نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 30 آبان 1398 - Thu, 21 Nov 2019

مراسم شب قدر در مسجد حضرت خضر/ شب قدر، شب رسیدن به امام زمان و رسیدن به مقام اخلاص و محبت

متن زیر سخنرانی آیت الله سیدمهدی میرباقری است که به تاریخ 4 تیرماه سال 95 در مسجد کوه خضر برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند شب های نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم، به عنوان لیالی قدر در روایات معرفی شده اند. به دلیل اهمیت این لیالی باید مراقبه نمود تا بتوان به باطن این شب ها ورود پیدا کرد. انسان به تناسب مراقبه ای که دارد می تواند وارد این لیالی مبارک گردد و به اندازه ظرف خود به حقیقت آن دست یابد. صعود در مراتب قدر با صعود در مراتب اخلاص و حب الهی میسر است، که این دو نیز در گرو توسل و تمسک به امام است. اگر انسان با امام عهد ببندد و در کنار استدلال، برهان، درس و استاد دیدن، هدایت امام را سرلوحه سلوک خویش قرار دهد به مقام اخلاص و محبت خواهد رسید. به عبارت دیگر شفاعت امام است که نهایتاً مؤمن را به سیر باطنی در شب قدر رهنمون می سازد که لازمه آن قطع تعلقات و وابستگی هاست...

شب های قدر در روایات و لزوم مراقبت برای درک آن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. امشب طبق روایاتی که از ائمه علیهم السلام نقل شده است آغاز شب های قدر است. می دانید که در روایات روشن است که این سه شب به عنوان شب قدر یاد شده است؛ یعنی شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم. گویا در هر یک از این سه شب مراتبی از آن واقعه ای که در طول سال به نام شب قدر اتفاق می افتد در هر سه شب به انجام می رسد و در شب بیست و سوم آن چه باید برای همه سال انسان تقدیر شود به وسیله امام علیه السلام معین می شود. شبی است که امام تقدیر سال ما بندگان خدا را معین می کنند و به امضای حضرت می رسد.

البته معنایش این نیست که ما در طول سال مجبور هستیم. مثل این است که انسان می تواند مس باشد یا طلا باشد. می تواند کیمیایی به وجود انسان بخورد که طلا شود، می تواند مس باشد. این، شب قدر است که با نَفَس امام و امضای او، و با تقدیری که به دست امام انجام می شود معلوم می شود که انسان چه کاره است، مس است یا طلا؟ دیگر حالا هر چه بودیم باید خودمان در طول سال تلاش کنیم. این، منافاتی با تلاش ما در طول سال ندارد. اما این که در کدام مقام قرار بگیریم، اندازه و ارزش مان در این عالم چه قدر باشد امشب به وسیله امام علیه السلام مقدر می شود.

البته می دانید تأکید بیشتر بر شب بیست و یکم و بیست و سوم است. در بعضی از روایات بر شب بیست و سوم تأکید بیشتری شده است. در بعضی روایات آمده است که به حضرت عرض کردند کدام شب، شب قدر است؟ حضرت فرمودند بیست و یک و بیست و سوم، به حضرت عرض کردند معین کنید، حضرت فرمودند دو شب زیاد نیست: «مَا أَيْسَرَ لَيْلَتَيْنِ فِيمَا تَطْلُبُ»(1) در آن مطلبی که دنبالش هستید دو شب زیاد نیست که مراعات کنید تا به شب قدر برسید. گفت آقا! گاهی اوقات در محل ما اختلاف پیش می آید یک جا افق را زودتر می بینند، یک جا دیرتر می بینند، حضرت فرمودند عیب ندارد «مَا أَيْسَرَ أَرْبَعَ لَيَالٍ»؛ چهار شب هم زیاد نیست، چهار شب بگیرید، شب های بیست و یکم و بیست و سوم را تکرار کنید.

