نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 05 تیر 1398 - Wed, 26 Jun 2019

جلسه دوم محرم حسینیه حضرت زهرا/ تفاوت حزن و شادی اهل دنیا و آخرت/ حزن سیدالشهداء مهمترین برنامه برای نجات مردم از تعلقات دستگاه شیطان

متن زیر گزارشی تفصیلی از جلسه دوم از سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 97 به تاریخ 21 شهریورماه 97 می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این جلسه فرمودند: هرکدام از اهل دنیا و اهل آخرت حزن و شادی مخصوص به خود را دارند که ریشه و مبدأ اختلاف حزن و شادی آنان، تفاوت روابط و تعلقات آنان است. این تعلقات و روابط است که تعیین می کند انسان کجا خوشحال یا ناراحت شود. بین مؤمنین ارتباطات عمیقی وجود دارد که منشأ شادی و حزن آنان است. تمام این رشته های الهی مانند رشته ارتباط ارحام و رشته ارتباط ظاهری و قلبی مؤمنین بایکدیگر به رشته اتصال با امام بر می گردد که آن نیز رشته ای از رشته های رحمت خداست. دستگاه شیطان برای قطع این رشته الهی برنامه دارد و با تغییر تعلقات و قطع روابط، شادی ها و غم ها را تغییر می دهد و به سبب آن مؤمنین را از سیر و حرکت به سمت خدا باز می دارد و در عالم دنیا اسیر می کند. در مقابل انبیاء و اولیاء الهی نیز برای تربیت انسان ها و تقابل با برنامه شیطان دست به کار می شوند و با جهت دادن به تعلقات و ارتباطات آنان، غم ها و شادی های مؤمنین را مدیریت می کنند و آنان را از دام های دستگاه شیطان نجات می دهند که در این میان، حزن از جایگاه تربیتی و ثمرات فراوانی برخوردار است. حزن، موجب دریافت واردات غیبی از جانب خداوند می گردد و شخص محزون را رشد می دهد. یکی از ایرادات که جامعه ما نیز به آن دچار شده است، داده شدن مدیریت شادی ها و غم های جامعه مؤمنین به کفار است که آنان تعیین کنند ما چه زمانی و به چه نحوی شاد یا غمگین باشیم و این باید اصلاح گردد. پس اینکه مدیریت حزن و شادی انسان به دست چه کسی باشد، بسیار مهم است. جبهه الهی و دستگاه شیطان در مدیریت تعلقات و روابط انسان ها با یکدیگر تقابل دارند که ایجاد حزن توسط سیدالشهداء و اقامه آن توسط سایر معصومین، دو قدم مهم برای نجات ما از دام ها و تعلقات دستگاه شیطان است. حزن بر سیدالشهداء مطهر ما از تعلقات ایجاد شده توسط دستگاه شیطان و مهمترین گام برای نجات ما از برنامه دستگاه شیطان می باشد.

حزن و شادی مخصوص و متفاوت اهل دنیا و آخرت و تابع بودن آن از تعلقات و روابط آنان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین. عن مولانا علی بن الحسین(ع): «إِنَّ يَوْمَ الْحُسَيْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِيزَنَا بِأَرْضِ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ»(1) همانگونه که انسان های مومن دارای حزن و شادی هستند، اولیاء شیطان و اهل دنیا هم متناسب با خودشان دارای غصه و شادی اند. ریشه این حزن و نشاط هم در تعلقات و روابط انسان هاست که روابط آنان بسیار پیچیده است. کسانی که نهایت خواسته ها و تعلقات شان دنیاست و تمام روابطشان برای تامین همین دنیاست، به تبع، تمام شادی ها و غصه هایشان هم برای دنیاست. اولیاء الهی و خوبان هم دارای حزن ها و شادی هایی هستند که این حزن و شادی آنان هم به روابط، تعلقات و خواسته هایشان بر می گردد. یکی از خصوصیات اهل ذکر این است که حضرت علی علیه السلام در روایتی فرمود: «قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَة»(2) یا در روایت دیگری می فرماید: «بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِه»(3). هر چند انسان مومن در ظاهرش انبساط و نشاظ هست اما در دلش یک حزن راه بَرنده ای دارد. یا در روایت دیگری در توصیف اهل ذکر می فرمایند: «جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ وَ طُولُ الْبُكَاءِ عُيُونَهُم»(4) آنان که به مقام ذکر می رسند، غصه های طولانی دل های آنان و اشک های طولانی چشم هایشان را مجروح کرده است.

