نسخه آزمایشی
شنبه, 02 تیر 1397 - Sat, 23 Jun 2018

جلسه هشتم حسینیه حضرت زهرا / تلاش ابلیس در اغواء و سرایت دادن بیماری دشمنی با خدا به انسان ها

متن زیر گزارشی تفصیلی از جلسه هشتم سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 96 می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این جلسه که همانند جلسه ششم و هفتم در شرح خطبه قاصعه بود فرمودند: حضرت امیرالمؤمنین در فراز دیگری از این خطبه ما را از از اغواء شیطان و سرایت بیماری تکبر و تعزز او بر حذر می دارند و تذکر می دهند که مبادا شیطان بیماری خود که دشمنی در برابر خداوند است را به شما سرایت دهند. کلید موفقیت در امتحانات الهی، تواضع و تذلل در برابر کبریاء و عزت الهی است که این امتحان، از طریق تواضع و تذلل در برابر خلیفة الله و از مجهولات مخلوقات می باشد که عصبیت در برابر خلیفه الهی عامل شکست ابلیس در این آزمون بود. ابلیس پس از شکست در این آزمون قسم خورد که بندگان خدا را اغواء کند که با زیبا سازی دشمنی خود به این کار می پردازد. این گمان ابلیس که می تواند همه را اغواء کند بخاطر این بود که او نقاط ضعف ما و برنامه قوی خود را می دید اما برنامه نبی اکرم و ذریه ایشان را نادیده گرفت به همین خاطر حضرت علی علیه السلام این گمان او را گمانی غیر مصیب معرفی می کند چرا که با وجود نبی اکرم و برنامه ایشان برای عالم، تمام برنامه های ابلیس خنثی و آشکار شد که عاشورای امام حسین(ع) موجب بر ملاء شدن دشمنی ابلیس شد...

لزوم بر حذر بودن از اغواء و سرایت بیماری تکبر و تعزز در برابر خداوند به ما توسط ابلیس

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدُ لله رَبِّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این فراز از خطبه قاصعه که در جلسات گذشته به بررسی آن پرداختیم، به بیان نقشه های شیطان برای سرایت بیماری خود به ما که تکبر در برابر خداوند است پرداختند و ما را از اینکه این دشمنی شیطان را کوچک بشماریم و درگیری با دیگران را اصل قرار دهیم بر حذر می دارند و می فرمایند تمام درگیری ها را بر شیطان متمرکز کنید که می فرماید: «فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ بِنِدَائِهِ»(1) ای بندگان خدا از دشمن خدا بر حذر باشید که بیماری خود را به شما تعدی دهد و شما را هم به گرفتاری خود گرفتار کند و با فرمان، دعوت و نداء خود شما را به حرکت در بیاورد. شیطان دائما و به أشکال مختلف نداءهایی سر می دهد تا انسان را به حرکت در بیاورد که امیرالمؤمنین(ع) در ادامه این خطبه طرح شیطان را توضیح می دهند و می فرمایند: «فَاحْذَرُوا ... وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ» و از اینکه شیطان با سپاه پیاده و سواره اش به شما حمله کند بپرهیزید و مراقب باشد چرا که او نقشه اش را کشیده و دارای سواره نظام و پیاده نظام است و تلاش می کند از طریق لشگرش شما را تسخیر کند. در روایتی آمده است که شیطان گاهی برای یک مؤمن به اندازه قبیله ربیعه و مضر که دو قبیله بزرگ جزیره العرب می باشند لشگر گسیل می دارد که با از دنیا رفتن مؤمن، آن ها رها شده و به سراغ مؤمن دیگری می روند. در نقلی دیگر وجود دارد که گاهی شیطان نیروهایی می فرستد و با مقاومت مؤمن نیروهای بیشتری می فرستد و باز هم که مؤمن مقاومت می کند، خودش به میدان می آید. وقتی خود ابلیس به میدان بیاید، خدای متعال هم به میدان می آید و مؤمن را حفظ می کند.

