نسخه آزمایشی
دوشنبه, 31 تیر 1398 - Mon, 22 Jul 2019

یادبود آیت الله بجهت در مدرسه حقانی/ تسلیم و عبد محض بودن راه سیر در حجب نورانی و رسیدن به کنه نورانیت

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری است که به تاریخ 28 بهمن ماه سال 95 در مدرسه حقانی در یادبود مرحوم آیت الله بهجت برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می کنند بین ما و خدای متعال حجاب هایی است که فرصت دنیا، فرصت کنار زدن آن هاست. حجب نور و حجب ظلمت حجاب هایی است که انسان در زندگی دنیوی خود تنها با نزدیک شدن به امام و سیر با ایشان می تواند آن ها را کنار بزند. حجاب ظلمانی ولایت اولیای طاغوت است که سیر در آن انسان را وارد درکات جهنم می کند و حجاب نور هم مراتب اخلاص او در عبادت است. مرحوم آیت الله بهجت از کسانی بودند که سیر در درجات نور بر سر سفره شفاعت صدیقه طاهره داشته اند و این بدست نیامده است الا اینکه با تسلیم در درجات نورانی امام سیر کرده اند. خیرات و برکات ایشان هم چنان روز افزون بدست شیعیان می رسد.

دنیا فرصتی برای برداشتن حجابِ بین ما و خدای متعال

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. از معارف نوراني اهل بيت عليهم السلام همچنين از كتاب الهيه از قرآن مجيد استفاده مي شود كه بين ما و خداي متعال حجاب هايي است كه بايد برداشته شود. گرچه خداي متعال محجوب نيست و حجاب ندارد اما ما در حجاب هستیم «أَنَّكَ‏ لَا تَحْتَجِبُ‏ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَكَ»(1) گرچه خداي متعال به ما نزديك است «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ‏ إِلَيْهِ‏ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد»(ق/16) گاهي ما از خدا دور هستيم، پس باید اين فاصله و اين حجاب ها برداشته شود و فرصت برداشته شدن اين حجاب ها هم فرصت دنياست. اگر كسي در اين دنيا نتواند حجاب بين خودش و خداي متعال را بردارد در قیامت به سخترین عقوبت های اهل عذاب دچار می شود«كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ‏»(مطففین/15)، كما اينكه بالاترين لذت و بهجت و ثواب اولياء خدا هم در قيامت اين است كه نظر به وجه الله كنند. البته روشن است که هر دو اينها با امام تفسير مي شوند هم نظر به وجه الله نظر به وجه امام است هم محجوبون از امام هستند.

علي ايها الحال فرصت دنيا تنها فرصتي است كه در اختيار ماست براي اينكه از اين حجاب ها عبور كنيم. خداوند در قرآن می فرماید: «وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُ‏ سَبِيلًا»(اسراء/72)، «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ‏ بَصِيراً * قالَ‏ كَذلِكَ‏ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏»(طه/125-126)، ما امام را به سراغ شما فرستاديم اما شما رو از او برگردانديد و او را فراموش كرديد، امروز هم به شما بي توجهي مي شود!

اگر كسي از توجه امام محروم شد مي شود اعمی و در قيامت كه محشور مي شود هم چشم سر ازش گرفته مي شود و هم چشم دل. می گوید در دنیا بينا بودم و لااقل چشم سر داشتم ما هم می گوییم مگر به شما نگفتیم که به دنبال امام بروید اما شما نرفتید حتی وقتی امام هم به سراغ شما آمد رویتان را از او برگرداندید بنابراین بی توجهی به امام چشم سر را هم از شما گرفت.

امام «عَيْنُ اللَّهِ‏ النَّاظِرُ» است اگر امام رويش را از كسي برگرداند کوردل ظاهر مي شود اما اگر امام به كسي توجه كرد ديده هاي دل انسان را باز مي شود. پس به اندازه اي كه توجه امام به انسان افزايش پيدا كند نورانيت چشم دل انسان افزايش پيدا مي كند. که در مناجات شعبانیه می خوانیم: «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» اگر انسان به این آيات الهي كه اهل بيت عليهم السلام هستند نظر کرد ديده هاي دلش باز مي شود چون نظر به سوي خدا نظر به وجه الله است و نظر به وجه الله نظر به امام است.