ارتباط عمیق و ریشه ای بین مؤمنین و با امام معصوم منشأ حزن و شادی آنان

پس هرکدام از اهل دنیا و اهل آخرت برای خود حزن و شادی خاصی دارند. حال این سوال به وجود می آید که تفاوت بین آنها در چه چیزی است؟ ابتداءا به نظر می آید که این تفاوت در خواسته ها، تعلقات و روابطی که دارند می باشد. اهل دنیا تمام خواسته ایشان در رسیدن به دنیا خلاصه می شود. اما اهل خدا و اولیاء الهی خواسته های دیگری و مطلوب بزرگی دارند که غصه هایشان در مسیر رسیدن به آن مطلوب است. برای آنان روابط دیگری برقرار است. در کتاب ایمان و کفر کافی آمده است که به امام صادق(ع) عرض کرد گاهی اوقات بدون اینکه عاملی برای آن پیدا کنم غصه دار می شوم. علت آن چیست؟ حضرت نکته بسیار لطیفی فرمودند که: «الْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة»(5). البته این روایت باید توضیح داده شود که این توالد چیست و مؤمنین به چه نحو از رحمت و نور الهی متولد می شوند. اما به هرحال محل بحث ما در این قسمت از روایت است که فرمود تمام مؤمنین در این پدر و مادر شریک می باشند و این ارتباط به نحوی محکم است که حزن و شادی یک مؤمن، به مؤمنی دیگر منتقل می شود. لذا اینکه گاهی شما غصه دارید شاید علتش این است که ریشه غصه در جان برادر مؤمن شماست و چیزی او را محزون کرده است که شما هم محزون شده اید. این رابطه بین مؤمنین است که مبدأ و منشأ پیدایش این غصه و شادی می شود. حال که این نکته روشن شد، بدانید که مؤمن با امام خودش ارتباط محکم و وثیقی دارد که به تعبیر روایات: «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»(6) یعنی اتصال روح مؤمن به روح امام، از اتصال و پیوند شعاع خورشید به خورشید شدید تر است. لذا نسبت مؤمنین با امام، نسبت شعاع خورشید با خورشید است. به همین خاطر می باشد در روایتی آمده است همانگونه که نور خورشید به اصل خودش بر می گردد، مؤمنین هم به ما بازگشتی دارند. پس موارد فوق مبدأ انتقال حالات می گردد به همین خاطر مؤمن کسی است که با حزن امام، محزون و با شادی او شاد می گردد. روایت دیگری فرمود: «إن شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء ولايتنا یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»(7) شیعیان از ادامه خلقت و گل ما خلق شده اند و لذا ارواح آنان متمایل به ماست و با خوشی های ما خوشحال و با غصه های ما غصه دار می گردند. پس این تعلقات و روابط در انسان که وجود دارد، یک ریشه های عمیقی دارد که به مواردی از آنها اشاره شد.

