نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

جلسه نهم محرم 94 حسینیه حضرت زهرا(س) / بیان معنای «کرامت و قرب الهی» و درجات آن در منطق توحید

آنچه پیش رو دارید نهمین جلسه سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری در دهه اول محرم الحرام سال 94 است که در حسینیه حضرت زهرا(س) -شجاع فرد- برگزار شده است. ایشان در این بحث با ادامه فرازی از زیارت جامعه کبیره بعد از پرداختن به مقام عصمت اشاره می کنند که از صفات دیگر معصومین کرامت یافتن در دستگاه الهی است. ایشان با بیان معنای کرامت به کرامت های عام و خاص عالم اشاره کرده و راه رسیدن به آنها را با تقوی بیان می کنند و قرب را نتیجه و بزرگترین کرامت الهی به ائمه بیان کرده و این قرب و مفاد آن را توضیح می دهند.

معنای کرامت و سطوح آن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم. در زیارت جامعه کبیره این تعبیر آمده است که: «وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ‏ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُونَ بِكَرَامَتِهِ»(1) از بیان نورانی امام هادی(ع) در معرفت شئون ائمه علیهم السلام استفاده می کردیم و در مورد عصمت در جلسه قبل گفتگو کردیم. اما در ادامه فرموده اند که ائمه مورد کرامت خداوند هستند و مقرب درگاه خدا هستند. این کرامت چیست؟

کرامت ها گاه ظاهری هستند به نحوی که خداوند متعال به همه انسان ها داده است که قرآن فرمود: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً»(اسراء/70) به این معنا که ما بنی آدم را تکریم کردیم (که در روایت فرمود آدم و نسل او در بهترین صورت آفریده شدند) و روزی پاک به آنها دادیم و بر کثیری از مخلوقات تفضیل دادیم. گاه در روایات توضیح داده شده است که مثلا برای خوردن انسان لازم نیست مانند بسیاری از حیوانات خم شود و با دهان غذا بخورد بلکه با دست به دهان می گذارد. حیوان ها چهارپا هستند و انسان مستوی القامه است و از این دست تکریم ها ذکر شده است. و اینها مهم هم هست و اینها تصادفی نیست بلکه خدا کرامت هایی را روزی انسان ها کرده است. هرچند ممکن است انسان بخاطر طغیان و عصیانش این کرامت ها از او گرفته شود و در دنیا یا قیامت به شکل حیوانات محشور شود که در روایات توضیح داده شده است. و همین کرامت ها ظاهری یک باطنی هم دارد و روح انسان هم کرامت هایی دارد. کما اینکه جسم انسان سر پایین نیست روح انسان هم «مکبا علی وجهه» نیست. ولی اگر کسی رو به دنیا شد این برو در قیامت محشور می شود. اما همه اینها کرامت های عام و ظاهری است.

لکن یکسری از کرامت ها برای خواص است مثلا فرمود: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم»(حجرات/13) که نشان می دهد که این کرامت با تقوی بدست می آید و البته تقوی هم درجات دارد. عده ای هستند که «حق تقاته» را رعایت می کنند. روایت فرمود اینها کسانی اند که هیچ معصیتی را در مقام طاعت بهمراه ندارند. شکری که هیچ کفرانی با آن نیست. ذکری که هیچ غفلتی با آن نباشد. (گویی که یک معصیت هم حریم را پاره می کند و لذا در مورد بعض اولیاء الهی از کوچکترین ترک اولی گذشت نشده و آثار سنگینی بار شده است مانند جریان حضرت یونس(ع) که قرآن بیان می کند اگر از مسبحین نبود تا روز قیامت او را در شکم ماهی نگه می داشتم) و این حد از تقوی برای ما نیست و امام است که در تعبیر زیارت جامعه به آنها «المتقون» گفته شده است. و یا اگر شکر این است که نعمت ها را از او ببینی و همه را به او برگردانی و در راه او خرج کنی، این مقام برای هرکسی نیست که همه نعمت ها را بلااستثناء اینگونه نقد کند. (همه دارایی ها از چشم و زبان و... تا همه قوای درونی و بلکه همه قوای عالم را به او بدهند و او همه را در راه خدا خرج کند)

