نسخه آزمایشی
جمعه, 23 آذر 1397 - Fri, 14 Dec 2018

تجدید عهد میثاق توحید و نبوت و ولایت در هر جمعه/ حقیقت دعوت به صلاه و دوری از لهو و تجارت

متن زیر سخنرانی شب چهارم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 22 شهریورماه 97 ایراد شده است. ایشان در این بحث با اشاره به ادامه بحث سوره مبارکه جمعه بیان کردند دستور خداوند به همه مردم و خصوصا مومنین این است که وقتی نبی اکرم و امام معصوم برای خدا قیام کرده اند ما نیز باید حول معصوم جمع شویم تا همه شئونات زندگی ما نیز الهی شود و از رزق خیر و کثیر الهی بهره مند شویم اما در مقابل دستگاه طاغوت به دنبال شکستن این جمع هستند تا جامعه ای حول محور دنیاپرستی ایجاد کنند و برای رسیدن به این مقصود بساط لهو و لعب و تجارت بر مبنای دنیا طلبی به راه می­اندازند. حقیقت باطنی روز جمعه تجدید میثاق توحید و نبوت و ولایت است که محاذی همان یوم الجمعی است که این میثاق از همه مخلوقات گرفته شده است...

قیام و صلاه نبی اکرم اقامه کننده حقیقت ذکر در عالم

بسم الله الرحمن ال رحیم الحمدالله رب العالمین احمده و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و صلی الله علی اهل بیته المعصومین الهداه المهدیین واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در فراز پایانی سوره مبارکه جمعه بیان می شود: «إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ آن ‏كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقينَ» خدای متعال در فراز پایانی سوره دستوری را به مومنین می‏دهد که دستور سعی به طرف وجود مقدس نبی اکرم و صلات جمعه و درک صلات بر محور حضرت است. این صلات اگر اقامه شد و تجمعی حول حضرت شکل گرفت بعد از اینکه این مصلین از اطراف حضرت منتشر می‏شوند همه زندگی شان در و محیط نورانی وذکر و بندگی خدای متعال است و لذا تجارتشان هم صبغه و رنگ دیگری پیدا می‏کند و مسابقه بر سر دنیا تبدیل به ابتغاء فضل می‏شود. کسانی که اینگونه حول حضرت تجمع پیدا می‏کنند و بیع را رها می‏کنند و در این فرصت مضیق جمعه خودشان را به حضرت می‏رسانند و این فضا را درک می‏کنند و در این فضا تنفس می‏کنند و بر سر سفره رزق حضرت می‏نشینند، بعد از این که از نزد حضرت منتشر می‏شوند باید متوجه به ذکر کثیر بوده و مواظب باشند غفلت شامل حالشان نشود. باید اهل ذکر کثیری بشوند که همه زندگی شان را فرا بگیرد؛ در واقع معنی ذکر کثیر همین است. چون ذکر یک عبادتی در عرض بقیه عبادات نیست؛ اینکه ما بگوییم انسان نماز بخواند و ذکر هم بگوید یا ترک گناه کند و ذکر هم بگوید نیست؛ بلکه ذکر در واقع یک اصل فراگیری است که همه زندگی انسان را در بر می‏گیرد تمام ترک معاصی و انجام تکالیف ذکر هستند؛ منتها گاهی زندگی ما به گونه ای است‏ که بخشی از آن ‏ذکر و بخشی غفلت می‏شود. ذکر کثیر آن ‏ذکری است که تمام زندگی انسان را در بر می‏گیرد؛ سراسر زندگی انسان حتی خوابش هم ذکر می‏شود، البته این زمانی ممکن است که انسان وارد بیت النور و محیط «أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَر»(نور/36) می‏شود.

خدای متعال مومنین را مأمور کرده به این که روز جمعه با تمام توان و سعی و بدون فرصت سوزی به سوی وجود مقدس نبی اکرم بیایند. به تعبیر روایت روز جمعه یوم مضیق است و تکلیفی که در روز جمعه است تکلیف خیلی بزرگی است و فرصت جمعه فرصت تنگی برای درک این تکلیف است، باید بیع را رها بکنند و به سراغ حضرت بیایند؛ اما اگر آمدند تمام زندگی شان تبدیل به ذکر می‏شود. این طرح وجود مقدس نبی اکرم است.

نقطه مقابل این است که وقتی حضرت مردم را دعوت به تجمع می‏کنند و مومنین اطراف حضرت می‏آیند؛ دشمنان یک بساط لهو و لعبی به راه می­اندازند برای این که مردم را پراکنده و منتشر بکنند. گویا این یک طرح و تدبیر در مقابل طرح حضرت است زیرا حضرت جمعه ای دارند و مردم را دعوت می‏کنند و سفره الهی برایشان پهن می‏کنند و از آن ‏رزقها و مائده های آسمانی در اختیار امت خودشان قرار می‏دهند. این امتی که بر سر این سفره نشستند حالا وارد صحنه دنیا می‏شوند و دنبال ابتغاء فضل و ذکر کثیر هستند و همه زندگی شان ذکر است و بازار و مدرسه شان هم مسجد است؛ حتی مبیت و محل خوابشان هم مسجد است و اصلاً زندگی و خانه هایشان هم مسجد می‏شود.

در مقابل طرح پراکنده سازی مردم از حول حضرت است که طرح لهو و تجارت است «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِما» در شأن نزول آیه گفتند که وقتی حضرت برای نماز جمعه می‏ایستادند، اینها می­آمدند بازار راه می‏انداختند و حتی در مقابل آن ‏طبل و دهل هم می‏زدند که صدای آن ‏باعث می­شد کسانی که در نماز جمعه بودند جز اندکی همه حضرت را رها می­کردند؛ در حالی­که حضرت ایستاده و خطبه می‏خوانند. قرآن می‏فرماید «قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقينَ» یعنی آنچه که در نزد خداست بهتر از این لهو و تجارتی است که شما دارید. اما شما ما عندالله را رها می‏کنید به طرف لهو و تجارت می‏روید ما عند الله خیر است و این بهتر بودن این معنایش این است که خیر اینجاست و آنجا خیری نیست. والله خیر الرازقین خدای متعال بهترین رازق هاست و به بهترین وجه رزق شما را تأمین می‏کند؛ پس احتیاجی به لهو و لعب نیست. کأنه ما عندالله در سر سفره حضرت است و حضرت مائده آسمانی را پهن کرده اما شما رها می‏کنید و سراغ لهو و تجارت می‏روید.