برنامه دستگاه شیطان برای قطع ارتباطات الهی

این روابط قابل اصلاح و تهذیب و تربیت است. به همین خاطر می شود غصه ها و شادی ها انسان ها را تربیت کرد و پرورش و سیر داد. دستگاه شیطان کارش این است که روابطی را قطع می کند و ارتباطات دیگری را جایش می گذارد. قرآن کریم می فرماید: «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل»(بقره/27) اولیاء شیطان این کار را می کنند که روابط و ارتباطاتی که خداوند خواسته است را قطع می کنند و جای آن یک روابط دیگری برای انسان ایجاد می کنند. یکی از این روابط که خداوند امر به آن کرده است و شیطان آن را قطع می کند، رشته ارتباط مؤمنین با یکدیگر است. شیطان ارتباطاتی که بر محور ایمان به خدای متعال است و مؤمنین را به هم پیوند می دهد قطع می کند. دستگاه شیطان ارتباط ارحام را قطع می کنند که این رشته، رشته بسیار مهمی است. رشته ارحام، رشته ای را از رشته رحمت خدای متعال و ولایت امام بین مؤمنین است. لذا در روایت است اگر ارتباط تان را با مؤمنی قطع کنید، رشته ارتباطتان با ولایت خدا و امام قطع می شود. اگر مؤمنی را بدون دلیل رد کنید، رابطه شما با خدای متعال قطع می شود و از ولایت خدا بیرون می روید. قطع رحم نیز همینطور است و مستوجب قطع رشته رحمت الهی می گردد. اصل این ارتباط نیز، ارتباط با امام است که اصل رشته الهی می باشد که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم امام رحمت موصوله خداوند است که فرمود: «وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَة» کار شیاطین که این رشته های ارتباط با هم که رشته رحمت خداست را قطع می کنند.

تغییر شادی ها و غم ها توسط دستگاه شیطان از راه تغییر تعلقات و قطع روابط

در حال حاضر می بینیم که در جامعه انسان هایی خود محور و منفعت طلب تربیت می شوند که فقط به فکر منافع خوئد است و کاری به کسی ندارد. وقتی کسی وارد جامعه صنعتی و عضو آن می گردد، حتی رابطه اش با پدر و مادر و ارحام نزدیک را هم قطع می کنند و به قول خودشان خانواده هسته ای و کوچکی را تاسیس می کنند. ما هم به اندازه ای که دنبال آنان حرکت می کنیم، این اتفاق در جامعه ما نیز می افتد و موجب اضطراب و نگرانی در جامعه مؤمنین می گردد. این امر تا اندازه ای پیش رفته است که بین مادر و فرزند نیز قطع رابطه می کنند که رحم اجاره ای یکی از این موارد است و این فاجعه های سنگین در کشورهای (به قول خودشان فوق پیشرفته) اتفاق می افتد. ببینید تا کجا پیش رفته اند و چه رابطه هایی را قطع می کنند! در کشورهای صنعتی چنین است که انسانی اجیر می شود و فرزندی را به دنیا می آورد و آن فرزند در اختیار صاحبان قدرت و ثروت قرار می گیرد! نه تنها خانواده ها را به هم ریخته اند بلکه حتی خانواده های تک والدینی یعنی مادر و فرزند درست شده است و پدر در آن مجهول می باشد. بلکه همین اندازه را هم باقی نگذاشته اند و به خانواده های مرد و مرد، و زن و زن، و انسان و حیوان نیز تعدی کردند و تا این اندازه به قطع روابط پرداختند که فرمود: «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل»(بقره/27) این کار دستگاه شیطان است. در دستگاه شیطان از آن روابطی که خداوند قرار داده است هیچ خبری نیست و جایگزین این روابط، روابط دیگری قرار می دهد.

این انسانی که دنبال بازار و منافع خود است، برای این مقصود خود روابطی برقرار می کند و غصه ها و شادی هایی دارد. پس نکته اول این است که ریشه این غصه ها و شادی های انسان در روابط، تعلقات و عالمی است که در آن زندگی می کند. هنگامی که عالم و آدم عوض شد، شادی ها و غصه ها نیز عوض می شود چرا که انسان تربیت پذیر است. انسان می تواند در شرایط مختلف قرار بگیرد و آدم متفاوتی شود.

