نسخه آزمایشی
شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat, 22 Sep 2018

دستور قران در همراهی اولیاء خدا و بررسی موانع همراهی مومنان / بزرگ شدن و عبور از دنیا راه همراهی

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری است که به تاریخ 27 آبان ماه سال 94 که در ایام محرم در حسینیه آیت الله مرعشی برگزار شده است. ایشان در این جلسه بر اساس آیاتی از سوره توبه به تشریح یکی از هشدارهای بسیار مهم قرآن کریم به مومنان و راه عبور از آن می پردازد. سوره توبه صف بندی سه جریان ایمان، کفر و نفاق را تبیین می کند. قابل توجه این است که راه ایمان خالی از خطر نیست. قرآن هشدار می دهد که بسیاری از مومنین و محبان ولایت ممکن است از همراهی اولیاء خداوند باز بمانند همان طور که در ماجرای کربلا بسیاری از کسانی که سید الشهداء علیه السلام را می شناختند و دوست داشتند، نتوانستند او را همراهی کنند و در واقع در قبال دعوت آن حضرت دچار سنگینی و زمین گیری شدند. قرآن کریم رضایت و قناعت به زندگی دنیا را عامل زمین گیر شدن در مسیر کوچ الی الله معرفی می کند و همین آیات راه چاره را نگاه واسع و جامع به دنیا بیان می کند. کسی که نگاه واسع دارد کوچکی دنیا و بزرگی آخرت را می بیند و کسی که نگاه جامع دارد ناخوشی ها و رنج های دنیا را هم می بیند، لذا اسیر و محدود به دنیا نمی شود و به راحتی از دنیا به سوی خدا کوچ می نماید.  

دستور حرکت به سوی خدا و زمین گیر شدن مومنان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمینَ و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. قرآن کریم می فرماید: «يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ * إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً ألِيماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِير»(توبه/38-39) در سوره مبارکه برائت خدای متعال بعد از این که به پیامبر اکرم دستور به تبری از مشرکین و کفار و علنی کردن آن می دهد - طبیعتا با این کار صف بندی ها شکل می گیرد - بر انفاق مالی و جانی در راه رسول خدا تاکید می کند. در این سوره با معین شدن صف ها، رفتار طرف مقابل را که متشکل از دو طایفه و گروه است تحلیل می کند. یک گروه مشرکین و کفار هستند وگروه دیگر منافقین. قران در مورد انفاق مالی، جهاد و همکاری های پنهانی با دشمنان این دو سه تا جبهه را در این سوره تحلیل کرده است و اگر کسی دنبال شناخت نفاق و منافقین به شکل عمیق در قرآن باشد شاید بهترین جای آن همین سوره است. اکنون سه جریان تقویت شده اند، یکی جریان نفاق است، یکی جریان ایمان و دیگری جریان کفر. این سه صف و جریان که هر سه استوار شده اند در این سوره تحلیل شده است. خدای متعال در این سوره خطاب هایی به مومنین دارد و انتظاراتی را از کسانی که در کنار حضرت هستند بیان می کند.

یکی از دستورها و انتظاراتی که خداوند از مومنین دارد این است که در راه خدا کوچ کنند. برخی از کسانی که در کنار پیامبر اکرم هستند علی رغم صدور فرمان کوچ درنگ می کنند و گویی بار سنگینی آنها را زمین گیر کرده است لذا خطاب به آنها می فرماید: «ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ» خدای متعال سوال می کند: «ما لَكُمْ» چه منفعتی و چه امری موجب شده است که وقتی رسول شما را دعوت می کند که در راه خدا کوچ کنید «اثَّاقَلْتُمْ» روی زمین سنگین می شوید، نمی توانید سبک بال حرکت کنید؟ سوال این است: «ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ»

