نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

امام؛ تبلور رحمت الله /شرح فراز «رحمت موصوله و آیه مخزونه» زیارت جامعه کبیره

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 29 اردیبهشت 95 است که در حسینیه آیت الله حق شناس برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، رحمت رحیمیه الهی تنها شامل انسان های مؤمن می شود که تنها با خداوند معامله می کنند و هیچ وابستگی به غیر از او ندارند. رسیدن به محبت و رحمت الهی مشروط به ورود به وادی ولایت امام است. اگر کسی به سرچشمه محبت الهی که همان امام است رسید، آن گاه خداوند پرده ها را از مقابل او کنار می زند و تمام عالم برای او آیه ای از آیات الهی می شود. هرچه مقام انسان موحد نزد خدا بالاتر برود بیش تر به عمق عالم راه پیدا می کند تا آن جا که جایگاهش فوق عالم ملکوت می شود و به بالاترین درجه نورانیت نیل پیدا می کند.

اقسام رحمت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الْآيَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك «(1)؛ یکی از خصوصیاتی که وجود مقدس امام هادی علیه السلام در این فراز از زیارت جامعه کبیره، ائمه را با آن توصیف کرده اند این است که ائمه علیهم السلام رحمت موصوله و آیۀ مخزونه الهی هستند. همۀ مخلوقات از جمله ما انسان ها مهمان سفرۀ رحمت خدا هستیم و هر رزقی که به ما مي رسد اعم از رزق های باطنی و ظاهری ناشی از رحمت خداوند است. رحمت الهی آنچنان که فرموده اند؛ در یک تقسیم بندی کلی دو قسم است: یک قسم رحمت عامی است که خدای متعال به همۀ مخلوقات عطا می کند حتی به آنهایی که عارف به مقام توحید نیستند و یا منکر آن اند؛ که این قسم از رحمت را رحمت رحمانیۀ خدای متعال نامیده اند.

در برخی روایات هم وقتی رحمن، را معنی می کند می فرماید: نسبت به همۀ مخلوقات بخشنده است. بنابراین این رحمتی است که همۀ مخلوقات را در بر می گیرد. خدای متعال آن ها را مورد لطف و عنایت خودش قرار می دهد، به آنها می بخشد و همۀ نعمت ها از همین ناشی می شود. نوع دیگری از رحمت که مهم تر و مخصوص به مؤمنین است، رحمت رحیمیه خدای متعال است. آنان که اهل بندگی هستند و قدم در وادی توحید می گذارند، به رزق هایی از معرفت و محبت و یقین و رضا می رسند که آن رزق ها برای دیگران نیست. مؤمن و موحد آن کسی است که حجاب ها از جلوی چشمش کنار می رود و در این رزقهایی که به آن می رسد، سرچشمۀ اصلی را که رحمت خدا است می بیند. مؤمن موحد با دیگران سر و کار ندارد بلکه از خدای متعال می گیرد و به خدای متعال هم برمی گرداند. سر و کارش در عالم با خدا است و همین هم است که مبدأ پیدایش محبت خدای متعال در دل انسان می شود.

ابراهیم خلیل سلام الله علیه مقام خُلت داشت، یک پارچه محبت خدا و گداخته در محبت خدا بود. در این وادی خداوند امتحان های سختی از او گرفت. یکی از آن ها امتحان با حضرت اسماعیل سلام الله علیه بود و بعد از اینکه ایشان هیچ دستی را رد نکرد و از غیر خدا نخواست به مقام خلت رسید. روایت داریم که فرموده است ابراهیم خلیل، خلیل شد چون از غیر خدا چیزی نخواست و طبیعی است که اگر انسان از دستهای دیگر گرفت معتاد به آن دست های دیگر می شود، وابسته و دلبسته به آن ها می شود. ما فقیریم و این فقرمان موجب دلبستگی هایمان می شود ولی اگر کسی موحد بود و فقط از دست خدای متعال گرفت نتیجه اش این است که محبت خدا در دل او می آید. اگر انسان از دست غیر خدای متعال نگیرد و به دست غیر خدا هم پس ندهد به مقام خلت می رسد.

