نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon, 18 Jun 2018

جلسه پنجم محرم ثارالله/ عناصر سهيم در ايجاد بصيرت و راه يابي به آستان ظهور

متن زیر گزارشی از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در شب پنجم محرم الحرام سال 91 در هیأت ثارالله قم در مدرسه فیضیه برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان داشتند که يکي از مهمترين حجاب ها در مقابل اهل بيت(ع) اين بود که با حذف اميرالمؤمنين(ع)، اسلام به امپراطوري بني اميه تبديل شد که در دوره هاي بعد به ويژه در دوره رنسانس بازسازي شد. اين امپراطوري ها بزرگترين حجاب ظهور است؛ اين حجاب بايد برداشته شود. دیگر اینکه در این جلسه اشاره دارند که عوامل مختلف در راه یابی به عصر ظهور چیست و التزامات آن چگونه خواهد بود.

مقدمه

گفته شد که انتظار فرج که افضل اعمال امت است، عملي در عرض ساير اعمال مانند نماز خواندن و روزه گرفتن نيست، بلکه يک رويکرد به دوره ظهور است که همه ساحت هاي زندگي انسان را تحت تأثير قرار مي دهد، از نماز و روزه گرفته تا انديشه ورزي تا جامعه پردازي و حکومت داري و تمدن سازي، همه و همه معطوف به عصر ظهور مي باشد. اين انتظار صرفاً احتراز و اجتناب از حکومت هاي طاغوت نيست. هرچند کفر و اعراض از ولايت آنها، بخشي از انتظار است بلکه انتظار از طريق يک درگيري تمام عيار واقع مي شود. به تعبير ديگر جريان انتظار يک جريان درگيري تمام عيار بين جبهه حق با باطل در عرصه هاي مخلتف سياست، فرهنگ و اقتصاد است. اين درگيري همه جانبه بي امان و تعطيل ناپذير است و سرانجام بايد به غلبه جبهه حق و يا باطل بيانجامد. بر اساس انديشه الهي، جبهه پيروز جبهه حق خواهد بود که دنبال تحقق توحيد و يکتا پرستي در برابر دنياپرستي است.

حاصل اين درگيري از يک زاويه، تهذيب و ارتقا بصيرت جبهه حق براي پذيرش توحيد و ولايت حقه است. آنچه که شرط اصلي تنزل و تجلي ولايت حقه و يا آنچه که دراين درگيري مهم است، آماده شدن ما براي پذيرش و تجلي ولايت حقه است. بنابراين علاوه بر آن دو مرحله قبل، انتظار و تحقق ظهور به يک جريان سازنده مستمر نياز دارد تا از اين طريق جامعه شيعه را در دل اين درگيري مستمر آبديده کند. نکته مهم همين است که اساساً سازندگي – بويژه سازندگي اخلاقي- در همين نبرد اتفاق مي افتد. نمونه بارز آن درگيري، مبارزه اي بود که حضرت امام (ره) با جبهه کفر طراحي کردند. حاصل اين درگيري، پرورش انسانهايي بود که برخي از آنها از خواص و اولياء الهي بودند. اساساً انسانها در درگيري ساخته مي شوند. و لذا خداوند متعال يک درگيري مستمر و بي امان را در عالم قرار داده است. نمونه قرآن جنگ احد است فرمود اين ابتلاء الهي براي اين است که «لِيبْتَلِي اللَّهُ مَا فِي صُدُورِکُمْ وَ لِيمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِکُمْ»(آل عمران/154)

پس رويکرد حاکم بر جامعه شيعه، رويکرد انتظار بوده است. منتهي هرچه به سمت عصر ظهور نزديک مي شويم، اين رويکرد مي بايست جدي تر و فعال تر شود. در ادامه عناصر مختلفي بر رويکرد ما به عصر ظهور و توجه به وجود مقدس امام زمان نقش دارد که به اجمال به آنها مي پردازيم.

نقش ابتلائات الهي در ارتقاء تعلقات و حرکت به سوي ظهور

از مهمترين اموري که در تهذيب، پرورش و ارتقاء تعلقات ما اثر گذار است، ابتلائات الهي است. «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ» اين تدبير و ربوبيت ماست که شما را تربيت مي کنيم و قدم به قدم به سمت توحيد مي بريم. چگونه؟ «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»(بقره/155) ما با ابتلاء به خوف و گرسنگي، فضاي امن براي شما درست مي کنيم. منتها اين ناامني مقدمه رسيدن به امنيت برتر است. ما وقتي که با تکيه با امکانات (بت ها) و غفلت از خدا به امنيت مي رسيم، اين امنيت نمي تواند امنيتي مستقر و پايدار باشد. او که رب العالمين است، اين بت ها و اين امنيت ها را مي شکند تا زير پاي ما را خالي کنند. اين کار براي ترساندن ما نيست بلکه براي اين است که بفهميم اينجا ساحل نيست و بايد رو به ساحل برويم با بت ها که نمي شود به امنيت رسيد!

