نسخه آزمایشی
جمعه, 23 آذر 1397 - Fri, 14 Dec 2018

ادعای کذب منافقین بر مقام شهادت بر رسالت نبی اکرم به قصد صد عن سبیل الله/ امیرالمومنین؛ شاهد بر رسالت و واسطه بین نبی اکرم و امت

متن زیر سخنرانی شب پنجم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 23 شهریورماه 97 ایراد شده است. ایشان در ادامه بحث تجمع حول نبی اکرم به سوره مبارکه منافقون اشاره کرده و بیان می کنند که جریان نفاق که از ابتدای رسالت در امت پیامبر بوده خصوصیاتی دارد که قرآن کریم برخی از آنها را بیان داشته است: اول آنکه ادعای مقام شهود رسالت پیامبر دارند و هر سخنی را توطئه علیه خود تلقی می­کنند. این در حالی است که بر خلاف ظاهر موجهی که دارند در باطن سخنان و اعمالشان هیچ ریشه ای ندارد زیرا اینها بعد از ایمان به نبوت به ولایت امیرالمومنین کافر شده و از این ایمان برگشتند و قسمهای دروغی که برای اثبات حرفهایشان می­خورند از باب صد سبیل الله در امت نبی اکرم است. یکی از نصرتهای الهی برای نبی اکرم وجود مقدس امیرالمومنین به عنوان شاهد بر رسالت است و هم ایشان ادامه ماموریت نبی اکرم را بر عهده داشته و واسطه بین حضرت و امت می­باشند...

شهادت امیرالمومنین بر نبوت نبی اکرم و ادعای بزرگ منافقین

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه حبیب اله العالمین ابا القاسم محمد و صلی الله علی اهل بیته المعصومین الهداه المهدیین واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در سوره مبارکه منافقون قرآن می فرماید: «‏إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ * اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» عرایض ما در باب بعضی خصوصیات طرح و برنامه‏ای که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای دست گیری و هدایت عوالم دارند، بود و همچنین موقف و موضعی که ما باید نسبت به این دو دستگاه و دو برنامه داشته باشیم. سوره جمعه ترجمه شد؛ یک مقداری هم سوره منافقین را ترجمه‏ می‏کنم.

وقتی ما منافقون را بخواهیم بشناسیم قاعدتاً باید از مسیر خصوصیاتی که در‏ آیات ‏قرآن بیان شده بشناسیم و با بحث‏‏های ‏لغوی خیلی کار به مقصد و نتیجه‏ نمی‏رسد. منافق کسی است که دو راه را در زندگی برای خودش قرار‏ می‏دهد و ظاهری و باطنی دارد اینها روشن است درون و احساسات و اعتقادات باطنی و تمنیات و خواسته­های باطنیش چیزی است و ظاهر و زبان و شکل ظاهری زندگی او چیز دیگری است؛ یعنی بین این دو فاصله انداخته و در ظاهر جوری زندگی‏ می‏کند اما چیز دیگری را در باطن جستجو‏ می‏کند؛ اینها بعضی خصوصیات منافقین‏‏ است ‏ولی حقیقت این‏‏ است ‏که این خصوصیات را باید در ‏ آیات ‏قرآن دنبال کرد تا ببینیم قرآن چطور منافقین را معرفی‏ می‏کند و بعد در کنار قرآن هم روایاتی که از اهل بیت علیه السلام رسیده را باید بررسی کنیم تا این جریان نفاقی که قرآن از آن بحث‏ می‏کند شناخته بشود. گاهی بنای قرآن بر این نبوده که منافقین را به گونه‏ای معرفی کند که همه بتوانند هر منافقی را بشناسند و بنا بر این نبوده که اسرار در این عالم آشکار بشود زیرا «يَوْمَ هُمْ بارِزُون‏»(غافر/16) یک جریان دیگری است و در دنیا بنا بر این نیست که منافقین یک جوری معرفی بشوند که هر کسی بتواند هر منافقی را بشناسد مگر اینکه کسی جزو متوسمین شود که آن وقت‏ می‏تواند در سیمای آدم ها حقیقت و باطن‏ آنها ‏را ببیند که آن یک سخن دیگری است؛ چنانچه ائمه علیهم السلام متوسم‏‏ هستند و ‏در سیمای شخص اسرار باطنی او را‏ می‏بینند و‏ می‏شناسند. مثلاً گاهی کسی‏ ادعا‏ می‏کرد که ما از محبین شما هستیم، امیرالمومنین‏ می‏فرمود: اینطوری نیست؛ در حالی­که در ظاهر هم جزو طرفداران حضرت بود ولی طولی ‏ نمی‏کشید که صفش جدا‏ می‏شد و مسیرش را تغییر‏ می‏داد.

این شناسایی که قرآن معرفی کند به طوری که همه بتوانند اشخاص منافقین را بشناسند در دنیا بنا نبوده است. ولی خصوصیات‏ آنها که جریان‏ آنها ‏را معرفی‏ می‏کند و یک آگاهی و بصیرتی نسبت به این جریان در مقابل حضرت‏ می‏دهد بیان شده است. گاهی خدای متعال ‏می‏فرماید «لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ في‏ لَحْنِ الْقَوْل‏»(محمد/30) یعنی اگر ما‏ می‏خواستیم همه را به شما نشان‏ می‏دادیم که ببینید و چهره ها را بشناسید ولی آن لازم نیست و از لحن قول و نوع حرف زدنشان معلوم‏ و آشکار‏ می‏شود. بعضی از لحن قولشان را هم در همین سوره خدای متعال توضیح داده «يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِم‏» شما با هر کسی حرف‏ می‏زنی خیال‏ می‏کنند علیه‏ آنها توطئه‏ می‏کنی؛ اینها همچین موجوداتی هستند. بعضی از خصوصیات منافقین و طرح هایشان و بعد هم تکالیفی که ما در مقابل طرح منافقین داریم در این سوره به یک نسبتی توضیح داده شده که ‏بعضی از اینها را تقدیم‏ می‏کنیم.

