نسخه آزمایشی
شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat, 22 Sep 2018

جلسه پنجم حسینیه حضرت زهرا / حزن و گریه دائم اهل ذکر و منشأ آن و اهمیت آن در سیر الی الله

متن زیر گزارشی تفصیلی از پنجمین جلسه سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 96 می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. این جلسه نیز همانند جلسات گذشته در توضیح خطبه 222 نهج البلاغه بود که در آن صفات و حالات اهل ذکر بیان شده است. ایشان در ابتدا به ترجمه ای از فراز پایانی این خطبه که راجع حالات اهل ذکر است پرداختند و فرمودند: از آنجا که قدم اول در سیر الی الله تاثیر ناپذیری از آمد و شدهای دنیاییست و اهل ذکر اهل آن می باشند، روشن می شود که حزن دائم اهل ذکر که قلوب آنان را مجروح کرده از جنس دیگری است نه حزن بر دنیا که طبق در معارف مذموم و منهی است. حزن یکی از سرمایه های اصلی طریق و راه به سمت خداست که اهل ذکر به صورت طولانی این حزن را دارند و این طول حزن دل های آنان را مجروح کرده است. ریشه حزن، معصومین(ع) می باشند چرا که حزن به خاطر واردات قلبی است و واردات قلبی مؤمن از جانب اهل بیت(ع) نشأت می گیرد. این حزن سبب بسته شدن قلب بر دنیا و باز شدن آن بر آخرت و گریه فراوان اهل ذکر می شود که از این گریه فراوان، چشمان آنان هم مجروح می گردد. یکی دیگر از حالات اهل ذکر دست به دعا بودن آنان به تمام باب های رغبت به سمت خدا می باشد. امیرالمؤمنین(ع) در پایان این خطبه به لزوم محاسبه خود و پرهیز از حسابرسی دیگران دستور می دهند....

ترجمه ای از فراز پایانی خطبه 222 در توصیف حالات اهل ذکر

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدُ لله رَبِّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین. وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه 222 می فرمایند: «يَتَنَسَّمُونَ بِدُعَائِهِ رَوْحَ التَّجَاوُزِ رَهَائِنُ فَاقَةٍ إِلَى فَضْلِهِ وَ أُسَارَى ذِلَّةٍ لِعَظَمَتِهِ لِكُلِّ بَابِ رَغْبَةٍ إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ يَدٌ قَارِعَةٌ يَسْأَلُونَ مَنْ لَا تَضِيقُ لَدَيْهِ الْمَنَادِحُ وَ لَا يَخِيبُ عَلَيْهِ الرَّاغِبُونَ»(1) حضرت امیرالمؤمنین(ع) در این بیان نورانی اوصاف آن شخصیت هایی را توصیف می کنند که خداوند در قرآن اینگونه آنان را معرفی کرده است: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تجارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ»(نور/37) حضرت در ذیل یکی از فرازهای این خطبه که به توصیف حالات آنان می پردازند، می فرمایند «جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ وَ طُولُ الْبُكَاءِ عُيُونَهُمْ» دوام و طول حزنی که در آنان است قلوب و طول گریه چشمان اهل ذکر را مجروح کرده است. آنان برای هر دری که به سوی رغبت به سوی خدای متعال گشوده می شود، دست کوبنده ای دارند و آن را رها نمی کنند. از کسی سؤال می کنند که در محضر او هیچ گاه وسعت ها به تنگی و ضیق نمی رسند و کسانی که اهل رغبت اند هیچ گاه در آنجا مایوس و محروم نمی شوند. در پایان این خطبه حضرت دستوری می دهند که «فَحَاسِبْ نَفْسَكَ لِنَفْسِكَ فَإِنَّ غَيْرَهَا مِنَ الْأَنْفُسِ لَهَا حَسِيبٌ غَيْرُك» خودت را برای خودت محاسبه کن! غیر از تو دیگران برای خود حسابرسی دارند که آن حسابرس تو نیستی!

