نسخه آزمایشی
دوشنبه, 25 شهریور 1398 - Mon, 16 Sep 2019

نعمت نصرت و یاری امام و رسیدن به مقام ود و محبت؛ شکر و بدهکاری و اخبات انسان در میدان نصرت

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری است که به تاریخ 4 آذرماه سال 94 در ایام محرم در هیاتی در قم برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند اولیاء الله دارای مقامی هستند که محبت به آنها و رضایت و خشم آنها همان محبت و رضایت و خشم خداوند است، نه به این معنا که خداوند دچار حالات انسانی می شود بلکه معنای خوشحالی و أسف خدا، خوشحالی و أسف امام است. باید به این نکته توجه داشت که مقام امام با مقام خالق خلط نشود زیرا با وجود این شأن بلندی که به آن اشاره شد، ولیّ خدا همچنان تحت ربوبیت خداوند است. نکته مهمی که وجود دارد این است که خداوند هیچ گاه به پرستش و محبت بندگان نیازی ندارد، لذا بنده در عبودیت خود باید منکسر باشد و هیچ گاه طلبکار خداوند نباشد. دقیقا همین امر درمورد محبت به اولیاء الهی صادق است. نکته آخر این که امکاناتی که خداوند به بندگانش عطا کرده باید در مسیر الهی به کار بسته شوند، این همان مسیر ورود به وادی ولایت است و تنها چنین افرادی شاکر نعمت های الهی خواهند بود.

پیوستگی نصرت خدا و نصرت امام

بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. یکی از اوصاف و خصوصیاتی که در زیارات متعدد، برای اصحاب سیدالشهداء علیه السلام ذکر شده این است که اصحاب ایشان انصارالله هستند و خدای متعال را یاری کرده اند. در زیارتی که مرحوم شهید نقل کرده اند عبارت نصرت خدای متعال تفصیل پیدا کرده و در واقع تفسیر شده است. در آن جا این گونه به آن بزرگواران سلام می کنیم «السَّلَامُ‏ عَلَيْكُمْ‏ يَا أَنْصَارَ اللَّهِ‏ وَ أَنْصَارَ رَسُولِهِ وَ أَنْصَارَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ أَنْصَارَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ أَنْصَارَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ أَنْصَارَ الْإِسْلَامِ»(1) اصحاب سید الشهدا علیه السلام در عین اینکه انصار الله اند، انصار نبی اکرم، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، حسنین علیهم السلام و انصار اسلام نیز هستند.

نصرت خدا یعنی نصرت سیدالشهدا و نصرت دین خدا البته، این دو به هم پیوسته اند؛ نصرت دین خدا جدای از نصرت اولیاء خدا نیست، اگر کسی بخواهد دین خدا را یاری کند باید ولی خدا را یاری کند. به تعبیر دیگر، نقطه محوری که وجود دارد این است که اصحاب، سیدالشهدا را یاری کردند، این هم نصرت خدا و دین خدا و هم نصرت نبی اکرم، امیرالمؤمنین، صدیقه طاهره و امام مجتبی علیهم السلام است. همه اینها به نصرت سیدالشهدا علیه السلام بر می­گردد.

به طورکلی در معارف اهل بیت علیهم السلام چنین بیان شده که انصارالله و امثال اینها باید به نصرت ولی خدا و مشابه این تعابیر تفسیر شود. روایتی ذیل آیات سوره زخرف آمده است. خداوند می فرماید: «فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعينَ»(زخرف/55) آن ها ما را متأسف کردند و به أسف واداشتند، وقتی کار به این جا رسید، ما از آن ها انتقام گرفتیم و آن ها را دسته جمعی غرق کردیم. روایت در ذیل این آیه توضیح داده که معنای «خدا را به اسف آوردند» چیست، مگر خداوند خوشحال و غصه دار می شود؟ اگر این تحولات در خدای متعال پیدا شود دیگر خدا نیست.

امام صادق علیه السلام در این خصوص فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَايَأْسَفُ‏ كَأَسَفِنَا» خدای متعال مانند ما متأسف نمی شود. «وَ لكِنَّهُ‏ خَلَقَ أَوْلِيَاءَ لِنَفْسِه‏» اما اولیائی را برای خودش خلق کرده که آنها خاصة الله اند و فقط به حضرت حق توجه دارند، دنبال هیچ چیزی نیستند و همه توجهشان به خدا است، مانند دیگران نیستند که دنبال همه چیز باشند و حداکثر دنبال خدا هم باشند؛ بلکه آنها همه توجهشان مستغرق در خداست.

