نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

جلسه دوازدهم حسینیه حضرت زهرا / سیر فعلی عالم با حزن عاشورایی؛ مقدمه فتوحات دوره ظهور

متن زیر گزارشی تفصیلی از جلسه دوازدهم سخنرانی آیت الله میرباقری در دهه اول محرم 95 می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این جلسه که در ادامه بررسی مقیّد بودن یا نبودن روایات اشک بر امام حسین(ع) بوده است فرمودند با توجه به مجموعه روایات روشن می شود روایاتی که اشک بر سیدالشهداء را به صورت مقید به ایمان یا مخصوص شیعیان ذکر شده است، مطلقات در این باب را تقیید نمی زند بلکه ناظر به درجه ای رفیع از اشک بر امام حسین است. از آنجا که تمام خیرات از امام معصوم نشأت می گیرد و حزنِ بر سیدالشهداء یکی از خیرات است، پس مبدأ این حزن نیز از امام معصوم است. مرحله کنونی عالم مرحله حزن است و تمام عالم با حزن بر سیدالشهداء و به همراهی امام معصوم، مرحله ای از سلوک خود را طی می کنند که این باب از حزن و اشک، توسط امام سجاد(ع) در عالم گشوده شده و ایشان عالم را به عاشورا متوجه کردند. پس از مرحله حزن عاشورایی مرحله انبساط و فتوحات عالم است و طولانی شدن دوران ظهور و مرحله حزن برای اصلاح و خلوص شیعیان می باشد که باید این مرحله طی شود. حزن عاشورایی مبدأ حرکت عالم به سمت ظهور است و بکاء بر امام حسین آسان ترین راه توبه و سیر الی الله می باشد. ایشان در انتهای جلسه پس از جمع بندی و نتیجه گیری از بحث تقیید و عدم تقیید روایات در باب اشک، به پاسخ برخی از شبهات پیرامون اشک بر امام حسین(ع) پرداختند.

بررسی مقیّد بودن یا نبودن روایات اشک بر امام حسین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبیّنا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. بیان شد یکی از عباداتی که در روایات معصومین علیهم السلام بر آن تاکید شده و شاید کمتر عبادتی به اندازه آن در فضیلتش روایت معتبر ذکر شده باشد، تشکیل مجالس بکاء بر سیدالشهداء(ع) و گریه یا گریاندن یا تباکی بر سیدالشهداء است. معنای تباکی این است که انسان دوست دارد گریه کند اما به دلیل موانعی هنوز به مرحله اشک نرسیده است. در تباکی که مقدمه بکاء و گریه حقیقی است، انسان با سختی از خودش اشک می گیرد. در مباحث گذشته به صورت اجمالی به برخی از فضائل و آثارِ فراوان گریه بر سیدالشهداء علیه السلام اشاره شد که از جمله آنها: وعده قطعی بر بهشت، امنیت و آرامش، طهارت نفس و همراهی با امام معصوم بود. البته پیداست که گریه ها متفاوت می باشند چرا که برخی از گریه ها، گریه هایی خاصی اند که در ارتباطِ خاصِ سرشت با امام ریشه دارند که این نوع گریه مختص به مؤمن و شیعه می باشد و در روایات بیان شده است. در جلسه گذشته اشاره شد که آیا روایتی وجود دارد که روایاتِ اشک بر سیدالشهداء(ع) را به مؤمنین تقیید کند؟ پاسخ این است برخی از روایات وجود دارد اگر مؤمنی بر سیدالشهداء بگرید فلان فضیلت را دارد اما به اصطلاح علماء این دسته از روایات، روایاتی را که ثمرات اشک را به مؤمن قید نزده است تقیید نمی کنند و با آن تنافی ندارد. علاوه بر این دسته از روایات که فرموده اگر مؤمنی بر امام حسین بگرید فلان فضیلت را دارد، روایاتی وجود دارد که در باب شیعیان است و می فرماید اگر شیعه ای بگرید چنین و چنان است. به عنوان مثال: در حدیث اربعمأة امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خصال شیخ صدوق آمده است: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِينَا أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا»(1) یعنی خداوند با اشرافی که به زمین داشت ما را از کل مردم و مخلوقات انتخاب کرد -که آیا منظور از «الأرض» در این روایت همین زمین است یا مفهومی گسترده تر مراد است محل دقت می باشد- و شیعیانی را برای ما اختیار کرد که ما را یاری می کنند -اینکه فرمود: «شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا» یعنی شیعه بودن همراه با نصرت امام است- و با خوشحالی ما خوشحال و با حزن ما محزون می باشند و مال و جانشان را در راه ما بذل می کنند. آنان از ما هستند و سرچشمه وجودی شان از ما می باشد و در منتهی هم به سوی ما باز می گردند. بنابراین نوعی از بکاء مخصوص شیعه است. خداوند متعال هنگامی که خاندان عصمت را انتخاب کرد، شیعیانی برای آنان اختیار کرد و آن شیعیان را از ائمه قرار داد و پایان راهشان با ائمه است. این شیعیان برای حزن اهل بیت، محزون و برای خوشحالی آنان شاد می شوند. با دقت در این روایت روشن می شود که این روایت تصریح کرده خداوند شیعیانی برای ما قرار داده که با حزن ما محزون می شوند که این یعنی نوعی از حزن، مخصوص شیعیان است. پس این روایت راجع شیعیان خاص است و اشاره به حزن خاص آنان دارد. علاوه بر این روایت روایات دیگری نیز وجود دارد که می توان به آنها رجوع کرد. در روایتی دیگر نقل شده است: «أَيُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍ ع دَمْعَةً حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا فِي الْجَنَّةِ غُرَفاً يَسْكُنُهَا أَحْقَاباً»(2) در این روایت نیز می فرماید: چشم هر مؤمنی -نه هر کسی- برای شهادت امام حسین(ع) بگیرد تا آنجا که اشک بر گونه هایش جاری شود، خداوند متعال غرفه های بهشتی به او عطاء می کند و او را دوران هایی در آن ساکن می کند که شاید عبارت «يَسْكُنُهَا أَحْقَاباً» اشاره به خلود باشد.

