نسخه آزمایشی
شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat, 22 Sep 2018

جلسه نهم محرم حسینیه حضرت زهرا / شرح تسلیم و تبعیت و نصرت از ائمه(ع) در زیارت جامعه - مقام تسلیم و مراحل دستیابی به آن

متن زیر جلسه نهم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام محرم الحرام سال 92 در «حسینیه حضرت زهرا - شجاع فرد» ایراد فرموده اند که در تاریخ 22 آبان ماه برگزار شده است. در این جلسه ایشان پیرامون مراتب ایمان و رسیدن به مقام تسلیم در برابر خدا و اولیای الهی بحث می کنند. در ابتدا با استفاده از چند روایت، فراز «وقَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ» از زیارت جامعه کبیره را در تبیین مراتب ایمان شرح دادند. ایشان با بیان سه مرتبه ایمان؛ یعنی تسلیم قلبی، تبعیت رأی از امام و آمادگی برای نصرت امام، اظهار داشتند: انسان ها به کمال ایمان نمی رسند مگر اینکه مقام تسلیم را در خود تقویت کنند. سپس با مروری بر فرازهایی از اذن دخول و زیارت حضرت ابالفضل العباس، ویژگی های ایشان را برشمردند و مقام تسلیم قمر بنی هاشم در عاشورا و عدم تردید ایشان نسبت به امام حسین ع را بی بدیل و مختص خود ایشان دانستند.

مراتب ایمان و مقام تسلیم در روایات

عبارت «وقَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ» از فرازهای زیارت جامعه کبیره می باشد که مراتب ایمان در آن بیان شده است. بنابر این تعبیر، ما باید نسبت به معصومین علیهم السلام سه مرتبه را دارا باشیم: اول این که قلب ما تسلیم امام باشد یعنی ایمان باطنی قلب انسان به خدا و اولیای او، دوم این که رأی ما تابع و دنبال رأی امام باشد یعنی فهم انسان هم ایمان بیاورد و سوم این که نصرت و یاری ما آماده برای نصرت امام باشد یعنی امکانات و ظاهر انسان در اختیار امام باشد.

در این زمینه در کتاب شریف کافی در بَابُ «التَّسْلِيمِ وَ فَضْلِ الْمُسَلِّمِينَ» روایاتی ذکر شده است. در روایتی آمده است که «قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع إِنِّي تَرَكْتُ مَوَالِيَكَ مُخْتَلِفِينَ يَتَبَرَّأُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ قَالَ فَقَالَ وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ إِنَّمَا كُلِّفَ النَّاسُ ثَلَاثَةً مَعْرِفَةَ الْأَئِمَّةِ وَ التَّسْلِيمَ لَهُمْ فِيمَا وَرَدَ عَلَيْهِمْ وَ الرَّدَّ إِلَيْهِمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ »(1) در این روایت، سدیر از اصحاب امام باقر علیه السلام به امام عرض کرد: من دوستان شما را که ترک می کردم و به نزد شما می آمدم (یا دوستان شما را به خاطر این مسأله ترک کردم که) در مقامات و معارف شما با هم اختلاف داشتند و از همدیگر تبری می جستند و هر دسته دیگری را تخطئه می کرد. حضرت فرمودند: با این کارها چه کار داری؛ مردم به سه چیز مکلف هستند: شناخت و معرفت نسبت به مقام ائمه علیهم السلام و تسلیم نسبت به هر چه از آنها وارد شده و در آنچه با هم اختلاف دارند به ائمه علیهم السلام مراجعه کنند.

باز در روایتی داریم که «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ حَجُّوا الْبَيْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَيْ ءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِي صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ لَكَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِينَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- فَلاَ وَ رَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَيْكُمْ بِالتَّسْلِيمِ»(2) امام صادق ع فرمودند: اگر جمعیتی خداوند وحده لا شریک له را عبادت بکنند و نماز به پا دارند و زکات دهند و حج به جا آورند و روزه بگیرند سپس نسبت به آنچه خدا یا رسول انجام می دهند، اعتراض کنند که چرا طور دیگری انجام ندادند یا در دلشان این امر را احساس بکنند، با همین حد اعتراض قلبی شان از توحید و اخلاص خارج و مشرک می شوند.

