نسخه آزمایشی
سه شنبه, 30 آبان 1396 - Tue, 21 Nov 2017

هیات فاطمیون کرج در فاطمیه، درگیری حضرت زهرا با جریان سقیفه و ارتباط با درگیری امروز اسلام و تمدن غرب

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 5 بهمن ماه سال 94 در هیات فاطمیون کرج ایراد شده است. ایشان در این جلسه اشاره می کنند قرآن یک درگیری گسترده و تاریخی را ببن جبهه حق و باطل تصویر می کند که یک طرف انبیاء الهی و أوصیاء آنها و یک طرف فراعنه تاریخ هستند. انبیاء می خواهند ما بزرگ تر از دنیا بشویم و با بیش از دنیا آشنا و با غیب عالم و مرگ و عوالم بعدی مأنوس باشیم و آینده خودمان را ببینیم و به رؤیت ایمانی حضرت حق برسیم و از دنیا آزاد بشویم. فراعنه تاریخ هم دنبال این هستند که مردم را متمحض در دنیا و حریص و وابسته به دنیا بکنند. آدمی که وابسته به دنیا شد، پوک است و از ظرفیت های بزرگ خودش جا مانده است. این آدم بازیچه فراعنه است. در این دعوای تاریخی از نظر قرآن پیروزی قطعی و بدون تردید و بلا منازع برای جبهه حق است. اوج این درگیری در زمان نبی اکرم واقع شد و آنکه حجاب را از ولایت و حقیقت نور امیرالمومنین برداشت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بودند. دوران ظهور در واقع تجلی و مزد زحمات ایشان است. موضعگیری در مقابل این درگیری به انتخاب خودمان است. اگر استقامت داشتیم شامل نصرتهای الهی خواهیم شد و الا خدای متعال پرچم دین را بر دوش دیگران خواهد گذاشت. باید با هوشیاری مانع ایجاد و تثبیت دوقطبی های مصنوعی غرب و فرهنگ توسعه در کشور شویم...

تربیت انسانها بزرگ تر از دنیا بدست انبیاء

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و اصلّی اسلّم علی خاتم أنبیائه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. قرآن کریم فرموده است: «یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُون»(صف/٨). قرآن یک درگیری گسترده و تاریخی را ببن جبهه حق و باطل تصویر می کند که یک طرف انبیاء الهی و أوصیاء آنها و یک طرف فراعنه تاریخ و امثال فرعون و نمرود هستند. موضوع و محور اصلی این درگیری بر سر مطامع دنیایی نیست، یعنی جنگ انبیاء با طواغیت و فراعنه تاریخ بر سر کسب قدرت و ثروت و امکانات طبیعی عالم نیست؛ بلکه موضوع اصلی نزاع مساله پرستش خدای متعال و توحید است. انبیاء دنبال احیاء و اقامه توحید و بندگی خدا در عالم هستند و فراعنه تاریخ هم دنبال استکبار و اقامه شیطنت و تفرعن نفس و خودپرستی هستند و این موضوع اصلی نزاع است.

انبیاء می خواهند همه عالم موحدانه زندگی کنند و انسان ها از دنیا بزرگ تر باشند؛ می خواهند پنجره های غیب را بسوی انسان ها باز کنند و انسان ها را برای بزرگ تر از این عالم تربیت کنند. از آن طرف فراعنه هم دنبال این هستند که همه انسان ها را متوجه و مقبل به دنیا بکنند و البته در این امر هم مطامع و منافع خودشان مقصود است؛ چون آنها وقتی می توانند سیطره پیدا کنند و از انسان ها به عنوان ابزار خودشان استفاده بکنند که انسانها هم اهل دنیا باشند.

انسان بزرگ تر از دنیا اسیر فراعنه نمی شود. قرآن وقتی داستان موسی و سحره فرعون را نقل می کند می فرماید: موسی کلیم عصا را انداخت که سحر آنها را  ببلعد و اینهـا وقتی معجزه را دیدند، ایمان آوردند. فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: «قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکمْ إِنَّهُ لَکبِیرُکمُ الَّذِی عَلَّمَکمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکمْ وَ أَرْجُلَکمْ مِنْ خِلَافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَینَا أَشَدُّ عَذَابًا وَ أَبْقی»(طه/٧١) قبل از اینکه من اجازه بدهم ایمان آوردید؟ دست شما با دست موسی در دست هم هست. من شما را در لابلای نخل ها به دار می کشم تا هیچ کس متوجه نشود و دست و پای شما را قطع می کنم و به دار می کشم چون شما بدون اجازه من ایمان آوردید. اما در جواب او سحره می گویند «فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا»(طه/٧٢) هر داوری و حکمی می خواهی درباره ما انجام بده چون تمام حکمی که تو می کنی در همین محدوده حیات دنیا است و به بیش از دنیا خدای متعال به تو اجازه تصرف نداده و دست تو به آنجا نمی رسد و فقط در همین دنیا می توانی کار بکنی. تو می توانی ما را پرواز بدهی و کار دیگری از تو ساخته نیست.