خلاصه انسان در طول سال باید مراقبه کند. حداقل این چند شب را مواظب باشیم، به روزهایش بیشتر دقت کنیم، غفلت نکنیم، مراقب خواب و غذا و چشم و گوش و زبانمان باشیم تا آماده شویم تا از شب ها برخوردار شویم. چه بسا انسان یک غفلت در روزش مانع از برخورداری از شبش می شود. به حضرت عرض کرد من موفق به نافله شب نمی شوم، حضرت فرمودند گناهان روزت تو را زندانی کرده است: «قَیَّدَتکَ ذُنُوبُک»(2) انسان اگر مراقبه در روز نداشته باشد ممکن است به شب زنده داری موفق نشود. کما این که اگر شب زنده داری نکند زمینه برای لغزش روز مهیا می شود. انسان باید در طول سال آمادگی پیدا کند تا به درک شب قدر برسد و البته اگر به درک شب قدر رسید سال بعدش سال غنی و پر باری خواهد بود. علی أی حال اگر کسی الحمد لله از ماه رجب شروع و مواظبت کرده است، مراقبه های لازم را انجام داده است گوارای وجودش باد، ولی اگر این کار نشده است لااقل در این چند روز که باقی مانده است مقداری مواظب چشم، زبان، گوش، اخلاق و رفتارش باشد، و خدا را مراقب خود ببیند تا إن شاء الله خدای متعال به فضل خودش همین مقدار کم را از ما بپذیرد و ما را مهمان خود در شب قدر قرار دهد. این، نکته اول بود.

مراتب شب قدر

نکته دوم این که شب قدر مانند حرم امام علیه السلام است. در واقع به تعبیر بعضی از خوبان و بزرگان، ظرف زمانی امام است. همان طور که مکانی که امام در آن هستند مثل حرم، ظاهر و باطن دارد، وقتی خوبان وارد این حرم می شوند همه متنعم و بهره مندند، متناسب با درجه ایمان شان مهمان امام هستند. فرق نمی کند امام علیه السلام که سرچشمه فیض الهی است به همه محبت می کند، به هر کسی به اندازه درجه ایمان و تقوای خودش عطا می کند. ولی وقتی انسان ها وارد حرم می شوند، درجات شان متفاوت است. بعضی ها وارد ظاهر حرم می شوند، البته ظاهر حرم امام هم خیلی محترم است مثل عرش عالم است. اگر انسان وارد حرم امام شد بارش بسته شده است. مهم همین است که انسان وارد شود. اما بعضی وارد باطن حرم می شوند. باطن حرم را می بینند. مقامات باطنی امام را زیارت می کنند که آن هم درجاتی دارد.

در بعضی از روایات ما گفته شده است که اگر کسی مثلاً سیدالشهدا علیه السلام را در عرفه یا در بعضی از فرصت های دیگر زیارت کند مثل کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده است، یعنی به آن مقام راه پیدا می کند، امام را در آن مقام می بیند و از طریق زیارت امام به لقاء الله و زیارت خدا نایل می شود. بنابراین امام مقاماتی دارند، حرم امام هم مقاماتی دارد، انسان، وقتی وارد حرم امام می شود مقامات مختلفی را ممکن است درک کند.

این داستان معروف است، این مطلب از بزرگان خیلی نقل شده است، یکی از شاگردان مرحوم آقای بهجت نقل می کردند که روزی ایشان از حرم بیرون آمدند در حالی که خیلی خوشحال و سرحال بودند، وقتی علت را از آقای بهجت سؤال کردیم فرمودند که امروز حضرت عیسای مسیح با مادر بزرگوارشان حضرت مریم به زیارت وجود مقدس ثامن الحجج علیه السلام آمده بودند و برای مسیحیان مؤمنی که مستضعف اند و مؤمن به حساب می آیند از امام رضا درخواست می کردند و حوایج شان را به حضرت عرضه می کردند تا حضرت لطف کنند این ها امضا شود. ببینید! این گونه است، کسی وارد حرم امام رضا می شود و این صحنه ها را می بیند. بالاتر از این هم هست.

شب قدر هم این گونه است. شب قدر ظاهر و باطنی دارد، همه مؤمنین به اندازه خودشان از شب قدر بهره مند می شوند و این طور نیست که کسی از مؤمنین از شب قدر محروم شود، هیچ کس از شب قدر محروم نمی شود. و اگر گفته شده است که «لَيْلَهُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر» شب قدر از هزار ماه بهتر است یکی از معانی ای که در روایات ما مکرر آمده است این است که فرمودند بندگی و عبادت در این شب از بندگی و عبادت در هزار ماه بیشتر است، هزار ماهی که شب قدر نداشته باشد. تقریباً همه مؤمنین اگر کمی مراقبت کنند و لااقل در این شب ها و روزها حواس شان جمع باشد به بهره شب قدر می رسند، بی بهره نمی مانند، ولی در عین حال شب قدر درجات و مقاماتی دارد، مثل حرم امام است، و کأنه ظرف زمانی حضور امام علیه السلام است. ما باید سعی کنیم که جزء آن خواصی باشیم که درجات باطنی حرم امام علیه السلام را درک می کنیم.