تاثیر ناپذیری از آمد و شدهای دنیا قدم اول در سیر الی الله

در مباحث گذشته بیان شد از احوالاتی که برای اهل ذکر حاصل می شود این است که «جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ» جای این سؤال می باشد که این چه حزنی است که قلوب اهل ذکر را مجروح کرده است؟ همانگونه که در جلسه گذشته هم اشاره شد، در قدم های اول سیر، خداوند ما را دعوت می کند که باید از غصه ها و شادی ها فارغ شوید که قرآن کریم می فرماید: «مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فىِ كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبرأَهَا إِنَّ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرٌ* لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ»(حدید/22-23) اگر در مورد آن حادثه ها و و مصیبت هایی که برای شما پیش می آید توجه داشته باشید - خواه مصیبت های درونی باشد یا بیرونی - که پیش از وقوع در یک کتابی ثبت شده اند و بر اساس اندازه و تدبیر خداوند به شما می رسند؛ گرفتار آمد و شد این حادثه ها نمی شدید. یکی از چیزهایی که شیطان انسان را در مورد آن به شک می اندازد که این دستگاه در دست خداست یا نه که این شک هم به خاطر عظمت دستگاه خداوند متعال است پس اینکه به ما دستور داده اند که اهل تکبیر باشید به همین خاطر است. خداوند متعال در پایان این آیه می فرماید این کار بر خدا آسان است که نظام خلقت با این همه عظمت را تدبیر کند و آنچه قرار است اتفاق بیافتد را در کتابی ثبت کند. همه شما تحت نظر خداوند متعال هستید و از پیش برنامه ای برای شما در نظر گرفته شده است که شما باید درون آن برنامه حرکت کنید و بهره خود را ببرید. این برنامه برای تک تک شما و جامعه شماست و هر مصیبتی که قرار است به جامعه برسد، در آن هم سهم شما مشخص و ثبت شده و بر اساس تدبیر الهی به شما می رسد. شما این امر را بعید ندانید چرا که «إِنَّ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرٌ» این کار بر خدا آسان است. اگر این را فهمیدید، این نتیجه برای شما حاصل می شود که ِ«لكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ» در مقابل پیش آمدها نه بیخودی متاسف و نه بیخودی خوشحال می شوید. علتش هم این است که متوجه هستید خداوند حکیم این امور را انجام می دهد و تدبیر می کند و تدبیر او برای پیش بردن ما به سمت مقصدی خاص می باشد.

این گرفتن ها یا دادن های خداوند عبث و لهو نیست بلکه خداوند می خواهد با آن ما را به سمتی هدایت کند و این قبض و بسط ها در طریق سیر دادن ما به سمت آن مقصد مورد نظر خداست. اگر کسی این را فهمید و در کنار این توجه، آن برنامه الهی را لحاظ کرد، اسیر آمد و شدها نمی شود. اگر انسان رفعت و وسعت پیدا کند و با آن کتاب الهی مانوس شود و به آن توجه داشته باشد، این حوادث پایین او را مشغول نمی کند و چیزی برایش مهم است که برای او در این کتاب نوشته شده باشد و او سعی می کند به بهره خودش برسد. اما اگر کسی از این امر غافل شد، به همین داد و ستدها مشغول می شود و آن کاری که باید خودش در این صحنه ها انجام دهد را انجام نمی دهد. بنابراین قدم اول در سیر الی الله، رسیدن به این فهم است که طبق روایت معنای زهد همین می باشد که فرمود: «الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ»(2) زاهد آن کسی است که غصه ها و شادی های از جنس دنیا از دلش رفته است و با آمدن دنیا خوشحال و با رفتن آن متاسی و متاسف نمی شود و از این آمد و شدها فارغ است. زهد اولین قدم در سیر انسان است که در روایات به آن اشاره شده است که: «أَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ»(3) بالاترین مقام زهد، اولین قدم در وادی سیر در عالم ورع و پس از آن ملکوت و به یقین رسیدن است. تا انسان زهد را پشت سر نگذارد به عالم ملکوت وارد نمی شود و به یقین نمی رسد و سیر در عوالم یقین مقدمه رسیدن به عالم رضا و مقام رضوان می باشد. بنابراین اینکه فرمود: «لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ» این فهم و توجه، مقامی است که انسان باید در قدم های اول سیر به دست بیاورد.