نکته اولی که در این سوره‏‏ است ‏این است که خدای متعال وقتی صحبت از منافقین را در این سوره آغاز‏ می‏کند با یک ادعای بزرگی اینها را معرفی‏ می‏کند؛ یعنی یک آدم‏‏های ‏پرمدعا و با این ادعای بزرگ هستند «إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّه»‏ یعنی ما شاهد بر رسالت شما هستیم و شهادت‏ می‏دهیم جمعی از منافقین که‏ محضر حضرت می‏ آمدند ادعا‏ می‏کردند که ما شاهد بر نبوت شما هستیم؛ این خیلی ادعای بزرگی است و لوازمی دارد چنانچه در قرآن امیرالمومنین به عنوان شاهد بر نبوت نبی اکرم معرفی شده و هر کسی‏ نمی‏تواند این شهادت را بدهد. در آیه 17 سوره مبارکه هود خدای متعال اینطوری‏ می‏فرماید «أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَ رَحْمَةً أُولَـئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ»(هود/17) کسی که همراه با بینه الهی است و ادله روشن و بینات الهی همراه او است و در کنار او یک شاهدی از خود او است که بر این نبوتش شهادت‏ می‏دهد، آیا نسبت به او کفر‏ می‏ورزید؟ در ذیل این آیه روایات متعددی از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که حضرت فرمودند که من همه‏ آیات ‏قرآن را‏ می‏دانم که کجا نازل شده است، در باب قریش و اشخاص قریش هم آیاتی از قرآن نازل شده که من همه‏ آنها ‏را‏ می‏دانم و هیچ فردی از اشخاص سرآمد قریش نیستند که آیه‏ای در باب‏ آنها ‏نازل نشده باشد که‏ آنها ‏را معرفی کند. راوی به حضرت عرض کرد: راجع به خودتان کدام آیه از قرآن‏‏ است ‏که شما را معرفی‏ می‏کند؟! حضرت این آیه را خواندند و فرمودند که من آن شاهد هستم. شاهد نبی اکرم امیرالمومنین است که یک چنین شخصیتی است.

در آیه ‏آخر سوره رعد می­فرماید‏ «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب»(رعد/43)‏ کفار‏ می‏گویند: شما رسول و مرسل نیستید، بگو: من دو شاهد دارم که شاهد بر نبوت من است و این دو برای این که کار به نتیجه برسد کافی است. شاهد در کنار شهادتش یک عهد و قراری دارد و یک حمایتی باید بکند و راه را پیش ببرد؛ و این طور نیست که شاهد فقط به زبان بگوید: من شهادت‏ می‏دهم؛ بلکه مقام شهادت نسبت به نبوت مقامی است که با این شهادت کار باید در عالم پیش برود. آنها که می‏گویند شما رسول نیستی و از پیش خودت حرف‏ می‏زنی و صرفاً یک مصلح اجتماعی هستی و دلت‏ می‏خواهد جامعه را اصلاح کنی و ادعای نبوت‏ می‏کنی، و در واقع آن نقطه مرکزی ارزش کار حضرت که رسالت است را انکار‏ می‏کنند، خدای متعال می­فرماید که ای پیغمبر ما به آنها بگو که من دو شاهد دارم: یکی الله و دوم آن کسی که تمام علم الکتاب نزد اوست‏. من عنده علم الکتاب را می‏دانید چه مقام رفیعی است؟! امام صادق علیه السلام در یک بیانی به سدیر فرمودند: اگر‏ می‏خواهی بفهمی ما که هستیم، ما را با آصف بن برخیا مقایسه کن که قرآن فرمود «قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك‏»(نمل/40) آصف به جناب سلیمان عرض کرد که قبل از این که پلکتان را به هم بزنید من تخت بلقیس را از یمن تا شام برای حاضر‏ می‏کنم و بعد حضرت دیدند که تخت در محضرشان حاضر است. امام صادق فرمودند: او به اندازه یک قطره از دریای علم الکتاب داشت؛ و در بعضی روایات دارد به اندازه‏ای که پرنده‏ای به دریا نوک بزند و منقارش تر بشود از علم الکتاب داشت و این تصرف عظیم را کرد. بعد حضرت این آیه را خواندند و فرمودند که من عنده علم الکتاب آن کسی است که همه این علم الکتاب نزد اوست و فرمودند: «وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلِّهِ عِنْدَنَا»(1) یک چنین کسی شاهد رسول خدا است که در کنار خدای متعال از او یاد‏ می‏شود.

در قرآن انبیاء شاهد نبوت این پیغمبر هستند و این شهادت یک شهادت ظاهری نیست؛ بلکه به دنبال آن تکلیف‏ می‏آید. این مطلب را هم در آیه 81 سوره مبارکه آل عمران خدای متعال بیان فرموده است «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدين‏»(آل عمران/81) خدای متعال از انبیاء یک پیمان محکمی گرفته که وقتی من به شما کتاب و حکمت دادم تکلیفی بر روی دوش شما‏ می‏آید، زیرا شما را همراه با کتاب فرستادم و به شما حکمت عطا کردم. بعد از شما یک پیامبری‏ می‏آید که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مقصود هستند و رسالت شما را تصدیق‏ می‏کند. باید به او ایمان بیاورید و او را نصرت کنید در روایات آن را به دوران رجعت تفسیر کردند که انبیاء‏ می‏آیند و باید وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمومنین را نصرت کنند. این پیمان را قبول و اقرار کردید که شما شاهد بر نبوت حضرت باشید من هم با شما شاهد هستم.