حضرت یک صلاتی دارند و قیام کردند و می‏خواهند مردم را جمع کنند و اقامه صلاتی و ذکری کنند و بعد مردم از این محیطی که محیط ذکر و رزق الهی است و از سر سفره الهی منتشر بشوند. نقطه مقابل یک طرح لهو و لعب و تجارت است. این طرح تجارت و لهو حتی می‏تواند بر محور افراد یا بر محور جمعی باشد که به ظاهر هم دیندار هستند؛ یعنی همان یهودی که دنیا گرا هستند و متوجه به عالم آخرت و دنبال لقاء الله نیستند اما خودشان را جزو اولیاء خدا و صاحب کتاب و علم می‏دانند اما به تعبیر قرآن «ُثمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمار» در حالی­که آمادگی هم بود ولی بار کتاب را برنداشتند و تحمل نکردند فقط کتاب بار روی دوش آنهاست و عالم به کتاب نیستند و حقایق کتاب در آنها ‏محقق نیست. این می‏تواند طرح آنها ‏باشد یعنی این یهودسازی ای که اتفاق می‏افتد و در امت حضرت موسای کلیم بود، این است که یک عده ای که به ظاهر هم خودشان را عالم کتاب و ذی حق می‏دانند و احساس می‏کنند که باید وصایت در آنها ‏قرار بگیرد و آنها ‏بار هدایت را به امت منتقل کنند، ولی ظرفیت این کار را ندارند؛ چون به فرموده قرآن «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْت»‏ یعنی اینها اهل تمنای لقاء الله و مرگ نیستند و هنوز دلشان در دنیاست و از دنیا بزرگتر نشدند. آنها ‏اگر دینی هم به پا بکنند دینی است که بوی دنیا می‏دهد و آهنگ دنیا دارد. به دین دعوت می‏کنند اما این دینشان می‏تواند لهو بوده و مانع تجمع مردم باشد.

باطن و حقیقت ائمه طاغوت و نفوذ آنها ‏در امت نبی اکرم

این لهو و لعب و بساط تجارتی که به پا می‏شود ضرورتاً اینگونه نیست که همراه با نماز و حضور در مسجد نباشد. آنچه که شما در امت می‏بینید بعد از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شکل گرفته اتفاقاً از همین جنس است یعنی به حسب ظاهر مردم به مسجد می‏آیند و نماز هم می‏خوانند؛ تراویح می‏خوانند و در نماز گریه هم می‏کنند و اشک هم می‏ریزند ولی در عین حال در دوران بعد از وجود مقدس نبی اکرم تا آغاز خلافت حضرت، امت یک امت دنیا زده شدند که ادامه اش امپراطوری بنی امیه می‏شود. این دنیا زدگی در امت به دلیل دنیا زدگی حکام و ولات است. این جریان دنیا زدگی جریان دعوت به دنیاست؛ ولو به ظاهر هم دامن جمع می­کنند و نافله شب و نماز هم می‏خوانند اما این کافی نیست.

آن اتفاقی که انسانها را رشد می‏دهد و رشید می‏کند این است که حول رسول و حول امام جمع بشوند و آیات و اوصیاء را تکذیب نکنند. اینها یک جمعی هستند که به حسب ظاهر حامل کتاب هستند اما «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏» اینها آیات را تکذیب می‏کنند که طبق روایات تکذیب آیات یعنی تکذیب اوصیاء؛ در امت حضرت موسای کلیم هم کسانی بودند که اوصیای حضرت را تکذیب می‏کردند و مدعی بودند باید دین بر مدار آنها ‏بچرخد. دینی که بر مدار اینها می‏چرخد دینی است که بوی دنیا می‏دهد و آهنگ دنیا دارد؛ لذا مسجدی که اینها درست می‏کنند مسجدی است که بر مدار دنیا و بر مدار بازار است.

به عکس مسجدی که حضرت درست می‏کنند مسجدی است که محور بازار است و بازار و زندگی بر مدار اوست. پس این لفظ حتماً اینگونه نیست که بساط نماز و روزه و این عبادات جمع می‏شود و همین است که ادامه پیدا کرد تا آنجا که صبح عاشورا در تاریخ نقل شده لشکر سیدالشهداء علیه السلام به امامت سیدالشهداء نماز جماعت خواندند لشکر عمر سعد هم به امامت عمر سعد نماز خواندند؛ آیا این لهو نیست که به وسیله همین نماز مردم را از حول امام حسین پراکنده کند در حالی­که حضرت قائم هستند و می‏خواهند همه عالم را به خدا برسانند. طرح پراکنده کردن مردم از حول حضرت همان لهو و تجارت است.

کسانی که لهو و تجارت را به پا می‏کنند در واقع محیط ولایت و سرپرستی آنها ‏محیط لهو و لعب است. هر اتفاقی انجا می‏افتد لهو است. یک قدم جلوتر، حقیقت کلمه لهو خود آنها ‏هستند. آن ‏چیزی که در متن یک جامعه تحقق پیدا می‏کند و صفات و رفتار و اخلاقی که یک جامعه دارند؛ در واقع تجلی اوصاف ولاتشان است. اگر جامعه ای است که حول ولی الهی و حول رسول و ائمه هدات معصومین جمع می‏شوند و واقعاً تولی به آنها ‏دارند، آنچه شما در متن این جامعه می‏بینید اوصاف امیرالمومنین است و هر کجا نگاه می‏کنید به تعبیر قرآن صبغه الله است و رنگ و آهنگ الهی دارد. صفاتی که در متن این جامعه است صفات الهی مثل توکل و یقین و رضا و صبر و ایثار و فداکاری است. جامعه مومنین وقتی توصیف می‏شود یک چنین جامعه ای است. این صفات در واقع تجلی صفت امامشان است.