اهمیت ممارست در اخلاص و محبت در لیالی قدر

نکته سوم این که بیشترین چیزی که باید در شب قدر در آن تلاش کنیم کوشش در اخلاص است، کثرت عمل لازم و ضروری است. اما در بعضی از روایات آمده است که وقتی دیگران در کثرت عمل می کوشند شما در اخلاص در عمل بکوشید. شب قدر، شب رسیدن به اخلاص و محبت خالص خدا و اولیای الهی است. این، رزق سفره شب قدر است.

سید بن طاووس که از برجستگان علمای شیعه و به نقل از علامه طباطبایی، از معدود افراد متمکن در توحید بود در اعمال شب عید قربان -که آن شب هم احیایش مستحب است گرچه عمل خاصی هم ندارد– تأکید می کنند که شب قدر، شب اخلاص است و انسان باید مشغول به عبادت خدا و اخلاص باشد. جمله دیگری هم ایشان می گویند -که إن شاء الله از آن سوء استفاده نمی شود- که حتی اگر انسان نتوانست بیدار بماند و مجبور شد کمی برای خدا استراحت کند تا بعد بیدار شود و عبادت نماید، این هم جزء احیای شب عید قربان محسوب می شود. علی أی حال انسان باید در این شب ها در اخلاص بکوشد و تلاش کند، نیتش را خالص کند و کارش برای خدا باشد. حداقل در شب قدر اخلاص را تمرین کند، شب قدر را برای دیگران کار نکند. تمام سال را که انسان برای دیگران کار می کند و خیلی بد است، لااقل در شب قدر بنایش بر کار برای خدا باشد.

نکته چهارم این که ما باید به همه خیرات و خوبی ها برسیم. این که انسان اهل زهد، یقین، صبر، سخاوت و همه صفات خوب باشد اول راه است، اهل اخلاص باشد، از شرک خفی و جلی نجات پیدا کند و همه کارهایش برای خدای متعال باشد. وقتی همه کارهایش برای خدای متعال شد باید سعی کند که از سر محبت برای خدا کار کند. چون آن هایی که برای غیر خدا کار می کنند از دایره بیرونند. آن هایی که اهل معامله با خدا می شوند سه دسته اند: یا تاجرند یا عبیدند یا احرار.

عده ای هستند که خدا را عبادت می کنند، خیلی هم محترم است اما با خدا تجارت می کنند. این ها خیلی محترم هستند، اگر چنین انسانی را پیدا کردید رهایش نکنید، که اهل تجارت با خداست و می تواند با خدا معامله کند، با شیطان و نفس و دنیا معامله نمی کند. برای خدا کار می کند تا خدا به او در دنیا، برزخ و آخرت به او مزد دهد. لذا در روایات، ائمه ثواب هایی که برای اعمال بیان می کنند همین است عمرتان طولانی می شود، رزق تان وسیع می شود، برزخ تان روشن و نورانی می شود، قیامت تان راحت می شود، وارد بهشت می شوید. این ها خیلی خوب است، چه اشکالی دارد انسان با خدا معامله کند.

اهل معامله با خدا سه دسته اند. یک عده مزد می خواهند که خود آن ها هم درجاتی دارند. عده ای خوف خدا در دل شان آمده است، امنیت می خواهند، می خواهند عقوبت نداشته باشند. این ها هم جزء بندگان خوب خدا هستند. انسانی که از خدا بترسد اصلاح می شود. در روایات فرمود که خوف خدا مثل نور در قلب انسان است، عین امید است. در قلب مؤمن دو نور است: خوف و امید، وقتی هم که در ترازو قرار بگیرند هم اندازه اند، هیچ کدام رجحان بر دیگری ندارد. هر کدام در قلب مؤمن غلبه پیدا کند اشکال پیدا می کند. انسان باید هر دو را داشته باشد.

اگر خوف خدا در قلب کسی پیدا شد، این قلب، قلب موحد است. خیلی راه را رفته است، این قلب خیلی محترم است، به نور خوف خدا نورانی شده است. از خوف خدا بندگی می کند، معصیت نمی کند، عبادت می کند. این هم خیلی خوب است. البته خوف هم مقاماتی دارد، خائفین مقاماتی دارند. ولی مهم این است که انسان از این دو عبور کند و به کسانی برسد که اهل شکرند، اهل حب اند.