بنابراین بنای شیطان این است که «أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ» لشگریان پیاده و سواره اش را که هرکدام مأموریتی دارند مأمور شما می کند و به وسیله قوایش به شما حمله ور می شود به همین خاطر حضرت فرمودند: «فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ بِنِدَائِهِ وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ فَلَعَمْرِي لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ الْوَعِيدِ» ای بندگان خدا بر حذر باشید به درستی که شیطان آن تیر خطرناک را در کمان گذاشته و چله کمان را با تمام توان کشیده است. شیطان در ضربه زدن به شما تمام توانش را به کار گرفته است «وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ» و از یک نقطه نزدیک شما را هدف قرار داده است. دقت کنید این عبارت حضرت به هیچ وجه مجاز نمی باشد چرا که حضرت این امور را می بینند و برای ما توضیح می دهند. شیطان در مقابل خداوند رجز خوانی کرد و گفت: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» به سبب اینکه تو مرا اغواء کرده ای من هم برای انسان ها تزیین می دهم و نگفته است چه چیزی را تزیین می دهم و «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» در زمین همه چیز را جلوه می دهم و آن را شکارگاه خود می کنم. در سوره مبارکه حجر این سخن ابلیس با استثنایی که او زده نقل شده است که قرآن کریم می فرماید: «قَالَ رَبّ بمِا أَغْوَيْتَنىِ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنهّمْ أَجْمَعِينَ * اِلَّا عِبَادَكَ مِنهْمُ الْمُخْلَصِينَ»(حجر/39-40) جز بندگان مخلَص که جز حبّ الهی چیزی در آنان نیست همه را گمراه می کنم. مخلصین کسانی اند که در مرحله عبادت حبی می باشند و هیچ انگیزه ای برای عبادت جز حب خداوند ندارند که شیطان گفته است بر چنین کسانی هیچ راه غلبه و نفوذی ندارم. « قَذْفاً بِغَيْبٍ بَعِيدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَيْرِ مُصِيبٍ» شیطان آنگاه که این سخن را می گفته و این تیر را رها می کرده است، با نگاهی به آینده و دور دست ها و اینکه ما چه نقاط ضعفی داریم این کار را می کرده است و البته با یک ظن و گمانی غیر مصیب که به واقع نخورده این سخن را گفته است. این ترجمه ای بود از عبارات فوق که در ادامه به توضیح آن می پردازیم.

همانگونه که بیان شد، کلید اصلی مباحث مطرح شده در خطبه قاصعه این می باشد که کبریاء و عزت مختص به خداوند متعال است و قرق گاهی است که احدی حق ورود به آنجا را ندارد و تمام امتحانات حتی امتحانات ملائکه مقربین هم به همین معناست که آیا به حریم کبریاء و عزت الهی تعدی و ورود می کنند یا اینکه در برابر کبریاء الهی برای خود هیچ مُلکی قائل نمی باشند و در برابر آن تواضع می کنند و در برابر عزت الهی هیچ عزتی برای خود نمی بینند و در برابر آن تذلل می نمایند. ملائکه تواضع و تذلل داشتند به همین خاطر موفق شدند اما ابلیس موفق نشد. حقیقتا خداوند دارای کبریاء و عظمت است و همچنین صاحب عزتی است که هیچ چیزی در او نفوذ ندارد. در ذکر لطیفی که روایت شده است هرکس آن را سه بار قبل از خواب بخواند ثواب هزار رکعت نماز دارد آمده است: «يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ وَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ بِعِزَّتِه»(2) خدای متعال هرچه را بخواهد انجام می دهد و این بخاطر قدرت اوست. و هرگونه ای هم که بخواهد حکم می کند و احدی در حکم خدای متعال دخالت ندارد که چگونه حکم می کند زیرا عزیز است و عزت دارد و طبق اراده خودش حکم می کند که معنای عزت همین است. او حقیقتا عزیز می باشد و ما حقیتا ذیل، او حقیقتا صاحب کبریایی و بزرگی است و ما حقیقتا هیچ چیز نداریم و تمام مسئله در این امتحان، فهمیده و پذیرفتن این مطلب است. انسان به اندازه ای که این عزت و کبریاء الهی را می پذیرد به قرب الهی نزدیک می گردد و به اندازه ظرف وجودی مخلوق، تمام حقایق به او عطاء و رحمت الهی بر او نازل می شود. همچنین حضرت فرمودند که ملائکه الهی نیز به همین امر امتحان می گردند.