وقتی هم جامعه فساق می‏روید حرص و حسد و بخل است و من مکرر این را عرض کردم آن ‏سوختی که بنزین ماشین جامعه اهل دنیا و جوامع مادی است حرص و حسد به دنیا است. این در واقع اوصاف ائمه و تجلی روح ائمه شان است. حقیقت آن ‏لهوی که مقابل دستگاه وجود مقدس نبی اکرم شکل می‏گیرد خود ولات جور هستند و خود اینها کلمه لهو هستند. رفتن به طرف لهو رفتن به طرف آنهاست؛ کما این که در نقطه مقابل وجود مقدس نبی اکرم مبدأ ذکر در عالم هستند. اگر خوب دقت کنید کلمه ذکر و حقیقت ذکر خود حضرت هستند؛ چنانچه این طرف هم کلمه لهو و لعب خود آنها ‏هستند. کسانی که اقامه لهو و لعب می‏کنند در حقیقت لهو و لعب در خود آنهاست و خود آنها ‏محور لهو و لعب هستند. در روایات هم همینطور معنا کرده بودند که امامی که محور ذکر خدای متعال در عالم است، خود او کلمه ذکر است «قَدْ أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ إِلَيْكُمْ‏ ذِكْراً رسولاً»(طلاق/10-11) حقیقت این ذکر خود رسول است.

یک موقعی به مناسک هم لهو گفته می‏شود یعنی یک مناسکی است که لهو است. لهو را به پا می‏کنند برای این که مردم را به طرف دستگاه باطل بکشند در روایات باب غنا آمده که شیطان وقتی قوم هابیل و قابیل از هم جدا شدند برای این که هابیلیان را به طرف قابیلی ها بکشد و اینها هم اهل دنیا بشوند، غنا را ایجاد کرد؛ غنا از موضوعاتی است که شیطان آن ‏را ایجاد کرده است و برای ایجاد آن ‏البته امداد شده تا جامعه مومنین را به طرف جامعه کفار بکشاند.

این یک معنای لهو است؛ اما حقیقت لهو خود ائمه جور هستند. جامعه ای که در غرب است انعکاس روح ائمه شان است و آنها ‏اهل لهو و بلکه نقطه مرکزی لهو هستند. روایتی را خدمتتان تقدیم می‏کنم که در این روایت بیع به ائمه جور و لهو به محیط ولایت آنها ‏تعبیر شده است.

اگر یک مقداری معنا را از این واسع تر ببینید، حقیقت این است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یک تنه ایستاده و قیام کرده برای این که دیگران حول او جمع بشوند و آنها ‏هم قیام کنند و هم از سر سفره دنیا برخیزند «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏»(سبا/46) این موعظه الهی است و برخواستن از سر سفره دنیا برخاستن از سر نفس و عوالم و رو به خدای متعال آوردن است. حضرت قیام کردند و بنا است که همه عالم بر محور حضرت قیام کنند و می‏خواهند یک بیت و خیمه ای بنا کنند و همه اهل این بیت و این خیمه کسانی هستند که قائم لله هستند. حضرت ایستاده و بر مدار حضرت همه عالم قیام می‏کنند. به همین دلیل لقب مبارکشان این لقب است که همه عالم بر محور امام زمان و در راه خدای متعال برپا و استوار می‏شوند.

این قیام برای این است که عالم را محیط ذکر و اقامه صلات بکنند و بعد همه زندگی بر مدار این صلات برپا بشود. جبهه مقابل برای این که مردم را از حول حضرت پراکنده بکند بساط لهو و لعب و تجارت به پا می‏کند. آیا دنیای امروز چیزی غیر از این است؟ یک نگاهی بفرمایید حالا در جامعه مومنین کمتر ولی در دنیا همه رسول خدا را رها کردند و به فرموده قرآن «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِما» آیا داستان دنیای امروز این نیست؟ این پیامبر مگر مبعوث نبود «أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاس‏»(سبا/28) باشد، و مگر نیامده بود که همه را به خدا برساند و مگر قیام نکرده بود که همه بشریت در راه خدا به پا بایستند و حول حضرت جمع بشوند و از سر سفره دنیا بلند شوند و بزرگتر از دنیا بشوند؟!

جبهه مقابل حضرت که کارشان یهودسازی بوده و یهود این امت بساطی به پا کرده اند که الان و بعد از هزار و چهارصد سال می‏بینید وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِما» الان بساط دنیا همین است که همه مشغول به لهو و لعب هستند؛ البته جامعه مومنین را که اطراف حضرت ماندند استثناء کنید.

سیدالشهداء قیام کردند اما حضرت را رها کردند و مشغول به لهو و لعب هستند. این بساط لهو و لعب و تجارتی که در دنیا می‏بینید، در مقابل صلات است؛ الان تمدن مادی برای این که مردم را از حول انبیاء پراکنده کند بازار و این بساط لهو و لعب را درست کرده که مردم را پراکنده می‏کند و حضرت را تنها می‏گذارد. این همان طرح دستگاه شیطان برای انفضاض و پراکنده کردن است.