در این جا بحث تهدید نیست بلکه می خواهد بیان کند اگر قلبی نسبت به خدا و ولی او اعتراضی دارد حتما برای خود ترازویی دارد که سبک و سنگین می کند و می گوید پیامبر این جا اشتباه کردند و ... باید دید این ترازو از کجا آمده از طرف خدا یا نفس؟ اگر از طرف خدا بود که با کار رسول خدا مخالفت نداشت؛ پس معلوم است که ترازویی در وجود خود گذاشته و با آن کارهای رسول خدا را سبک و سنگین می کند. در حالی که ترازو خود ولی خداست؛ چنانچه پیامبر ص نیز فرمودند: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ وَ الْحَقُّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ عَلِي»(3)

«الحق مع علی» بالاتر از «علی مع الحق» است. «علی مع الحق» یعنی علی علیه السلام به تعبیری با حضرت حق است و از خدا جدا نمی شود در حالی که «الحق مع علی» یعنی همه ی حقوق فرع بر علی ع می شوند و هر حقی بعد از او در کائنات است بر محور او می چرخد.

حال کسی که ترازو می گذارد که چرا حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین این کار را کردند یا این دستور را دادند و ... ، از ایمان فاصله دارد و مشرک است ولو شرکش خفی و قابل بخشش است ولی همین شرک مانع قرب اوست.

بعد حضرت این آیه را فرمودند: «فَلاَ وَ رَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً»(نساء/65)؛ به پروردگار تو قسم که آنان مؤمن حقیقی نخواهند بود، مگر آن که تو را در آنچه نزاع دارند به داوری بپذیرند سپس از حکمی که کرده ای در وجودشان هیچ دلتنگی و ناخوشایندی احساس نکنند و به طور کامل تسلیم شوند. سپس حضرت فرمودند: بر شما باد که مقام تسلیم را در خودتان ایجاد کنید.

باز در روایتی دیگر داریم که «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ أَ تَدْرِي مَنْ هُمْ قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الْمُسَلِّمُونَ إِنَّ الْمُسَلِّمِينَ هُمُ النُّجَبَاءُ فَالْمُؤْمِنُ غَرِيبٌ فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ»(4) یعنی حضرت در تفسیر آیه «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»(مؤمنون/1)؛ می فرمایند: آیا می دانی این مؤمنینی که به فلاح رسیده اند چه کسانی هستند؟ فرمود شما بهتر می دانید فرمود مؤمنینی که در مقام تسلیم محض هستند، دیگر به فلاح رسیده اند و در مقام نجبا هستند، بعد حضرت فرمودند: مسلم یعنی کسی که در مقام تسلیم ولی خداست، در دنیا غریب است و همه دنبال دیگران هستند.

اما روایت دیگر اینکه «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَسْتَكْمِلَ الْإِيمَانَ كُلَّهُ فَلْيَقُلِ الْقَوْلُ مِنِّي فِي جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّدٍ فِيمَا أَسَرُّوا وَ مَا أَعْلَنُوا وَ فِيمَا بَلَغَنِي عَنْهُمْ وَ فِيمَا لَمْ يَبْلُغْنِي»(5) راوی می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم: کسی که خوشحال می شود و دوست می دارد که تمام ایمان در او به کمال برسد، حرف و رأیش این باشد که «فَلْيَقُلِ الْقَوْلُ مِنِّي فِي جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّدٍ» حرف من در تمام امور حرف اولیای معصوم علیهم السلام است در آنچه که از علمشان آشکار نکردند و آنچه آشکار کردند و در آنچه به من رسیده باشد یا نرسیده باشد.

بنابر این روایت اگر کسی واقعا نظرش چنین تابع امام معصوم شد که بگوید هر چه امام گفت در رابطه با هر موضوعی، حرف من هم همان است سخن دیگری ندارم؛ یعنی از خودش اظهار رأی نکند تا ببیند رأی امام در امور چیست، به مقام استکمال در ایمان می رسد.