برنامه انبیاء و اولیاء الهی در تغییر تعلقات و جهت دادن به ارتباطات انسان

نکته دوم این است که انبیاء الهی و معصوم(ع) می خواهند ما را وارد عالم دیگری کنند و آن تعلقات که در فطرت ما است را رشد دهند. آن محبت و تعلقی که نسبت به خدای متعال داریم را رشد دهند و آن را شکوفا کنند. میخواهند ما را رشد دهند که لحظه به لحظه، محبت و ارتباط بیشتری نسبت به خدای متعال پیدا کنیم و انسانی شویم که تعلقات مان از دنیا بزرگتر گردد و وارد عوالم بزرگتری گردیم و شادی ها و غصه های دیگری داشته باشیم. اولین کاری که با ما می کنند این است که: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم»(حدید/23) ما را وارد وادی می کنند که در برابر آمد و شد دنیا نه غصه می خوریم و نه شاد می شویم. حضرت علی(ع) فرمود خداوند متعال زهد را در این آیه معنا کرده است که «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم»(حدید/23) یعنی در مقابل آنچه از امکانات دنیایی به شما در دنیا داده می شود نباید به شادی و غم ناشی از تعلق به آن امکانات دچار شوید. این سؤال به وجود می آید چگونه می شود که انسان به این جا برسد و از آمد و شد دنیا شاد یا ناراحت نشود؟ مگر می شود انسانی که در دنیا زندگی می کند، با آمد و شد آن خوشحال یا ناراحت نشود؟ پاسخ این است که آن زهدی که از ما خواسته اند همین است که با از دست رفتن دنیا ناراحت و با آمدن آن خوشحال نشوید. زاهد آن کسی است که به فرموده امیرالمؤمنین(ع): «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْ ءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيح»(8) غصه ها و شادی های دنیا از دلش بیرون است و هرچه از دنیا به او می رسد او را خوشحال و آنچه از دنیا از او فوت می گردد، موجب غصه و تاسف او نیست و این اولین قدم سیر انسان است. تا انسان در وادی زهد قدم نگذارد، نمی تواند در وادی های دیگری قدم بگذارد و به مقامات بعدی برسد که فرمود: «حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا»(9) خدای متعال دل ها را از اینکه شیرینی ایمان را بچشند مگر اینکه زاهد در دنیا شوند.

جایگاه تربیتی حزن و ثمرات فراوان آن

بنابراین انبیاء انسان را تربیت می کنند و به آرزوها، تعلقات و روابط انسان شکل می دهند و رابطه قلب انسان با دنیا را قطع می کنند و کاری می کنند که آمد و شد دنیا در قلب انسان مورد تربیت شان اثری نکند و سپس او را وارد عالم ملکوت می نمایند و برای او با حضرت حق ارتباط و انس ایجاد می کنند. طبیعی است چنین انسانی که بر دنیا غصه نمی خورد، عالم شادی ها و غصه های او، عالم دیگری است. غصه و شادی دارد اما از جنس دیگری است و این حزن او باعث رشد و قرب او می گردد. از آنجا که مرحوم مجلسی این روایت را از کتاب مصباح الشریعه نقل کرده است، من نیز آن را نقل می کنم که حضرت فرمودند: «الْحُزْنُ مِنْ شِعَارِ الْعَارِفِين» یعنی حزن شعار آنان است که به معرفت خدا می رسند. چرا اینگونه است؟ در ادامه فرمود: «لِكَثْرَةِ وَارِدَاتِ الْغَيْبِ عَلَى سَرَائِرِهِمْ وَ طُولِ مُبَاهَاتِهِمْ تَحْتَ سِتْرِ الْكِبْرِيَاءِ» ریشه حزن آنان این است که از عالم بالا در باطن آنان اتفاقاتی می افتد و وارداتی از اسرار غیب دارند و همین مبدأ حزن آنان می گردد. در ادامه فرمود: «وَ الْمَحْزُونُ ظَاهِرُهُ قَبْضٌ وَ بَاطِنُهُ بَسْطٌ» این حزنی که در اثر باز شدن دریچه های غیب برای مؤمن ایجاد می شود، یک قبض و یک بسط برایش ایجاد می کند. این حزن و واردات قلبی، راه قلب با عالم دنیا را می بندد. نتیجه اش این می شود که هرچیزی را نمی خورد، هر چیزی را نمی شنود و هر چیزی در او شادی یا غم ایجاد نمی کند. باطن این حزن، یک بسط و گشادگی است که نسبت به عوالم غیب در دل انسان پیدا و راهش باز می شود. انسان عارف که شعارش حزن است، «يَعِيشُ مَعَ الْخَلْقِ عَيْشَ الْمَرْضَى وَ مَعَ اللَّهِ عَيْشَ الْقُرْبَى» با مردم که زندگی می کند همچون انسانی مریض است که دائما در حال پرهیز است اما با خدای خودش رابطه تقرب دارد و عیش او، عیش در ساحت قرب الهی است.

