نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

جلسه یازدهم محرم ثارالله / امام «اساس توحيد، تفصيل قرآن و بسط دعوت رسول به همه مراتب توحيد»

متن زیر چکیده اي تفصيلي از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري، در يازدهمين شب عزاداري حسيني در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 13 آبان ماه در مدرسه فيضه قم برگزار شده است. ايشان در اين جلسه  با بيان اين كه تمام تبشير ها و تنذير هاي قرآن كريم در هر دو مرحله احكام و تفصيل، تبشيرِ به توحيد و انذار از شرك است به تبيين حقيقت آن توحيدي پرداختند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله با خود آورده اند. ايشان دعوت رسول خدا به توحيد را فراتر از دعوت به رهايي از شرك جلي دانسته و تأكيد كردند اين دعوت، تمام مراتب توحيد را در بر مي گيرد. ايشان رسول خدا و ائمه معصومين را اساس و شجره طيبه توحيد خوانده و توحيد همه موحدين را از فروع اين شجره و شعاعي از نور ايشان برشمردند. حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري، معصومين را مشكات توحيد دانسته و تأكيد كردند فقط در پرتو نور اين مشكات است كه مي توان از انوار توحيد بهرمند شد بنابراين در عرض وحي رسول خدا و كلام نوراني معصوم راه ديگري براي دست يابي به معارف توحيدي وجود ندارد.

کلام در باب دستگیری و شفاعت امام حسین علیه السلام بود که دو تقریر از این موضوع بيان شد. خدای متعال در آیات ابتدایی سوره مبارکه هود می فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ ، أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني‏ لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشير» با توجه به اين بيان قرآن كريم، آیات قرآن دو مرحله دارند. یکی مرحله احکام و دیگری مرحله تفصیل. هر دو مرحله هم از محضر خدای متعال حکیم و خبیر نازل می شود و حکمت و علم خدای متعال در سراسر قرآن حضور و ظهور دارد.

بازگشت همه انذارها و تبشير هاي قرآن به انذار از شرك و بشارت به توحيد

«أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني‏ لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشير» یعنی من از جانب او، برای شما و با دو مأموريت مبعوث شده ام که هر دوی آنها به نفع شماست. یکی انذار و دیگری تبشیر. چنان که در آیه آخر سوره کهف نيز می فرماید که: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» همه کارهای این پیامبر از طرف خدای متعال است.

ظاهرا مراد از مرحله «اِحکام» (که در همه آیات قرآن وجود دارد) همان نكته اي است كه در صدر آیه دوم سوره هود آمده است که «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ»؛ ادامه آيه نيز بيانِ همین امر محکم است که به تفصیل ذكر می شود. همه انذارها، انذار از پرستیدن غیر خداست که منشأ همه رنج هاست. آخرین اين رنج نيز جهنم و خلود در عذاب است. همه بشارت ها هم بشارت به پرستش خدای متعال و توحید است. همه تهدیدها و بشارت های قرآن تهديد و بشارت از عاقبت همین کفر و توحید است.

خدای متعال در سوره ذاریات می فرماید: «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ * وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ»(50 و 51) من از طرف خدای متعال آمده ام و حرف روشني دارم كه به نفع خود شماست و آن این است که «به سوی خدای متعال فرار کنید كه خطر در تعقيب شما است». در سوره ذاريات پس از بيان سرنوشت اقوامی که به شرک و عقوبات الهی دچار شدند، اين آيات ذكر شده است. برخي گفته اند که مقصود، فرار از گناه و تعلقات است به سمت خدای متعال. اما ظاهرا همان طور كه علامه طباطبايي فرموده اند درست تر این است که مقصود، فرار از همان آلهه ای است که در آیه 51 به آن اشاره شده است. يعني اگر از این آلهه فرار نکنید به رنج مبتلا می شوید.

ممكن است این بيان، خطاب به مؤمنين نيز باشد. اگرچه مومنین به برکت همراهی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از شرک جلی خلاص شده اند اما آنها هم ممکن است به شرک خفی که البته قابل بخشش است مبتلا شوند و به خاطر همین شرک از قرب و اخلاص و توحید دور بمانند.

