نسبت به این برادر نیز از یک رشته رحمت الهی برخوردار است. لذا تاکید شده است که نباید این رشته را قطع کرد و قطعش گناه کبیره به شمار می رود. چون قطع این رابطه برابر است با قطع رشته ای از رحمت خداوند.

تولد از یک پدر و مادر یک رشته رحمت بین افراد ایجاد می کند. اصل این رشته رحامت در روایات به رحامت وجود مقدس نبی اسلام(ص) و اهل بیت ایشان بر می گردد. رحم آل محمد(ص) که به عرش الهی وصل است. لذا قطع آن، قطع رحمت الله است و رحمت خاص الهی یا همان رحمت رحیمیه کاملا بریده می شود و به دنبال قطع این رشته، قرآنی که کتاب هدایت است مایه ی گمراهی او می گردد.«ما یُضِلُّ بِه اِلَّا الفاسِقینَ * الَّذینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللهِ مِن بَعدِ میثاقِه»(بقره/27-26)

از این رو که خداوند متعال به ارتباط و پیوست با این اشخاص امر فرموده است، زیرا که اینان ریشه پیوند با رحمت الهی اند. او رحمت خاص خودش را در مواضعی قرار داده که اصل آن رحمت خاص در وجود نبی اکرم(ص) جای گرفته است. یعنی همان رحمت موصوله ی ایشان در ارتباط با اهل بیتشان. این رحمت هیچ وقت از مومنین رها نمی گردد. در درجات پایین تر خداوند رشته هایی از شعاع این رحمت را بین دو برادر و بین پدر ومادر با فرزند می گذارد؛ اما آن شعاع از رحمت خودش که بین مومنین وجود دارد، از آن رشته ها قوی تر است. در این روایت نیز اشاره شده است که پدر مومنین نور و مادرشان رحمت است؛ یعنی مومن از نور الهی و رحمت الهی خلق شده است.

«خلقه من نوره غمسه فی رحمته» خداوند بعد از اینکه مومن را از نور آفرید، در فضای رحمت قرار و پرورش داده است. مانند پرورش پیدا کردن انسان در فضای رحم مادر یا مانند دانه ای که در گل پرورش پیدا می کند. لذا مومن مرکب از نور و رحمت الهی است. نور به منزله پدر و رحمت به منزله مادر آنهاست. رابطه مومنین باهم رابطه برادرانه است. و هم زنان و هم مردان را شامل می شود. این پیوند، پیوند ایمانی است. اما پیوندشان با ائمه(ع) پیوند دیگری است. همان طور که قبلا هم اشاره شد روح مومنین از اضافی جسم ائمه و جسم ائمه از علیین است و جسم مومن مادون جسم ائمه و علیین است و روح امام هم فوق عالم علیین هست. در واقع همه عالم علیین از شعاع روح امام(ع) است. بنابراین قرابتی که بین مومن و امام وجود دارد، از قرابت بین مومنین بالاتر است. همان طورکه، قرابت بین دو برادر فرع بر قرابت بین فرزند با پدر و مادر است.

بنابراین این فرمایش پیامبر(ص) که فرمودند: «انا و علی ابوا هذه الامه»(6) یک واقعیت است و نیز علت اینکه شیعه را، شیعه می نامند، آفریده شدن آنها از شعاع روح ائمه می باشد.

بنابراین اگر فرازی که در ابتدا ذکر شد را این گونه معنا کنیم؛ روح امام همان گونه که در جسم خود امام حضور دارد، در روح مومن هم حضوردارد. چون روح مومن از منزلت جسم امام آفریده شده است. حیات روح ما از روح امام و هستی روح ما از روح امام است. نسبت ما -به منزله ی مومنین- با امامان این گونه است «وَ اَجسادُکُم فی الاَجسادِ وَ اَرواحُکُم فی الاَرواحِ وَ اَنفُسُکُم فی النُّفُوسِ وَ اثارُکُم فی الاثارِ وَ قُبُورِکم فی القُبُورِ» جسد امام اصل روح ماست. لذا همه ارواح مومنین شعاعی از جسم امام اند. اگر عوالم را در نظر بگیریم، یک عالم عالم روح امام است. عالم اول به جسم امام تعلق می گیرد؛ که همان جسم نوری شان است. روح ما اشعه ای است از آن جسم و نسبت آن جسم به جسم ما، مثل روح ما نسبت به جسم ما می ماند. جسم ما قوامش به این معیت است. اگر این معیت نباشد، قوام جسم ما از بین می رود. قبور هم همین گونه اند؛ قبر مومن یک شعاعی از قبر امام است. لذا «روضة من ریاض الجنه»(7) خواهد بود.

قبور مومنین ذیل حرم امام تعریف می شود و لذا همه خیراتی که در حرم مومنین هست به خاطر همان شعاع است. حضرت علی(ع) فرمود: مومنین چهار خصلت دارند؛ یکی از این چهار صفت متوسم بودن است. بعد ذیل آن ادامه میدهند: همان طورکه نور ماه را از خورشید می گیرید، نور ما را از مومن بگیرید. نور ما در مومن وجود دارد.

بنابراین میتوان اینگونه جمع بندی کرد که همه قوام جسم مومن، روح مومن و قبر مومن به وجود امام است. به این معنا که هر جا مومنین هستند، ائمه هستند. ارواح متعدد مومنین حول جسم امام جمع شده، اشعه ای هستند از این چهارده شبه نوری. این همراهی است که ارزش و لطافت دارد و به همراه خود حب می آورد. کسانی که حجاب از جلوی چشمشان برداشته می شود و این امر را می فهمند، به محبت امام می رسند و مقام حب پیدا می کنند. کما اینکه محبین خدای متعال هم همینگونه اند. همه تار و پودش وابسته به حضرت حق است.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 250

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 86

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 171

(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 80

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 80

(6) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص: 85

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 3، ص: 242