نسخه آزمایشی
جمعه, 23 آذر 1397 - Fri, 14 Dec 2018

محور عزت و ذلت در دستگاه ایمان و کفر/ اقدامات منافقین در قطع روابط مومنین با نبی اکرم

متن زیر سخنرانی شب هشتم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 26 شهریورماه 97 ایراد شده است. ایشان در ادامه بحث سوره مبارکه منافقون بیان می کنند یکی دیگر از اقدامات منافقین شکستن روابط امت بر محور محبت امام است. یکی از آنها روابط مالی است که اگر از محور محبت امام خارج شود بر مدار دنیاطلبی و منفعت خواهد بود. ازدیگر اقدامات منافقین آن بود که به شهری که بر محوریت پیامبر ساخته شده ورود کنند و میزان عزت و ذلت را درآن تغییر دهند. خدای متعال می­فرماید که نبی اکرم و اوصیای ایشان عزتشان را از تکیه بر خدا آوردند و بر عکس خیال منافقین هر کسی به پیامبر وصل شود عزیز خواهد بود و هر کس جدا شود با نفس شیطان ذلیل می­شود...

اقدامات منافقین علیه نبی اکرم ص؛ خطاب خدا به دو جبهه حق و باطل

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه حبیب اله العالمین ابا القاسم محمد. و صلی الله علی اهل بیته المعصومین الهداه المهدیین صیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا لتراب مقدمه لفداء واللعنه علی اعدائهم اجمعین. در سوره جمعه و منافقون یک شمایی از طرح کلی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و صف آرایی دشمنان و نقشه های آنها ذکر شده است. در ضمن سوره منافقون بعد از معرفی این جریان و این که اینها به سبب فسقشان مستحق رحمت و مغفرت نیستند و استغفار و اقدام حضرت برای تطهیر جبهه آنها نیست دو طرح آنها را قرآن ذکر فرموده که یک طرح برای پراکنده کردن و ایجاد انفضاض است که ادامه همان طرحی است که در سوره جمعه توضیح داده شد. در سوره جمعه صحبت از تجارت و لهوی بود که برای پراکنده کردن امت از حول وجود مقدس نبی اکرم است؛ یعنی در مقابل حضرت که می‏‏خواهد اقامه ذکر الهی کند تا عالم مسجد بشود آنها بساط لهو و تجارت به پا می‏‏کنند و عالم را به محیط لهو و تجارت تبدیل می‏‏کنند. ادامه آن طرح هم این است «لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّـهِ حَتَّى يَنفَضُّوا»(منافقون/7) یعنی مردم وقتی جلب و دلخوش به لهو و تجارت شدند امکانات را از آنها دریغ می­دارند که از دور حضرت پراکنده ‏‏شوند؛ لذا برای پراکنده سازی امت حضرت دستور به محاصبره حضرت و منع کردن از امکانات می‏‏دهند. فراعنه امروز عالم هم همین هستند. یادم است ‏دهه های گذشته یکی از این متفکرین و عُمَد فکری و پرچم داران فکری عُمَد نار و آمریکا گفته بود که ما اجازه نمی‏‏دهیم که اسلام مسلمان ها و جمهوری اسلامی با امکانات و با تمدن ما بجنگند و ما این امکانات را از آنها دریغ می‏‏کنیم و این طرح دشمن است.‏

‏خدای متعال در مقابل این طرح یک پاسخی به منافقین و یک دستوری به ما می‏‏دهد، پاسخی که به منافقین می‏‏دهد این است «وَ لِلَّـهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَـكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ» یعنی خزائن این امکاناتی که در دست شما است در محضر خدای متعال است. اگر جبهه حضرت با پول ریختن اصلاح و ساخته می‏‏شد ما خودمان درهای خزائن را باز می‏‏کردیم؛ اما جبهه حضرت با استقامت و صبر و عبور از مشکلات ساخته می‏‏شود و شما هم به طرح حضرت کمک می‏‏کنید. تکلیفی هم که بر ما معین می‏‏کند این است «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ * وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني‏ إِلى‏ أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحين‏»(منافقون/9-10) یعنی حساب شما با آنها سواست. آنها امکاناتشان نباید خرج جبهه حضرت بشود؛ زیرا در جبهه سستی ایجاد می‏‏کند؛ ولی شما باید امکانات تان را از وجود نبی اکرم که ذکر الهی است دریغ نکنید و به پای حضرت بریزید و برای حضرت خرج کنید. فرصت کوتاهی است و تا قبل از اتمام فرصت شما وقت دارید که امکانات تان را خرج حضرت کنید. وقتی فرصت تمام شد دیگر آرزو می‏‏کنید به شما یک فرصت کوتاهی بدهند تا امکانات تان را صدقه بدهید و صدق خودتان را اثبات بکنید تا جزو صالحین بشوید؛ ولی فرصتی دیگر نیست زیرا «وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون‏» شما در فرصت کوتاه باید با سرعت و سبقت اقدام کنید و جای تسویف و تأخیر و به امروز و فردا انداختن نیست. وقتی دشمن کار را سخت می‏‏کند شما باید امکانات تان را پای حضرت بریزید و این بهترین انفاق است. حاصل این انفاق هم اصلاح خود انسان است ‏و الا خدای متعال می‏‏تواند بدون این که ما امکانات مان را خرج کنیم جبهه حضرت را تأمین کند؛ این که به ما می‏‏گویند امکانات تان را برای حضرت خرج کنید برای این است که «وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحين» ما می‏‏خواهیم دور حضرت یک امت صالحی باشیم؛ وقتی امت صالح می‏‏شویم که امکانات مان را به حضرت برسانیم. اگر نرساندیم، امت صالح و تطهیر نمی‏‏شویم؛ زیرا خدای متعال به حضرت می­فرماید «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ»(توبه/103).