اگر کسی از این مرحله عبور کند می تواند همراه انبیا شود می تواند با اولیاء همراهی کند. افراد زیادی با سیدالشهداء نیامدند با این که سیدالشهداء را می شناختند؛ یعنی هیچ کس توجیه نداشت که بگوید من حضرت را نمی شناختم، یا حضرت را می شناختم ولی دعوتش به من نرسید. هم دعوت رسیده بود هم حضرت را می شناختند. حضرت سید الشهداء روز عاشورا دو خطبه دارند؛ در هر دو خطبه هم خودشان را معرفی می کنند و هم از برنامه خودشان تا آخر خبر می دهند. در هر دو با قاطعیت می فرمایند امروز روزی نیست که من صلح کنم. کسی به طمع این که هم دنیا را خواهیم داشت هم آخرت را؛ هم در لشگر ابن زیاد می مانیم هم صلح می شود و متعرض خیام حضرت نمی شویم و دستمان به خون حضرت آلوده نمی شود؛ کسی با این توهم نایستد. هر کس بایستد باید با من باید درگیر شود. این بیان حضرت در هر دو خطبه است.

در یکی از خطبه ها فرمودند: «أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»(1) در خطبه دوم نیز همین طور با قاطعیت فرمودند: « لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ»(2) نه من اهل ذلت هستم که بیعت کنم و نه مثل برده ها فرار کنم، جنگ است و کشتن، به میدان آمدم تا کسی خیال نکند که صلح می شود و دستش به خون ما آلوده نمی شود یا در خون ما شریک نمی شود. چون برای شریک شدن در خون سیدالشهداء هیچ ضرورتی ندارد که آدم حتما مستقیم خون ریخته باشد یا حتی به طرف حضرت حمله کرده باشد، و لو اصابت هم نکرده باشد؛ اگر آمده باشد و در صف ابن زیاد ایستاده باشد و لو هیچ کار هم نکند و فقط سیاهی لشگر باشد کافی است تا جهنمی بشود. از این بالاتر در یکی از زیارات سیدالشهداءء می خوانیم: «لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ‏ سَمِعَ‏ وَاعِيَتَكَ فَلَمْ يُجِبْكَ وَ لَمْ يَنْصُرْك»(3)

آن کسی که صدای غربت حضرت را شنیده و اجابت نکرده است ملعون و از رحمت خدا دور است. حضرت به عبید الله حر جعفی فرمودند که اگر به من کمک من نمی کنی به جایی برو که صدای غربت مرا نشنوی و الا به رو در آتش جهنم هستی. لازم نیست کسی علیه امام ع کمک کند.

اما در عین حال حضرت حجت را تمام کردند. این هایی که ماندند همه از اول صبح می دانستند این آقا کیست، می دانستند او را دعوتش کردند و او آمده است، می دانستند صلح نمی کند و کار به صلح ختم نمی شود، ولی ایستادند. ریشه اش کجاست؟ یا آن های که دعوت امام حسین را شنیدند حضرت هم می شناختند می دانستند تنها پسر رسول خداست، تنها باقی مانده اصحاب کساء است، تنها کسی است که از اهل مباهله باقی مانده است، و بقیه فضایل سیدالشهداء را می دانستند ولی نیامدند. حتی خیلی از آنها امام حسین را دوست داشتند.

علت همین است: نگاه به دنیا. شمایی که همه جا سبک بال هستید چرا سنگین می شوید؟ هیچ آدمی در این دنیا نیست که بالاخره یک جاهایی سبک بالانه حرکت نکند. همین آدم های که برای نماز صبح به سختی بلند می شوند، برای خیلی از امور به راحتی از جا کنده می شوند. همین طوری که عده ای «تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعا»(سجده/16) هستند و برای مناجات با خدای متعال از بستر پهلو تهی می کنند و از جا کنده می شوند، یک عده ای هم برای کارهای دیگر واقعا از بستر پهلو تهی می کنند و به راحتی از جا بر می خیزند؛ ولی وقتی منادی الهی دعوت می کند اینها سبک بال نیستند. وقتی به آنان می گویند در راه خدا از خوابتان یا از غذایتان بگذرید آن جا برای شان سخت می شود. و الا همین آدمی که حاضر نیست حقوق مالی اش را بدهد وقتی به انفاق برای فرزندانش می رسد بهترین ها را انتخاب می کند؛ خیلی وقت ها همین بهترین انتخاب را متواضعانه تقدیم می کند خودش را بدهکار هم می داند. وقتی در راه خدا می خواهیم حرکت کنیم سنگین هستیم.