اما غیر مومنینی که با حضرت همراهی کرده اند، از هر راهی که رفته باشند به توحید نمی رسند. لذا ما یک راه بیشتر نداریم و آن وحی است و وحی است و وحی. نه اینکه سه راه باشد: وحی و فلسفه و عرفان. البته در این وحی بعضی فرامین عقلی است و بعضی فرامین به مشاهده و رسیدن به علم الیقین و حق الیقین و ... اما آنها هم مستقل از وحی قابل سلوک و اعتماد نیستند. فقط باید دنبال نبی اکرم رفت تا به توحید رسید.

فراگيري دعوت رسول نسبت به همه مقامات توحيدي

همه دستورات پیامبر اکرم در نجات از شرک جلی خلاصه نمی شود بلکه تفصیل دارد. آنچه به ایشان داده اند فوق این امر است و شامل همه مقامات توحید است. آنچه به ایشان داده اند توحیدی است که همه را به مقامات قرب خدای متعال می رساند. «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف/110) او حامل چنین توحیدی است و می خواهد همه عالم را به این توحید برساند. لذا اگر کسی این مطلب را دريافت امیدوار به لقاء رب می شود و می فهمد که راه توحید و لقاء الله باز است و با این پیامبر می توان امیدوار رسیدن به توحید و اخلاص و ... بود. و الا اگر این پیامبر نباشد همه راههای دیگر بسته است و راهها و منازلی که دیگران ترسیم کرده اند نرفتنی و غیرقابل سلوک است. حال کسی که به این امیدواری می رسد باید دو کار انجام دهد. یکی اینکه یک عمل صالح خاصي را به جا بیاورد که معرفت ائمه علیهم السلام است و دیگر اینکه شرک در عبادت نداشته باشد. مراد از شرک در عبادت نيز چنانكه در روایات آمده است شرك خفی است که مانع لقاءالله است.

اگر این دو اقدام را انجام دادديد، پیامبر اکرم «لقاء الله» را به شما عطا می کند. لذا ما در همراهی حضرت هنوز در اول راهیم. همراهي با ایشان خیلی لطیف و دعوت ایشان خیلی گسترده است.

امام، اساس توحيد و توحيد همه موحدين شعاعي از نور امام

حال این توحید که پیامبر اکرم به آن دعوت می کنند، چیست؟ کسی که حقیقت توحید و عبادت را مستقیما از خدای متعال گرفته است پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام اند. توحید و معرفت و عبودیت، رزق پیامبر اکرم است و دیگران باید از ایشان بگیرند و هر کس از غیر پیامبر اکرم بگیرد به توحید نمی رسد. در همین راستاست روایت نورانی که در کافی ریف است که می فرماید: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا وَ ... إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَيْنَا غَيْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ»

انبیاء و ملائکه هم توحید را از ایشان درس گرفته اند. پس خدای متعال با اینکه می توانست، توحید را مستقیما به کسی عطا نکرده بلکه باید از باب اهل بیت علیهم السلام وارد شد و در سُبل ایشان سلوک کرد تا به صراط و با طيّ صراط به وجه الله که باطن امام است برسيم. خدای متعال توحید را مستقل از امام قرار نداده است «وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ». اول و آخر توحید دست ایشان است.

توحید مؤمن، شعاعی از توحید امام است، نه اینکه امام علت معدّ باشد تا خدای متعال مستقلا و مستقیما به کسی توحید را عطا کند. بلكه شعاعی از عبودیت حضرت است که در متولیانش ظاهر می شود و او را به توحید و بندگی می رساند. جنود عقل به امام داده شده است و دیگران به اندازه تحمل ولایت امام و تبری از دشمنانش، در اين مسير موفق می شوند و به همان اندازه، جنود عقل در آنها ظاهر شود. اشکال کار ابلیس در اين بود که می خواست توحید را مستقلا از خدای متعال بگیرد.

پیامبر اکرم شجره توحید است که خدای متعال در قرآن آورده است. «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء»(ابراهیم/24) این شجره طیبه، شجره توحید است که ریشه اش ثابت است و شاخ و برگش در آسمان بوده و دائما هم میوه می دهد.

پس كلمه توحید یک لفظ نیست بلکه حقیقتی است که باید به آن راه يافت. (فمن دخلها ...) کلمات الله واقعیات عالمند.