بنابراین انبیاء شاهد هستند و از‏ آنها ‏میثاق نصرت و ایمان به حضرت گرفته شده است. خدای متعال شاهد بر نبوت حضرت است و آن کسی که عالم به همه کتاب است و اسرار کتاب نزد اوست، او هم شاهد حضرت است؛ اما منافقین یک چنین ادعایی می­کنند و چنین مقامی را‏ می‏خواهند غصب بکنند‏ و در این مقام بنشینند و این جایگاه را برای خودشان قائل هستند؛ اما خدای متعال هم به شدت این را نفی‏ می‏کنند.

«وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُه‏» یعنی نه این که شما رسول نیستید بلکه خدای متعال‏ می‏داند شما رسول هستید و شاهد است بر این که اینها دروغ‏ می‏گویند؛ یعنی دروغ گفتن‏ آنها ‏معنایش این نیست که شما پیغمبر نیستید یعنی دروغِ خبری نیست؛ بلکه خبر درست است و شما رسول هستید ولی‏ آنها ‏دروغ‏ می‏گویند و در ادعای شهادت‏ ‏راستگو نیستند، زیرا‏ آنها ‏شاهد بر رسالت شما نیستند و شهودی ندارند بلکه راه خودشان را‏ می‏خواهند بروند‏ و می‏خواهند در این موقف حضور پیدا کنند و‏ جای شاهد بنشینند و به دنبال آن منصبی هستند که برای شاهد است.

ادعای شهود منافقین؛ سپری برای دنیا طلبی و صد سبیل الهی

«إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ * اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُون»(منافقون/1-2)‏؛ یعنی اینهایی که شاهد حقیقی نیستند و یک راه دیگری‏ می‏روند، ادعای شهادت‏ می‏کنند و قسم‏‏های ‏مؤکد‏ می‏خورند و قسم هایشان برای این است که‏ می‏خواهند سپری داشته باشند که در پرتو آن به کار خودشان بپردازندو اتفاقاً فعال هم هستند و اینطور نیست که منفعل‏‏ باشند؛ بلکه ‏می‏خواهند کسی متعرض‏ آنها ‏نشود و یک پوششی برای خودشان درست کنند که در ورای این پوشش کار خودشان را جلو ببرند.

این جریان نفاق، شاهد نیستند و در باطنشان شهودی نسبت به رسالت شما ندارند؛ بلکه کار خودشان را‏ می‏کنند همان چیزی که در‏ آیات ‏سوره جمعه هم آمده که‏ آنها ‏دنبال دنیا هستند و با دنیا فاصله نگرفتند. کسانی هستند که تمنای موت و لقاء الله ندارند و برعکس، حریص و شدید به دنیا و دنبال کار دیگری هستند؛ اما این ادعا را‏ می‏کنند و خودشان را در موقف شهود نسبت به رسالت حضرت قرار داده و در جای شهدا‏ می‏نشینند و بعد هم قسم‏‏های ‏موکدی‏ می‏خورند و با شدت ادعا‏ می‏کنند که ما شاهد هستیم تا سپری برای خودشان درست کنند و کار خودشان را انجام بدهند.

اینها دنبال صد عن سبیل الله‏‏ هستند و ‏می‏خواهند راه خدا را ببندند. آن سبیل الهی که اینها‏ می‏خواهند سد کنند همان راهی است که در سوره جمعه گفته شده است زیرا یک راه بیشتر وجود ندارد. «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏ * ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم‏»(جمعه/2-3) خدای متعال پیغمبری فرستاده است و فضل الهی شامل حال این پیامبر شده که به او کتاب و حکمت داده است اما اینها‏ می‏خواهند صد عن سبیل کنند و مردم را از این راه باز بدارند؛ اما قرآن در مواضع متعددی توضیح‏‏ می‏فرماید که اینها به مقصد خودشان‏ نمی‏رسند

یکی از سوره هایی که جای تأمل و دقت فراوان دارد و اگر کسی‏ می‏خواهد برنامه و طرح منافقین را دنبال کند خوب است این سوره را ببیند سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم است که خصوصیات اینها را خدای متعال توضیح‏ می‏دهد و‏ می‏فرماید «الَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم‏»(محمد/1) کسانی که کفر ورزیدند و صد عن سبیل الله کردند خدای متعال عمل‏ آنها ‏را گم‏ می‏کند؛ نه این که‏ آنها ‏به نتیجه‏ نمی‏رسند بلکه این عمل به نتیجه‏ نمی‏رسد. آیات ‏متعدد دیگری هم در این سوره هست که احوالات اینها را مفصل توضیح داده و بررسی‏ می‏کند و‏ می‏فرماید که اینها به مقصد‏ نمی‏رسند؛ اما اینهایی که‏ می‏آیند و به پیامبر گرامی اسلام نزدیک‏ می‏شوند و ‏ادعا‏ می‏کنند که ما شاهد هستیم و قسم‏‏های ‏موکد هم‏ می‏خورند، دنبال صد عن سبیل‏‏ هستند و ‏اگر نیایند در درون امت رخنه نکنند و این ادعا ها را نکنند و این مقامات را برای خودشان تثبیت نکنند‏ نمی‏توانند این کار را بکنند؛ زیرا راه صد عن سبیل الله همین است که بیایند و کنار حضرت قرار بگیرند و ادعا کنند و قسم‏‏های ‏موکدی هم‏ ‏بخورند که ما دارای این موقعیت ها هستیم. همه وقتی نگاه‏ می‏کنند‏ می‏بینند که خیلی ظاهر آراسته­ای دارند و اینگونه‏ صد سبیل‏ می‏کنند.