یک جاهایی خطاب به کفار است. اما این جا خطاب به مومنین است و می فرماید: «يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» ممکن است کسی که قدم در وادی ایمان هم گذاشته است و محبت اهل بیت را هم دارد هنوز به کمال ایمان نرسیده باشد. وقتی خدا و رسول او دعوت می کنند: «انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» از این دنیا کوچ کنید، بارتان را بردارید و به طرف خدا حرکت کنید او سنگین است.

جنگی که شکل می گیرد ظاهرش این است دو تا لشگر با هم می جنگند. هر دو هم در عالم طبیعت با هم می جنگند ولی واقعیتش این است هر دو کاروان در حال حرکت هستند؛ یکی به سمت خدا کوچ می کند و یکی به طرف ظلمات جهنم، یکی در درجات نور بالا می رود یکی در درکات جهنم سقوط می کند. در باطن هر یک در حال سیر هستند ولو این که در ظاهر هر دو در عالم طبیعت با هم می جنگند.

«ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ» چرا وقتی می گویند در راه خدا کوچ کنید سنگین هستید اما دعوت های دیگران را سبک بال اجابت می کنید؟ دعوت هایی در این دنیا متوجه ما است در همه آنها همین طور هستید. به ما می گویند وقتی می خواهید محرم شوید چهار لبیک بگویید، یعنی همیشه خدا ما را دعوت می کند. وقتی محرم می شوید پشت به همه بکنید و در اجابت دعوت بگویید: «لَبَّيْكَ‏ اللَّهُمَ‏ لَبَّيْكَ‏، لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ» چرا؟ چون: «إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ لَا شَرِيكَ لَك‏» کسی که حمد و نعمت و ملک از آن اوست انسان باید او را اجابت کند، بقیه چیزی ندارد که انسان آنها را اجابت کند.

رضایت به حیات دنیا، علت سنگینی در حرکت به سوی خدا

چرا در این میان این دعوت ها وقتی می گویند در راه خدا و رسول کوچ کنید شما سنگین می شوید، اما در وقت های دیگر سبک بال هستید؟ نکته کجاست؟ خود قرآن این نکته را با بیانی لطیف توضیح می دهد. تفاوت آنهایی که توانستند پیش روی امام حسین خونشان را بدهند دیگران در همین نکته است. تفاوت سیدالشهداء و کسانی که خونشان را دادند با عده ای که اصلا نیامدند نه قبل نه بعد در همین جاست. این بحث در باره مومنین است، نه کفار.

خدای متعال در توضیح می فرماید گرفتاری شما این است که «رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا» شما به زندگی دنیا قانع هستید؛ دنیا برای شما بس است، کم نیست، سر سفره دنیا بنشینید به دنیا قانع هستید، دنیا را داشته باشید بس است. اگر کسی به حیات دنیا راضی شد وقتی به او می گویند از دنیا به طرف خدا کوچ کن، سنگین است؛ هم خدا را دوست دارد، هم خدا را می شناسد، هم می خواهد بنده خوبی باشد، ولی وقتی به او می گویند در راه خدا کوچ کن، نمی تواند سبکبار کوچ کند، نمی تواند سحرها بیدار شود، به یک جهاد نمی تواند برود. چرا؟ چون «رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا» به دنیا راضی است، برای او دلخوشی دنیا بس است.

تا انسان از دنیا بزرگ تر نشود و راضی به دنیا باشد در اجابت خدا و اولیائش سبکبال نیست سنگین است. استاد عزیزی که خدا رحمتش کند فرمود اگر انسان از دنیا کوچکتر و راضی به دنیا شد نمازش هم بوی دنیا می دهد. اما اگر انسان از دنیا بزرگ تر هم بشود خوابش هم بوی خدا می دهد. آدمی که از دنیا بزرگ تر است دیگر برای دنیا نمی خوابد.