در روایات، این اصل و فرع شجره توضیح داده شده اند. گاهی گفته اند که ریشه اش پیامبر اکرم، بدنه اش امیر المومنین، شاخه هایش ائمه علیهم السلام، برگهایش مؤمنین و میوه اش علم امام است. گاهی هم گفته اند اصلش اهل بیت علیهم السلام و فرعش ولایت ایشان است. ایشان ارکان توحید و دعائم دین، خدای متعالند و همه عوالم با نور اخلاص و بندگی پیامبر اکرم نوراني است که توحید را مستقیم از خدای متعال گرفته است. فرع این درخت در آسمان است و رزق سماواتی دیگران این است که با ورود به ولايت اهل بيت عليهم السلام، سماواتی بشوند و از این رزق که «توتی اکلها کل حین باذن ربها»  که همان علم امام است بهره ببرند. بعد باید کم کم از این فرع به سمت اصل و ریشه که خود اهل بیت علیهم السلام و معرفت ایشان به نورانیت است، حركت كنند. این همان توحید و ثمره کنه معرفت امیر المومنین به نورانیتشان است: «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏». همه اعمال خوب هم از فروع این اصل است.

موحد کسی نیست که سرش را پایین انداخته و به ذکر و نماز و قرائت قرآن و ... مشغول است. این توهم و خیال توحید است. قرآن یک آدرس نیست که هر کس خودش بخواند و حرکت کند. قرآن مشتمل بر اسرار توحید است «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم‏»(شوری/52) این قرآن در قلب امام است. «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم‏»(عنکبوت/49). حقائق قرآن از قلب امام تنزل پیدا می کند. علم امام است که سرچشمه توحید است.

راه توحید باز است ولی موحد کسی است که وارد وادی توحید شود. وادی توحید همان «شجره طیبه» و حصني است که در روایتی در امالی صدوق آمده است: «يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

بشارتهای قرآن برای کسی است که از وادی ولایت، به توحید می رسد و حقیقت توحید را از سرچشمه اش که قلب نبی اکرم است می گیرد. این قلب است که چراغدان توحید است و هر که از او نور گرفت خودش نيز چراغداني مي شود و می تواند منشأ استفاده دیگران باشد. اگر گفته اند مؤمن مثل ماه است که باید در غیبت خورشید از او نور گرفت، به خاطر این است که مؤمن از نور اهل بیت علیهم السلام آفریده شده است. همه این انوار وقتی است که به «شجره طیبه» توحید متصل شده باشد و رسیدن به شجره طیبه توحید بدون تولی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ممكن نيست.

حتی انبیاء هم که معلّم توحیدند، به خاطر این است که امر ولایت اهل بیت علیهم السلام را تحمل کرده اند و البته این امر صعب مستصعبی بوده است که جز ایشان و ملائکه مقرب و عباد ممتحن كسي توان حملش را ندارد. حقائق توحید در قلب امام است که همان عرش الهی است ولی استفاده از این سرچشمه مقدماتی دارد و باید اول «عبد ممتحن» شد. لذا حضرت به عنوان بصری فرمودند: «در قدم اول حقیقت عبودیت را تحصیل کن» که البته این تحصیل هم باید با هدایت امام باشد.

بسط و تفصیل این حقیقتِ محکم، همان توحید است؛ بسط این توحید با امام است و انسان به اندازه رسیدن به نور امام، موحّد مي شود. بعد از رسیدن به نورانیّت امام هم تا آخر، فقیر و سائل از امام و علم امامیم. همان طور كه ملکیت ما منافاتی با ملکیت خدای متعال ندارد و آن چه به ما عطا شده است از ملک خدای متعال خارج نمي شود. ما هیچ وقت نمی توانیم مستقل از امام، توحید داشته باشیم.

ابتدا باید از زمین فاصله گرفت تا به فرع آن درخت رسید و بعد از این فرع، به سمت اصل که فوق سماوات است حرکت کرد. آن وقت است که اسرار توحید بر انسان گشوده می شود و می شود «منّـا». باید پیامبر اکرم از علم در حجاب پرده بردارند تا انسان سلمان شود و به توحید و درجه «دَهُم» ایمان برسد. تا امیر المومنین از اسرار مکنون توحید به کسی نگویند که او موحد نمی شود. چنان كه در مورد سلمان نيز اين چنين بوده است که در روایتی در علل الشرائع مرحوم صدوق امده است: «رُوِيَ أَنَّ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ كَانَ مُحَدَّثاً فَسُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ ذَلِكَ وَ قِيلَ لَهُ مَنْ كَانَ يُحَدِّثُهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ إِنَّمَا صَارَ مُحَدَّثاً دُونَ غَيْرِهِ مِمَّنْ كَانَ يُحَدِّثَانِهِ لِأَنَّهُمَا كَانَا يُحَدِّثَانِهِ بِمَا لَا يَحْتَمِلُهُ غَيْرُهُ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِ اللَّهِ وَ مَكْنُونِهِ.»