بساط لهو و لعب؛ فتنه باطل و حجاب مومنین

خدای متعال با تسبیح، سوره را شروع می‏کند «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزيزِ الْحَكيم»‏ و این «الْعَزيزِ الْحَكيم» برای این که به ما بشارت بدهد که این طرح به نتیجه می‏رسد. وقتی حضرت می‏آیند این بساط لهو و لعب جمع می‏شود و عالم وارد محیط ذکر می‏شود و همه حول حضرت به پا می‏خیزند و همه وارد عالم بندگی خدای متعال و عالم ذکر می‏شوند چون به فرموده قرآن «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(صف/8) یعنی این نوری که خدای متعال در وجود مقدس حضرت منتشر کرده به مرحله تمام می‏رسد؛ ولی الان اینگونه نیست و ملت ها حضرت را قائم رها کرده و مشغول لهو و لعب هستند. اگر همه اینها بیایند و گرد حضرت جمع شوند به چیزی بهتر از لهو و تجارت می‏رسند. قرآن می­فرماید «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏»(طه/131) یعنی به این شکوفه های متنوع دنیا که به گروه های مختلف اهل دنیا دادیم نگاه نکنید، این فتنه آنهاست. خدای متعال یک رزق بهتری برای شما در نظر گرفته که اگر چشمتان را به روی آن ‏شکوفه های دنیا بستید، چشم دلتان به روی آن ‏رزق بهتر باز می‏شود و الا همیشه در حجاب از آن ‏رزق بهتر می‏مانید. چیزی که پیامبر آوردند و تنها در گرد حضرت حاصل می‏شود ‏رزق خیر است و ‏ما عندالله است.

آن ‏طرف یک بساط لهو و لعب و تزیینی به پا می‏شود که اتفاقاً خدای متعال آن را امداد هم می­کند. در ‏روایتی نورانی آمده که وقتی سامری طلاهای بنی اسرائیل را جمع کرد و گوساله ای درست کرد، این گوساله آوازی داشت که مردم را جمع کرده بود و سامری می‏گفت که همان خدایی که با موسای کلیم سخن می‏گوید همین است و اینگونه مردم را دور خودش جمع کرده بود. در نقل دارد که موسای کلیم به خدای متعال عرضه داشت که خدایا حالا این گوساله را درست کرد چه کسی به آن صدا داد؟! در حالی­که این فتنه خود خدای متعال است یعنی خدای متعال برای این که صفها از هم جدا بشوند وقتی او گوساله درست کرد و رد پای جبرائیل را هم در آن گذاشت، خدای متعال هم کمک کرد. این گوساله هم مثل یک موجود زنده آواز و سر و صدا و دعوتی دارد. موسی عرض کرد «مَنْ أَخَارَه»‏ یعنی خدایا چه کسی این بانگ خوار را به او داد؟! خداوند فرمود خودم اینکار را کردم. لذا موسی می فرماید خدایا این فتنه خودت است.(1)

اینها بساط لهو و لعب در عالم به پا می‏کنند و خدای متعال هم کمک می‏کند و شکوفه های مختلفی در دامن آنها ‏سبز می‏شود ولی زهره الحیاه الدنیاست. شکوفه های عالم دنیاست به هیچ وجه بوی بهشت ندارد و به تعبیری شکوفه های شجره زقوم است نه شجره طوبی؛ یک تجلیاتی از دنیا برای آنها ‏واقع می‏شود؛ مثل همین دنیاهای گسترده ای که می‏بینید و همیشه هم یکی از حجاب ها و موانع مومنین همین لهو و لعبی بوده که اینها به پا می‏کنند.

مقایسه قارون های روزگار ما و قارون زمان موسی

داستان قارون هم که به فرموده قرآن «قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ»(قصص/76) از قوم حضرت موسی بود که بر علیه حضرت موسی طغیان کرد و طرف فرعون رفت خدای متعال با «فا» می‏فرماید «وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّة»(قصص/76) یعنی آنقدر گنج به او دادیم که کلیدهای این گنج ها را یک عده آدم توانا به زور به دوش می‏کشیدند یعنی چون طغیان کرد ما هم به او امکانات دادیم. آن ‏وقت در قرآن تعبیر عجیبی دارد که می‏فرماید به او می‏گفتند که «وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْض‏» دنبال فساد نباش و با این امکانات فساد به پا نکن و مردم را از دور حضرت موسی پراکنده نکن. معنای فساد یعنی وقتی خدای متعال پیامبر فرستاده تا عالم را اصلاح و تبدیل به محیط بندگی و ذکر کند، تو در عالم سر و صدا به پا نکن و مردم را از دور این پیامبر پراکنده نکن؛ بلکه از این امکانات برای دار الاخرت استفاده کن و سفره دنیا را پهن نکن و بهره ای که خدا در دنیا به تو داده فراموش نکن. بعضی این را اینگونه معنا کردند که یعنی هم برای آخرتت و هم برای دنیایت استفاده کن و دنیایت را هم فراموش نکن؛ اما روایت اینگونه معنا نمی­کند بلکه می­فرماید «لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا» یعنی نصیب انسان از دنیا همان است که خرج آخرت می‏کند و آنچه که خرج دنیا می‏کند نصیب انسان نیست و از دست می‏رود.(2) آنچه که در راه خدا خرج ‏شود، می‏ماند چنانچه به فرموده قرآن «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق‏»(نحل/96).

قارون می‏گفت که «إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى‏ عِلْم‏»(قصص/78) یعنی خودم دانش آن را داشتم و علم کیمیا به دست آوردم و گنج درست کردم. بعد این امکاناتش را در مقابل قوم حضرت موسی به رخ می‏کشید و به نمایش می‏گذاشت. یک قوم تحت فشاری که هنوز به پیروزی نرسیدند و هنوز دشمن سر راهشان است و در سختی ها هستند؛ یعنی همین که قارون به طرف فرعون رفت، خدای متعال آنقدر به او گنج داد و او هم این گنج ها را به نمایش می‏گذاشت. قرآن می‏فرماید «الَّذينَ يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُون‏» یعنی آنهایی که دنبال دنیا بودند و افق اراده آنها دنیا بود، صدایشان بلند شده بود و به حضرت موسی اعتراض می‏کردند که ای کاش ما هم مثل قارون شده بودیم چرا ما اطراف تو ماندیم. آنهایی که در کنار فرعون رفتند چه چیزهایی به دست آوردند. آیا سخن امروز اهل دنیا این نیست؟!