حزن طولانی اهل ذکر و توضیح نوع، کیفیت و ریشه آن

با توجه اینکه بندگان خدا متوجه تدبیر خداوند در عالم هستند و احاطه و تدبیر الهی را بر این حوادث و پیشامدها حاکم می دانند و اسیر آمد و شد و حوادث نیستند، روشن می شود که غصه های اهل ذکر دنیایی نیست و از جنس دیگری است. آنان که اهل ذکر هستند، حزن دارند و این حزن به اندازه ای طولانی است که قلوب آنان را مجروح کرده است. اهل ذکر کسانی اند که «جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ». طولانی شدن گریه، چشم هایشان را مجروح کرده است. اهل ذکر کسانی نیستند که برای هر چیزی و به این راحتی گریه کنند و برای دنیا نه گریه شوق و نه تاسف دارند در عین حال طول حزن قلوب و طول گریه چشم های آنان را مجروح کرده است که این گریه و حزن، بخاطر دنیا نمی باشد. حزن از سرمایه های اصلی طریق و راه به سمت خداست. ممکن است در یک کلام بگوییم که این حزن بخاطر دوری از خداوند متعال و جا ماندن از آن قافله و برنامه ای که برای رسیدن به اوست می باشد. حزن اهل ذکر نتیجه مشاهدات آنان در جلال و جمال خداوند و برنامه خداوند برای آنان است چرا که آنان این بساط خداوند برای رسیدن آنان به مقصد و کوتاهی خود را می بینند و این حزن طولانی برای آنان ایجاد می گردد. اهل ذکر به چنین حزن طولانی می رسند که این حزن راهبر انسان است. اینکه در روایات از جمله خطبه متقین به این مضمون اشاره شده است که «قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَة»(4) یا در روایتی دیگر آمده است: «فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِي قَلْبِه»(5) این خوف و حزن است که موجب می شود چراغ هدایت و آن مصباح الهدی که در قلب پیامبر روشن شده است در قلب آنان روشن می شود و این همان است که فرمود: «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»(6) نور امام در قلوب چنین افرادی روشن می شود.

در روایتی آمده است که «إِنَّ الْمُؤْمِنَ يُمْسِي وَ يُصْبِحُ حَزِيناً وَ لَا يَصْلُحُ لَهُ إِلَّا ذَلِك»(7) مؤمن صبح می کند محزون است و شب می کند محزون است و جز این حزن صلاح حال او نیست. مرحوم مجلسی از مصباح الشریعه نقل می کنند که «الْحُزْنُ مِنْ شِعَارِ الْعَارِفِينَ لِكَثْرَةِ وَارِدَاتِ الْغَيْبِ عَلَى سَرَائِرِهِمْ»(8) شعار اهل معرفت حزن است و ریشه این حزن در این می باشد که واردات قلبی از عالم غیب بر باطن وجود آنان زیاد است و قلب آنان را محزون می کند. ورای قلب انسان دریاهای عظیمی است که به سرچشمه های بزرگی متصل است اما به تعبیر قرآن گاهی قلب قساوت پیدا می کند که این قساوت حجابِ غیب می شود و هیچ ظهور و بروزی ندارد و علاوه بر این که خودش محروم است، دیگران هم نمی توانند از او بهره مند شوند. اما اگر قلب قساوت پیدا نکرد، همچون سنگ هایی است که از آن چشمه ها می جوشد و بلکه خود قلب به چشمه ای جوشان تبدیل می شود و قلب به لطافت می رسد که قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَالِكَ فَهِىَ كاَلحجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الحجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنها لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ»(بقره/74) قلب برخی از افراد مانند سنگ به قساوت و سختی رسیده و یا حتی از آن هم سخت تر است اما سنگ هایی وجود دارد که نهرهای بزرگ از آن جاری است و برخی دیگر اینگونه اند که با پیدا شدن روزنه ای ، سرچشمه آبی از آن حاصل می شود. قلب یک لطیفه ای است که اگر به قساوت نرسد، در ورای آن دریاهای عظیم و چشمه های بزرگی است که این چشمه ها از طریق این قلب جاری می شود و خود قلب هم گاهی به یک چشمه جوشان و یک دریا تبدیل می شود که در روایات آمده است «مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»(9) اگر کسی در مقام اخلاص بود و چهل مقام یا چهل روز تلاش کند که رعایت مقام اخلاص را داشته باشد، چشمه های حکمت از قلبش جاری و از زبانش ظاهر می شود. قلبی که اینگونه باشد، اگر به مقام ذکر و توجه به خدای متعال رسید و قساوتش از بین رفت - که حضرت علی(ع) در ابتدای خطبه آن را توضیح دادند - به جای می رسد که واردات قلبیه پیدا می کند و حقایقی بر این قلب وارد می شود و این واردات قلب را محزون می کند.