شنیده اید وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن عبادات سنگین را انجام می دادند که خدای متعال فرمود: «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»(طه/2)؛ ما قرآن را نازل نکردیم که به مشقت بیفتید. شما برای شفاعت و دستگیری مردم آمدید ولی این قدر هم لازم نیست که به زحمت بیفتید. بعد از حضرت پرسیدند که چرا این قدر عبادت می کنید؟ مسلماً شما از عذاب خدا در امان هستید و همه درجات ثواب برای شما فراهم است. حضرت فرمودند: «أفَلا أکونُ عَبداً شَکوراً»(3) آیا من بنده شاکر خدا نباشم؟ این، مقام شکر است که مقام خاصی است؛ مقام حب است؛ «إنَّ قَوماً عَبَدوا اللهَ حُباً»(4) محبت خدا در دل شان است، شب زنده داری می کند، ترک معصیت می کند، جهاد در راه خدا می کند، جان و مالش را در طَبَق اخلاص می گذارد، همه زندگی اش را با خدا معامله می کند و هیچ چیزی از خدا نمی خواهد، فقط محبت خدای متعال در دل او هست. این محبت، انگیزه اوست. ما باید به این مقامات برسیم.

اگر خوب با دعای ابوحمزه ثمالی سیر کنیم، در فرودگاه این سیر معنوی و در آخرین جملات این دعا می خوانیم: «أللّهُمَّ إنّی أسئَلُکَ ایماناً تُباشِرُ بِه قَلبی»؛ خدایا من از تو ایمان و محبتی می خواهم که تو مباشر قلب من باشی، قلب من دیگر در اختیار تو باشد. به خاطر آن ایمانی که به من دادی اختیار و زمام قلب مرا تو در دست بگیری. خدای متعال با همه که سَر و سِرّی ندارد، آن کسانی که سرمایه ای کسب کردند حالا خدا هوای شان را دارد. در داستان حضرت یوسف وقتی برادران یوسف از وی خواستند که به جای بنیامین یکی از آن ها را نگه دارد حضرت فرمود: «قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاَّ مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُون»(یوسف/79)؛ ظاهرش این است که ما دزد را نگه می داریم. اما باطنش را این گونه بیان کردند که ما کسی را نگه می داریم که سرمایه ای نزد او داشته باشیم، و محبتی از ما در دلش باشد، و الا او مزاحم ماست ما هم مزاحم او هستیم، با همدیگر کاری نداریم. اگر برادران را می خواست نگه دارد هم آن ها در عذاب بودند و هم حضرت یوسف سلام الله علیه. اگر انسان سرمایه ایمان در دلش بود خدای متعال خودش عهده دار قلبش می شود.

«أسئَلُکَ ایماناً تُباشِرُ بِه قَلبی وَ یَقیناً حَتّی أعلَمَ لَن یُصیبُنی إلّا ما کَتبَتَنی وَ رَضِّنی مِنَ العَیشِ ما قَسَمتَنی»؛ خدایا من نور یقینی می خواهم در دلم باشد که اهل یقین شوم، علم پیدا کنم که بدانم آن چه به من می رسد زمامش در دست توست و تو نوشته ای. وقتی فهمیدم هر چه به من می رسد مقدرات و اندازه گیری توست، و تو برای من ثبت کرده ای آن گاه به من مقام رضا بده که به همان عیشی که به من دادی راضی باشم و لذت ببرم. اهل رضا از آن تقسیم خدا لذت می برند، برای شان فرق نمی کند بیماری باشد یا سلامت، غرق در بهجت است. این چیزی است که ما باید به آن برسیم و بقیه مقاماتی که در ادعیه و روایات آمده است. ما باید به مقام اخلاص و محبت برسیم، از همه گناهان و صفات بد فاصله بگیریم، به همه صفات خوب برسیم، به همه واجبات و مستحبات موفق شویم. از شرک و درجات آن فاصله بگیریم و به مقام اخلاص برسیم. فرصت دنیا برای این است و می توان در فرصت دنیا این کار را کرد. خدایی که ما را برای این کار به این دنیا آورده است فرصت انجام آن را به ما داده است.

چگونگی رسیدن به مقام اخلاص و محبت

حال چگونه باید به این مقامات رسید؟ با ریاضت و عقل و برهان و استدلال نمی توان این راه را رفت، همه این ها خوب است، همه این ها را باید داشت. ما باید درس بخوانیم، باید استدلال بکنیم، باید ریاضت بکشیم، باید با نفس و شیطان مجادله کنیم، اگر شبهه کردند جواب دهیم. همه این ها لازم است اما هیچ کدام از این ها برای رسیدن به آن مقامات کافی نیست. این ها بار ما را نمی بندد. بار ما با شفاعت بسته می شود. باید ما را ببرند. باید دست ما گرفته شود. ما نیاز داریم به یک عصمتی که ما را حفظ کند و پاک مان کند. ما نیاز به کهفی داریم که پناه ما باشد، وقتی همه به ما هجوم می آوردند. شیطان شش هزار سال عبادت خود را خرج کرده است و به خدا گفته است که من سر راه بندگی می نشینم: «قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين‏»(اعراف/16-17)؛ از پیش رو، از پشت سر، از سمت چپف از سمت راست، از چهار طرف به آن ها حمله می کنم. نمی گذارم راه مستقیم، راه عبادت و بندگی تو، و راه ولایت را طی کنند.