روایتی را محضرتان تقدیم‏ می‏کنم که بیان می­دارد ادامه صد عن سبیل راه نبی اکرم در ائمه است وقتی حضرت فرمودند «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» یعنی وجود مقدس نبی اکرم و راه حضرت باید از طریق ائمه ادامه پیدا کند‏ و آنها می‏خواهند این راه را ببندند و طرح‏ آنها برای این که سبیل الله را صد بکنند و نگذارند مردم در این سبیل قرار بگیرند ‏این است که ادعای مقام شهادت‏ می‏کنند که یک مقام مهمی است و آن موقف را‏ در امت می‏خواهند غصب بکنند. قسم‏‏های ‏موکدی هم‏ می‏خورند و آن را سپر و پوشش خودشان قرار‏ می‏دهند تا راه نبی اکرم را ببندند و مردم از این راه نروند و مسیر را تغییر بدهند. همان چیزی که در سوره جمعه هم بود. اینها دلشان دنبال دنیا و هوای نفس خودشان است. قرآن در‏ آیات ‏دیگر مفصل اینها را معرفی‏ می‏کند که اینها اهل شقاق‏‏ هستند و ‏مسیرشان از پیامبر خدا جدا شده و ‏دنبال راه حضرت نیستند؛ ولی برای این که بتوانند به مقصد برسند ادعا‏ می‏کنند که ما شاهد هستیم.

خصوصیت آنها در آیه مبارکه 32 سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم این است که «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيُحْبِطُ أَعْمالَهُم‏»(محمد/32) اینهایی که کفر ورزیدند و داستان کفرشان هم در سوره منافقین بیان شده و مسیرشان را از پیامبر جدا‏ می‏کنند در حالیکه راه برایشان روشن شده به خدای متعال‏ ضرر نمی‏زنند.

اینها مسیرشان را از حضرت جدا کردند و‏ می‏خواهند مسیر نبی اکرم را هم صد کنند و امت را دنبال خودشان بکشند. این یکی از خصوصیاتی است که این‏ آیات ‏برای منافقین بیان دارند. منافقین جمعیتی هستند و یک موقفی دارند‏ و می‏توانند ادعا کنند که ما شاهد بر رسالت حضرت هستیم و ما هستیم که باید این رسالت را ادامه بدهیم و با ما کار به مقصد‏ می‏رسد. قسم‏‏های ‏موکدی هم‏ می‏خورند ولی آنچه در باطن دنبال‏ می‏کنند این است که مسیرشان را از حضرت جدا کردند و صد سبیل‏ می‏کنند. از آن جایی که مسیرشان جداست، فهمیدند ولی برای این که صد عن السبیل بکنند قسم ‏ می‏خورند.

بررسی خصوصیات منافقین از منظر قرآن

سوال این است که چرا اینها به این وادی افتادند و چرا کارشان به این جا رسید که با ادعا صد عن السبیل بکنند، خدای متعال‏ می‏فرماید «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لايَفْقَهُون‏» یعنی اینها وارد دنیای اسلام شدند ‏ولی بعداً کفر ورزیدند در یک موقفی هستند که قلب هایشان طبع شده و دیگر‏ نمی‏توانند راه حضرت را بفهمند. انسانی که راهش را از وجود مقدس نبی اکرم جدا‏ می‏کند به یک موقفی‏ می‏رسد که طبع قلب‏ می‏شود و دیگر نمیتواند بفهمد.

قرآن‏ راجع به کفار می‏فرماید‏: «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُون‏»(بقره/6) اینها دیگر انذار بشوند یا نشوند فرقی‏ نمی‏کند. کسی که راهش را جدا‏ می‏کند و بعد از این ایمان کفر‏ می‏ورزد و ایمانش را زیر پا‏ می‏گذارد، به جایی می­رسد که قلب بسته‏ و طبع‏ می‏شود و دیگر راهی برای ورود حقایق به این قلب نیست و‏ نمی‏تواند در راه بیاید. این قلب همراه نیست. اگر کسی این قلب را دنبال حرکت کرد، این قلب صد سبیل‏ می‏کند زیرا دیگر‏ نمی‏تواند حرف پیامبر خدا بفهمد و این راه را ببیند. لذا هر کسی هم دنبال او برود، اهل فهم راه نیست. مردم را پشت سر خودش نگه‏ می‏دارد و صد عن السبیل‏ می‏کند.

کسی‏ می‏تواند در این راه حرکت کند که قلبش سرشار و با حضرت مرتبط است و دریافت‏ می‏کند و وقتی مردم پشت سر او راه‏ می‏افتند،‏ به خدا می‏رسند و او مردم را در سبیل قرار‏ می‏دهد؛ اما کسی که قلبش طبع و بسته شد، کسانی که پشت سر او قرار‏ می‏گیرند، چون خودش‏ دین خدا و راه حضرت را‏ نمی‏فهمد مردم را هم پشت سر خودش نگه‏ می‏دارد.‏

خدای متعال‏ یک خصوصیت دیگری از اینها را معرفی‏ می‏کند و‏ می‏فرماید «وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُون‏» خیلی امر عجیبی است و دو خصوصیتی که از‏ آنها ‏ذکر‏ می‏کند این است: اینهایی که ادعای این مقامات را‏ می‏کنند کسانی هستند که وقتی‏ آنها ‏را‏ می‏بینید جسمشان تو را به شگفتی و اعجاب‏ می‏آورد، شاید مراد از جسم این جسم فیزیکی شان نیست؛ اینها یک ظاهری دارند و یک باطنی؛ یک روح و یک جسم و پیکره‏ای دارند؛ پیکره ظاهری شان شگفت انگیز است، در جنگ ها شرکت‏ می‏کنند‏ و به حسب ظاهر در دنیا زهد‏ می‏ورزند در کنار حضرت خیلی جاها دیده‏ می‏شوند و این ظاهرشان واقعا اعجاب آور است؛ دوم اینکه نه فقط ظاهرشان اعجاب آور است بلکه وقتی حرف هم‏ می‏زنند خیلی زیبا حرف‏ می‏زنند، از عدالت و اسلام و‏ کمک به مردم و خیر و صلاح مردم حرف‏ می‏زنند.

