نسخه آزمایشی
جمعه, 23 آذر 1397 - Fri, 14 Dec 2018

تجمع امت موحد حول نبی اکرم و طرح شیاطین و یهود امت در شکستن این جمع

متن زیر سخنرانی شب سوم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 21 شهریورماه 97 ایراد شده است. ایشان در این بحث با اشاره به ادامه بحث سوره مبارکه جمعه بیان کردند که طرح پیامبر جمع کردن امت حول خودشان و برخورداری مردم از رزق آسمانی و وسیع الی الله است اما در مقابل حضرت، طرح یهود امت این است که جماعت را از حول ایشان پراکنده کند و امتی جدید حول دنیاپرستی و توجه به دنیا بسازد...

مروری بر طرح هدایت نبی اکرم با نگاه به‏ آیات ‏سوره جمعه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه حبیب اله العالمین ابا القاسم محمد و صلی الله علی اهل بیته المعصومین الهداه المهدیین صیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا لتراب مقدمه لفداء واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در توضیح طرح و برنامه‏ای ‏که وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم برای اداره امت اسلامی و بشریت دارند و همچنین نقشه ها و توطئه هایی که جبهه مقابل حضرت یعنی شیاطین جن و انس و ابلیس و قوای شیطانی در عالم دارند، به سوره جمعه مراجعه کردیم و بنا شد یک مرور و ترجمه‏ای ‏داشته باشیم. در این سوره یک فرازهایی قابل تأمل و دقت است: یکی این است که سوره با تسبیح خدای متعال آن ‏هم یک تسبیح خاص شروع می‏شود و بعد از آن ‏تسبیح می‏فرماید «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّين‏» کأنه این بعث یک بعث کور یا مبهم یا بی حساب و کتاب و یا یک بعثی که خدایی نکرده عیب و نقصی در آن ‏باشد، نیست؛ البته دشواری هایی در راه است‏؛ سختی ها و موانعی است‏ و دشمنانی هستند که در مقابل جبهه حضرت جبهه‏ای ‏درست می‏کنند و صف آرایی می‏کنند و در این امت یهودسازی می‏کنند؛ ولی در عین حال کار حضرت حق کاری با توجه به این آیه است «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ  * هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّين»

نکته دیگری که در این سوره قابل تأمل است‏ مربوط به همین سه آیه بعد است‏ که خدای متعال پیامبری را مبعوث کرده است و این پیامبر از ناحیه حضرت حق است و‏ این بعثت است‏ که کارساز است؛ یعنی اگر العیاذ بالله وجود مقدس نبی اکرم خودشان بخواهند به میدان بیایند کاری پیش نمی‏رود. آنچه که مهم است آن است که این ‏رسول، مبعوث حضرت حق است. قرآن می­فرماید «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلا»(رعد/43) یعنی مخالفین هم همین را انکار می‏کنند و می­گویند که تو رسول نیستی. اگر بخواهد یک امتی درست بشود رسول لازم است و اگر هرکسی از پیش خودش بخواهد یک اصلاحات اجتماعی یا تدبیری بکند کار پیش نمی‏رود؛ بلکه باید کسی باشد که مبعوث باشد و با یک برنامه الهی بیاید.

«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّين‏» این بعث در بین امیین است. امکاناتی به پیامبر گرامی دادند؛ از جمله ‏ام القرایی است‏ و عده‏ای ‏ اهل این ام القرا هستند و فرهنگ مکه و کعبه را قبول دارند. اینها یک کسی می‏خواهند که پیشروی آنها باشد و جلوتر از همه آنها بیاید و از ناحیه خدای متعال آنها را راهبری کند. خدای متعال یک چنین کاری کرده و آنهایی که اهل این ام القرا هستند و این پیامبر گرامی هم آمده تا اینها را دستگیری بکند و با اینها یک امتی بسازد. این امت، ام القرا و رسول و کتاب و امام می‏خواهد. این شخصیت بزرگ و پیشگامی که در جلوی این قافله‏ و مبعوث الهی است و راهبری الهی می‏کند، سه کار اساسی می‏کند: «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة»(جمعه/2) تلاوت‏ آیات ‏وتزکیه می‏کند و کتاب و حکمت را تعلیم می‏دهد.

این حقایق هم فقط در همین محیط بعثت پیامبر گرامی است و بیرون این محیط نه تلاوت آیاتی است نه تعلیمی و تزکیه‏ای ‏است. فقط در این فضا اتفاق می‏افتد و این شخصیت است که این مأموریت ها به عهده اوست و می‏تواند آنها را انجام بدهد.

داستان یهودسازی در امت نبی اکرم

نکته سومی که در این سوره قابل تأمل است‏ این است که این بعثت و این برانگیختی و این اعطای کتاب و حکمت و امثال اینها فضل خداست و اوست که می‏داند فضل خودش را چطور باید تقسیم کند. «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ» به خصوص بعد از این که صحبت از بعثت‏ وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است خدای متعال می‏فرماید «وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم‏» یعنی از فضل با عظمت الهی صحبت می‏کند که آن ‏فضل، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را سرشار کرده و به او ظرفیتی داده که می‏تواند یک امت بزرگ از امیین و از کسانی که بعداً هم ملحق می‏شوند، بسازد. اینطور نیست که در اختیار دیگران باشد و دیگران مالک باشند؛ بلکه او مالک است. اینطور نیست که دیگران سرنوشت این بعثت را معین کنند که این بعثت در بین چه کسانی باید باشد و چه کسی مبعوث بشود. این که یهود و علمای یهود خودشان را صاحبان کتاب و اولیاء خدا بدانند و هوس کنند که این بعثت در بین آنها دست به دست بشود، این هوس است؛ البته در قبال این نعمت بزرگ یک عده‏ای ‏‏هستند‏ که حسادت می‏ورزند که به فرموده قرآن «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏»(نساء/54) یعنی به این فضلی که خدای متعال به نبی اکرم و اهل بیت عنایت کرده آنها حسادت می‏ورزند و تلقی شان این است که باید این حقیقت در اختیار آنها باشد یعنی حتی راضی نیستند که محور دنیای مردم باشند و یک معیشت مادی برای مردم درست کنند بلکه باید محور هدایت و تعلیم کتاب و تزکیه و قرار بگیرند و چون خودشان را جزء اولیاء خدا می‏دانند، تلقی شان این است‏ که ظرفیت دارند که یک امت الهی در قبال این امتی که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‏سازند بسازند؛ نسبت به انبیاء دیگر هم همینطور برای خودشان یک امتی درست می‏کردند و لااقل ‏در خصوص بعضی از انبیاء اینطوری بودند.