عدم تقید روایات اشک بر امام حسین(ع)

بنابراین هرچند این دسته از روایات که گریه بر سیدالشهداء را به مؤمنین نسبت داده و برای آنها ثوابی ذکر کرده است، به صورت فراوان وجود دارد اما برای تقیید کردن آن روایات که ثواب را مطلق ذکر کرده است مقیِّد نیست. البته ممکن است کسی بگوید گریه بر سیدالشهدآء جز از مؤمن واقع نمی شود که این نیز احتمالی است. به هر حال گریه بر امام حسین(ع) علاوه بر فضیلت های فراوانی که دارد و در روایات ذکر شده، انواع و اقسامی دارد که جامع ترین و کامل ترین آن، گریه ای است که در حدیث امیرالمؤمنین به آن اشاره شد که آن گریه شیعیان و مرتبط با سرشت است. حضرت در این روایت فرمودند خداوند شیعیانی برای ما اختیار کرده که از ما می باشند و ما غصه دار باشیم آنان غصه دار اند و اگر ما محزون باشیم، حزن ما به آنان سرایت می کند که این نوع از اشک، عالی ترین نوع بکاء است چرا که ناشی از اتصال سرشک و حبِّ امام(ع) می باشد. ولی انحاء دیگری از بکاء وجود دارد که مرحوم کلینی در روایتی -که به یاد ندارم در باب گریه بر سیدالشهداء هم باشد یا نه- در باب فضیلت اشک از خوف خداوند در نیمه شب نقل کرده است که شخصی از حضرت سؤال کرد: اگر کسی نیمه شب از خواب برخاسته تا از خوف خدا گریه کند ولی اهل بکاء نیست، آیا اشکالی دارد بخاطر از دست دادن عزیزانی گریه کند تا برای آن بکاء از خوف آماده شود؟ حضرت فرمود اشکالی ندارد. یعنی انسان می تواند برای رسیدن به اشک از خوف خدا می تواند از این مقدمات استفاده کند و اشکالی ندارد. این گریه سرچشمه ای اساسی دارد که فرمود: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ»(3) تمام خیرات به امام بر می گردد بنابراین سرچشمه بکاء بر سیدالشهداء و این جوشش و عبادت عظیمی که مؤمنین از آن برخوردارند حتما به امام بر می گردد. یعنی همانگونه که سرورِ ائمه علیهم السلام الهی است، حزن آنان نیز الهی و مقرِّب عالم است یعنی عالَم با حزن و اندوه امام هم به خداوند نزدیک می شود همانگونه که ما با اشک در سحر به خداوند نزدیک می شویم و این اشک و حزن مقرب است که این نیز چون خیر می باشد و تمام خیرات از ناحیه امام است، پس این اشک هم از ناحیه امام است.