امتحان خداوند از طریق تواضع و تذلل در برابر خلیفة الله و در مجهولات مخلوقات

در این امتحان باید به دو نکته توجه داشت: اول اینکه امتحان به کبریاء و عزت الهی به این صورت نیست که بگوید بیایید در برابر من سجده کنید چرا که در این صورت همه سجده می کردند بلکه به این صورت است که خداوند متعال خلیفه ای آفریده است و به عالم ملائکه می فرماید به خلیفه من سجده کنید. تمام تواضع در برابر خداوند متعال از مسیر تواضع در مقابل خلیفة الله می گذرد و برنامه تمام عالم همین است و همانگونه که حضرت علی(ع) می فرمایند این تواضع در برابر حضرت آدم، عبادت خداوند متعال بود. نکته دوم که باید در این امتحان به آن توجه داشت این است که این امتحان در پوشش مجهولات اتفاق می افتد و اینگونه نیست که تمام اسرار آشکار شود و پس از آشکار شدن اسرار دستور سجده داده شود بلکه خداوند متعال آن حقیقت و سِرّ را در یک امری - به عنوان مثال در گِل حضرت آدم - پنهان می کند و بعد دستور به سجده می دهد. البته سجده بر خود این گل نبوده است. خداوند آدم را از گل آفرید و آن را در مقابل ملائکه قرار داد که طبق فرموده قرآن کریم ابلیس در پاسخ به اینکه چرا سجده نکردی گفت: «لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»(حجر/33) من چنین شخصی نیستم که برای بشری که او را از گِل بد بوایی آفریده ای سجده کنم. خداوند متعال اینگونه ملائکه را امتحان کرد که گل حضرت آدم بد بو بود به فرموده امیرالمؤمنین(ع): «لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ» اگر خداوند می خواست به جای اینکه آدم را از گل بیافریند از نوری خلق می کرد که تمام عقول حیران و چشم ها مبهوت شوند و بویی خوش به آن می داد که تمام شامه ها را تسخیر کند این کار را می کرد اما خداوند مخلوقاتش را با چیزی که ریشه آن را نمی دانند امتحان می کند. هرچند بوی گل آدم بوی مطبوعی نبود اما این بوی خوش که حضرت امیرالمؤمنین به آن اشاره فرمودند، در این روح بود و همانگونه که می دانید اصل سجده هم برای روح بود نه آن جسم گلی چرا که فرمود: «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدين»(حجر/29) وقتی که در آن روح دمیدم سجده کنید که در روایتی نقل شده است که روح اعظم از ملائکه و مسجود آنان می باشد و در مقامی از عظمت می باشد که با آمدن یک جلوه از آن در آدم، ملائکه ملزم به سجده می شوند. خداوند این روح را در قالب یک جسمی قرار می دهد که در یک مسیر طولانی از مراحلی عبور کرده است که یک مرحله آن «حَمَإٍ مَسْنُونٍ» یعنی گل بد بو بوده است و این مرحله مقابل چشم ابلیس و ملائکه بود به همین خاطر ابلیس گفت که من برای این آدمی که بوی او مرا اذیت می کرده است سجده نمی کنم.

