نسخه آزمایشی
جمعه, 23 آذر 1397 - Fri, 14 Dec 2018

استکبار و استغناء منافقین در پذیرش استغفار رسول برای طهارت عالم/ تحلیل گناهان مغفور و عدم غفران شرک و استکبار

متن زیر سخنرانی شب ششم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 24 شهریورماه 97 ایراد شده است. ایشان در ادامه بحث سوره مبارکه منافقون بیان می کنند که یکی دیگر از مهمترین خصوصیت منافقین استکبار آنها نسبت به وجود مقدس نبی اکرم است و بر خلاف ادعای شهود مقام رسالت؛ هرگز برای استغفار به سمت حضرت رو نمی­آورند. حضرت برای تطهیر امت از شرک و گناهان اقداماتی را انجام می­دهند از جمله استغفار و واقعه عاشورا که منتهی به ظهور و رجعت و در پایان نیز بهشت است. شرط لازم برای شفاعت و استغفار نبی اکرم و مغفرت الهی آن است که انسان وارد محیط بندگی و توحید شود و استکبار و شرک علنی نداشته باشد...

ویژگیهای منافقین از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و صلی الله علی اهل بیته المعصومین الهداه المهدیین واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در دو سوره جمعه و منافقون برنامه ای که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت عالم دارند و نقشه ها و طرحها و خصوصیات دشمنان توضیح داده شده است. آغاز سوره منافقون با معرفی منافقین با یک صفات خاص است. خصوصیاتی که در آغاز سوره برای آنها بیان شده این موارد است «إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ آن ‏الْمُنافِقينَ لَكاذِبُون»‏ اول اینکه اینها مدعی شهود مقام رسالت حضرت هستند. این شهادت مقام خیلی بالایی است و کسی که شاهد است هم شفیع و هم واسطه است. این ادعای شهادت ادعای اشراف به حقایقی است که در نزد حضرت است و این مقام امیرالمومنین و مقام انبیاء است. براساس قرآن این ادعای بزرگی است و خدای متعال هم با قاطعیت این ادعا را نفی می‏کند و می‏فرماید که اینها صاحب این موقعیت نیستند و گرچه حرف درستی است ولی اینها دروغ می‏گویند و اهل شهادت نسبت به مقام رسالت شما نیستند. خدای متعال می‏داند تو رسولی هستی؛ ولی شهادت می‏دهد که اینها دروغ می‏گویند و شاهد نیستند؛ زیرا اینها در موقعیتی نیستند که رسالت شما را بفهمند و درک بکنند و شهادت بدهند.

صفت دوم منافقین این است که «اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُون‏» اینها کسانی هستند که برای اثبات مدعای خودشان عهدها ویمین ها و قسم هایی دارند و می‏خواهند ادعای خودشان را اثبات کنند؛ ولی تمام این وسیله ها براین این است که سپری درست ‏کنند تا راه خدا را که راه شما است و ادامه راه شما که در اهل بیت تان است ببندند زیرا شما و ائمه هدات معصومین و اهل بیت شما سبیل الله هستید و آنها می‏خواهند سد سبیل کنند. مدعی هستند که مقامات را دیده و می‏خواهند مردم را ببرند. خدای متعال می‏فرماید همه چیز به ظاهر درست است زیرا «وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ آن ‏يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ» ظواهر آنها که شاید مقصود، بدنشان نباشد؛ بلکه یعنی شخصیت شان یک ظاهر و یک باطن دارد و این اجسام و شخصیت ظاهری شان تو را به شگفتی وا می‏دارد؛ زیرا خیلی ظواهرشان را خوب درست کردند؛ مثلاً به میدان جنگ می‏آیند و به حسب ظاهر ممکن است زهد داشته باشند و از عدالت طرفداری ‏کنند و علاوه بر این خیلی هم زیبا حرف می‏زنند و چهره انقلابی به خودشان می‏گیرند و یک خط در میان مواضع به اصطلاح انقلابی تر از وجود مقدس نبی اکرم می‏گیرند. چنانچه در کنار حضرت یک خط در میان معترض به حضرت هستند که مثلاً چرا صلح حدیبیه انجام شد و اینجا جای صلح نیست؛ چرا با فلان افراد سازش می‏کنید؛ چرا نماز می‏خوانید اینجا جای نماز خواندن نیست؛ و خودشان را انقلابی تر هم نشان می‏دهند و گاهی مواضع جدی تری می‏گیرند؛ ولی این درخت و این حرفها ریشه ندارد. اینها یک شجره طیبه دارای اصل و اساس نیستند و حرفهایشان هیچ اصل و اساسی ندارد و خودشان هم باید به جای دیگر تکیه بدهند؛ لذا نه تنها ریشه دار نیستند، بلکه نمی‏توانند دیگران را به جایی برسانند. آنها چون اهل صدق نیستند خیلی نگران هستند و هر سر و صدایی را توطئه ای بر علیه خودشان تلقی می‏کنند.

«هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُون‏» خدای متعال می‏فرماید دشمن حقیقی اینها هستند؛ یعنی دشمن اصلی در درون دنیای اسلام برای وجود مقدس نبی اکرم که مانع پیشرفت حضرت هستند، همین جریانی است که به ظاهر کنار حضرت قرار گرفته است. مقایسه ای بین این دو سوره هم در پایان عرض می‏کنم که ببینید همان جریان در سوره جمعه است که فرمودند «حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها»(جمعه/5) همه چیز برای این که اینها عالم به کتاب بشوند فراهم بود؛ ولی بار کتاب را برنداشتند؛ اما مدعی هستند که از اولیاء خدا هستند در حالی­که مرگ گریز بوده و با لقاء الهی سنخیتی ندارند و مشغول به دنیا و حریص به دنیا هستند.

اینها هم همینطور هستند و می­گویند قالُوا «نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّه‏» ما مقامات رسالت شما را می‏بینیم. در حالی­که خیلی مقام بلندی است که کسی بتواند شاهد رسالت حضرت باشد. قسم های موکد اَیمان و عهد و پیمان و ظواهر و حرف زدن ها درست است و پیکره کارشان یک پیکره ای است که به فرموده قرآن «تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُم‏» و دقیقا مثل جریان یهودسازی در امت حضرت موسی است که خودشان را اولیاء خدا می‏دانند و می‏گویند: مسیر هدایت باید از وادی ما بگذرد و نبوت باید به ما برسد. اینها هم می‏گویند: مسیر ادامه امت باید با ما باشد؛ اما همه اینها هم یک پیکره ظاهری است و هیچ باطنی هم پشت آن ‏نیست و غرض این است که راه خدا را ببندند.

