نسخه آزمایشی
دوشنبه, 04 تیر 1397 - Mon, 25 Jun 2018

جلسه دوم حسینیه حضرت زهرا / رسول اکرم محور ربوبیت خداوند و جریان استغناء بشر در مقابل

متن زیر گزارشی تفصیلی از جلسه دوم سخنرانی آیت الله میرباقری در دهه اول محرم 95 است که در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در ادامه مباحث سوره علق اشاره می کنند ربوبیت خداوند متعال نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله محور ربوبیت نسبت به سایر مخلوقات است و همین نکته کلید فهم این سوره است. در این سوره طغیان بشر بحث شده است که ناشی از استغناء و احساس بی نیازی و استقلال از ربوبیت خداوند متعال به نبی اکرم می باشد. اگر کسی جریان ربوبیت خداوند نسبت به پیامبر اکرم را محور و اصل ربوبیت سایر مخلوقات نداند، دچار طغیان می شود. خداوند به وسیله ربوبیتِ برای نبی اکرم، مخلوقات و انسان را خلق و علم الهی را به واسطه قلم -که حقیقت آن انبیاء عظام می باشد- به انسان آموخت تا او را از طغیان نجات دهد.

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. در جلسه گذشته ترجمه ای از آیات سوره مبارکه «اقْرَأْ» بیان و گفته شد که این سوره چند فراز دارد. فراز اول آن پنج آیه نخست می باشد و طبق نظر مشهور شروع وحی بر پیامبر اکرم(ص) با این سوره بوده است. حضرت مامور به تلقی وحی شدند که فرمود: «اقْرَأْ». ذیل این آیات ترجمه و نظر علامه طباطبایی(ره) بیان شد که ایشان بر این نظر بودند خداوند در ابتدای وحی بر پیامبر اکرم، به ایشان دستور به قرائت دادند که این قرائت به معنای تلفظ و تلاوت کردن برای مردم نیست بلکه قرائت در این آیه شریفه به معنای تلقی وحی است و گویا حضرت پیامبر این کتاب را از صحیفه ای اصلی می خوانند و برای مردم قرائت می کنند که فرمود: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ»(علق/1) این قرائت با استعانت از اسم ربِّ پیامبر است و پیامبر با استعانت از آن وحی را دریافت می کنند. پروردگار پیامبر اکرم کسی است که عوالم و انسان را آفریده است.

پس از این دستور، خداوند بار دیگر به خواندن دستور می دهد و می فرماید: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» یعنی وحی را تلقی کن و بخوان چرا که در عالم اتفاق عظیمی در حال رخ دادن است. بخوان به نام پروردگارت که کریمانه ترین الطافش را در حق بندگانش به انجام رسانده و آن این است که به وسیله قلم به انسان چیزهایی را که نمی دانست به او آموخت. در اینجا دو نکته وجود دارد. اولا: مفسران عبارت «عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» را اینگونه معنا کرده اند که به انسان کتابت آموخت. یاد گرفتن کتابت حادثه و مرحله ای مهم در زندگی اجتماعی بشر است که توانست اطلاعات خود را به وسیله کتابت ضبط کند. بسیاری از محققین در تاریخ تمدن ها، آغاز تمدن بشری را از آغاز خط می دانند چرا که تا پیش از آن تنها به حافظه خود اکتفاء می کرده است. با به دست آمدن کتابت، وسیله ای برای حفظ و انتقال معلومات به دست آمد. پس در مورد این آیه شریفه گویا مفسرین اینگونه فرموده اند که خداوند متعال به پیامبر می فرماید: به اسم پروردگارت و با استعانت از او؛ او که انسان را آفرید و به او بالقلم تعلیم کرد و نوشتن را آموخت و آنچه را نمی دانست به او یاد داد؛ وحی را تلقی کنید و این علم الهی که تمام حقایق در آن بیان شده است و «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»(نحل/89) می باشد را تلقی کنید.