شما آن جریان نفاقی که صدر اسلام بوده را ببینید که چه پیکره زیبایی دارند خودشان را تا کنار حضرت و در خانه حضرت آوردند و جزء نزدیکان حضرت و یار غار حضرت شدند؛ سخنان شان را ببینید؛ در خلوتشان هم گاهی نان و سرکه‏ می‏خورند و قرآن‏ و نماز شب‏ و تراویح‏ می‏خوانند و یک ساعت اشک‏ در نمازشان می‏ریزند، این ظاهر را که نگاه می­کنید خیلی ظاهر آراسته‏ای است؛ حرفهایشان را که‏ می‏شنوید حرفهای فوق العاده‏ای است و حتی ظاهر حرفها در مسیر حضرت است؛ ولی خدای متعال می­فرماید که اینها ریشه ندارند و دلشان با تو نیست. آدم هایی هستند که این حرفهایشان از ریشه‏ برنمی خیزد.

ظاهر و جسم و سخن و گفتگو یک موقع یک ریشه‏ای دارد و این ادعای توحید از یک ریشه‏ای برمی­خیزد؛ و یک موقعی اینطور نیست و ریشه‏ای ندارد. خدای متعال در قرآن‏ می‏فرماید: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء * تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُون‏»(ابراهیم/24-25) مثل کلمه طیبه که کلمه توحید است مثل یک شجره طیبه‏ای است که یک ریشه‏ای دارد و شاخ و برگش در آسمان است. دارای یک ریشه استواری است که البته قرآن توضیح‏ نمی‏دهد که موقف و موطن این اصل کجاست اما شاخ و برگ و فروعش در آسمان است؛ که تا‏ می‏رسد به جبهه مقابل که‏ می‏فرماید «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار»(ابراهیم/26) کلمه خبیثه مثل یک شجره خبیثه‏ای است که ریشه ندارد. وقتی ظاهرش را نگاه‏ می‏کنی ظاهر با شکوه یک درخت است ولی ریشه و قرار ندارد و استوار نیست و در حال دگرگونی و تلون است. بنابراین کلمه خبیثه درخت ریشه داری نیست ولی وقتی نگاه می‏کنی‏ می‏بینی یک درخت است و شاخ و برگ دارد و به حسب ظاهر استوار است.

خدای متعال‏ در قرآن‏ می‏فرماید که جبهه نفاق این چند خصوصیت را دارند: یکی این که مقام شهادت نسبت به رسالت حضرت را ادعا‏ می‏کنند و قسم‏‏های ‏موکد هم‏ می‏خورند؛ دوم آنکه ظاهر‏ آنها ‏این پیکره ظاهری شان باعث تعجب است. البته شاید مقصود این جسم و اندام ظاهری نیست بلکه یعنی وقتی ظاهرشان را‏ می‏بینی یک چهره‏ و یک باطنی دارند و این جسم و پیکره و اجسادی که در‏ آنها شکل‏ می‏گیرد خیلی شگفت آور است؛ و حرف که‏ می‏زنند خیلی فوق العاده حرف‏ می‏زنند. خیلی از آنها به ظاهر اهل بدر و  احد هستند و حرف زدنهایشان هم فوق العاده است؛ ولی اینها درخت ریشه دار و شجره طیبه‏ای نیستند و این حرفها از یک ریشه‏ای برنمی خیزد بلکه چوب‏‏های ‏خشکی هستند که تکیه گاه‏ می‏خواهند‏؛ در حالی­که درخت شجره طیبه ریشه دارد و تکیه گاه نمی­خواهد یعنی شجره توحید به ریشه خودش که اتصال به حضرت حق است تکیه‏ می‏کند. نبی اکرم تکیه گاهی‏ نمی‏خواهد چون تکیه گاهش خدای متعال است و به اصل خودش تکیه‏ می‏کند؛ ولی این منافقین علیرغم اینکه خیلی ظاهر آراسته‏ای دارند و فوق العاده حرف‏ می‏زنند ولی یک درخت بی ریشه و مثل چوب خشکی هستند که به جایی بند نیست.

در حقیقت امیرالمومنین شاهد هستند و همین حرفها را‏ می‏زنند ولی این حرفها از یک ریشه‏ای برمی خیزد اما منافقین ریشه ندارند چون دلشان در دنیاست و بیرون از دنیا نرفتند و همراه حضرت نیستند آن رسالت را ندیدند و آن راه را درک‏ نمی‏کنند ولی ظواهرشان طوری است که وقتی نگاه‏ می‏کنی اگر کسی اهل باطن نباشد ظواهری می­بینند. «اصحابی کالنجوم بای اقتدیتهم اهتدیتم» ولی باطن ندارند و به فرموده قرآن «كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِم‏» مومن استوار است و هیچ ریگی به کفشش نیست و راه خدا را‏ می‏رود اما اینها چون راهشان درست و مستقیم نیست و با حضرت اهل صدق نیستند و پنهان کاری‏ می‏کنند و نفاق دارند هر ندایی بر می­خیزد او را بر علیه خودشان احساس‏ می‏کنند.

این چند خصوصیتی است که در آیات ‏اول سوره برای منافقان ذکر‏ می‏شود: اول، ادعای بزرگ «قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّه‏» که خداوند متعال صریحاً این ادعا را نفی‏ می‏کند که «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُون‏» دوم، ظواهر آراسته و حرفهای زیبا؛ و سوم، اینکه «يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ» یعنی چون در باطن یک راه دیگری‏ می‏روند هر آیه‏ای که نازل‏ می‏شود ‏می‏ترسند و احساس‏ می‏کنند که الان پرده‏ آنها ‏بالا زده‏ می‏شود.