خدای متعال می‏فرماید «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُم»‏ از اینها حذر کن زیرا دشمن حقیقی اینها هستند. در نامه ای که امیرالمومنین به محمد بن ابی بکر نوشته حضرت فرمودند که من از پیغمبر خدا شنیدم که فرمودند: من برای امت خودم نسبت به مشرکین و کفار نگران نیستم، همه نگرانی من نسبت به این جریان نفاق داخلی است. در ظاهر خیلی مسلمان تر و مقدس تر و انقلابی تر حرفها را می‏زنند ولی هیچ حقیقتی پشتوانه اش نیست. همه این قسم ها و عهدها و تأکیدها برای این است که «صد عن سبیل الله» ‏کنند. دشمن حقیقی اینها هستند و باید از اینها حذر بکنید. این هشدار نسبت به جامعه مومنین است که همیشه در مسیر حق باید نگران اینها باشید.

صف­آرایی و دستور خدای متعال به مومنین در برابر منافقین

خدای متعال در سوره مبارکه تحریم یک پرده دیگری از نفاق و توطئه های اینها را توضیح می‏دهد که از درون خود خانه حضرت شروع شده و کار به جایی رسیده که پشت به پشت هم دادند برای این که بر علیه حضرت اقدام کنند. آنجا خدای متعال یک صف بندی با عظمتی درمقابلشان می‏کند و می‏فرماید «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ آن ‏تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهير»(تحریم/4) اگر توبه کنید که بعید است چون قلب شما منحرف شده و اگر توبه نکنید و اگر شما با حضرت درگیر بشوید خدای متعال و جبرئیل، صالح المومنین یعنی امیرالمومنین علیه السلام و ملائکه پشتیبان حضرت هستند. بعد به مومنین هشدار می‏دهد و می‏گوید «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِداد» مواظب باشد؛ اینها یک آتشی به پا کردند که آتش گیر و بنزین این آتش خود انسانها هستند. شما دست اهلتان را بگیرید و از این آتش فرار کنید. یک چنین بساط فتنه ای به پا شده است. بعد به پیامبر دستور می‏دهد که «جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصير»(تحریم/9) با کفار و منافقین باید بجنگید. در روایت ذیل آیه است که این خطاب به حضرت و اوصیاء است و کسی که جنگ با منافقین را ادامه می‏دهد وجود مقدس امیرالمومنین هستند. اتفاقاً سختی کار امیرالمومنین هم همین است زیرا درگیری نبی اکرم با کفار بود؛ اما درگیری حضرت با سه جبهه نفاق یعنی ناکثین و قاسطین و مارقین است که نماز می‏خوانند و تظاهر به دینداری می­کنند.(1)

از این جبهه نفاق چنین چیزی بر می‏آید اگر کسی می‏خواهد این جبهه نفاق را خوب بشناسد، قرآن در مورد آنها می­فرماید که «تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ آن ‏يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ» یعنی مدعی مقامات هستند که ادامه این جریان ناکثین و قاسطین و مارقین می‏شود و سختی درگیری با آنها هم همینجاست. حضرت با کسانی می‏جنگد که وقتی کار سخت می‏شود قرآن سر نیزه می‏کنند، با کسانی می‏جنگد که اهل شب زنده داری هستند، با خوارج می‏جنگد با کسانی که ادعای صحابی بودن و بالاتر از اینها را دارند و در جمل می‏جنگد.

آن جریان به اینجا می‏کشد و آنها مسیر را به گونه ای منحرف کردند که از دل آن ‏جریان نکث و قسط و جریان درگیری با سیدالشهداء بیرون می‏آید. این همین جریانی است که دنیای اسلام را تهدید می‏کند و تا امروز هم هست و به فرموده قرآن «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُون‏» دشمن حقیقی اینها هستند که به وقتش خیلی چهره مسلمانی و اسلامی و انقلابی گری دارند؛ اما کسی می‏تواند ادامه راه بدهد که شاهد باشد و وجود مقدس امیرالمومنین هستند که شاهد و عالم بالکتاب و وسیله حضرت نبی اکرم در امت هستند. هر کسی نمی­تواند ادامه بدهد.

استکبار منافقین از استغفار

یکی از خصوصیاتی که خدای متعال در سوره برای اینها بیان می‏کند که نکته مهمی هم هست این است که می‏فرماید «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُون» وقتی به آنها می‏گویند که بیایید رفعت پیدا کنید و پیغمبر خدا برای شما استغفار کند تا با استغفار رسول تدارک و جبران خطاها و نقص های شما ‏شود با بی اعتنایی رو برمی­گردانند و با استکبار در مقابل نبی اکرم رویگردان هستند و در مقابل حضرت برای خودشان حساب و کتاب باز می‏کنند و حاضر نیستند تا بیایند و حضرت ضعف هایشان را تدارک کند و با حضرت به یک نقطه قابل قبولی برسند.

خدای متعال هم می‏فرماید «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ آن ‏اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين» برای آنها چه استغفار کنی یا نکنی خدای متعال اینها را نمی‏آمرزد و هدایت روزی فاسقین نمی‏شود. آنهایی ‏که از دار نبوت و از بیت ولایت خارج می‏شوند فاسق هستند و اهل هدایت نیستند.

استغفار؛ و به خصوص استغفار وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و همچنین داستان غفران الهی بسیار جدی است. غفران الهی برای جبران است و این جبران شامل حال کسانی می‏شود که وارد وادی توحید شده و راه توحید را می‏روند و البته لغزش هم دارند. این لغزشها هم گاهی خیلی خطرناک است. یک ترک اولی گاهی انسان را ناچار به هبوط می‏کند. ولی خدای متعال مغفرتش جبران برای این زلل و خطای کسانی است که در راه هستند. غفران الهی برای جبران خطای آن ‏کسانی که بیرون از وادی توحید هستند، نیست زیرا آنها در راه نیستند و بلکه آنها متعمد هستند.