در ادامه فرمودند: «وَ الْمَحْزُونُ غَيْرُ الْمُتَفَكِّرِ لِأَنَّ الْمُتَفَكِّرَ مُتَكَلِّفٌ وَ الْمَحْزُونُ مَطْبُوعٌ» یعنی هرچند یکی از راه های سیر به سوی خدای متعال تفکر است، و یک راهش هم حزن است اما حضرت می فرماید راه محزون غیر از متفکر است. انسان متفکر انسان اهل ذکری است که با تفکر در حوادث به سمت خدای متعال می رود و اهل ذکر است: «الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»(آل عمران/191) اما محزون اینگونه نیست که حضرت می فرماید: «وَ الْمَحْزُونُ غَيْرُ الْمُتَفَكِّرِ» چرا که متفکر سعی می کند با زحمت و تلاش راهی را برای خود باز کند. اما انسان محزون اینگونه نیست و واردات غیبی از عالم بالا در طبع انسان محزون قرار داده می شود که مبدأ آن پیدایش حزن است که فرمود: «وَ الْحُزْنُ يَبْدُو مِنَ الْبَاطِنِ وَ التَّفَكُّرُ يَبْدُو مِنْ رُؤْيَةِ الْمُحْدَثَاتِ» سرچشمه حزن باطن انسان است اما تفکر از دیدن حوادث حاصل می شود. این نکته را نیز دقت کنید که انسان غیر متفکر هیچ گونه وارداتی ندارد اما انسان متفکر با تفکر در شب و روز و باران و سایر حوادث پیرامونی خود، واردات قلبی دارند و نسبت به خدای متعال واردات و محبتی پیدا می کنند و درکی از جلال و جمال خدا برایشان پیدا می شود. حضرت در ادامه می فرماید: «وَ بَيْنَهُمَا فَرْقٌ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي قِصَّةِ يَعْقُوبَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون» امام صادق(ع) آیه در مورد حضرت یعقوب را تلاوت می کند که وقتی نسبت به گریه های او اشکال کردند، فرمودند: من یک حزنی در دل دارم که شکایت آن را فقط به خدای متعال می برم و شما نمی فهمیدید که این غصه چیست. در ادامه حضرت اینگونه توضیح دادند: «فَبِسَبَبِ مَا تَحْتَ الْحُزْنِ عِلْمٌ خُصَّ بِهِ مِنَ اللَّهِ دُونَ الْعَالَمِينَ»(10) خداوند بسبب آنچه که ذیل حزن حضرت یعقوب بود، علم و معرفتی به او داد که دیگران از آن محروم بودند فلذا فرمود: «وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»(یوسف/86) خدای متعال به من علمی داده است و آن به این خاطر است که حزن و غصه ام را فقط به خدا شکایت می کنم. این حزن و غصه ها راهی را برای من به سوی علوم الهی باز کرده است که دیگران از آن محرومند. این موارد، اثار و برکات حزن الهی است که اهل معرفت به آن می رسند.

