نسخه آزمایشی
شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat, 22 Sep 2018

جلسه چهارم حسینیه حضرت زهرا / بررسی حالات اهل ذکر و دستگیری آنان از دیگران

متن زیر گزارشی تفصیلی از چهارمین جلسه سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 96 می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در ادامه شرح خطبه 222 نهج البلاغه که در توصیف اهل ذکر می باشد فرمودند: یکی دیگر از فرازهای این خطبه شریف، بیان حالات اهل ذکر است. در فرازهای گذشته به محاسبه و مراقبه اهل ذکر اشاره شد که در این فراز به حالت گریه، ناله، اعتراف و پشیمانی اهل ذکر به درگاه خداوند نسبت به اعمال خود اشاره شده است که این امر پس از محاسبه نفس آنان حاصل شده است. تا زمانی که انسان اهل محاسبه شدید و گریه و ناله عجز به درگاه خداوند متعال نباشد نمی تواند چراغ تاریکی و پرچم راه دیگران باشد و این صفات اهل ذکر، مقدمه ای لازم برای دستگیری از دیگران است. اهل ذکر کسانی اند که سر و کارشان با ملائکه الهی است و سکینه و آرامش الهی که یکی از مراتب ایمان است بر آنان نازل می شود. از آنجا که تمام توجه اهل ذکر به خداوند است، خداوند نیز کرامات خود را برای آنان مهیا می کند. اهل ذکر حالاتی دیگر همچون استشمام بوی خوش رائحه عفو الهی، مجروح شدن قلوب آنان از شدت حزن و اندوه دائم دارند...

گریه، ناله، اعتراف و پشیمانی اهل ذکر به درگاه خداوند نسبت به اعمال خود

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدُ لله رَبِّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین. در جلسات گذشته بیان شد که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 222 نهج البلاغه، به توصیف اهل ذکر یعنی کسانی که خود را به سر منزل مقصود رسانده و وارد در خانه های معصومین(ع) شده اند می پردازند و در قسمتی از آن، مراقبه ها و محاسبه های اهل ذکر نسبت به نفس خود را بیان فرموده اند. در فرازی از این خطبه که بیان حالات اهل ذکر می باشد آمده است: «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ لِعَقْلِكَ فِي مَقَاوِمِهِمُ الْمَحْمُودَةِ وَ مَجَالِسِهِمُ الْمَشْهُودَةِ وَ قَدْ نَشَرُوا دَوَاوِينَ أَعْمَالِهِمْ وَ فَرَغُوا لِمُحَاسَبَةِ أَنْفُسِهِمْ عَلَى كُلِّ صَغِيرَةٍ وَ كَبِيرَةٍ أُمِرُوا بِهَا فَقَصَّرُوا عَنْهَا أَوْ نُهُوا عَنْهَا فَفَرَّطُوا فيهَا وَ حَمَّلُوا ثِقَلَ أَوْزَارِهمْ ظُهُورَهُمْ فَضَعُفُوا عَنِ الِاسْتِقْلَالِ بِهَا فَنَشَجُوا نَشِيجاً وَ تَجَاوَبُوا نَحِيباً يَعِجُّونَ إِلَى رَبِّهِمْ مِنْ مَقَامِ نَدَمٍ وَ اعْتِرَافٍ»(1) اگر با عقل خود اهل ذکر را در مجالس شان که مشهود ملائکه است تصور کنی، می بینی اولا آنان مجالسی دارند که مجالس محاسبه است ودیوان پیچیده عمل خود را باز کرده اند. ثانیا خود را برای محاسبه نفس فارغ کرده اند و سوم اینکه در این محاسبه نسبت به کوچک و بزرگ اعمال خودشان دقت دارند و اعمال خودشان را به دقت مورد بررسی قرار می دهند. اهل ذکر در گام بعدی و پس از محاسبه و توجه به افراط و تفریط های خود نسبت به امر و نهی الهی، بارهای سنگین اعمالی که انجام داده اند را بر دوش خود احساس می کنند و صحنه هایی که در قیامت محقق خواهد شد برای آنان همین الآن محقق می شود و می بینند که به تنهایی از برداشتن بارهای سنگین اعمال خود ناتوان هستند. این محاسبه و احساس ضعف آنان را به این مرحله می رساند که: «فَنَشَجُوا نَشِيجاً» گریه در گلویشان می شکند. به گریه ای که در گلوی انسان می شکند نشیج می گویند. اهل ذکر پس از محاسبه گریه در گلوی شان می شکند. حضرت در این بیان جمع آنان را توصیف می کند و می فرماید: «وَ تَجَاوَبُوا نَحِيباً» نهیب هم به معنای گریه شدید است. اهل ذکر در پاسخ به یکدیگر شدیدا گریه می کنند و فریاد و ناله سر می دهند. «يَعِجُّونَ إِلَى رَبِّهِمْ مِنْ مَقَامِ نَدَمٍ وَ اعْتِرَافٍ» اهل ذکر به درگاه پروردگار اعتراف و ناله و فریاد می کنند که این ناله آنان از مقام پشیمانی و اعتراف ناشی می شود. آنان صحیفه اعمال خود را می بینند و اینگونه نیست از کردار خود غافل باشند و اعمال خود را توجیه کنند یا به دوش دیگران بگذارند بلکه بار گناه خود را می پذیرند و آن را بر دوش خود حمل می کنند. هم معترف اند و هم پشیمان. این اعتراف و پشیمانی موجب می شود که به درگاه خدای متعال استغاثه کنند. این حالاتی است که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در توصیف حالات اهل ذکر بیان فرمودند و در جلسه گذشته از آن ترجمه ای ارائه شد.