قرآن‏ می‏فرماید که این پیکره ظاهری شان پوششی برای صد عن سبیل الله‏ است و می‏خواهند راه نبی اکرم را ببندند و لذا ادعا‏ می‏کنند که شاهد هستند ولی این ادعا برای این است که در موقفی قرار بگیرند تا بتوانند راه را صد بکنند. اینها ریشه دار حرفهایشان نیست و قرآن هم‏ می‏فرماید «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُون‏» یعنی آن دشمن حقیقی که باید از آن پرهیز کنید اینها هستند چون می‏خواهند مسیر را‏ تغییر بدهند؛ یعنی گویا یک بیان غیبی ‏‏ است ‏که دشمنان حقیقی اینها هستند و از اینها اجتناب کنید، اینهایی که ظاهرشان بسیار آراسته‏ است و حرف زدن و راه رفتن و ادعاهایشان بزرگ است؛ ولی مسیرشان با مسیر رسول شقاق دارد و یک راه دیگری‏ می‏روند و دنبال صد از سبیل الله هستند که راه وجود مقدس نبی اکرم‏‏ است. اینها مانع کار نبی اکرم‏‏ هستند و ‏دشمنی حقیقی را اینها با وجود مقدس نبی اکرم انجام‏ می‏دهند.

انکار ولایت امیرالمومنین؛ صد راه خدا و شاخصه منافقین

روایتی را مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه از وجود مقدس موسی بن جعفر سلام الله علیه در کتاب الحجه کافی نقل کردند که در ضمن یک حدیث طولانی فرمودند «قُلْتُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَمَّى مَنْ لَمْ يَتَّبِعْ رَسُولَهُ فِي وَلَايَةِ وَصِيِّهِ مُنَافِقِين وَ جَعَلَ مَنْ جَحَدَ وَصِيَّهُ إِمَامَتَهُ كَمَنْ جَحَدَ مُحَمَّدا وَ أَنْزَلَ بِذَلِكَ قُرْآنا فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ بِوَلَايَةِ وَصِيِّكَ قالُوا نَشْهَد إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ لَكاذِبُونَ اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ السَّبِيلُ هُوَ الْوَصِي‏»‏(2) این که‏ یک «عبدالله بن ابی» پیدا کردند که جزو منافقین مدینه بود و هر آیه‏ای درباره نفاق نازل‏ می‏شود با عبدالله بن ابی تطبیقش‏ می‏کنند، راه گم کردن است. در این حدیث حضرت فرمودند این که ایمان آوردند و بعد کفر ورزیدند و همان نفاق حقیقی که در این سوره مطرح شده است به فرموده قرآن آن کسانی هستند که وجود مقدس نبی اکرم را تکذیب کردند و در ماجرای وصایت تبعیت نکردند و قرآن آنها منافق نامیده است؛ یعنی در ظاهر دین حضرت را قبول دارند ولی آن دستور اصلی حضرت که ادامه راه حضرت را تضمین‏ می‏کند‏ نمی‏پذیرند و‏ می‏خواهند این راه را صد بکنند. همان تکلیفی که به فرموده قرآن «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏»(مائده/67) یعنی اصل ابلاغ رسالت به آن بستگی دارد. حضرت فرمودند آن کسی که امامت وصی را انکار کرد خدای متعال او را مثل کسی قرار داده که اصل رسالت را انکار‏ می‏کند. این مطلب را قرآن به وضوح بیان کرده است و آنهایی که نفاق دارند علت نفاقشان هم همین است که «إِنَّ الْمُنافِقِينَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ لَكاذِبُونَ» یعنی این کلمه را‏ نمی‏گویند. و راه خدا را صد می‏کنند؛ یعنی راه امیرالمومنین را‏ می‏بندند و امت را در راه دیگری‏ می‏برند.

پس در جریان امت حضرت یک اتفاقی افتاد و یک عده‏ای مدعی بودند که ما مقام شهود داریم و ما هستیم که راه با ما ادامه پیدا‏ می‏کند، و اصلاً مقام شهادت یعنی همین. و مدعی بودند که کار حضرت با ما به نتیجه‏ می‏رسد. آنها ظواهر کاملاً آراسته‏ای هم دارند و حرف زدن و راه رفتن و اجسامشان هم شگفت انگیز‏‏ است. ‏اینها کارشان این است‏ که می‏خواهند راه را بعد از رسول ببندند که وجود مقدس امیرالمومنین هستند؛ و این واضح است که سبیل الله امام‏‏ است و ‏شما اگر راه امام را صد کردید و مردم را از امام برگرداندید دیگر راهی نیست که مردم به سمت خدای متعال بروند. وقتی یک جامعه‏ای از امام جدا شد دیگر با نماز خواندن و روزه گرفتن و عمل به مناسک به خدا‏ نمی‏رسد، که اینها اگر میخواست کسی را برساند اول از همه باید ابلیس‏ می‏رسید که دو رکعت نماز خوانده که چهار هزار سال طول کشیده است؛ البته همه این مناسک لازم است اما اینها مناسک سیر با امام‏‏ هستند ‏نه این که خودش به جایی‏ ‏برساند. کسی که همه محرمات و واجبات و مستحبات و مکروهات را رعایت کند و در یک کلمه همه این آداب را رعایت کند؛ اما نبی اکرم را انکار کند به نظر شما این به جایی‏ می‏رسد؟! این را همه مسلمان ها متفق‏‏ هستند ‏که اگر کسی بگوید من این پیغمبر خدا را قبول ندارم ولی نماز خواندن چیز خوبی است راست‏ می‏گویم دروغ‏ نمی‏گویم به مقصد‏ نمی‏رسد.