رعبي که از شکستن بت ها پيدا مي شود، مقدمه اتکا به خداي متعال و رو آوردن به حضرت و رسيدن به توحيد است. همان چيزي که امام صادق(ع) به سائل فرمود. سائل به حضرت عرض کرد که خدا را به گونه اي براي من توصيف کن که گرفتار تعارض هاي نظري نشوم. حضرت پرسيد: آيا کشتي سوار شده اي؟ عرض کرد بله. آيا کشتي شکست؟ بله. آيا يادت هست که چه اتفاقي افتاد که از همه مأيوس شدي؟ بله. آيا وقتي مأيوس شدي، حضور يک قادر توانا و محيط را احساس کردي؟ گفت: بله. حضرت فرمود: همان خداست.

مهم اين است که ما توجه کنيم، ريشه ترس و ناامني و برعکس آرامش و امنيت چيست. پس از انقلاب اسلامي، جامعه شيعي در صحنه هاي سخت که دشمن فراهم آورده دچار خوف و ناامني نشده و اين نشانه صلابت ايمان جامعه ماست. «وَلَايةُ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» البته گاه ممکن است بخشي از جامعه دچار نگراني و اضطراب شود مانند همين حادثه «تحريم» اين همان «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ» است. وقتي به غرب و دشمنان اسلام تکيه مي کنيم و با تکيه به آنها زندگي مي کنيم، خداوند متعال بايد ما را بترساند و ما را بايد در شرايطي قرار بدهد که از آنها جدا شويم. طبيعي است که گرفتن تعلقات و جدايي همراه با رعب و وحشت خواهد بود.

چه کسي مي تواند در بلاي الهي پايدار بماند و عبور کند؟ کسي که «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ»(بقره/155) يعني به تعلق برتر نايل مي گردد. به تعبير ديگر تعلق با حضرت باعث مي شود انسان از اين تعلقات کوچک عبور کند که فلسفه امتحانات و ابتلائات است.

ماجرای عصر ظهور نيز همين است که رو آوردن به ولي خدا و تحمل و ولايت او، نيازمند عبور از تعلقات فرواني است. عبور از اين تعلقات هم جز از بستر ابتلائات الهي ممکن نيست. از آن طرف نقشه شيطان هم اين است که فضاي جامعه را به تعلقات مادي آلوده کند تا زمينه تحمل ولايت حق سلب شود.

آمادگي ورود به عصر ظهور با عظمت پيدا کردن بلای عاشورا

اين نکته بسيار حائز اهميت است که آنچه جامعه شيعه را از ظلمات تاريخي اوليای طاغوت عبور مي دهد و براي جامعه در حرکت به سمت عصر ظهور يک معبر امن فراهم مي کند، بلاي اوليا الهي بر محور عاشورا است. بلاي عاشورا آن بلاي عظيمي است که اهل بيت(ع) تحمل کرده اند تا جامعه شيعه را به سمت عصر ظهور سير بدهند. لذا يکي از راههاي عبور ظلمات جبهه باطل و حجاب تجدد، احياء و بسط حقيقت عاشورا است. مدخل ورود به صحنه عاشورا، بکاء و تحول عاطفي است. اين تحول در انسان، مبدأ شکل گيري بصيرت نسبت به شناخت جبهه تاريخي حق و باطل مي گردد. اينجا است که انسان به موضع گيري و لعن و برائت، درگيري و استقامت و بالاخره خونخواهي و ثبات قدم در رکاب ولي خدا مي رسد؛ چرا که بلاي عاشورا محل ظهور و تجلي محبت الهي است؛ چنانچه جناب ابراهيم خليل(ع) در پرتو ابتلاء، به بلاي عاشورا و به آن جذبه مخصوص الهي رسيد؛ «وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»(صافات/107)

لذا جامعه با ورود به عاشورا و وقوف در آن، آمادگي ورود به عصر ظهور را پيدا مي کند. چنانچه بر اساس زيارت عاشورا صف جبهه امام زمان(ع) با عاشورا تأمين مي شوند. «فَاَسئلُ اللهَ الَّذی اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنی اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُور»؛ يعني جامعه شيعه از طريق عاشورا به خونخواهي مي رسد و در لشکر امام زمان(ع) حضور پيدا مي کند. کسي ملحق به جبهه امام زمان مي شود که بلاء عاشورا در قلب او چنان عظمت پيدا کند که همه عرصه هاي حيات او را فرا بگيرد.