قبض و حزن قلب مؤمن نسبت به واردات دنیایی و بسط آن نسبت به عالم غیب و واردات الهی

امام صادق علیه السلام در ادامه حدیث راجع به حزن می فرمایند: «وَ طُولِ مُبَاهَاتِهِمْ تَحْتَ سِتْرِ الْكِبْرِيَاءِ» اهل ذکر وقتی در ذیل پوشش کبریاء الهی قرار می گیرند حالت مباهات پیدا می کنند و مباهاتشان برای آنان حالت حزن ایجاد می کند. در ادامه می فرمایند: «وَ الْمَحْزُونُ ظَاهِرُهُ قَبْضٌ وَ بَاطِنُهُ بَسْطٌ» انسان محزون در ظاهر قبض دارد این قبض و حزن او مانع واردات دنیا در قلب می شود اما باطن قلب او به سوی عالم غیب و ملکوت عالم باز است. بنابراین حزن انسان محزون سدّ ظاهری و مفتاح باطنی است که مانع تاثیر آمد و شدها در دل می شود و اهل ذکر اینگونه است. گاهی اوقات خداوند با حزن برخی از مصائب، مانع از تاثیر آمد و شدها در ما می شود. حزن اهل ذکر باعث می شود آنان نسبت به عالم دنیا حالت قبض و نسبت به عالم ملکوت حالت بسط داشته باشند و حزن آنان چنین حزنی است. در ادامه می فرمایند: «يَعِيشُ مَعَ الْخَلْقِ عَيْشَ الْمَرْضَى وَ مَعَ اللَّهِ عَيْشَ الْقُرْبَى» با مردم همچون انسان مریض زندگی می کند که انسان مریض دائما اهل پرهیز است اما عیش و زندگی او با خداوند عیش خلوت و قرب است. حزن اهل ذکر چنین حزنی است. هرچند مقام متفکر هم بالاست اما همانگونه که در این حدیث آمده است بین تفکر و حزن تفاوت وجود دارد که فرمود: «وَ الْمَحْزُونُ غَيْرُ الْمُتَفَكِّرِ لِأَنَّ الْمُتَفَكِّرَ مُتَكَلِّفٌ وَ الْمَحْزُونُ مَطْبُوعٌ وَ الْحُزْنُ يَبْدُو مِنَ الْبَاطِنِ وَ التَّفَكُّرُ يَبْدُو مِنْ رُؤْيَةِ الْمُحْدَثَاتِ وَ بَيْنَهُمَا فَرْقٌ» متفکر باید خودش را به زحمت بیاندازد تا بتواند سیری در عالم داشته باشد و باید از طریق حوادث سیر بیرونی کند اما کسی که در مقام حزن قرار می گیرد، از باطن او حقایق می جوشد و نیازی به تکلفی که اهل فکر دارند نمی باشد و این حزن انسان محزون مبدأ جوشش حقایق است. حضرت در ادامه این حدیث شریف با اشاره به داستان حضرت یعقوب(ع) می فرمایند که این حزن چه خاصیتی داشته است: «قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي قِصَّةِ يَعْقُوبَ ع إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ فَبِسَبَبِ مَا تَحْتَ الْحُزْنِ عِلْمٌ خُصَّ بِهِ مِنَ اللَّهِ دُونَ الْعَالَمِينَ». من حزنم را تنها به خداوند تبارک و تعالی شکایت می کنم و شما نمی دانید که من چرا محزون و گریان هستم. گریه حضرت یعقوب دلیلی دارد و حتما ایشان مصداق «لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ» می باشند و مقام زهد را پشت سر گذاشته اند. این حزن طولانی حضرت که «وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْن»(یوسف/84) برای چه بود که وقتی از ایشان علتش را پرسیدند حضرت فرمود «إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْني إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون»(یوسف/86). روشن است که این گریه حضرت یعقوب گریه ای خاص است.