آن اولیائی که خدا برای خودش خلق کرده، هم رضا دارند و هم متأسف می شوند ولی در عین این که اولیاء خدا هستند مخلوق اند و تحت ربوبیت خدا می باشند. از آنجا که ولیّ خدا هستند «فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِه‏» این ها در مقامی هستند که رضایشان رضای خداست. خدای متعال تکویناً و حقیقتاً چنین قرار داده که رضای آنها و سخط آنها رضای او و سخط او است. پس «آسفونا» یعنی اولیاء ما را به اسف آوردند ولی این اسف همان اسف الله است؛ نه به معنای این که در خدای متعال تحول ایجاد می شود بلکه این اولیاء در مقامی هستند که رضایشان رضای خداست و سخط آنها سخط خدا است، چون خدا آنها را دلیل و داعی به سوی خودش قرار داده است. «لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَيْه‏»(2) داعی یعنی دعوت کننده و دلیل یعنی راهنمایی کننده، این دعوت و دلالت یک امر قراردادی نیست و شما نمی توانید هر کسی را داعی بنامید.

اگرکسی در وجودش حقیقتی نباشد که بتواند به وسیله آن عبادالله را به سوی خود فرا بخواند و آنها را دستگیری کند و به سوی خدا ببرد، داعی الله نخواهد بود. داعی الله صفت مقدس نبی مکرم است که خداوند در این مورد می فرماید: «وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً»(احزاب/46) داعی الی الله بودن در سخن نیست بلکه همه وجود انسان باید چراغ شود و دعوت به سوی خدا کند؛ لذا از پیامبر تعبیر به نجم می شود «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(نحل/16) آن نجم و ستاره ای که همه با آن هدایت می شوند وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه وآله است.

حقیقت نورانی وجود امام

اصل وجود نجم، هدایت کننده است و این امر قراردادی نیست. این که می گویند وجود مقدس پیامبر نجم و دلیل الی الله است یعنی واقعا نجم است و همه را هدایت می کند، قطعا نجم با آن خدایی که به سوی آن هدایت می کند ارتباطی دارد مانند این که خداوند خورشید را خلق می کند و خورشید نیز نور دارد و ما را روشن می کند، نمی توان با قرارداد، گفت یک شیئی خورشید باشد در حالی که نور و هدایتگری ندارد. پیامبر، خورشید این عالم است و همه انبیاء با این خورشید هدایت می شوند.

در سوره انعام داستان سیر حضرت ابراهیم علیه السلام تا رسیدن به مقام مشاهده ملکوت و رسیدن به یقین توضیح داده شده است. «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(انعام/75) سپس در ادامه داستان حضرت ستاره ای را دید و گفت این پروردگار من است هنگامی که غروب کرد گفت: من آن را دوست ندارم در مورد ماه و خورشید نیز به همین ترتیب است. انسانی که می خواهد به سمت ربّ خودش برود باید چراغ و روشنایی داشته باشد، در تاریکی نمی شود به سوی رَب رفت؛ این نور رَب در شب تاریک، خورشید و ماه و ستاره است که مثلی از نور حقیقی هستند. آن خورشید و ماه و ستاره ای که غروب ندارند وجود مقدس پیامبر است. «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها»(شمس/1-2) «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(نحل/16) فرمود: نبی اکرم صلوات الله علیه وآله، شمس و امیرالمؤمنین علیه السلام قمر است و «علامات»، ما ائمه هستیم؛ بنابراین، نجم و خورشید و ستاره واقعی این بزرگواران می باشند.

در جای دیگر نیز فرموده اند: نور امام در قلب مومن از خورشید در وسط روز روشن تر است. اگر کسی مومن شد و به سِرّ ولایت راه پیدا کرد، نور امیرالمؤمنین علیه السلام را در وجود خودش از خورشید روشن تر می بیند. زمانی که ما به عالم نگاه می کنیم اول نور خورشید را می بینیم و بعد در پرتو آن همه دنیا را می بینیم لذا اگر شب باشد، نمی شود جایی را دید. مؤمن اول نور حضرت امیر را می بیند و بعد با نور او همه عالم را می بیند. امام واقعا خورشید، ستاره و قمر است.

بنابراین، این گونه نیست که به کسی بگویند داعی الی الله باش و او داعی الی الله شود! امام باید واقعا مردم را راهبری و هدایت کند؛ مثل مغناطیس جذب کند و به مقصد برساند. اینکه پیامبر چراغ روشن و سراج منیر است به همین معنا است. پس خداوند متعال آنها را داعی الی الله و دعوی علی الله قرار داده زیرا وجودشان دعوت و دلالت است. در وجودشان چیزی جز هدایت به سوی خدا و فراخواندن مخلوقات به سوی خدا نیست.

وقتی می­گوییم پیامبر صلوات الله علیه و آله صاحب مقام محمود و شفاعت است یعنی خودش مثل شمع می سوزد تا بقیه را به خدا برساند. مانند چراغ که خود می سوزد تا بقیه به روشنایی برسند. وقتی یک موجودی همه وجودش چراغ است و مثل شمع می­سوزد که مردم به خدا برسند، عهد شفاعت دارد و واقعا عالم را روشن می کند که بقیه با او راه بروند. چنین کسی رضایش رضای خدا و سخطش سخط خداست و این امر قراردادی نیست.