 بنابراین خداوند متعال این کار را نکرد که آدم را از نوری خلق کند که تمام عقول حیران و چشم ها مبهوت شوند و بویی خوش به آن دهد که تمام شامه ها را تسخیر کند بلکه از گل بد بو آفرید تا ملائکه را امتحان کند. در ذیل همین خطبه وجود مقدس امیرالمؤمنین در دو بیان می فرمایند که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله «يُشِمُّنِي عَرْفَه» یعنی پیامبر اکرم محافظ من بود و حضرت در مورد حضرت پیامبر می فرماید: «وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ»(3) از هنگامی که پیامبر اکرم از شیر گرفته شد خداوند متعال بزرگ ترین ملک خود را موکل کرده بود که مراقب حضرت باشند و نگذارد شیاطین ذره ای به ایشان نزدیک شوند. در این بیان، حضرت علی(ع) می فرمایند محافظ من، شخص نبی اکرم بودند تا می رسد به جایی که «يُشِمُّنِي عَرْفَه» بوی خودش را به شامه من می رساند که این بو، همان بویی است که امیرالمؤمنین در این خطبه فرمودند اگر خداوند می خواست این بوی خوش را در جناب آدم می داد و این بوی خوش در نبی اکرم وجود دارد. حضرت در ادامه توصیف نبی اکرم(ص) می فرماید: «أَشُمُ رِيحَ النُّبُوَّة» من بوی نبوت پیامبر را هم استشمام می کردم. این بوی خوش وجود دارد اما خداوند متعال این را در جناب آدم آشکار نکرد و حقایقی را پنهان کرد و یک گلی را قرار داد و به ملائکه و ابلیس دستور داد که سجده کنید.

بنابراین این امتحان خداوند به واسطه خلیفه خدا و با مجهولات واقع می شود. البته ممکن است بین ما و امام معصوم هم واسطه هایی وجود داشته باشد و امام معصوم با این واسطه ها و مثلا با تواضع در برابر یک مؤمن معمولی ما را امتحان کند که تواضع در برابر این مؤمن عادی تواضع در برابر خدای متعال است. گاهی اوقات انسان به دور و بری هایی امتحان می شود که اصلا فکرش را هم نمی کند و به تعبیر قرآن کریم «وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْض»(ص/24) آنان که با هم زندگی مشترک و نزدیکی دارند، این نزدیک شدن باعث می شود که مرز و حدود همدیگر را رعایت نکنند و این همان تفرعن نفس است. اگر نفس فرعونیت پیدا کرد می خواهد او خدا و بقیه زیر دست او باشند و حال اینکه عبد خدا سر و صدا ندارد و به اندازه ای که در برابر خدای متعال تواضع می کند، اثر آن در برخورد با مؤمنینی که دور و برش می باشند ظاهر می گردد که در بسیاری از مواقع این اشتباه برای خود شخص چیزی به حساب نمی آید و حال اینکه بسیار مهم است. در مورد نبی اکرم آمده است که با امت خود بسیار متواضع بودند. قرآن به ما در مورد برخورد با پدر و مادر دستور می دهد که: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً»(اسراء/24) بال خود را از سر محبت زیر پای پدر و مادرت قرار بده! همان کاری که مادر برای فرزند می کند شما نیز برای پدر و مادرتان انجام دهید که وقتی این امر برای ما تکلیف می شود، کار دشوار می گردد که اگر انسان این تکلیف را برداشت خداوند قوای مؤید خود را برای انسان می فرستد. در بسیاری از مواقع خداوند متعال انسان را با خانواده، مؤمنین، یا همسایه ها امتحان می کند که باید انسان نسبت با دور و بری هایش درست و با تواضع برخورد کند چرا که امتحان خداوند در این رابطه، مستقیم نیست و در بسیاری از موارد امتحان خداوند در پرده می باشد.