در اين حديث نوراني فردی از امام رضا عليه السلام سوال كرد: يابن رسول الله اين كه قائل لا اله الا الله، نظر به وجه الله مي كند يعني چه؟! حضرت فرمودند: اگر كسي اعتقاد داشته باشد كه خداي متعال وجهي مثل ما دارد اين مشرك و كافر است. مقصود از نظر لوجه الله نظر به انبياء الهي و اولياء الهي است چرا که آنها وجه الله هستند. بعد حضرت فرمودند: از بالاترين ثواب هاي مومنين در قيامت اين است كه به مقامات اولياء نظر مي كنند؛ يعني پرده از جلو چشمشان برداشته مي شود و مقامات امير المومنين عليه السلام برايشان مكشوف مي شود پس به آنها اجازه مي دهند به آن مقامات نظر كنند، اين افضل ثواب هايي است كه اولياء خدا در قيامت مي برند.

در آن حديث فرمود سيدالشهداء عليه السلام بر بهشتي ها تابع مقاماتشان تجلي مي كند گاهي هفتصد سال يكبار، اما آنقدر اين زيارت لذت بخش است كه همه نعمت هاي بهشتي فراموش مي شود با همه لذاتي كه داشت. «لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ‏ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوب‏»(فاطر/35) بهشت اين گونه است، مثل دنيا نيست كه آدم اگر یکی دو روز در کنار بهترين لذات دنيا بود خسته می شود.

پس فرصت عبور از حجاب ها و نزديكي به خداي متعال فرصت دنياست، اگر انسان از دنيا بيرون رفت دیگر نمی تواند در صراط مستقيم قرار بگیرد. نمي خواهم بگويم اگر خداي متعال بخواهد اين كار نمي شود، اما به طور طبیعی مسير این راه از دنياست و فرصت هم خيلي كوتاه است، حجاب هم تا هفتاد هزار حجاب گفته شده است که بايد برداشته شود مثل حجاب های ظلماني و حجاب های نوراني.

معنای حجب ظلمانی

برای حجب ظلماني معاني اي كرده اند، يكي از معاني اين است كه صفات رذيله مثل حسد، بخل، تكبر، حب دنيا و محبت هاي مادي حجاب هاي ظلماني هستند. گناه، حجاب ظلماني است؛ در روايت دارد انسان وقتي گناه مي كند يك نقطه تاريك در قلبش پيدا مي شود و اگر توبه نكرد قلبش تاريك می شود و راه سعادت به رويش بسته مي شود.

ولي يك معناي ديگري براي حجاب ظلماني كردند که معنايي جدي تر از اين دارد و آن هماني است كه بعد از آيت الكرسي مي فرمايد: «وَ الَّذِينَ‏ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ‏ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ‏»(بقره/257) ظلمات، محيط ولايت اولياء طاغوت است و لذا مي بينيد که همه ظلمات هم به آنها بر مي گردد. اگر گناه، ظلماني است از فروع آنهاست «عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ‏ فُرُوعِهِمْ‏ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ»(2) اگر صفات رذيله صفات ظلماني اند از آنجا ناشي مي شوند و این نکته در حديث عقل و جهل بيان شده است.

بنابراين حجب ظلماني محيط ولايت ائمه نار است كه اگر كسي در محيط ولايت آنها قرار گرفت سيرش در وادي ظلمات و دركات جهنم دائمی خواهد بود «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ‏»(بقره/257).

در آيات قرآن از جمله آيه سوره مباركه نور اين ظلمات تفصيل داده شده است «أَوْ كَظُلُماتٍ فِي‏ بَحْرٍ لُجِّيٍ‏ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40)، این آیه به ائمه نار اصحاب سقيفه و بني اميه و ديگران تفسير شده است.

انواع گرفتار شدن انسان در حجب ظلمانی

گرفتاري به اين ظلمات هم دو گونه است؛ يك بار حجاب ظلماني اين طوري است كه انسان ولايت آنها را قبول مي كند، اگر قبول كرد تحت پوشش ظلمات آنها قرار مي گيرد و در مواطن ظلمت آنها سير مي کند «وَ الَّذِينَ‏ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»، در این راه‏ عاقبت به خيري نيست.