در دعای ابوحمزه و در ادعیه دیگر، حضرت از بزرگی گناه ما گفتگو می‏کند که گناهمان در نگاه ما کوچک نشود، می­فرماید «أَنَا الصَّغِيرُ الَّذِي رَبَّيْتَه ... وَ الْجَائِعُ الَّذِي أَشْبَعْتَهُ وَ الْعَطْشَانُ الَّذِي أَرْوَيْتَه‏» خدایا! ما گرسنه بودیم تو سیرمان کردی، عریان بودیم تو ما را پوشاندی، تشنه بودیم سیرابمان کردی تا می‏رسد به اینجا که «أَنَا الَّذِي أَعْطَيْتُ عَلَى مَعَاصِي الْجَلِيلِ الرِّشَا أَنَا الَّذِي حِينَ بُشِّرْتُ بِهَا خَرَجْتُ إِلَيْهَا أَسْعَى أَنَا الَّذِي أَمْهَلْتَنِي فَمَا ارْعَوَيْتُ وَ سَتَرْتَ عَلَي فَمَا اسْتَحْيَيْتُ وَ عَمِلْتُ بِالْمَعَاصِي فَتَعَدَّيْتُ وَ أَسْقَطْتَنِي مِنْ عَيْنِكَ فَمَا بَالَيْت‏»‏ خدایا من به عکس، دنبال این بودم که ببینم کجا می‏توانم از محیط بندگی تو خارج بشوم؛ تو به من مهلت دادی اما من بیدار نشدم؛ تو پرده انداختی ولی من خجالت نکشیدم.

سپس حضرت یک اعتذار به ما یاد می‏دهند که به خدای متعال عرضه می‏داریم «إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَ أَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جَاحِدٌ وَ لَا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌّ وَ لَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَ لَا لِوَعِيدِكَ مُتَهَاوِنٌ لَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي وَ غَلَبَنِي هَوَاي‏» یعنی آنجایی که من گناه می‏کردم درگیر با ربوبیت تو نبودم و می‏دانستم تو رب العالمین هستی راهی که تو برای تربیت ما قرار دادی راه درستی است اما من لغزیده ام؛ من نمی‏خواستم خودم را در معرض عذاب تو قرار بدهم و هرگز تهدیدهای تو را کوچک نشماردم ولکن خطیئه ای بود که بر من عارض شد؛ اما از عمق وجود من نبود و من سرکش نیستم؛ این فریب نفس بود.

یک موقعی هم گناه از باطن وجود انسان است. در قرآن خدای متعال می‏فرماید «إِلاَّ اللَّمَم‏»(نجم/32) در روایت دارد مومن لمم دارد و سلیقه و سیره اش گناه نیست و طغیان را دوست ندارد؛ اما لغزش است. اگر اینطور شد، هرچقدر هم بزرگ باشد خدای متعال جبران می‏کند. مغفرت برای انسان است؛ اما آن ‏کسی که از عمق وجودش سرکشی و طغیان می‏کند و مقابل خدای متعال می‏ایستد و در مقابل خدای متعال در عالم بساط پهن می‏کند، اصلاً مغفرت الهی برای جبران اینها نیست.

در سوره مبارکه نساء خدای متعال می‏فرماید «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ آن ‏يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظيما»(نساء/48) یعنی خدای متعال شرک را نمی‏بخشد؛ کسی که در مقابل خدای متعال شریک قرار بدهد و خودش ادعای خدایی می‏کند یا دیگران را خدا می‏داند و دنبال آنها می‏رود و برای دیگران شأن الوهیت و حق فرمان قائل است، خدای متعال چنین چیزی را نمی‏آمرزد. مغفرت الهی برای تطهیر چنین انسانهایی نیست و اینها با مغفرت الهی پاک نمی‏شوند. آنهایی ‏که شرک می‏ورزند دچار یک افترایی هستند که قابل اصلاح نیست. سپس می‏فرماید «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلا» با ادعای پاکی و طهارت نفس هم طهارت پیدا نمی‏شود طهارت احتیاج به تزکیه و تطهیر الهی دارد؛ تزکیه کار خداست و با ادعا و حرف و ریاضت کسی به جایی نمی‏رسد.

بنابراین ما نیاز به تطهیر الهی داریم و مغفرت الهی ما را پاک می‏کند، ولی این پاکی برای کسانی است که در راه بندگی و توحید هستند؛ اما به شرک و گناه آلوده ‏ می‏شوند ولی شرک در طاعت و شرک خفی است و ریا است که غیر از معصوم این آمیختگی ها را دارد؛ این را خدای متعال می‏بخشد؛ و الا اینطور نیست که مغفرت الهی شامل هر کسی بشود.

حقیقت و مقام استغفار

نکته دوم هم این که استغفار برای این است که انسان به معرفت الهی برسد. استغفار صرفاً قول نیست؛ البته ممکن است یک جایی زبان هم یک کاری باید انجام بدهد که در واقع فعل زبانی است؛ ولی استغفار فعل است.

یک نفر جلوی حضرت امیرالمومنین علیه السلام استغفار کرد حضرت فرمودند: «‏ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ إِنَّ الِاسْتِغْفَار دَرَجَةُ الْعِلِّيِّين»(2)‏ استغفار سخن علیین و کلمه است؛ کلمه هم به معنی لفظ نیست. این کلمه طیبه برای کسانی است که در مقام علیین هستند. در دعای ابوحمزه هم فرمودند: «سَيِّدِي أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْمُصْطَفَى وَ آلِهِ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ انْقُلْنِي إِلَى دَرَجَةِ التَّوْبَةِ إِلَيْك‏» یعنی رجوع به مقام توبه بعد از خروج حب الدنیا و بعد از این است که آدم بر سر سفره اولیاء خدا می‏نشیند.