ما نیاز به کهفی داریم که ما را در برابر هجوم شیطان حفظ کند. ما نیاز داریم به یک حصن و کشتی ای که در این دریای طوفانی فتنه ها و شیطنت هایی که ابلیس و شیاطین می کنند تا ما را از خدا دور کنند محفوظ بمانیم. ما با این است که به خدای متعال می رسیم. ما نیاز به شفاعت داریم و بار ما با شفاعت و دستگیری بسته می شود. این است که خدای متعال برای هدایت ما علاوه بر این که به ما عقل و روح و قدرت ریاضت و فکر و استدلال داده است، برای ما کتاب آسمانی و انبیا را فرستاده است. اگر می توانستیم این راه را با پای عقل برویم احتیاجی به انبیا نبود. اگر می توانستیم با مکاشفه و ریاضت و زحمت کشیدن برویم احتیاجی به کتاب نبود، احتیاجی نبود که انبیا به این دنیا بیایند.

خدای متعال آن انسان های برجسته و فوق العاده را از عوالم قبل آماده کرده است و کتاب و نور به آن ها داده است، هدایت شان کرده است و آمده اند تا ما را برسانند. و خاتم آن ها که جامع همه آن هاست یعنی وجود مقدس نبی اکرم را همراه با اهل بیتش فرستاده است. خدای متعال حضرت رسول را فرستاده است که جامع همه انبیا و سابق بر آن هاست: «الْفَاتِحِ لِمَا اسْتَقْبَلَ» نسبت به آیندگان، با حضرت است که گشایش ایجاد می شود و نسبت به همه پیشینیان هم بر همه انبیا سابق بوده است. آن پیامبری که جامع تر و کامل تر است را با این کتاب آسمانی فرستاده است. خدا برای این که ما برسیم این پیغمبر و قرآن را فرستاده است و این ائمه علیهم السلام را برای ما شفیع قرار داده است. البته این غلط است که بگوییم آن ها را برای ما خلق کرده است، ما را برای ایشان خلق کرده است، اما آمدن شان به این دنیا برای شفاعت ماست. پیغمبر و ائمه برای شفاعت به این دنیا آمده اند. قرآن برای شفاعت به این دنیا آمده است. والا جای قرآن در دنیا نیست: «وَ إِنَّهُ في أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيم»(زخرف/4)؛ قرآن در محضر خداست. در بعضی از روایات که در سور قرآن است، این آیات وقتی می خواستند نازل شوند به عرش خدا چنگ زدند که خدایا ما را به سمت چه کسانی می فرستی؟ به سمت اهل گناه؟ فرمود نه! شما بروید عده ای از دوستان من از شیعیان هستند که بعد از نمازها شما را می خوانند. من با دیده پنهان خودم هفتاد بار به آن ها نگاه می کنم، همه گناهان شان را پاک می کنم. پس ببینید قرآن و امام برای شفاعت، دستگیری و هدایت ما آمده است. برای رسیدن ما به همه مقاماتی که باید برسیم این امکانات خود ما کافی نیست، این ها زمینه است، باید قرآن و امام بیاید. قرآن و امام برای هدایت ما آمده اند.

تلاقی با قرآن و امام در شب قدر

شب قدر شب نزول حقیقت امامت و قرآن است. اگر کسی به شب قدر راه پیدا کند به اندازه ای که وارد شب قدر می شود به شفاعت قرآن و امام می رسد. به هدایت قرآن و ولایت امام راه پیدا می کند. البته شب قدر مقاماتی دارد، انسان هایی هم که وارد شب قدر می شوند متفاوت اند. بعضی ها بعد از شب قدر به اندازه هزار ماه بلکه بیشتر راه رفته اند. پس ببینید آنی که ما باید در شب قدر به آن برسیم این است. برای این که انسان برسد به همه آن مقاماتی که باید برسد، آن هایی که اهل راه اند، آن هایی که زحمت کشیده اند، آن هایی که سال ها پشت در ایستادند و در زدند تا در به روی شان باز شود، و در دنیا غافل نیستند و مشغول خوردن و خوابیدن نیستند، می فهمند برای چه به دنیا آمده اند و باید چه کار کنند، خدای متعال برای هدایت این ها امام و قرآن را قرار داده است. به تعبیر دیگر اصلاً خدای متعال ما را به دنیا آورده است و امام و قرآن را هم به دنیا آورده است تا یک تلاقی ای با امام و قرآن پیدا کنیم. اگر ما خودمان در دنیا را به امام رساندیم کارمان تمام است.

