نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

جلسه دوم محرم حسینیه حضرت زهرا / دستگیری اولیاء خدا در پرتو سوره مبارکه انشراح

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري، در دومین روز عزاداري حسيني در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 5 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با اشاره به مسئله دستگیری اولیاء خدا از ما به سوره مبارکه انشراح پرداخته و قدری در باب این سوره و ترجمه ابتدایی آن و توضیحات مفردات مهم آن بحث می کنند. ایشان با توضیح شرح صدر و تحمل بار هدایت رسول الله ص قدری به فضا و بار رسالت ایشان اشاره کرده و در انتها به مسئله رفعت ذکر و بلند شدن آوازه ایشان و رفعت یافتن در کنار نام خدا اشاره می کنند که چه آثار و نتایجی برای گشوده شده ابواب توحید خواهد داشت.

بحث مان در باب دستگیری اولیاء خدا و شفاعت ایشان بود که در همین راستا به سوره های مبارکه «انشراح» و «ضحی» خواهیم پرداخت و بعد قدری هم ارتباط بین ایندو سوره و جریان عاشورا در شب های آینده تقدیم  خواهیم کرد. مشهور بین فقهای شیعه این است که این دو سوره به منزله یک سوره هستند و در تلاوت سوره نماز واجب، باید هر دو این سور خوانده شوند و یکی از آنها کافی نیست.

در فضیلت تلاوت این سوره فضائل ظاهری و باطنی در روایات آمده است. مثلا در فضائل ظاهری این دو سوره آمده است که تلاوت این سوره درمان بیماری های سینه و صدر است. اما در آثار باطنی تلاوت این سوره آمده است که قاری این سوره به عافیت و یقین راه پیدا می کند (که میدانیم شرح صدر نیز با نور یقین حاصل می شود)

ترجمه مفهومی سوره

«بسم الله الرحمن الرحیم» این سوره با بسم الله آغاز می شود و چنانچه برخی از مفسیرین معتقدند، بسم الله آغاز هر سوره، جزء آن سوره و معنایی متناسب با همان سوره دارد.

در ادامه می فرماید: «الم نشرح لک صدرک» سوره با استفهام آغاز می شود، اما این استفهام تقریری است. یعنی برای بیان قطعیت موضوع مورد اشاره در آیه، از قالب استفهام استفاده می کند. لذا معنای اولیه این آیه این است که «ای پیامبر ما! آیا ما سینه تو را گشاده قرار ندادیم؟ و به تو شرح صدر ندادیم؟» و با توجه به تقریری بودن این استفهام، معنای آیه این خواهد شد که «ای پیامبر ما! ما قطعا به تو شرح صدر دادیم!». شرح صدر و گشادگی سینه را نیز باید به معنای وسعت وجود معنا کرد که باید توضیح تفصیلی داده شود.

و بعد ادامه می دهد که: «و وضعنا عنک وزرک». ماده «وضع علی» به معنای گذاشتن بار بر روی دوش کسی گفته می شود. اما ماده «وضع عن» به معنای برداشتن بار از جایی است. و «وزر» نیز به معنای بار سنگین است. لذا معنای آیه این خواهد شد که «و بار سنگینی که بر روی دوش تو بود را برداشتیم»

بعد سوره می فرماید: «الذی انقض ظهرک». ماده «نقض» به معنای شکستی است که حتی استخوان در آن می شکند و صدا می کند. این آیه در توصیف بار سنگینی است که خداوند در آیه قبل برداشتن آن را از روی دوش پیامبر خبر میدهد؛ لذا معنای آیه این خواهد شد که «آن باری که پشت تو را شکسته است»

و بعد سوره به مسئله مهم رفعت ذکر می پردازد که: «و رفعنا لک ذکرک». معنای این آیه این است که خداوند به پیامبر خبر می دهد که «ما نام تو را قطعا رفعت داده ایم». رفعت ذکری که در این آیه آمده است به دو نحو معنا شده است. اول اینکه خداوند نام پیامبر بلند آوازه کرده است، که البته این معنا صحیح است؛ و از قرار گرفتن نام پیامبر کنار نام خداوند در اذان بشکل ظاهری اش وجود دارد و تا ذکری که در عوالم بالا از حضرت ختمی مرتبت(ص) می شود ادامه و توسعه دارد. معنای دوم این آیه نیز این است که منظور این آیه این است که خداوند به پیامبرش ذکرها و توجهات و تنبهات فوق العاده و بزرگی را عطا کرده است. 