ولی الله مربوب و مخلوق خدا

در حدیث فرمود: خدای متعال مانند ما متأسف نمی شود، بلکه اولیائی را خلق کرده که آنها متأسف می شوند، این اولیاء امیرالمؤمنین و وجود مقدس پیامبر هستند. ولیّ خدا با همه مقاماتی که دارد مخلوق خدا و مربوب خداست، ولی در عین حال داعی و دلیل است؛ یعنی چراغ، خورشید و شفیع است یعنی آمده تا مثل شمع بسوزد و همه را به مقصد برساند. کسی که نسبتش با خدا این گونه است؛ خود به خدای متعال رسیده و بعد هم چراغ راه دیگران شده است. مثل امام حسین علیه السلام «بَذَلَ‏ مُهْجَتَه‏«که خون دلش را می دهد و عاشورا را تحمل می کند و فقط رضای خدا را می خواهد برای اینکه مردم را به خدا برساند و هیچ طلبی هم از مردم ندارد. این موجود رضایش رضای خدا و تأسفش تأسف خدا می شود.

حضرت در ادامه فرمودند: «فَلِذَلِكَ صَارُوا كَذَلِك» به همین جهت است که رضای آنها رضای خدا و سخطشان سخط خداست، چون دلیل و داعی اند. دلیل و داعی یعنی چراغ و شفیع بودن، یعنی همه وجود خودت را در مسیر هدایت دیگران قرار دهی بدون اینکه جز رضای خدا هیچ انتظاری نداشته باشی. اگر چنین کسی را راضی کردی خدا را راضی کردی و اگر او را ناراحت کردی خدا را ناراحت کردی؛ زیرا او از انسان چیزی طلب نمی­کند و به دلیل اغراض نفسانی از انسان ناراحت نمی شود، بلکه او می خواهد ما را به طرف خدا ببرد. اگر در این راه با او درگیر شدیم، با خدا درگیر شده ایم و خدا ناراحت می شود و اگر در راه خدا قرار گرفتیم خدا راضی می شود. کسی که داعی و دلیل است، رضایش رضی الله است و سخطش سخط خداست.

حضرت در ادامه دوباره توضیح دادند این پیامبری که سراج، دلیل و داعی است و با خون خودش دعوت می کند اگر می گوییم تاسف او اسف خدا است نه به این معنا که به خدای متعال حالت اسف دست می دهد، ولی در عین حال او در مقامی است که اسفش اسف خدا است. نبی اکرم در مقامی است که وقتی به سمت دشمن سنگ ریزه ها را پرتاب می کند خداوند می فرماید این کار تو، هم کار تو بود و هم نبود. «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمی»(انفال/17) این کار را شما انجام دادی اما در عین حال خدا انجام داد. وقتی شخصی به چنین مقامی رسید، اسفش اسف خدا می شود. «وَ لَيْسَ أَنَّ ذلِكَ يَصِلُ إِلَى اللَّهِ كَمَا يَصِل» ‏معنایش این نیست که وقتی پیامبر اکرم غصه می خورد خدا هم غصه می خورد، ولی پیامبر اکرم در مقامی است که اسفش اسف الله است. این تعبیر لطیفی است که کم و زیاد کردن آن موجب شرک است.

بعد در ادامه روایت فرمود خدای متعال فرموده: «مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ دَعَانِي‏ إِلَيْهَا« هر کس به ولی من اهانت کند و او را تحقیر کند مرا به جنگ با خودش دعوت کرده است. واقعا جنگ با امیرالمؤمنین جنگ با خدا است؛ نه به معنای این که شمشیر به خدا می زنیم، ولی واقعا جنگ با سیدالشهدا جنگ با خداست. این عین حدیث قدسی است که اگر کسی به جنگ ولی من بیاید و به او توهین کند، مرا به جنگ دعوت کرده یا با من وارد جنگ شده است. شمشیری که به امام حسین علیه السلام می زنید، شمشیر زدن به خدا نیست، بلکه امام حسین علیه السلام در مقامی است که جنگیدن با او عین جنگ با خدا است پس این دو را باید با هم جمع کرد. هیچ گاه در خداوند تحولی پیدا نمی شود و هیچ کسی نمی تواند خداوند را به اسف دربیاورد، اما اولیائی دارد که در شأنی هستند که رضای آنها رضی الله و اسفشان اسف الله و جنگ با آن ها جنگ با خداست.

خداوند در قرآن می فرماید: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه»(نساء/80)، کسانی که اطاعت رسول را کرده اند قطعا خدا را اطاعت کرده اند. یعنی این شخص کسی است که اگر به حرف او توجه کردی به حرف خدا توجه کرده ای چون او حرفی از خود ندارد. معنایش این نیست که نبی اکرم خداست اما اطاعت خدا یعنی همان اطاعت رسول؛ برای ما اطاعت خدا معنایی جز این ندارد.