محاسبه شدید و گریه و ناله عجز اهل ذکر به درگاه خداوند مقدمه چراغ تاریکی و پرچم راه شدن آنان

در این بیان فرمودند: «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ لِعَقْلِكَ» اگر آنان را با قدم عقل ببینی و مشاهده کنی، «لَرَأَيْتَ أَعْلَامَ هُدًى وَ مَصَابِيحَ دُجًى قَدْ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَنَزَّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكِينَةُ وَ فُتِحَتْ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أُعِدَّتْ لَهُمْ مَقَاعِدُ الْكَرَامَاتِ فِي مَقْعَدٍ اطَّلَعَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ فِيهِ فَرَضِيَ سَعْيَهُمْ وَ حَمِدَ مَقَامَهُمْ» آنان را پرچم های هدایت دیگران و چراغ هایی که در شب تاریک روشن شده می بینی. در این عبارت لفظ «دُجًى» آمده است که آن را به شبی که ماه پشت ابر باشد معنا کرده اند. یعنی از طرفی خورشید نیست و از طرفی هم ابر تاریکی ماه را پوشانده است. مجالس اهل ذکر، مجالس محاسبه شدیدی است و حالات سنگینی همچون عجه و ناله و التماس به درگاه خدای متعال دارند. اگر این اهل ذکر را که چنین حالاتی دارند ببینی، می بینی که پرچم راه و چراغ تاریکی های دیگران را هم هستند. اینگونه نیست که کسی بتواند با هوس دیگران را راهبری کند بلکه باید پرچم و چراغی باشد تا در بیابان هایی که هیچ علامتی و در شب هایی که هیچ چراغی نیست، علامت و چراغ دیگران باشد. انبیاء الهی اینگونه بودند. اینکه انسان به این جا برسد که بتواند پرچم راه و چراغ تاریکی دیگران باشد منوط به این است که چراغی در وجود خود انسان روشن شود و خود شخص به استواری در راه برسد تا بتواند چراغ و پرچم دیگران باشد که شاید این بیان حضرت ناظر به همین باشد که فرمود اهل ذکر اهل سخت گیری بر خود هستند و نسبت به صغیره و کبیره خود محاسبه می کنند و اهل ناله و بکاء در درگاه خداوند متعال برای اصلاح نفس خود می باشند. اهل ذکر با این صفات است که می توانند چراغ و پرچم راه دیگران باشند و الّا دستگیری از دیگران چیزی نیست که با حرف و حدیث و مطالعه چند کتاب محقق شود و به این راحتی نیست که برخی ها پنداشته اند و الّا این اندازه زحمات انبیاء و اولیاء لازم نبود و لازم نبود امام حسین علیه السلام از دور دست ها خودشان را آماده و عاشورا را بر پا کنند برای اینکه دیگران را از تاریکی نجات دهند. بنابراین اهل ذکر اهل دستگیری هستند و انسان باید اینگونه باشد نه اینکه منزوی شود و احساس کند خدا پرستی یعنی اینکه به کسی کار نداشته باشد بلکه مؤمن در وسط میدان است و از دیگران هم دستگیری می کند اما این امر با حرف و حدیث محقق نمی شود. تا انسان خودش را اصلاح نکند نمی تواند مصلح دیگران هم باشد. تا انسان اهل مراقبه و محاسبه شدید نسبت به خود نباشد و ضعف های خود را نبیند و این سیر را نداشته باشد، نمی تواند بفهمد لغزش گاه ها کجاست.