وقتی آدم بزرگ تر از دنیا شد نه تهدید و نه تطمیع فراعنه در او اثر نمی کند. اگر به او وعده بدهی دلش را نمی برد و اگر تهدیدش کنی نمی ترسد. خیلی تعبیر لطیفی است که می فرماید «فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ» یعنی هر حکمی می خواهی در باب ما انجام بدهی بده؛ چون تو فقط در محدوده دنیا اجازه تصرف داری اما بعد ما را به عالم ملکوت پرواز می دهی و آنجا دیگر دست تو به ما نمی رسد. قرآن می فرماید «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ»(زخرف/٥٤) فرعون برای اینکه مردم را تابع خودش بکند آنها را سبک می کرد تا به اطاعت او در آیند. یک پر کاه با یک نسیم به حرکت در می آید ولی وقتی درخت تناور شد، طوفان هم نمی تواند او را تکان بدهد. اگر کسی مومن بالله شد و با بیش از این عالم و غیب این عالم مأنوس شد و از دنیا بزرگ تر شد، به تعبیر روایات کالجبل الراسخ یعنی مثل کوه استوار می شود. طوفان های عظیم که حَتّی درخت های تناور را از جا در می آورند، وقتی به کوه ها برخورد می کنند فقط گرد و غبار آنها را می گیرند و شفاف ترشان می کنند.

خدا رحمت کند استادی داشتیم که می گفت: دنیا کفش و لباس تنگ دوره کودکی اش است که نمی تواند به برکند. بعضی ها از دنیا کوچک تر هستند و تا آخر عمرشان هم در دنیا آرزوی دست نیافته دارند. ایشان مثال می زد و می گفت: وقتی ما کودک بودیم پدرمان ما را می برد تا برایمان کفش بخرد، دو سه شماره بزرگ تر می خرید که اینهـا تنگ نشود. الان دیگر این چیزها رسم نیست. نظام سرمایه داری کار خودش را کرد. بعد می فرمود که این کفش ها تا پاره می شد در پای ما گشاد بود و هیچوقت در آنها احساس تنگی نمی کردیم. بعضی ها هیچوقت احساس دلتنگی در دنیا نمی کنند چون کوچک تر از دنیا هستند و خیلی آرزوهای دست نیافته در دنیا دارند. این آدم ها دم چوگان دنیا هستند و با دنیا تطمیع و تهدید می شوند.

انبیاء می خواستند آدم های بزرگ تر از دنیا تربیت کنند. امام رضوان الله تعالی علیه یک نامه به گورباچوف صدر هیئت رئیسه شوروی وقت نوشتند و او را دعوت به توحید کردند و این جزو شاهکارهای ایشان هست. در نامه به ایشان گفتند که دوران مکتب شما دیگر تمام شده و مکتب مارکسیسم فقط در موزه های تاریخ باقی می ماند و نقش فعالی نخواهد داشت و یک پدیده تاریخی است و بعد هم فرمودند علت شکست شما مبارزه بی دلیل با خدا است. امام او را به بحث های توحیدی و اسلام دعوت کردند. گورباچوف هم نامه ای به دومین شخصیت خودش شواردناتزه داد که برای حضرت امام بیاورد. نامه را آورد و محضر امام نشست و شروع کرد خواندن؛ پنج دقیقه شاید طول کشید که امام فرمودند: من می خواستم یک روزنه ای از عالم غیب به سوی این آقا باز کنم. بگویید یک بار دیگر نامه من را بخوانند ظاهراً متوجه نشدند چون او خیال کرد که امام می خواهند آنها را به قراردادهای سیاسی و همکاری های منطقه ای در مقابل آمریکا دعوت کنند. ایشان فرمودند بگویید یکبار دیگر نامه من را بخوانند و بعد از جا بلند شدند و اصلاً بقیه نامه را گوش نکردند.