همچنین خدای متعال می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ»(فتح/10) کسانی که در بیعت رضوان با شما بیعت کرده اند در حقیقت با خدا بیعت کردند. بنابراین، درک این دو نکته بسیار مهم است که، از یک طرف خدای متعال به هیچ وجه نه خوشحال می شود، نه با او می توان جنگید و ضربه زد اما در عین حال گاهی یک عمل، جنگ با خداست. اگر ولی خدا را خوشحال کنید واقعا خدا را خوشحال کرده­اید، در عین اینکه خدای متعال خوشحال نمی شود. معنی اطاعت، خوشحالی و رضایت خدا همین است.

مَجازی نبودن تعابیری چون عین الله بودن امام

برخی این عبارات را حمل بر مجاز می کنند مثلا در روایات گفته اند که یدالله، امیرالمؤمنین است و بعضی این را حمل بر مجاز می کنند، در حالی که واقعا «ید» در باب خدا یعنی امیرالمؤمنین و مجاز نیست. «ید» در مورد ما یعنی همین دست که خدا به ما داده است اما در باب خدای متعال «ید» یعنی امیرالمؤمنین، همچنین در باب خدای متعال عین و چشم، امیرالمؤمنین است نه این که مجازا عین باشد بلکه واقعا عین الله است؛ او که می بیند خدا می بیند. پس عین الله بودن امام به این معنا نیست که خدای متعال حلول در مخلوق کرده و امیرالمؤمنین خداست ولی مجاز هم نیست بلکه واقعا عین الله است.

پس نکته اول در این روایات این بود که توجه داشته باشیم؛ یاری کردن خدا، معنایی جز یاری کردن امام ندارد و احب الله معنایی جز محبت به امام ندارد. «وَ مَنْ‏ أَحَبَّكُمْ‏ فَقَدْ أَحَبَ‏ اللَّهَ‏» لذا اگر گفته شده اصحاب سیدالشهدا احباءالله اند معنای آن این است که آن ها امام حسین علیه السلام را دوست دارند؛ وقتی امام را دوست داشته باشی در واقع خدا را دوست داری. اوداء الله یعنی «ود» به امام می کنند. همان گونه که خدای متعال در قرآن فرمود «سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/96) این «ود»ی که خدا برای امیرالؤمنین قرار می دهد «ود» به خداست. بنابراین، اگر بخواهیم این صفاتی که به اصحاب نسبت داده می شود مثل «الذابون عن توحید الله، الاحباء الله، اوداءالله، انصارالله» را درست معنا کنیم، باید آن ها را برگردانیم به این که این ها احباء الامام، انصارالامام و اوداء الامام اند.

نکته دوم این است که در هیچ کدام از این صفات خدای متعال محتاج نیست. نباید کسی تلقی کند که ما اگر خدا را دوست داشتیم خدای متعال نیاز به این محبت ما دارد، اگر خدا را یاری کردیم خدا نیاز به یاری ما دارد و اگر «ود» به خدای متعال کردیم خدای متعال محتاج به «ود» ماست.

اوصاف شیعیان در زیارت امین الله

زیارت امین الله زیارت امیرالمؤمنین است و در آن دو مطلب بعد از سلام به امیرالمؤمنین آمده است؛ اولی سیزده صفت است که از خدا می خواهیم که آن صفات را در نفس ما قرار بدهد؛ «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ‏ نَفْسِي‏ مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلَائِكَ شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلَائِكَ مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِيَوْمِ جَزَائِكَ مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِيَائِكَ مُفَارِقَةً لِأَخْلَاقِ أَعْدَائِكَ مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏«

دیگری حمدها است که حدود بیست و دو حمد آمده است. «اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْكَ شَارِعَةٌ وَ أَعْلَامَ الْقَاصِدِينَ إِلَيْكَ وَاضِحَةٌ وَ أَفْئِدَةَ الْعَارِفِينَ مِنْكَ فَازِعَةٌ» هر دوی این موضوعات صفات شیعیان امیرالمؤمنین است که ذیل زیارت امین الله خوانده می شود. یعنی انسان وقتی به زیارت امیرالمؤمنین می رود دو کار انجام می دهد؛ اول از خدا می خواهد که نفس من را نفس شیعه امیرالمؤمنین قرار بدهد و نفس شیعه امیرالمؤمنین نفسی است که آن سیزده صفت را دارد.

دوم اینکه حمد خدا را آغاز می کند که چگونه به شیعیان امیرالمؤمنین لطف می کنی. این ها هم از یک جهت اوصاف شیعیان امیرالمؤمنین و رابطه ی خدا با این اوصاف است. در دعا می گوییم: «خدایا برای آن هایی که به سمت تو می آیند علامت ها کاملا آشکار است، این گونه نیست که اگر کسی قصد تو را کرد در حیرت بماند» قاصدین، مخبتین و... شیعیان امیرالمؤمنین هستند.