نزول ملائکه و آرامش الهی بر اهل ذکر و گشوده شدن درب های آسمان بر آنان

در ادامه می فرمایند: «قَدْ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَنَزَّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكِينَةُ» کسی که می خواهد چراغ راه دیگران شود، باید با عالم ملائکه و ملکوتِ این عالم مانوس باشد. حضرت در این بیان می فرمایند اهل ذکر در محاصره ملائکه می باشند و سر و کارشان با ملائکه است. کسانی که می خواهند از مردم دستگیری کنند، باید سر و کارشان با ملائکه باشد تا در مواقع سخت به کمکشان بیایند. این امر نیازمند مقدماتی است که به آنها در فراز گذشته اشاره شد. انسان هایی که اهل مراقبه و محاسبه نیستند و آن سختی هایی که حضرت علی(ع) در توصیف اهل ذکر فرمودند به جان نمی خرند، نمی توانند برای کسی کاری کنند و از کسی دستگیری نمایند. لباس پوشیدن آنچنانی و سر و وضع آنچنانی و امثال این امور ظاهری ملاک این نیست که شخص می تواند دستگیری کند بلکه باید به این صفات اهل ذکر متلبس باشد. اهل ذکر کسانی اند که ملائکه آنان را محاصره کرده اند که قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(فصلت/30) ذیل این آیه روایاتی آمده است که مصداق کامل آن را ائمه(علیهم السلام) معرفی می کند که دائما ملائکه در محضر آنان رفت و آمده دارند اما نسبت به بقیه مؤمنین نیز صادق است. انس با ملائکه برای برخی از مؤمنین هنگام عبورشان از عالم دنیا اتفاق می افتد که با ملائکه مانوس می شوند و به آن ها بشارت بهشت داده و گفته می شود: «نحنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ»(فصلت/31). ذیل عبارت «نحنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الآخِرَةِ» روایت شده است که حضرت فرمودند: «كُنّا نَحرُسكم من الشياطين»(2) ما حفظه و حَرَس شما بودیم که شما را از شیاطین حراست و حفاظت می کردیم. ملائکه آنان که اهل سَر و سِرّی با خداوند هستند را محاصره می کند و مراقب آنان هستند که شیاطین تصرفی در آنان و متعلقات شان نداشته باشند. اما در این میان، مقام برخی از مؤمنین بالاتر می رود و با ملائکه رفت و آمد و گفت و شنود پیدا می کنند که این مقام مختص معصومین(ع) نمی باشد بلکه آنان هم که در محیط ولایت معصوم قرار می گیرند و مراقبه دارند به این مقام می رسند که فرمود: «قَدْ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَنَزَّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكِينَةُ» ملائکه الهی بر اهل ذکر نازل می گردد و آن آرامش قلبی که طبق روایت منزلت خاصی از ایمان است بر آنان نازل می گردد. بنابراین ملائکه و سکینه و آرامش الهی بر آنان که به وادی بیت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد و اهل ذکر شده اند، نازل می گردد. درهای آسمان به روی اهل ذکر باز می شود: «وَ فُتِحَتْ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ» ما باید از این عالم عبور کنیم و به عالم بالا وارد گردیم. هر خبری هست آنجاست. شجره طیبه توحید، رزق آسمانی هاست که فرمود: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء»(ابراهیم/24) اگر کسی بخواهد به آنجا دست پیدا کند باید سماواتی شود و درب های آسمان به رویش باز شود که در این فراز می فرماید درب های آسمان به روی اهل ذکر گشوده است. عده ای هستند که هر اندازه هم ریاضت بکشند، به هیچ وجه درب های آسمان به رویشان گشوده نمی شود و نمی توانند وارد سماوات شوند که قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ»(اعراف/40) اگر شتر بتواند از سوراخ سوزن عبور کند، اینان نیز وارد درب های آسمان می شوند.