اما آنهايي كه ولايت اولیای طاغوت را قبول نمي كنند به دو صورت ظلمت اينها را در حجاب قرار مي دهد؛ يكي اينكه ولايت آنها را قبول نمي كنند ولي در دام آنها مي افتند. بيرون محيط ولايت امير المومنين و ولايت الله، دام شيطان است. «وَلَايَةُ عَلِيِ‏ بْنِ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ حِصْنِي‏» بیرون محیط ولایت که حصنی نیست! اين عدوي كه خداي متعال فرموده است «إِنَ‏ الشَّيْطانَ‏ لَكُمْ‏ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»(فاطر/6)، در بيرون دام انداخته و دامش هم خيلي خطرناك است و حتی گاهی انسان را تا برده نكند رها نمي كند. پس اگر انسان را به دام خودش كشيد او را به وادي ظلمت مي برد و رها نمی کند.

منتهي مومن اين طوري است كه اگر يك موقعي پايش را از دايره ولايت الله و فرمان خدا بيرون گذاشت و در دام شيطان افتاد «وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‏ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم‏ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُون‏»(ال عمران/135)، خداي متعال دستشان را مي گيرد و نجات مي دهد «اللَّهُ‏ وَلِيُ‏ الَّذِينَ‏ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ‏ مِنَ‏ الظُّلُماتِ‏ إِلَى النُّورِ يَعْنِي ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلى‏ نُورِ التَّوْبَةِ و الْمَغْفِرَة»(3)

پس اين يك جنس از حجب ظلماني است كه ممكن است مومن به او گرفتار شود، حتي ممكن است مومن تا مومن كامل نشده بعضي از صفات ظلماني هم در او باشد؛ يعني صفات شيطان در قلب او پيدا شود ولي آخر كار اين مومن تطهير و پاك مي شود و از وادي ظلمات عبور مي كند. چگونه؟! با تطهيري كه اهل بيت و وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها مي كنند.

اما جنس دوم حجاب ظلماني اين است كه انسان مومن است و گناهي هم نمي كند اما در دوره محجوبيت اهل بيت و در حجاب هستند. حجاب ثقيفه آمده و اين خورشيدي كه در غدير طلوع كرده است را در پوشش قرار داده، لذا همه مومنين در اين دوران در حجاب هستند و این حجاب ظلماني است. اين حجاب ظلماني حجابي است كه مومنين را در پوشش خودش قرار داده و عالم را تاريك كرده است «أَوْ كَظُلُماتٍ‏ قَالَ الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ- يَغْشاهُ‏ مَوْجٌ‏ الثَّالِثُ- مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ‏ ظُلُمَاتٌ الثَّانِي‏- بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ‏ مُعَاوِيَةُ لَعَنَهُ اللَّهُ‏ وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّة»

قرآن وقتي اين ظلمت را حكايت مي كند مي فرمايد: «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ قَالَ اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي‏ دَوْلَتِهِ‏ الَّتِي‏ جَرَتْ لَهُ عَلَيْهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَصْبِرُ فِي دَوْلَتِهِمْ حَتَّى تَنْقَضِي‏»(4) لذا استفاده مومنين هم از امام در اين دوران، استفاده از خورشيد پشتِ پرده است تا دوراني كه «وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحاها»(شمس/1) برسد؛ منظور از شمس اميرالمومنين و منظور از ضحي هم ظهور امام زمان عليه السلام است.

راه عبور از محیط ظلمات

عبور از اين ظلمات ممكن نيست الا با فاطمه زهرا سلام الله عليها. ذيل آيه ظلماتی كه خواندم مي فرمايند: «لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ‏ لَمْ‏ يَجْعَلِ‏ اللَّهُ‏ لَهُ‏ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(5) اگر خداي متعال در اين دنيا راه كسي را با نور امام روشن نكرد و چراغي از وادي حضرت زهرا در مسير او قرار نگرفت و دل و راهش روشن نشد، اين آدم در تا قیامت در ظلمات مي ماند.

پس عبور از اين حجب ظلماني جز با تجلي حضرت زهرا ممكن نيست. آنهايي كه در دوران حجاب هستند بايد نور امام به آنها برسد و الا همه گمراه مي شوند. آن فضاي ظلماني كه پيدا شد سلمان را هم با خودش مي برد، مگر امامي که از ذریه فاطمه سلام الله علیها دستگيري كند وگرنه همه غرق در اين درياي مواج ظلماني مي شوند.

اين به صورت جزئي؛ اما به صورت كلي هم در دوراني كه دوران محجوب بودن ائمه است باز هم آن امنيتي كه در عالم هست ردد به وجود مقدس فاطمه زهرا بر مي گردد. وجود مقدس ایشان شب قدري است كه «سَلامٌ‏ هِيَ‏ حَتَّى‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ»(قدر/5) ما را تا مطلع الفجر عالم و ظهور به سلامت عبور مي دهد.