امیرالمومنین فرمودند: «وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَان أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ آن ‏تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ آن ‏تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ آن ‏تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْم»‏ استغفار کلمه علیین و دارای شش معنا است: ندامت نسبت به گذشته ها، تصمیم نسبت به آینده ها، تصمیم بر ترک بازگشت به گناه، تدارک حقوق الهی و تدارک حقوق مردم است. باید کاری کنی که وقتی رو به خدا می‏آوری مثل سنگ صافی باشی که آنقدر باران به آن ‏می‏بارد که دیگر هیچ دستگیره­ای ندارد و هیچ کسی نتواند دستش را به شما بند کند. کسی که رو به خدا می‏رود نباید دامنش در چنگ دیگران باشد؛ باید پاک باشد. سپس فرمودند که حتی از این بالاتر است و همانطور که لذت گناه را بردی سختی عبادات را هم بر خودت هموار بکن تا جبران بشود؛ و در آخر هم فرمودند که توبه این است که آن ‏گوشت هایی که از لذت های غیر حلال و مال و لذت حرام روییده را باید پاک کنی تا پوست به استخوان بچسبد و گوشت جدیدی دوباره بروید، زیرا چیزی که از گناه و طغیان ثبت شده بار بندگی را بر نمی‏دارد؛ ممکن است آدم نیمه شب هم بیدار شود ولی نمی­تواند مناجات کند؛ باید همانطور که از گناه جدا می‏شود، از تبعاتش هم پاک بشود.

بنابراین استغفار حرف نیست بلکه یک اقدام برای تطهیر است؛ البته طهارت اصلی از طرف خدای متعال نازل می‏شود؛ اما این اقدامات ما مقدمه تطهیر الهی است و الا تطهیر در اینها نیست؛ یعنی نه ندامت و نه عزم آدم را تطهیر نمی‏کند. تطهیر از ناحیه خدای متعال نازل می‏شود ولی یک اقدامی می‏خواهد که استغفار آن ‏اقدام و آن ‏فعلی است که ما باید انجام بدهیم؛ و البته یک منظومه فعل است و فقط یک کار نیست و این منظومه فعل وقتی اتفاق افتاد، غفران الهی شامل انسان می‏شود. مغفرت از طرف خدای متعال، تطهیر الهی و جبران و تدارک است و استغفار اقدام و فعل است که ما را در معرض تطهیر قرار می‏دهد.

حال در این طهارت نقش وجود مقدس امام و وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم چیست؟! حقیقت تطهیر بر امت به شفاعت حضرت نازل می‏شود؛ و شفاعت هم قول نیست بلکه اقدام است. حضرت یک اقداماتی می‏کنند برای این که امت از آلودگی ‏ها و شرک ها و غفلت ها تطهیر و پاک بشود تا به وادی توحید برسد. بدون اقدام حضرت امت به توحید و اخلاص و طهارت نمی‏رسند.

بنیان همه آلودگی ‏ها شرک و توجه به غیر خدای متعال است. تطهیر از این آلودگی ‏ها و پاک شدن و مطهر شدن و به مقام توحید رسیدن کار وجود مقدس نبی اکرم است. حضرت باید برای ما استغفار کنند تا ما تطهیر شویم و این استغفار هم فقط قول نیست؛ یکی از افعال حضرت دعا و درخواست و قول است؛ اما در واقع یک سلسله ‏اقدام است. به همین دلیل به حضرت دستور داده می‏شود که «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ‏* وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْه‏»(نصر/1-3) یعنی بعد از آن ‏که مسلمان ها فوج فوج آمدند تازه آغاز کار حضرت است و ایشان باید استغفار کند؛ زیرا با استغفار حضرت این فوج ها به مقصد می‏رسند. الان تازه وارد شدند و دین خدا هنوز در دل آنها وارد نشده است. اینها وارد دنیای اسلام شدند و الان آغاز کار پیامبر خداست. پیامبر باید استغفار کنند و این استغفار برای این است که همه به وادی توحید برسند. رسیدن به وادی توحید با استغفار حضرت است

«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُم‏»(محمد/19) برای تحقق این توحید استغفار لازم است و استغفار حضرت است که ما را به توحید می‏رساند و از شرک تطهیر می‏کند. یک مقام استغفار مقام سقایت است که به فرموده قرآن «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُورا»(انسان/21) استغفار از اقدامات حضرت است که «یطهرهم عن ما سوی الله»(3) و وجود مقدس نبی اکرم تلاش می‏کنند و از کوثر از تسنیم سقایت می‏کنند و با کوثر و تسنیم جامعه مومنین را تطهیر می‏کنند از شرک و آلودگی ‏ها و صفات رذیله و غفلت ها که همه به شرک برمی­گردد که بنیان همه اعمال فاسد و صفات رذیله است و در یک قدم تولی به اولیاء طاغوت و تبری از جبهه حق و از اولیاء معصوم است و سِر آن ‏هم استکبار در مقابل خدای متعال است؛ یعنی تطهیر از این استکبار و آلوده ‏ شدن به جبهه باطل است.

شرک و استکبار علی الله؛ بنیان همه گناهان

همه گناه ها یک چیز بیشتر نیست و آن ‏استکبار در مقابل خدای متعال است که از جبهه مستکبرین می‏آید. [کار حضرت] تطهیر کردن جامعه از این استکبار و لوازم استکبار است که یک موقعی تبدیل به تمدن می‏شود که هر کجای آن ‏را نگاه می‏کنی استکبار است. شما الان زندگی دنیای امروز را ببینید: معماری و شهرسازی و صنعتش را ببینید که سراسر استکبار است و تمام مناسبات آن ‏استکباری است؛ همان جلال و جمال مادی که در زوایای مختلف آن ‏دیده می‏شود و توجه به غیر و روحیه استکباری که ایجاد می‏کند. من در صدد توضیح آن ‏نیستم.

این شرک از کجا می‏آید؟ اصل گناه، استکبار بر خدای متعال و شرک است که بعد تبدیل می‏شود به تولی اولیاء طاغوت و بعد تبدیل به ظهور صفات آنها و بعد اعمال و رفتار و مناسک شده و بعد هم تبدیل به مناسبات اجتماعی و یک تمدن می‏شود که صبغه استکبار و کفر و طغیان دارد.

پیامدهای آن ‏هم می‏آید و دامن مومنین را می‏گیرد. مومنینی که اهل آن ‏جبهه نیستند. ولی آلوده ‏ شدند که مثل آنها غذا می‏خورند، مثل آنها می‏خوابند مثل آنها ازدواج می‏کنند در حالی­که دلشان با آنها نیست. پیامبر گرامی اسلام باید این عده ای که وارد دنیای اسلام می‏شوند و می‏خواهند دور حضرت و در صراط حضرت باشند را با استغفار خودش تطهیر کند و این استغفار تنها یک قول نیست؛ بلکه یک منظومه فعل از اقدامات حضرت است. «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» ای پیامبر! اگر شما استغفار کنید مغفرت خدای متعال است که تدارک می‏کند. پس استغفار اقدام است و حضرت تطهیر می‏کنند.