حرن امام، منشأ حزن و اشک بر سیدالشهداء؛ باز شدن باب اشک توسط امام سجاد

از آنجا که حالات عبادات امام مقرب عالم است و یکی از حالات حزن و اشک بر امام حسین(ع) می باشد، ریشه این حزن نیز به امام بر می گردد. مرحله ای از سیر عالم با اشک و حزن امام است. امام عالم را به وسیله حزن به سمت مقصد خود سیر می دهند و ما نیز به طفیل امام(ع) سیر داده می شویم. یعنی سرچشمه حالِ تحول و اشکی که در مؤمنین است -که این حال، حال توبه و رجوع الی الله و معیت می رساند و ما را پاک می کند و برای ما حیات قلب می آورد- در وجود مقدس امام(ع) می باشد. شاید حلقه اتصال ما به وادی عاشورا و برخورداری از آن و اشک ریختن برای آن، به اشک 35 ساله امام سجاد(علیه السلام) بر می گردد کما اینکه باز شدن زیارت سیدالشهداء برای ما، با زیارت اربعین اهل بیت(ع) است و شاید تحولی که در اربعین پیدا می شود از زیارت اربعین ائمه نشات می گیرد. باب بکاء بر سیدالشهداء توسط امام سجاد باز شده است. یکی از اموری که امام سجاد در عالم احیاء کردند، توجه قلوب به عاشوراست که عاشورا مبدأ اصلاح تمام عالم است و این اصلاح از توجه به عاشورا و حزن عاشورایی آغاز می شود.

مرحله انبساط و فتوحات پس از مرحله حزن عاشورایی، حزن مرحله فعلی عالم

مرحله بعد، مرحله قرب و فتوحات ظاهری و باطنی است که در عالم پیدا می شود. عالم با عاشورای سیدالشهداء دو سیر دارد. سیر اول: مرحله حزن می باشد که بسیار طولانی است و طبق برخی از روایات تا قیامت ادامه دارد. سیر دوم: مرحله فتوح، سرور و انبساط خاطر است. هنگامی که انسان بر سیدالشهداء اشک دارد، فتوحاتی باطنی نصیبش می شود. طهارت نفس و حیات طیبه پیدا می کند و با نور امام همراه و همسفر او می شود. این فتوحات به دنبال آن حزن می آید و اندوه و غصه بر سیدالشهدآء کلید آن است. این امر نسبت به تمام عالم صادق است و اگر عالم باید با امام سیر کنند -که در جلسات گذشته توضیح داده شد- باید در مرحله ای از آن با حزن امام سیر کند. همانگونه که در تقرب به خداوند مرحله حزن وجود دارد و باید این مرحله باشد، در تقرب عالم باید حزن بر سیدالشهداء نیز وجود داشته باشد. انسان باید بر گناهانش محزون باشد و استغفار کند که به فرموده حضرت علی استغفار سخن کسانی است که در مقام علیین می باشند. استغفار علیین دارای شش قدم و مقام می باشد که یک مقام آن حزن است که فرمود: «الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ ... وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ»(4) باید به گوشت هایی که با حرام روییده است را با حزن ذوب کنی تا اینکه پوست به استخوان بچسبد و از نو گوشت بروید. این حزن مقدمه انبساطی معنوی است و اگر انسان این حزن از گناه را نداشته باشد به آن انبساط از قرب نمی رسد. عالم هم در سیر خود به سمت خداوند متعال، دارای مرحله حزن و مرحله انبساط و قرب و سرور می باشد که مرحله فعلی، مرحله حزن است که امام با حزن بر مظلومیت خود این کار را می کنند. یکی از انحاء شهادت سیدالشهداء این است که فرمود: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَة»(5) این عبارت حضرت یعنی عالم با حزن بر امام در این مرحله سیر می کند که مرحله بعد، مرحله غلبه و ظهور است که حجاب کنار می رود و عالم به انبساط می رسد. دوران کنونی، دوران سیر با حزن سیدالشهداست و سپس مرحله سیر با ظهور، پیروزی و انبساط خاطر است.