یک راه به سوی خدا‏‏ است و ‏آن هم راه وجود مقدس نبی اکرم است؛ اوست که مورد فضل خدا و صاحب کتاب و حکمت و علم است و باید بیاید تعلیم و تزکیه کند. اگر شما او را کنار گذاشتید، این فروع کسی را به جایی‏ نمی‏رساند. در قدم بعد، اگر شما جامعه را از ولی خدا و امام یعنی آن کسی که راه به سوی خدا به تعبیر قرآن سبیل است، جدا کردید این صد عن السبیل است.

جریان نفاق‏ می‏خواهد ادامه راه الهی و راه نبی اکرم را که در امیرالمومنین است صد کند و مردم جدا بشوند. اینها یک جریان نفاقی درست‏ می‏کنند و یکی از مطالبی که عامه بر آن موکد هستند این است که نفاق در مکه نبوده در مدینه است و در مدینه هم تمام شده است؛ یعنی از بعثت نبی و قبل از رحلت ماجرای نفاق تمام شده است؛ البته برای دومی هیچ دلیل روشنی ندارند که به چه دلیل جریان نفاق تمام شده است و نسبت به اولی هم ادعایشان این است‏ که شرایط مکه شرایط نفاق نبوده و پیامبر از موضع قدرت نبودند تا کسانی بخواهند خودشان را نزدیک کنند و منافقانه ادعای اسلام بکنند. این هم جوابهای متعددی دارد: یک جواب خیلی واضح اینکه آدمهای سیاسی‏ می‏فهمند که یک جریانی رو به رشد است یا نیست؛ پس خودشان را نزدیک‏ می‏کنند. علاوه بر این که ائمه نار یک مراوداتی با عالم شیاطین و یک دریافت هایی دارند. وقتی حضرت مبعوث شد ابلیس فهمید چنانچه در روایت فرمودند: «سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَان‏»(3) یعنی وقتی ولی خدا به دنیا‏ می‏آید ‏شیطان فریاد‏ می‏زند و قوای خودش را جمع می­کند و فراخوان‏ می‏دهد‏؛ و می­گوید که ولی خدا به دنیا آمده و اگر به سن رشد برسد همه رشته‏‏های ‏ما را پنبه‏ می‏کند؛ به شیطان می‏گویند که‏ می‏رویم کار را تمام‏ می‏کنیم‏ و او را می‏کشیم؛ شیطان‏ می‏گوید:‏ نمی‏شود چون اگر او را کشتید فرصت ما هم تمام‏ می‏شود.

بنابراین نه تنها در مدینه بلکه در مکه هم نفاق بوده و خیلی از‏ آیات ‏قرآن مربوط به نفاق در مکه است. ‏علاوه بر آن، اصلاً نفاق یک معنای دیگری دارد؛ نفاق یعنی انسان حقیقت و باطن دین را که حقیقت ولایت‏‏ است را‏ انکار بکند ولی بقیه دین را قبول بکند؛ یعنی نماز و روزه و زکات و اینها را قبول‏ می‏کند، اهل ریاضت است و نافله شب‏ می‏خواند ولی باطن دین را انکار‏ می‏کند.

نفاق یعنی وقتی نگاه می­کنید پوشش ظاهری هم پوشش اسلام است و بیشتر از ما نماز‏ می‏خواند و قرآن‏ تلاوت می‏کند و اهل مناجات و تهجد و کتاب نوشتن و تألیف کردن و حرف زیبا زدن است اما اینها او را به جایی‏ نمی‏رساند؛ زیرا «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام‏»(آل عمران/19) یعنی آن حقیقت و باطن دین که تسلیم بودن به ولایت الله‏‏ است را قبول ندارد. اینها آدم های منافقی‏‏ هستند‏ که تا یک جایی راه‏ می‏آیند ولی از آن به بعد را‏ نمی‏توانند تحمل کنند در واقع پوسته دین را‏ می‏توانند تحمل کنند ولی حقیقت دین را‏ نمی‏توانند تحمل کنند؛ چنانچه قرآن می­فرماید «آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا» در سوره مبارکه بقره در آیت الکرسی می­فرماید «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏»(بقره/257) روایات متعددی ذیل این آیه‏‏ است

‏از جمله این روایت که از امام صادق نقل شده است؛ ابن ابی یعفور به حضرت عرض کرد که من با مردم معاشرت دارم و دوستان شما را‏ می‏بینم که گاهی خلاف هایی از آنها سر‏ می‏زند با مخالفین شما و کسانی که یتولون فلانا و فلانا هم معاشرت دارم و‏ می‏بینم ‏ آنها ‏اهل صدق‏‏ و ادای امانت‏‏ هستند. ابن ابی یعفور می­گوید که امام صادق گویا نپسندیدند حرف من را دو زانو نشستند و یک نگاه تندی به من کردند و فرمودند: «قَالَ لَا دِينَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّه‏ قُلْتُ لَا دِينَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ قَالَ نَعَمْ لَا دِينَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاء ثُمَّ قَالَ أَ لَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ يَعْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَى نُورِ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَة»(4) ابن ابی یعفور اینها دین ندارند و‏ آنها ‏هم مواخذه‏ نمی‏شوند. گفتم: چطور‏ می‏شود که اینها اهل صدق‏‏ و امانت‏‏ هستند ولی گاهی از آنها خلاف سر‏ می‏زند؛ حضرت فرمود: کسی که دینش را از امام جائری‏ که خدای متعال به او آن منصب را نداده می‏گیرد، دین ندارد که کسی که دنبال امام عادلی‏ می‏رود که خدای متعال او را پیش رو قرار داده و دنبال او راه‏ می‏رود، اگر جایی لغزید، این لغزش موجب سرزنش نیست؛ زیرا توبه‏ می‏کند و خدای متعال‏ می‏بخشد؛ اصلاً توبه برای همین آدمهایی است که در راه صحیح ‏ می‏روند و‏ می‏لغزند و شیطان هم تلاش‏ می‏کند اینها را بلغزاند‏ اما بعد سرپا‏ می‏شون؛ چنانچه خدای متعال فرمود «وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّه‏»(آل عمران/135) یعنی خدای متعال شخصاً عهده دار تطهیر اینها شده و فرموده اینها را من خودم پاک‏ می‏کنم. بعد حضرت برای این که ابن ابی یعفور خوب مطلب را درک کند فرمودند که خدای متعال در قرآن این مطلب را فرموده «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» تعبیر «امنوا» یعنی کسی که راهی را که خدا فرموده و ولی خدا و باطن دین را قبول کرده و ولایت را پذیرفته است و صرفاً یک ایمان ظاهری ندارد. خدای متعال هم اگر گناهی هم بکنند به نور توبه نورانی شان‏ می‏کند؛ اما والذین کفروا کسانی هستند که نور اسلام را داشته‏‏ و ‏به ظاهر مسلمان بودند که‏‏ شاهدش این است «یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏» یعنی یک نوری داشتند و وارد فضای اسلام شده بودند و یک درکی پیدا کرده بودند؛ ولی نتوانستند تحمل کنند لذا از وادی نور اسلام آنها را بیرون می­برند.