نشات حزن مؤمنین از حزن اهل بیت(ع)

گریه بر سیدالشهداء(ع) از لطیف ترین حزن هایی است که هم ریشه اش واردات قلبی است و هم مبدأ جوشش های بعدی در قلب انسان می شود. اگر قلب انسان به حقیقت واقعه عاشورا و آن حقیقتی که از ساحت مقدس امام سجاد(علیه السلام) در رابطه گریه و حزن بر سیدالشهداء صادر شده است متصل نشود، نمی تواند بر سیدالشهداء محزون شود چرا که سر چشمه حزن از ناحیه وجود مقدس امام سجاد و معصومین(علیهم السلام) است. اهل بیت هستند که حقیقت این حزن را درک می کنند و آن را هم در این عالم جاری می کنند. هر محرم قلب وجود مقدس امام زمان(ع) حزن خاصی دارد و این حزن در عالم منتشر می شود همانطور که امام رضا فرمودند پدر من از اول محرم محزون بود و کسی ایشان را خندان نمی دید. سرچشمه حزن مؤمنین از امام معصوم است. واردات قلبی مؤمن از ناحیه امام است و هنگامی که حزن در قلب امام ظاهر می شود و واردات امام به مؤمن می رسد، مؤمن هم محزون می شود. اینکه فرمود: «يَفْرَحُونَ بِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ بِحُزْنِنَا»(10) اشاره به همین است.

 بنابراین حزن و قبض اهل حزن از باطن است «وَ الْحُزْنُ يَبْدُو مِنَ الْبَاطِنِ» نه حوادث بیرونی چرا که آنان مصداق «لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ» می باشند و از آمد و شدهای این دنیا محزون نمی شوند. در این فراز حدیثی که مرحوم مجلسی از مصباح الشریعه نقل کرده اند حضرت صادق(ع) با اشاره به داستان حضرت یعقوب می فرمایند: «قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي قِصَّةِ يَعْقُوبَ ع إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » من از ناحیه حضرت حق به علمی رسیده ام که شما نرسیده اید که حضرت در توضیح این آیه فرمودند: «فَبِسَبَبِ مَا تَحْتَ الْحُزْنِ عِلْمٌ خُصَّ بِهِ مِنَ اللَّهِ دُونَ الْعَالَمِينَ» به خاطر آنچه که در پوشش این حزن است این حزن حضرت یعقوب را به مقامی از رسانده اند که دیگران ندارند و ریشه آن در این حزن است. بنابراین حزنی که در قلوب اهل ذکر است از این نوع حزن می باشد که باعث واردات قلبی می شود که ملکوت عالم و برزخ را ببینند و آن حالات محاسبه را داشته باشد و همین حزن است که موجب جوشش و گریه چشم می شود که فرمود: «جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ وَ طُولُ الْبُكَاءِ عُيُونَهُمْ» گریه زیاد باعث مجروح شدن چشم آنان می شود. پس حزن قلب است که موجب گریه می شود. در روایتی آمده است «مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِكَثْرَةِ الذُّنُوب»(11) وقتی چشم خشک می شود نشانه این است که قلب واردات غیبی ندارد و دیگر نمی تواند گریه کند. البته منظور گریه هایی است که اولیاء خداوند دارند نه گریه های دنیوی که اهل دنیا برای دنیا گریه می کنند. در روایتی آمده است که هیچ قطره ای نزد خدا از دو قطره محبوب تر نیست یک قطره، قطره خونی است که در راه خدا ریخته می شود و دیگری اشکی است که در نیمه شب از خوف خدا ریخته می شود و این خیلی عجیب است که این دو قطره کنار هم قرار گرفته اند. قلبی که به قساوت رسیده حالات خائفین و در نتیجه اشک ناشی از آن را ندارد.