گاهی انسان زحمت کشیده و امکانی را بدست آورده و ناچار است، امکانات را خرج کند. هیچ کس این امکانات را نگه نمی دارد؛ جوانی، مال و آبروی خودش را می دهد. فقط مسئله این است که در این داد و ستد امکانات را به چه کسی برگرداند. اگر خرج خدا نکرد، خرج دنیا و شیطان می شود. دست ها و طمع های بسیاری هستند که امکانات را از ما بگیرد. انسان باید مراقب باشد ان چیزی که خدای متعال به او داده به غیر خدای متعال برنگرداند. این نکته نیز وجود دارد که خدای متعال هر امکانی که به بشر می دهد حواله هایش را هم میفرستد که انسان با خودش معامله کند؛ مثلا آبرو می دهد بلافاصله حواله هایش می آید و یا ثروت می دهد، حواله هایش می آید. اگر انسان مراقب این حواله های الهی نبود این امکان را به خدا برنمی گرداند بلکه رهزن ها و شیاطین می آیند و امکانات را از انسان می گیرند.

استاد بزرگواری نقل می کرد: یکی از دوستان ما انگشتری داشت و بسیار به آن علاقمند بود. در محفلی یکی از حضار بسیار اصرار کرد تا انگشتر را به او بدهد اما او نداد. گفت نمی توانم بدهم و بعد رفت وضو بگیرد. وقتی برگشت دیدم در حال خندیدن است، پرسیدم: چرا می خندی؟ گفت چیزی را که من در راه خدا ندادم دیگران از من گرفتند. این داستان همیشه وجود دارد؛ امکانی را که انسان در راه خدا ندهد نمی ماند. آن چیزی می ماند که انسان با خدا معامله می کند. «كُلُّ شَيْ ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ»(قصص/88)، در روایات یکی از معانی که برای وجه شده؛ عملی است که برای خدا باشد و صبغۀ وجه اللهی پیدا کند. عملی که برای خدا نیست وجه الله نیست و متوجه خدا نیست. اگر قلب در حین عمل و قوای انسان در حین عمل متوجه خدای متعال بود و عمل را برای خدای متعال انجام داد این عمل صبغۀ وجه اللهی پیدا می کند و ماندگار می شود.

علت وجه الله بودن امام

امام اگر وجه الله است یک دلیلش این است که همۀ وجودش متوجه اوست. در امام توجه به غیر نیست، به همین جهت امام وجه الله می شود. موحدین سر سفرۀ خدای متعال نشسته اند از غیر خدای متعال نمی گیرند لذا وابسته به غیر خدا نمی شوند و به غیر خدای متعال هم نمی دهند. لذا انگیزه های دیگر در ایشان رشد نمی کند؛ در این داد و ستد هم در دریافتشان محبت خدا می آید هم در بازگرداندشان. هر نعمتی که به انسان داده می شود و پس گرفته می شود؛ اگر خوب بگیرد و خوب خرج کند ثمرۀ این داد و ستد باید معرفت و محبت باشد.

قوم یهود به پول دوستی بسیار معروف اند. آن ها ادعا می کردند که ما نباید به کسی امکانات خودمان را بدهیم، زیرا خدای متعال اگر می خواست خود به آن ها می داد. به تعبیر دیگر اولا خدای متعال صاحب خزائن بی منتهاست «وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»(حجر/21)، همۀ این محدودیت ها هم مربوط به مرحلۀ تنزل است و در مرحلۀ خزائن محدودیت نیست. از سوی دیگر «إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(یس/82)، با ارادۀ او همه عالم اداره می شود. همچنین خداوند عاجز و غافل هم که نیست، پس خدای متعال وضع این بنده را می بیند و می تواند هم بدهد اما نمی دهد. لابد یک مصلحتی وجود دارد. این اشکال یهودیان است. صورت ظاهری سؤال ممکن است زیبا باشد ولی مسئله این است که خدای متعال در این همین داد و ستدها ما را رشد می دهد، اگر ما از دست خدا گرفتیم و برگرداندیم خودمان رشد می کنیم. بسیاری امکانات و شاید همۀ این امکانات که به ما می رسد برای این است که انسان از یک دست بگیرد و از یک دست بدهد. در این داد و ستد انسان به محبت خدا و معرفت خدا می رسد و همین طور عارف می شود.