فسق منافقین در قطع رابطه امام و امت

دشمن آن روابط مالی و اجتماعی ای که باید در جامعه مومنین باشد را قطع می‏‏کند قرآن می‏‏فرماید «و الذین ینقُضُونَ عَهْدَ اللَّـهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّـهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ»(رعد/25) «إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» آنها فاسق هستند. این جریان نفاق که دنبال حاکمیت هستند از ادعای شهادت و یمین ها و قسم هایشان استفاده می‏‏کنند که قدرت را به دست بگیرند اما فاسق هستند زیرا آن رشته ای را که خدای متعال دستور داده رشته که برقرار کنید، قطع می‏‏کنند. در روایات فرمودند که آن رشته ولایت نبی اکرم و اهل بیت است. باید این رشته برقرار بشود و تمام روابط اجتماعی مومنین حول این رشته باشد؛ حتی اگر پول خرج می‏‏کنند باید در این مسیر خرج بشود؛ اگر صلح یا دشمنی یا دوستی می‏‏کنند؛ باید بر محور باشد. این رابطه ای که خدای متعال دستور داده، از جمله روابط مالی و اقتصادی مومنین باید به رابطه با امامشان برگردد.

مرحوم مجلسی در روایات در جلدی که مربوط به وجود مقدس امام زمان است وقتی دوران ظهور را ذکر می‏‏کنند، خصوصیاتی را بیان می­کنند، چون به خصوص در دوران امام صادق علیه السلام که قیام هایی به حسب ظاهر به نفع علویین اتفاق افتاد از خراسان و کوفه و جاهای دیگر می‏‏آمدند محضر حضرت و ادعا می‏‏کردند که آقا ما هستیم چرا شما سکوت کردید. حضرت جوابهای مختلفی می­دادند یکی از آنها جواب ابوهارون مکی است. یک نفر از خراسان آمده بود و می‏‏گفت: ما آماده ایم، حضرت فرمودند: تنور را روشن کنید در آتش بنشینید. شروع کرد عذرخواهی کردن و حضرت مسیر بحث را برگرداندند؛ سپس می‏‏گوید که دیدم امام صادق خراسان و همه اهالی آن را می‏‏شناسند بعد ابوهارون مکی آمد و بعد از سلام کردن حضرت فرمود: بروید در آتش بنشینید، ابوهارون بند کفشش را باز کرد و رفت نشست. حضرت فرمودند: از این آدم ها چند تا دارید؟! آن شخص گفت: از اینها هیچ کس نداریم.(1)

حضرت وقتی می‏‏خواهند بیایند در میدان آدم اینطوری می‏‏خواهند. فرمانده ای مثل مالک اشتر می‏‏خواهند که اگر به او گفتند: کید عمر و عاص را بشکن، بشکند و اگر هم به او گفتند از یک قدمی معاویه برگرد، شمشیر را غلاف کند و اعتراض هم نکند. مثل حبیب و زهیر و بریر می‏‏خواهند. ولی در بعضی روایات هم حضرت یک جواب های دیگری دادند؛ مثلاً شخصی از کوفه آمد و به حضرت عرض کرد: ما آماده ایم حضرت فرمود: شما روابط مالی تان با همدیگر چگونه است. اگر احتیاج داشته باشید و نیازمند باشید درب خانه رفیق تان می‏‏روید و در بزنید و اگر خانه نبود به همسرش بگویید همیان او را بیاورد و مهر کیسه را بشکنید و سکه طلا بردارید و مابقیش را بدهید و او هم معترض نباشد؟! عرض کرد: نه، ما اینطوری نیستیم. در روایتی دیگر هم حضرت فرمود: شما نسبت به جانتان بخیل ترید و هنوز مال تان مال امام تان نیست.

در دوران ظهور که دوران مزامله است، اینطوری می‏‏شود. یعنی مال گویا مال امام می‏‏شود  و برای امام باید خرج بشود. هیچ کس برای خودش جیبی ندارد و همه جیب ها متعلق به امام است. در یک حدیثی حضرت فرمودند: آیا در ولایت ما به یک جایی رسیدید که حق داشته باشید دست در جیب هم بکنید؟ یعنی یک اجازه عامی داشته باشید؟ گفت: هنوز اینطوری نشدیم؛ حضرت فرمود: پس در جان تان بخیل تر هستید. همه روابط مالی مومنین باید به ارتباط با امام برگردد و باید تمام امکانات خودشان را در اختیار امام قرار بدهند.

روابط مالی در جامعه مومنین

«لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّـهِ»(منافقون/9) نباید هیچ بخشی از اموال انسان لهو انسان نسبت به وجود مقدس نبی اکرم بشود و ما را نباید غافل کند. همه امکانات باید در اختیار او باشد. رابطه ما با امام رابطه محبت است که به رابطه محبت مومنین تبدیل می‏‏شود. در روایت آمده که این رابطه موجب انفاق و مواسات و ایثار می‏‏شود. «فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ»(معارج/24) ، یعنی هم انفاق می‏‏کنیم زیرا پیروان حضرت در مالشان حق معلوم برای دیگران است ‏وهم مواسات است و هم بالاتر از آن «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ»(حشر/9) یعنی ایثار است؛ چنانچه امام ما هم «يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ» بود یعنی خودشان با آب افطار می‏‏کنند و سه روز گرسنه می‏‏مانند و نانشان را به مسکین و یتیم و اسیر می‏‏دهند؛ این امام ما است و این شفاعت است. مومنین اگر حول امام جمع شدند رابطه شان با همدیگر رابطه محبت می‏‏شود و این محبت امام و محبت ایمانی زیربنای روابط مالی مومنین می‏‏شود که جامعه مومنین را اداره می‏‏کند. این است که در دستگیری از ضعفا طلبکاری نیست و مثل رابطه ای که در خانه است؛ در جامعه اسلامی هم اگر آن رابطه ای که خدا فرموده قطع نشود و به هم نخورد، انفاق فرزند بر پدر هم از واجبات است و هیچ منتی هم در آن نیست. آیا در جامعه مومنین پدری منت بر فرزندش می­گذارد که من برای شما هزینه می‏‏کنم؛ یا مادری بر طفلش منت می­گذارد که من لباس شما را می‏‏شویم و از خواب خودم می‏‏زنم تا شما را بزرگ ‏‏کنم؟! اصلاً اینطوری نیست.