توجه تام اهل ذکر به تکالیف الهی و مهیا شدن مجالس کرامات الهی برای آنان

مجالسی وجود دارد که تنها برای اهل کرامت می باشد و در آن مجلس که مقام کرامت است همه چیز مهیاست که فرمود: «وَ أُعِدَّتْ لَهُمْ مَقَاعِدُ الْكَرَامَاتِ فِي مَقْعَدٍ اطَّلَعَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ». در بهشت که دار کرامت است همه چیز فراهم می باشد و لازم نیست هیچ چیز با خود ببریم کما اینکه در دنیا اینگونه است اما با این تفاوت که دنیا دار تکلیف است و اموری را به عنوان تکلیف از ما می خواهند. دقت شود تکلیف غیر از جمع کردن بساط خود است و ما مکلف نیستیم بساط خود را جمع و جور کنیم چرا که بساط ما کاملا جور و تنها وظیفه ما انجام تکلیف است که اگر آن تکلیف را رها کنیم و دنبال جور کردن زندگی خود باشیم، زندگی خود را نیز خراب و رزق حلال خود را حرام می کنیم و آسایش های خود را از بین می بریم. آنان که اهل بندگی خداوند هستند و تمام اشتغال آنان به خداوند متعال است اینگونه اند که قرآن فرمود: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»(نور/37) و حضرت در توضیح آن فرمود: «وَ إِنَّ لِلذِّكْرِ لَأَهْلًا أَخَذُوهُ مِنَ الدُّنْيَا بَدَلًا فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَنْهُ». در واقع اهل ذکر هم تجارت می کنند و هم نمی کنند!! ما مأمور به این تجارت ها نیستیم بلکه مامور به ذکریم(با توجه به آن معنای وسیعی که برای ذکر وجود دارد) و وقتی از آن معنای ذکر غافل می شویم باید دنبال نان خود بدویم و حال اینکه خداوند رزق ما را تامین کرده است. به یک معنا هیچ یک از پیامبران دنبال تامین خود نبوده اند بلکه دنبال ماموریت خودشان هستند و خداوند هم آنان را تامین می کند. آنگاه که انسان گمان می کند کار و ماموریت او دنبال تامین زندگی رفتن است، علاوه بر این که ماموریت خود که ذکر است را انجام نداده، آن رزقی که خداوند برایش تامین کرده بود را آشفته می کند. بنابراین آن جایگاه هایی که برای اهل کرامت آماده شده، برای اهل ذکر فراهم است و لازم نیست هیچ تلاشی داشته باشند که این امر در عالم آخرت صد درصد است و در عالم دنیا هم این فضا برایشان فراهم است و آنان مشغول خودشان اند. همه پیامبران در عین اینکه وسط میدان بودند، اصلا برای دنیای خود کار نکردند و الّا پیامبر نبودند. در حدیث عنوان بصری آمده است که حضرت صادق(علیه السلام) فرمودند عبد امور خود را به خداوند تفویض می کند و دل مشغولی او به امر و نهی خداوند متعال است. البته دقت شود که امر و نهی خدا اقتضائاتی دارد که در مواردی لازم می شود انسان دنبال کسب حلال برود که این موارد از روایات قابل جمع با یکدیگر هستند. در روایتی آمده است که نُه قسمت از ده قسمت عبادت کسب حلال است و این کار بسیار سختی می باشد که انسان از سر سفره امیرالمؤمنین بخورد نه شیطان که سفره شیطان آلوده است و آلوده می کند.

مؤمن به هیچ وجه دنبال سیر کردن خود نیست چرا که مگر تا به حال او خود را سیر کرده است؟! همان خدایی که ما را در عالم رحم مادر روزی داده پس از آن هم روزی می دهد. بنابراین اگر کسی گمان کند بزرگ شده و خودش باید رزقش را تامین کند اشتباه می کند. باید حواس ما به خدای متعال باشد «وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجعَل لَّهُ مخرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يحتَسِب»(طلاق/2-3) نه اینکه دنبال رزق باشیم که به حرام می افتیم. بنابراین اهل ذکر به گونه ای هستند که هم اهل محاسبه اند، هم چراغ و پرچم تاریکی و راه دیگرانند و در عین حال تمام سر و کارشان با خداست. اهل ذکر در جایگاهی هستند که خداوند متعال به آنان نظر خاص دارد که فرمود: «فِي مَقْعَدٍ اطَّلَعَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ فِيهِ فَرَضِيَ سَعْيَهُمْ وَ حَمِدَ مَقَامَهُمْ» خداوند از تلاش آنان راضی است که این رضایت خداوند مقام بسیار بلندی می باشد که در روایت داریم اگر انسان دو رکعت نماز مقبول و مورد پسند خداوند بخواند وارد بهشت می شود. انسان باید کارش را به گونه ای انجام دهد که خداوند بپسندد. اهل ذکر در مقامی هستند که تمام سعی آنان مورد رضایت خداوند متعال می باشد و خداوند مقام آنان را پسندیده است. اشکال کار برخی از ما این است که آن جایی که خداوند می خواهد نمی ایستیم و هر اندازه تلاش می کنیم موفق نمی شویم چرا که راهش این نیست. از ما کار دیگری می خواهند اما ما به کار دیگری مشغول می شویم به همین خاطر هر اندازه هم تلاش کنیم موفق نمی شویم و باز همان جای اول هستیم. اما اهل ذکر اینگونه اند که مقامشان محمود خداوند متعال است.