اهميت دعاي جمعي مستمر براي فرج (بر اساس ادعيه مأثوره)

بدون ترديد يکي از راههايي که ما را به سمت و سوي عصر ظهور عبور مي دهد «دعا» است. دعا و درخواست ما براي عبور عالم به عصر ظهور نيز بايد آن گونه باشد که تبديل به حال عمومي جامعه و به تعبيری فرهنگ اجتماعي گردد.

اما در باب دعا بايستي به دو نکته توجه نمود: نکته اول اين که دعا مي بايست بيشتر با زبان معصوم(ع) باشد؛ چرا که دعاي معصوم(ع) به گونه اي انسان را سير مي دهد که افق هاي جديدي به روي او را مي گشايد. دعاي معصوم(ع) يک دستگاه عظيم تربيتي است که در انسان تحولات عظيم ايجاد مي کند. سير به سوي توحيد و عبور از گردنه هاي صعب العبور جز با دعاهاي معصومين(ع) ممکن نيست؛ مثلا دعاي ابوحمزه، عوالمي را بر روي انسان باز مي کند و حجاب هايي را کنار مي زند و مقاماتي از رحمت و اسماء حسناي الهي و افتقار ما به آن اسماء را نشان مي دهند، و در پايان يک نوع تعلق و احساس فقر نسبت به اسماء حسناي الهي و رحمت و قدرت دستگاه الهي به انسان مي رسد.

در دعا براي امام زمان(ع) نيز اين توجهات لازم است که چه مراحلي پيش روي جبهه حق وجود دارد و چگونه مي توان از اين مراحل عبور کرد؛ و آنچه در عصر ظهور اتفاق مي افتد چيست. مهم اين است که دعا براي ظهور به دعاي جمعي مؤمنين تبديل شود. اين دعاي جمعي مستمر است که انسان را مشتاق حضور امام(ع) و ظهور تجليات ولايت مي کند و آنگاه است که بصيرت پيدا مي کند که چگونه بايد از اين مراحل عبور کرد.

نکته دوم اين است که حقيقت و باطن دعا، آن تحولات روحي است که در اعماق وجود انسان پيدا مي شود. اين تحولات هم چيزي جز مطالبات و انتظارات و فقر جديد نسبت به ربوبيت الهي نيست. به ميزاني که مطالبات انسان رفعت پيدا مي کند، او سالک مي شود. انسان به اندازه اي که فقير است و احساس اضطرار مي کند به او عطا مي کنند. «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»(فرقان/77) حقيقت اضطرار و طلبي که در انسان پيدا مي شود، روح دعا است و اين روح دعا از عالم ملکوت تنزل پيدا مي کند. به تعبير ديگر، قلب انسان وارد عالم ملکوت مي شود و درهاي ملکوت دعا بر روي انسان باز مي شود. اين همان سرّ و حقيقت دعا است که در وجود مقدس امام(ع) نهفته است. هر چيزي که از عالم بالا نازل مي شود، از عالم امام(ع) نازل مي شود؛ لذا آن دعايي را که امام(ع) دستور مي دهد اگر ما با اذن ايشان وارد شديم، خود امام(ع) ضامن است و آن حال را از عالم خودشان بر قلب ما نازل مي کنند. از جمله اگر کسي بر دعاي امام رضا(ع) نسبت به وجود مقدس امام زمان که در مفاتيح آمده، مداومت کند، حال توجه و طلب به آستان حضرت در او اوج مي گيرد.