پس چه به نحو جزئي انسان بخواهد از این حجب ظلمانی عبور كند و چه به نحو كلي، برداشته شدن پرده از حقيقت ولايت نبي اكرم و امير المومنين و اهل بيت فقط با وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها امکان پذیر است. «إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ» است كه اين ظلمت را بر مي دارد.

معنای حجب نور

اما حجب نور هم تفسیر شده است به مراتب اخلاص در عبادت انسان ها تا مراتب وادي نور كه وادي ولايت معصومين عليه السلام است و این در آيه نور مفصل توضيح داده شده است «اللَّهُ‏ وَلِيُ‏ الَّذِينَ‏ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ‏ مِنَ‏ الظُّلُماتِ‏ إِلَى النُّورِ»

سير در مقامات نور از ورود به بيت النور آغاز مي شود «بُيُوتٍ‏ أَذِنَ‏ اللَّهُ‏ أَنْ تُرْفَع‏»(نور/36)، خداي متعال چراغ هدايت را در نبي اكرم متمثل كرده بعد در مشكات حضرت در كائنات او را تجلي داده و نور ایشان بعد در «بُيُوتٍ‏ أَذِنَ‏ اللَّهُ‏ أَنْ تُرْفَع‏» ظهور پیدا کرده است كه همه خانه های انبیا در اين عالم از اين بيوت هستند. «بُيُوتٍ‏ أَذِنَ‏ اللَّهُ‏ أَنْ تُرْفَع‏» خانه هايي است كه خداي متعال اجازه رفعت به آن ها داده و به تعبیر روایت خانه هایی هستند که سقفشان عرش است. ورود به وادي نور از همین خانه ها شروع مي شود.

علامت کسی که وارد این خانه ها می شود این است «رِجالٌ‏ لا تُلْهِيهِمْ‏ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ‏ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ»(نور/37)، از آن رجالي می شود كه هيچ چیز او را از ياد خدا غافل نمي كند؛ مدرسه اش هم مسجد است، بازارش هم مسجد است، كتابخانه اش هم مسجد است، تجارت خانه اش هم مسجد است، چون اين خانه خانه اي است كه «أَذِنَ‏ اللَّهُ‏ أَنْ تُرْفَع‏ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏»، تجلي نور نبي اكرم که کلمه ذکر است در آن واقع شده، خانه اي است كه امام كه ذكر الهي است به او توجه دارد. اگر كسي وارد اين خانه شد، وارد محيط ذكر شده لذا اين خانه سراسر ذكر است و غفلت در آن نيست.

بهشتي ها در بهشت با همه درجاتي كه دارند غافل نيستند، بهشت جاي غفلت نيست و هيچ چيز در آن جا غفلت ايجاد نمي كند. محيط بهشت محيط ذکر است چون جزء همين بيت النور اميرالمومنين و وجود مقدس نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است. «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ‏»(6) اين بهشت محيط نور است و هيچ غفلتي در آن نيست، هيچ لذتي آنجا غفلت آور نيست و سراسر حضور و ذكر است.

وارد شدن به محیط ذکر الهی

اگر كسي وارد بيت النور نبي اكرم و خانه هايي كه تجلي حضرت در آن خانه ها هست شد، به محيط ذكر راه پيدا مي كند چون آنجا ذكر الهي حضور دارد. فرمود: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏ قَالَ بِمُحَمَّدٍ ص تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ‏ وَ حِجَابُهُ‏»(7) خانه اي كه پرتو نبي اكرم در او هست اين بيت النور و بيت الذكر است و اگر كسي وارد اين خانه شد سراسر حضورش ذكر مي شود؛ خوردنش هم ذكر است، خوابش هم ذكر است، از آن كساني مي شود كه «كانُوا قَلِيلًا مِنَ‏ اللَّيْلِ‏ ما يَهْجَعُون»(ذاریات/17)‏ كمي از شب مي خوابند. حضرت فرمود: خداي متعال خواب این ها را هم بيداري و ذكر حساب مي كند، چون اهل ذكر هستند. حال اگر كسي وارد اين خانه ها که وادي ذكر است شد، سيرش در مقامات نورانيت آغاز می شود.