با اسماء الله است که می توان خدای متعال را شناخت نه با مفاهیمی که در ذهن می آید. بعضی گمان می کنند که اگر با حالات خوش و مفاهیمی که در نماز به ذهنشان می آید خدای متعال را بپرستند مشرک نیستند ولی اگر با امیر المومنین خدای متعال را بپرستند مشرکند. اینطور نیست. این مفاهیم هم اگر کسی را به توحید برساند وقتی است که امام شعاعی از معارف را در آن کلمات بگذارد و در دل و حالات ما قرار دهد. آن وقت این شعاع امام است که ما را به توحید می رساند. و الا مفاهیم که مستقلا حجابی بیش نیستند. اما اگر «کلامکم نور» بود سرتاسر «نور» است و با درایت در این کلمات می توان به اقصی درجه ایمان رسید. در روایتی در همین رابطه در معانی الاخبار آمده است که: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَان‏» وگرنه اگر امام عطا نکند این کلمات هم انسان را به جایی نمی رساند. چون خود امام در کلماتش حاضرا ست و از کلامش به هر کسی چیزی عطا می کند فلذا رزق افراد از یک کلام ایشان، متفاوت است.

پس قرآن یک کلمه است که توحید و اخلاص موجب نجات است و شرک موجب زحمت. آن توحید هم تفصیل همه مقامات توحید است (نه فقط مرحله ظاهری توحید.) كه آن هم مُمثَّل در بیت النور امام است. طرف مقابل اين توحيد هم همه مراتب بت پرستی است که اصلش برای اولیای طاغوت است (و هر کس مشرک است از ظلمات آنهاست) که به دنبال انتشار ظلمت خود در عالمند.

لذا شرک هم، شجره است. «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار» (ابراهیم/26) و این شجره خبیثه هم دوام ندارد. بدی هایی که امروز در بعضی جاهای عالم می بینیم که شدت یافته (مانند این لشگرهای خبیثه ای که امروز در عالم می بینیم.) همه از فروع و برگهای این شجره اند.

مومنین (که قابل توصیف نیستند) هم از برگهای شجره طیبه توحیدند. لذا حضرت امير عليه السلام شجره طوبی هستند که در ماه شعبان مومنین را به سمت بهشت بالا می برند. و شجره زقوم هم دشمنان حضرتند که اصلش در جهنم است و اهل خود را به جهنم می کشد. لذا در روایات گاهی گفته اند که اصل شجره طوبی در بهشت و در خانه امیر المومنین و پیامبر اکرم است و شاخه های آن در خانه مومنین. گاهی هم در زیارات، خود امیر المومنین را به شجره طوبی خطاب کرده اند. گاهی هم گفته اند که این شجره ای است که خدای متعال به دست خود غرس کرده است؛ در روایتی در خصال مرحوم صدوق آمده است که: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَى حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مَوْتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّتِي الَّتِي وَعَدَنِي رَبِّي جَنَّاتِ عَدَنٍ قَضِيبٍ غَرَسَهُ اللَّهُ بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَكَانَ فَلْيُوَالِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْ بَعْدِه‏» چون اعمال ما را ملائکه بالا می برند و روی آن کار می کنند تا تبدیل به بهشت شود. اما اعمال اولیاء را گاهی خود جبرئیل باید بالا ببرد. گاهی هم خدای متعال خودش به دست خودش باید عملی را پرورش بدهد تا به کمالش برسد.

پس شرک یک شجره و بساط است و برای نجات از آن، باید از آن وادی خروج کرد.

خدای متعال در سوره «هل اتی» می فرماید: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً * إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيراً * إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً» این سبیل امیر المومنین است. کسی که به این «سبیل» راه يافت، شاکر است و کفران این سبيل، کفر است که سرانجامش سلاسل و اغلال و... است. سرانجام شکر این سبیل هم می شود نوشیدن از چشمه ای که سرچشمه اش در خانه امیر المومنین علیه السلام است و ایشان خود آن را می  جوشانند و به ابرار می نوشانند و ساقی ابرارند.