امیرالمومنین در خطبه قاصعه می خواهند بفرمایند شما به ما امتحان شدید و ما موضوع امتحان شما هستیم، مواظب باشید از عهده امتحان بیرون بیایید و مثل ابلیس نشوید. در آخر خطبه امیر المومنین خود را این چنین معرفی می کنند: «وَ إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لَا تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ سِيمَاهُمْ‏ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ وَ كَلَامُهُمْ‏ كَلَامُ‏ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّيْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ يُحْيُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ لَا يَسْتَكْبِرُونَ وَ لَا يَعْلُونَ وَ لَا يَغُلُّونَ وَ لَا يُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَلِ»(4) من از جمعیتی هستم که قلبشان در بهشت است و بدنشان در دنیا کار می کند. آن هایی که در این دنیا قلبشان از دنیا بزرگ تر شده و دنیا گنجایش قلب آن ها را ندارد کار می کنند اما کارشان کشت برای بهشت است، چون قلب شان در بهشت است. چنین کسی بهشتش را آباد می کند.

اما کسی که قلبیش در دنیا است برای دنیا کشت می کند چون مرزعه دنیا را می خواهد «وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ‏ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها»(شوری/20) آدمی که دلش در دنیا است نمی تواند حرث و کشت دنیا را نخواهد. «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِه» آن کسی که دلش الان در دنیا نیست حرث آخرت را می خواهد. دل که در بهشت بود آدم کشت بهشتی می خواهد هر چه بکارد در سرزمین بهشت می کارد؛ در سرزمین ولایت و توحید که دایر و آباد است. گرفتاری در کجا است؟ چطور است که انسان سبکبال نیست؟ برای این که راضی به دنیا است.

خدا استادمان را رحمت کند، ایشان تشبیهی داشت که خیلی گویا و زیباست. ایشان می فرماید وقتی ما کوچک بودیم پدرمان ما را می برد تا برای ما کفش بخرد. برای این که کفش تنگ نشود – آن وقت ها این طور بود، خیلی به دنیا آلوده نشده بودند. خبری می دیدم مربوط به چند سال قبل که در انگلستان بانوان سالی 25 جفت کفش می خرند. این مقدار نیاز نیست. این همان جریان آلوده شدن به دنیا است که انسان مهره ماشین دنیا می شود- پدرمان دو سه شماره بزرگ تر از پایمان کفش می خرید تا یک موقع این کفش کوچک نشود. نتیجه اش این بود که تا این کفش ها پاره می شد همیشه گشاد بود. هیچ وقت احساس تنگی نمی کردیم.

ایشان می گفت دنیا برای بعضی این طوری است، تا نود سالگی هم دنیا برای شان تنگ نیست بلکه خیلی واسع است. این می شود «رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا». ولی یک عده ای هستند که دنیا برای شان تنگ می شود؛ مانند لباس و کفش دوره کودکی دنیا غیر قابل تحمل می شود. «وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ‏ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ‏ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ»(5) آنهایی که دنیا برایشان کوچک می شود، دنیا سجن آنهاست. وقتی روح بزرگ شد دنیا سجن می شود و وقتی روح کوچک شد، دنیا جنت است چون روح کوچک تر از دنیا است.

خطاب قرآن در این آیه به مومنین است و هشداری است به محبین. چون خیلی ها بودند که امام حسین را دوست داشتند، شهادت در رکاب امام حسین را هم دوست داشتند ولی محروم شدند. صحبت قرآن با آنهاست که دلشان می خواست مقامات شهدا را داشته باشند. قرآن تحلیل می کند که راضی شدن به حیات دنیا و زندگی پست و قانع شدن به خوردن، خوابیدن و لذت های طبیعی باعث سنگینی است.

راه چاره، نگاه واسع و جامع به دنیا

حال راه چاره اش چیست؟ قرآن چاره را هم بیان می فرماید؛ توجهاتی می دهد که انسان را برای کنده شدن آماده می کند. انسان به شرط این که القاء سمع کند و موعظه قرآن را بشنود به بیداری می رسد. قرآن دو هشدار می دهد.

هشدار اول این است: «فَما مَتاعُ‏ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ‏» دنیا با همه وسعتش در مقابل آخرت اندک است، برای شما کم است. اگر به دنیا راضی شدید بدانید دنیا برای شما کم است و به کم قانع شدید. برخی را برای دنیا آفریده اند «يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ‏ الْأَنْعام»(محمد/12) حیوان را برای دنیا آفریدند، شما چرا؟ یکی از فرق های خوبان و اولیا خدا با غیرشان همین است که نگاه اولیا خدا به دنیا واسع است. نگاه واسع یعنی چه؟ نگاه واسع این است که یعنی دنیا را در درون کل عالم می بیند. وقتی انسان فقط دنیا را می بیند به دنیا دل بسته می شود. یک بار هم نگاه او واسع است، وقتی دنیا را در بین عوالم ببیند دیگر در دنیا قرار ندارد. این نگاه واسع که متاع حیات دنیا را در آخرت قلیل ببنید یک چاره تعلق به دنیاست. در همین دنیا برای ما نگاه واسع به دنیا ممکن است. قرآن از ما می خواهد نگاه مان را واسع کنیم.