در قسمت اول می گوییم خدایا ما را از شیعیان امیرالمؤمنین قرار بده و این صفات را به ما بده اما در قسمت دوم خدا را حمد می کنیم که خدایا تو با آنهایی که قاصد و مخبت هستند این گونه رفتار می کنی «وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِينَ مُعَدَّةٌ» برای آنان که از سفره تو طعام می خواهند سفره ها گسترده است. کسی سر سفره خدا گرسنه نمی ماند مگر اینکه خود ذائقه نداشته باشد. «وَ مَنَاهِلَ الظِّمَاءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَة« کسی در دستگاه تو تشنه نمی ماند. این یعنی اگر کسی در وادی امیرالمؤمنین داخل شود مستطعم و تشنه می شود، برای چنین کسی چشمه ها می جوشد و سفره ها پهن است. «وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِينَ إِلَيْكَ صَاعِدَة« آنان که تو را صدا می زنند صدایشان به تو می رسد، این گونه نیست مانعی بر سر راهشان قرار داده باشی و آن هایی که تو را بخوانند، اجابتشان می کنی. قسمت دوم در واقع حمد خدا است در مواجهه او با اولیائش و کسانی که در وادی امیرالمؤمنین هستند.

از روایات استفاده می شود که در هر حمدی دعا هم هست وقتی ما خدا را حمد می کنیم «لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ وَحْدَهُ‏ لا شَرِيكَ‏ لَهُ‏ لَهُ‏ الْمُلْكُ‏ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ‏ وَ هُوَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ» انتهای حمد یک دعا است. انسان در هر حمدی که می کند می گوید خدایا من نگاهم به این لطف توست؛ مثلا می گوید تو محیی هستی، پس خدایا مرا احیاء کن، خیر در دست توست پس به من خیر عطا کن.

انتهای حمدی که در زیارت امین الله است، این چنین است که خدایا لطفی که در حق شیعیان امیرالمؤمنین می کنی در حق من نیز انجام بده. لذا هنگامی که در آخر دعا می گوییم «اللَّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِي وَ اقْبَلْ ثَنَائِي»‏ یعنی من را هم جزو گروهی قرار بده که این صفات در آن ها است و تو با آنها این گونه معامله می کنی. به کسی که در وادی ولایت امیرالمؤمنین رفت و ایشان را زیارت کرد می گویند از خدا بخواه که نفست را این گونه قرار بدهد، مثل این دسته با تو رفتار کند و تو را واله و حیران خود قرار بدهد. این صفات شیعیان حضرت امیر است که در قالب حمد خدای متعال و مواجهه خدای متعال با آنها گفته شده است. لذا بعد هم که دعا را تمام می کنید می گویید «وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي» ‏جمع شدن بین ما و اهل بیت این مقدمات را می خواهد که باید نفسمان آن گونه شود که گفته شد و رابطه ما با خدای متعال باید به وجهی باشد که در حمدها اشاره شد.

در دعای ابوحمزه چنین می گوییم: «سَيِّدِي‏ أَخْرِجْ‏ حُبَ‏ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْمُصْطَفَى وَ آلِهِ» خدایا محبت دنیا را از دل من بیرون ببر و آن گاه بین من و اهل بیت جمع کن.

اهمیت صفت مخبت و معنای حکمت

غرض بنده از این بحث اشاره به این نکته بود که یکی از صفات شیعیان حضرت امیر «مخبت» است. کسی که در وادی ولایت امیرالمؤمنین است مخبت است؛ یعنی منکسر است. یعنی انسانی که با وجود تمام سرمایه هایش در مقابل خداوند متعال احساس ذلت و مسکنت و نداری و فقر می کند. «وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ»(مؤمنون/60) همه زحمت ها را کشیده، شب ها نخوابیده، روزها را روزه گرفته، به جهاد رفته و خمس و زکات پرداخته اما با وجود این که همه اعمالش را می آورد نگران است، چون به سمت خدا می رود. نگران است که این اعمال در حد دستگاه خداوند نیست.

در احوالات مرحوم بروجردی چنین آمده است که در لحظات آخر عمرشان بسیار می گریستند از ایشان در مورد علت گریه شان سؤال کردند؛ در پاسخ این روایت را فرمودند: «أَخْلِصِ‏ الْعَمَلَ‏ فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِير«(3) عملتان را خالص کنید چون کسی که به اعمال عیار می دهد کم ترین ناخالصی را هم می بیند.

به آنان که به مقام اخبات می رسند، انکسار پیدا می کنند، همه سرمایه هایشان را می دهند اما در عین حال احساس نداری و فقر و ذلت در دستگاه الهی دارند، سرمایه محبت داده می شود و آن وقت واله و شیدا می شوند. شیدا، آن محبی است که در محبت خودش هم بدهکار و مخبت است. یعنی اگر خداوند را دوست دارد، نمی گوید به خاطر این دوست داشتن به من مزد بده. در برخی اشعار عرفانی در محبت طلبکاری هم هست اما در مورد مخبت این گونه نیست، او در محبتش هم بدهکار است.