بنابراین ابراهیم خلیل شد، چون از غیر خدا نگرفت و دستی را هم که خدا فرستاد رد نکرد. هیچ سائلی از در خانۀ او رد نشد و این را هم باید توجه داشت امکانات که آمد حواله هایش می آید؛ خدا آبرو داد خرجش را هم می فرستد.اما باید مواظب باشیم اگر حواله های خدا را نشناختیم حواله های شیطان می آید، آن گاه انسان به خاطر نفسش خرج می کند، آبرو می ریزد و شروع می کند به خرج کردن پول. در آن موقعیت که یتیمی نیازمند اکرام است پولش را خرج نمی کند اما آبرویش که به خطر می افتد هزینه بسیاری پرداخت می کند.«كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيمَ«(فجر/17). وقتی حواله های شیطان می رسد انسان مجبور می شود آبروی خودش را برای شیطان خرج کند. نتیجه این که انسان رحمت خدا را دید و از رحمت خدا خواست این است که خودش را در دامن محبت خدا می بیند، لذا محبت خدا هم در دلش پیدا می شود؛ محبوب و حبیب وخلیل خدای متعال می شود. آن کسانی که همۀ وجودشان این طور است خودشان معدن رحمة می شوند، لذا خدای متعال به هر مخلوق دیگری بخواهد محبت کند به دست آنها محبت می کند.

یک نکته ی قابل تامل وجود دارد که انسان اگر متوجه رحمت خدا متعال شد و ا حساس کرد رحمت او در همۀ عالم منتشر هست، هم دائما به انسان می رسد و هم آن رحمت و آن محبت به انسان امنیت می دهد. آن چیزی که در انسان ایجاد امنیت می کند این است که انسان دست محبت خدا را همراه خودش ببیند. چنین شخصی در همه احوال آرام است و دیگر فقر و غنا برایش فرقی نمی کند. اگر توانست طعم محبت خدا را در فقر بچشد، شیرینی فقر را هم درک میکند و اگر طعم محبت خدا را در غنا چشید شیرینی محبت خدا را در غنا هم درک می کند. نکته اصلی این است که انسان بتواند این رشته محبت خدا را درک کند و سر و کارش با دیگران قطع شود، اگر قطع شد در کنار خدای متعال انسان احساس امنیت می کند. چون خداوند رحمان و رحیم است انسان راحت می تواند به خدای متعال اعتماد کند. این نکته را ذیل بسم الله الرحمن الرحیم گفته اند که ما در هر کار کوچک و بزرگی، حتی یک نفس هم اگر می خواهیم بکشیم باید بسم الله الرحمن الرحیم بگوییم، یک قله را هم که می خواهیم فتح کنیم باید بسم الله الرحمن الرحیم بگوییم. آن جایی که سالک پا در قدم سلوک می گذارد و می خواهد وادی توحید را طی بکندآن جا هم باید با بسم الله طی کند.

 انسان وارد حرم امام رضا علیه السلام می شود می گویند بگو بسم الله و بالله. حتی آن جایی که یک لقمه در دهانش می گذارد باید بسم الله بگوید و از خدای متعال استعانت بجوید. منتها در این آیۀ شریفه که اسم اعظم الهی است و در روایات اسم اعظم از سیاهی چشم به سفیدی چشم نزدیک تر است به ما گفته اند بگو بسم الله الرحمن الرحیم. اگر انسان توجه به رحمت خدای متعال کرد که رحمت خدا در همۀ عالم منتشر است و لحظه ای از انسان قطع نمی شود آن وقت به راحتی می تواند به او اعتماد کند و از او بخواهد آن گاه به امنیت و آرامش می رسد و در قدم بعد هم به محبت خدا می رسد و غرق در محبت خدا می شود.

امام؛ واسطه اتصال به رحمت الهی

در این تعبیر امام هادی علیه السلام رشتۀ رحمت متصل الهی وجود امام است. انسان اگر این تحول معرفتی در وجودش پیدا شد، در همه جا رحمت خدا را می بیند. آن رحمتی که ما را به خدا وصل می کند و رحمت الهی را به ما میرساند وجود مقدس امام است؛ هم ما را به خدا وصل می کند و هم رحمت خدا را به ما میرساند. انسان اگر چشمش باز شد می تواند ببیند که همیشه سرسفره امیرالمؤمنین علیه السلام مهمان است، همیشه سر سفره مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مهمان است و هر رزقی برایش می رسد اعم از ظاهری و باطنی، نه به ما بلکه به همۀ عالم، از محبت آن هاست. با محبت هم عالم را اداره می کنند.

نکته دوم آن است که اگر کسی بخواهد رحمت خدا را ببیند، سر و کارش با رحمت خدا باشد، موحد شود، از دست غیر خدا نگیرد و به غیر خدا دل نبندد تنها راهش این است که به امام وصل بشود. انسان اگر به امام رسید می تواند رحمت خدا را در عالم ببیند. آن رشته رحمتی که خدای متعال و محبت الهی را به ما وصل می کند امام است. انسان اگر بخواهد از سر سفرۀ خدا مصرف کند، باید به امام برسد. اگر وارد وادی ولایت امام شد، کارش به جایی می رسد که مهمان خدا می شود و اگر بیرون از وادی ولایت امام بود مهمان خدا نیست بلکه مهمان اسباب و شرایط است و آن رشته رحمت را نمی تواند بیند. خدای متعال انسان را اداره می کند و با محبت هم اداره می کند اگر انسان آن محبت را نبیند، نگران و مضطرب است.