حزن عاشورایی مبدأ حرکت عالم به سمت ظهور

ریشه این سیر عالم با محوریت حزن که در حال حرکت به سمت ظهور است، در عاشورای امام حسین و بکاء اهل بیت(ع) می باشد. حزنی که اهل بیت دارند، سرچشمه حزن تمام متعلقات ائمه است و یک منزلت آن در قلوب مؤمنین است که فرمود: «اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا». این حزن یک مرحله است چرا که جمادات، نباتات و سایر موجودات هم هستند که باید رشد کنند چرا که نمی شود مؤمن رشد کند اما متعلقات او رشد نکند. اینکه در مورد عصر ظهور فرموده است: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(حدید/17) برای همین است که در عصر ظهور، علاوه بر اینکه «أَحْيِ بِهِ الْقُلُوبَ الْمَيْتَة»(6) که دلهای انسانها زنده می شود، زمین و متعلقاتش هم زنده می شود چرا که زمین مرده به درد انسان زنده نمی خورد. پس در حزن باید تمام عالم سیر کند و مرحله سیر با حزن که با امام است، تمام عالم سیر می کنند جز کسانی که بکاء و حزن بر سیدالشهداء بر درکات آنان اضافه می کند یعنی هرچه امام گریه می کند، جهنم آنان بر افروخته تر می شود کما اینکه در روایتی وارد شده گاهی اوقات که مصیبت در وجود مقدس حضرت زهراء(س) به جوشش در می آمد و گریه می کردند جهنم شعله ور می شد که اگر ملائکه جهنم را کنترل نکنند تمام اهل ارض را می سوزاند. این روایت اشاره به همین است. گریه امام همانگونه که قلوب مؤمنین را متحول می کند و عالم را به سمت خیرات می برد، جهنم آنان که در طرف مقابل هستند شعله ور تر می شود. به عبارتی دیگر، از آنجا که هم بهشت مراحلی دارد و هم جهنم، با اشک امام هم بهشت نورانی تر می شود و هم جهنم شعله ور تر می گردد. شاید آخرین مرحله، حضور وجود مقدس حضرت زهراء در محشر است که به خداوند عرضه می دارند می خواهم فرزندم را همانگونه که شهید شده است ببینم. امام حسین با سر بریده وارد محشر می شود و مصیبت سیدالشهدآء آن موقع ظاهر می شود. سپس حضرت زهراء بر محور همین صحنه بهشت و جهنم را تقسیم می کنند و شکایت و شفاعت شان را مطرح می کنند. بنابراین سیر عالم در یک مرتبه و مرحله با حزن می باشد که محور آن سیر سیدالشهداء(ع) است و این حزن مانند حزنی است که انسان از گناه و دوری اش از خداوند متعال دارد که نقل شده است حضرت آدم بر دوری اش از خداوند دویست سال گریه می کرد که این اشک مساله را تغییر داد. بنابراین حزن بر مظلومیت امام حسین همانند حزن بر گناه و دوری از خداوند است. این عبادت عظیم امام حسین(ع) که در اوج مظلومیت ایشان اتفاق افتاده است، قلوب مؤمنین و تمام عوالم را متحول کرده و با بکاء تمام عوالم بر حضرت، از مراحلی بسیار سخت عبور می کنند و نزد خداوند متعال مقرب می شوند.

بکاء بر سیدالشهداء راه سریع سیر الی الله در مرحله حزن عالم برای اصلاح و خلوص شیعیان