بر اساس بیان علامه طباطبایی، اینکه خداوند متعال در آغاز دستور به تلقی وحی به پیامبر گرامی می فرمایند پروردگار تو به انسان کرامت کرده و کریمانه ترین عنایاتش را به او داشته و به او تعلیم بالقلم کرده، به این خاطر است که می خواهد به پیامبر امید بدهد که شما وحی را تلقی کنید چرا که پروردگار تو کسی است که به انسانی که هیچ نمی دانست این همه معلومات عطاء کرده است. بنابراین دشوار نیست پیامبری که قبلا هیچ نمی دانست معلم کل شود. این توضیحات مربوط به فراز اول بود. سپس خداوند متعال در فراز دوم به پیامبر می فرماید انسانی که نسبت به ربوبیت خداوند منکر است، طغیان می کند. انسانی که ربوبیت خداوند نسبت به خود را دید و دانست که لحظه به لحظه نیازمندِ ربوبیت و تدبیر خداوند است، مضطر می شود پس اگر اینگونه نبود نتیجه آن این می شود که: «إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنىَ». اگر انسان خود را از پروردگار مستغنی دید، طغیان می کند. شما ای پیامبر باید بر این بشر قرائت کنی تا او را از طغیان و احساس بی نیازی از خداوند نجات دهی. به همین خاطر «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» شما وحی را تلقی کن تا با تعلیم و تعلم از این استغناء و طغیان و سرکشی نجات پیدا کنند.

ربوبیت خداوند نسبت به تمام عالم ذیل خداوند ربوبیت نسبت به نبی اکرم(ص)

در جلسه گذشته به نکته ای اشاره شد که شاید کلید فهم سوره همین نکته باشد که آن نکته این است که در این سوره سخن از ربوبیت خداوند نسبت به عوالم نیست بلکه سخن از ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم(ص) می باشد چرا که فرمود: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» که یعنی بخوان با نام پروردگار تو ای پیامبر نه پروردگار عوالم. ای پیامبر با نام پروردگارت تلقی وحی را شروع کن. پروردگار تو کیست؟ پروردگار تو کسی است که خلق کرد. برخی از مفسرین در مورد اینکه «خَلَقَ» دلالت بر خلق چه چیزی دارد، فرموده اند منظور خلقت کل عوالم است. پس این عبارت یعنی ای پیامبر خداوند کل عوالم را ذیل تو آفرید. پس از این آیه خداوند متعال می فرماید: «خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ». این خلقت به خلقت انسان رسید و او انسان را از علق آفرید و به مرحله تعلیم و تعلم رساند که فرمود: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ». پس تمام خلقت و ربوبیت خداوند، بر مدار ربوبیت او نسبت به نبی اکرم(ص) می باشد و اینگونه نیست که ربوبیت خداوند نسبت به ما، در عرض ربوبیت نسبت به نبی اکرم(ص) باشد. به عنوان مثال خداوند ما را آفرید و برای ما چشم و گوش و زبان خلق کرده که پررودگاری که رب ما است، رب چشم و گوش و زبان هم می باشد اما اینها را برای ما خلق کرده است. اگر ما خوب عمل کنیم، اینها نیز در جایگاه خوبی خواهند بود و الا جایگاه آنها بد خواهد بود. این اعضاء نیز اگر بد عمل کنند، ما را به خسران می کشانند بنابراین رابطه آنها با ما دو طرفه است و عمل هرکدام در دیگری و جایگاه او مؤثر است. در عالم نیز امر اینگونه است که خداوند وجود مقدس نبی اکرم(ص) را آفریده است و او را تدبیر می کند و عوالم را ذیل ایشان و برای ایشان خلق نموده است. تدبیر خداوند نسبت به عوالم، مستقل از نبی اکرم(ص) نیست بلکه ذیل ایشان است.