در سوره مبارکه نساء بحث می‏رسد به اینجا که خدای متعال دستور می‏دهد که ما به حضرت رجوع کنیم و حضرت برای ما استغفار کنند و می‏فرماید که «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه‏» آیات قبل از آن ‏هم داستان منافقین است که می­فرماید «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودا»(نساء/61) دقیقاً همین مسئله است که به منافقین کسانی هستند که پوسته شان اسلام است و باطنشان اسلام نسیت. ظاهرشان حق است و باطنشان باطل است که ظاهرشان هم گاهی از مومنین جلوه بیشتری دارد تعجبک اجسامهم تسمع لقول یک جوری حرف می‏زند که انسان را مقهور می‏کند اما وقتی به منافقین گفته می­شود که رو به خدا و رسول بیاورید از تو رویگردان می‏شوند و دیگران را هم منع می‏کنند «فَكَيْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ ثُمَّ جاؤُكَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ آن ‏أَرَدْنا إِلاَّ إِحْساناً وَ تَوْفيقا» آنها به هر فسادی دست می‏زنند و وقتی گریبان گیرشان می‏شود می‏گویند که ما نمی‏خواستیم بدی کنیم و دنبال احسان و خیر بودیم؛ اما خدای متعال می­فرماید «أُولئِكَ الَّذينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما في‏ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ في‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَليغا * وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما»(نساء/63-64) یعنی از این ها رویگردان شو ما انبیاء را فرستادیم که به اذن الله مردم به دنبال آنها بروند و مقام طاعت نسبت به آنها داشته باشند. آنهایی ‏که در محیط طاعت هستند اگر به خودشان ظلم کردند و از مدار بندگی خارج شدند و یک جایی زمین خوردند، به محضر تو بیایند و خودشان تدارک کنند، پیامبر خدا هم برای آنها تدارک و شفاعت می­کند. اقدامات حضرت طهارت ما را تضمین می‏کند و الا اگر حضرت برای ما اقدام نکنند ما پاک نمی‏شویم. اگر اینطوری باشند «لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما». آیاتی که از آیه 45 شروع می‏شود آیات فوق العاده ای است.

عاشورا و عصر ظهور؛ اقدام و فتح بزرگ حضرت برای تطهیر امت

بنابراین استغفار وجود مقدس رسول الله استغفاری برای تطهیر امت است. حضرت اقداماتی برای تطهیر می­کنند که یکی از آنها عاشورا است؛ یعنی عاشورا استغفار حضرت و اقدامی برای تطهیر است و با این اقدام امت پاک می‏شود. اگر عاشورا نباشد آلودگی ‏ای که از ناحیه جبهه کفر می‏آید و دامن مومنین را می‏گیرد، پاک نمی‏شود. آنها سپر آلودگی ‏شان را انداختند و مومنین را رها نمی‏کنند. وجود مقدس نبی اکرم است که تفکیک و تجزیه می‏کند و صف ها را جدا می‏کند و صف مومنین را تطهیر می‏کند و این کار خدای متعال است. خدای متعال گاهی اینگونه تطهیر می‏کند «لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَميعاً فَيَجْعَلَهُ في‏ جَهَنَّم‏»(انفال/37) یعنی با ابتلائات سنگین، پاک و ناپاک را جدا می‏کند. آنها را متراکم کرده و وارد وادی جهنم می‏کند و پاک ها را هم وارد وادی بهشت می‏کند. وقتی جبهه دشمن و دستگاه شیطان حضور پیدا کرده و نفوذ کرده جبهه مومنین را آلوده ‏ کرده است، آن استغفاری که موجب تطهیر می‏شود اقداماتی است که این صفها را جدا و تجزیه می‏کند. گاهی آلودگی ‏ها دامن مومنین را گرفته و وارد صفات آنها هم شده است. مثلاً مومن است ولی حرص و حسد به دنیا از دلش می‏جوشد که اینها تطهیر می‏خواهد. استغفار یعنی آلودگی ‏جبهه مومنین از جبهه کفار و شرک. مومن که گناه نمی‏کند و صفت رذیله ندارد و مشرک نیست، این ناشی از این آلودگی هاست.

اقداماتی که تطهیر می‏کند، همان استغفار است و برای جبهه مومنین و کسانی است که در جبهه مومنین و بندگی و طاعت هستند. یک اقداماتی را خودشان باید بکنند که این اقدامات برای طهارت ما کافی نیست و آلودگی ‏ای که در جبهه مومنین پیدا شده با اقدامات خودشان تمام نمی‏شود؛ اصل اقدام را باید وجود مقدس نبی اکرم بکند.

عاشورا باید باشد تا مومنین پاک بشوند. این است که امام حسین باب حطه است و از این در باید وارد بشوی تا پاک ‏شوی. قرآن می­فرماید «وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُم‏»(بقره/58)

اقدامات مومنین برای تطهیر از آن ‏آلودگی ‏هایی که به فرموده حضرت «خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي‏ وَ غَلَبَنِي هَوَايَ وَ أَعَانَتْنِي عَلَيْهَا شِقْوَتِي» یعنی از جبهه کفر و شرک آمده و یک جایی هم نفس انسان لغزیده کافی نیست و‏ پاک شدن از اینها با اقدام ما نیست. به همین دلیل می‏فرماید «فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول‏» زیرا من اگر آلوده  شدم پیامبر گرامی تا برای من مایه نگذارد من پاک نمی‏شوم و حضرت این را هم به عهده گرفته است. استغفار برای رسیدن به وادی توحید است و به فرموده قرآن «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنين‏» یعنی استغفار برای درک مقام توحید است.