انبیاء می خواهند ما بزرگ تر از دنیا بشویم و با بیش از دنیا آشنا و با غیب عالم و مرگ و عوالم بعدی مأنوس باشیم و آینده خودمان را ببینیم و به رؤیت ایمانی حضرت حق برسیم و از دنیا آزاد بشویم. فراعنه تاریخ هم دنبال این هستند که مردم را متمحض در دنیا و حریص و وابسته به دنیا بکنند. آدمی که وابسته به دنیا شد، پوک است و از ظرفیت های بزرگ خودش جا مانده است. این آدم بازیچه فراعنه است و اگر او را تهدید کنی می ترسد و اگر تطمیع کنی تطمیع می شود. فراعنه در اداره عالم ملأ و مترفین داشتند یعنی یک عده اطرافیان برای خودشان درست می کردند و آنها را در سلک خودشان قرار می دادند. آنها هم پیاله و هم کاسه آنها بودند و بوسیله آنها بقیه جوامع را تسخیر می کردند. همین چیزی که الان در دنیا هست. یک اشرافیت سرمایه داری در چند کشور مرفه در جهان است و بقیه هم ملت های فقیر و گرسنه و پا برهنه هستند.

موضوع نزاع حضرت امام با استکبار جهانی و آمریکا بر سر نفت خاورمیانه یا بر سر منابع طبیعی دنیا نیست؛ بلکه مسأله بر سر همین استخفاف و تحقیر انسان و از بین بردن کرامت انسان است. بتکده ای را غرب بپا کرده و می خواهد آدم ها را بت پرست بکند و حضرت امام می خواهند دعوت به توحید بکنند و دعوا بر سر این است.

اوج درگیری حق و باطل در زمان نبی مکرم اسلام

در این دعوای تاریخی از نظر قرآن پیروزی قطعی و بدون تردید و بلا منازع برای جبهه حق است. قرآن به زبان های مختلفی این را مکرر توضیح داده و بیان کرده است که این درگیری به نفع جبهه حق تمام می شود یکی از آنها همین آیه است «یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُون»(صف/8) شیاطین دنبال این هستند که نور الهی را با بازدم خودشان خاموش بکنند اما این شدنی نیست زیرا خدای متعال نه فقط به آنها اجازه نمی دهد این چراغ را خاموش بکنند بلکه این نور را به مرحله تمام می رساند و ظاهر می کند. در روایات فرمودند که مقصود از نور الهی نور ولایت ائمه علیهم السلام و ولایت حقه است و اتمام آن نور هم با وجود مقدس امام زمان انجام شده و این نور در عالم به تمامه ظاهر می شود کفّار بخواهند یا نخواهند چیزی نیست که خدای متعال با آنها مشورت بکند یا نظر آنها را اعمال بکند.

اوج درگیری بین این دو جبهه در زمان وجود مقدس نبی اکرم هست؛ یعنی درگیری از این عمیق تر و جدی تر در عالم وجود ندارد. من نمی خواهم جنگهایی که بین فراعنه در تاریخ بر سر دنیا اتفاق می افتاده را انکار بکنم، آنها درگیری های داخلی جبهه باطل است، خود پرچم داران مادی در عالم با هم درگیری داشتند و دارند و نزاع بر سر دنیا است؛ یعنی نزاع در جبهه باطل نزاع بر سر دنیا است. در طول تاریخ نزاع بین پرچم داران مادی امر طبیعی است. آنها بر سر دنیا با هم نزاع می کردند و گای بر سر هیچ، جنگ های بزرگ راه می انداختند و گاهی دهها میلیون کشته روی دست جامعه جهانی می گذاشتند؛ مثل جنگ های اول و دوم جهانی که جنگ های بزرگی که راه انداختند و دهها میلیون آدم کشته شدند. چهل سال دوران جنگ سرد بین بلوک غرب و شرق در دنیای معاصر ما از همین جنس است. مارکسیست ها با نظام سرمایه داری جنگیدند و صدها هزار کشته در دنیا دادند. این جنگ ها بر سر باطل و مطامع مادی است. ولی آن جنگی که قرآن مهم می داند جنگ بین جبهه حق و باطل بر سر اسلام و و ایمان با کفر است.