داستان شیطان یک داستان بیشتر نیست. این که در روایت دارد(3) آنچه در بنی اسرائیل طابق النعل بالنعل در امت من واقع می‏شود یعنی طرح شیطان که یک طرح بیشتر نیست که همان طرح لهو و لعب است که این لهو و لعب را هم به نمایش می‏گذارد و یک عده ای هم می‏گویند: ای کاش همان امکاناتی که قارون داشته ما هم داشتیم. گاهی به حضرت موسی می‏گفتند که قبل از این که بیایی گرفتار بودیم و می­گفتیم وقتی موسای کلیم بیاید از گرفتاری نجات پیدا می‏کنیم؛ اما شما که آمدید بدتر شده است؛ از روز اول درگیری و جنگ و فشار و سختی و محاصره داشتیم. یک تعبیر لطیفی قرآن دارد و می‏فرماید که «وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْر» یعنی کسانی که خدای متعال به آنها ‏علم داده بود به آنها می­گفتند که آن ‏چیزی که خدا برای شما در نظر گرفته از این که به قارون داده بهتر است. آنچه که در طرف فرعون است چیز قیمتی ای نیست و اگر قیمتی بود که خدای متعال به فرعون و اطرافیان فرعون نمی­داد؛ همان فرعونی که ادعای خدایی روی زمین دارد و می­گوید «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏»(نازعات/24).

سخن امروز هم همین است. آن ‏دنیایی که خدا در اختیار مکاتب مادی و طرفدارانشان و ائمه جور و مستکبرین عالم قرار داده اگر چیز قیمتی ای بود خدای متعال به آنها ‏عطا نمی کرد. این همان «زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» و شکوفه های حیات دنیایی است که به هر قومی هم از یک جنسش عطا کرده است؛ البته این فتنه را خدای متعال به پا می‏کند؛ یعنی اینها لهو و لعب به پا می‏کنند و خدای متعال هم به آن پر و بال می‏دهد. آنها گوساله درست می‏کنند و خدای متعال به آن ‏گوساله آواز می‏دهد تا مثل یک موجود سرزنده و سرپایی مردم را دور خودش جمع ‏کند.

آنها می‏گفتند وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُون‏» یعنی همه به این ثواب نمی­رسند مگر آنهایی که اهل ایمان و ‏عمل صالح هستند. این عمل صالح یعنی رو به پیغمبر خدا و رو به ولی خدا آوردن و آن ‏ثواب، استواری می‏خواهد. شما اگر در مقابل دشمن استوار ایستادید به آن ‏ثواب خیر می‏رسید؛ اما اگر چشم دلتان به دنبال ‏دنیا رفت، اسیر آنها ‏می‏شوید و تا آخر باید دنبال آنها ‏حرکت بکنید؛ ولی اگر ایستادید یک رزق بهتری را خدای متعال برای شما صابرون در نظر گرفته است. آنهایی که اهل ایمان و عمل صالح هستند رزقشان از کفار خیلی بهتر است؛ اما باید پایداری کنند.

در ادامه قرآن می‏فرماید «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرين‏» در پایان کار به جایی رسید که خدای متعال قارون را با همه داراییش در زمین فرو برد مثل این که کشتی را در آب فرو برد، همه مِلک و مُلک و خود قارون را هم زمین بلعید. بعد از این که این اتفاق افتاد قرآن می‏فرماید که دیگر جمعیتی نبودند به او کمک کنند و بلایی خدا سرش آورد که از هیچ کس کاری ساخته نبود.

«وَ أَصْبَحَ الَّذينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُون‏» وقتی این اتفاق افتاد آنهایی که دیروز موقعیت قارون را تمنا می‏کردند و موسای کلیم را سرزنش می‏کردند و می­گفتند که ما دور شما آمدیم و چیزی به ما نرسید اما قارون خودش را به فرعون نزدیک کرد و گنج های عالم در اختیارش قرار گرفت، تازه ‏فهمیدند چه خبر است. قبض و بسط رزق در دست اوست و ما خیال می‏کردیم که رزق دست فرعون است. مانند الان که می­گویند: با آمریکا رابطه ات را درست کنی خوب می‏شود و کلید حل مشکلات ما این است که با مستکبرین عالم گره بخوریم.

«يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُون»‏ آنها فهمیدند اگر خدای متعال یک تکانی به این عالم بدهد، اینها سرنگون می­شوند فهمیدند که اینها در عالم کاره ای نیستند و رزق دست اوست. اگر خدای متعال به ما منت نگذاشته بود و ما اطراف حضرت موسی نبودیم و به طرف قارون رفته بودیم ما هم الان مثل قارون خسف شده بودیم. یک جمله لطیفی که اینها وقتی همه چیز از دست رفت می‏فهمند این است که «وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُون» یعنی ای وای که گویا خدای متعال کافر را هیچ وقت به رستگاری نمی­رساند؛ اگرچه دنیا و امکانات و گنج قارون می‏دهد. قارون های روزگار ما هم همینطور هستند؛ گنج قارون دارند ولی هیچ وقت به فلاح نمی­رسند.