کفار شیاطین منافقین فاسقین این روابط را به هم می‏‏ریزند. در غرب دیگر رابطه پدر و مادری نیست و دولت جایگزین این رابطه می‏‏شود. به زور از پدر و مادر هزینه می‏‏گیرد و خرج بچه ها می‏‏کند. رابطه عاطفی پدر و مادری را قطع می‏‏کند و بچه ها را در مهد کودک می‏‏برد و یک نفر دیگر جای آنها را می‏‏گیرد. روابط اجتماعی را به هم می‏‏زند بعد خانه برای کودکان بی سرپناه درست می­کنند. نمی‏‏گویم اگر یک جایی یک مومنی بی سرپناه بود ما وظیفه نداریم بلکه در جامعه مومنین این اتفاق می‏‏افتد و این اتفاق هم با تکریم می‏‏افتد. تعبیر قرآن این است «كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ»(فجر/17) یعنی یتیم مال نمی‏‏خواهد بلکه اکرام می‏‏خواهد.

وقتی این روابط مالی به هم می­ریزد، یک چیزی به نام تأمین اجتماعی و بیمه درست می‏‏کنند. این کجا جای روابط اسلامی را می‏‏گیرد و چطور در آن رشد اتفاق می‏‏افتد؛ این رابطه که شما به زور از یک عده ای مالیات بگیرید و به یک عده دیگری بدهید، رشد اجتماعی نمی‏‏آورد. آن رابطه مالی اصلاح می‏‏کند که مبتنی و بر محور محبت امام است؛ که جمع المال می‏‏شوند و نه فقط انفاق می‏‏کنند بلکه مواسات هم می‏‏کنند؛ یعنی مشکل خودش و برادرش را یکسان می‏‏بیند که این امکانات را خرج خودم یا خرج همسایه ام بکنم و اگر مشکل او مهمتر است خرج او می‏‏کند. ایثار شکل می­گیرد یعنی مشکل خودش بیشتر از اوست ولی باز هم خرج او می‏‏کند. خودش گرسنه می‏‏ماند و لقمه نانش را به مسکین و یتیم و اسیر می‏‏دهد. این روابط مالی جامعه مومنین است.

آنها زیربنای آن را قطع می‏‏کنند و وقتی قطع شد دیگر نمی‏‏شود روبنایش را روابط مالی اسلامی را بگذارید. قرآن می‏‏فرماید که اگر منافقین و فاسقین بیایند، آن روابط را به هم می‏‏زنند زیرا اینها فاسق هستند و تمام روابط را از مدار امام خارج می‏‏کنند. شما مومنین وظیفه تان این است که آن روابط را احیای کنید. «لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُم‏» شما جای آنها را پر کنید؛ هرچه دشمن سخت تر می‏‏گیرد شما بیشتر انفاق کنید.

جبهه مومنین باید اینطور باشد «و َسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ»(آل عمران/133) فرصت را از دست ندهید و با سرعت به طرف بهشتی بروید که خدای متعال برای متقین آماده کرده و همه چیز در آنجا آماده است و لازم نیست شما با خودتان چیزی ببرید.

اولین صفت متقین این است «الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»(آل عمران/134) در شرایط سخت بیشتر از شرایط آسانی انفاق می‏‏کنند؛ یعنی هرچه دشمن فشار می‏‏آورد آنها روابط مالی شان بهتر می‏‏شود. شرایط اجتماعی ما الان اینطور است یعنی الان دشمن با تمام وجود فشار می‏‏آورد و بر فرض که اگر دولت هم خطا نکند و تعمدی نباشد و اقتصاد مردم را گروگان برجام ها نگرفته باشند؛ که حالا ان شاء الله اینطوری نیست؛ اما دولت جای ما را نمی‏‏گیرد. هرچه هم دولت هزینه کند جامعه اسلامی اینطور ساخته نمی‏‏شود. ما خودمان باید روابط مان روابط ایثار و انفاق باشد؛ تا صالح بشویم و امت صالح درست بشود.

آیا اقوام نمی‏‏توانند برای این که سد ثغور اسلام بشود ضعفای اقوام خودشان را در محبت نبی اکرم جمع و جور کنند؟! یک موقع آدم شکم های گرسنه و پاهای برهنه و بدن های عریان و اندام های تکیده را می‏‏بیند و عاطفه آدم تحریک می‏‏شود و انفاق می‏‏کند که خوب است؛ ولی این انفاق عالی نیست؛ انفاق عالی این است که انسان برای اصلاح روابط جامعه مومنین و برای این که دلهای تشنه را به خدا برساند و برای این که سد ثغور جامعه حضرت را بکند انفاق می‏‏کند که این انفاق فوق العاده است. زیرا «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بِهَا وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ»(توبه/103) یعنی عالم را تطهیر می‏‏کند. این مال را وقتی به حضرت می‏‏رسانی جانت اصلاح می‏‏شود و خودت تطهیر می‏‏شوی. در آیه یک اضافه هم دارد که انوار صلوات حضرت مردم را به مرحله سکونت و آرامش می‏‏رساند که همه امکاناتش را می‏‏دهد ولی آرام است.