بنابراین مطابق این سوره 3 چیز به پیامبر اعطا شده است: «شرح صدر»، «برداشتن بار سنگین و کمر شکن از دوش پیامبر» و «رفعت ذکرِ پیامبر»

بعد از این نعمت ها به رسول الله می فرماید: «فان مع العسر یسرا * ان مع العسر یسرا» در قرآن کریم آیات دیگری داریم که خداوند بیان می دارند که بعد از هر سختی، گشایشی است؛ مثلا فرموده است «سیجل الله بعد عسر یسرا»(طلاق/7) اما در اینجا بحث از همراه بودن سختیها و گشایشها با هم است. و آیه مربوطه هم این یسر همراه با عسر را نتیجه مطالب قبلی قلمداد می کند و این را با «فاء» بیان کرده است.

اما نکته دیگر تکرار این معیت عسر و یسر در آیه 5 و 6 است که مفسرین درباره معنای آن دو احتمال داده اند. اول اینکه آیه دوم تاکید آیه اول است. دوم اینکه «ال» بر سر «العسر» آن را تعریف و معین می کند و در هر دو آیه خداوند یک سختی و عسر خاصی را به پیامبر یادآوری می کند. به این معنا که در این آیات عسر و سختی واحدی وجود دارد و همراه آن دو گشایش و یسر به پیامبر وعده داده شده است. لذا طبق معنای دوم معنای این می شود که: «هر سختی، دو گشایش و راحتی را همزاد خود دارد» که این دو گشایش غیر از گشایشی است که بعد از هر سختی (به عنوان مزد آن سختی) نصیب ما می شود.

در پایان هم می فرماید: «فاذا فرغت فانصب» یعنی ای پیامبر ما! اگر اینگونه است که ما این سه چیز را به تو عطا کرده ایم و در متن هر سختی نیز دو راحتی و گشایش برای تو قرار داده ایم، هر گاه از سختی ها فارغ شدی و سختی ها و بارها سبک شد، بار دیگر رنجها و سختی ها را بپا دار. و نیز «و الی ربک فارغب» یعنی در متن این سختی ها هم به خودت و مزدها و شرح صدرها و هم توجه نداشته باش، بلکه در این سختی ها رو به پروردگارت داشته باش.

بررسی بعض موضوعات مهم سوره / شرح صدر

علامه طباطبایی شرح صدر را به آن وسعتی که خدای متعال به قلب نبی اکرم(ص) عطا کرده است تا بتواند آن بار سنگین رسالت و آنچه خدای متعال بر دوش حضرت خمی مرتبت می گذارد (مثل ولایت الله، علم الهی و...) را بردارد. عمده این بار سنگین نیز تحمل بار قرآن کریم است؛ «لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»(حشر/21) چنانچه در واقعه اولین وحی به ایشان، جبرئیل را در سیمای حقیقی اش که شرق و غرب عالم را پر کرده بود، مشاهده کردند و وقتی از کوه حرا به سمت خانه بازمی گشتند، یا تغییر حالت کائنات نسبت به خودشان را می دیدند که چگونه در مقابل حضرت متواضع شده اند، از حضرت خدیجه(س) خواستند که «دثرینی» یعنی من را بپوشان. وقتی در این حال خود را پوشاندند تا کمی استراحت کنند، سوره نازل شد که «یا ایها المدثر؛ قم فانذر» یعنی بلند شو که دیگر وقت استراحت نیست.

یا اینکه در روایات نقل شده است که گاهی وقتی بر حضرت وحی نازل می شد، آنچنان تحمل بار این وحی سنگین بود که اگر حضرت بر شتری سوار بودند، کمر شتر ختم می شد و شکم بر زمین می گذاشت (یا شکمش بر زمین می رسید) مرحوم شهید مطهری در مباحث تفسیری خود سنگینی بار وحی را به انفجاری تشبیه می کنند که در عالم بالا رخ داده است و قرار است در وجود این نبی الهی ظهور کند.

علاوه بر این، بسط و نشر این بار سنگین با امانت کامل و با عصمت کامل و مطلقه نیز بار بسیار سنگینی است که خدای متعال برای دستگیری از کائنات بر دوش حضرت ختمی مرتبت قرار داده است.

در همین راستا در صلوات مخصوص رسول اکرم(ص) می خوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا حَمَلَ وَحْيَكَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِكَ» اساسا تحمل بار همه حقایق و معارفی که هدایت و سعادت بشر در گرو آن است، کار بسیار سختی است. اینکه این حقایق را حضرت دریافت کردند و به جا و به اندازه به قلوب مرده و کافر دمیدند تا زنده و مومن شوند، حقیقتا کار بسیار سخت و معجزه حضرت است! زنده کردن آن مرده هایی که زنده اند اما در حال حمل قبرهای خود هستند کار بسیار سختی استو