در احوالات مرحوم آیت الله العظمی خوئی رحمت الله علیه آمده است که یکی از شاگردانشان نقل می کرد: ایشان گفته اند که من در دوران تحصیل طلبگی زندگی ام سخت شد. روزی به جایی رسیدیم که وقتی از خانه خارج می شدم خانواده ما گفتند امروز دیگر هیج چیزی در خانه نیست؛ یعنی اگر ظهر به خانه بیایی ناهار هم نخواهیم داشت. من در جلسه درس مقداری مضطرب بودم که حالا چه می شود. آمدم خانه دیدم الحمدالله بساط ناهار به راه است و پرسیدم چه شده؟ گفتند: ظرف عتیقه ای که از مادربزرگتان مانده بود فروختیم و الحمدالله امروزمان اداره شد. ایشان گریه کرده بود و گفته بود خدای متعال از صد سال قبل یاد من بوده و این بشقاب را برای امروز من ذخیره کرده، من نگران و مضطرب بودم.

اضطراب حاصل وابستگی به اسباب مادی

آدمی که سر و کارش با خدا افتاد، اضطرابش از بین می رود. ما مهمان خدا هستیم و او ما را اداره می کند. همه این اضطراب ها برای این است که انسان خودش را مهمان خدا نمی بیند. انسان وقتی که مهمان اسباب شد دائما مضطرب است. اسباب یک روز هستند یک روز نیستند؛ کسی که با پول زندگی می کند این پول یک روز در جیبش هست و یک روز نیست. آن روزی که نیست مضطرب است و آن روزی که هست آرام است. ولی کسی که خودش را مهمان سفره خدا می بیند این پول باشد یا نباشد فرق نمی کند می داند که اداره کردن ما را بلد است و به بهترین وجه کریمانه هم ما را اداره می کند. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ النَّاسُ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَيْهِمْ فَيُهِينُونِي»(2)، خدای متعال ما را واگذار به مخلوقات نکرده مگرنه ما را خوار می کردند و یک لقمه به ما نمی دادند. خداوند وقتی به انسان روزی می دهد آن چنان محبت آمیز می دهد که انسان یا نمی بیند، یا طلبکاری می کند و یا اگر طلبکاری هم نکند و موحد شود احساس انس و لذت می کند، احساس حقارت نمی کند.

کسی که رابطه اش با خدا قطع می شود، مستحق این است که ذلیل باشد. آن کسی که مشرک می شود باز هم غیر خدا کسی اداره اش نمی کند، کریمانه هم اداره اش می کند اما چون خودش را وابسته به مخلوقات می کند ذلیل می شود. انسان اگر سرسفرۀ رحمت خدا نشست کریمانه اداره می شود و فقط هم سرسفرۀ رحمت خدا است، سفرۀ دیگری نیست. اگر انسان از خدای متعال غفلت کرد و از دست های دیگری گرفت خوار می شود، دیگران انسان را کریمانه اداره نمی کنند. بنابراین خداوند ما را واگذار نکرده بلکه لحظه به لحظه ما را اداره می کند و رحمت او، رزق او در راه است. مخلوق که رزقش قطع نمی شود بلکه کریمانه هم اداره می شود. اگر این را دیدیم، موحد می شویم، محبت خدا در دلمان می آید و داد و ستد با خدا انجام می شود.

«مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك «(3)، هم کریمانه اداره می شویم، هم محبت او را می بینیم و هم به محبت او می رسیم. اگر انسان آن رشتۀ متصل محبت خدا که همیشه جاری است را ندید دچار اضطراب و ترس می شود. اسباب که یک روز هستند یک روز نیستند اما آن چیزی که همیشه هست رحمت متصل است که شکل های مختلف به خودش می گیرد. این اسباب چون از ما جدا می شوند همان موقعی هم که هستند ما مضطربیم که تمام می شوند. قرآن می فرماید اگر خزائن خدا هم به شما می دادند شما از سر ترس به دیگران نمی دادید. «لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ»(اسراء/100)، اگر همۀ خزائن را هم داشتید شما می ترسیدید، انسان همه چیز هم که دارد باز هم می ترسد مگر این که به خود خدای متعال وصل بشود. اگر به خود خدای متعال وصل شد ترس انسان می ریزد. ترس ما از مرگ نیز به خاطر همین است.