مثل اصحاب سیدالشهداء که خونشان را می‏‏دادند اما آرام بودند؛ این به دلیل آن صلوات است؛ چون وقتی جانت را به امام وصل می‏‏کنی جانت تطهیر می‏‏شود و الا امام چه احتیاجی دارد؛ شب عاشورا به حبیب فرمود: بروید، ولی وقتی حبیب می‏‏ماند و خودش را متصل می‏‏کند، امام او را تطهیر می‏‏کند. صلوات حضرت است که آنها را به مرحله سکینه و طمأنینه و آرامش نفس می‏‏رساند.

روابط جامعه مومنین باید اینطوری باشد اما آنها این روابط را به هم می‏‏ریزند. قرآن می‏‏فرماید «لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّه»‏ هرچه آنها تلاش کردند تا به هم بریزند، شما این روابط را مستحکم کنید و همه چیزتان را پای حضرت بریزید. این کلمه ذکر است که آمده تا عالم شما را عالم ذکر کند. اگر حول او جمع شدید همه عالم ذکر می­شود و بازار و مدرسه و اداره تان هم مسجد می‏‏شود. لذا اگر رفتید ذیل منافقین آنها میکده به پا می‏‏کنند و در میکده نماز هم لهو است. این طرح اول آنهاست که حالا ان شاء الله اگر خدای متعال توفیق بدهد یک ادامه ای دارد که ذیل آیات اول سوره بقره تقدیم می‏‏کنم.

محوریت و میزان اعمال در شهر نبی اکرم و شهر ولات طاغوت

نقشه دوم منافقین این است که «لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»(منافقون/8) یعنی اگر ما به مدینه برگردیم عزیزها اذل را خارج می‏‏کنیم. برای این آیه یک شأن نزولی گفتند که عبدالله بن ابی بعد از جنگ در راه گفت که برگردیم مدینه مهاجرین و حضرت را از مدینه بیرون می‏‏کنیم.

این ظاهر تعبیر است  ولی باطن طرح منافقین این است که به مدینه رجوع کنند. حضرت یک مدینه النبی و بلد الامین درست کردند؛ البته وقتی مدینه نبی و بلد امین است. که همه چیز بر مدار روح و جان نبی اکرم باشد. همانطور که ائمه علیهم السلام عناصر الابرار هستند و اگر کسی جزو ابرار شد عناصر وجودیش از محیط ولایت امام جاری می‏‏شود؛ ارکان البلاد هم هستند یعنی اگر بلدی حول امام جمع شد رکنش روح امام است.

شهر چطور درست می‏‏شود؟ انسان هایی هستند که یک نظام نیازمندی هایی دارند و دور هم جمع می‏‏شوند و متناسب با نظام نیازمندی هایشان ساختار طراحی می‏‏کنند: بیمارستان و شبکه بهداشت و شبکه آموزش می‏‏خواهند و بازار می‏‏خواهند. فیزیک شهر تجسد روح آدم هایی است که در این شهر زندگی می‏‏کنند. اگر می‏‏خواهید نظام نیازمندی و ارضاء یک مردمی را ببینید که چطور تأمین می‏‏کنند، به فیزیک و تجسد شهر نگاه کنید. شهر مومنین پر از مسجد است. اگر یک شهری رفتید که مسجد ندارد بدانید اینها اهل عبادت نیستند. اگر دیدید در یک شهری میکده است بدانید اینها اهل حرام هستند. فیزیک شهر، فرهنگ مردم نیازمندی های مردم تجسد نیاز و ارضاء مردم است.

این نیاز و ارضاء را هم ولات جامعه درست می‏‏کنند. مدیران مادی و مردم حریص به دنیا درست می‏‏کنند. تمام نیازمندی هایشان حول حرص به دنیاست؛ و مسجدشان فرع بر میکده و بازارشان است. بازار درست می‏‏کنند و آدم های سودجو و منفعت طلب و انسان بازار درست می‏‏کنند که نیازهایش حول نیازهای مادی و بر محور نفسش است.

هر شهری تجسد روح ولاتش است و آنها هستند که ارواح را می‏‏سازند و ارواح هستند که شهر را می‏‏سازند. شهر مومنین یک جور است شهر کفار یک جور دیگر است. شهرهای مومنین بر محور مکه ساخته می‏‏شود. شهرهای مادی بر محور قبله خودشان است. مثلاً قبله شان نیویورک است و همه چیزشان صبغه آن قبله را دارد. مدینه حضرت مدینه قبله است و بیت حضرت قبله همه بیوت و شهرش قبله همه شهرها است. همه چیز در شهرهای مومنین رنگ مدینه الرسول دارد و مدینه الرسول صبغه روح نبی اکرم را دارد. اوست که ارواح را سیراب می‏‏کند و ارواح دور هم جمع می‏‏شوند و برای پرستش خدای متعال شهر می‏‏سازند؛ شهر عبادت است نه شهر شیطنت. تمام نیازها بر محور مسجد است.

«رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّـهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ»(نور/37) در این شهر و در این بیت النبی بازارشان مسجد می‏‏شود. همه چیز بر مدار توحید و بر مدار میزان حق می‏‏چرخد. «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»(اعراف/8) روز قیامت آن موقع که ترازوی حق را می‏‏گذارند این جامعه همه چیزش دارای وزانت است. ولی در قیامت آنهایی که دور کفار و منافقین جمع شده بودند وقتی آن قارعه قیامت می‏‏آید و آن بساط به هم می‏‏خورد، ترازوهایشان سبک می‏‏شود. در شهری که شهر حول نفاق و کفر است همه ارزشها مادی است و قیمت ها همه مادی است.