عصبیت عامل شکست ابلیس در آزمون الهی

ابلیس بخاطر عصبیت و تعصب بر اصل خود تکیه کرد و با خداوند درگیر شد. انسان نباید در مقابل خداوند متعال بر هیچ چیزی تکیه کند که اگر چنین کند، موجب می شود انسان با خداوند درگیر شود و علت شکست ابلیس همین بود. اینکه انسان بر چیزی تکیه کند و با تکیه بر آن در برابر کبریاء و عزت الهی بایستند، تکیه بر جایگاهی موهوم است چرا که حقیقتا انسان در برابر خداوند چنین جایگاهی ندارد. حتی در مورد معصومین هم این جایگاه به صورت ذاتی وجود ندارد بلکه خداوند به آنان حقی اعطاء کرده که آن حق شفاعت و هدایت است. به این حقی که خداوند به معصوم داده است می توان تکیه کرد و الّا در برابر خداوند متعال نمی توان به هیچ چیز تکیه کرد و عصبیت به خرج داد. حضرت در این خطبه می فرمایند به خاطر عصبیت کار شیطان به دشمنی با خداوند متعال کشید فلذا شما باید مراقب باشید که او شما را به بیماری خود یعنی دشمنی با خداوند متعال گرفتار نکند چرا که قسم خورده این کار را می کند و برای آن لشگریان پیاده و سواره خود را به کار گرفته و نقشه اش را اجرایی می کند و رجز خوانی کرده و گفته است: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ قَذْفاً بِغَيْبٍ بَعِيدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَيْرِ مُصِيبٍ» اما این گمان ابلیس به گمراهی شما، گمانی بیخود بود.

وعده ابلیس به اغواء بندگان، بررسی معنای اغواء در مورد خداوند و ابلیس

شیطان در مقابل خداوند رجز خوانی کرده است که: «رَبّ بمِا أَغْوَيْتَنىِ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنهّمْ أَجْمَعِينَ * اِلَّا عِبَادَكَ مِنهْمُ الْمُخْلَصِينَ» تو مرا اغواء کردی من نیز انسان ها را اغواء می کنم. این آیه شریفه نیازمند توضیح است که در ادامه به توضیح آن می پردازیم. یکی از نکات این آیه سؤال از اغوای الهی نسبت به شیطان است که این اغواء به چه معناست و آیا خداوند شیطان را به ضلالت کشاند؟ اغواء به معنای کسی را در مسیر ضلالت و فساد بردن می باشد که از آن به فریفتن تعبیر می شود. ظاهرا اغواء علاوه بر اینکه به معنای فوق است، شامل این معنا نیز می باشد که شخص اغواء کنند نقشه ای که برای گمراهی دیگری کشیده است را پنهان می کند. اغواء یعنی شخص را در مسیر فساد و گمراهی قرار می دهی اما این گمراه کردن را شخص گمراه شده نمی فهمد و گمان می کند مسیر درست را طی می کند. کار شیطان اغواء است اما این موجود ملعون اغواء را نیز به خداوند متعال نسبت می دهد و می گوید تو مرا اغواء کردی. برخی از مفسرین اغوایی که شیطان به خداوند نسبت داد را به این صورت معنا کرده اند که شیطان به این خاطر به خداوند گفت تو مرا اغواء کردی که تو به من گفتی سجده کن و به همین علت من مطرود شدم پس تو مرا اغواء کردی که در این مسیر قرار دادی! و حال اینکه در این قضیه خود شیطان مقصر بود چرا که ملائکه هم به سجده امر شدند اما آنان گمراه نشدند و بلکه مقرب نیز گشتند. اگر مقصود مفسرین همین باشد این فهم، فهم غلطی از آیه است. مرحوم علامه در این رابطه می فرماید اغوای شیطان همان لعنت اوست که پس از تمرد خداوند او را لعنت و از محیط رحمت دور کرد و فرمود: «وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتي إِلى يَوْمِ الدِّين»(ص/78). طبق این بیان لعنت ابلیس اغواء او یعنی در مسیر ضلالت پیش بردن است. البته قطعا اینگونه نبود که خداوند او را در مسیر ضلالت پیش ببرد بلکه لعنت خداوند مجازات او بود. در واقع ابلیس توهم داشت که خداوند او را اغواء کرده است و گفت من هم انسان ها را اغواء می کنم.