پس نکته اول این بود که اهل دنیا غصه ها و شادی هایی دارند کما اینکه اهل آخرت نیز حزن و شادی هایی دارند. البته این را دقت کنید که تعبیر غصه در مورد اهل آخرت دقیق نیست و تعبیر درست در مورد آنان حزن است. به هر حال، این حزن اهل آخرت، باعث واردات قلبی و علومی برای آنان می گردد که بدون تکلفی که اهل تفکر دارند راه را طی می کنند و این معارف به قلوب آنان می رسد. نکته دوم این است که این حزن و شادی ریشه در تعلقات و روابط انسان دارد. اگر عالم و روابط انسان عوض شود، غصه ها و شادی هایش عوض می شود. نکته سوم این بود که این غصه ها و شادی ها قابل تربیت و پروش هستند. می توان انسان ها را به نحوی رشد داد که شادی ها و غصه هایشان عوض شود.

داده شدن مدیریت شادی و حزن جامعه مؤمنین به کفار

یکی از اشکالات که برای جامعه مؤمنین نیز در حال اتفاق افتادن است، به عنوان فرض بساط هایی است که برای عیش و شادی و خوشی برپا می کنند و آنگاه که اشکال می کنیم می گویند مگر شما با شادی مخالفید؟ مگر اسلام فقط دین حزن و غصه است؟ اسلام شادی هم دارد. این سخن، سخن خوبی است اما مصداق «كَلِمَةُ حَقٍ يُرَادُ بِهَا بَاطِل»(11) می باشد. درست است که انسان همانطور که غصه می خواهد شادی هم می خواهد اما عکس آن هم درست است که انسان همانطور که شادی می خواهد غصه هم می خواهد. لکن اینکه گفته می شود که نباید انسان ها محزون شوند حرف بی پایه و اساسی است چرا که انسان ها در هر عالمی که باشد - حتی عالم اولیاء الهی هم که فرمود: «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون»(یونس/62) و بحث آن متفاوت است و حتی آنجا هم حزن وجود دارد - تا زمانی که در حال سیر است نیازمند حزن می باشد و نمی توان گفت انسان ها نباید غصه بخورند. انسان به خاطر تعلقاتی که دارد غصه می خورد. تا زمانی که انسان به آن مقصدی که باید برسد، نرسد غصه می خورد. ما در معرض حوادثیم و وقتی انسان از تعلقات خود دور می شود محزون می گردد. پس انسان هم حزن می خواهد و هم شادی. و حزن و شادی هر کسی طبق عالمی که در آن قرار دارد و طبق روابط پیچیده ای که در سرشت و باطن اوست می باشد. به همین خاطر وقتی انسان از خدای خودش دور می شود، خواه ناخواه محزون می گردد.

بسیاری از مناسکی همچون کنسرت ها که برای شادی به پا می شود و متاسفانه مدیرانی که مدیریت فرهنگ در جامعه مؤمنین در دست آنهاست نیز احیانا به آن دامن می زنند؛ با این اشکال روبه روست که چه کسی به ما اجازه داده که سرپرستی نشاط و انبساط جامعه مؤمنین را دست کفار بدهیم؟ چرا که این بساط و مناسک توسط آنان طراحی شده است باید الگوی ما باشد. خود شما هم می دانید که در این زمینه ها هیچ گونه ابداع جدیدی نداشتید و در آن کاملا مقلد هستید. البته اشکال های دیگری هم مانند نوع موسیقی و نوع ارتباط زن و مرد وجود دارد که محل بحث و اشکال ما نیست. بحث سر این است که چرا باید مدیریت جامعه مؤمنین در دست کفار قرار بگیرد و دیگران تعیین کنند که ما چگونه خوشحال باشیم؟ چرا آنان باید تعیین کنند که ما چرا خوشحال یا ناراحت باشیم؟