ما همه دارای ترازو هستیم و لحظه به لحظه ترازو می‏‏کنیم؛ یک لقمه می‏‏خواهم در دهانم بگذارم، در ترازوی خودم می‏‏گویم: بخورم یا نخورم. مومن باشد می‏‏گوید: حرام است شبهه ناک است، نمی‏‏خورم؛ اما مومن نباشد می‏‏گوید: از هر کجا باشد. یک لقمه ای که در دهانمان می‏‏گذاریم را ترازو می‏‏کنیم. خیلی هم سریع این ترازو اتفاق می‏‏افتد.

ترازوی انسان تعلقاتش است؛ اگر محور تعلقات انسان دنیا و اولیاء نار و فراعنه عالم بود، تمام ترازوهایش مادی می‏‏شود. انسان از کوچکترین اقدام تا بزرگترین اقدامات ترازو می‏‏کند که این شغل را انتخاب کنم یا نکنم، این همسر را انتخاب کنم، بجنگم یا صلح کنم؛ اما با چه چیز می‏‏سنجیم. «علی میزان الاعمال» ترازوی ما ولایت حضرت است یا ولایت اولیاء طاغوت است و بر مدار مناسبات ولایت کفر ترازو می‏‏کنیم.

«خَفَّتْ مَوازينُه‏»(قارعه/8) یعنی آنها جامعه ای درست می‏‏کنند که ترازویشان واژگونه است. بی قیمت ها قیمت دار می‏‏شوند و قیمت دارها بی قیمت می‏‏شوند؛ این که در دولت باطل معروف منکر و منکر معروف می‏‏شود معنایش همین است. زیباشناسی ها و ترازوها و موازین مردم به هم می‏‏خورد. وقتی موازین بر مدار توحید بود اولیاء الهی عزیز هستند. پیغمبر خدا به حسب ظاهر در جامعه ای عزیز است که مدارش مدار ایمان است. در این جامعه پیامبر خدا و عالمان دین ومومنان عزیز هستند.

وقتی شهر و جامعه ای بر مدار دنیا ساخته شد، نظام ارزشهایش تجسد روح ولات کفر و فرعون ها است و زیباشناسی و موازین و ترازو کردن های مردم به عکس می‏‏شود؛ سبک ها می‏‏شوند سنگین و سنگین ها سبک می‏‏شوند. در این شهر فساق قیمت دارند؛ اما اولیاء خدا قیمت ندارند. کفر امنیت دارد و ایمان امنیت ندارد.

الان سازمان ملل و شورای امنیت، امنیت کفار را تأمین می‏‏کند یا امنیت مومنین را؟! امنیت فسق و فجور درست می‏‏کند یا امنیت ایمان؟! همه چیز معکوس می‏‏شود. مومنین در نا امنی و کفار در امنیت، مومنین در خوف و کفار در اسایش هستند. مدار که عوض می‏‏شود همه چیز بر عکس می‏‏شود.

ذلت و عزت در دستگاه طاغوت و نبی اکرم

«لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَةِ» شاید معنایش این است که منافقان می­گویند که حضرت یک مدینه ای درست کرده و بساط ما را به هم زده است؛ یک شهر دیگری درست کرده که مناسبات فرق می‏‏کند و ارزشها متفاوت شده دیگر قپه های ما آنجا ارزش ندارد تا دیروز ما منافقین قیمت داشتیم اما الان هیچ قیمتی نداریم و هیچ کس برای ما تره خرد نمی‏‏کند.

در مدینه حضرت که منافقین قیمت ندارند. مدار وقتی عوض شد قیمت ها عوض می‏‏شود. آن مدالهای افتخار را باید ببری و پنهان کنی چون مایه ننگ هستند. ما اگر به مدینه برگردیم شهر را زیر و رو می‏‏کنیم و یک شهر نو می‏‏سازیم و همین کار را هم کردند؛ چنانچه حضرت در رویای صادقه دیدند که منافقین بر منبرشان بالا می‏‏روند و مردم را به قهقرا برمی­گردانند. نامشان هم در روایات آمده و فریقین هم نقل کردند. حضرت آمدند و مردم را به توحید دعوت کردند و بنای توحید را گذاشتند؛ اما آنها به بت پرستی برمی­گردانند ولو به شکل مدرن باشد. وقتی بت پرستی به پاشد مدار عزت و ذلت عوض می‏‏شود. آن وقت است که عزیزها ذلیل می‏‏شوند و ذلیل ها عزیز می‏‏شوند. عزیزترین ها ذلیل ترین ها می‏‏شوند. این معنای این آیه است، «لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَل‏»(منافقون/8)، یعنی کاری می‏‏کنیم که ما محور عزت بشویم و حضرت العیاذ بالله العیاذ بالله محور ذلت بشوند و ذلیلانه بیرونشان می‏‏کنیم.

الان کاری که امپراتوری غرب در مقابل اسلام می‏‏کند همین است. ما در یک مرحله ای هستیم که حرف ما نبوده ولی الحمدالله بخواهند یا نخواهند صف بندی عالم عوض شد. برخورد تمدن ها ایجاد شد. سال 1991 قریب سی سال قبل مبنای جنگ جهانی ای که راه انداختند همین بود و تئوریسین بزرگ آمریکا گفت که با فروپاشی مارکسیسم صف بندی های عالم عوض شده است و براساس تمدن ها است. دو تا تمدن اصلی وجود دارد: تمدن اسلام به لیدری ایران و لیبرال دموکراسی به لیدری آمریکا.