دگرگونی عالم با دگرگونی حال خلیفة الله

در سیری که خداوند برای نبی اکرم(ص) و در پرتو ایشان برای عالم انسانی قرار داده است، یک مرحله جدید از آن این است که خداوند متعال این وجود را پیامبر فرموده و به او وحی کرده است که «اقْرَأْ». قرار است با این وحی که او بخواند و با خواندن او عالم انسانی به رشد برسد. اگر این مطلب را 1400 سال پیش می شینیدیم امکان داشت که درک آن برای ما سخت باشد که هنگامی که خداوند دستور به «اقْرَأْ» می دهد و نبی اکرم(ص) این وحی را می خواند، عالم تغییر کند. در روایت آمده است که هنگام وحی به پیامبر، عالَم ابلیس متوجه شدند. حضرت علی علیه السلام در این رابطه می فرمایند که هنگام نزول وحی بر پیامبر،صدای ناله شیطان را شنیدم. پس با وحی بر ایشان عالم دگرگون شد. پس از اینکه حضرت از غار حراء بازگشتند، تمام ریگ ها برای او تواضع می کردند. تمام آن ها متوجه شده بودند که اتفاق عظیمی افتاده و تجلی اعظمی برای پیامبر رخ داده است. بنابراین خطاب «اقْرَأْ»، آغاز مرحله ای جدیدی از تدبیر ایشان است و وقتی ایشان می خوانند، تمام عالم تغییر می کند. ذیل این قرائت غدیر، عاشورا، و عصر ظهور شکل می گیرد.

 بنابراین هنگامی که ربوبیت خداوند نسبت به نبی اکرم(ص) ایشان را وارد مرحله وحی می کند، در واقع تمام کائنات وارد مرحله ای جدیدی می شوند همانگونه که هرگاه ما وارد مکان جدیدی شویم، اعضای ما نیز وارد مکان جدیدی می شویم. یا اینکه وقتی پدری مهاجرت می کند و وارد مرحله ای جدید می شود، اعضای خانواده نیز وارد مرحله ای جدیدی می شوند و با او هجرت می کنند. نسبت ما با نبی اکرم(ص) اینگونه است چرا که: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّة»(1). پس وقتی که این پیامبر عظیم الشان وارد مرحله ای جدید می شود و پیامبر می گردد، تمام امت وارد مرحله ای جدیدی شده اند و مسیر آنان عوض می شود. در این آیات شریفه به این پیامبر می فرماید با وحی بر تو، تمام عالم وارد مرحله ای جدیدی شده است و رب توست که عالم را برای ربوبیت تو خلق کرده است که فرمود: «الَّذِى خَلَق». رب توست که در خلقت به خلقت انسان رسیده و انسان را هم برای تو خلق کرده است: «خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَق». رب توست که تعلیم و تعلم کرده است: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ». پروردگاری که تو را تا این مسیر آورده و در مسیر ربوبیت تو این امور را انجام داده، می خواهد عالم را وارد مرحله جدیدی کند و چیزهایی را تعلیم کند که تا به حال هیچ پیامبری تعلیم نکرده است. بنابراین شاید نکته اصلی این آیات این است که در آغاز وحی به پیامبر می گویند رب تو ماموریت جدیدی به شما می دهد و شما را وارد عالم جدیدی می کند و با ورود شما به عالم و مرحله جدید، تمام عالم وارد مرحله جدیدی می شود.

به تعبیر دیگر اگر شما بگویید خداوند تمام عالم را برای شما آفریده است چرا که قرآن کریم می فرماید: «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعا»(بقره/29) و به گونه ای آفرید تا به رشد برسید، باید بدانید که پروردگار تو تمام اینها را ذیل ربوبیت تو انجام داده و قرار است عالم خلقت و عالم انسانی به مرحله جدیدی از رشد و تعلیم و تعلم برسد. به همین خاطر دستور می دهد: «اقْرَأْ». بنابراین نسبت دستور به قرائت نبی اکرم(ص) با آیات بعد از آن که سخن از خلقت و تعلیم و تعلم است این نکته ای می باشد که ذکر شد.