بکاء بر سیدالشهداء راه توبه را هموار و راحت تر می کند. اگر انسان بخواهد شیرینی معصیت از ذائقه اش برود، باید سالها گریه کند تا ذائقه اش تغییر کند اما ممکن است با اهل گریه شدن بر سیدالشهدآء به راحتی ذائقه اش عوض شود و مبدأ میلش تغییر یابد. لذا اگر انسان به وادی حزن بر سیدالشهداء وارد شود، سیر فوق العاده ای در انسان ایجاد می شود و راه برای او کوتاه تر می شود. عالم نیز همین گونه است که با مصیبت امام حسین سیرش را طی می کند که محور این سیر، حزن خود امام حسین است. یکی از عباداتی که ائمه(ع) برای هدایت، شفاعت و تقرب عالم دارند -که طبیعتا خود آنان نیز با دستگیری از عالم مقرب می شوند- ورود به وادی بلاء سیدالشهداء است که آنان نیز با بلآء و ابتلاء خود عالم را سیر می دهند. هرچند که ممکن است که زیارت ناحیه مقدسه از امام حسن عسکری(ع) باشد، اما تفاوتی ندارد که از کدام امام صادر شده باشد و اینکه فرمود: «فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما»(7) دلالت بر این دارد که این بکاء امام تمام عالم را سیر می دهد و آنان را آماده می کند تا پس از این مرحله حزن به مرحله فتوحات برسند. در جلسات گذشته هم اشاره شد که ما هیچ پیامبری در هیچ قریه ای نمی فرستیم مگر اینکه اهل آن را با سختی ها اخذ می کنیم تا بر گردند که می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ»(اعراف/94) تا آنان به حالت تضرع برسد تا مبادا هنگام گشایشی که پس از آمدن پیامبران برایشان حاصل می شود سوء استفاده کنند که با این حال عده ای این سختی ها را فراموش می کنند و می گویند «قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاء»(اعراف/95). اگر شیعه بخواهد به نقطه ای برسد که هنگام ظهور و فتوحات طغیان نکند و مانند دوران قبل از ظهور که در سختی ها بود بازهم مشغول عبادت باشد، باید این دوران طولانی حزن بر عالم بگذرد. شاید معنای این تعبیر که مکرر در زیارات آمده است: «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ»(8) ، این تکرارِ همراهی هم به نوعی معیت در دروان هدنه و حزن اشاره دارد و هم به معیتی دیگر در دوران فتوحات و پیروزی می باشد چرا که ممکن است کسی در دوران حزن و سختی ائمه کنارشان باشد اما در دوران فتوحات راهش را از آنان جدا کند مانند بسیار از افراد که در دوران سختی با انبیائ بودند اما در گشایش می گفتند: «قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاء» و صف خود را از آنان جدا می کردند. پس طول دوران ظهور برای خلوص مردم است کما اینکه در روایاتی که طول غیبت امام زمان را توجیه می کند به آن اشاره شده است. باید این دوران به حدی طولانی شود که افراد تطهیر شود و صف ها از هم جدا شوند. دوران کنونی، چنین دورانی است و سیر عالم در آن با حزن و اندوه است که «يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا».

جمع بحث قیود بحث بکاء؛ پاسخ به شبهات پیرامون اشک بر امام حسین(ع)

با توجه به توضیحات فوق، شاید روایات در باب اشک و ثمرات آن به مؤمنین اختصاص نداشته باشد و شامل مستضعفین هم بگردد و آنان نیز با سیدالشهداء رشد کنند و مهیای دریافت فیض ولایت شوند. پس این سؤالات و اشکالات کودکانه ای که در باب گریه گفته می شود و گاهی با رنگ و لعاب عرفانی هم مطرح می گردد، جایی ندارد. یکی از این سؤالات و اشکالات که اشتباه بودن آن کاملا روشن است این می باشد که خود اهل بیت غرق در انبساط و شادی اند پس لازم نیست برای آنان گریه کنید. چنین کسانی یک روایت بیاورند که بگوید روز عاشورا خوشحال باشید. مرحوم سید بن طاووس در ابتدای لهوف می گویند، اگر دستورات نبود ما امروز خوشحال بودیم که اهل بیت در آن مقامات هستند. هرچند که سخن ایشان درست است و اصلا به ما نگفته اند که خوشحال باشید اما به نظر می آید مرحوم سید بن طاووس همین جمله را هم نباید می فرمودند زیرا هیچ روایتی ندارد که شما خوشحال باشید. دوران خوشحالی پس از قیامت و رجعت و در بهشت است. در حال حاضر دوران سیر عالم با مصیبت اهل بیت است. در مورد عاشورا اشکالات عرفانی مانند اشکال فوق وجود دارد تا برسد به اشکالات کودکانه ای که از جمله آنها این است که: امام حسین بیش از اینکه تشنه اشک باشد تشنه لبیک بود. درست است که امام حسین می خواست لبیک گو بسازد، اما لبیک گویش را خودش تربیت می کند. تا اشک نریزیم و زنده نشویم این تربیت حاصل نمی شود. باید دورانی بگذرد و عالم با اشک به حیات طیبه برسد که پس از آن است می تواند ندای امام حسین را بشوند زیرا هر گوشی صدای امام حسین را نمی شنود که قرآن کریم می فرماید: «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»(فاطر/22) پس آنان که در قبرهایشان زندگی می کنند که محیط ولایت جور قبر است، نمی توانند دعوت امام حسین(ع) را بشوند. انسان ها باید ابتداء زنده شوند بعد دعوت را بشنوند و لبیک بگویند. امام حسین(ع) ابتداء انسان ها را زنده می کنند سپس به مرحله لبیک می رسانند. بله امام حسین تشنه لبیک است اما کسانی لبیک می گویند که دوران حزن را با امام حسین طی کنند و تا طی نکنند به امام لبیک نمی گویند. یکی دیگر از اشکالات که از اشکالات زشت است این می باشد که این نوع گریه، گریه انسان هایی است که بیماری روحی دارند و نمی توانند در عالم خوش باشند. باید به آنان گفت شما بروید خوش باشید. این حرف خیلی کودکانه است. حدود 40 و چند سال پیش در شیراز جشن هنر گرفته بودند که هنرها را به نمایش می گذاشتند که یکی از غرفه ها برای هنر عزاداری بود و در آن سنت های عزاداری مانند سینه و زنجیر زنی را به نمایش می گذاشتند. در پایان نیز جایزه را به فساد و فحشاء می دادند که این یعنی عزاداری نیز هنر است اما دوران آن گذشته است و هنر روز فساد و فحشاست! عزاداری مخصوص یک مشت آدم سنتی است!