برنده های عالم آن کسانی هستند که وقتی با خدا معامله می کنند در این معامله طلبکار نیستند. می­دانند این محبتی که می ورزند برای خودشان قیمت و فایده دارد و خدا احتیاجی به آن ندارد. تعبیری در قرآن است که خدا می فرماید: ما به لقمان حکمت دادیم «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ»(لقمان/12) سپس خداوند این حکمت را معنا می کند: «أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد»(لقمان/12) حکمت در دو کلمه خلاصه شده است؛ کلمه اول: أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ حکمت یعنی مقام شکر.

شکر نیز به این معنا است که اولا انسان نعمت را ببینید، اگر خدا به من قدرت، جمال و نعمت های ظاهری داد و من آن ها را نفهمیدم، من شاکر نمی شوم بلکه کافر به نعمت های خدا خواهم بود. اگر خدا نعمت های باطنی داد «أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(لقمان/20) توحید و ولایت و معنویت داد، و من نعمت های خدا را نفهمیدم،کفران نعمت می شود. دوم اگر نعمت را دیدم و به خودم نسبت دادم؛ با خود بگویم من انسانی هستم که شب زنده داری کردم، من آدمی هستم که علم دارم و امکانات اقتصادی را جمع کرده ام، عُجب به نفس خواهد بود. اگر امکانات را دیدم و به اسباب نسبت دادم، مشرک خواهم بود. اما اگر نعمت را دیدم، خود را کنار گذاشتم، اسباب را سلب کردم آنگاه حجاب کنار می رود و سرچشمه نعمت را می بینم و نعمت را به خدا نسبت می دهم. در روایت آمده است که اولین قدم در شکر آن است که نعمت را از خدا بدانی.

سپس کسی که احساس می کند نعمت از خدای متعال است باید بداند خداوند حکیم است و کار لغو نمی کند. «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلينَ»(انبیاء/17) اگر می خواستیم دنیا را برای لهو و لعب خلق کنیم عالم را به گونه ای خلق می کردیم که خودمان در آن بازیگری کنیم. خداوند که اهل لهو نیست بنابراین بساط لهو دیگران را هم فراهم نمی کند. دلیل این بساط لهو و لعبی که در طول تاریخ بوده است این آیه است؛ «بلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»(انبیاء/18) خدای متعال می فرماید این بساط شیطنت به وسیله حق سرکوب می شود و بعد از بین می رود این بستر رشد حق است در غیر این صورت اگر بنا بود بازیگری کنیم دستگاهی خلق می کردیم که متناسب با بازیگری خودمان باشد اما خداوند که اهل بازیگری نیست.

خدایی که این همه امکانات (چشم و گوش و زبان...) می دهد، این ها را برای هدفی عطا میکند. هدف نهایی این است که این چشم و گوش یک قدم به خدا نزدیک شود و همه این ها نردبان قرب اند. اگر این نعمت ها را در راه آن هدف قرار دادیم شکر خواهد بود اما کم تر از آن کفران است. همه این امکانات ابزار تقرب اند و خدا هیچ چیزی به ما نداده مگر اینکه به او نزدیک شویم.

راه حل این که انسان از امکانات استفاده کند و به خدا نزدیک شود، این است که انسان امکانات را از خدا بگیرد و به خدا برگرداند کسی که از خدا می گیرد و به او پس می دهد رشد می کند. کسی که از خدا می گیرد و سد آن امکان می شود «وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ»(ماعون/7) وامکانات از او به سوی دیگران عبور نمی کند، این امکان از دست می رود و کفران نعمت می شود. بنابراین شاکر آن کسی است که امکانات را از خدا می گیرد و به خدا هم بر می گرداند، همه نعمت ها را در راه خدا به حرکت می اندازد و داد و ستدش تنها با خداست. این اولین نکته درمورد حکمت بود.

 نکته دوم این است که اگر کسی نعمت ها را از خدا گرفت و به خدا برگرداند و خیال کرد به خدا خدمت می کند، شاکر نیست بلکه باید بداند اگر شکر می کند برای خودش است. «وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ»(لقمان/12) اگر شکر هم نکردی «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد»(لقمان/12) خدا بی نیاز است و چه شما او را حمد کنید چه نکنید، حمید است. این طور نیست که اگر او را ستایش کنید ستوده است و اگر نکنید ستوده نیست.

امیرالمؤمنین می فرماید «أَنْتَ الْقَائِلُ لَا تَزِيدُنِي‏ كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَة» اگر همه مردم دور من جمع شوند هیچ چیزی به قدرت و عزت من اضافه نمی شود و اگر همه متفرق شوند چیزی کم نمی شود. حضرت امیر این گونه است زیرا؛ «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت»(4) درمورد کسی که معتصم به خداست و با خدا به عزت می رسد، آمدن و رفتن همه مخلوقات ذره ای در او تغییر ایجاد نمی کند. برای حضرت امیر آن روزی که آمدند درب خانه اش را آتش زدند و آن روزی که به وی اقبال کردند و با ایشان بیعت کردند علی السویه است، نه آن روز می ترسید و نه آن روز دیگر خوشحال بود؛ چون «اعتصمت بالله».