در قبال این جریان یک جریان یهود سازی است در دل امت اتفاق افتاد که در‏ د‏استان حضرت موسی هم همین اتفاق افتاد و یک یهود سازی‏ای ‏شد و اینها مسیر امت حضرت موسی را تغییر دادند. خدای متعال داستان آنها را به صورت یک مثل ذکر می‏کند. اول مثل یهود امت حضرت موسی را ذکر می‏کند و این مثل ناظر به آن ‏چیزی است که در امت خود حضرت رخ می‏دهد و یک جریان یهودی سازی است. «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏» اینهایی که خودشان را به اصطلاح عالم به کتاب می‏دانستند، یک جریان دیگری در مقابل حضرت موسی ایجاد کردند. ‏ د‏استان کلیمی ها غیر از داستان یهود است، آنها که پیروان موسای کلیم ‏هستند ‏اهل کتاب هستند؛ ولی یهود اینطوری نیستند. ‏ د‏استان یهود را در قرآن ملاحظه فرمودید اما این که قرآن ذکر می‏کند «بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين» ‏این مثل برای آن ‏جمعیتی است که‏ آیات ‏الهی را تکذیب کردند که غرض از‏ آیات ‏الهی در تعبیر قرآن اوصیاء هستند. ذیل آیه 39 سوره مبارکه انعام علی بن ابراهیم حدیث مفصلی نقل می‏کند که در پایان آن حضرت فرمودند هر کجا دیدید‏ د‏استان تکذیب‏ آیات ‏است مقصود از‏ آیات ‏اوصیاء و‏ ائمه علیهم السلام هستند. یک جمعیتی این‏ آیات ‏الهی را تکذیب می‏کنند و زیر بار نمی‏روند و نمی‏پذیرند و آیه بودنشان و چراغ راه بودنشان را تکذیب می‏کنند و اینها قوم ظالمی ‏هستند‏.

این همان داستان یهودسازی است که در امت حضرت موسای کلیم بوده و در امت حضرت هم بوده است.‏ اینها کسانی ‏هستند‏ که به فرموده قرآن «وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»(بقره/96) حریص ترین ‏آدم ها به دنیا ‏هستند‏ که می­گویند: ‏ای ‏کاش هزار سال در این دنیا بمانیم. اینها دلشان در دنیاست و اسیر دنیا ‏هستند‏ و پایشان را از دنیا بیرون نگذاشتند و البته کتاب هم بار دوش آنها است. خدای متعال اینطور تبیین می‏کند که «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفارا» آنهایی که کتاب را برایشان فراهم کردیم که تحمل بکنند؛ پیامبر آمده و کتاب را آماده کرد و می‏شد که اینها بردارند ولی برنداشتند لذا مثلشان مثل حماری است که کتاب به دوش خودش می‏کشد. اینها بارکش و کتاب کش هستند و کتاب فهم نیستند چون مقامات کتاب در آنها محقق نمی‏شود و این داستان یهود است.

«بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين» این داستان آن ‏قومی است که ‏آیات ‏خدا را تکذیب می‏کنند؛ ظالم هستند و از هدایت خدا برخوردار نیستند لذا در ضلالت هستند. آنهایی که آیات و اوصیاء و امامی را که حامل این کتاب است‏ تکذیب می‏کنند؛ مثل آنها خیلی مثل بدی است؛ مثل آنها مثل حماری است که کتاب برمی دارد. زیرا کسانی حامل این کتاب هستند که به فرموده قرآن «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب‏»(رعد/43) ‏هستند‏ یعنی این کتاب در وجود مقدس آنها تجلی کرده است. «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم‏»(عنکبوت/49) یعنی قرآن‏ آیات ‏بیناتی است که در سینه این کسانی که علم الهی و علم کتاب دارند، قرار‏ د‏ارد. این ها همان آیات ‏و اوصیاء و ائمه علیهم السلام ‏هستند.‏ آنهایی که اوصیاء را تکذیب می‏کنند مثلشان نسبت به کتاب مثل حماری است که کتاب بر می‏دارد ولی بهره‏ای ‏از قرآن ندارد.

این داستان همان حدیث نورانی‏ای ‏است که فریقین آن را نقل کردند «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي‏ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض»(1) و‏ اینها از هم جدا نمی‏شوند. کسی که اوصیاء را تکذیب می‏کند از کتاب هم محروم می‏شود و نسبتش با کتاب نسبت حمار و چهارپایی است که کتاب روی دوشش است.

راه رسیدن به کتاب این است که انسان رو به آیات ‏الهی و اوصیاء و آنهایی که حامل کتاب و عالم به کتاب هستند و کسانی که کتاب در نزد آنهاست، بیاورد. داستان این جریان یهود سازی این است که یک جمعیتی که حامل کتاب نیستند ولی کتاب بار آنهاست و ظواهر کتاب را می‏دانند، خودشان را صاحب کتاب و گاهی خودشان را صحابه می‏دانند و خیال می‏کنند علم حضرت نزد آنها است در حالی­که علم و اسرار نبی اکرم نزد آنها نیست؛ بلکه اسرار نبی اکرم نزد همین‏ آیات ‏و اوصیاء است.