آمریکا می‏‏خواهد فرهنگ جهان را به گونه ای تغییر بدهد که جهان را از دست ما در بیاورد و ذلیلانه ما را بیرون بکند. الان این تلاش هایی هم که می‏‏کند و این جنگ سردی هم که دوباره با چین و روسیه راه انداخته و تحریم اقتصادی و کارهای دیگر همه اینها بازی است و می‏‏خواهد دوگانه اسلام و غرب را به هم بزند. ببرد دوباره جنگ را در زمین خودشان و بین خودشان توپ را جابه جا بکنند یعنی بازی را به مدار اولش برگرداند. می‏‏خواهد کاری کند که ما را سرکوب کند و مار ا ذلیلانه از موضع قدرت پایین بیاورند. می‏‏گویند: اینها تروریست هستند و یک چهره خشن کور از مسلمانی و اسلام نشان می‏‏دهد.

«لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَة لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَل»‏ یعنی ما اینها را بیرون نمی­کنیم بلکه مدار شهر را برمیگردانیم و یک شهر دیگری می‏‏سازیم که در این شهر اولیاء ذلیل هستند؛ زیرا اگر میکده به پا شود امام جماعت که در میکده احترامی ندارد؛ ذلیل ترین آدم آنجا امام جماعت است و تحقیر می‏‏شود.

به اندازه ای که فضای فرهنگ غرب می‏‏آید مومنین تحقیر می‏‏شوند. باید آدم «كَانَ أُمَّةً قَانِتًا»(نحل/120) یعنی یک امتی باشد تا برود آنجا استوار بایستد. آدم گاهی از مومن بودنش خجالت می‏‏ کشد؛ چون ارزشها را تغییر می‏‏دهند من هم اگر مومن استواری نباشم، خجالت می‏‏کشم چادر سرم کنم. اصلاً مدل حکومت آنها اینطوری است که فضا را برمی­گردانند. یک موقعی با رضاخانها می‏‏آیند و با جبر فیزیکی چادر را بر می‏‏دارند، یک زمان هم ارزش ها را دگرگون می‏‏کنند و چادر نماد ضد ارزش می‏‏شود، خودشان چادرها را از سرشان برمی­دارند.

یک عزیزی نقل می‏‏کرد که دهه پنجاه و دهه چهل یک کمونیستی در دانشگاه تهران استاد جامعه شناسی بود. دانشجوی مسلمان سر کلاسش گفت: استاد اجازه می‏‏دهید بروم بیرون؛ گفت: چرا؟ گفت: عذر می‏‏خواهم، من خر بودم تا حالا روزه گرفتم می‏‏خواهم بروم روزه ام را بخورم. در این زمان دیگر لازم نیست به زور چادر بردارند یا مسجد را ببندند. از مقابل ده تا مسجد جوان عبور می‏‏کند و وارد سینما می‏‏شود؛ زیرا آن را علامت روشنفکری و پیشرفت و این را علامت سنت و عقب افتادگی می‏‏داند.

«لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»، یعنی یک موقع مدرس را با عزت از مجلس بیرون می‏‏کنید یک بار یک مجلسی درست می‏‏کنید که ذلیلانه مدرس از این مجلس بیرون می‏‏رود. طرح آنها این است. اینکه تلاش کردند همه را گردن عبدالله بن ابی بیاندازند، صحیح نیست. در اول سوره روایت کافی را ببینید که می‏‏فرماید داستان ولایت و نفاق انکار ولایت است و می‏‏خواهند بعد از نبی اکرم مدار امت را به دست بگیرند.

«لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ» یعنی می­خواهند یک مدینه بر مدار فسق بسازند و البته «إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» این به دنبال این آیه است. آنها می‏‏خواهند فسق و خروج از عهد و ولایت به پا بکنند. «وَ الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّـهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّـهُ بِهِ أَن يُوصَلَ»(رعد/25)، آنها می‏‏خواهند روابط را به هم بزنند و آن شهر را بسازند و پیداست در بت کده، انبیاء محترم نیستند؛ در بت کرده برای دفاع از بت هایشان حضرت ابراهیم را در آتش می‏‏اندازند «حَرِّقُوهُ وَ انصُرُوا آلِهَتَكُمْ»(انبیاء/68) چون این آدم بر علیه خدایان ما قیام کرده است.

اگر در جامعه ای بساط و قوائم توحید فرو ریخت و به جای آن قوائم کفر آمد، و هر چقدر فرهنگ جامعه ای بر مدار نفاق و باطنش کفر باشد ولو ظاهرش مسجد باشد مومنین نه تنها ذلیل بلکه اذل می‏‏شوند. لعنت خدا بر آنها جواب سلام امیرالمومنین را نمی‏‏دادند و دستشان را از خون سیدالشهداء شستند اما ایستادند و نماز ‏‏خوانند. حضرت را به کفر و مهدور الدم بودن محکوم می‏‏کنند و خونش را می‏‏ریزند؛ لازم نیست این کفر باشد نفاق هم همان است مسجد هم دارند اما باطنش کفر است گرچه پوسته اش ایمان است.

ذلت و عزت از منظر خدای متعال

خدای متعال یک جواب خیلی عجیبی داده است و می‏‏فرماید «وَ لِلَّـهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَـكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ»(منافقون/8)، شما اگر مدار شهر را از مدار رسول بیرون بردید، شهر ذلیل می‏‏شود، رسول ذلیل نمی­شود. عالم اگر از مدار بندگی برگشت یا شما بندگی نکنید خدا ذلیل نمی‏‏شود؛ و مگر این پیغمبر به شما احتیاج دارد که شما وقتی شهر را عوض کردید پیغمبر ذلیل بشود مگر عزتش را از شما گرفته بود که حالا ذلیل بشود. عزتی که از دستگاه کفر می‏‏آید را می‏‏توانید جا به جا کنید آنجا که جای عزت نیست. در یک کلمه جواب خدای متعال این است که مگر شما عزتی به پیغمبر دادید که می‏‏خواهید بگیرید و اصلاً مگر شما عزتی دارید؟ عزیز یعنی نفوذ ناپذیر یعنی کسی که هیچ کس نمی‏‏تواند به او فرمانی بدهد.