آنان که رابطه انسان با خدا را قطع می کنند و او را یک انسان اهل بازار و منافع تربیت می کنند، باید هم اهل لهو و لعب و خوشحالی های تحریف شده باشند. جامعه مؤمنین نباید به هیچ وجه در خوشحالی و انبساط تابع شادی ها و تبرجات آنان باشد. مؤمن حتما خوشحالی دارد و اصل نشاط هم مال مؤمن است اما نشاط مؤمنین متناسب با عالم کفار نیست. هر اندازه که جامعه رشیدتر شود، مناسک و عوامل شادی هایش هم رشید تر می شود و بالعکس. البته در مورد مساله فوق، باز هم تذکر می دهم که آن اشکالات دیگر یعنی بحث حرام بودن موسیقی یا اختلاط زن و مرد و از این قبیل اشکالات نیز باقی و وارد است ولی اشکال اصلی این است که ما نباید مدیریت احوال و احساسات عمومی جامعه مؤمنین را دست کفار دهیم چرا که اگر این موارد را سرپرستی کنند، همه اوصاف مؤمن را با آن سرپرستی و مؤمنین را جهنمی می کنند.

تقابل جبهه الهی با دستگاه شیطان در مدیریت تعلقات و روابط انسان ها

با لحاظ مقدمات فوق، دستگاه شیطان در برابر وجود مقدس نبی اکرم(صلی الله علیه و آله)، طرحی دارد و آن دور کردن انسان ها از خدای متعال و عبادت و بندگی او و عوالم الهی می باشد و آنان را به امور دیگری مشغول و در عالم دنیا محبوس کند. اولیاء شیطان می خواهند ما از عالم دنیا هجرت نکنیم و در آن بمانیم. آنها با ایجاد تعلقات در انسان ها، سعی می کنند آنان را از روابط با عالم غیب قطع کنند و در عالم دنیا محبوس و به آن مشغول کنند که اگر کسی چنین شد، از تمام آن امور که به آن مشغول شده است به لهو لعب تعبیر می شود. در مقابل وجود مقدس نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و انبیاء الهی به دنبال این هستند که ما را از دنیا و عالم لهو و لعب عبور دهند و تعلقات ما را تغییر دهند.

ایجاد حزن توسط سیدالشهداء و اقامه آن توسط معصومین دو گام برای نجات انسان ها

 مهمترین تصرفی که برای عبور دادن از این عالم دنیا انجام شده تا ما در تعلقات دنیا غرق نشویم و این انبساط ها و شادی های کودکانه ما را به خودش مشغول نکند و این دام شیطان و تعلقات او در ما اثر نکند؛ حزنی است که وجود مقدس سیدالشهداء در عالم ایجاد کرده اند که این عالم حزن مقاماتی دارد و از جمادات تا اولیاء اولی العزم در آن حضور دارند. در معارف ما وارد شده است که جمادات، نباتات، انبیاء عظام، جن و انس، عالم ملائکه و بالاتر از آن، عالم مقربین و انبیاء خاص همگی بر سیدالشهداء گریستند. حضرت وارد و ساکن این وادی شدند که در ناحیه مقدسه می گوییم: «السَّلَامُ عَلَى سَاكِنِ كَرْبَلَاء»(12) و خودشان فرمودند: «انْزِلُوا هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا»(13). محل سکونت و آرامش حضرت، وادی کرب و بلاست. حضرت در این جا بار انداختند و آن، مسکن حضرت شد تا عالم را وارد وادی از حزن و اندوه و بلاء کردند که تمام عوالم را در بر گرفت. تمام عوالم و حتی جهنمی های این دنیا هم بر حضرت گریستند که فرمود: «وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّار»(14) چرا که عده ای در این دنیا اهل جهنم هستند. مگر سه دسته ناکثین و قاسطین و مارقین -که حاصل سقیفه و صف بندی در برابر نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) هستند- که نه تنها محزون نشدند و نگریستند، بلکه شادی و انبساط هم دارند که فرمود: «يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَان» حضرت غیر از این سه دسته که بیان شد، عالم را وارد یک وادی حزنی کرده است و از طریق این وادی، از عالم شیطان عبور داده است. شیطان با این بساط لهو و لعب که مکر و دام شیطان است، می خواهد مؤمنین را در دنیا مشغول و اسیر کند اما حضرت برای مقابله با آن، این حزن را ایجاد کردند و عالم را از آن دام عبور دادند.