اغواء ابلیس در پرده دشمنی زیبا سازی شده

 کار شیطان این است که: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين»(یس/60) من گفتم شیطان دشمن شماست و شما را تا مرز بندگی خودش پی می برد. من شما را برای هدفی خلق کردم و عبادت من صراط مستقیم است و شما را به مقصد می رساند و خودم عهده دار رساندن شما می باشم. اغواء شیطان این است که دشمنی را در قالب طرح دوستی قرار می دهد و از در دوستی با ما دشمنی می کند. سوء ظن شیطان به خدای متعال هم همین بود که گمان کرد خداوند با او دشمنی دارد اما خود ابلیس بنای دشمنی گذاشت و خدای متعال ارحم الراحمین است. اگر شیطان بر می گشت خداوند دست او را می گرفت اما او نسبت به خدا سوء ظن داشت. شیطان با طرح دوستی انسان را گمراه می کند. در روایتی آمده است هنگامی که حضرت موسی در آسمان ها با حضرت آدم برخوردی داشتند به او عرضه داشت چرا این گندم را خوردی؟ البته دقت کنید ما اصلا نمی دانیم قضیه گندم خوردن چه بوده است و برای ما قابل درک نیست چرا که جناب آدم خلیفه الله و کسی است که «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»(بقره/31) حضرت آدم فرمود شیطان برای من قسم خورد و مرا اینگونه فریب داد. البته ما این قسم خوردن حضرت شیطان را هم به درستی درک نمی کنیم که چه بوده و شیطان چه طرحی ریخت که حضرت آدم را اینگونه فریب داد و این همان اغواء است که شیطان از در دوستی و خیر خواهی وارد شد و به فرموده قرآن: «وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحين»(اعراف/21) اغواء همین است و خداوند هشدار آن را به ما داده است.

باطل بودن ابلیس در مورد اغواء انسان ها بخاطر وجود برنامه پیامبر اکرم

امیرالمؤمنین نسبت به شیطان می فرماید او گمان باطلی داشت که گفت که من همه را گمراه می کنم. برداشت من از این فرمایش حضرت این است که ابلیس گمان کرد ما تنها هستیم و برنامه نبی اکرم(ص) را ندید و نمی دانست که امام حسین(ع) می آید تا «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَة»(4) او برنامه نبی اکرم را نمی دید و برنامه خود را می دید و اینگونه رجز خوانی می کرد. حقیقتا هم ما به تنهایی در مقابل برنامه ای که ابلیس دارد به حساب نمی آییم. ابلیس به خداوند بد بین شد و مقابل او ایستاد و گفت که برای آنان زینت می دهم که نگفت زمین را زینت می دهم بلکه منظور او این بود که نقشه و طرح خود را زینت می دهم و به اندازه ای این کار را می کنم که هیچ کس از آن آگاه نشود. من دشمنی خود را تزیین می کنم! اغواء یک دشمنی کاملا زیبا سازی شده است که ابلیس این کار را می کند. در حال حاضر هم امر اینگونه است که مردم گول دشمنی های زیبا سازی شده را می خورند و به بهانه و با اسم هایی همچون حقوق بشر و صلح خواهی مردم را فریب می دهند و با نگاهی عاقل عند السفیه به ما نگاه می کنند و می گویند شما اصلا اروپا رفته اید؟ شما اصلا می دانید آنجا چه خبر است؟ اما پشت این تزیین چیز دیگری است.