اما در روایتی دیگر فرمود «عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ عِنْدَنَا رَجُلًا يُقَالُ لَهُ كُلَيْبٌ فَلَا يَجِي ءُ عَنْكُمْ شَيْ ءٌ إِلَّا قَالَ أَنَا أُسَلِّمُ فَسَمَّيْنَاهُ كُلَيْبَ تَسْلِيمٍ قَالَ فَتَرَحَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا التَّسْلِيمُ فَسَكَتْنَا فَقَالَ هُوَ وَ اللَّهِ الْإِخْبَاتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ..»(6) زید شحام از امام صادق علیه السلام نقل می کند که به امام گفتم شخصی نزد ماست که اسمش کلیب است، هر چه از شما به او می رسد می گوید من تسلیمم، به طوری که ما به او می گوییم کلیب تسلیم. حضرت برایش درخواست رحمت کرد و بعد فرمود: «أَ تَدْرُونَ مَا التَّسْلِيمُ» می دانید تسلیم چیست؟ تسلیم مقام انکسار و اخبات و محبت همراه با خشوع است.

بعد این آیه را بیان کردند: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ...»(هود/23). مخبتین که آیه آنان را توصیف می کند کسانی هستند که در مقام تسلیم هستند و به مقام اخبات و انکسار و خشوع حب رسیده اند.

مقام تسلیم ریشه در محبت دارد اگر کسی در محبت به جایی رسید که محبت او را خاشع کرد و حیرت نسبت به مقام محبوب پیدا کرد این می شود مخبت «اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ»(7)؛ خدایا قلوب مخبتین نسبت به تو واله و شیداست. مقام شیدایی، مقام محبت تامی است که خضوع و خشوع را در مقابل محبوب می آورد هم قلب انسان خاضع و هم جسم انسان خاشع می شود. اگر این مقام خشوع حب و ایمان آمد، همان مقام اخبات است؛ یعنی محبت، انسان را در مقابل حضرت حق و اولیای او خاشع می کند، چنین انسانی در مقام محبت و دلدادگی هم خودش را بدهکار خدا می داند نه طلبکار.

چنانچه در دعای سحر ماه رمضان نیز آمده که «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خُشُوعَ الْإِيمَانِ قَبْلَ خُشُوعٍ الذُّلِّ فِي النَّارِ» انسان اگر به خشوع محبت و ایمان نرسد وقتی وارد آتش شد از سر ذلت خاشع می شود و این دیگر به درد نمی خورد، خشوع حب غیر از خشوع ذل است.

پس در این تعبیر نورانی جامعه کبیره که «و قلبی لکم مسلم»؛ قلب من تسلیم شماست یعنی قلب که مقام محبت و جوهره ی وجود انسان است باید تسلیم امام شود تا قلب تسلیم نشود تسلیم جسم حقیقتا ممکن نیست.

بعد از این که قلب تسلیم شد «و رأیی لکم تبع»؛ باید نظر انسان در امور تابع نظر امام علیه السلام باشد و برای خودش در عرض آنها رأیی قرار ندهد. اگر فهم و عقل انسان ذیل معصوم قرار گرفت فهم و درک او از عالم عوض می شود و شعاع فهم معصوم در فهمش می افتد؛ لذا جهان را ذیل فهم معصوم می فهمد. به عبارت دیگر با تسلیم قلب، انوار ولایت بر آن نازل می شود لذا همه ی عالم را در پرتو نور امام در وحدت و توحید و مقام بندگی می بیند و با تسلیم رأی، فهم و استفاده ی او از جهان با فهم و استفاده ی معصوم هماهنگ می شود.

پس از این دو مرتبه در مرتبه ی سوم «و نصرتی لکم معده»؛ یعنی از تمام امکانات مثل چشم و زبان و گوش و ... تا همه ی امکانات بیرونی همانطور که معصوم خواسته استفاده می کند.