عدم شناخت محوریت ربوبیت نبی اکرم(ص) برای تمام عالم عامل طغیان انسان

مرحله بعد در این سوره این است که انسان اگر این را نفهمید که همه ما ذیل نبی اکرم(ص) آفریده شده ایم و با رشد او رشد می کنیم و آنچه به او می دهند برای ما هم هست؛ اگر این انسان از آن اعراض کرد و گمان نمود خودش مستقلا می تواند از خداوند دریافت کند؛ چنین انسانی طغیان می کند. دقت شود که مقصود از این بیان، انکار معنا و بیانی که در مطالب گذشته ذیل این فراز بیان شد نمی باشد بلکه مقصود این است که این آیه ناظر به مسأله ای خاص می باشد و آن این است که خداوند در این آیه می فرماید: ای پیامبر، پروردگار توست که برای ربوبیت تو و متناسب با رشد شما عالم و آدم و تعلیم و تعلم را شکل داده است. پس اگر کسی این را نفهمید و حتی ربویت خدا را انکار نکرد اما اینگونه پنداشت که خداوند متعال که رب العالمین است مستقیم من را سرپرستی می کند، طغیان می کند چرا که او مدار ربوبیت را نفهمیده و ندانسته است که خداوند متعال عالم را برای او نیافریده و به او وحی نمی کند بلکه عالم را برای پیامبر آفریده و او را تدبیر می کند. در تدبیر برای پیامبر اکرم این عالم به مرحله ای می رسد که به او وحی و او پیامبر می شود و پس از آن خداوند متعال سایر عالم را با وحی پیامبر رشد می دهد.

 داستان حضرت آدم نیز چنین بود که خداوند فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفه» کسی که خلیفه الله شود باید همه ذیل او حرکت کنند و حتی ملائکه نیز باید در مقابل او سجده کنند و این سجده یعنی تمام وجود شما در برابر او خاضع باشد. اگر خدای متعال عالم ملائکه را مستقل می آفرید و کمال آن به حضرت آدم ربطی نداشت معنا نداشت که برای قربِ عالَمِ ملائکه دستور به سجده دهند. بنابراین اینکه به ما گفته می شود تسلیم پیامبر اکرم باشید به این خاطر است که عالَم ما عالَم مستقلی نیست و الّا به ما گفته نمی شد تسلیم ایشان باشید. اینکه برای هدایت ما به او وحی می شود و ما به دست او هدایت می شویم و عالم ملائکه در مقابل حضرت آدم سجده می کنند، نشان از این است که تمام عالم متناسب با این آدم و برای او آفریده شده لذا باید در مقابل او سجده کنند. قرب عالم جدای از قرب خلیفه خدا نیست. او در برابر خدا سجد می کند و با سجده خود ما را رشد می دهد که فرمود: «بِنَا عُبِدَ اللَّه‏»(2). رشد عوالم نیز به گونه ای است که رشد آنان در تبعیت از خلیفه الله است. کسی که در مقام خلیفه اللهی قرار گرفت، باید بقیه ذیل او حرکت کنند و رشد آنان به تبع رشد اوست. نسبت تمام عوالم به نبی اکرم(ص) اینگونه است.

ابلیس منکر ربوبیت خداوند متعال نیست چرا که گفت: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني»(حجرات/39) که این عبارت یعنی او قبول داشت که خداوند رب است اما گفت که تو مرا اغوا کرده ای و این به این خاطر بود که ربوبیت خداوند نسبت به خود را، مستقل از ربوبیت حضرت آدم می دید. اگر کسی این را ندید و نفهمید که خداوند عالم را برای پیامبر آفریده و به ایشان وحی می کند و تمام عالم به تناسب رشد ایشان رشد می کنند و خیال کرد که او مدار مستقلی از پیامبر اکرم دارد، اضطرار خود نسبت به ایشان را نمی فهمد و در برابر ایشان طغیان می کند. داستان سقیفه همین است. آنان پیامبر را قبول ندارند که در نهایت منجر به انکار ربوبیت خداوند متعال می شود. معنای اینکه ابلیس گفت هرچه بخواهی به تو سجده می کنم اما به آدم سجده نمی کنم همین است که الوهیت خداوند متعال را منکر بود چرا که او برای خدا تعیین می کند که چگونه الوهیت کند. بنابراین ما باید در این مسیر الوهیت قرار بگیریم و طبق آن پیش برویم و الا صرف اینکه ربوبیت خداوند را به طور کلی قبول داشته باشیم، برای تواضع و فهم اضطرار در برابر انبیاء کافی نیست. باید بدانیم که مدار ربوبیت عالم بر مدار ربوبیت نبی اکرم(ص) است و این پیامبر وارد مرحله جدیدی از ارتباط با حضرت حق شده است و تعلیم و تعلم جدیدی بین او و خدای متعال اتفاق افتاده و با آن تمام عالم تغییر و رشد می کند.