 دست به دعا بودن اهل ذکر نسبت به تمام باب های رغبت به سمت خدا

در ادامه این خطبه شریف حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: «لِكُلِّ بَابِ رَغْبَةٍ إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ يَدٌ قَارِعَةٌ» هر باب رغبتی که به سوی خدا باز می شود اهل ذکر از در رغبت آن به سمت خدا حرکت می کنند. باید انسان در ما عند الله که بی نهایت است رغبت داشته باشد. در مورد حضرت عباس علیه السلام آمده است: «الرَّاغِبُ فِيمَا زَهِدَ فِيهِ غَيْرُه»(12) ایشان در چیزی که دیگران در آن زاهد بوده اند راغب بودند و طبیعتا در چیزی که اهل دنیا در آن راغب اند، زاهد بوده اند. این رغبت های ماست که مبدأ حرکت ما می باشد که اگر رغبت ما دنیا باشد حرکت ما به سمت دنیا و اگر آخرت باشد حرکت ما به سمت آخرت خواهد بود. این رغبت، در ما مقدمات سیر الی الله را ایجاد می کند و برای رسیدن به رغبت در ما عند الله باید باب آن را بکوبیم تا خدای متعال آن باب را برای ما باز کند و از آن به سمت چیزی که می شود در آن رغبت کرد سیر کنیم. اهل ذکر هر باب رغبتی که به سوی خدا باز می شود را می کوبند و «يَسْأَلُونَ مَنْ لَا تَضِيقُ لَدَيْهِ الْمَنَادِحُ وَ لَا يَخِيبُ عَلَيْهِ الرَّاغِبُونَ فَحَاسِبْ نَفْسَكَ لِنَفْسِكَ فَإِنَّ غَيْرَهَا مِنَ الْأَنْفُسِ لَهَا حَسِيبٌ غَيْرُك» از کسی درخواست می کنند که وسعت ها هیچگاه با او به تنگی نمی رسند. هیچگاه اعطاء دست خدا را نمی بندد و ذره ای از خزائن او کم نمی شود و چیزی هم بر ملک او اضافه نمی شود چرا که این عوالم متحول مخلوق اند. اگر انسان بتواند اسماء حسنای الهی را درک کند متناسب با آن اسماء حسنی می تواند دعا کند چرا که دعا لفظ نیست بلکه باید انسان فقر خود و غنای حضرت حق را مشاهده کند و اهل ذکر اینگونه اند چرا که در توصیف اهل ذکر از طرفی فرمود: «رَهَائِنُ فَاقَةٍ إِلَى فَضْلِهِ وَ أُسَارَى ذِلَّةٍ لِعَظَمَتِهِ» در گرو فاقت و نداری خود هستند و هیچگاه از گرو آن بیرون نمی آیند و از طرفی دیگر برای آنان روشن شده است که هیچ وسعتی با خداوند به تنگی نمی رسد که فرمود: «يَسْأَلُونَ مَنْ لَا تَضِيقُ لَدَيْهِ الْمَنَادِحُ» به همین خاطر است که اهل ذکر از چنین خدایی اینگونه درخواست می کنند «لِكُلِّ بَابِ رَغْبَةٍ إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ يَدٌ قَارِعَةٌ» چرا که به هر اندازه از چنین خدایی بخواهی کم است. علت اینکه ما نمی توانیم از خداوند بخواهیم این است که در ما فاقت ایجاد نشده است و یا وسعت فقر خود و وسعت غنای خداوند را ندیده ایم و حال اینکه با فقر و فاقت است که می توان به غنا الهی رسید. اهل ذکر وسعت فقر خود و وسعت غنای خدا را دیده اند لذا از کسی می خواهند که وسعت ها در محضر او هیچ گاه به تنگی نمی رسد و هرکس در چیزی که نزد خداست رغبت کند هیچ گاه خائب و محروم نمی شود. در دعای پس از زیارت ائمه علیهم السلام آمده است «وَ لِي حَقُ مُوَالاتِي وَ تَأْمِيلِي»(13) من حقی دارم که از ناحیه ولایت پذیری و امید داشتن من به شما ناشی می شود. این موالات و امید بستن من به شما حقی برای من ایجاد می کند که این امر نسبت به خداوند هم صادق است. بنابراین آنان که به خداوند رغبت پیدا می کنند دارای حقی بر خداوند می شوند که آن حق اجابت آنان است. البته دقت شود که این حق از جانب خداوند داده می شود و حقی مجعول است نه حق ذاتی.