یعنی همانطور که شیطان سعی می کند که قلب ما را تسخیر کند و غم و شادی های ما را سامان دهد تا ما برای بیش از دنیا غصه نخوریم و برای دیگران غصه نخوریم و تنها به فکر منافع شخصی خودمان باشیم، در مقابل هم وجود مقدس سیدالشهداء نیز وادی حزنی ساختند که تمام عوالم را وارد آن کردند و این وادی کرب و بلاء حضرت است. این وادی علاوه بر ظاهری که دارد، باطنی دارد که عوالمی در آن وجود دارد. طبق روایات باطن عالم حزن سیدالشهداء، محل رفت و آمد ملائکه و انبیاء عظام است. باطن این وادی، باطنی است که هر شب جمعه 124 هزار پیامبر فرود می آیند و رحمت حضرت حق نازل می شود. امام حسین چنین وادی به پا کرده اند تا ما از عالم دنیا عبور داده شویم و اسیر آن نشویم. سعی کردند غصه ها و شادی های ما را رفعت ببخشند و عالم غصه ها و شادی هایمان عوض شود. حضرت با برپایی وادی حزن، این آتش شرک شیطان را خاموش کردند. این یک قدم بود. قدم دیگر نیز اقامه این حزن بود که توسط اهل بیت علیهم السلام از جمله امام سجاد(ع) انجام شد که در فرصت دیگری آن را توضیح می دهم.

اگر ما این نگاه را نسبت به سیدالشهداء و حرکت ایشان داشته باشیم، دیگر جایی برای این شبهات کودکان نمی ماند و ارزش جواب دادن هم ندارند. انسان های رشیدی که دور امام حسین(ع) جمع شده اند، اصلا در معرض این سؤالات قرار نمی گیرند که فرمود: «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً»(فرقان/72) این افراد با آرامش راه می روند «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»(فرقان/63) و اضطرابی ندارند که چنین چیزهایی مطرح شود. حواس شان پرت نیست که شیطان هر شبهه ای انداخت آنان دنبالش حرکت کنند. لذا وجهی ندارد که ما مؤمنین را وارد پاسخ به این شبهات کنیم چرا که باید پیش از وارد شدن به آن، درک ما از خود واقعه و حرکت آن، بالا برود و به یک درک صحیح برسیم. باید بفهمیم که چرا اهل بیت این عزا را در عوالم اقامه کردند و این مرحله دوم است. باید روشن شود که چرا با این اقامه عزا مخالفت هایی می شود و ریشه آن در کجاست؟ علتش این است که این حزن، تعلقات ایجاد شده توسط آنان را می شوید و از بین می برد و تمام زحمات شیطان را ضایع می کند. شیطان تلاش می کند که انسان ها را وارد وادی لهو و لعب کند، اما این وادی حزن قلوب را جذب و از آن وادی خارج می کند که در روایات به صورت مکرر آمده است اشک بر سیدالشهدآء هم مُطهّر است و هم محیّ و زنده کنند قلب که فرمود: «لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوب»(15). این وادی، وادی تطهیر است و تعلقات شیطانی را پاک می کند. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 128.

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 132.

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 226.

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 343.

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 64، ص: 73.

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 166.

(7) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 299

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 456.

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 128.

(10) مصباح الشريعة، ص: 187.

(11) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 82.

(12) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 98، ص: 235.

(13) اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 81.

(14) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج 6، ص: 55.

(15) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 73.