وقتی این سه خصوصیت در انسان به وجود آید یک منتظر واقعی محسوب می شود و باید منتظر باشد تا خداوند دینش را به وسیله ی ائمه احیا کند «وَ قَلْبِي لَكُمْ سِلْمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ...» و ظهور تحقق یابد و او امام را نصرت کند. این دسته از انسان ها اگر قبل از ظهور هم بمیرند از اهل رجعت هستند و با برگشتشان در خدمت ولی خدا قرار می گیرند.

مقام تسلیم در قرآن

اینکه در قرآن آمده «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ»(بقره/208) همه با هم با تمام حیاتتان جمعی و فردی وارد در مقام سلم نسبت به خدای متعال شوید و به دنبال خطوات شیطان نروید. در همین مطلب در روایت داریم که «عن ابی بصیر قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یاءیها الذین ادخلوا فی السلم کافه و لا تتبعوا خطوات الشیطان قال اتدری ما السلم، قلت انت اعلم یا مولای، قال ولایه علی و الائمه الاوصیاء من بعده، قال و خطوات الشیطان و الله ولایه فلان و فلان»(8) مراد از سلم ولایت امیر المؤمنین ع بیان شده است. اگر کسی ولایت ایشان را پذیرفت وارد وادی سلم شده که پس از آن تطهیر می شود و بعد به نور ولایت و محبت می رسد. سه مقام سلم و تطهیر و تنویر پشت سر هم هستند. خطوات شیطان همان گام های پنهانی است که فرمود: ولایت فلان و فلان، اگر کسی وارد محیط ولایت دشمنان شد دنباله رو خطوات شیطان است.

بنابراین ما باید بکوشیم تا همه ی قوای خود را تسلیم خدا و اولیای الهی کنیم، اگر چنین شد طهارت، نور ایمان و معرفت و محبت از طرف خدا و اولیای معصوم در وجود ما محقق می شود.

صفات و مقام تسلیم حضرت قمر بنی هاشم ع

حضرت ابالفضل نیز در مقام تسلیم محض نسبت به سید الشهدا ع بودند. برای ورود به حرم هر یک از معصومین علیهم السلام اذن دخولی باید خوانده شود و این به معنای این است که اگر این حالات در انسان محقق شد می تواند وارد حریم شود و اگر حالات و معارف در او محقق نشد و با این حال باز هم وارد حرم شد ورود به حریم معصوم پیدا نمی کند. در اذن دخول حرم حضرت ابالفضل علیه السلام می خوانیم: «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ» که وقتی از دور هم نگاه می کنیم صفات تسلیم و تصدیق و وفا و نصیحت را در ایشان می بینیم.

تسلیم محض اول آمده و بعد تصدیق؛ یعنی تا انسان در قلبش تسلیم محض خدا و ولی او نباشد نمی تواند او را تصدیق کند و هر حکمی کرد زیر بار آن برود، به خصوص در مورد ایشان که با نقش خود در روز عاشورا مسیر تاریخ عوض می کند.

سلمان که پیامبر فرمودند از ما اهل بیت است و صاحب اسم اعظم و صاحب آن مقامات بالا بود در جریان آتش زدن خانه ی حضرت علی علیه السلام در روایت است که «وقع فی قلب سلمان شئ» یعنی در دل سلمان چیزی واقع شد و احساسش این بود که حضرت که صاحب اسم اعظم هستند چرا تصرفی در این صحنه نمی کنند. در روایت آمده است که حضرت به او فرمودند: بیعتت را تجدید کن.

جریان عاشورا کمتر از این جریان نبود اما در قلب حضرت ابالفضل کوچک ترین واقعه ای رخ نداد و در کل راه، در هیچ مرحله ای هیچ شکی در ایشان به وجود نیامد.

لذا هر امتحانی ظاهر و باطنی دارد. مثلا لیله المبیت را خیلی ها می گویند ما هم بودیم جای پیامبر ص و سلم می خوابیدیم تا حضرت زنده بماند و ما بمیریم اما وقتی که امتحان واقع می شود معلوم است چه خبر است، هنگامی که حضرت علی علیه السلام در لیلة المبیت به جای پیامبر خوابیدند، خداوند به جبرئیل و میکائیل فرمودند کدام یک از شما حاضر است در حق دیگری این کار را بکند؟! فرمودند نمی توانیم.