چاره دوم این است که نگاه به دنیا جامع شود. آیه بعد را ملاحظه بفرمایید: «إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً ألِيماً» اگر در راه خدا کوچ نکنید گرفتار عذاب الهی می شوید. آنهایی که نگاهشان به دنیا نگاه جامع است همه چهره های دنیا را می بینند. آنها می بینند اگر کنار سفره دنیا نشستند و دل به دنیا بستند با همین دنیا عذاب می شوند؛ دنیا تکیه گاهشان می شود و همانی که به آن تکیه می کنند جهنم شان می شود.

«الَّذِينَ لا يَرْجُونَ‏ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُون * أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏»(یونس/7-8) آنهایی که امید به لقا ما ندارند، به دنیا راضی و آرام هستند کنار سفره دنیا بی قرار نیستند و آنهایی که از آیات ما غافل هستند جایگاه شان در آتش است. بعضی از بزرگان این آیات را این طور معنا کردند: خدا متعال برای این هایی که سر سفره دنیا آرام نشسته اند مدام زنگ را به صدا در می آورد، عزیزش را می گیرد، مالش را می گیرد، دنیا را به او نشان می دهد که دنیا ماندنی نیست. آرام آرام هرچه به او داده است از او می گیرد: «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ‏ نُنَكِّسْهُ‏ فِي الْخَلْقِ»(یونس/68) دندان هایش می ریزد، چشم هایش کم سو می شود، استخوان هایش نرم می شود، کم کم همه چیز گرفته می شود. این زنگ خطرهای خدا است. کسانی که سر سفره دنیا آرام نشستند، خدای متعال سفره را از زیر پا و دستشان می کشد که این سفره ماندنی نیست، این بساط جمع می شود.

در نهج البلاغه این گونه نقل کرده است که امیرالمومنین در دوران حکومتشان مستمراً هر شب مردم را هشدار می داد: «تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِيَ‏ فِيكُمْ‏ بِالرَّحِيل‏»(6) کاروان یک استراحت کوتاهی می کرد. وقتی کاروان می خواست حرکت کند زنگ جرس می زدند. اگر شب هم بود کسی منتظر نمی ماند و غافله می رفت. اگر کسی جا می ماند و در بیابان تنها می شد طمعه و شکار می شد. «تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِيَ‏ فِيكُمْ‏ بِالرَّحِيل‏» فرصت کم است مجهز شوید.

آنهایی که نگاهشان به دنیا نگاهی واسع و جامع است یعنی دنیا را در آخرت می بینند دنیا برای شان کم می شود. آنهایی که نگاهشان جامع است همه چهره های دنیا را می بینند و می فهمند که دنیا ماندنی نیست. اگر سر سفره نشسته خود این سفره رنج او می شود. «الَّذِينَ لا يَرْجُونَ‏ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُون» کسانی که به زنگ خطرهای ما را توجه نمی کنند و از آیات غافل هستند به دنیا نگاه جامع ندارند.

به عزرائیل عرض کرد مگر شما قول نداده بودید به من خبر دهید؟ گفت سی سال است که به تو خبر می دهم، محاسنت سفید نشد؟ دندان هایت نریخت؟ چه طوری تو را از آمدن خود خبر کنم؟ ولی تو هم چنان از آیات ما غافل هستی. رویت را دوباره رو به سفره دنیا بر می گردانی. «أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» آدمی که رو به خدا ندارد و پناهگاهش دنیا است، پناهگاهش آتشش می شود. خودش مسئول است چون آن چه بر سرش آمده «بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» است. ما نگفتیم درون آتش برو. نگاه واسع این است که سفره دنیا جمع شدنی است و اگر کسی بر سر سفره دنیا نشست و راضی بود با همین دنیا عذاب می شود.

