نسخه آزمایشی
شنبه, 02 تیر 1397 - Sat, 23 Jun 2018

جلسه پنجم محرم 94 حسینیه حضرت زهرا(س) / مراتب «حبّ» و طريق وصول به مقام محبت

آنچه پیش رو دارید پنجمین جلسه سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری در دهه اول محرم الحرام سال 94 است که در حسینیه حضرت زهرا(س) -شجاع فرد- برگزار شده است. ایشان در این بحث با اشاره به بحث محبت و اینکه خدا و رسول الله(ص) و ائمه در اوج محبت هستند و حداقل ایمان این است که حب آنها در دل ما باشد؛ اشاره می کنند که مقام خلت به محبت مربوط است و خود حضرات و ذوات مقدسه در اوج این مقام هستند و راه رسیدن به محبت و خلت هم خود ایشان هستند..

غلبه محبت خدا و رسول بر ساير محبت ها، حداقل لازم براي ايمان

يكي از اموري كه ما مكلف نسبت به آن هستيم امور قلبي مثل حب و بغض و ايمان است. ما گاهي رفتار قلبي را از دايره اختيار بيرون مي دانيم و يا اگر دستور به ايمان به ما داده شود مثل «آمِنوا» به نظرمان مي آيد كه اين دستور بيرون از دايره اختيار ما است. در مورد تفكر و انديشه نيز همين طور است. در حالي كه همه قواي انسان حتي نحوه فكر كردن و انديشيدن، تحت اختيار است. البته هيچ فعلي حتي افعال جوارحي تماما در در ذيل اختيار ما نيست.  اما همان طور كه خداي متعال براي چشم، مناسكي قرار داده براي انديشيدن هم مناسكي قرار داده و به نسبتي تحت اختيار ما است و ما نسبت به آن تكليف داريم. افعال قلب هم همين طور است و اتفاقا از مهمترين افعالي كه مكلّف به آن هستيم افعال قلبي است. البته افراد اهل محاسبه مي توانند بفمند قلب چگونه تحت اختيار است.

از مهمترين افعال قلبي حب و بغض است. حقيقت ايمان هم چيزي جز حب و بغض نيست. اين محبت كه تمام ايمان و يا جزء مهمي از ايمان است رزق خداي متعال است و به ما دستور داده شده تا آن را به دست آوريم و اين دو نيز با يكديگر منافاتي ندارد؛ همان طور كه نسبت به ساير رزق ها دستور به تحصيل آن داده شده است. در كافي شريف نقل شده كه رسول مكرم اسلام از اصحاب پرسيدند محكم ترين رشته ايمان چيست؟ برخي از اصحاب جواب را به خود حضرت واگذار كردند و برخي هم جواب دادند و نماز و حج و زكات و ... را ذكر كردند. نبي مكرم اسلام فرمودند همه اين امور خوب است ولي محكم ترين رشته حب في الله و بغض في الله است(1) در ذيل آيه 69 سوره نساء كه مي فرمايد: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقا» در مجمع البيان در شأن نزول اين آيه نقل شده است نبي اكرم از يكي از اصحاب كه حال خوبي نداشت احوال پرسي كردند و علت بد حالي او را جويا شدند. عرض كرد كه يكي از علاقه مندان به حضرت است و اگر مدتي ايشان را نبيند حالش تغيير مي كند. در ادامه عرض مي كند كه نگراني او از زندگي اين دنيا نيست كه اين دنيا گذشتني است بلكه نگران آخرت است كه از رسول خدا جدا مي شود. چون ايشان در مراتب عالي بهشتند و او در جايي است كه دسترسي به رسول ندارد. در ذيل اين آيه رسول خدا فرمودند: «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُؤْمِنَنَّ عَبْدٌ حَتَّى‏ أَكُونَ‏ أَحَبَ‏ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبَوَيْهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِين‏» كسي كه من را بيش از خودش و والدينش، فرزندانش و همه مردم دوست نداشته باشد مؤمن نيست.

البته گاهي انسان به اخلاص در محبت نرسيده ولي محبت اولياي حق در دل او بر ساير محبت ها غالب است. از اين آيه و بيان رسول خدا نيز همين نكته استفاده مي شود كه محبت به خدا و رسول بايد در دل انسان بر ساير محبت ها غالب باشد.

در سوره توبه وقتي خداي متعال دستور به برائت از مشركين مي دهد قريش نگران وضعيت معاش و اقتصاد خودشان مي شوند كه اين آيه نازل شد «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِه‏»(توبه/24) اگر امكانات نزد شما از خدا و رسول محبوب تر است منتظر باشيد تا امر خدا برسد. مرحوم فيض مي فرمايند اين خيلي تهديد شديد و سختي است.  حداقل ايمان اين است كه محبت خدا و رسول در وجود انسان غالب باشد. اگر ساير محبت ها در انسان غالب بود انسان نمي تواند با خدا معامله كند ولي اگر محبت خدا غالب شد انسان مي تواند با امكانات خود با خدا تجارت كند. وقتي درگيري ها جدي مي شود و صفوف شكل مي گيرد كسي كه امكاناتش را بيشتر دوست دارد در صف ديگران قرار مي گيرد.