اوج این درگیری در زمان وجود مقدس نبی اکرم  صلی الله علیه و آله و سلم است. آن زمان که وجود مقدس نبی اکرم لباس بشر پوشیدند و به این دنیا آمدند. در زیارت از راه دور ایشان که از زیارت های فوق العاده است و توصیه می کنم لااقل هر شنبه که روز متعلق به حضرت است، این زیارت را بخوانید، آمده است که «أَوَّلِ النَّبِيِّينَ مِيثَاقاً وَ آخِرِهِمْ مَبْعَثا»(1) یعنی اوّلین پیامبری که با خدا عهد بسته ایشان و آخرین کسی هم که لباس پیامبری پوشیده ایشان است. همه انبیاء دیگر هم شاگرد حضرت بودند.

در روایتی در تفسیر صافی است که همه انبیاء در عالم ارواح شاگرد حضرت بودند و حضرت معلم توحید آنها بود و توحید را به آنها تعلیم کرد. این انبیاء یکایک آمدند و عالم را برای نزول إجلال وجود مقدس نبی اکرم آماده کردند تا ایشان لباس بشر پوشیده و آمدند. مقابل حضرت هم آن ابلیس و شیطان و به تعبیر حدیث عقل و جهل آن جهلی که مقابل حضرت بود، لباس بشر پوشید و آمد، پس اوج درگیری اینجا است.

قرآن می فرماید «وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ»(سبأ/28) حضرت آمدند تا همه عالم را هدایت کنند. در جایی دیگر نیز می فرماید «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»(توبه/33) خدای متعال پیامبر را فرستاد و بنا است این دینی که پیامبر آوردند بر همه ادیان غالب بشود. آن پرچم دار باطل هم لباس زمینی به بر کرده و آمده مقابل حضرت که نگذارد دینی که بنا است عالم را روشن و فتح بکند، محقق بشود. درگیری نبی اکرم و جبهه مقابل اینگونه است تا به دوره بعد از رحلت و شهادت حضرت می رسد. جبهه باطل که بحسب ظاهر در دنیای اسلام نفوذ کرده و در جامعه نبی اکرم شاخ و برگ دوانده است، بنا را بر این می گذارند که کار را یکسره بکنند.

حضرت آمدند تا خلافت الهی را در عالم احیاء کنند؛ اما اینهـا دنبال همان تفرعن نفس هستند که شکل جدید آن سقیفه است. سقیفه کارش این است که می خواهد حکومت شیطانی را مقابل خلافت حقه قرار بدهد و شعارش هم یک شعار امروزین است که همان شعار دموکراسی اما با ادبیات آن روز است که می گوید مردم باید جمع بشوند و مساله خلافت را در مقابل خلافت حقه معین بکنند.

جریان باطل به تعبیر قرآن حجاب ظلمانی فراگیری است. قرآن وقتی از این جبهه صحبت می کند می فرماید «أَوْ کظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی یغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یدَهُ لَمْ یکدْ یرَاهَا وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ»(نور/٤٠) تاریکی در عمق دریای عمیق مواجی که موج ها بر روی هم می غلطند و بر فراز این دریای تاریک موجی است و بر فراز آن هم موجی و بر فراز آن یک ابر تاریک است. این بیانی است که قرآن نسبت به جریان سقیفه و بنی امیه دارد که بر خلافت امیرالمومنین آمد و می خواهد حجاب این ولایت و بهشت بشود. این جهنّمی که بپا کردند حجاب بهشت ولایت امیرالمومنین است و این ظلمات، حجاب بر عالم نور امیرالمومنین است.

حضرت زهرا سلام الله علیها؛ رافع حجاب ظلمت از عالم نور

درگیری صدیقه طاهره سلام الله علیها بر سر این است که حجابی که اینهـا می خواهند بیاندازند بر ولایت حقه بردارد و این جهنّمی که اینهـا روشن کردند را خاموش بکند. روایت است که وقتی با امیرالمومنین در غدیر بیعت کردند، جنود شیطان جمع شدند حول شیطان و به او اعتراض کرده و از او تبری جستند و گفتند: دیگر کار تمام شد. شیطان گفت: من از اینهـا قول گرفتم؛ و وقتی سقیفه بپا شد، مجدداً جمع شدند و شیطان تاجگذاری کرد و دوباره به او سجده کردند. شیطان گفت: بروید خوش باشید. بنا بود حقیقت آشکار شود و آنچه در عصر ظهور اتفاق می افتد، آرام آرام در عالم واقع بشود؛ اما یک جریانی آمد حجاب شد.