فریقین، شیعه و سنی، هر دو نقل کردند که «مَثَلُ أهلِ بَیتی کسفینه نوحٍ» یعنی دریای طوفانی مواجی است که همه غرق می شوند، هیچ کس نجات پیدا نمی کند. وقتی طوفان نوح آمد پسر حضرت نوح گفت بالای کوه می روم تا در امان باشم: «سَآوي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُني» سر کوه که سیل نمی آید. حضرت فرمود: «لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّه»(هود/43)؛ فرمان الهی قطعی است و هیچ پناهگاهی هم نیست، و تنها پناهگاه این کشتی است. عاصم و نگه دارنده ما در این دریای طوفانی شیطان و اولیای طاغوت و امواج شیطنت ها، فقط این کشتی اهل بیت است، باید سوار آن شد، عصمت ماست: «مَثَلُ أهلِ بَیتی کَمَثَلِ سَفینَهِ نُوحٍ مَن رَکِبَها نَجی وَ مَن تَرَکَها غَرَق»

اصلاً ما آمدیم به دنیا تا تلاقی ای با امام پیدا کنیم و خودمان را به امام برسانیم. اگر خودمان را به امام رساندیم بقیه کارها حل می شود. آن هایی که به امام خود می رسند بقیه راه را با امام می روند. وقتی سوار کشتی شدی گرداب و طوفان و شب تاریک هست، اما پناهگاه داری؛ شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل، اگر سوار کشتی شدی خیالت راحت است. انسانی که بدون کشتی می خواهد برود گرفتار است. آن هایی که اهل ریاضت و اقتدا هستند زمین خورده اند ما که در این وادی به حساب نمی آییم. بنابراین آن سرمایه ای که ما را می رساند وجود مقدس امام است. امام است که سبیل و صراط و باب توحید است. ما باید به امام برسیم و از سرچشمه های معارف و علم امام استفاده کنیم. اگر به امام رسیدیم البته وادی ولایت آن ها مقاماتی دارد، باید در آن مقامات سیر کنیم ولی وقتی به امام رسیدیم اهل نجاتیم. همه اهل ایمان اهل نجات هستند. پس ما به این دنیا آمدیم تا تلاقی ای با امام پیدا کنیم، امام خودمان را بشناسیم، به مقامات ولایت و معرفت آن ها برسیم. همه این واجبات و محرمات و ریاضات و مراقبات برای این است که ما به امام برسیم.

برای این که به امام و قرآن برسیم، شب قدر شب رسیدن به امام و قرآن است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآن»(بقره/185)؛ قرآن در این ماه فرود آمده است، اگر سفره خداست سفره برای ما پنهان شده است. این شجره قرآن میوه های خود را در دسترس قرار داده است. لذا در ماه رمضان یک آیه قرآن ثواب یک ختم قرآن را دارد. شب قدر چیست؟ «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَهِ الْقَدْر» اگر کسی به شب قدر رسید سفره قرآن در آن جا گسترده است و بستگی دارد که از کدام باب وارد شب قدر شوید. به همان اندازه ای که در شب قدر بالا روید به همان اندازه اسرار قرآن برای تان باز می شود. اگر می گویند در قیامت درجات انسان به اندازه قرآن است، به اندازه ای است که در شب قدر بهره مند شده است. اصل بهره مندی از قرآن، شب قدر است. اصل بهره مندی از امام در شب قدر است. بنابراین سعی کنیم قدر این شب های قدر را بدانیم. همه آن چیزی که باید به آن برسیم، که با ریاضت، استدلال، سال ها درس خواندن و استاد دیدن به دست نمی آید- البته این ها هم خوب است ولی مقدمه است- ولی با امام به دست می آید در شب قدر حاصل می شود. شب قدر، شب رسیدن به معرفت امام است. و باید اهل سبقت و سرعت باشیم: «سابِقُوا إِلى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ» جای کند راه رفتن نیست. کل فرصت دنیا فرصت کوتاهی است. در کل این فرصت ما باید اهل سرعت و سبقت باشیم. لا اقل در شب های قدر باید اهل سبقت و سرعت باشیم. نترسیم. پا روی خواسته های مان بگذاریم، به امام گره بخوریم. هر چه پیش آید خوش آید. مثل زهیر و حر شویم. وقتی به امام گره خوردی هر چه پیش آید خوش آید. دیگر غصه چیزی را نخوریم، این که زن و بچه مان چه می شوند، اموال مان چه می شوند، همه این ها را پشت سر بگذاریم.