جمع بندی اجمالی از دو فراز ابتدایی سوره و منظور از طغیان در آن

بنابراین خداوند متعال خطاب به پیامبرش فرمود: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ» رب تو تمام کائنات را آفرید و خلقت عالم، مدار ربوبیت خداوند متعال نسبت به توست و برای تو آفریده شده و با آن می خواسته تو را رشد دهد. این خلقتی که برای تو بود به خلقت آدم رسید که فرمود: «خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ». خلقت انسان به مرحله تعلیم انسان رسید و خداوند با تعلیمی که به او کرد، کریمانه ترین نعمت ها را عطاء نمود «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ». اما این انسان اگر این را نفهمید طغیان می کند که فرمود: «كلاَّ إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنىَ». این طغیان فرقی ندارد که به خاطر نفهمیدن اصل ربوبیت باشد یا اینکه به خاطر ندانستن این باشد که ربوبیت خداوند نسبت به ما، ذیل مدار ربوبیت نبی اکرم(ص) است. خداوند هیچ خیر و فیضی را مستقل از نبی اکرم(ص) به هیچ کسی نمی دهد. اینکه می فرماید صلوات بفرستید تا به حاجت خود برسید به همین معناست. اگر کسی این را نفهمید می گوید وقتی خدا هست چرا تسلیم نبی اکرم(ص) و وحی او باشم که این نوع طغیان، طغیان نسبت به وحی نبی اکرم(ص) است. خداوند به پیامبرش می فرماید پیغمبر ما شما قرائت را شروع کن ما می خواهیم مدار کائنات را با شما تغییر دهیم و عالم انسانی را وارد مرحله ای جدیدی کنیم. اما کسانی که این را نمی فهمند طغیان می کنند.

با توجه به این توضیحات شاید بتوان گفت که از فراز اول تا برسد به فراز دوم که مرحله طغیان انسان را بیان می کند، ناظر به طغیان کلی نیست بلکه ناظر به طغیان در برابر نبی اکرم(ص) است. این پیامبر آمده اند و خداوند ایشان را رشد دادند و به مرحله ای رسیده اند که بتوانند وحی و علم را تلقی کنند که احدی به آن نرسیده است. ایشان با این کتاب آمده اند تا دست ما را بگیرند و ما را به از تاریکی به نور انتقال دهند که فرمود: «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ»(ابراهیم/1). خداوند این پیامبر را به مرحله خلق عظیم رسانده است فرمود: «أَدَّبَ‏ نَبِيَّهُ‏ عَلَى‏ مَحَبَّتِهِ فَقَالَ‏ وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظِيم‏»(3) ایشان را به مرحله ای رساندند که رنج هدایت تمام عالم را به دوش بکشند که فرمود: «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ‏ مَا أُوذِيت‏»(4) اینکه مردم سالم از وسط جهنم عبور دهند کار ساده ای نیست بلکه نیازمند پیامبر است. پیامبری که خداوند او را شفیع و پدر این امت قرارد داده و برای او سفره ای پهن نموده که همه می توانند بر سر آن سفره بنشیننند و به قرب برسند. کسی که این را نفهمد، طغیان می کند و حتی اگر می خواهد مسیر بندگی را برود راه خود را مستقل از پیامبر می داند. لذا کسانی که این مسیر را نمی فهمند مقابل حضرت می ایستند و دکان درست می کنند. دین سازی هایی که می شود از همین قبیل است.