 در قرآن به رسول می فرماید: «و ما انت بمسمع من فی القبور»(فاطر/22) احتمالا منظور این آیه مردگان ظاهری نیست، چرا که خیلی از مردهای ظاهری، گوشی شنواتر از ما دارند و از ما زنده ترند! مرده کسی است که در محیط ولایت امام نیست و قبر محیط ولایت آنهاست. محیط ولایت معصوم(ع) محیط حیات و بهار است؛ «و ان الدار الآخره لهی الحیوان»(عنکبوت/64) اما محیط ولایت ائمه جور در محیط بائر و خشکی به سر می برد که هیچ چیز در آن نمی روید و حیات پیدا نمی کند که قرآن می فرماید: «أَلَم تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفرًا وَأَحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ جهنم»(ابراهیم/28)

رساندن بار هدایت به این انسانهای مرده شاید از تحمل بار وحی حتی سخت تر باشد، چرا که باید ابتدا آنها را زنده کند و بعد دست کسانی را بگیرد که به مردگی قلب و روح خود و قبر خود عادت دارند و در آن سر خوش هستند!

موضوع مهم سوره / رفعت ذکر

خداوند در این سوره به این چنین بنده و رسولی وعده رفعت ذکر داده است. پیامبری که همه بارهای هدایت و سعادت کائنات را برعهده گرفته است و برای خود هیچ نمی خواهد و به دنبال هیچ ذکری از خود نیست. پیامبری که به دنبال هیچ جاه و مقامی نیست و از خود هیچ اثری برجای نمی گذارد الا اثری که ثمره آن توحید است، این چنین پیامبری را خداوند نامش را در اذان کنار نام خودش قرار می دهد. و البته جبهه باطل با همه کید وسیعش به دنبال محو نام اوست. و غرض آنها هم این نیست که می خواهند خدا را بدون وساطت نام او بپرستند. بلکه می خواهند او را حذف کنند تا هیچ راهی بسوی توحید باقی نماند و آنها پرستیده شوند. قرآن بدون نام معصوم(ع) را انتخاب می کنند تا اصل اتصال به کلام الهی را حذف کرده باشند و کلام خودشان در پوست کلام الهی جایگزین به مردم خورانده شود.

در واقع پایین آوردن ذکر و مقامات نبی اکرم و اهل بیت(ع) در حد یک امام زاده و یک عالم، در اصل نتیجه ای جز پایین آوردن ذکر الله ندارد. پیامبری که انسانی معمولی است و اشتباه می کند، چه کاری می تواند برای توحید انجام دهد؟ پیامبر و امامی که در مقام عصمت مطلقه نباشد و زیارت جامعه در شان او نباشد، کی می تواند بار هدایت انسان را بردارد و حجب نورانی و ظلمانی را از جلو چشم انسانها بردارد و توحید را در عالم بسط دهد؟ و باید توجه داشت که بدون وجود یک چنین پیامبری و این چنین امامانی حقیقتا کید شیطان، کید عظیم و وسیعی است. و فقط با وجود نبی مکرم اسلام و امیرالمومنین است که این کید ضعیف می شود.

اگر ما امام را با رفعت نشناسیم، به منبع حقایقی که در اختیار اوست به اندازه یک عالم تیزهوش معمولی توجه خواهیم کرد. به اندازه ای که پیامبر(ص) و اوصیاء او رفعت ذکر دارند، توحید در عالم منتشر می شود و الا توحید را به وسیله انسانها معمولی نمیتوان به حقیقت آن رساند. اگر امام در جایگاه رفیع خودش نباشد نتیجه اش این می شود که عمر بن سعد صبح عاشورا لشکر خود را با شعار نبی اکرم به میدان می فرستد: «یا خیل الله! ارکبوا»

این است که ما مامور هستیم که صلوات بر این پیامبر و اهلبیتش بفرستیم، چرا که صلوات خضوع در مقابل این رفعت است. صلوات مرتبه بالایی از تسلیم است: «وَجَعَلَ صَلاَتَنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِكُمْ طيِباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَة لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَة لَنَا وَ كَفَّارَة لِذُنُوبِنَا» ما به اندازه ای که ذکر حضرت و اهل بیتشان را در قلبمان رفعت می دهیم موحد می شویم. در جامعه و تاریخ نیز به هر اندازه ای که مقامات حضرت در آنها رفعت یافته است، آن جامعه و آن برهه تاریخ در مراتب توحید بالاتری قرار خواهد داشت و طهارت در سرشت پیدا می کند و گناهان ظاهری که شیطان آنها را به آن مبتلا می کند، پوشیده می شود و از آثار تلخ و رنجهای آن نجات پیدا می کنند. و به همین دلیل است که خدای متعال می خواهد این نبی و اوصیائش رفعت ذکر داشته باشند تا با رفعت ذکر ایشان، توحید رفعت یابد.