حلقه ارتباط بین مردم با ولایت و نبوت وجود مقدس فاطمه زهراء است که تلاش کرده حجاب را کنار بزند و این جریان سقیفه را از سر راه بردارد و دوباره امت را به دامن نبی اکرم و امیرالمومنین برگرداند که ان شاء الله در عصر ظهور محقق خواهد شد؛ زیرا مزد تلاش حضرت ظهور امام زمان است.

ظرفیت حضرت زهرا سلام الله علیها ظرفیت واسعی است؛ یعنی اینطور نیست که میدان درگیری ایشان شهر مدینه در سال یازدهم هجری باشد؛ بلکه میدان و وسعت درگیری حضرت صدیقه کل تاریخ و بلکه بالاتر از تاریخ و حیات اجتماعی ما است.

 این روایتی را بحار از علل الشرائع صدوق نقل کرده است که شخصی به حضرت گفت: چرا به فاطمه زهرا سلام الله علیها زهرا یعنی درخشنده و ستاره درخشان می گویند؟ فرمود: بخاطر اینکه ظلمتی عالم ملائکه را گرفت که به تنگنا افتادند؛ آنها به خدا التجاء و التماس کردند و خدای متعال نور حضرت زهراء را در عرش تجلی داد که با تجلی این نور، حجاب از ملائکه برداشته شد. وقتی عظمت این نور را دیدند درمقابل خدای متعال سجده کردند و از خدای متعال پرسیدند: این چه نوری است؟ خدای متعال فرمود: «نُورٌ مِنْ نُورِي أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّة»(2) یعنی نوری است که بدون حجاب از نور خودم من ساطع می شود. این نور مخلوق من است ولی از عظمت خودم آفریدم و واسطه ندارد. مقامی که این نور در آن قرار می گیرد سماء است و آن مقام نه سماء دنیا و نه سماء عالم ملکوت، بلکه منسوب به حضرت حق است. این نور وقتی می خواهد در قوس نزول در عالم دنیا تنزل پیدا کند، واسطه نزولش افضل انبیاء من است.

در باب ولادت ائمه علیهم السلام این هست که یک طعام بهشتی خاص برای امام نازل می شود و نطفه و نور امام منتقل می شود؛ ولی در باب حضرت زهرا اینگونه است که وجود مقدس نبی اکرم به معراج رفتند و در معراج وقتی از عالم همه انبیاء عبور کردند آن جایی که جبرییل هم به حضرت عرض کرد «وَ لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَت»(3) یعنی یک سر انگشت نمی توانم جلوتر بیایم. آنجا خلوت حضرت با خدا بود. در آنجا حضرت از میوه های بهشتی تناول کردند و نور صدیقه طاهره به نبی اکرم منتقل شد و با خودشان در عالم دنیا آوردند. ائمه علیهم السلام نه فقط جسمشان بلکه نورشان از وجود مقدس ایشان ساطع می شود؛ یعنی آن ائمه ای که قیام به امر الله می کنند و همه را بسوی حق و جبهه الهی هدایت می کنند از صلب این حضرت هستند. میدان درگیری این وجود مقدس اینطور است. در عالم ملائکه هم وقتی حجاب ظلمانی آمد، خدا با نور حضرت این حجاب را برداشت.

در عالم ما هم همینطور است یعنی این حجاب ظلمانی که بین ما و امیرالمومنین و وجود مقدس نبی اکرم هست با ایشان برداشته می شود. این حجاب هم آنقدر سنگین است که هیچ چیز دیگری جبرانش نمی کند. قرآن می فرماید «وَ مَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّـهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»(نور/40) آن کسی که خدای متعال برایش نور قرار نداده است نور و چراغ دیگری نخواهد داشت. امام صادق علیه السلام فرمودند «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَة»(4) کسی که دستش به امامی از نسل حضرت زهرا برسد از این ظلمات نجات پیدا می کند والا آنهایی که با نسل صدیقة طاهره حرکت نمی کنند هم تا قیامت و هم در قیامت در ظلمات سقیفه هستند.

در این داستان وجود مقدس فاطمه زهرا به میدان آمدند و کارشان این است که این حجاب ظلمانی را از حقیقت نبوت و ولایت امیرالمومنین بردارند و حلقه اتصال ما به آن دو بحر نورانی نبوت و ولایت بشوند. و لذا در اتصال به این عالم واسطه ما حضرت زهرا است. شاید یک معنی شب قدر بودن حضرت زهرا همین است.