امام معصوم حقیقت ذکر، لزوم محاسبه خود و پرهیز از حسابرسی دیگران

امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس از بیان این حالات اهل ذکر می فرمایند: «فَحَاسِبْ نَفْسَكَ لِنَفْسِكَ فَإِنَّ غَيْرَهَا مِنَ الْأَنْفُسِ لَهَا حَسِيبٌ غَيْرُك» قبل از بیان این فراز این نکته را تذکر می دهم که اهل ذکر کسانی اند در نتیجه رسیدن به امام به ذکر رسیده اند چرا که هیچ کس با اوراد و ریاضات به جایی نمی رسد زیرا امام حقیقت ذکر است. تمام امور در امام خلاصه می شود پس اینکه ما مناسکی را بسازیم و گمان کنیم این مناسک ما را به جایی می رساند، اشتباه است چرا که تمام مناسک، مناسک سیر با امام است. اگر کسی از سرچشمه که امام است غافل شد و تحت عصمت امام قرار نگرفت نمی تواند اهل ذکر باشد. آن ذکر جامعی که در روایات آمده است، داوم اذکار لسانی و حتی اینکه این اذکار به قلب برسد نمی باشد بلکه دوام این است که انسان هیچ تخلفی از فرمان خدا نداشته باشد و تمام قوای او تحت فرمان خداوند باشد و ذکر همین است. این ذکر در صورتی حاصل می شود که انسان وارد بیوت شود که اگر وارد آن شود «لَا تُلْهِيهِمْ تجارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» می گردد. حضرت در این فراز فرمودند که شما حسابرس خودتان باشید و به حساب دیگران کاری نداشته باشید چرا که حسابرس آنان کسی دیگری است چرا که یکی از غفلت ها مشغول شدن به محاسبه و عیوب دیگران است و این کار شیطان می باشد. اگر کسی می خواهد از دیگران دستگیری کند باید در ابتداء به حساب خودش برسد و وقتی که به فرموده حضرت علی در این خطبه «مَصَابِيحَ دُجًى» شد می تواند از دیگران دستگیری کند و چراغ آنان باشد. بنابراین «فَحَاسِبْ نَفْسَكَ لِنَفْسِكَ فَإِنَّ غَيْرَهَا مِنَ الْأَنْفُسِ لَهَا حَسِيبٌ غَيْرُك» خودت را محاسبه کن که این محاسبه به نفع خودت است و دیگران محاسبه گری دارند که غیر تو می باشد.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 343.

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 456.

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 62.

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303.

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 118.

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 194.

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 69، ص: 71.

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 69، ص: 70.

(9) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص: 69.

(10) تحف العقول، النص، ص: 123.

(11) علل الشرائع، ج 1، ص: 81.

(12) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 1، ص: 335.

(13) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 99، ص: 172.