حال برای خدا، این که ما بیاییم زیر پرچم دینش یا برگردیم، چه فرقی می کند. پس حکمت دو کلمه بیشتر نیست. حکیم آن کسی است که مشغول شکر است؛ نعمت را از خدا می گیرد و به او پس می دهد، داد و ستدش تنها با خدا است، نه از اسباب می گیرد و نه با اسباب سر و کار دارد و در این داد و ستد با خدا، خودش را بدهکار می داند و نه طلبکار و همین طور می داند که این بندگی برای خودش است و خداوند هیچ احتیاجی ندارد. اگر ما در ارتباط با خدای متعال می خواهیم احباء الله و انصارالله شویم نباید احساس کنیم خدا محتاج به ماست.

بی نیازی امام از مودت و محبت

از این نکته چنین برداشت می شود با توجه به این که گفتیم نصرت خدا یعنی نصرت الامام و راضی کردن خدا یعنی راضی کردن امام، از آن طرف هم اگر کسی منت به امام گذاشت این منت گذاشتن به خداست و اگر کسی گمان کرد امام محتاج به ماست در حقیقت خدا را محتاج دانسته. همان طور که ما نباید خدا را محتاج بدانیم، ولیّ خدا را نیز نباید محتاج بدانیم. اگر مالتان را به امام دادید و خیال کردید امام محتاج است مشرک هستید. اگر کسی اهل مودت و محبت به امام شد، ولی خیال کرد واقعا به امام خدمت می کند و باری از روی دوش امام بر می­دارد و توجه نداشت که این شفاعت امام است که موجب عبادت او شده است، مشرک است.

همه حکمت همین است که همه چیز را از خدا بگیری و همه هستی ات را به خدا برگردانی و در این داد و ستد خودت را بدهکار به خدا بدانی. درمورد امام هم همین طور است؛ اگر کسی همه آنچه که از امام گرفت به دست امام داد، و در این معامله خودش را بدهکار به امام دانست حکیم می شود. حکمت عبارت شد از این که شکر کنیم و معنای شکر هم این است که همه چیز را از خدا بدان و از خدا بگیر و به خدا برگردان. اگر خرج غیر خدا کنی کفران نعمت کرده ای.

شکر نعمت در گرو به کارگیری آن در سبیل الله

خدای متعال در سوره انسان می فرماید: «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً» زمانی شما شئ غیر قابل ذکری بودید. حضرت در توضیح آن می فرماید: بوده اید اما قابل ذکر نبودید؛ کاروان وجود شما ناگهان به این دنیا نیامده است. «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ»(انسان/2)، مرحله بعد این است که آن شئ غیر قابل مذکور را در قالب نطفه خلق کردیم. این نطفه استعدادهای مختلف دارد و ما آن را امتحان می کنیم و چون می خواهیم او را امتحان کنیم به او امکانات و سمع و بصر دادیم. این سمع و بصر در قرآن بسیار مهم است؛ معارف ما بیشتر از همین دو طریق به ما عطا می شود. «يُلْقُونَ السَّمْعَ»(شعراء/223). خداوند می فرماید تا اینجا همه چیز به تو دادیم ولی هنوز تو را بازخواست نمی کنیم.

سپس چنین آمده است «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ» این موجودی که از راه دور آوردیم، او را در قالب نطفه خلق کردیم، سپس در رحم تبدیل به یک انسان شد، گوش و چشم به او دادیم و او را به این عالم آوردیم و راه را هم به او نشان دادیم «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»(انسان/3) وقتی به سَبیل رسیدی یا شاکری یا کفور. اگر در سبیل الله حرکت کردی و همه این امکانات را در راه خدا به کار انداختی شکر نعمت می شود، اگر از سبیل فاصله گرفتی کافر می شوی. اگر همه امکانات را خدا می داد ولی سبیل الله نبود، هیچ کسی شاکر و کافر نبود و خدا احدی را عذاب نمی کرد. اگر خداوند چشم و گوش و زبان می داد اما سبیل را قرار نمی داد هیچ کس سؤال و جواب نمی شد. وقتی سبیل الی الله درست می شود، که هم امکانات را دادیم و هم سبیل را قرار دادیم، حال اگر امکانات را در سبیل الله قرار دادید و به خدا برگرداندید شاکر می شوید و اگر از سبیل بیرون حرکت کردید کافر می شوید.

امام همان سبیل الهی

امیرالمؤمنین می فرماید سبیل، امام است. «وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ‏ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه‏«(5) همه امکانات اگر بدون امام بود خدا از ما هیچ بازخواستی نمی کرد. ولی وقتی امام آمد یک سوال از شما می پرسند و آن سوال این است که با امام راه رفتی یا جدای از امام حرکت کردی، اگر قوایت را با امام بردی و مع الحسین بودی ، هیچ سوالی نیست اما اگر از امام حسین علیه السلام فاصله گرفتی، هر نگاهت را مورد مواخذه قرار می دهند. امام رضا علیه السلام فرمود نعیم ما هستیم «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»(تکاثر/8) روز قیامت از نعمت ولایت ما سوال می کنند.
یک معنا از شاکر حقیقی آن است که نعمت را از خدا می گیرد و به خدا برمی گرداند، یک معنای دیگر برای شاکر این است که همه نعمت را در سبیل الله به حرکت می اندازد. اما یک قدم جلوتر این است که در همه نعمت ها نعمت ولایت نعمت اصلی است. اگر نعمت ولایت را شکر کردید، همه نعمت ها را شکر کرده اید و اگر نعمت ولایت را کفران کردید همه نعمت ها را کفران کرده اید.