 اگر انسان رحمت موصوله خدا را ببیند و سر سفره خدا مهمان باشد، مهم نیست که این سفره جمع می شود زیرا یک سفره گسترده تر پهن خواهد شد. هیچ گاه سفره های بعدی خدا سفرۀ تنگ تری نبوده است. ما ابتدا در اصلاب پدرانمان بودیم و سپس در ارحام مادرانمان رفتیم که وضعیت بهتری بود. بعد از آن به دنیا آمدیم که وضعیتمان باز بهتر شده است. در این دنیا ابتدا سفره محبت پدر و مادر بوده و به ما رسیدگی می کردند سپس بزرگ شدیم و وضع بهتر شده، خودمان می توانیم کارهایمان را رسیدگی کنیم. بنابراین وضع ما هیچ گاه بدتر نشده است. اگر کسی سفره الهی را دید و سر این سفره نشست آرام است اما اگر ندید از همه جهت مضطرب است. الان که همه امکانات کنارش هستند می ترسد بعد هم که می خواهند از او جدا شوند می ترسد.

چگونگی زندگی با خدا

جوانی یک رحمت خدا بوده، پیری هم یک جلوه ای از محبت اوست. حیات یک رزق است موت هم رزق دیگری است. اگر انسان این رحمت موصوله را دید، با خدا زندگی می کند از خدا می گیرد و به خدا برمی گرداند. محبت خدا در دلش می آید و احساس امنیت می کند؛ احساس می کند یک چشم نگهبان و دست محبتی دائما مراقب او هست و خواهد بود. ولی اگر به این نرسید طبیعی است هم به ترس و اضطراب مبتلا می شود، هم احساس امنیت و محبت نمی کند و هم اینکه دیگر کریمانه اداره نمی شود. خود شخص این گونه خواسته است. الان هم آن کسی که ما را اداره می کند کریمانه اداره می کند اما ما او را نمی بینیم، بلکه دیگران را می بینیم لذا کرامت خود را از دست می دهیم.

آن رشته محبتی که دائما جاری است امام است. اگر کسی به معرفت الامام نرسد و وارد وادی ولایت امام نشود، چشمش باز نمی شود که از دست خدا بگیرد. هم در دَهَش ها، دست خدا را نمی بیند و هم در خرج کردن ها نمی تواند با خدا معامله کند. کسی که بیرون از ولایت امام است نه از خدا می گیرد و نه به خدا برمی گرداند با اینکه واقعا خدا به او می دهد ولی نمی تواند از خدا بگیرد. خدا از او قطع نکرده است بلکه قابلیتش برای از دست خدا گرفتن قطع می شود. در وادی ولایت شیطان هیچ کس از دست خدا نمی گیرد. همه در حجاب اند و احدی درآن جا به محبت خدا راه پیدا نمی کند. بنابراین امام آن رحمت موصولۀ الهی است که اگر کسی بخواهد به سرچشمۀ رحمت متصل شود باید از وادی ولایت او سیر کند در غیر این صورت رشته اش قطع می شود. گاهی تا آن جا می رسد که این رحمت تبدیل به غضب می شود و «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ»(فاتحه/7)، می شود. اگر انسان به امام گره خورد منعم علیه می شود و اگرجداشد یا در حیرت، ضلال، ترس، وحشت و سردرگمی می ماند و یا اینکه مغضوب می شود.

 امام رشته محبت خدا است و با محبت انسان را اداره می کند: «أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »(4)، امام صاحب خلق عظیم است و با محبت الهی ما را اداره می کند. اگر انسان این گونه وارد شد به جایی می رسد که نعمت ها را اول می بیند و آن ها را دوست دارد اما آرام آرام می فهمد این نعمت هایی که ما دوست داریم سرچشمه اش جای دیگری است. همۀ تعلقاتی که انسان به دنیا، خوردنی ها و پوشیدنی ها دارد در امام غرق می شود. آنان که به مقام تفدیه می رسند «أُعِيذُ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ دِينِي وَ مَالِي وَ وُلْدِي وَ خَوَاتِيمَ عَمَلِي وَ مَا خَوَّلَنِي رَبِّي »(5)، کسانی هستند که امام را سرچشمه محبت و سر رشته محبت الهی می بینند. آن گاه همه چیز خود را فدا می کنند. اگر امام با آن سیمای حقیقی خود و با آن جلوۀ رحمت رحمانی و رحیمی الهی جلوه کند انسان غرق در محبت امام می شود، به طوری که همۀ هستی خود را می خواهد فدای امام کند. چنین شخصی دوست دارد همه وجودش یک قطره اشک در راه امام حسین علیه السلام شود.