این مطلب را خدا در سوره مجادله با یک تعبیر لطیفی توضیح می‏دهد و می‏فرماید «فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَة»(مجادله/12) یعنی اگر می‏خواهید بروید و با پیامبر نجوا کنید و اهل نجوا بشوید و مطالب سری پیامبر را بشنوید، یک صدقه‏ای ‏پیش روی نجوایتان بدهید. البته داستان نجوا داستان پیچیده‏ای ‏است و اینجا می­فرماید که اگر اهل نجوا هستید و واقعاً معتقدید که علم کتاب نزد شماست و اسرار این کتاب را وجود نبی اکرم به شما دادند و شما می‏توانید این کتاب را در جامعه و امت اسلامی محقق کنید و کتاب به ضمیمه شما برای امت کافی است، صدقه بدهید. این را فریقین نقل کردند که جز امیرالمومنین هیچ کسی این کار را نکرده است، ایشان یک دینار داشتند که ده درهم کردند و هر بار صدقه دادند و رفتند؛ تمام که شد آیه نازل شد  «أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقات‏»(مجادله/13)، یعنی شما که خیال می‏کنید اهل نجوا هستید حتی حاضر نیستید این امکانات مادی را بدهید و این اسرار را بگیرید؛ آیا شما اهل سر هستید؟ آدم اهل سر حاضر است جانش را بدهد تا به اسرار برسد. ادعا می‏کنید اهل نجوای با پیامبر هستید. بعضی ها زود اهل نجوا می‏شوند و می­گویند که در خلوت، پیامبر گرامی اسلام به ما اینطور گفتند و این علوم را به ما دادند؛ اما اینطور نیست. شما اگر اهل نجوا هستید حاضر نیستید از امکانات ظاهری تان بگذرید تا خلوتی داشته باشید و از آن ‏اسرار به دست بیاورید، چطور می‏گویید که اهل نجوا هستید. بعد این آیه نسخ و تمام شد؛ چون غرض آیه این بود که اثبات بکند پیامبر اهل نجوایی جز امیرالمومنین ندارد. در زیارت حضرت آمده است: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ النَّجْوَى‏»(2)

شما ادعا می‏کنید علم کتاب نزد شما است؛ اما مثل شما با کتاب مثل کسی است که «حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها» کتاب فقط بار دوش شما است. کتاب نزد‏ آیات یعنی ائمه و اوصیاء است. شما که آنها را تکذیب می‏کنید از کتاب برخورداری ندارید. مثل اینهایی که اوصیاء را تکذیب می‏کنند همان مثل یهود امت حضرت موسی است که بهره‏ای ‏از کتاب ندارند و غیر از این که کتاب روی دوش آنها است کتاب کش هستند و عالم به کتاب نیستند. قرآن می‏فرماید شما که کتاب کش هستید و ادعا می‏کنید جزو اولیاء خدا هستید و این حقیقت هم در اختیار شماست و وادی ولایت الله هم وادی ولایت شما است شما ولی الله و اولیاء خدا هستید و‏ محیط ولایت شما ولایت الله است، باید که «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ  * وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدا» یعنی پایتان را از دنیا بیرون گذاشته باشید و آرزوی مرگ کنید؛ اما شما دلتان در دنیاست و چطور آدمی که دلش در دنیاست ادعا می‏کند در محیط ولایت الله است و هرکسی بخواهد به سمت خدا حرکت کند باید از وادی ما بگذرد. آنهایی اولیاء الله ‏هستند‏ که از دنیا بزرگتر شدند و تعلق به حضرت حق دارند و با مأموریت در دنیا آمده اند و الا پا در این دنیا نمی‏گذاشتند. آنها هستند که می‏توانند این دنیا را آباد کنند و امت بسازند.

طرح دینداری مدعیان مخالف اوصیاء مقابل بیت النور نبی اکرم

بنابراین در مقابل دستگاه بعثت حضرت در یک ام القرا و با کتاب و تلاوت و تزکیه و تعلیم، یک جریان یهودسازی است. یک عده‏ای ‏که‏ آیات را تکذیب ‏می‏کنند و دنبال اوصیاء نیستند و کتابی هم در اختیارشان نیست و اهل النجوا هم نیستند و فقط نسبتشان با کتاب مثل حمار است، در همین امت هم شکل خواهد گرفت. این طرح شیطان و شیاطین در مقابل انبیاء است که می‏خواستند یک امت الهی بسازند و اینها می‏آیند یک چنین طرحی راه می‏اندازند. ‏آدم هایی که از کتاب دستشان خالی است و اهل دنیا ‏هستند‏، اگر ادعای دینداری هم می‏کنند دینشان دین آخرت گریز است که با لقاء الله نسبتی ندارد و فراری از لقاء الله ‏هستند‏.

مختصات دعوت آنها این است که اگر آنها بخواهند مردم را دعوت کنند؛ به دنیا دعوت می‏کنند. خدای متعال در یکی از فرازهای سوره همین مطلب را بیان می‏کند که یهود امت حضرت موسی تخطئه می‏شوند. اینها ادعا می‏کردند ما از اولیاء خدا هستیم و این کتاب باید به ما داده بشود و پیغمبر و اوصیاء باید از ما باشند؛ اما قرآن تخطئه می‏کند که شما که دلتان در دنیا است و کتاب بار دوشتان است و این مثل آن ‏کسانی است که ‏ آیات را تکذیب ‏می‏کنند.

در امت حضرت هم یک یهود سازی می‏شود یک جریانی که يَهُودِ هَذِهِ الْأُمَّة ‏هستند‏ کتاب سازی می‏کنند؛ در حالی­که از قرآن برخوردار نیستند و نسبت آنها با قرآن «كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين»‏ است. آنها اهل تکذیب‏ آیات و ظالم هستند و قوم ظالمی که خودشان هدایت نشدند چطور می‏توانند چراغ هدایت دیگران باشند. دلشان در دنیا است و اگر جامعه را به آنها بسپاری یک جامعه دنیا گرا درست می‏کنند و مردم را اسیر دنیا می‏کنند؛ چنانچه الان این اتفاق افتاده و در امت حضرت این جریان آشکار است. حد فهمشان دنیاست.