استقامت امت ها در مسیر درگیری تاریخی حضرت زهرا با جریان سقیفه

درگیری صدیقه طاهره یک درگیری ماندگار است که هنوز تمام نشده است. الان هم درگیری که در عالم هست ادامه تاریخی این دو جریان است یعنی یک طرف حضرت زهرا هستند و یک طرف سقیفه است و تفاوتی ندارد. یک طرف ادامه جریان سقیفه و دعوت به دنیاپرستی و سقیفه مدرن و یک طرف هم جریان ولایت امام زمان است.

انقلاب اسلامی امام خمینی هم همین است و هیچ چیزی غیر از این نیست؛ یعنی یک حرکت عمیق معنوی برای نجات بشریت از همین جریان استکبار و طاغوت و جریان سقیفه است. ما هم وسط این میدان هستیم؛ یعنی خدا ما را وسط این میدان قرار داده و به ما لطف کرده پرچم را دست ما سپرده است. ما می توانیم به نفع جبهه حق استقامت کنیم یا می توانیم استقامت نکنیم؛ اما اگر استقامت هم نکردیم، این قطعی است که خدای متعال از پیروزی جبهه حق دست بر نمی دارد؛ فقط ما جابجا می شویم یعنی خدای متعال ما را بر می دارد و یک جمعیت دیگری را جایگزین ما می کند.

بنا نیست پیروزی جبهه حق از دست برود. اگر ما سرباز نبودیم خدای متعال به فرموده قرآن چنین عمل می کند که «يَأْتِي اللَّـهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ»(مائده/54) به همین دلیل است که در عصر غیبت به ما گفتند: اینگونه دعا بکنید «وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ تُعِزُّ بِهِ نَصْرَ وَلِيِّكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِنَا غَيْرَنَا»(5) خدایا ما را از کسانی قرار بده که دینت را با آنها یاری می کنی و ولیت را با آنها نصرت می کنی. ما را از آنها قرار بده و کس دیگری را جای ما نگذار و تبدیل نکن. خدای متعال می تواند به راحتی یک امت را تبدیل کند؛ یعنی امتی که پرچم دار و حامی جبهه حق است و دین خدا با آنها نصرت می شود را تبدیل کند.

الان ما بر سر همین دو راهی هستیم. به فضل الهی و به هر دلیلی خدای متعال این چراغ را در اینجا روشن کرده و نه فقط در این ٣٧ سال بلکه در این هزار سال و در دهه ها و صده های اخیر و به ویژه در انقلاب اسلامی به پرچم داری این مرد بزرگ و این نائب امام زمان علیه السلام این پرچم روی دوش ما گذاشته شده است.

خدای متعال اراده اش به این تعلق گرفته که دینش را به وسیله ما یاری کند و ما سربازان جبهه حق باشیم اما ما هم مجبور نیستیم و می توانیم شانه خالی کنیم. اگر شانه خالی کردیم خدای متعال دینش را حمایت می کند و پرچم را روی دوش دیگران می گذارد و ما از این سعادت محروم می شویم؛ چراکه اگر یک چراغی بسوزد کارخانه را تعطیل نمی کنند بلکه یک چراغ دیگر جایگزین می گذارند. اینطور نیست که جبهه حق از دست برود زیرا قوام جبهه حق به اراده الهی و نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام است و به این دلیل همیشه پیروز است. ما هستیم که ضرر می کنیم.

امداد و نصرتهای الهی در استقامت راه حق

تا اینجایی که ما ایستادیم خدای متعال هم یاری کرده است. قرآن می فرماید «إِن تَنصُرُوا اللَّـهَ يَنصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»(محمد/7) این نصرت چند شکل دارد: اولاً دشواری های راه را خدای متعال بر ما هموار کرد زیرا درگیری با جبهه استکبار با تمام توانی که دارد، سختی های فراوانی دارد. خدای متعال این سختی ها را بر جامعه ما هموار کرد و جامعه به فضل الهی با شرح صدر تحمل می کند. این یکی از نصرت های خدا است. 