عالم؛ سراسر آیات الهی

مطلب دیگر این که باید در ما تحولی پیدا شود و در عالم جز آیات خدا چیزی نبینیم. همۀ مخلوقات آیات خدا هستند و هیچ اصالت استقلالی از خودشان ندارند و همه ما را به سمت دیگری دلالت و هدایت می کنند. همۀ ذرات عالم آیات الهی هستند و ما باید به جایی برسیم که پرده ها از جلوی چشممان کنار برود و در عالم آیات الهی را ببینیم. در هر صحنه ای که نگاه می کنیم به جلال و جمال الهی برسیم و ملاحظه این صحنه ها در ما اخلاص، محبت، خشوع، خوف و رأفت ایجاد کند. مؤمن موحد در همۀ احوال و ذرات عالم او را می بیند، اصلا غیر از خدا را نمی بیند. انسان اگر موحد شد در همۀ آیات جز جلال و جمال الهی چیزی نمی بیند و درواقعیت هم چیزی غیر از این نیست ولی اگر موحد نشد و اعراض کرد همۀ عالم حجاب می شوند. به هر کجا نگاه می کند خدا را نمی یابد. می گوید آن خدایی که از او صحبت می کنند کیست؟آن خدایی که در وصف او آمده است؛ «وَ هُوَ الَّذي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْعَليمُ»(زخرف/84)، «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»(حدید/4)، «إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ ءٍ مُحيطٌ»(فصلت/54)،«دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ ءٍ فِي شَيْ ءٍ دَاخِلٍ»(6)، کجاست؟ به نظر چنین کسی خدا را نمی توان اثبات کرد.

اما اگر کسی موحدانه در این عالم زندگی کرد، خاصیت بندگی این است خدای متعال پرده را کنار می زند. چنین شخصی به جایی می رسد که حضور حضرت حق را در همۀ عالم می بیند. انسان موحد به هر کجا نگاه می کند جلال و جمال او را می بیند چون چیزی جز قدرت او و اسماء حسنی او در دو عالم نیست. همۀ ما به این تحولات عالم که نگاه می کنیم با کمترین تأمل می فهمیم که تکیه گاهی دارد اما آنان که موحد نیستند در تکیه گاهشان به یک مادۀ کر و کور و بیشعور می رسند که بدون اینکه از خود اختیار و شعور و حکمتی داشته باشد این جهان را می چرخاند. ولی انسان موحد در هر ذره ای اسماء حسنی، حکمت، قدرت و رحمت را می بیند و به حضرت حق و اسما حسنی در عالم معرفت پیدا می کند.ما باید به جایی برسیم که به هر کجا نگاه می کنیم آیات الهی را ببینیم.

 دو نکته را باید اشاره کرد؛ اول اینکه این آیات متفاوت اند. گاهی انسان به جایی می رسد که در عالم طبیعت نگاه می کند و حضور حضرت حق را می بیند. از امام حسین علیه السلام نقل شده است «عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ أَنَ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ ءٍ حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ ء«(7)، من از دگرگونی عالم و از اینکه اطوار عالم یکنواخت نیست؛ فهمیدم که تو میخواهی در همه چیز خود را به من معرفی کنی و در هیچ چیز از تو غافل نباشم. این دگرگونی ها برای این است که خود را در همه ی جلوه ها به من نشان بدهی. ما در قدم اول ممکن است به اینجا برسیم که در عالم ملک خدا را ببینیم البته معنای این حرف این نیست که خدای متعال در عالم حلول کرده، یا عالم با خدای متعال متحد است. خدای متعال جسم و جسمانی نیست، این ها صفت مخلوق است ولی خدای متعال از عالم جدا نیست. حضرت حق در متن همۀ هستی حاضر است.