ورود به وادی ولایت امام به معنای شکر نعمت امام

شکر نعمت ولایت یعنی همه وجودت را در سبیل امام قرار بدهی و همه وجودت را وارد وادی ولایت امام کنی. «وَلَايَةُ عَلِيِ‏ بْنِ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ حِصْنِي‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» ‏شکر امام یعنی به وادی ولایت بروی و از امام جدا نشوی و با امام سیر کنی. اگر با امام سیر کردی شاکر نعمت امام هستی، اما اگر از امام فاصله گرفتی کافر نعمت هستی؛ پس همه شکر و کفر به شکر و کفر نعمت امام بر می گردد. اگر بخواهید چشمتان را شاکر باشید باید این چشم را هم به امام برسانید چشمی که در سبیل و صراط بود شکر شده است اما چشمی که در سبیل نیست با آن هر عملی انجام دهید کفران نعمت است.

امام می فرمایند: همه این امکانات قبل از سبیل نه شاکر دارد و نه کافر؛ وقتی سبیل یعنی امام برایتان قرار دادیم یا شاکر می شوید یا کافر. اگر این امکانات را به امام برگرداندید؛ یعنی اگر نعمت ولایت امام را قدر دانستید این نعیم را کفران نکردید و شاکر می شوید اما اگر نعمت ولایت را کفران کردید کافر می شوید. این گونه است که مردم دو دسته می شوند.

امام رضا علیه السلام مناظره ای میان امام و ابوحنیفه را نقل می کند که ابوحنیفه از امام صادق علیه السلام پرسید: نعیم چیست؟ امام صادق فرمودند نعیم ولایت ما است، اما شما می­گویید نعیم یعنی آب گوارا، غذای لذیذ و خواب شیرین است! سپس فرمودند شما کاری که برای خودتان زشت می دانید چرا به خدا نسبت می دهید؟ خدا روز قیامت انسان را بازخواست نمی کند که چرا از نعمت های ما خوردی مگر شما از مهمانتان چنین سؤالی می کنید؟ در حالی که خدا روز قیامت از نعیم سوال می کند که آن ولایت ما است. یعنی همه کفر و شکر به یک چیز باز می گردد؛ اگر شاکر امام بودید نسبت به همه چیز شاکر بوده­اید و اگر به امام کفران ورزیدید همه نعمت ها را کفران کرده اید.

اگر کسی این امکانات را در سبیل امام قرار داد، اهل داد و ستد با خدا می شود؛ داد و ستد با خدا یعنی داد و ستد با امام، اگر از امام گرفت و به امام داد می شود شاکر و اگر از غیر امام گرفت و به غیر امام داد کافر می شود. به همین دلیل است که خداوند تا این اندازه سخت می گیرد. و إلّا خداوند به خاطر غذا خوردن که جهنم قرار نمی دهد. «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيراً»(انسان/4) کسی که کفران امام می کند سلسله ها و غل و زنجیر برایش فراهم است. اگر هم نعمت ولایت را قدر دانست جزء ابرار می شود آن گاه ابرار در دنیا و آخرت مورد شفاعت قرار می گیرند. داستان شفاعت عبادالله – که همان معصومین هستند- از ابرار در دنیا و آخرت در قرآن آمده است. «يُوفُونَ بِالنَّذْر»(انسان/7) در روایات نذر به عهد شفاعت معنا شده است.

این سوره شفاعت امیرالمؤمنین است و جلوه این شفاعت در اینجا آمده است؛ «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً*إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً»(انسان/8-9) خود امام گرسنه می ماند اما دیگری را سیر می کند. این مسئله هم در دنیا وجود دارد و هم در آخرت خواهد بود؛ اگر کسی مسکین امام شد، همان طور که در دنیا شفاعتشان می کنند در آخرت هم شفاعت می کنند.

بنابراین همه این مسئله این است که ما باید به مقامی برسیم که همه داد و ستدمان با امام باشد و این داد و ستد با امام همان داد و ستد با خداست. اگر به ما می گویند انصارالله باشید، خدا را دوست بدارید و خدا را شاکر باشید؛ یعنی انصارالامام باشید، امام را دوست بدارید و شاکر نعمت ولایت باشید. اگر این گونه شویم جزء ابرار خواهیم بود و در غیر این صورت از کافران هستیم. و الحمد لله رب العالمین....

پی نوشت ها:

(1) كامل الزيارات، النص، ص: 242

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 144

(3) الإختصاص، النص، ص: 341

(4) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 268

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184