مقام تسلیم حضرت ابالفضل نیز این طور که ما فکر می کنیم نبوده بلکه حضرت ایشان را در کوره ی سخت ترین امتحانات عالم برده بودند. آنچه که امام حسین ع در روز عاشورا به اصحاب خود دستور دادند از آنچه که امام صادق ع از ابوهارون خواست سخت تر است. امام صادق ع به ابوهارون مکفوف فرمود: «ألق النعل من يدك و اجلس في التنور»(9) کفشهایت را از دستت رها کن و در تنور بنشین. او کفشهایش را رها کرد و در آتش رفت.

تکلیفی که حضرت در روز عاشورا روی دوش اصحابشان گذاشتند قابل مقایسه با چنین چیزی نیست. این که شب قبل به آنها فرمود بروید به خاطر این بود که تکلیف بسیار سخت بود و می خواست آنها را مهیا کند تا تنها کسانی بمانند که بتوانند این بار را بردارند.

تکلیف عاشورا بار استثنائی بود و در این تکلیف استثنائی، قمر بنی هاشم لشکر را از لحاظ روحی و جسمی فرماندهی می کرد. ایشان در مقام تسلیم هیچ تردیدی نسبت به سیدالشهدا پیدا نکرد و هر چه امام ع می گفتند تصدیق می کردند. حضرت ابالفضل با تسلیم و تصدیق و وفایی که داشت در روز عاشورا پیمانه را پر کرد به گونه ای که هیچ کدام از اصحاب بالاتر از ایشان نبودند، آن نصیحتی که بالاتر از وفای بر حق امام است کار کسی جز ایشان نیست؛ لذا این مقام مختص ایشان است.

بعد از خواندن اذن دخول و ورود به حرم، زیارت نامه ایشان را می خوانیم که: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع». عبد بودن بالاترین مقام عبودیت است. مقام طاعت محض هم شاید بالاتر از مقام تسلیم باشد اطاعت از خدا و رسول و ....

در باب مقام عبودیت در روایت است که «قَالَ النَّبِيُّ ص اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ وَ حُرُوفُ الْعَبْدِ ثَلَاثَةٌ ع ب د فَالْعَيْنُ عِلْمُهُ بِاللَّهِ وَ الْبَاءُ بَوْنُهُ عَمَّنْ سِوَاهُ وَ الدَّالُ دُنُوُّهُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِلَا كَيْفٍ وَ لَا حِجَابٍ...»(10) اما معنی عبد را قدری مرور کنیم. عبد سه حرف دارد ع ب د؛ عین یعنی آن که عالم به خدا شده و انوار توحید و معرفت به خدا در قلبش ظاهر شده و باء یعنی دور شدن قلب او از غير خداى متعال و دال یعنی به خداوند نزدیک شده به نحوی که بین او و خدا هیچ حجابی نیست.

در فرازی دیگر از زیارت نامه ایشان آمده «أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ و...» شما در نصرت سید الشهداء ع نه سستی کردید و نه نکول، هر آنچه در توان داشتید انجام دادید و کار را به کسی واگذار نکردید.

هر باری که در کربلا می آمد قمر بنی هاشم نمی گذاشت روی دوش دیگران بیاید، لذا عمده ی مسئولیت ها روی دوش ایشان بود هم سقا بود، هم علمدار و هم فرمانده لشکر و ... شاید به همین دلیل حتی فرزندان خود را به کربلا نیاورده بود تا خودش را به طور کامل وقف امام حسین ع و فرزندانش کند.

پی نوشت ها:

(1و2) کافی(ط ـ اسلامیه)، ج1، ص،390.

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 294 و بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 38، ص: 28

(4و5و6) کافی(ط ـ اسلامیه)، ج1،ص391.

(7) فرازی از زیارت امین الله.

(8) تفسير العياشي، ج 1، ص: 102

(9) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 4، ص: 237

(10) الزهد، النص، ص: 68