آنان که می خواهند مسیر قرب خداوند را طی کنند و نمی دانند خداوند از طریق وحی به این پیامبر عالم را مقرَّب می کند، برای خود دکان می سازند و معلم می شوند. جریان فلسفه یونان تا غرب همین طغیان است. آنان این جریان وحی را نمی فهمیدند و برای خود تمدن و جریان علمی درست کردند. ایا این علم همان علم است که فرمود: «عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»؟ این علمی که آنان دارند، شیطان هم دارد. آیا خداوند متعال، اکرمِ عنایاتش به بشر را که فرمود: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ» با این تعلم به آنان داده است؟ حتما این نیست چرا که مدار تعلیم و تعلم نبی اکرم(ص) می باشد. وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) در عالم ارواح معلم انبیاء بوده اند و انبیاء عظام به این عالم آمدند و این علوم را تعلیم کردند. در نهایت پیامبر اکرم با آمدن خود این تعلیمات را به کمال رساندند. کسی که این را نفهمد، جدای از نبی اکرم فلسفه و تمدن می سازد که همه آن ضلالت در ضلالت است. آیا تعلیمی که در این آیات شریفه مورد بحث قرار گرفته و فرموده «عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»؟  همان علوم شیطانی است؟ آیا منظور همین علوم است که دستگاه شیطان هم آن را دار می باشد؟ خداوند دستگاه باطل را نیز امداد می کند که فرمود: «كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاء»(اسراء/20). خداوند به نبی اکرم علم و به شیاطین جهل داده که در حدیث جنود عقل و جهل به آن اشاره شده است. آیا این تعلیم الهی همان جهل فراگیر در عالم است که جهل فراگیری را در عالم درست کرده اند و «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض»(نور/40) و بستر شهوات ساخته است؟ آیا مقصود این است و آنگاه که امام زمان(علیه السلام) ظهور کنند ما همینگونه زندگی می کنیم؟ متاسفانه ما مؤمنین در حجاب سقیفه قرار گرفته ایم و نمی توانم بفهمیم که بندگی و طعم آن چیست و گمان می کنیم که امام زمان هم که بیایند این رفاه مادی و شیطانی را برای ما فراهم می کنند. مقصود این نیست که هنگام آمدن حضرت رفاه وجود ندارد بلکه مقصود این است که این موارد رفاه شیطانی است که باطن آن رنج می باشد. این رفاه ادامه امپراطوری بنی امیه است. پس این تعلیم و علم شیطانی منظور و مقصود نیست و اگر گفته شده به بشر آموخته ایم منظور همان چیزی است که توسط انبیاء آورده شده است که فرمود: «عَلَّمَ بِالْقَلَم».

تبیین حقیقت قلم

مفسرین «عَلَّمَ بِالْقَلَم» را به کتابت معنا کرده اند اما بنده گمان می کنم که منظور از آن کتابت نیست چرا که تعلیم کتابت، «عَلَّمَ بِالْقَلَم» نیست و حال اینکه قرآن می فرماید با قلم آموخت و قلم در اصطلاح قرآن مانند قلم در اصطلاح ما نیست که فرمود: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ»(قلم/1). ذیل این آیه روایاتی آمده که قابل ملاحظه است. قلم چیزی است که همه حقایق با آن نوشته می شود. شاید منظور از قلم، ملائکه انبیایی ای است که حقایق را بر صفحه قلب انسان ها می نویسند. شاید منظور از قلم انبیایی است که حقایق را بر صفحه قلب انسان ها می نویسند. قلم حقیقی برای کتاببت علم الهی انبیاء است. خداوند آدم را آفرید و سپس با قلم -یعنی به وسیله انبیاء، ملائکه و وحی- به او چیزهایی را که نمی دانسته تعلیم کرده است. بنابراین این تعلیم، تعلیم آن علمی نیست که به دستگاه شیطان آموخته شده چرا که برای تعلیم به دستگاه شیطان «رَبُّكَ الْأَكْرَمُ» گفته نمی شود. پس پروردگار تو در ربوبیت تو، عالم و آدم را آفرید و او را به مرحله تعلیم با انبیاء رساند و با انبیاء این انسان را تعلیم کرد. ای پیامبر بخوان به اسم این رب. قرار است شما پیامبر شوید و تمام این عالم به وسیله شما به قرب برسد. پس از اینکه تمام انبیاء آمدند، عالم انسانی با نبی اکرم مقرب می شوند و علم را ایشان آورده است. علم پیامبر که تا قبل از ظهور تنها دو حرف آن آشکار شده و 25 حرف آن در زمان ظهور آشکار می شود، به طور کامل آشکار نشده و فعلا زمان ظهور دین ایشان نمی باشد که فرمود: «أَظْهِرْ بِهِ‏ دِينَ‏ نَبِيِّكَ‏»(5) که یعنی دین پیامبر به وسیله امام زمان آشکار می شود.