در دعاهاي مأثوره از معصومين(ع) معارف و مضامين بسيار بلندي وجود دارد. يکي از اين معارف توحيدي درباره توحيد افعالي است؛ يعني هر چيزي که در عالم جاري مي شود اين فعل الهي است؛ «لاحَولَ وَ لاقوَّه إِلّا بِاللهِ» در نهايت، آن دست توانايي که همه عالم را اداره مي کند و همه تحولات عالم در اوست، خداي متعال است. موحد واقعي هيچ فعلي را در عرض خداوند نمي بيند. انساني که به مرحله توحيد افعالي رسيده، گاهي فعل خدا را که به وسيله قواي طبيعي انجام مي شود به او نشان مي دهند. مثلاً وقتي وارد گلستان مي شود، به او توجه مي دهند که رويش گل ها و سبزه زارها، صنع الهي است؛ لذا مؤمن به گل، مؤمنانه و موحدانه مي نگرد و ربوبيت خداوند را در آن مشاهده مي کند. اما گاه نگرش انسان ارتقاء پيدا مي کند و ربوبيت الهي را در باب اشرف مخلوقات الهي مشاهده مي کند. «اللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُکَ فى أَوْلِيائِکَ الَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دينِکَ»(1) چگونه انسان ربوبيت الهي را در مورد پرورش يک گل مي بيند، گاه زيبايي صنع حق را در پرورش نبي اکرم(ص) و اهل بيت(ع) مشاهده مي کند. گاه انسان عالم ملک را مي بيند و در عالم ملک به توحيد افعالي مي رسد. گاه عالم ملکوت و ملائکه را مي بيند و در آن عالم به توحيد افعالي مي رسد. ديگر ملائکه براي او حجاب نيستند. گاه فراتر از اين، انسان صنع خداي متعال را در فوق عالم ملکوت مي بيند. ما در مورد معصومين(ع) اين گونه قائل هستيم: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى»(انفال/17) اين مربوط به مقام محبت است که مخصوص معصومين(ع) مي باشد. لذا همه افعالي که معصومين(ع) انجام مي دهند، فعل خداوند متعال است. مقام محبين هم حاصل نمي شود مگر از طريق انجام اعمال محبوب. «وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَي عَبْدٌ بِشَي‏ءٍ أَحَبَّ إِلَي مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيهِ وَ إِنَّهُ لَيتَقَرَّبُ إِلَي بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي ينْطِقُ بِهِ وَ يدَهُ الَّتِي يبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيتُهُ»(2) آن قدر اعمال محبوب خداوند را انجام مي دهند که خودشان محبوب مي شوند. وقتي انسان خودش محبوب شد خود سمع و بصر مي شود؛ يعني قوا و مشيت الهي، در وجود انسان کار مي کند؛ «و لن يشاءوا إلاّ أن يشاء اللّه تعالى»(3) و مي رسد به جايي که «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى».

چون معصومين(ع) در اين مقام و مرتبت قرار دارند، همه افعالي که انجام مي دهند فعل خداوند متعال است. اينجاست که وقتي دعاهاي امام زمان(ع) را ملاحظه مي کنيم مي بينيم، هم جمع کردن بساط باطل و هم گسترش بساط حق، به دست امام زمان(ع) است و هر دو هم فعل خداست «وَ اقْصِمْ بِه جَبابِرَةَ الْكُفْرِ، وَ اقْتُلْ بِهِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقينَ، وَ جَميعَ الْمُلْحِدينَ»(4) از سوي ديگر نيز «وَ امْلَأْ بِهِ الْاَرْضَ عَدْلاً، وَ اَظْهِرْ بِه دينَ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه» عدل، صنع الهي است اما اين صنع الهي، به وسيله خليفه او واقع مي شود. دين حق را – که همان ولايت حقه است- خداي متعال اظهار مي کند امّا با امام(ع)؛ يعني اين فعل الهي از مصدر جلال و جمال امام(ع) واقع مي شود. پس يکي از نيازهاي جامعه شيعه اين است که از طرق ادعيه و توسلات به اجتماع قلب برسيم تا از اين طريق به انتظار ظهور نايل آئيم.

هدايت و تدبير امام(ع) در ابتلاء عصر غيبت، عامل محوري در تحقق ظهور

بر اساس معارف اهل بيت، بدون ترديد عبور دادن جامعه شيعه و همه عالم به سمت عصر ظهور، به دست خود امام(ع) است. اين امام(ع) است که در دوران غيبت با تدبير خودش جامعه را عبور مي دهد و به آستان ظهور مي رساند. اين همان است که در روايات مکرر مورد توجه واقع شده است که حجاب سقيفه بر جامعه مستولي شده و سايه افکنده اما اين حجاب، هرگز مانع حضور و ولايت امام(ع) نمي تواند باشد.