بساط لهو و لعبی هم که در مقابل نبی اکرم به پا می‏شود در واقع یک بازار مکاره دنیا درست می‏شود و کار یهود همین است. یهود این امت هم همین کار را کردند؛ چنانچه یهود امت حضرت موسی هم گوساله سامری و دنیا گرایی درست کردند. اینجا هم الان همین است. اما قرآن می­فرماید «قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقين‏»

دار آخرت؛ محیط ولایت امام

بعد از داستان قارون در آیه بعدی ای که در سوره مبارکه قصص است و جای تأمل و دقت هم دارد یک تعبیر لطیفی را قرآن دارد و می‏فرماید «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين‏» این دار دنیا را ما به کفار هم می‏دهیم و کفار هم از این ارض برخوردار هستند. انواع مختلف شکوفه های دنیا در این دنیا قرار داده شده و گنج قارون هم به قارون می‏دهیم اما دار آخرت را به آنهایی می‏دهیم که در عالم مشغول بندگی بوده و دنبال برتری جویی و فساد روی زمین نیستند و نمی خواهند مردم را از حول رسول پراکنده کنند؛ بلکه اطراف پیغمبر خدا جمع می‏شوند. «والعاقبه للمتقین» در واقع همان لا یفلح الکافرون است. ممکن است به کافر دنیا را بدهند؛ ولی فلاح در آن نیست اما عاقبت برای متقین است. در روایت حضرت فرمود «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ» محیط ولایت ماست و عاقبت ما هستیم. شما اگر متقی شدید و در زمین دنبال برتری جویی و فساد نبودید وارد عالم آخرت می‏شوید. همه ما در عالم ارض آمدیم و در این عالم ارض یک عده ای خسف می‏شوند و در درکات جهنم فرو می‏روند و یک عده ای هم از همین عالم ارض رفعت پیدا می‏کنند و وارد دارالاخره می‏شوند. محیط ولایت امام برای کسانی است که دنبال فساد و لهو و لعب نیستند و اگر امکانی به آنها ‏بدهند آن را خرج بندگی خدا می‏کنند و امکانات در آنها ‏طغیان ایجاد نمی کند.(4)

«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى الَّذينَ عَمِلُوا السَّيِّئاتِ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُون‏ * إِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى‏ مَعادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ وَ مَنْ هُوَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ»(قصص/84-85) در ادامه سوره داستان رجعت است و به حضرت بشارت رجعت می‏دهند که شما برمی­گردید و بساط این عالم از نو به دست شما بازسازی می‏شود.

در سوره مبارکه جمعه ذکر شده که حضرت مردم را به یوم الجمعه دعوت می‏کنند و مردم باید دور حضرت جمع شوند و از اینجا منتشر شوند تا یک عالم دیگری ساخته بشود و در آن ‏عالم آن ‏رزق خاص ما عندالله تقسیم می‏شود. قل ما عندالله خیر، اگر ما محضر نبی اکرم برویم و دور او جمع شویم و از محیط ولایت حضرت بیرون نرویم همه زندگی ما ما عندالله می‏شود و در آن ‏محیط زندگی می‏کنیم و از دار دنیا خارج می‏شویم محیط حضرت محیط ما عندالله است. ایشان ما را وارد یک عالم دیگری می‏کنند که تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ است و به آن ‏رزق بهتر می‏رسیم.

در مقابل برای ایجاد انفضاض و پراکنده سازی و برای این که حضرت تنها بمانند و در این قیام لله کسی اطراف ایشان نباشد، یک جریان لهو و لعبی به پا می‏شود که ممکن است همراه با مناسک ظاهری و عبادت و مسجد و ذکر و هم باشد. همانهایی که مدعی هستند ما اولیاء خدا هستیم؛ همانهایی که «حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمار» و در واقع حمل القرآن ثم لم یحملوها هستند و مدعی هستند که علم قرآن نزد ماست. آنها ممکن است این بساط لهو را به پا بکنند و خدای متعال هم ممکن است این بساط لهو را بسط بدهد و کمک و امداد کند؛ زیرا این پراکنده سازی فتنه و امتحان او است،؛ ولی او العزیز الحکیم است و کار او به مقصد می‏رسد. این صلات اقامه می‏شود و عالم مسجد می‏شود و مردم و مومنین حول حضرت جمع می‏شوند و بساط شیطان و بساط لهو و لعب هم در عالم جمع خواهد شد.