بعد از این جریان خدای متعال یک مطلب دیگری را بیان می‏کند که یکی از فرازهای مهم سوره است. در مقابل این پیامبر گرامی که آمده تا یک امت بسازد و تعلیم کتاب و تزکیه بکند یک جریانی شکل می‏گیرد که جریان یهودسازی است و به تعبیری جریان یک عده اهل دنیا است که یک ظاهری از کتاب می­دانند و خودشان را همه کاره می‏دانند و می‏خواهند هدایت هم روی دوش آنها باشد و آنها امت را برسانند؛ آنها امامت کنند و آنها امت را هدایت کنند.

در مقابل آنها قرآن دستور می‏دهد «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» آنها می‏خواهند جمع دور و بر حضرت را پراکنده و دور خودشان جمع کنند قرآن می‏فرماید شما وقتی این پیامبر گرامی اسلام یک یوم الجمعه‏ای ‏ شما را آنجا جمع می‏کند روزی است که باید بر محور او جمع بشوید و بعد از آنجا منتشر بشوید. این تجمع هم برای اقامه صلات است و این اقامه صلات هم خیلی مهم است؛ یعنی یک امر ساده‏ای ‏نیست اگر این نمازی که محور و امام جماعتش وجود مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم ‏هستند‏ به پا شد،‏ هم بت پرستی ها کنار گذاشته می‏شود و هم معیشت مردم درست می‏شود.

قرآن در داستان حضرت شعیب نقل می‏کند که وقتی آنها را دعوت می‏کرد به حضرت عرض می‏کنند که «أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ في‏ أَمْوالِنا ما نَشؤُا»(هود/87)، یعنی آیا نماز تو اقتضاء می‏کند که ما بت هایمان را کنار بگذاریم و این فرمان از نماز تو بر می‏خیزد؟! ما هر طوری دلمان می‏خواهد اقتصاد و معیشتمان را اداره می‏کنیم. نماز می‏گوید که بازارتان باید بازار خاصی باشد و چه جور زندگی و تجارت بکنید. تجارت خاص همینطور است زیرا‏ «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّين»‏ و اگر این صلات به پا شد و خیمه‏ای ‏درست شد که در این خیمه بنا شد زندگی کنیم بازار هم بوی نماز باید بدهد و نمی‏شود هم نماز بخوانی هم بت کده بروی؛ البته ممکن است یک عده‏ای ‏نماز بخوانند و مشرک هم باشند کما این که خیلی ها ‏هستند و‏ شرک در ولایت دارند؛ ولی اگر آن خیمه و آن ‏نمازی که پیامبر اقامه می‏کند و امام جماعتش حضرت هستند یعنی بر محور امام اقامه می‏شود به پا شود در این خیمه بت پرستی نیست.

در خیمه‏ای ‏که محورش امام است و بر مدار صلات به پا می‏شود، خوابش هم ذکر است بازارش هم ذکر است. اگر بیت النوری به پا شد چنانچه در آیات ‏مبارکات سوره نور توضیح داده شد «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال‏»(نور/36) این حقیقت کتاب این حقیقت نور الهی این حقیقت نبوت حقیقت نورانیت نبی اکرم و اهل بیت در یک خانه هایی است که اجازه رفعت در آن ‏خانه ها‏ د‏اده شده و آدم از آنجا می‏تواند به سمت عوالم بالا و سماوات حرکت بکند و سماواتی بشود و می‏تواند از این عالم در عوالم بالا برود و به سمت خدای متعال تقرب پیدا بکند. اجازه ذکر در این خانه ها داده شده است. کسی که در این خانه ها رفت «يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال‏» است. «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه‏»(نور/37)؛ یعنی یک شخصیت هایی دراین خانه ها زندگی می‏کنند که شب و صبح خدای متعال را تسبیح می‏کنند شخصیت هایی ‏هستند‏ که هیچ تجارت و هیچ بیعی آنها را از ذکر خدا غافل نمی‏کند و بازارشان هم مسجد می‏شود. حضرت آمدند و قیام کردند و بر محور خودشان صلات و ذکر و توجه به حضرت حق به پا شد که عمود خیمه زندگی است و یک امتی زیر خیمه صلات و ذکر زندگی کردند و اگر بازار در بیت النور نبی اکرم به پا شد تجارتشان هم تجارت دیگری است؛ و نه فقط بتها فراموش می‏شوند بلکه بازار هم بازار دیگری می‏شود.

آنها می­گفتند که «یا شعیب أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ في‏ أَمْوالِنا ما نَشؤُا» آیا این نماز اقتضائش این است که ما بت پرستی را کنار بگذاریم؟! بله همینطور است؛ نماز پیغمبر همینطور است. ما هر طوری دلمان بخواهد در اموالمان دست می‏بریم اما نماز پیامبر خدا اقتضائش این است که ما بازارمان هم باید بازار متناسب با نماز باشد. بازار اهل صلات بازاری است که فرع بر صلات است و اتفاقاً در همین‏ آیات ‏هم توضیح داده شده است.