همين طور كه نور الهي در وجود مقدس نبي خاتم متمثل شده و اين رشته نور در كائنات تجلي كرده است «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ‏ فِي‏ السَّمَوَاتِ‏ وَ الْأَرْض‏» و به مشكات تبدیل شده و بعد اين مشكات در اين بيوت تجلي كرده است، اگر كسي هم وارد اين بيوت شد به او اجازه ذكر مي دهند و اجازه پيدا مي كند سير را از اين بيوت به سمت مشكات نور و به سمت حقيقت نور الهي ادامه بدهد، این می شود حجب نور. «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» وقتي دل انسان نظر به سوي حضرت حق مي كند و و در پرتو نگاه او قرار می گیرد آن قدر نوراني مي شود كه حجب نور را خلق مي كند.

سیر در وادی نور

نظر به سوي امام نظر به سوي وجه الله است، انسان اگر متوجه مقام عالي علي عليه السلام شد با توجه به آن، نور امام در قلبش مي افتد و آن را از خورشيد روشن تر مي کند «لَنُورُ الْإِمَامُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ‏ يُنَوِّرُونَ‏ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين‏»(8) این همان نوري است كه در پرتو نگاه به سوي خدا پيدا مي شود. انسان وقتي نظر مي كند به وجه الله كه حقيقتِ امام است، رشته اي از نور ایشان در دل او مي افتد و وقتي انسان نوراني شد به نور امام به اندازه اي كه آن نور در قلب مومن ظهور پيدا مي كند قلب نوراني مي شود و وادي نور را پشت سر مي گذارد «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ».

عده اي سيرشان در اين وادي نور به سرعت نور است ولي این وادی مقامات دارد و به جایی می رسد که سير در مقامات ولايت نبی اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و امير المومنين عیله السلام می شود سیر در حجب نور. بنابراین این سیر به این صورت واقع می شود: اگر انسان وارد اين وادي شد، به اندازه اي كه نظرش به وجه امام است و دلش به سمت امام كشيده مي شود انوار از آن طرف مي آيد و قلب نوراني مي شود، به اندازه اي هم که قلب نوراني مي شود مقامات را طي مي كند و مرتبه اي بالاتر از نور امام مي آيد و از این وادي عبور مي كند؛ شاید اين معني همین روایت باشد «دَرَجَاتٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ بِوَلَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ إِيَّانَا يُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ يَرْفَعُ‏ اللَّهُ‏ لَهُمُ‏ الدَّرَجَاتِ الْعُلَى»(9)

بنابراین به اندازه اي كه انسان نظر مي كند و مقصدش مي شود امام كه وجه الله است به همان اندازه درجه اش در اين وادي رفعت پيدا مي كند و شايد آخرين مرحله اش اين است كه مي رسد به معدن عظمت. شايد معدن عظمت همان مثل نور الهي است كه در توحيد صدوق حضرت فرمودند مصداق آن وجود مقدس نبي اكرم است.

نبی اکرم كلمه نور الهي است «أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحْمَتِكَ‏ وَ كَلِمَةِ نُورِكَ‏ وَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِي نُورَ الْيَقِينِ وَ صَدْرِي نُورَ الْإِيمَانِ»(10) همه نور هایی كه به قوای ما مي رسد از شعاع ايشان است. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ‏ النُّورَ مِنَ‏ النُّورِ»(11) همه انواري كه به مومنين مي رسد از آن كلمه نور خلق شده و اگر کسی به آن انوار رسید شیعه کامل است.

شيعه كامل كسي است كه امير المومنين علیه السلام را در آن سيماي حقيقي خودش مشاهده می کند، مقام غيب حضرت را می بیند و ایشان را در كنه نورانيتش مي شناسد، اين كمال ايمان و درجه دهم آن است «لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى‏ يَعْرِفَنِي‏ كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ ذَلِكَ فَهُوَ شَاك‏»(12) پس اين معرفت و سير در وادي هدايت و رسيدن به اين مقام، از طريق معرفت الامام حاصل مي شود، امام اسم اعظم است، نبا عظيم است، اعظم و اكبر آيات است؛ پس اگر اين سير حاصل شد انسان به مقصد رسيده و شيعه كامل مي شود.