مقام خُلّت، مقام فراگيري محبت

مرحله بعدي اين است كه فقط خدا را دوست بدارد. اين همان مقام خلّت است. خليل آن كسي است كه گداخته در محبت است و همه زواياي وجودش پُر از محبت خدا است. مثل ابراهيم خليل كه وقتي ملائكه از خدا خواستند تا او را امتحان كند جبرئيل ندا داد: «سبوح قدوس رب الملائكه و الروح» جناب ابراهيم صدا زد كيست كه نام محبوب مرا اين گونه مي برد اگر يك بار ديگر اين گونه محبوب مرا ياد كند نيمي از اموالم را به او مي دهم. ايشان چون طعم محبت را چشيده بودند گوهر شناس بودند و مي فهميدند اين ندا فقط حرف ظاهري نيست، طعم محبت مي دهد. براي بار دوم كه تسبيح جبرئيل را شنيد فرمود اگر بار ديگر محبوب مرا اين گونه ياد كند همه اموالم را به او مي دهم و بار سوم فرمود خودم هم غلام او مي شوم. حال وقتي جناب ابراهيم به جبرئيل اين گونه عرض محبت مي كند هيچ جاي تعجب نيست كه وقتي امير المؤمنين برايش ظهور مي كند خودش و همه اموالش را شعاع وجود او قرار دهد و بخواهد  كه خودش و امتش از شيعيان او باشند كه «ان من شيعته لابراهيم» (صافات/83) يكي از مقامات مهم در روايات، مقام تشيع است. يكي از وظايف مهم ما هم اين است كه شيعيان آن ها دوست بداريم «مُوال لكم و لاوليائكم»(2)

ائمه عليهم السلام در مقام «فوق خُلّت» و «محبت تامّ»  

گاهي انسان همه وجودش غرق در محبت است. اما مرحله بالاتر اين است كه اين محبت به مرحله تام و تمام برسد. تامّ بودن محبت غير از فراگيري آن است. خلّت، مقام فراگيري محبّت است كه همه چيز را در ذيل محبت خدا مي خواهد ولي ائمه عليهم السلام در مقام تامّ محبت الهي اند نه فقط خليلند كه هيچ نقصي در محبّت ندارند فلذا بايد خودمان را به آن ها برسانيم.

در مقام بندگي و طاعت، نمي توان به بندگي قيد زد. كسي كه قيد مي زند بنده نيست. ابليس به بندگي خدا قيد زد. يعني مي خواست راه پرستش را خودش تعيين كند. قيد زدن ابليس يعني نفس پرستي. در  مقام محبّت هم همين است. ما بايد در طلب محبّت خداي متعال باشيم و بايد اين محبت، «شامل» و كم كم «تامّ» شود.  دست يابي به محبت خداي متعال جز از همان طريق تعيين شده ممكن نيست. اگر خداي متعال راهي را براي محبت خودش قرار داد نمي توان اين طريق را قيد زد.

ائمه عليهم السلام طريق وصول به مقام محبت

وقتي خداي متعال تنها طريق اطاعت و بندگي را اطاعت از خليفه اش قرار مي دهد اين دستور بي مبنا نيست. بلكه اين موجود واقعا در مقامي است كه طاعت او طاعت خدا است اين همان مقامي است كه مي فرمايد«وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ‏ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه»(3) نكته اصلي «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏» (نساء/59) همين است. «إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ‏ يُعْرَفَ‏ بِالرِّجَالِ‏ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه‏»(4) اراده خداي متعال اين بود كه از طريق اين شخصيت ها شناخته شود. سبيل الله همين است. معرفت خداوند، شناخت سبيل الله و وجه الله است. اكتناه (و معرفت به كنه ذات) كه ممكن نيست. معرفت الله رسيدن به وجه الله است. اگر دستور به معرفت و اطاعت داده شده چون طريق معرفت و طاعتند. در مقام محبت هم اين موجودات سرچشمه محبتند. «من احبكم فقد احب الله» در مقام محبت، دوئيّت نيست چنان كه در مقام طاعت كسي كه از رسول اطاعت مي كند از خداي متعال اطاعت كرده است.

ما فقط بايد از خداي متعال اطاعت كنيم و فقط بايد اورا دوست داشته باشيم بد ترين نوع شرك، شرك در محبت است. حال، او دعوت به اطاعت از رجال و محبت نسبت به آن ها كرده، قطعا خداي متعال دعوت به شرك نكرده است بلكه دعوت به اطاعت و محبت رسول، دعوت به اطاعت و محبت خداي متعال است.  البته در برخي از كتب عرفاني حرف هاي نادرستي بيان شده مثل اين كه اين اوامر، اوامر امتحانيه اند. يعني خداي متعال مي خواسته امتحان كند و ببيند چه كسي موحد است. و اتفاقا نتيجه اين سخن اين مي شود كه ملائكه كه ظاهر اين اوامر را اطاعت كردند و بر جناب آدم سجده كردند موحد نبودند و تنها ابليس موحد واقعي بود كه باطن اين امر را امتثال كرد!

اين مقام كه «اطاعتِ از كسي» اطاعت خداي متعال است، همان «ملك عظيم» است. «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» و اين همان مقام «خلطنا بنفسه» است. البته واضح است كه اين به معناي حلول و تركيب نيست. و نه اين دعوتِ به «تبعيت از رجال» يك اعتبار قرار دادي است.  بلكه كسي كه در اين مقام قرار دارد امرِ او، امر خدا مي شود و بالاتر از آن، محبت او محبت خداي متعال مي شود. محبت، ريشه اطاعت است و محب، خاضعانه اطاعت مي كند و اساسا راهي براي اطاعت و محبت جز از طريق ائمه وجود ندارد. محبت، اطاعت و امر و نهي او فقط از طريق خليفه اش به ما مي رسد. معلوم است كه بحث از حلول نيست. كساني كه خود قائل به تجسيم خداي متعال هستند شيعه را متهم به شرك مي كنند.

معناي «فادعوه بها» نيز همين است. اگر انسان به كسي كه در او جز نورِ محبت و طاعت خدا نيست وصل شد، شعاعي از نور او در دل انسان واقع مي شود كه جز طاعت و محبت نيست.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 126

(2) زيارت جامعه كبيره

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 146

(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 531