کار دشمن این است که یهود سازی می‏کند؛ یعنی یک جریانی درست می‏کند که می‏خواهد از حول این پیامبر مردم را متفرق کند تا یک جای دیگری جمع بشوند و یک جور دیگری زندگی بکنند. پیامبر آمده تا از امیین بر محور کتاب و‏ آیات ‏و تزکیه و تعلیم یک امت بسازد و آنها هم می خواهند یک جور دیگر امت بسازند. خدای متعال می­فرماید که در مقابل طرح آنها «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» یعنی این پیامبر یک یوم الجمعه‏ای ‏دارد که شما را جمع و دعوت به صلات می‏کند؛ وقتی ندای صلات داده شد با تمام وجود تلاش کنید چون فرصت کوتاه است؛ چنانچه در روایات آمده که سعی کنید چون روز جمعه روز مضیق است و اگر خودتان را آماده نکنید فرصت کم است و از یوم الجمعه جا می‏مانید. در روایت دارد «یوم الجمعه یوم مضیق»(3) خیلی ها مقدمات را در پنج شنبه آماده می‏کردند تا به یوم الجمعه برسند. یوم الجمعه روز فوق العاده‏ای ‏است یک کار بسیار بزرگی باید در آن اتفاق بیافتد و فرصت هم برای این کار کم است. باید بروید در این نماز شرکت کنید و وقتی می‏گویند نماز بخوانید با تمام توان فرصت را مغتنم بشمارید و سعی کنید کوتاهی نکنید؛ اهل سعی باشید تا به جمعه برسید. جمعه صلات است و می‏گویند که بیایید در این نماز شرکت کنید و شما با همه وجود به سمت ذکرالله حرکت کنید.

باطن صلات ذکر است و باطن این ذکر خود رسول است. قرآن می­فرماید «قد انزلنا الله الیکم ذکرا رسولا»(طلاق/10) ذکر خود حضرت است. «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري‏»(طه/14) را حضرت فرمود ذکر ما هستیم. ذکر امام است و صلات انسان را به امام می‏رساند با امام باید به سوی خدا رفت و الا نماز بدون امام کسی را به جایی نمی‏رساند. ذکر خود حضرت بود و مکرر در‏ آیات ‏قرآن از حضرت تعبیر به ذکر شده است. «قد انزلنا الیکم ذکرا رسولا» ما یک ذکری به طرف شما نازل کردیم یعنی یک پیغمبر این خود ذکر است «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏»(رعد/28) اگر بخواهید به اطمینان قلب برسید فقط با ذکرالله است که در روایت فرمودند: «الا بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم تطمئن القلوب و هو ذکر الله و حجابه»(4) لذا ذکرالله حضرت است. ای مومنین، کسانی که یهود امت هستند و مثلشان مثل یهود امت حضرت موسی است و دنیا گرا ‏هستند‏ شما را از این موهبت الهی که این پیامبر برای شما آورده محروم و متفرق نکنند و جمع شما را از بین نبرند و نشکنند انفضاض ایجاد نکنند.

تفاوت تجارت در دستگاه بنی امیه با بیت النور نبی اکرم

بنابراین این پیامبر یک طرح و یک یوم الجمعه‏ای برای تجمع شما ‏دارد که یوم مضیقی است و به تعبیر روایات باید با سرعت و سعی بروید و خودتان را به این یوم الجمعه و به ذکر الله برسانید. «فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْع»‏ به سمت این پیغمبر رفته و دور او جمع بشوید و بیع را رها کنید چون این وقت، وقت بیع و خرید و فروش نیست؛ حتی خرید و فروش حلال از نظر فقهی هم فقها فتوا دادند که حرام است؛ زیرا وقت ندا برای صلات، زمان بیع نیست. باطن آیه هم تقریباً معنا می‏شود. این بیع را باید رها کنید زیرا وقت حرکت به سمت حضرت است.

«فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏» یعنی بروید و این صلات را درک بکنید و ذکرتان را از این پیامبر بگیرید و اهل ذکر بشوید و این تجمع را شکل بدهید. آدم های ساخته شده در این تجمع و به ذکر رسیده بروند و از این جا منتشر شوند که این انتشار از محور ذکر است. اول باید به محور ذکر گره بخورید و اهل ذکر و نورانی بشوید و این صلات در وجود شما به پا بشود و بعد منتشر بشوید و دنبال فضل خدا بروید.

این همان دنبال زندگی رفتن است؛ اما انسانی که وقتی دنبال زندگی می‏رود دنبال معامله و خرید و فروش سود است و در واقع انسان بازار است و دنبال منافع شخصی و دنیایی است، این یک کار می‏کند و آن ‏کسی که دنبال معیشتش است اما این معیشتش بعد از تجمع حول رسول و رسیدن به ذکر و اقامه صلات و رسیدن به آن ‏رزقی است که یوم الجمعه این پیامبر تقسیم می‏کند، و انتشارش هم انتشار از ذکر است، بازارش هم مسجد و تجارتش هم ابتغای فضل است و نمی‏خواهد سینه دنیا را بدوشد و رقابت بر سر دنیا نیست. دنبال سودجویی نیست و می‏فهمد که همه مهمان خدا ‏هستند. او هم‏ دنبال فضل خداست و تجارتش ابتغای فضل می‏شود چون تجارتی است که بعد از نماز جمعه و رسیدن به ذکر ‏و ابتغای فضل است، این ابتغای فضل شما را از خدا غافل نمی‏کند و بر عکس، این تجارت مانع ذکری نیست؛ این بازار با مسجد یکی است. اما اگر بیع پیش روی صلات قرار گرفت مسجد هم بازار می‏شود. فرقش همین است که حضرت می‏خواهد بازار را هم مسجد کند و عالم محیط پرستش خدای متعال و محیط ذکر و محل صلات بشود و بازارش هم ابتغای فضل و محل ذکر بشود. بیت النوری به پا کند و کسانی که در این بیت النور ‏هستند‏ «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه‏»(نور/37) یعنی زندگی شان موجب غفلتشان نمی‏شود. ‏زندگی شان بر مدار صلات و ذکر و رسول است. تازه وقتی در بازار هم می‏روند «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏» یعنی اهل ذکر کثیر هستند و بازارشان هم محیط ذکر کثیر است. اینها به فلاح می‏رسند.