تجدید عهد با نبی اکرم و ولایت امیرالمومنین در هر روز جمعه

مرحوم شیخ در اختصاص از جابر بن یزید جعفی این روایت را نقل می‏کنند که من فرازهایی از این روایت را محضرتان تقدیم می‏کنم. جابر جوفی از اصحاب خاص امام باقر و امام صادق علیهما السلام است و لذا روایات خاصی را هم نقل می‏کند. نقل کرده من محضر امام صادق علیه السلام بودم صحبت از این آیات آخر سوره جمعه شد. حضرت در یک قسمت حدیث به او فرمودند ِ «يَا جَابِرُ لِمَ سُمِّيَتْ يَوْمُ الْجُمُعَةِ جُمُعَةً قَالَ قُلْتُ تُخْبِرُنِي جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ أَ فَلَا أُخْبِرُكَ بِتَأْوِيلِهِ الْأَعْظَمِ قَالَ قُلْتُ بَلَى جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ فَقَالَ يَا جَابِرُ سَمَّى اللَّهُ الْجُمُعَةَ جُمُعَةً لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَمَعَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ جَمِيعَ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَ رَبُّنَا وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ الْبِحَارَ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَ اللَّهُ فِي الْمِيثَاقِ فَأَخَذَ الْمِيثَاقَ مِنْهُمْ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ لِمُحَمَّدٍ ص بِالنُّبُوَّةِ وَ لِعَلِيٍّ ع بِالْوَلَايَةِ وَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ قَالَ اللَّهُ لِلسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ فَسَمَّى اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ الْجُمُعَةَ لِجَمْعِهِ فِيهِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ مِنْ يَوْمِكُمْ هَذَا الَّذِي جَمَعَكُمْ فِيهِ وَ الصَّلَاةُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَعْنِي بِالصَّلَاةِ الْوَلَايَةَ وَ هِيَ الْوَلَايَةُ الْكُبْرَى فَفِي ذَلِكَ الْيَوْمِ أَتَتِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْمَلَائِكَةُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَ اللَّهُ وَ الثَّقَلَانِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ وَ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِالتَّلْبِيَةِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَامْضُوا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذِكْرُ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ يَعْنِي الْأَوَّلَ ذلِكُمْ يَعْنِي بَيْعَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ وَلَايَتُهُ خَيْرٌ لَكُمْ مِنْ بِيعَةِ الْأَوَّلِ وَ وَلَايَتِهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ يَعْنِي بِيعَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ يَعْنِي بِالْأَرْضِ الْأَوْصِيَاءَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ وَ وَلَايَتِهِمْ كَمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ الرَّسُولِ وَ طَاعَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع كَنَّى اللَّهُ فِي ذَلِكَ عَنْ أَسْمَائِهِمْ فَسَمَّاهُمْ بِالْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ قَالَ جَابِرٌ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ قَالَ تَحْرِيفٌ هَكَذَا أُنْزِلَتْ وَ ابْتَغُوا فَضْلَ اللَّهِ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ثُمَّ خَاطَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي ذَلِكَ الْمَوْقِفِ مُحَمَّد ص فَقَالَ يَا مُحَمَّد إِذا رَأَوْا الشُّكَّاكُ وَ الْجَاحِدُونَ تِجارَةً يَعْنِي الْأَوَّلَ أَوْ لَهْواً يَعْنِي الثَّانِيَ انْصَرَفُوا إِلَيْهَا قَالَ قُلْتُ انْفَضُّوا إِلَيْها قَالَ تَحْرِيفٌ هَكَذَا نَزَلَتْ وَ تَرَكُوكَ مَعَ عَلِيٍّ قائِماً قُلْ يَا مُحَمَّدُ ما عِنْدَ اللَّهِ مِنْ وَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ يَعْنِي بِيعَةَ الْأَوَّلِ وَ الثَّانِي لِلَّذِينَ اتَّقَوْا قَالَ قُلْتُ لَيْسَ فِيهَا لِلَّذِينَ اتَّقَوْا قَالَ فَقَالَ بَلَى هَكَذَا نَزَلَتِ الْآيَةُ وَ أَنْتُمْ هُمُ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِين‏»(5) ‏یعنی خدای متعال روز جمعه را روز جمعه یعنی روز جمع نامید. حضرت فرمودند می‏خواهی تأویل اعظم این آیه را به تو بگویم؛ جابر گفت که اگر لایق می‏دانید به من سر مسئله را بگویید. حضرت فرمود که به این خاطر است که در روز جمعه خدای متعال همه اولین و آخرین را یک جا جمع کرده و روز جمع است. همه جن و انس را خدای متعال در یوم الجمعه جمع کرده است. صحراها دریاها و آسمانها و هرچه خدای متعال خلق کرده در یک یوم الجمعه ای جمعشان کرده؛ همه بهشتی ها و جهنمی ها همه جمع شدند و در آن ‏روز میثاق همه را جمع کرده و چه میثاق و عهدهایی از آنها ‏گرفته که همه مخلوقات باید پای این عهد الهی بایستند. برای خودش میثاق ربوبیت گرفته، که در قرآن بیان شده «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏»(اعراف/172)، یعنی یک عالمی است که در آنجا خدای متعال از ما یک میثاقی گرفته ما هم قبول کردیم. و بعد در آن ‏یوم الجمع برای حضرت به نوبت میثاق گرفتند و همه قول دادند که این نبی است و از طرف خدا خبر می‏آورد و ما باید دنبال او حرکت کنیم و با او با خبر بشویم؛ اسرار دست اوست و ما باید دنبال اخبار او باید باشیم او اخبار الهی را می‏داند. و همه قبول کردند. برای امیرالمومنین هم میثاق ولایت گرفتند پس این یوم الجمعه است. در آن ‏روز خدای متعال به آسمان ها و زمین خطاب کرد باید وارد محیط بندگی بشوید. «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين‏»(فصلت/11) اگر طوعاً آمدید که آمدید و اگر نیامدید «کرها» شما را می‏آوریم. گفتند نه ما همراه بقیه عالم با خشوع و تواضع می‏آییم و در این وادی قدم می­گذاریم و همه این عهد را قبول کردند خدای متعال همه را در آن ‏روز جمع کرده و فرمود «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون‏» وقتی دعوت به صلات شدید در آن ‏روزی که خدا همه تان را جمع کرده بصلات الولایه امیرالمومنین علیه السلام شما را دعوت می‏کند که بیایید عهدتان را نو کنید. یوم الجمعه یوم تجدید عهد با امام است. حقیقت صلات اصلاً همین است. در روایات متعددی هم بیان شده که «نحن الصلاه»(6) لذا حضرت در این حدیث فرمودند صلات همان ولایت کبری است. در آن ‏روز بود که همه مخلوقات لبیک گفتند.

این روایت را یک تطبیق اجمالی بکنیم؛ ما در عالم یک شب قدری داریم که حقیقت قرآن در آن ‏شب قدر نازل شده و قرآن می­فرماید «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْر» و گرچه یک شب قدر است که شب بیست و سوم ماه رمضان است اما هر سال یک تکراری می‏شود و در آن «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر» یعنی وقتی تکرار می‏شود همه ملائکه همراه با روح که اعظم از ملائکه است محضر امام نازل می‏شوند و تقدیرات عالم به امضای حضرت می‏رسد. این شب قدر که شب بیست و سوم است و تکرار می‏شود محاذی با آن ‏شب قدر و کانه تکرار و تجلی آن ‏شب قدر به اندازه این عالم ما است. در مرحله تشبیه مثل این که خورشید یکی است ولی هر روز طلوعی دارد و طلوع امروز غیر از طلوع دیروز است؛ ولی خورشید یک خورشید است. آنجا هم همان شب قدر است که هر سال شب بیست و سوم تکرار می‏شود و حقایق شب قدر در عالم ما اتفاق می‏افتد ملائکه و روح تنزل پیدا می‏کنند و اتفاقات شب قدر می‏افتد

در اینجا هم گویا یک یوم الجمعه ای بوده که خدای متعال همه را جمع کرده و از همه عهد گرفته که حول نبی اکرم و امیرالمومنین جمع بشوند و در این محیط زندگی بکنند؛ تا به مقصد برسند و همه هم قبول کردند. خدای متعال محاذی آن ‏در عالم ما یک یوم الجمعه ای قرار داده که هر هفته تکرار می‏شود. هر هفته یک تجلی ای از آن ‏یوم الجمع است تا دوباره بیایند حول آن ‏معصوم جمع بشوند و ولایتشان را تجدید و نو بکنند.