بشارت قرآن به توحید، بشارت به برخورداری از ولایت امیر المومنین است. خانه توحید یکی بیش نیست. همه درهای توحید به خانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم می شود.

بشارات انبیای سابق هم بشارت به همین خانه توحید بوده است. در روایتی در کافی شریف آمده است که: «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا» و نیز در تفسیرالعیاشی آمده است که: «إن الله جعل ولايتنا أهل البيت قطب القرآن، و قطب جميع الكتب»‏ همه بشارتها به توحید برمی گردد و توحید هم این شجره طیبه است که اصلش اهل بیت علیهم السلام و فروعش ولایت ایشان است و شرائع هم مناسک این ولایتند. کما اینکه همه رذائل و گناهان فروع شجره خبیثه است.

ضيافت بلای سیدالشهداء و مهمانی موحدین در این ابتلاء؛ درگيري عظيم سيد الشهدا با جبهه شياطين در عاشورا

با این حساب، شفاعت به معناي گرفتن دست دیگران و وارد کردن ايشان به وادی امام است. امام که شفیع دار البقاء، شاهد دار الفنا و ناظر عالم فنا است، دست ما را می گیرد و به دارالبقاء که محیط ولایت خودشان و وجه خدای متعال است مي برد. شیاطین هم به عکس، شفاعت کرده و اهل خودشان را از دارالبقاء به دارالفناء مي برند.

این گونه است که امام حسین علیه السلام با حادثه عاشورا سفره ای پهن کردند که همه موحدان عالم با اختلاف درجاتشان از توحید استفاده کنند.

توحید، رزق امام حسین علیه السلام است که نفس مطمئنه و راضیة و مرضیة است و شیعیان به تبع او به این مقامات نائل مي شوند. عاشورا سفره ای است که حضرت همه موحّدین عالم را بر سر آن مهمان کرده اند. لذا جمال عاشورا که در دل ابتلائات و مصیبتش قرار گرفته همين است که باطنش ضیافتی است برای حضرت و شفاعتی است برای دیگران. به خاطر همین است که حضرت زینب سلام الله علیها می فرماید در عاشورا جز «زیبایی» ندیدم. لذا خدای متعال این سفره و شفاعت را به امام حسین علیه السلام داده و فرموده اند: « هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب‏» این شفاعت حضرت است که اعظم ابتلائات را با تحمل اعظم جهادها به انجام رسانده اند و همه قوای شیطانی را با قوای نورانی خود از ساحت مومنین دور کرده اند. ما نمی دانیم که حضرت با چه کسی و کجا می جنگیده است که همه کائنات در جهاد حضرت درگیر بوده و ملائکه به اضطراب افتاده اند. اما به هر حال حضرت آن قوا و امواج شیطانی را که ما از دور کردنش عاجز بودیم در عاشورا رانده اند. این شفاعت حضرت است كه شفاعت در توحید است و اصل این توحید هم خود حضرت است. امام حسین علیه السلام با عبادت خود ابواب توحید را به سوی همه عوالم مخلوقات گشودند و به همین خاطر است که همه کائنات بر امام حسین علیه السلام گریه می کنند و به همین وسیله از شفاعتش بهره مند می گردند. «إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنَ ع لَمَّا قَضَى بَكَتْ عَلَيْهِ السَّمَاوَاتُ السَّبْع وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَنْقَلِبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى بَكَى عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ». همه این کائنات که بر حضرت گریستند و از رزق توحید و لقاء و معرفت و محبت که ثمره شجره عاشوراست استفاده کردند.

حضرت با شمشیر عقل، جنود جهل و شیطان را زدند و الا شیطان همه را می برد. هر کس در این سفینه نوح سوار شد نجات یافت و هر کس سوار نشد حتی اگر بر سر کوهها برود غرق می شود. «قالَ سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏ مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِم‏»(هود/43) ایشان فلک جاریه اند که «ٍالْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِق‏» این فُلک توحید و نجات از شرک و بت پرستی، امام حسین علیه السلام است. اگر این کشتی نبود ما را در دریای شرک و ظلمت خود غرق می کردند همانگونه که الان کفار غیر مومنین را در ظلمت و شرک غرق می کنند.

این شفاعت حضرت است با همه سختی هایی که برای حضرت داشت به گونه اي است که یک شعاعش (که هر ساله تجلی می کند) قلوب مومنین را متحول می کند.