این مسیر حرکت با حضرت است. آنچه که دشمن می‏خواهد این است که یک بازاری بر محور سود و منافع درست کند؛ همین چیزی که امروز به اسم بازار است. در دنیای مدرن امروز همه انسانها سودجو و منفعت طلب و دنبال منافع شخصی خودشان ‏هستند‏؛ حالا ممکن است در کنار این دستگاه بنی امیه یک مسجدی هم بزنند تا مردم بیایند بعد از بازارشان در مسجد یک خم و راستی هم بشوند. ‏این بازار این مسجد توجیه آن بازار است که مسجدش هم محیط لعب و لهو است.

بنابراین دستوری که به ما داده شده این است که یک جریان بیعی است و یک یوم الجمعه‏ای ‏حضرت دارد که در یوم الجمعه باید بیع را رها کنی و سراغ حضرت و رو به حضرت «فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّه‏» فرصت کم است و درک این ذکر و رسیدن به پیامبر گرامی اسلام و از سفره حضرت برداشتن و بزرگ شدن و از ذکری که حضرت آورده خوردن و متصل شدن به وادی نور پیغمبر گرامی اسلام، کار ساده‏ای ‏نیست و وقتی بهره تان را گرفتید منتشر شوید. بعد از انتشاری که بر محور این تجمع است هیچ وقت دیگر از حول او جدا نمی‏شویم و این ذکری که به شما داده با شما است‏ که دنبال ابتغای فضل می‏روید و بزرگتان می‏کند. بازارتان هم ِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيرامی‏شود و اینطوری شما به فلاح و رویش می‏رسید.

نقطه مقابل را هم قرآن توضیح می‏دهد که «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا» می‏فرماید پیامبر گرامی اسلام وقتی تجارت و لهو را می‏بینند از اطرافت پراکنده می‏شوند و تجمع شکسته می‏شود و در حالی­که شما قیام کردید و ایستاده و خطبه می‏خوانید و بناست بقیه دور شما جمع بشوند تا آنها هم قائم بشوند و می‏خواهی زیر بال همه را بگیری و همه را از سر سفره شیطان و دنیا بلند کنی تا همه قائم لله بشوند؛ اما به جای این که دور شما جمع شوند و از سر سفره دنیا برخیزند وقتی تجارت و لهو را می‏بینند پراکنده می‏شوند و تو را ایستاده رها می‏کنند. پیغمبر ما به آنها بگو «قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقين‏» آنچه نزد من است همان ما عندالله است و آنچه که در محضر خداست از لهو و تجارت بهتر است و خدای متعال رازق بهتری است و بقیه نمی‏توانند چیزی به شما بدهند.

«و الله خیر الرازقین» نه این که دیگران هم رازق هستند و پیغمبر خدا هم رازق است؛ بلکه خیر الرازقین یعنی خدای متعال به بهترین نحو بنده اش را اداره می‏کند؛ نه اینکه دیگران رازق هستند و او رازق بهتر است. رازق بودن او بهترین نوع رازقیت است. منت نمی‏گذارد و جوری به ما روزی می‏دهد که ما اصلاً نمی‏فهمیم از دست چه کسی می‏گیریم. به کافرها یک جوری روزی می‏دهد که روزها سر سفره او نشستند و او را انکار می‏کنند. قرآن می‏فرماید «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون‏»(زخرف/33) اگر شما مومنین تحمل می‏کردید از دینتان بر نمی‏گشتید با آنها هم­دین ‏و هم امت نمی‏شدید بیش از این به آنها می­دادیم اینها که کافر للرحمن هستند و سر سفره من نشستند. در دعای ابو حمزه می­فرمایند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِي‏» یعنی خدایی را حمد می‏کنم که من را به خودش واگذار کرد و کریمانه این کار را می‏کند و من را به مردم واگذار نکرد که اگر هم چیزی هم به من بدهند من را تحقیر کنند. خدای متعال اگر بنده را یک جایی واگذار کند، تحقیر می‏شود. خدای متعال حتی فرزند را به پدر و مادر واگذار نمی‏کند وقتی فرزند به دنیا می‏آید از قبل ‏محبت و اشتیاق را را در دل مادر می‏اندازد که کریمانه او را بزرگ می‏کند که اگر او رها کند کاری برای او نمی‏کنند. او خیر ‏الرازقین است؛ یعنی به بهترین نحو بنده اش را اداره می‏کند. اصلاً رزاقیت از این زیباتر نمی‏شود. خیر الرازقین مقایسه با دیگران نیست اصلاً رازقی نیست؛ قرآن می‏فرماید که دنبال چه کسی می‏روید؟! رزق هم می‏خواهید اینجاست.

ما عندالله یعنی ما عند الرسول یعنی محضر این پیامبر محضر خداست، شما محضر خدا را رها می‏کنید و دنبال لهو و لعب می‏روید؟! اگر رزق هم می‏خواهید بهترینش در سفره پیامبر است و ما سفره پیامبر را سرشار کردیم. همه انبیاء و همه ملائکه مقربین سر این سفره هستند. شما سفره انبیاء و ملائکه را رها می­کنید و سرا غ شیاطین می­روید؟