 بنابراین شیطان با تزیین دشمنی خود انسان ها را اغواء می کند و اینکه آنگونه رجز خوانی کرد بخاطر دیدن قدرت خود و ندیدن برنامه نبی اکرم(ص) بود به همین خاطر امیرالمؤمنین در همین خطبه می فرمایند هنگام بعثت نبی اکرم من در غار حراء بودم و «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْه» یعنی فریاد شیطان را شنیدم. این فریاد شیطان به این خاطر بود که او حقایقی را می دید و متوجه شد که با بعثت نبی اکرم(ص) دنیا در حال متحول شدن است. در روایتی آمده است که هنگام به دنیا آمدن پیامبر اکرم شیطان دید اوضاع عوض شده و ملائکه در حال رفت و آمد می باشند و پس از اینکه سپاهیانش را فرستاد که علت را جویا شوند و آنان نفهمیدند، خودش تغییر چهره داد و دید که رفت و آمد جبرییل و سایر ملائکه حول مکه است که فهمید هر خبری باشد همین جاست. رفت که از آنجا خبری بگیرید اما جناب جبرییل مانع او شد. گفت می خواهم بفهمم چه اتفاقی افتاده است؟ جبرییل فرمود پیامبر آخر الزمان به دنیا آمده است. شیطان گفت آیا من هم از او نصیبی دارم؟ جبرییل فرمود خیر. شیطان پرسید آیا از امت او نصیبی دارم؟ فرمود بله. در این هنگام برگشت و گفت همین برایم کافی است. در بعثت رسول اکرم نیز اتفاقاتی افتاد که شیطان نبوت را نمی دید اما تجلیاتی دید و متوجه شد که اتفاقی در حال افتادن است.

نقش بر آب شدن نقشه ابلیس با عاشورا

در این خطبه حضرت علی فرمودند که هنگام بعثت صدای ناله ای شنیدیم که از پیامبر اکرم پرسیدم که این چه صدایی است ایشان فرمودند صدای ناله ابلیس بود که هنگام نبوت من ناله زد که او از موفق شدن در طرح و پرستش خود مایوس شد. شیطان آنگاه که در مقابل خدا ایستاد و رجز خوانی کرد برنامه نبی اکرم را نمی دید اما پس از نبوت ایشان ناله سر داد چرا که دید نقشه او نقش بر آب شده است و خداوند متعال پیامبری را مبعوث می کند که نبی رحمت و کافه للناس است. این پیامبر نسلی دارد که رحمه الله الواسعه است. شیطان این صحنه را نمی دید که سیدالشهداء(ع) چگونه مردم را از دست او بیرون می آورد و «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَة» او خون سیدالشهداء را که جای آن در عرش خداست نمی دید که بر زمین ریخت تا بندگان را از جهالت و گمراهی نجات دهد فلذا چون این ها را نمی دید ظن او غیر مصیب بود. شیطان برنامه خود و نقاط ضعف ما را می دید و قسم خورد که ما را اغواء کند و با تزیین دشمنی خود برنامه خود را در مورد ما اجراء کند. اما وجود مقدس سیدالشهداء آمدند و این طرح و نقشه پیچیده ابلیس را بر ملاء کردند و خودشان با ایستادگی که در برابر شیطان و دستگاه او داشتند کاری کردند که شیطان دشمنی پنهانی خود را آشکار کند. گفتند آنان که مدعی خیر خواهی هستند هنگام به خطر افتادن منافع خود نمی گذارند بین دو نهر آب، یک قطره آب به یک طفل شیرخواره برسد. حضرت در روز عاشورا ابلیس را مجبور کردند که دشمنی خود را آشکار کند و الّا او قصد داشت که دشمنی خود را کماکان پنهان کند. ان شاء الله در این آشکار شدن دشمنی ابلیس، آنان که نظرشان به سیدالشهداء است نجات پیدا می کنند. هیچ کس نیست که به امام حسین نگاه کند و طرح پیچیده بنی امیه برایش آشکار و برملا نشود چرا که «إنّ الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة» این آشکار شدن طرح ابلیس توسط پیامبر اکرم به قیمت سنگینی تمام شد که هزینه آن سیدالشهداء(ع) بود. السلام علیک یا اباعبد الله...
پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 287.

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 84، ص: 178.

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 300.

(4) كامل الزيارات، النص، ص: 228