لذا کسانی که در اوج تقوی هستند در اوج کرامت هم هستند. چه مواهبی که خدا به آنها داده است که به احدی نداده است. آنها وارث همه کمالات انبیاء و اولیاء می شوند ولی بالاتر از آن چیزهایی دارند که خدا حتی به انبیاء نداده بود. لذا در زیارت جامعه بیان می کند که: «عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُهُ وَ إِلَى جَدِّكُمْ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِين‏... آتَاكُمُ اللَّهُ مَا لَمْ‏ يُؤْتِ‏ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِين‏»(2) یعنی همه آنچه به انبیاء داده شده بود به شما می رسد ولی علاوه بر آن چیزها و کرامت هایی دارید که به احدی داده نشده است. و کسی که امام المتقین است همه کرامت ها برای اوست و بقیه مومنین اگر کرامتی دارند مهمان او هستند. ذیل آیه شریفه: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئكَ الْمُقَرَّبُونَ»(واقعه/10-11) روایت بیان می کند که این قرب برای رسول الله(ص) و امیرالمومنین(ع) و شیعیان ایشان است. شیعه شدن چنین مقامی دارد که شعاع امام می شود و در کنار امام و بر سر سفره او به این چنین مقامی از قرب و کرامت می رسد.

کرامت های الهی به ائمه(ع) / قرب مهمترین کرامت خدا

و این چیزهایی که به این افراد خاص کرامت شده است و خدا به احدی نداده است مصادیق مختلفی دارد که در قرآن اشاره شده است. مثلا در ذیل آیه: «الرَّحْمَانُ * عَلَّمَ الْقُرْءَانَ * خَلَقَ الْانسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ» روایت فرموده است که خدای رحمان این قرآن را به رسول الله(ص) تعلیم داده است که همه حقائق در آن هست به ایشان داده است و این بزرگترین کرامت هاست. و بعد فرمود این انسان در اینجا علی(ع) است که بیان اول و آخر به ایشان داده شده است و این کرامت است. و شاید بزرگترین کرامتی که خدا به ائمه داده است این است که فرمود: «المقربون» یعنی آنها را نزدیکان خود قرار داد. در داستان فرعون و سحره قرآن بیان می کند: «وَ جَاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُواْ إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نحَْنُ الْغَلِبِينَ * قَالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ»(اعراف/113-114) یعنی سحره از فرعون از اجر کارشان سوال کردند و فرعون جواب داد که شما از مقربین من خواهید شد. منظور این است که نزدیکان شود. این نزدیکی و یکی شدن یعنی تعبیری است که در روایات بیان شده است که: «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ‏ عِبَادُكَ‏ وَ خَلْقُك»(3) معنای این جمله بسیار مشکل است و شاید با تشبیه باید آنرا ادراک کرد که شبیه شعاع نور خورشید و خورشید است که همان است یا آهنی که در آتش گداخته می شود که همه حرارتش حرارت آتش است و گویی با آتش یکی می شود. (در باب این قرب بحث زیادی وجود دارد و در سوره مبارکه واقعه با سابقون بیان شده است که این سبقت باید درجای خود معنا شود)

پس قرب چنین جایگاه و افقی دارد. مهمترین کرامت به ائمه است. قرب آنها یعنی دست و چشم و ید و قوای خداوند هستند که در قرآن فرموده است: «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏»(انفال/17) یعنی دست او؛ فعل و تصرف او تصرف خدایی است. اگر از دست او بگیرید از خدا گرفته اید. (واضح است که خدا در آنها حلول نکرده است) و معنای این حرف این است که می توان از آنها خواست که برای شما از خدا بخواهند که در دعای توسل می خوانید و گاهی می روید و از دست خود آنها می گیرید که این هم عین توحید است. هرچند با این توجه که آنها عبد خدا هستند. و مومنین ما در حرم معصومین(ع) از این معنا غافل نیستند که آنها عبد هستند.

معنا و جایگاه قرب و راه رسیدن به آن

در باب معنای قرب باید توجه کرد که گاهی از قرب خداوند متعال نسبت به ما حرف زده می شود که فرمود: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»(ق/16) و یا فرمود: «أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه»(انفال/24) که بین ما و خودمان است. اما عمده و مهم نزدیک شدن ما به خداست که مقرب به همین معناست. و معنای قرب در واقع این است که حجال بین خدا و انسان برداشته می شود. در بعض روایات هست که تا 70 هزار حجاب هست و انسان اگر اینها را خرق کند حضور حضرت حق را می یابد و به تعبیری عین الیقین را واجد شود. این قربی است که خدا برای ائمه رقم زده است و البته مراتبی از آن هم برای تابعان و شیعیان و دوستان ایشان است.