طرح شیاطین در مقابل حضرت؛ انفضاض امت از حول پیامبر

نکته‏ای ‏که در این ‏آیه است‏ شاید این است که طرح و برنامه حضرت صلات است و تجمع حول حضرت و رسیدن به ذکر و از سر سفره حضرت برخوردار شدن و بما عندالله رسیدن و بهره بردن از آن ‏خزائنی است که در نزد خدا است. پیامبر وقتی روز جمعه از آن ‏خزائن باز می‏کند، برای ما آن ‏درها گشوده می‏شود. طرح شیطان و طرح این یهودی که در امت شکل می‏گیرد این است که به جای این که مردم جمع بشوند بر سر این سفره ‏و از ما عندالله برخوردار بشوند، می‏خواهند یک لهو و تجارتی به پا بکنند که مردم را از دور این پیامبر رها کنند؛ در حالی­که این پیامبر تنها ایستاده است. شاید یکی از جملات کلیدی که در فهم این سوره موثر است و در سوره منافقون هم تکرار شده همین داستان انفضاض به معنی شکستن جمع و پراکنده کردن جمع است. حضرت یک یوم الجمعه‏ای ‏دارند در این یوم الجمعه می‏خواهند همه را جمع بکنند و در محضر خدا بیاورند و ما عندالله و سفره رزق الهی را برایشان پهن کنند و مائده آسمانی در این سفره بگذارند. اگر یک بار برای امت حضرت حضرت عیسی نازل شد، اما هر جمعه پیامبر این مائده آسمانی را نازل می‏کنند و به بهترین وجه خدای متعال اهل این صلات جمعه را روزی می‏دهد و از آن ‏رزق هایی که در خزائن خودش و‏ در ما عندالله است‏ اداره شان می‏کنند.

در زیارت حضرت ابالفضل سلام الله علیه می‏خوانید: «الرَّاغِبُ فِيمَا زَهِدَ فِيهِ غَيْرُه»‏ یعنی رغبت در آن ‏ما عنداللهی دارند که دیگران نسبت به آن زاهد و فارغ هستند. حضرت هر جمعه این ما عندالله و این سفره را پهن می‏کند تا شما بنشینید و از این رزق برخوردار شوید و بعد منتشر بشوید و دنبال ابتغای فضل بروید و سر سفره خدا بنشینید و همه عمرتان از سر سفره او بخورید و از دست شیاطین و واسطه ها نگیرید؛ بلکه از دست خدا بگیرید و مشرک نباشید و حتی بازارتان را هم مسجد کنید.

طرح دشمن این است که یک لهو و تجارتی به پا می‏کند. وقتی حضرت برای نماز جمعه ایستادند، آنها می­آمدند در جمع و بازار راه می‏انداختند و بعد کنار این تجارت لهو هم به پا می‏کردند و طبل و دهل هم می‏زدند طوری­که جز دوازده نفر نماندند و همه رفتند و مشغول به جمعه بازار شدند.

ظاهر آیه این است که یک جریان لهو و تجارتی راه می‏اندازند و نماز جمعه را تعطیل می‏کنند و این تجمع را به هم می‏زدند انفضاض ایجاد می‏کنند و این تجمع را پراکنده می‏کنند. خدای متعال توبیخ می‏کند و می‏فرماید که شما مومنین وقتی پیامبر شما را دعوت به تجمع می‏کند حول او که نبی اکرم و ذکرالله است جمع شوید و در محیط ذکر بروید و سفره او را درک کنید. حضرت در جمعه ما عندالله را از آن ‏عالم برای شما تنزل می‏دهد. شیاطینی که شما را به لهو و تجارت دعوت می‏کنند، این کاره نیستند.

اشاعه گوساله پرستی در امت نبی اکرم

سوال این است که آیا این داستان نماز جمعه است یا اینکه قرآن از یک مطلب بزرگتری پرده بر می‏دارد؟! یک روایت فوق العاده‏ای ‏است که ان ‏شاء الله این روایت را کلمه به کلمه ترجمه می‏کنم. روایت در باب یوم الجمعه خیلی فوق العاده است. داستان این است که پیامبر گرامی اسلام آمدند تا یک امتی بر مدار کعبه و مکه و کتاب الهی و تلاوت و تزکیه و تعلیم بسازند. یک یوم الجمعی دارند که یوم الذکر است و در این فرصت تنگ دنیا در ظرف کوچک دنیا حضرت رزقی از آسمان می‏آورند که اصلاً جای آن اینجا نیست؛ اما این پیامبر آن را آورده و درهای آن ‏اسمان به روی این پیامبر باز می‏شود. ایشان می‏خواهند ما را وارد یک عالم دیگری بکنند که وقتی وارد آن ‏عالم شدیم، تجارت هم معنای دیگری پیدا می‏کند. ما عوالمی داریم تا روی عالم ارض آمدیم و این پیامبران آمدند ما را از عالم ارض در سماوات ببرند یعنی در همین دنیا که هستیم به عالم سماوات برویم و دنبال ارتقاء فضل باشیم و از ما عندالله و از بهترین رزقها برخوردار بشویم. چون والله خیر رازقین است.

شاید یک کنایه‏ای ‏که در این تعبیر است‏ این است که اگر دور این پیامبر جمع شدید بهترین رزقها در این سفره به شما‏ د‏اده می‏شود و این طرحی است که هست‏. آن ‏طرف هم می‏خواهد ما را از این فضای سماوات و ذکر و ما عندالله و آن ‏رزقهای بهتر بیاورد و در عالم ارض و در زمین نگه دارد؛ چون خودش بیشتر از این درک نمی‏کنند زیرا خودشان «أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياة»(بقره/96) یعنی حریص ترین مردم به دنیا ‏هستند.‏ نگاه نکنید که صحبت از کتاب می­کنند و به ظاهر دیندار هستند، نگاه نکنید خودشان را اهل الکتاب می‏دانند؛ اینها حریص ترین مردم بر دنیا ‏هستند‏ و کسانی ‏هستند‏ که سیر امت را به سوی گوساله سامری می‏برند. که داستانش در سوره بقره آمده است. آنها عهدها را می‏شکنند و گوساله سامری به پا می‏کنند. اینها گوساله پرست هستند و می‏خواهند شما هم گوساله پرست بشوید. اینها طلاها را جمع کردند و سامری هم این طلاها را تبدیل به گوساله کرد، اثری هم از ردپای جبرئیل سلام الله علیه داشت که استفاده کرد و این گوساله سر و صدایی هم پیدا کرد و آوازی‏ د‏اشت و می‏خواند و دور خودش جمع می‏کرد‏.