شاهد حقیقی رسالت؛ واسطه بین نبی اکرم و امت

بنابراین داستان این است که نبی اکرم یک طرحی دارند که این طرح با آن شاهد حقیقی به انجام‏ می‏رسد «قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُم‏»(رعد/43) و اوست که‏ می‏تواند این طرح را ادامه بدهد. یک ‏روایت عجیبی است که سلمان به حضرت امیرالمومنین عرض کرد «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب‏»(رعد/43) چیست؟! حضرت فرمودند: مقصود ما هستیم. بعد این نکته‏ را فرمودند که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از خدای متعال درخواست کرد که خدای متعال برای او یک وسیله‏ای قرار بدهد که واسطه بین او و امت باشد؛ زیرا مگر همینطوری امت‏ می‏توانند سر سفره وجود مقدس نبی اکرم بنشینند؟! باید یک کسی شاهد این رسالت باشد و بیاید این رسالت را برساند و مردم را به حضرت متصل کند. خدای متعال دعای حضرت را مستجاب کرد و من امیرالمومنین را وسیله قرار داد.(5)

شاهد آن کسی است که همه کتاب الهی که بر پیامبر گرامی نازل شده نزد او هم‏‏ هست ‏و او است که‏ می‏تواند بفهمد این پیغمبر چه کار‏ می‏خواهد کند. کسی که همه مقامات کتاب نزد اوست این طرح و راه را‏ می‏فهمد و‏ می‏تواند شاهد باشد و این شاهد همان واسطه است.

«كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُم‏» یعنی آن کسی که به عنوان شاهد کفایت‏ می‏کند و کنار خدای متعال شهادت‏ می‏دهد و شهادتش کافی برای رسالت نبی اکرم است، این رسالت با او به انجام‏ می‏رسد و محقق‏ می‏شود و یک امتی با او درست‏ می‏شود. آنها هم که ادعای این مقام را‏ می‏کنند «تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ» یعنی ظاهرشان هم ظاهر موجهی است و قسم‏‏های ‏موکدی هم‏ می‏خورند که کذب آنها به حسب ظاهر قابل تشخیص نیست. بنا هم بر این نبوده که خدای متعال جسم اینهایی که دروغ‏ می‏گویند را طوری قرار بدهند همه بفهمند؛ برعکس ظواهرشان کاملا آراسته است؛ و حرف زدن هایشان هم کاملا حرف زدن هایی است که «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ في‏ لَحْنِ الْقَوْلِ»(محمد/30) یعنی کذب و نفاق آنها را وجود مقدس نبی اکرم‏ و متوسمین‏ می‏فهمند؛ ولی بنا نیست که به حسب ظاهر معلوم بشود.

خدای متعال یک علامتی را برای اینها‏ ذکر‏ می‏فرماید که اینها به دنبال صد عن السبیل‏‏ هستند ‏چون مسیرشان را از پیامبر جدا و تفکیک کردند لذا ‏دنبال بستن راه‏‏ هستند و ‏می‏خواهند جای آن کسی که شاهد است را پر بکنند و نگذارند مردم دنبال آن شخص حرکت بکنند؛ زیرا «ذلِكَ‏ بِأَنَّهُمْ‏ آمَنُوا بِرِسَالَتِكَ ثُمَّ كَفَرُوا بِوَلَايَةِ وصِيِّكَ فَطُبِعَ‏ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ‏ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ‏»

سپس به حضرت عرض کرد: معنای «كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ» چیست؟! حضرت فرمود معنایش این است که اهل فهم نبوت نیستند و حقایق دست‏ آنها ‏نیست‏ و نمی‏توانند حقایق را بفهمد. اینها بعضی از خصوصیاتی است که خدای متعال برای این جریان نفاق توضیح داده و بعد وارد یک فضای دیگری‏ می‏شود که یک فضای خیلی فوق العاده‏ای است و می­فرماید «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُم رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُون‏» یعنی وقتی به آنها گفته‏ می‏شود بیایید تا پیامبر برای شما استغفار کند تا به مقصد برسید، استکبار‏ می‏ورزند. ان شاء الله این فراز دوم را که یک خصوصیت دیگری از جریان نفاق را ذکر‏ می‏کند، تقدیم‏ می‏کنم. السلام علیک یا اباعبدلله...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 229

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 432

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 301

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 375

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 216