این طهارت با فتح برای نبی اکرم حاصل می‏شود قرآن می­فرماید «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر»(فتح/1-2) که در ظاهر فتح مکه است اما در باطن فتح عصر ظهور است. وقتی خدای متعال این فتح عظیم را برای نبی اکرم می‏کند و امام زمان ظهور می‏کند، آن ‏وقت عالم پاک می‏شود و جبهه مومنین تطهیر می‏شوند؛ تا قبل از آن جبهه مومنین هم آلوده ‏ هستند. استغفار حضرت منتهی به مغفرت الهی و فتح عظیم می‏شود و آن ‏فتح عظیم عالم را پاک می‏کند و با ظهور امام زمان و در رجعت، عالم تطهیر می‏شود و این فتح عظیم مطهِر است.

آلودگی شرک و گناه و غفلت و معصیت تبدیل به زندگی سبک زندگی و خانه مسکن می‏شود که از عمق روح می‏آید و تا ظاهر و روابط اجتماعی و ساختارهای اجتماعی می­رسد که می‏توانند ساختارهایی باشند که تجسد گناه هستند؛ کما این که می‏توانند تجسد بندگی باشند.

تطهیر جامعه مومنین غیر از اقدامات خودشان نیاز به اقدامات رسول دارد و نتیجه این اقدامات هم «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا» است. وقتی عاشورا اتفاق می‏افتد به دنبالش عصر ظهور و آن ‏فتح مبین الهی است که تطهیر می‏کند. وقتی حضرت ظهور می‏کنند همه عالم نورانی می‏شود و آلودگی ‏ها بیرون می‏رود و جامعه مومنین از آن ‏آلودگی ‏هایی که از جبهه دشمن آمده و دامن و ذهن و روحش را گرفته بود نه می‏گذاشت قرآن بفهمد نه می‏گذاشت خدا بشناسد و نه می‏گذاشت طعم بندگی را بچشد، پاک می­کند. ما الان طعم بندگی را نمی‏چشیم؛ الان دست و پای ما بسته به جبهه شیطان است.

«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر» این فتح و مغفرت که می‏آید یک پاکی ای می‏آورد که آینده هم هر اتفاقی بیافتد مومنین آلوده ‏ نمی‏شوند. در روایتی است که حضرت فرمود: «مَا كَانَ لَهُ ذَنْبٌ وَ لَا هَمَّ بِذَنْبٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَهَا له»(4) پیغمبر که گناه نداشت و محور آیه تطهیر و معصوم تر از همه انبیاء است و عصمت همه انبیاء به اوست و او عصمت المعتصمین است؛ اما آنجا که قرآن می­فرماید «ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر» در حالی­که ایشان نه گناه کرده و نه نیت گناه در وجود مقدسش بوده است؛ اما آنهایی ‏که اطراف حضرت هستند و می‏خواهند با حضرت راه بروند، در عالم یک گناهانی دارند که حضرت به عهده گرفته و فرموده که من استغفار و و اقداماتی می‏کنم که تطهیر شوند؛ من برای پاک کردن اینها عاشورا به پا می‏کنم. این گناهانی که برای امت است ناشی از غفلت و میل به دستگاه باطل و کوتاهی در تولی و تبری است.

تبری ما نسبت به جبهه دشمن باید به حدی تمام باشد که به یک بصیرتی برسیم تا از دور آثار دشمن را بفهمیم و تعلق به آن پیدا ‏نکنیم؛ ولی دیگران که هیچ، حتی ما جبهه مومنین هم الان اینطور نیستیم؛ گرچه روحمان با امام حسین است اما آغشته شدیم و این اغشتگی با استفغار ما و استغفار رسول استغفار رسول که منتهی به یک فتح عظیم می‏شود، پاک می­شود. وقتی آن ‏فتح عظیم اتفاق افتاد «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر» صورت می­گیرد. حقیقت تطهیر الهی وقتی است که جامعه مومنین وارد عصر ظهور و بعد وارد بهشت می‏شوند. در بهشت دیگر شما یک امت پاک دارید. در بهشت هیچ کس از اهل بهشت که حول حضرت جمع می‏شوند هوس گناه هم نمی‏کند. این تطهیر الهی است که یک سیری دارد ولی در این سیر، شفاعت و استغفار و اقدامات حضرت است که این اقدامات تا قیامت هم هست و حضرت در قیامت تطهیر می‏کنند.

در روایات آمده که صدیقه طاهره تشریف می‏آورند و پیراهن خونین را می‏آورند و در خواست شفاعت می‏کنند؛ که اجازه داده می‏شود و ایشان محبین را جمع می‏کنند؛ یعنی آلوده ‏ ها را تطهیر وبعد وارد بهشت می‏کنند. شفاعت در بهشت شفاعت در تطهیر است چون جنت جای آلودگی ‏نیست. محیط توحید و نور است و ظلماتی آنجا راه ندارد. ایشان آغشتگی ها را پاک می‏کنند. این معنای استغفار حضرت است که به یک معنا شفاعت حضرت است.

«اذا جاء نصرالله والفتح» یعنی وقتی فتح می‏شود، بعد از آن نوبت استغفار است؛ به این معنا که اینها آمدند ولی ابتدای کار نبی اکرم است که باید آنها را تطهیر و پاک کند. اینها اطراف حضرت جمع شدند ولی ناپاکی دارند و هنوز توحید را درک نکردند. حضرت باید اینها را پاک کند و با خودش تا وادی توحید و لقاء الله ببرد. قرآن فرموده که «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف/110) و این کار حضرت است که اینها را سیر می‏دهد.

ویژگی اهل شفاعت نبی اکرم و طغیان مستکبرین در مقابل حضرت

«ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»(نساء/64) یعنی ما نیاز به استغفار رسول داریم و باید بیاییم و رو به حضرت بیاوریم. اقدامات حضرت باید باشد تا ما را تطهیر کند؛ ولی این اقدامات برای تطهیر کسانی است که در وادی توحید و دنبال بندگی خدا و دنبال طاعت هستند نه آن ‏کسانی که صفشان را مقابل حضرت بستند. آنها سرچشمه آلودگی ‏هستند و اصلاً این آلودگی از شرک است. شرک در عمل و شرک در صفت و شرک در قلب است و البته این شرک ها مبدأ دارد و مبدأ شرک ائمه نار هستند. براساس حدیث عقل و جهل تمام صفات رذیله از جنود جهل و از جنود شیطان است. در عالم این جوششی که شما در صفات رذیله می‏بینید، در واقع ظهور صفات شیطان و ظهور صفات مستکبرین است. صفت اصلی شیطان استکبار علی الله است که وقتی به او می‏گویند: سجده کن، استکبار می‏کند.