اگر اینگونه معنا کردید یوم الجمعه را و آن ‏تکلیفی که در یوم الجمعه ما داریم «فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّه‏» یعنی باید به سراغ ذکرالله که امام و وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هستند برویم و به آن ‏قرارهایی که در آن ‏یوم الجمع به خدا قول داده بودیم، در روز جمعه عمل بکنیم.

در این صورت معنی بیع و لهو و لعب هم تغییر می‏کند؛ اگر صلاتش امیرالمومنین است  اگر یوم الجمعه اش آن ‏یوم الجمع است و همان روز تکرار می‏شود، حقیقت آن ‏بیع و تجارت و لهو و لعب هم همان ولاتی هستند که این بساط را به پا می‏کنند و لذا ترک این بازار مکاره ترک آنها و احراز از آنهاست و الان اعراض از بساط لهو و لعب در عالم به اعراض از مستکبرین است. حضرت فرمودند که بیعت امیرالمومنین علیه السلام یعنی انسان باید از لهو از محیط تجارتی که غفلت می‏آورد که آن ‏ولایت جورهستند و از محیط ولایت آنها بیرون ‏بیاید و اگر بدانید این آمدن به محیط ولایت حضرت در یوم الجمع و رها کردن آنها ‏و رو به حضرت  آوردن برای شما بهتر است. حضرت فرمود بعد از اینکه بیعت تان را با امام تجدید کردید فانتشروا فی الارض که این ارض مقصود این است که سراغ بقیه اوصیاء بروید؛ معنای ارض یعنی اوصیاء.

ببینید قرآن چطور معنا می‏شود؛ البته عرض کردم ظاهر آیه محفوظ است اما به این معنا است که بعد از آن ‏بروید یک به یک با اوصیاء هم عهدتان را تجدید کنید. بعد خدای متعال می‏فرماید کسانی که منکر تو هستند یهود این امت هستند و می‏خواهند مردم را دور خودشان جمع کنند و خودشان را صاحب ولایت و کتاب می‏دانند و می‏خواهند مردم را از اطراف اوصیاء پراکنده کنند و نگذارند این روز به نتیجه برسد. این شاکین و آنهایی که یقین به تو ندارند «إِذا رَأَوْا الشُّكَّاكُ وَ الْجَاحِدُونَ تِجارَةً يَعْنِي الْأَوَّلَ أَوْ لَهْواً يَعْنِي الثَّانِيَ انْصَرَفُوا إِلَيْهَا» که ترجمه کردن نمی­خواهد. ما عندالله هم همان محیط ولایت امام است و حضرت فرمود ما عندالله یعنی محیط ولایت نبی اکرم که اگر در این محیط بروید به ما عندالله رسیدید؛ زیرا آنچه محضر حضرت است ما عندالله است و «خیر من الهو و من التجاره یعنی بیعه الفلان و الفلان» است. این که بروید و با آنها ‏بیعت کنید آنها ‏بساط لهو و لعب درست می‏کنند و رفتن به سمت آن ‏لهو و لعب بیعت با آنها و رویگردانی از حضرت است. حضرت را در عالم تنها نگذارید. «وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقين»

بنابراین اصل سوره این است که خدای متعال می‏خواهد امتی بسازد که بر محور یک رسولی است که در بین امیین و در ام القرا و امیین مبعوث می‏شود که کار او تعلیم و تزکیه و تلاوت است و این هم یک فضل الهی است که خدای متعال به این پیامبر داده و دیگران حق ندارند دخالت کنند و بگویند باید پیغمبر از ما باشد چون ما اهل کتاب هستیم.

در مقابل ایشان هم یک جریان «يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا» یعنی یهودی است که مثل یهود امت حضرت موسی چنانچه آنها ‏حامل کتاب نبوده و فقط بارکش و مدعی ولایت الله هستند و می‏خواهند مردم را دور خودشان جمع کنند و مردم را از آن ‏حوزه تلاوت و تزکیه و تعلیم حضرت جدا کرده و بر مدار خودشان جامعه دینی بسازند. قرآن می‏فرماید که شما دور پیامبر خدا جمع بشوید. این یوم الجمعه است و من برای شما در ارض یک یوم الجمعه ای قرار دادم. تلاش کنید در این یوم الجمعه خودتان را به حضرت برسانید و عالمتان را بر مدار حضرت بسازید و منتشر شوید. «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏»

آن ‏طرف طرحی است که طرح لهو و تجارت و برای انفضاض و پراکنده کردن است. قرآن می‏فرماید مواظب باشید «ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَة» اگر در محیط ولایت حضرت بیایید بهتر از آن ‏چیزی که در محیط لهو و لعب آنها ‏است به دست می‏آورید. شما اینگونه نباشید که حضرت را رها کنید و سراغ لهو و تجارت بروید. این داستان کل عالم است: یک طرف رسول و تعلیم و تزکیه و تجمع است و یک طرف هم داستان لهو و لعب است و خدای متعال خودش حالا به تعبیر ناصواب من یک جایی به آن دامن می‏زند و آن را بسط می‏دهد و فتنه به پا می‏کند. ما باید حواسمان جمع باشد که آن ‏بساط لهو و لعب ما را از رزق ربک و ما عندالله محروم نکند. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 51

(2) معاني الأخبار، النص، ص: 325

(3) من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص: 203

(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 312

(5) الإختصاص، النص، ص: 129

(6) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 526