البته دقت کنید نمی شود به حرف چنین کسانی اعتناء کرد چرا که اگر حج هم بروید، می گویند یک مشت آدم دور سنگ ها می چرخند! چنین افرادی به تعبیر قرآن مصداق این آیه اند: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل»(اعراف/179) گاهی اوقات اگر ما قضیه را آسان بگیریم آنان سخت می گیرند و به ما حمله می کنند. نباید کسانی که در کارناوال و امثال آن با موارد کذایی که نجاست محض است به انبساط می رسند و چنین و چنان می کنند برای ما تعین تکلیف کنند. ما باید مسیر خود را به استواری طی کنیم و نباید در عزاداری سیدالشهدآء ضعفی وجود داشته باش اما نباید سخن کسانی که در کارناوال کشته می دهند و غرق در شهوات اند در ما تاثیر بگذارد. کسانی که برای میمون هایشان مال وقف می کنند به ما می گویند چرا برای عزاداری امام حسین خرج می کنید. چرا ما باید به این مزخرفات این افراد گوش بدهیم؟ باید اینگونه باشیم که «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً»(فرقان/72). بنابراین دوران کنونی دوران حزن و اندوه است و باید این مرحله طی شود تا به مرحله انبساط و فرح برسد. تمام حقائق از گودی قتلگاه تجلی می کند و هر کسی که بخواهد رشد کند باید به گودی قتلگاه برود و از آنجا رشد کند حتی ابراهیم خلیل آنهم در آخرین مراحل سیر به گودی قتلگاه برده می شود. نبی اکرم نیز به گودی قتلگاه آمده و گریه می کند. البته کار ائمه شفاعتی است و حسابشان با بقیه متفاوت است هرچند که آنان پیش از این عالم مراحل قرب را طی کرده اند اما این شفاعت برای آنان قرب نیز می آورد. بکاء و حزن نبی اکرم واهل بیت در گودی قتلگاه محور حزن کائنات است و تمام کائنات به شفاعت نبی اکرم و اهل بیت(ع) با این حزن و این مرحله ای را طی می کنند. اگر گریه و حزن چنین امر با عظمتی است، روا نیست که به سخنان کسانی که غرق در شهوات اند گوش بدهیم. متفکران آنان کودک ترین افراد عالم اند و نباید برای آنان هیچ عظمت و ابّهتی قائل باشیم. سخنان آنان اصلا قابل شنیدن هم نیست چرا که ناشی از عدم بلوغ آنان است. این سخنان که حسابشان روشن است اما دسته دیگر از سخنان وجود دارد که در غالب و شکل بهتری بیان می شوند که مثلا: بجای اینکه از زخم های امام حسین گفته شود، از معارف بگویید. پاسخ این دسته از سخنان نیز روشن است زیرا باید از مصیبت امام حسین(ع) هم گفته شود و از معارف نیز بحث شود. کسی نگفته است که از معارف سخن نگوییم. از این جنس مغالطات زیاد است. بیان مصیبت مقدمه است و تلقی من این است اینکه معارف در مجلس روضه تثبیت می شود بخاطر و اثرِ روضه انتهای آن است و این تفاوت این مجالس با کلاس درس است.

پی نوشت ها:

(1) الخصال، ج 2، ص: 635

(2) كامل الزيارات، النص، ص: 100

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 8، ص: 242

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 550

(5) كامل الزيارات، النص، ص: 108

(6) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 515

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 98، ص: 238

(8) كامل الزيارات، النص، ص: 218