شايد حضرت ابراهيم عليه السلام كه در سير معنوي خودش انوار اهل بيت را مشاهده كرده، همين مقام بوده است. ايشان در آن مقامي كه رفتند و ديدند ستاره هايي حول انوار اهل بيت طواف مي  كنند عرض كردند: خدايا اينها چه کسانی هستند؟! گفته شد: اينها شيعيان اهل بيت هستند. انقدر مقاماتشان جلوه داشت که حضرت ابراهيم دعا كرد كه از شيعيان بشود و خداي متعال هم اجابت كرد «وَ إِنَ‏ مِنْ‏ شِيعَتِهِ‏ لَإِبْراهِيم»(صافات/83)‏. شیعه اهل بیت بودن خيلي مقام بالايي است، از اين بالاتر ما نداريم.

مقام شیعیان حقیقی

اين حديث خيلي عجيب است، در تفسير امام حسن عسگري از وجود مقدس موسي بن جعفر علیه السلام نقل شده است که يك موقعي شيعيان حضرت دور ایشان نشسته بودند، آسمان صاف بود و آن ها آسمان را نگاه مي كردند و غرق در جمال ستاره ها شده بودند. حضرت فرمودند: وقتي آن چهار ملك مقرب از آن آسمان به سوي شما نگاه مي كنند و انوار شما را دور و بر ما مي بينند بيشتر شگفت زده مي شوند! پس وقتي انسان به امام رسيد و نور ایشان در او تجلي كرد ستاره ي عالم ملائكه مي شود.

قرآن هم همين طور است، خانه اي كه در آن قرآن خوانده مي شود ستاره عالم ملك است امام هم این طور است؛ اگر كسي به جايي رسيد كه مقام تشيع حقيقي در او پيدا شد و انوار امام در او ظهور پيدا كرد، خودش براي خودش خورشيدي مي شود، خودش سرچشمه حيات و چراغ راه می شود و ديگران بايد از او استفاده كنند. اين كه فرمود در غيبت ما همينطور كه شما نور خورشيد را در شب از ماه مي گيريد از شيعيان ما استفاده كنيد، یعنی كسي در اين مقام قرار گرفت شعاع امام می شود و ديگران بايد با او حركت كنند. اگر كسي در اين مقام قرار گرفت قلبش مي شود چراغدان نور امام، خود اين قلب مي شود مشكات و كسي که مي خواهد نور امام را ببيند بايد به اين عالم رجوع كند.

اگر كسي به اين عالِم راه پيدا كرد به امام راه پيدا كرده و اگر كسي به اين انسان نزديك شد به امام نزديك شده و اگر او را زيارت كرد امام را زيارت كرده است. و فرمود: اگر دستتان به ما نرسيد و نتوانستید به زیارت ما بیایین به زیارت شیعینان ما بروید چرا که ما اين را جاي زيارت خودمان قبول مي كنيم.

مومن اگر مومن حقيقي شد «فَالْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ، مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ‏ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُور»(13) قلبش مشكات نور می شود. يكي از چراغدان هايي كه نور امام در آن ظهور مي كند، شيعه است و اگر كسي به اينجا رسيد بقيه بايد دنبال سرش حركت كنند. مومن حقیقی حلقه اتصال بین امام و مردم است، او آن كسي كه عالِم به علوم اهل بيت است، آن كسي است كه دست مردم را مي گيرد و به امام مي رساند، او كسي است كه جلوه اي از مقام محمود امام در اوست پس دست مردم را می گیرد و به سوی خداوند هدایت می کند؛ چنین انسانی راه رفتن و نفس كشيدنش براي مردم بركت است.

سخنی درباره حضرت آیت الله بهجت

من احساسم اين است كه مرحوم آيت الله العظمي بهجت از همان كساني بودند كه به سرچشمه رسيده و سير كرده بودند. يكي از شاگردانش می گفت: ایشان سر درس اگر قولی را نقل مي كردند صاحب قول را نمي گفتند، ما به ایشان گفتیم: ما خيلي خسته مي شويم که صاحب آن را پيدا كنيم! فرمودند: شايد آن كسي كه من قولش را نقل مي كنم مقصودش اين نبوده و من درست نفهميدم، من فهم خودم را مي گویم! مجتهد جامع الشرايطی كه شاگرد مرحوم نائینی و محقق اصفهاني بودند و مدت ها در درس مرحوم آيت الله العظمي بروجردي حضور پيدا مي كردند، وقتي يك قولي را نقل مي كردند مي گفتند من نمي دانم شايد صاحب قول يك چيز ديگري مقصودش بوده و این گونه احتیاط می کردند.