در روایت است که به امیرالمومنین عرض کردند دیشب چه کردید ایشان فرمودند: یا رسول الله هزار رکعت نماز خواندم؛ عرض شد چگونه؟ و حضرت فرمود: خود شما فرمودید که اگر سه مرتبه این ذکر را بگویید برابر با هزار رکعت نماز می‏‏شود. «يَفْعَلُ‏ اللَّهُ‏ مَا يَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ‏ وَ يَحْكُمُ‏ مَا يُرِيدُ بِعِزَّتِهِ» عزیز آن کسی است که هرچه اراده و حکم می‏‏کند هیچ کس نمی‏‏تواند در حکمش دخالت کند. عزیز آن کسی است که به فرموده حضرت: «لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه»(2) یعنی اگر هفت اقلیم را به من بدهید و بگویید یک پوست جو از دهان مورچه بگیر، نمی‏‏گیرم. عزیز آن کسی است که وقتی حکومت مشرق و مغرب عالم را به او دادند و در خانه اش وارد شدند، فرمود «لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ»(3) یعنی اگر تکلیف الهی نبود قبول نمی‏‏کردم و ریسمان خلافت را برگردن شتر خلافت می‏‏انداختم و می‏‏دیدید که این دنیای گسترده که شما برای آن سر و دست می‏‏شکنید در نزد من از آب بینی بز بی قیمت تر است. شما می‏‏توانید عزت این آدم را بگیرید؟ ذلیل آن کسی است که با یک لقمه و یک نسیم شیطان برمی­گردد. امیرالمومنین «کالجبل الراسخ لا یحرکه العواصف»(4) یعنی مثل کوه استواری است که طوفان ها فقط گرد و غبارش را می‏‏گیرند آیا شما می‏‏توانید این آدم را ذلیل کنید؟ مگر عزتش را از شما گرفته که به او برگردانید. در داستانی گفته شده که پشه­ای روی درخت چنار نشست و به این چنار صد ساله گفت: خودت را بگیر می‏‏خواهم بپرم؛ چنار گفت: مگر تو وقتی نشستی من متوجه شدم که حالا می‏‏خواهی بپری، خودم را بگیرم!

بنابراین آنها می­گفتند که در شهر می‏‏رویم و مدار ارزشهای شهر را به هم می‏‏زنیم و یک شهری می‏‏سازیم که ذلیل ها در آن شهر اعز بشوند و عزیزها ذلیل بشوند. ذلیلها مدار عزت و شرافت شوند و از آن شهری که شهر عزیزها است این ذلیلها را بیرون می‏‏کنیم؛ آیا شهری که بر مدار شیطان شد شهر عزیزها است؟ این شهر ذلیلها است. شما هرچه بکنید این پیغمبر عزیز است شما ذلیل هستید ولو یک شهر دیگر بسازید. شما اگر کنار پیامبر باشید عزیز می‏‏شوید و اگر جدا شوید ذلیل می‏‏شوید.

الان این بساطی که کفار در عالم به پا کردند، آیا نبی اکرم اسلام را ذلیل کردند یا خودشان ذلیل شدند. شما عزت تان این است که کنار پیامبر باشید یا عزت پیامبر این است که کنارش شما باشد. شما سفره تان را جدا می‏‏کنید، سفره تان حرام می‏‏شود، شما طعامتان غسلین و زقوم می­شود.

سر سفره پیامبر گرامی اسلام نشینید و جامعه را یک سمت دیگری ببرید تا دنبال شما بیایند، که رفتند؛ یا مردم به امیرالمومنین سلام کنند یا نکنند، حضرت ذلیل نمی‏‏شود. در زیارت غدیریه یک تعبیر عجیبی است که ناظر به بیان حضرت است و در نهج البلاغه مرحوم سید رضی آن را نقل کردند. جناب عقیل نامه نوشت که اینطوری همه از اطراف شما پراکنده می‏‏شوند این که کشورداری و زعامت نشد؛ حضرت یک جواب عجیبی دادند و فرمودند: « ُ لَا تَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِي النَّاسُ جَمِيعاً لَمْ‏ أَكُنْ‏ مُتَضَرِّعاً اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ»(5) همه مردم دور من جمع بشوند من احساس عزت نمی‏‏کنم. عزت من از اینجا نمی‏‏آید. یک میلیارد آدم بروند یا بیایند من وحشت نمی‏‏کنم. همه مردم من را به دشمن تسلیم کنند هم متضرر نمی‏‏شوم زیرا «اعتصمت بالله فعززت» یعنی امیرالمومنین با اعتصام به خدای متعال عزیز شد.

خدا رحمت کند یک عزیزی اعتصام را اینطور توضیح می‏‏داد: ماء معتصم، مثل چاهی که آبش کم است ولی چون چشمه دارد به آن معتصم می‏‏گویند و وقتی ملاقات با نجس یا متنجس کند، متنجس را پاک می‏‏کند و خودش نجس نمی‏‏شود؛ ولی اگر رابطه اش با آن مبدأ قطع شد یک انگشت متنجس هم به آن بزنی متنجس می‏‏شود. ماء الحمام هم معتصم است، زیرا یک حوزچه هایی کنار خزینه ها درست می‏‏کردند و به خزینه وصل می‏‏کردند و می‏‏گفتند: چون وصل به خزینه است معتصم است. کسی که به خدا وصل شد، معتصم می‏‏شود. اگر عالم بیاید و برود؛ همه کافر یا مومن بشوند، گرد و غبارش روی این انسان نمی‏‏نشیند؛ چون ساحتش اجل از اینهاست که همه عالم کافر بشوند یک غباری روی وجود او بنشیند.