 اگر کسی اهل مشاهده آیات شد، حضور حضرت حق را در همه جا می بیند. در همۀ ذرات عالم حیات، علم و قدرت را مشاهده می کند و همۀ عالم مقابلش تبدیل به آیات می شوند. به هر کجا نگاه می کند، از حضور او لذت می برد و با او مأنوس می شود. برای انسان موحد این جلوه های لایتناهی تمامی ندارد بلکه هر یک از این تحولات یک جلوه است لذا لذت بهار را به یک نحو می برد و لذت پاییز را هم به نحو دیگری می برد. لذت انسان موحد از بهار به خاطر خود آن نیست که تلخی در ذائقه اش باشد. انسانی که از خود بهار لذت می برد در متن بهار مستحق رنج است چون از مخلوق لذت می برد و این مخلوق امروز هست اما فردا نیست. انسان اول بهار نگران پایان بهار است و در جوانی نگران پیری و در دوران ثروتمندی نگران فقر است چون این امکانات نمی مانند.

ولی انسان موحد در بهار از طبیعت لذت نمی برد، بلکه از حضور حق لذت می برد. چنین شخصی جلوه ای از محبوبش را می بیند و لذت می برد. محبوب که از شخص جدا نمی شود لذا لذت و عیش با او دائمی است و نقص پذیر هم نیست. گاهی انسان به جایی می رسد که آیات خدا را در طبیعت می بیند و لذت می برد، ظرف عالم دنیا به اندازۀ خود می تواند جلال و جمال حضرت حق را به ما نشان دهد. یک قدم جلوتر از این پرده کنار می رود و عالم ملکوت را می بیند. همین طور سیر ادامه پیدا می کند و هر چه موحد جلوتر می رود پرده ها را کنار می زنند. انسان که کافر است مبتلا به حجب ظلمانی است. یعنی وقتی انسان وارد وادی ولایت شیطان و اولیاء طاغوت شد «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»(بقره/257)، همه چیز در آن جا حجاب ظلمانی است و چیزی جز ماده نمی بیند اما اگر وارد وادی ولایت امام شد حجب ظلمانی برداشته می شود و وارد وادی نور می شود. در این صورت به هر جا نگاه می کند نگاهش نورانی و موحدانه است. کسی که به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید عالم را موحدانه می بیند و سیرش در حجب نور ادامه پیدا می کند.

 تبیین کمال انقطاع

 در مناجات شعبانیه از خدا متعال چنین می خواهیم «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ»(8)، اگر انسان نظری به حضرت حق انداخت، پرتوآن نگاه قلب را نورانی می کند وقتی نور الهی در قلب آمد شدت پیدا می کند و آرام آرام انسان را از حجب نور عبور می دهد. وقتی انسان وارد ولایت امام شد و ایمان بالله که همان محبت امام است در قلب انسان آمد، همۀ عالم را نورانی می بیند. به هر کجا نگاه می کند حضور حضرت حق است، طبیعت را که می بیند برایش حجاب است اما حجاب نورانی است و حضور حضرت حق را احساس می کند. تا زمانی که انسان در وادی ابلیس است ظلمانی است یعنی هر کجا را می بیند تاریک است و این ها مانع دیدن خدا هستند. اگر شخص وارد وادی ولایت امام شد هیچ چیزی مانع دیدن خدا نمی شود و در همه چیز حضور حضرت حق را می بیند. اگر انسان یک قدم با امیرالمؤمنین علیه السلام سیر کد به وادی ملکوت می رود و در آنجا حضور حضرت حق را می بیند تا هنگامی که انسان برسد به «حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجَبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»(9)، تلقی من این است که معدن العظمة این است که انسان به خود حضرت امیر برسد و در آن مقام خدای متعال را ببیند. انسان تا به وادی ولایت امام نرسیده است در حجب ظلمانی است اما وقتی به امام رسید وارد حجب نورانی می شود تا به معدن العظمة که حقیقت نورانیت امام است برسد و امام مثل نور خداست «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِه»(نور/35).

نکته دوم این که برخی گمان می کنند ما ذکر می گوییم و ریاضت می کشیم که عالم برایمان نورانی می شود. در عالم طبیعت خدا را می بینیم و بعد با همین ذکر می رسیم به جایی که در عالم ملکوت خدا را می بینیم. گمان می کنند وادی توحید وادی بازی درآوردن است. اگر کسی می خواهد همه عالم برایش آیه شوند باید به آن آیۀ مخزونه خدا برسد. اگر کسی به امام رسید، همه عالم برایش آیات می شوند اما کسی که به امام نرسید همه عالم برای اوحجاب می شوند. وادی ولایت امام وادی اسم اعظم الهی است و در آنجا همه چیز آیه می شود. آیه شدن عالم به امام است. به تعبیر دیگر اگر به آن آیه مخزونه خدا و آن آیه ای که در همۀ عوالم پوشیده است رسیدی، همه عالم برای تو آیه می شوند و اگر به او نرسیدی همه عالم برایت حجابت می شوند. لذا کسی که به امام رسید از حجاب در رفته است، حضور حضرت حق را درک کرده و موحد است اما مقاماتی دارد. مقامات وادی ولایت امام مقامات حجب نورانی است. هر چه انسان جلوتر می رود توحیدش لطیف تر می شود و درک از حضور حضرت حق، محبت خدای متعال، خشوع و بندگی اش بیشتر می شود.«بِنَا عُبِدَ اللَّهُ »(10).