در آثاری که از مرحوم آیت الله العظمی بهجت نقل شده دیدم که فرموده بودند: اگر کسی پای دینش بایستد خدای متعال به او صبر عطا می کند والا قابل تحمل نیست. مثل همسر فرعون که قرآن می فرماید اسوه زنان است. او در کاخ فرعون مومن به موسی کلیم علیه السلام بود و فرعون جلوی خودش بچه هایش را سوزاند و او را به میخ کشید و می گفت که باید به حضرت موسی کافر بشوی. ایشان در این حال به خدا عرضه می دارد «رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ»(تحریم/11) خدایا برای من یک خانه ای نزد خودت در جنت بنا کن؛ ببینید چه بیان موحدانه ای است؛ این صبر همان است که خدا هدیه می کند. این استقامتی که شما در ملت بزرگوار و رشید ایران و بعد در جامعه شیعه و مومنین می بینید، همان استقامتی است که خدا عطا می کند که نتیجه این صبر شرح صدر و بزرگ شدن و قابلیت پیدا کردن برای نعمت های بعدی است. این یک إمدادی است که خدای متعال می کند.

دومین امداد خدای متعال پیروزی و غلبه بر جبهه دشمن است؛ که شما این را هم می بیند. ما در طول این دوران ها بخصوص در دوران بعد از انقلاب اسلامی واقعاً امدادهایی که خدای متعال به ما کرده قابل مقایسه با سرمایه گذاری ما نیست. شما ببینید چه اتفاقاتی در جهان افتاد. واقعا در یک نگاه کلان و ماهواره ای ببینید که در جهان تعادل قوا به نفع جبهه حق تغییر کرد. یک دوره ای غرب مدرن بر همه جهان حکومت می کرد که نه تنها اسلام بلکه هیچکدام از ادیان الهی در حیات اجتماعی نقش فعال نداشتند و تلقی این بود که کار تمام شده است؛ اما خدای متعال مسیر را برگرداند. این را بفهمند یا نفهمند چیزی را عوض نمی کند که الان دو قطبی جهان نه فقط دو قطبی اسلام و غرب است یعنی ما به تنهایی یک طرف قدرت و یک طرف معادله در جهان هستیم؛ بلکه از این لطیف تر تجزیه و ترکیبی است که درون دنیای اسلام و غرب شده است. در یک طرف دنیای اسلام، به اسلام ناب و اسلام نفاق تجزیه شده است؛ که این نفاق چه در چهره خشن آل سعودی و داعشی و چه در چهره سازش کارانه ترکیه و امثال آن باشد؛ و جالب این است که این اسلام آمریکایی به نظام سلطه جهانی وابسته است و جنگ نیابتی می کند؛ یعنی در این موازنه ای که بحسب ظاهر خیلی نابرابر است، یک طرف همه آنها هستند و یک طرف ما هستیم. صف بندی اینگونه است که آن طرف اروپا و آمریکا و حامیان منطقه ای آنها یعنی اسلام نفاق است و یک طرف ما هستیم؛ اما پیروزی هایی که خدای متعال مقدر کرده را ملاحظه کنید.

امداد الهی بر انقلاب ایران به واسطه استقامت در راه حق

چهل سال قبل دو قطبی جهان دو قدرت مادی و دو مکتب برآمده از تمدّن غرب یعنی کمونیسم و سرمایه داری بود؛ اما الان شده اسلام و غرب؛ و در نگاه بهتر به اسلام ناب در یک طرف و در طرف دیگر هم قرائت آمریکایی از اسلام و کل تمدّن غرب تبدیل شده است. در این موازنه آدم احساس می کند که دست ما خالی است و هیچ چیزی نداریم؛ ولی در واقع هر روز ما تقویت شدیم و آنها ضعیف تر شدند و این امداد خدا است. شما این ٣٥ سال را یک مروری بکنید ببینید، پیروزی انقلاب اسلامی در عین ناباوری قدرت های جهانی، عبور انقلاب از مرزها با اشغال لانه جاسوسی و فروپاشی شوروی حوادث بزرگ جهان هستند که در باور کسی نمی آمد. اوج این درگیری تمدنی بین اسلام و غرب حمله امپراطوری لیبرال دموکراسی غرب به دنیای اسلام به امید سرکوب کردن انقلاب اسلامی و خاموش کردن اسلام سیاسی و اسلام اثر گذار بر مسایل جهانی و تبدیل کردن فرهنگ مسلمان ها به یک فرهنگ سازش بود که الان ١٥ سال از آن دوران می گذرد. در این ١٥ سال هر روز ما تواناتر شدیم و آنها ضعیف تر شدند. آیا درست هست یا نیست؛ این غلط است یا صحیح است؟