مگر بنی امیه عزت امام حسین را گرفتند؟ «اعتصمت بالله فعززت» کسی که دستش به دامن خداست، عزتش را از خدا می‏‏گیرد و اگر همه عالم بیایند برای او فرقی ندارد و همه عالم بروند باز هم تفاوتی نمی‏‏کند. آن روزی که همه او را تنها می‏‏گذارند و محاصره اش می‏‏کنند و العیاذ بالله طناب به گردنش می‏‏اندازند احساس خواری نمی‏‏کند؛ و آن روز هم او عزیز است و اینها ذلیل هستند. آن روزی هم که دورش می‏‏آیند باز هم احساس عزت نمی‏‏کند.

منافقین گفتند که ما برمی­گردیم و فضای شهر را عوض می‏‏کنیم. حضرت آمده مدینه درست کرده اما ما فرهنگ عالم را برمی‏‏گردانیم و مدینه فسق درست می‏‏کنیم. فاسق غیر از آن کسی است که گناه می‏‏کند. در روایت است که به حضرت عرض شد: شیعیان شما گناه می‏‏کنند بگوییم فاسق هستند؛ حضرت فرمود: نه، بگویید که فاسق العمل هستند. فاسق خودش از مدار عهد بندگی خارج است.

شهری که بر مدار این ولات درست بشود، ارزشها در آن زیر و رو می‏‏شود؛ ولی عزتی که از طرف خدا آمده را نمی‏‏توانید بگیرید، چون متکی به خداست، مگر به عزت امیرالمومنین دستتان می‏‏رسد، اگر طوفان به پا کنید، فقط گرد و غبارش را می‏‏گیرید مگر می‏‏توانید کوه را تکان بدهید؟

خدای متعال می‏‏فرماید: ممکن است شما برگردید و مدینه را هم برگردانید و هزار و چهارصد سال بیشتر و کمتر مدار عالم را از مدار توحید به یک وادی دیگر ببرید و امپراطوری بنی امیه به پا کنید که ادامه آن هم امپراطوری غرب بشود؛ اما گردی بر دامن این پیغمبر نمی‏‏شیند و مومنین ذلیل نمی‏‏شوند. شما یک شهر ذلیل ها، شهر موشها و شهر حیوانات و وحوش و جنگل و دامداری مدرن درست می‏‏کنید؛‌ اما چوپان ذلیل نمی‏‏شود. چگونه مومنین ذلیل شوند مگر مومنین عزتشان را از شما گرفتند که ذلیل شوند.

شما شهری بر مدار فسق و فجور درست می‏‏کنید و زیباشناسی مردم و عزت ها و همه چیز عوض می‏‏شود و در نگاه آنها امیرالمومنین جایگاه ندارد؛ اما مگر آنها به امیرالمومنین یک جایگاهی دادند که حالا اگر از نگاه آنها بیافتد ذلیل بشود؟!

البته خدای متعال نمی‏‏فرماید که شما نمی‏‏توانید مدینه را برگردانید؛ بلکه می‏‏گوید مدار عزت را نمی‏‏توانید عوض کنید. مدار عزت و ذلت که دست شما نیست. آن کسی که معتصم بالله است، عزیز است؛ ولو همه شما کافر بشوید و او مومن باشد. همه بت بپرستند و ابراهیم خلیل خدا می‏‏پرستید. ولو او را در آتش بیاندازید باز هم او احساس عزت می‏‏کند. دورش جمع شوند باز هم برای او تفاوتی ندارد.

بنابراین طرح دومی که جریان نفاق دارد می‏‏خواهد یک عالمی درست بکند پوسته اش پوسته اسلام است و نماز هم می­خوانند ولی باطنش فسق و خروج از عهدها و میثاقها و قطع روابط الهی است. در جامعه روابط دیگری را می‏‏خواهند پی ریزی کنند و یک جامعه­ای که عزت و ذلت در این جامعه به هم بخورد؛ اما خودشان ذلیل می‏‏شوند چون از پیغمبر خدا جدا شدند. کسی به پیغمبر خدا متصل شد شیطان با همه قوا به او حمله می‏‏کند اما کاری نمی‏‏تواند بکند. قرآن می­فرماید «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»(اعراف/201) شیطان گردباد می‏‏فرستد اما به جای این که غفلت کند بصیرتش بیشتر می‏‏شود، این مومن است. ولی اگر از پیامبر خدا جدا شدید، شیطان با یک نفس تو را می‏‏برد؛ حتی یک تعریف یک تکذیب یک جمله یک صحنه در تو هیجان ایجاد می‏‏کند.

آیا شهری که جدای از رسول است عزیز است؟ الان شما این به اصطلاح مستکبرین عالم و متمدنین غرب را عزیز می‏‏دانید؟! یک مشت آدم ذلیل که با نفسِ شیطان در عالم راه می‏‏روند عزیز هستند و پیغمبر خدا را ذلیل کرده اند؟! تمام قیام سیدالشهداء برای این است که مدار را دوباره برگرداند و این مدینه را از دست اینها بیرون بیاورد. حضرت فرمود «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ‏ لِطَلَبِ‏ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏»(6) اصلاح یعنی شهری که بر مدار نفاق به پا شده به مدینه الرسول برگردانی. حضرت برای همین قیام کردند. صلی الله علیک یا ابا عبدالله...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏47، ص: 123

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 347

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 50

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 455

(5) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 268

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 329