د‏استان این است و مگر داستان امروز غیر از این است؟! این بازار مکاره دنیا را درست کرده اند که دعوت انبیاء کنار رفته و همه آن بیع و تجارت و بازار بورس شده مگر غیر از همان بازار یهود است و مگر کار یهود این امت نیست. مگر یهود همین امت به بنی امیه منتهی نشد که حضرت در باب بعضی از آنها در نهج البلاغه می‏فرماید «كَفٌّ يَهُودِيَّة» مگر همین ها بساط امپراطوری را به پا نکردند که بعد هم رفت در اروپا و بازسازی شده و همین شده که می‏بینید؛ این همان داستان یهود این امت است. خیلی از آنها هم ممکن است دعوت به نماز کنند و خودشان را اهل کتاب هم می­دانند و کتاب خدا را هم معنا می‏کنند و می‏گویند: اسلام نگفته که دنبال دنیا نباشید!

چه زمان اسلام گفته دنبال دنیا باشید؟ اسلام قطعاً گفته دنبال دنیا نباشید. اسلام می‏خواهد دنیای آدم هم آخرت باشد؛ اسلام می‏خواهد بازار انسان هم مسجد باشد. اسلام گفته هم دنیا هم آخرت؟! اسلام فقط گفته خدا؛ و البته آنهایی که منکر آخرت ‏هستند این توحید را نمی‏پسندند و به فرموده قرآن «وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُون‏»(زمر/45) وقتی می‏گویید: فقط خدا، آنهایی که دنیا گرا ‏هستند‏ متنفر می‏شوند؛ اما آنهایی که بزرگتر از دنیا شدند؛ خوشحال می‏شوند. «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُورا»(اسراء/45) پیغمبر ما شما که قرآن می‏خوانی بین آنها و کسانی که دنیا گرا ‏هستند‏ یک پرده­ای می­افتد که دیده نمی‏شود ولی حجاب است.

آنها از این رزق برخوردار نیستند. اگر هم کتابی‏ د‏اشته باشند این کتاب بار آنها است نه رزق آنها و فقط خستگیش روی دوششان می‏ماند و اگر این کتاب را بردارند خیلی راحت تر و سبک بال تر راه می‏روند چون رو به دنیا ‏و‏ مثل چهارپا و «يَمْشي‏ عَلى‏ أَرْبَع‏»(نور/45) هستند. اینها چهارپایشان رو به دنیا است و سرشان به طرف دنیا فرود آمده و اگر این بار را از روی دوششان برداری سبک بال تر به طرف دنیا می‏روند.

کار حضرت این است که دعوت به جمع و جمعه می‏کنند که در این جمعه صلات به پا می‏شود و خیمه‏ای ‏درست می‏شود که همه زندگی مردم زیر این خیمه خواهد بود؛ عالم با این صلات بیت الذکر می‏شود و ذکر هم که خود حضرت هستند البته حول حضرت حول فیزیکی نیست؛ چنانچه خیلی ها به ظاهر حول حضرت بودند ولی در بیت حضرت و وارد محیط نور و ولایت حضرت نشده بودند.

حول حضرت بیت النور درست می‏شود و نازله وجود مقدس حضرت در این عالم بیت النور است والا او که مثل نور خدا و قلبش مشکات نور الهی است؛ اما وقتی پایین می‏ آیند حول این پیامبر بیت النور و بیت الذکر درست می‏شود. در این بیت الذکر تجارت است‏ ولی تجارت ابتغای فضل و همراه با ذکر کثیر است.

شما الان در بازار روز دنیا همین را ببینید؛ کنار کعبه‏ای ‏که نماد بندگی و خضوع و خشوع است، نماد تمدن مادی امروز برجی ساخته که سایه اش روی کعبه بیافتد. آیا اینها اهل این بیت و مکی و امیین هستند؟ ولو هرچه هم دلشان بخواهد نماز بخوانند، نماز چیزی را حل نمی‏کند.

در مقابل طرح حضرت آنها لهو به پا می‏کنند. آنها کارشان این است تجارت و لهو درست می‏کنند. روایتی را که جلسه آینده محضرتان تقدیم می‏کنم باطن آیه را معنا می‏کند. این ظاهر ‏آیه بود که کار حضرت این است و کار دشمن هم لهو و تجارت به پا کردن است. محیط بیرون از محیط ذکر، تجارت لهو است؛ یعنی خود تجارت هم لهو است؛ اما داخل محیط ذکر تجارت هم صلات و ذکر وتجارت عین بندگی است. خوابش هم ذکر است. چنانچه فرمودند که اینها می‏خوابند اما خدای متعال خوابشان را بیداری حساب می­کند و به فرموده قرآن «قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُون‏»(ذاریات/17) چون اهل الذکر و در محیط ذکر هستند، در این محیط خواب انسان هم ذکر است. به قول یک اقایی اگر مجتهد شدی بخوابی هم می‏گویند مجتهد خواب بوده ولی وقتی مجتهد نیستی بیدار هم باشی ولو کتاب ورق بزنی هم چیزی حل نمی‏کند. یا وقتی عالم به طب شدی بخوابی هم طبیب هستی. ولی اگر طبیب نباشی حالا بنشین پشت میز و نسخه بنویس کسی اینطور طبیب نمی‏شود.

یهود امت نسخه بدلی درست می‏کند. کتاب هم دارد و حمل کتاب هم می‏کند اما می‏خواهد انفضاض ایجاد کند و این امت را پراکنده کند و یک امت دیگری حول بیع و تجارت و لهو درست بکند یک مسجدی هم کنار آن ‏بازارش هست که در آن خم و راست می‏شوند. کار سیدالشهداء هم همین است در زیارت ایشان است که «اشهد انک قد اقمت الصلاه و اتیت الزکاه» حضرت این نمازی که وجود مقدس نبی اکرم محورش ‏هستند را به پا کرده است. ‏السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 415

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 559

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 415

(4) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 211