سایر حالات اهل ذکر

اهل ذکر کسانی اند که «يَتَنَسَّمُونَ بِدُعَائِهِ رَوْحَ التَّجَاوُزِ» با دعای از خداوند متعال در طلب رائحه خوش تجاوز و عفو خداوند از خطاهایشان هستند. یعنی همین که دستشان به سمت آسمان بلند می شود تا از خطای خود استغفار کنند، نسیم رحمت الهی که می وزد، بوی خوش آن را استشمام می کنند. این عبارات بیان حالات واقعی اهل ذکر است نه مجاز گویی و تشبیه. اهل ذکر وقتی دعا می کنند به دنبال بوی خوشی هستند که از آن نسیم رحمت خداوند می رسد. در دعایی آمده است: «أَذِقْنِي بَرْدَ عَفْوِكَ وَ حَلَاوَةَ ذِكْرِك»(3) بخشش خداوند شیرینی دارد که انسان مؤمن گاهی این شیرینی را احساس می کند. حضرت در ادامه بیان حالات اهل ذکر فرمودند: «رَهَائِنُ فَاقَةٍ إِلَى فَضْلِهِ و أُسَارَى ذِلَّةٍ لِعَظَمَتِهِ» اهل ذکر فقیر فضل خداوند می باشند و همیشه در گرو آن هستند. گرفتاری ما همین است که در ما این فقر ایجاد نشده و الّا اگر کسی فقیر خداوند متعال شد خداوند او را دست خالی بر نمی گرداند و ما باید این فقر را در خود ایجاد کنیم. اهل ذکر تمام وجود خود را گرو این فاقت و فقر خود گذاشته اند که نتیجه آن فضل خداوند است. اهل ذکر نسبت به عظمت الهی احساس ذلت می کنند و این دو حالت اهل ذکر، همان چیزی است که امتحان اصلی خداوند است. اهل ذکر در حالاتی هستند که «جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ» در لغت «أسی» و «أسف» به هم نزدیک هستند و به فرموده ادباء در اشتقاق کبیر به یک معنا بر می گردند که در اینجا به معنای حزن از دست دادن یک محبوب می باشد که به آن «أسی» یا «أسف» می گویند. حضرت در این عبارت می فرمایند طول این حزن و اندوه قلوب آنان را مجروح کرده است و دائما حزن و اندوهی در آنان وجود دارد. این چه حزن و اندوهی است که در اهل ذکر وجود دارد؟ مگر خداوند نفرمود است «مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فىِ كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبرأَهَا إِنَّ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرٌ * لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ»(حدید/22-23) آنچه به شما می رسد پیش از اینکه برای شما آشکار شود در یک کتابی ثبت شده است تا شما در مقابل آنچه از شما فوت می شود متاسف نشوید و آنچه به شما می رسد خوشحال نشوید. اگر بفهمید خداوند متعال که حکیم، بصیر، رحیم و علیم به نیازهای ماست با قلم رحمتش در مسیر تربیت شما چیزی را برایتان نوشته است، نسبت به آنچه رسیده خوشحال و آنچه فوت شده ناراحت نمی شدید. اهل ذکر کسانی اند که طول حزن و اندوه و تاسف، قلوب شان را مجروح کرده است. با توجه به آیه فوق که می فرماید اگر متوجه شدید آنچه برایتان تقدیر شده در دست خداوند است و از قبل هم در کتابی معین و ثبت شده است پس نباید با آمد و شد دنیا دگرگون شوید، روشن می شود که حزن و اندوه و تاسف اهل ذکر که مداوم هم هست و قلوب آنان را مجروح کرده، چیز دیگری غیر از حزن و اندوه بر آمد و شد دنیاست. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:
(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 343.
(2) تفسير القمي، ج 2، ص: 265.
(3) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 835