در بحث علمي آن چیزی كه ایشان را مرحوم آيت العظمي بهجت مي كند تسليم بودنش است «وَ إِنَ‏ مِنْ‏ شِيعَتِهِ‏ لَإِبْراهِيمَ‏ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيم‏»(صافات/83-84)، عبد وقتي قلب سليم داشت و متصل به امام شد، مي شود سرچشمه و  نفسش به كسي بخورد او را زنده مي کند.«مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ‏ نُورٌ» وارد می شود با نور است خروجش با نور است و اصلا همراهي با این شخص آدم را نوراني مي كند، اينها لوازم كار است ولی اصلش این است که بايد به كلمه نور وصل شويد.

اين همان چيزي است كه عبد ممتحن مي خواهد؛ او می خواهد پاك و از اولیای طاغوت دور شود و ممحض در بندگي و تبعيت از اهل بيت شود، پس وقتی مقام تسليم پيدا كرد «إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيم‏» این حقايق در او ظهور پيدا مي كند، آن وقت است که مي شود چراغ راه ديگران.

آن چیزی كه در مورد آیت الله بهجت مي شود گفت این است که ايشان يك چنين راهي را طي كردند، كرامات و اينها فرع است. خيلي اسير اين كرامات نشويد، كرامات فرع در اين مقامات است. آن مقام، مقام قرب به امام است، مقام نورانيت به نور امام است، مقام سير با امام در وادي نور و درجات نور است. كسي که از بازار عطر فروش ها عبور كند بوي عطر مي دهد؛ اگر هم كسي به وادي ولايت امام راه پيدا كرد آثار دارد، نفسش می شود محیی، دعايش مي شود مستجاب، راه رفتنش انسان را ياد خدا مي اندازد و حرف زدن و درس گفتنش باعث تربيت انسان می شود. ايشان از بزرگواني بودند كه انوار علوم اهل بيت درشان ظهور پيدا كرده بود. اين وادي را طي كرده بودند و جزء مقربان به اهل بيت عليهم السلام بودند.

يك نكته را هم عرض كنم عبور از همه اين وادي ها به شفاعت حضرت زهرا است، چون آن مشكات نوري كه همه چراغ هاي الهي در آن روشن شده «مَثَلُ‏ نُورِهِ‏ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ»(نور/35)، فرمود وجود مقدس فاطمه زهرا است. هر كسي مي خواهد سير كند در وادي ولايت ائمه به شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها است. بلای حضرت زهرا حلقه اتصال است و بايد از اين وادي وارد شود.

حضرت زهرا ما را ملحق مي كند «إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِكِ» حقيقت نبوت و ولايت با شفاعت حضرت زهرا( سلام الله عليها) است و يك پرتويي از نور ایشان در وجود اين مرد بزرگ بود و همين هم راه را براي ايشان همراه كرد. البته راه فقط همين است و راه ديگري وجود ندارد.

شما هر چه اطراف ايشان مي گشتيد جز اخلاص نسبت به اهل بيت عليهم السلام نمي ديديد و حقيقت سرمايه هم همين است، بقيه سرمايه ها سرمايه اي نيست. همين است كه انسان را از موانع عبور مي دهد و به قرب الهي مي رساند. انشاء الله چراغي كه ايشان پيش روي ما روشن كردند و بركات وجودي ايشان هر روز به عنايت امام زمان روشن تر و روز افزون و شفاف تر و كامل تر باشد و انشاء الله بتوانيم از بركت راه ايشان نفس و چراغي كه روشن كردند برخوردار شويم. الحمدلله ايشان از وجودهاي نوراني بودند كه باقيات الصالحات داشتند و يك جوري مي فرمودند دنبال باقيات الصالحات باشيد که دل آدم مي لرزید. «إِلَهِي اجْعَلْنِي مِنَ‏ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ‏ الْأَبْرَارِ السَّابِقِينَ إِلَى الْمَكْرُمَاتِ الْمُسَارِعِينَ إِلَى الْخَيْرَاتِ الْعَامِلِينَ لِلْبَاقِيَاتِ الصَّالِحَاتِ السَّاعِينَ إِلَى رَفِيعِ الدَّرَجَاتِ»(14)‏ ایشان یکی از مصادیق باقیات الصالحات بودند...

پی نوشت ها:

(1) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 583

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 243

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 375

(4) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(6) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303

(7) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 211

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 430

(10) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 494

(11) مكارم الأخلاق، ص: 418

(12) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 1

(13) الخصال، ج‏1، ص: 277

(14) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏91، ص: 147