آنهایی که در اساس محور استکبار هستند یا به مستکبرین ملحق شدند و جزو جامعه آنها و امت آنها هستند و دنبال آنها حرکت می‏کنند، استغفار و مغفرتی برای آنها نبوده و اقدامات حضرت برای تطهیر آنها نیست. لذا در قرآن به حضرت ابراهیم هم می‏فرمایند که حق ندارید برای مشرکین استغفار کنید؛ گرچه شما دلتان می‏سوزد و دلتان می‏خواهد اینها را هم از جهنم بیرون بیاورید؛ اما استغفار برای اینها نیست. خدای متعال می­فرماید «عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم‏»(توبه/128) یعنی ای پیغمبر، ما شما را مبدأ رحمت قرار دادیم این رأفت به مومنین غیر از حریص بودن است. پیداست حضرت می‏خواهد کفار را یک جوری از جهنم بیرون بیاورد ولی خدای متعال می‏فرماید پیغمبر ما استغفار برای اینها نیست. این پیامبر، زبانش زبان خداست و اقداماتش یدالله است و کاری نمی‏کند جز آنچه که خدای متعال در عالم می‏خواهد؛ بنابراین اقدامی به نفع آنها نمی‏کند، ولی به پیامبر هم هشدار داده می‏شود که «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ» اینها مورد مغفرت قرار نمی‏گیرند.

جبهه منافقین جبهه ای هستند که دامنشان آلوده ‏ است و اهل دنیا هستند و از دنیا بزرگتر نشدند؛ مرگ گریز هستند و از لقاء خدا فرار می‏کنند و حریص به دنیا هستند. پوسته شان پوسته مومن اما باطنشان باطن کافر است و وقتی به آنها می‏گویی که اقدامات شما عالم را آلوده ‏ کرده و خودتان هم آلوده هستید، بیایید تا حضرت شما را تطهیر بکند، زیرا گناه شما فقط با حضرت پاک می‏شود؛ اینها اینطور عمل می­کنند که «لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُون‏» یعنی در مقابل نبی اکرم استکبار دارند و نمی‏خواهند از این راه بروند. اشکال ابلیس هم همین بود. وقتی هم که می‏خواهند بندگی خدا را کنند از این راه نیست.

یک لطیفه ای در سوره مبارکه علق است که خدای متعال به وجود مقدس نبی اکرم می‏فرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَق‏ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق‏ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَم ‏* الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَم‏ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَم‏»(علق/1-5) یعنی پیغمبر ما بخوان؛ الان موقعیتی است که باید بخوانی شما در یک موقفی هستید که باید بخوانید. او پروردگار تو است و ربوبیت او نسبت به شما ایجاب می­کند که عالم را هم هدایت کند؛ یعنی من رب تو هستم و ربوبیت من نسبت به شما به نقطه ای رسیده که حالا باید بخوانی و دیگران را هم دعوت کنی و بیاوری و تطهیر کنی بخوان و باید هم بخوانی ولی «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ *أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»(علق/6-7) اینها خودشان را از خدای متعال مستغنی می‏بینند؛ ولی لطیف تر از این است یعنی از قرائت تو خودشان را مستغنی می‏بینند و می‏گویند: چرا این پیغمبر بخواند و چرا من نخوانم؟! چرا وحی به من نمی­رسد؟! همانطور که در جای دیگر فرمودند «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏»(نساء/54) این فضل الهی به این پیامبر رسیده و «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم‏»(جمعه/4) یعنی این مقام نبوت و هدایت و حکمت و علم و کتاب به این شخصیت داده شده؛ اما خودشان را از آن ‏مستغنی می‏بینند و می‏گویند: اگر بناست بندگی هم بکنیم چرا بندگی بر مدار ما شکل نگیرد. «أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ * إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏ *أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهى‏ *عَبْداً إِذا صَلَّى»(علق/7-10) وقتی خودشان را مستغنی از تو می‏بیند و وقتی شما می‏ایستید و نماز می‏خوانید در مقابل تو طغیان می‏کنند.

نماز خواندن حضرت عالم را عالم ذکر می‏کند. حضرت موذن هستند حضرت امیر فرمود: «انا الموذن انا الاذان»(5) و این اذان و موذن است که عالم را پر از بانگ توحید می‏کند؛ نماز پیامبر است که عالم را صلات می‏کند و بازار را هم مسجد می‏کند. پیامبر می‏خواهد همه این عالم مسجد بشود اما «أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهى‏ * عَبْداً إِذا صَلَّى * أَ رَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَى الْهُدى * أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى»(علق/9-12)؛ یعنی آنها نمی‏گذارند نماز تو در عالم ‏اقامه بشود. پیامبر در مسیر هدایت است و دعوت به تقوی می‏کند ولی آنها نمی‏گذارند و در مقابل حضرت طغیان می‏کنند و نه تنها خودشان زیر بار نمی‏روند بلکه نمی‏گذارند ایشان عالم را مسجد کنند. آنها می‏خواهند کل عالم میکده باشد و همه مردم سرمست دنیا باشند چون خودشان غرق در دنیا هستند «أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة»(بقره/96) یعنی حریص ترین مردم نسبت به حیات دنیا هستند می‏خواهند بر محور دنیا بچرخند و آرزو دارند هزار سال در این دنیا بمانند و می‏خوانند در دنیا بذر حرص بکارند و خودشان را مستغنی می‏دانند.

این وجود مقدس آماده است تا شفاعت و تطهیر و استغفار و اقدام کند تا ما پاک بشویم؛ ولی نسبت به ‏کسانی که وقتی خطا می‏کنند خودشان ملتمسانه نزد حضرت آمده و می‏فهمند که سرچشمه طهارت اینجاست و همه طهارت ما به ولایت آنهاست. چنانچه در زیارت جامعه فرمودند: «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» سرچشمه طهارت حضرت است باید بیاییم در این وادی طهارت پاک بشویم. آن ماء و ‏شراب طهور از سرچشمه حکمت حضرت می‏جوشد و آنها هم می‏آیند و التماس می‏کنند ‏که ما را تطهیر کن. «فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما»(نساء/64) یعنی این دو استغفار وقتی با هم جمع شد خود فرد اقدام و تدارک کرد، حضرت هم شفاعت و تدارک جامع می‏کند و آن ‏وقت مغفرت الهی شامل او می‏شود.