رسیدن به امام و جدا شدن از اغیار

وقتی به شب قدر رسیدیم «إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى»(طه/12). موسای کلیم به کوه طور رفت تا آتش بیاورد، در بیابان با همسرش در شب سرد زمستانی می رفت تا به مصر برود، همسرش درد زایمان هم داشت، بیابان هم سرد بود و راه را گم کردند. دیدند آتشی روشن است. گفت می روم تا شعله آتشی بیاورم تا گرم شویم و کسی را پیدا کنیم تا راه را از او بپرسیم. به آن جا که رفت متوجه شد که شعله آتش نیست: «إنی أنا ربک فاخلع نعلیک»؛ تو در مقامی هستی که با پروردگارت مواجه شدی و من با تو از ورای این درخت حرف می زنم: «فاخلع نعلیک»؛ کفشت را از پا بیرون بیاور. روایت معنا کرده است، فرمود موسای کلیم یک نگرانی نسبت به پشت سر داشت و یک نگرانی نسبت به پیش رو. خوف داشت که وقتی به مصر و به طرف فرعون می رود چه باید بکند، نگران بود؛ چون دشمن بود و او را می شناختند، و از آن طرف هم نگران بود که همسرش را چه بکند، درد زایمان در این بیابان را چه کند.

به او گفتند وقتی به این جا رسیدی همه چیز را رها کن: «فاخلع نعلیک»، البته معنی اش این نیست که خدای متعال اهل بیت را رها می کند، انسان تکالیفی پیدا می کند، وقتی مقام انسان عوض شد اتفاقاً محبتش بیشتر می شود و تکلیف انسان عوض می شود. آن تعلقات قبلی را باید رها کرد، وقتی آن تعلقات را رها کردی آن ارتباطات نفسانی بود، حالا انسان با بندگان خدا و با زن و فرزندش ارتباط خدایی برقرار می کند. اگر کسی شب قدر را درک کرد همه روابطش الهی می شود. اگر انسان به شب قدر رسید جزء کسانی می شود که با رشته خدای متعال وصل می شوند. همه چیزشان نورانی می شود.

اگر از شب قدر قطع شدیم می شود «يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل»(رعد/25). شب رسیدن به ولایت امیرالمؤمنین، شب قدر است. انسان در این شب می تواند طعم ولایت را بچشد و به امام خودش نزدیک شود. و إن شاء الله خودمان را آماده کنیم و مهیا شویم، از دنیا فاصله بگیریم. آن هایی که از امیرالمؤمنین جدا شده اند در حقیقت دنیای شان آن ها را از حضرت جدا کرده است. ما هم استثنا نیستیم، ما هم اگر دلمان از حب دنیا پر بود، مشکل است. مارقین و ناکثین و قاسطین و آن هایی که آرام آرام صف شان را جدا از حضرت امیرالمؤمنین جدا کردند، اول دور ایشان جمع شدند و بعد یکی یکی از حضرت جدا شدند آن ها هم محبت دنیای شان، تعلقات و دل دادگی شان باعث این جدایی شد. این ها را باید در شب قدر تصفیه کنیم. شب قدر شبی است که إن شاء الله انسان از این ها فاصله بگیرد و به امام خودش نزدیک شود.

همه قرآن و ولایتی که ما دنبالش می گردیم و در شب قدر باید به آن برسیم در امیرالمؤمنین و امام زمان خلاصه می شود. اگر به امام زمان رسیدیم به وادی ولایت امیرالمؤمنین راه پیدا کردیم. راه رسیدن به همه خیرات الان وجود مقدس ولی عصر أرواحنا فداه است. شب قدر شبی است که باید بین ما و امام زمان یک تلاقی ای شود. إن شاء الله حضرت رضایتی از ما پیدا کنند و در را به روی ما باز کنند. اگر این در به روی مان باز شد برکاتش آرام آرام در طول زندگی ما معلوم می شود. استادی داشتیم که می گفت انسان کباب خورده دهانش بو می دهد. اگر بابی از انسان به روی ما باز شد آرام آرام شیرینی ای در زندگیش پیدا می شود. امام علیه السلام منتظر دستگیری ماست. شب قدر شب دستگیری است، همه چیز آماده است.