خدای متعال در همین سوره راجع به منافقین می فرماید ای پیغمبر ما- در واقع خطاب به ماست- «وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ‏ أَنْ‏ يُعَذِّبَهُمْ‏ بِها فِي الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُون‏»(توبه/85) شگفت زده این همه مال و فرزند و امکانانی که دست آنهاست نشوید. خدای متعال اراده اش این است که با همین ها در دنیا این ها را عذاب کند و وقتی از دنیا می روند کافر از دنیا بروند، نه ایمان داشته باشند، نه دنیا و نه آخرت. قرآن می فرماید «إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً ألِيماً» اگر شمای مومن! که خدا را قبول دارید سر سفره دنیا بنشینید و بلند نشوید به رنج می افتید. این رنج هم عادلانه است سفره دنیا جمع شدنی است کسی که سر سفره نشسته است رنج می برد.

وقتی امکاناتی به انسان داده می شود رنج می برد، وقتی آنها را از او بگیریم باز رنج می برد و جزع و فزع می کند: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا»(معارج/19-21) اگر از او چیزی بگیری تا او را به مقصد برسانی و دلبستگی هایش را خراب کنی که راه بیفتد به جای این که راه بیافتد جزع می کند. اگر چیزی به او ب دهی که در راه خدا بدهد تا به مقصد برسد آن را نگه می دارد و با این کار هم خودش را ضایع می کند و هم نعمت را. لذا انسان با دست خودش برای خودش رنج درست می کند. ولی کسی که از این دست می گیرد و از آن دست می دهد، راحت است چون وظیفه اش را انجام داده است.

یک حسابدار بانک امروز ده میلیارد می گیرد و تا آخر شب همه اش را می دهد شب هم راحت می خوابد. ولی اگر این ها مال خودش باشد، تازه اول رنج است: کجا بگذارم؟ چه طور نگه بدارم؟ چه طور خرج کنم؟ دنیا جز رنج خاصیتی ندارد. لذت دنیا را فقط کسانی می برند که از این دست می گیرند و از آن دست در راه خدا می دهند؛ راحت هستند و هیچ رنجی ندارند و الا کسانی که از این دست می گیرد و از آن دست نمی دهند به رنج مبتلی هستند.

بنابر این در این دو آیه خدای متعال خطاب به مومنین نکاتی را بیان فرموده است تا آنها سبک بال به دعوت پیامبر اکرم لبیک بگویند. پیامبر شما را دائماً صدا می زند «وَ داعِياً إِلَى‏ اللَّهِ‏ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيرا»(احزاب/46) سیدالشهداءء دائما ما را دعوت می کند چون او داعی الله است. می گویند اول رجب که این سه ماه الهی شروع می شود بگویید «لَبَّيْكَ‏ دَاعِيَ‏ اللَّه»(7) یعنی هر سال سید الشهداء شما را صدا می زند و می گوید بیایید از وادی من رجب و شعبان و رمضان را طی کنید، با من به برکات این سه ماه برسید، با من این سه ماه را طی کنید و مهمان من باشید.

اگر می خواهید وقتی این داعیان الهی که شما را به کوچ در راه خدا دعوت می کنند و می خواهند شما را ببرند و به خدا راهش این است. اگر می خواهید برسید راهش این است که اولاً نگاهتان واسع باشد و به حیات دنیا راضی و قانع نباشید؛ ثانیاً بدانید که اگر به دنیا راضی شدید و آن بیشتر را نخواستید، سفره را جمع می کنند و در همین دنیا معذب خواهید شد. پس باید نگاهتان جامع باشد و همه دنیا را با هم ببینید، فقط شیرینی هایش را نبینید. فقط آن موقعی را که شکوفه ها باز می شوند نبینید، پاییز را هم ببینید، تلخ کامی هایش را هم ببینید، تا بتوانید از دنیا کوچ کنید. این دو تا نکته ای است که قرآن در این آیه بیان کرده است. السلام علیک یا اباعبدالله....

پی نوشت ها:

(1) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 300

(2) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 98

(3) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 402

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 302

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303

(6) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 321

(7) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 712