منافقینی که پوسته اسلام را دارند و مدعی مقام شهود هستند و پیکره ظاهری شان هم خیلی با شکوه است، وقتی به آنها می‏گویی بیایید تا پیغمبر خدا شما را تطهیر ‏کند «لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُون‏»(منافقون/5) استغفار شامل حالشان نمی‏شود و اگر هم استغفاری اتفاق بیافتد، مغفرتی به دنبالش نیست؛ ولی هیچ وقت پیامبر استغفار نمی‏کند؛ چون ایشان محل مشیت و لسان الله و ید الله است و اقدامی نمی‏کند که خدای متعال نمی‏پسندد.

بنابراین یک جمعِ اهل دنیا هستند که گرایش به دنیا دارند و حریص بر دنیا هستند و عالم را آلوده ‏ می‏کنند و حاضر نیستند که پیامبر آلودگی ‏ها و دامن خودشان و امتشان را پاک بکند. اینها به هیچ ‏وجه نه مورد مغفرت و نه مورد استغفار و نه مشمول شفاعت رسول هستند و اقدامات حضرت برای تطهیر اینها نیست چون اینها پاک شدنی نیستند. پاک کردن برای کسی است که در محیط بندگی و طهارت و قدس آمده اما لغزیده و می‏گوید: من را پاک کنید. رسول هم شفاعت می­کند بعد هم خدای متعال مغفرتش شامل حال او می‏شود.

اصل مغفرت هم مغفرتی است که متوجه نبی اکرم است. پیامبر هیچ گناهی ندارند ولی مغفرت متوجه نبی اکرم است. «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا»(فتح/1) یعنی این فتحی است که مبدأ مغفرت است و مغفرت امت در مسیر فتح برای نبی اکرم حاصل می‏شود و این هم برای جبهه منافقین نیست.

سپس سوره وارد یک فضای دیگری می‏شود. منافقین با این شمائل، نسبت به نبی اکرم استکبار دارند و حتی حاضر نیستند این پیامبر پاکشان کند و اقدامات ناروای آنها را جبران بکند. در آخرین لحظه بالای سر دومی آمدند و فرمودند: همه را من اصلاح می‏کنم؛ این خیلی حرف مهمی است و نمی‏شود گفت که چه اتفاقاتی افتاده است. ولی «لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُون‏» لذا استغفار و مغفرت برای این ها نیست زیرا جبهه اینها تطهیر شدنی نیست. «فيَرْكُمَهُ جَميعاً فَيَجْعَلَهُ في‏ جَهَنَّم‏»(انفال/37) یعنی جبهه اینها تجمیع شده و این آلودگی ‏ها متراکم شده و وارد جهنم می‏شوند که آنجا هم عالم آلودگی ‏است و به فرموده قرآن «وَ لا طَعامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلين»(حاقه/36)‏ یا از شجره زقوم حرف زده شده است: «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ * طَعامُ الْأَثيمِ * كَالْمُهْلِ يَغْلي‏ فِي الْبُطُونِ * كَغَلْيِ الْحَميم‏»(دخان/43-46) طعامشان از غسلین و از وادی شجره زقوم است.

تطهیر برای جبهه مومنین است. خدای متعال فرموده که ای پیامبر استغفار کن استغفار تو هم به مغفرت و به فتح مبین ختم می‏شود. این استغفار از اقدامات حضرت است و تمام این اقدامات و ابتلائات حضرت برای استغفار ماست؛ حتی به نظر من خیلی از عبادات و ریاضات حضرت در این دنیا برای تطهیر ماست. والا حضرت در مقامی بالاتر از این عالم بودند و قبل از این که در این عالم بیایند مقامات توحید را طی کردند. نزولشان به این عالم و عبادت و ریاضات و استغفارشان در این عالم همه برای تطهیر این عالم و برای تطهیر ماست و این دعاهایی که هم می‏خوانند برای تطهیر ما است. دعایی که بین خودشان و حضرت حق در آن ‏مقامات بالاست یک مطالب دیگری است که دست ما به آنها نمی‏رسد و به ما هم مربوط نیست و لزومی ندارد به ما هم بگویند که در آن ‏مقام چه حالاتی است. خود حضرت فرمودند: «ان ‏لنا مع الله حالات»(6) که هیچ ملک مقربی هم نمی‏داند چه می‏گذرد. آنجا هم عالم بندگی است ولی آن ‏بندگی ربطی به این ندارد. من گمان می‏کنم همه توجیهاتی که برای این گریه ها و اشک ها و این دعا «اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَم‏» است، برای پیغمبری که مبدأ طهارت است و عصمت مطلقه دارد، هیچ گاه به دل انسان نمی‏نشیند و نمی‏سازد و توجیه های خنکی است. آنچه که فقط آدم می‏تواند بفهمد این است که حضرت نزولشان به این عالم برای تطهیر است زیرا تطهیر با استغفار و ریاضت و مناجات و اشک و اقدامات ایشان و با تحمل بلای حضرت واقع می‏شود و این است که منتهی به فتح المبین و تطهیر و ظهور و رجعت و بهشت می‏شود. همه گریه های حضرت برای همین است؛ البته بین خودشان و خدا یک حالات دیگری است و الا چه معنی دارد که این پیغمبر اینطور گریه می‏کند این کلامشان که «اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا» گرچه قبول داریم تظاهر نیست و حضرت واقعاً این اشکها را داشتند ولی برای تطهیر عالم است؛ زیرا عالم با اشک حضرت و با التجاء و اقدامات حضرت و با شفاعت حضرت تطهیر می‏شود؛ ولی این شفاعت برای جبهه مومنین است نه جبهه منافقین. سپس فضای سوره وارد طرح جبهه منافقین می‏شود و طرح جبهه نبی اکرم می­شود که در جلسات آینده بیان خواهد شد. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏2، ص: 377

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 549

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏8، ص: 113

(4) تفسير القمي، ج‏2، ص: 314

(5) معاني الأخبار، النص، ص: 59

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏18، ص: 360