بنابراین این طغیان، طغیان در برابر نبی اکرم است که جریان سقیفه و امثال آن در برابر ایشان شکل گرفت و ادامه پیدا کرد. پس می فرماید ما شما را پیامبر کردیم اما انسانی که این را نفهمیده است طغیان می کند. آنان نفهمیدند که این پیامبر کیست و این وحی که آورده چیست و قرار است با آن چه تغییر و تحولی در عالم رخ دهد. نفهمیدن که قرار است با این وحی، تعلیم و تعلم بشر وارد مرحله ای جدید شود که فرمود: «يَتْلُواْ عَلَيهمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِين»(جمعه/2) او این ایاتی را که تلقی کرده بر ما تلاوت و با آن اصلاح ما را می کند. قرار است با این پیامبر تمام ما حکیم شویم. اما انسانی که این جریان را نمی فهمد خود را از پیامبر مستغنی می بیند و طغیان می کند. تفاوت ملائکه با ابلیس همین است که ملائکه ربوبیت خداوند را پذیرفتند که او رب است و از راه سجده بر آدم ما را قرب می دهد. اما ابلیس نپذیرفت و خواست که خودش مستقلا به قرب برسد.

داستان بشر طاغی نیز اینگونه است. ما باید تمام علوم را از طریق انبیاء بگیریم و تعقل و تفکر را ذیل انبیاء انجام دهیم. نتیجه نفهمیدن این جریان، موجب طغیان می شود که یک گوشه آن این طغیان پیچیده بشر است که از آغاز رنسانس گفتند باید انبیاء را کنار گذاشت چرا که تبعیت از آنان مانع رشد ماست. مؤسسین این تمدن می گویند باید تمدن را زمینی کرد و بعد هم صدای بلند گفتند علت اینکه ما رشد کرده ایم این است که ما دین را کنار گذاشته ایم. یکی از فلاسفه خبیث و نجس آنان سخنی را گفته است که: در غرب خدا مرده است که ما رشد کرده ایم این سخن اوج بی ادبی و طغیان نسبت به خداوند و همان «إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى» می باشد. درست است که ما در رسیدن به شکوفه های دنیا آنان را امداد کرده ایم، اما دستور شما این است که: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا»(طه/131) مبادا چشم دل شما به دنبال آنان برود چرا که «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»(طه/131) اگر ما به دنبال آنان برویم از غافله عقب می مانیم. پیامبر اکرم نیامده که این شکوفه های مادی را برایتان بیاورد بلکه او آمده تا بهشت را برایتان خلق کند. کسی که این را نفهمد طغیان می کند. پس طغیان بشر، داستان نفهمیدن وحی نبی اکرم و مدار حیات و قرب عالم است. بر مدار ربوبیت اوست که عالم آفریده می شود و به خلقت انسان که گل سر سبد است می رسد و این انسان به واسطه نبی اکرم به مرحله اوج خود می رسد. بقیه ماجرای این انسان طاغی در ادامه سوره آمده که مانع شدن این انسان طاغی از صلاه نبی اکرم و پس از آن دستور پایانی خداوند متعال به حضرت است که در جلسات بعدی مطرح می شود. السلام علیک یا اباعبدالله....

پی نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 85

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 145

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 265

(4) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص: 247

(5) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 406