البته اصل غيبت، ابتلاء خود حضرت ولي عصر(ع) است. سدير صيرفي مي گويد: من و مفضل بن عمر و ابان بن تغلب بر مولايمان امام صادق عليه السلام وارد شديم و ديديم كه بر خاك نشسته و مانند مادر فرزندمرده جگرسوخته اي گريه مي کرد و اندوه تا وجناتش رسيده و گونه هايش دگرگون شده و مي فرمايد: «سيدي! غَيبتُكَ نَفَت رُقادي و ضَيقَت عَلَّي مِهادي و ابتزَّت مني راحةَ فوادي»(5) مولاي من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسايش قلبم را از من سلب نموده است.

اين است که معبر ما به سمت ظهور، بلاي ولي خداست. خود حضرت است که همه عالم را براي عصر ظهور آماده مي کند؛ هر چند حضرت يک دستگاه پنهاني هم دارد که با رجال الغيب عالم را اداره مي کند و به سمت عصر ظهور سير مي دهد؛ اما اصل همان است که عرض شد.

طراحي دستگاه تفقه در معارف، متناسب با ظهور

ما بايد تکاليف و مأموريت هاي خرد و کلان خود را از دل معارف اهل بيت(ع) به دست بياوريم. به تعبير ديگر، آنچه که بستر و مجراي تصرفات حضرت در عالم ظاهري جامعه شيعه است، معارف و دستگاه تفقه در اين معارف است.

سقيفه با تدبير تاريخي خود توانست مانع ارتباط امام و امت گردد و تلاش کرد اولاً معارف اهل بيت(ع) را از بين ببرد و ثانياً استضائه از آن را به حداقل ممکن برساند. چه آنکه سعي کردند در مقابل اهل بيت(ع) طبقات مرجع جديد بتراشند که متأسفانه اين فتنه، در جامعه شيعه مقداري کارگر افتاد. البته من دنبال نقد نيستم بلکه در صدد بيان رويکرد اثباتي هستم. بيت الحکمه ها را ائمه(ع) نياوردند، بلکه هارون و مأمون آوردند. نهضت ترجمه کار ائمه(ع) نبود و ما شيعيان نبايد تن مي داديم. وقتي معارف الهي از آستان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مي جوشد: «لَو وَجدتُ لِعِلمِي الَّذي اتانِي َ اللهُ عَزَّوَجَلَّ حَمَلَهًً لَنَشَرتُ التُّوحيدَ وَ الأِسلامَ وَ الأِيمانَ وَ الدّينَ وََََالشَّرايعَ مِنَ الصَّمَدِ»(؟) اگر يک نفر پيدا مي کردم که بار علم را بکشد، من همه حقايق ايمان و توحيد و معارف و شرايع را از کلمه «صمد» براي او استخراج مي کردم. در اين صورت ما چه احتياجي به ديگران داشتيم. اينها آفات نخبگان ماست. ما با وجود معصومين(ع) نياز به اين حرف ها نداشتيم. اين که چه بايد کرد سخن بعدي است. اگر رويکرد ما به اهل بيت(ع) اصلاح شود و اگر ما امام(ع) را حاضر و زنده و مشرف بدانيم، نسبت به ديگران بي نياز مي شويم. دستگاه تفقه ما اگر خوب عمل کند، ما مستغني خواهيم شد. ما تا به اين وادي برنگرديم نمي توانيم به سمت عصر ظهور حرکت کنيم.

ضرورت کنار زدن حجاب امپراطوري بني اميه و مدرنيته

يکي از مهمترين حجاب ها در مقابل اهل بيت(ع) اين بود که با حذف اميرالمؤمنين(ع)، اسلام به امپراطوري بني اميه تبديل شد که در دوره هاي بعد به ويژه در دوره رنسانس بازسازي شد. اين امپراطوري ها بزرگترين حجاب ظهور است؛ اين حجاب بايد برداشته شود. آنچه براي رسيدن به ظهور مهم است و جزو مأموريت هاي ماست، از ميان برداشتن همين حجاب است. «بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا» اين ظلم و جور حتي وارد انديشه و تفکر و حتي گاه وارد حالات ما موحدين نيز شده است. اين امتلاء همان امتداد جريان ولايت باطل از طريق اين امپراطوري بزرگ در همه زواياي زندگي ماست و اتفاقاً يکي از مهمترين درگيريهاي آخرالزماني، درگيري با همين حجاب و فتنه است. ما بايد معبري در اين حجاب مدرنيته بزنيم و آن را از ميان برداريم. درک عصر ظهور با اين حجاب ممکن نيست؛ اين حجاب، حجاب فهم ظهور و امامت است.

پی نوشت ها:

(1) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 574

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 352

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 441

(4) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 495

(5) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 353