اگر کسی به آن آیه نرسید، هیچ چیز در عالم برایش آیه نمی شود. اگر امام را بردارید همه عالم حجاب می شود اما اگر نور امام در قلب انسان طلوع کرد، همه عالم را با این نور آیات الله می بیند. اگر نور امام در قلب انسان طلوع نکرد و قلب او ظلمانی شد همه عالم را ظلمت می بیند. در حدیث ابو خالد کابلی چنین آمده است: «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين»(11)، نور امام در قلب مومن از خورشید در وسط روز روشن تر است. اگر چراغ ولایت امام در وجود انسان روشن شد همۀ وجودش مثل یک نورافکن می شود که «أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ»، پرتو نگاه وقتی به سوی خدا است که ایمان، نور امام و محبت خدا بیاید. اگر این آمد انسان همۀ عالم را نورانی می بیند.

تفاوت وادی طاغوت و نور

«يَحْجُبُ اللَّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ»، اما خدای متعال بین آنهایی که قابل نیستند و نور امام حجاب می اندازد و وقتی قلب ظلمانی شد همۀ عالم را ظلمت می بیند. فرق وادی ولایت طاغوت و وادی امام این است که در وادی ولایت امام، انسان نورانی به نور امام می شود. این همان نوری است که در پرتو آن همۀ کائنات را می توان دید و همۀ کائنات آیات الهی می شوند اما اگر انسان از وادی ولایت امام بیرون آمدف قلبش ظلمانی به ولایت اولیا طاغوت می شود و همۀ عالم حجاب ظلمانی می شود. لذا انسانی که با بت ها زندگی می کند، مستحق همه چیز است؛ مستحق ترس، ذلت و هزار چیز دیگر است. نتیجه ی این صحبت ها این است که ما باید سر و کارمان با رحمت خدا و آیات الهی باشد. ما باید در همۀ عالم حضور حضرت حق و جلوه های جمال او را ببینیم و این در ما شور و احساس ایجاد کند. آن چیزی که عالم را برای ما آیه می کند، امام است. اگر کسی حضور امام، دست محبت او و رحمت خدا را ببیند عالم برایش آیات الهی می شود.

 اگر کسی به امام نرسید، عالم برایش حجب ظلمانی می شود و دائما مهمان سفره دیگران، فقیر به دیگران و وابسته به دیگران است. انسان تا به امام نرسد عالم برایش آیه نمی شود. امام با نور خود، عالم را آیه می کند.به اندازه ای که نور امام بر قلب انسان می تابد و قلب انسان نورانی می شود عبور می کند قلب مؤمن گاهی به حدی نورانی می شود که از مرز عالم ملکوت هم عبور میکند و عالم ملکوت هم برایش حجاب نیست زیرا به مقامی از نورانیت امام رسیده که قلبش فوق ملکوت است. انسان مؤمن فوق ملکوت می شود. در روایت فرمود ملائکۀ اربعه ای که فرماندۀ ملائکه هستند (جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل سلام الله علیهم) هنگامی که به شما نگاه می کنند و در اطراف ما نورانیت شما را می بیند حیرت می کنند. یعنی نور شما مؤمنان فوق ملکوت است. آن چه که ما را از عوالم عبور می دهد نور امام است. به اندازه ای که انسان سر سفره امام می نشیند و حقیقت ولایت، محبت و نور امام در قلب او ظهور پیدا می کند، عوالم نورانی را پشت سر می گذارد و درکش از آیات الله و توحید رفعت پیدا می کند.

 

پی نوشت ها:

(1) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص: 613

(2) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص : 582

(3) كامل الزيارات، النص،ص: 40

(4) المحاسن ، ج 1، ص : 162

(5) تحف العقول، النص، ص: 120

(6) الكافي (ط - الإسلامية)،ج 1، ص : 86

(7) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 1، ص : 348

(8) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 2، ص : 687

(9) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 2، ص : 687

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 145

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص : 194