این قرب را در آیاتی اشاره کرده است مثلا فرمود: «بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»(آل عمران/169) که در نزد ربشان رزق دارند. و یا درجای دیگر اشاره کرده است: «في‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِر»(قمر/55) که در نزد آن فرمانروا هستند. باز در آیه دیگری آمده است: «وَ اذْكُر رَّبَّكَ فىِ نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الاَْصَالِ وَ لَا تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ * إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبرُِونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ»(اعراف/205-206) که این ذکر دائمی پروردگار محصول این است که کسی عند الرب باشد. یعنی حجابی نباشد. کسی که در آن منظر بنشیند ربوبیت خدا را در همه عالم می بیند و فقط او را علی الدوام ذکر می کند و به تسبیح و دیدن زیبایی های فعل خدا می نشیند و سجده می کند. این معنا برای ائمه در اوج است. در روایت فرمود بین خدا و رسولش هیچ حجابی نیست و خود ایشان حجاب بین ما و خداست. روایت فرمود: «هَذَا كِتَابٌ‏ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ؛ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ حِجَابِهِ‏ وَ دَلِيلِهِ‏ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ‏ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِين‏»(4) یعنی حجاب خداست و البته حجابی است که دلالت دارد. گاهی حجاب مانع است و گاهی دلیل و راهنماست.

البته این قرب آرام آرام حاصل می شود و ما نیز این را قدری حس می کنیم که انس و بهره از ادعیه و مناجات و زیارت و بکاء یک لحظه ای نیست و به تدریج حاصل می شود. و باید توجه کرد با دستگاه اولیاء الهی و سفره آنها این قرب برای ما به تدریج حاصل می شود. بهشت هم همین است و درجات آن درجات قرب است و به مقداری که از درجات قرآن و ولایت کسی بهره مند شده باشد؛ مقرب شده حضور حداوند متعال را درمی یابند و متنعم خواهند شد.

پس این مقام برای آنهاست و در اوج آن با کمترین کوتاهی هم همراه نیست. معلوم است که قرب اصلی برای ما نیست. کیست که بتواند بگوید کوتاهی نداشته و غفلتی و... ندارد. وفای به الله و رسول(ص) را می توانیم ادعا کنیم؟! کیست که بتواند بگوید که وفای اباالفضل العباس(ع) در ما هست؟! لذا همه شهداء عالم به ایشان غبطه خواهند خورد. در باب جریان احراق بیت سلمان برایش تردید شد که تا کی باید صبر کرد؟! حضرت فرمودند سلمان بیعتت را تجدید کن. وقتی من صبر کردم یعنی اینجا موطن صبر است. این صبر و تقوای سیدالشهداء است که در عاشورا دیده می شود و کسی چنین مقامی ندارد. صبر ایشان است که صبر اصحاب را ایجاد می کند که به آنها فرمودند: «فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَيْنُ ع صَبْراً بَنِي‏ الْكِرَام‏»(5) و لذا است که در زیارت نامه آمده است: «وَ قَدْ عَجِبَتْ‏ مِنْ‏ صَبْرِكَ‏ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ»(6) با این معنا چه کسی عبادت کرده است؟! قرب برای آنهاست و فقط به اندازه تولی ما به آنها قرب برای ما هم به اندازه حاصل می شود که شعاع صبر و بندگی و توکل ایشان در ما ایجاد شود. و معنای «بنا عبدالله» همین است.

پس بساط ائمه بساط قرب است و با ارتزاق بر سر این سفره است که کرامت و قرب بدست می آید و مهمترین بساط آنها در مقرب کردن ما عاشوراست. و همین است که همه انبیاء و اولیاء باید بر سر این سفره بیایند. حتی روایات ما بیان می کنند که معصومین(ع) هم بر سر این سفره آمده اند. عبادت ایشان باب قرب همه عالم است. به اندازه ای که ما در این عبادت ایشان حضور پیدا کنیم و به لوازم آن پایبند باشیم مقرب می شویم. یعنی باید بساط دلمان را به عاشورا ببریم و دیگر تا روز قیامت جمع نکنیم. و البته مثل اباالفضل العباس(ع) در این میدان جلوتر از همه هستند. در زیارت ایشان می خوانیم: «يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِيلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَم‏» یعنی تصدیق و وفاء و نصح در مورد سیدالشهداء در دست ایشان است. در فراز دیگری در زیارت فرمودند: «أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ- مُقْتَدِياً بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِيِّين‏»(7) یعنی شما قدمی از عهد خود عقب ننشستید و بار را بدوش دیگری نگذاشتید. کسی نبود که صبر کند تا کسی جلو بیاید بلکه هم بارها را خودش به دوش می گرفت. چه حضور و قربی یافته است! السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ‏- الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیهم السلام...

پی نوشت ها:

(1) من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 611 – زیارت جامعه کبیره

(2) من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 615 – زیارت جامعه کبیره

(3) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 803 – ادعیه ماه رجب

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 527

(5) معاني الأخبار، النص، ص: 289

(6) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 504

(7) كامل الزيارات، النص، ص: 256