امام مراقبند، همیشه حواسشان به ماست. به امام هادی گفتند ما چگونه به شما برسیم؟ فرمودند شما دهان تان را باز کنید ما هستیم و آماده ایم، بیشتر از این نیاز نیست. ما همیشه در محضر امام هستیم، امام هم مراقب و مواظب ماست. امام صادق علیه السلام فرمود شیعیان ما هر کجا از عالم باشند زیر نظر ما هستند، ما متوجه شان هستیم. کافی است انسان امشب حرکتی کند و قراری با امام زمان بگذارد. آثارش در زندگی انسان معلوم می شود. تصمیم ها، قرارها و عهدهای بزرگ مختص به شب قدر است. إن شاء الله باید انسان اهل سرعت و سبقت باشد، فرصت را مغتنم بشمارد، این ساعت و آن ساعت، و امشب و فردا شب نکند، با امام یک معامله جدی کند و به سمت امام برود، هر چه پیش آمد خوش آمد، حال چه می شود؟ هر چه حضرت بخواهد می شود. آخرش می شود مثل حر! بد شد؟! در وادی امام چیز بدی پیش نمی آید.

شب قدر شبی است که انسان باید به شفاعت امام برسد، داستان شفاعت امام داستان سوره هل أتی است. همه چیز در سفره امام پهن است، امام از لقمه افطار خودش می زند که اسیری یا یتیمی گرسنه نماند. امیرالمؤمنین فرمود من نان جو سیر نخوردم که مبادا کسی در یمامه سرگرسنه بر زمین بگذارد. امام ما در قیامت هم «يُفَجِّرُونَها تَفْجيرا»(انسان/6)؛ چشمه را می جوشاند و بین ابرار و شیعیانش تقسیم می کند: «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5). هر کسی را به اندازه ظرفش در جامش می ریزند. کافور چیست؟ «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّه» امیرالمؤمنین ساقی کافور است و این چشمه را می جوشاند و در جام ابرار می ریزد و هر کس به اندازه ظرف خود از آن می نوشد.

إن شاء الله امشب شبی است که تلاقی مان با امیرالمؤمنین و وجود مقدس امام زمان واقع شود و به همه برکات شب قدر برسیم. امشب شب توبه است و بیش از توبه است. استغفار و توبه مقدماتی دارد و پایان کار هم نیست. شب قدر، شب توبه، شب رجوع و استغفار، و شب رسیدن به اطمینان به قضا و قدر است. إن شاء الله خدا همه این ها را به ما روزی کند که همه این ها را در این شب ها به دست بیاوریم. به ساحت مقدس امام زمان متوسل شویم، دامن حضرت را محکم بگیریم و عهدهای مان را با حضرت محکم کنیم.

البته این عهدها لوازمی دارد که باید از خیلی چیزها فاصله بگیریم. نمی شود که وقتی انسان می خواهد با امام راه برود با دنیا هم باشد: «سیدی اخرج حب الدنیا من قلبی» اول باید این محبت برود آن گاه «و اجمع بینی و بین مصطفی و آله»؛ بین ما و نبی اکرم و اهل بیتش جمع شود. نمی شود انسان هم با پیغمبر باشد هم با دنیا: «حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَهَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا»(5) شیرینی ایمان را نمی چشید مگر این که زاهد در دنیا شوید. شب قدر شب رسیدن به این تصمیمات بزرگ و رزق های بزرگ است. إن شاء الله رزق قرآن، که همه برکات معنوی در آن هست. همه مقامات توحید در قرآن است. رزق ولایت امام که همه درجات بهشت در ولایت امام خلاصه می شود، باطن همه نعمت های بهشتی و دنیایی قرآن است، همه نعمت های خوب و همه خوبی ها: «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ» ما به همه خوبی ها باید برسیم، همه هم در محضر امام است، إن شاء الله شب قدر ظرفش است.

همه می دانید که جنس وجود مقدس امیرالمؤمنین از این دنیا نبود. برای شفاعت و دستگیری به این دنیا آمده بود. و برای شفاعت و دستگیری «أوَّلُ مَظلومٍ». به احدی به اندازه امیرالمؤمنین و نبی اکرم ظلم نشده است. همه ظلم هایی که به ائمه علیهم السلام شده است کار به جایی برسد که به نقل از ابن ابی الحدید در هفتاد هزار منبر وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان بنی امیه لعن شود. داستان مفصل حضرت را خودتان بخوانید که درگیری ایشان با شیطان کار را به کجا رسانده است. مهم ترینش این است که وجود مقدس نبی اکرم امانتی به نام حضرت زهرا سلام الله علیها را به حضرت داد. حضرت فاطمه سلام الله علیها لیله القدر همه اولیای خداست. السلام علیک یا امیرالمومنین....

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 156

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 450

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 95

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 84

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 128