١٥ سال قبل اینهـا اردوکشی نظامی کردند و یک جنگ عمیق فرهنگی نظامی را با ما شروع کردند و این جنگ نظامی شان هم به قول خودشان ایدئولوژیک بود؛ یعنی برای تسخیر منابع نبود گرچه آمده بودند نقشه منطقه را عوض بکنند و بر منابع هم تسلط پیدا کنند اما به قول خودشان جنگ ایدئولوژیک بود و برای غلبه ایدوئولوژی خودشان آمده بودند و حرفشان هم این بود که هدف اصلی ایران است و ما در طول چهار سال ٢٠٠١ افغانستان ٢٠٠٣ عراق و ٢٠٠٥ ایران را تسخیر و کار را تمام می کنیم. پیش بینی شان این بود و پیش بینی می کردند که کار رو به پیش است. الان یازده سال از سال ٢٠٠٥ می گذرد. کمربند نظامی دور ما درست کردند و آتشفشان های نفاق را هم در منطقه فعال کردند؛ داعش را بر علیه ما تحریک کردند و ترکیه را هم سعی می کنند بر علیه ما تحریک بکنند و در اینکه توانشان را بکار بگیرند کوتاهی نکردند، ولی الحمد لله شما می بیند که هر روز قدرت منطقه ای و جهانی ما بیشتر می شود و آنها ضعیف تر می شوند. حالا کسی چه بخواهد و چه نخواهد که این را باور بکند این واقعیت کف میدان است و ما هستیم که الان معادله منطقه را ترسیم می کنیم و مؤثرتر هستیم و غرب دنبال ما می آید. در یمن ما هستیم؛ در سوریه ما هستیم و اگر مقاومت بکنیم همین برقرار خواهد ماند و در کل منطقه ما اثرگذارتر و تعیین کننده تر هستیم.

یکی از علامات برتری ما این است که روسیه که یکی از پنج قدرت بزرگ جهانی است و حالا اگر نگوییم از خیلی از آن پنج قدرت قوی تر است؛ به دنبال سیاست های منطقه ای ما حرکت می کند و ما دنبال او حرکت نمی کنیم، حال به هر دلیلی که باشد، ولو منافعش اقتضاء کند. این معنایش این است که شما می توانید یک کشور بزرگ را در معادلات منطقه ای پشت سر خودتان قرار بدهید که در جبهه و با شما همکاری کند.

بنابراین خدای متعال به ما کمک کرده وضعیت ما بسیار وضعیت خوبی است حتی وضعیت تعادل داخلی ما خیلی خوب است و بر خلاف بعضی ها که خیلی اوضاع را بحرانی می دانند اینطور نیست. وضعیت معنویت در کشور ما بحرانی نیست و وضعیت خوبی است. وضعیت استقامت خوب است و موازنه جهانی به نفع ما خیلی خوب است؛ البته نه اینکه خوب است چون راه خدا سختی هم دارد اما «وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»(محمد/7) خیلی مهم است. ما اگر کمک کنیم خدای متعال به ما ثبات قدم می دهد.

ما الان در چنین وضعیتی هستیم. در این درگیری تاریخی خدای متعال به ما سهم و نقشی داده و پرچم را روی دوش ما گذاشته است. وضع ما خوب است و اینطور نیست که احساس کنیم خیلی وضع بدی داریم. بر خلاف غرب که تلاش می کند وضع را خیلی بد ترسیم کند و بعضی که در داخل تلاش می کنند نسبت به اوضاع داخلی و منطقه ای و جهانی سیاه نمایی بکنند و بگویند که خیلی وضع بد است. ما سر یک دوراهی قرار داریم که مسیر استقامت را انتخاب بکنیم یا تسلیم بشویم. چنانچه مقام معظم رهبری فرمودند که الان ما با دو قطبی استقامت و مبارزه با استکبار و دو قطبی سازش با غرب مواجه هستیم. دو قطبی انقلاب اسلامی و درگیری با انقلاب.

هوشیاری در مقابل تلاش برای تثبیت ادبیات غربی و نفوذ غرب

یکی از کارهای جریان های انحرافی و دشمن در طول این سی و چند سال این بوده که دو قطبی های مصنوعی مثل جناح چپ و راست، درست می کردند که در کشور ما هیچ رد پای جدی نداشتند. اینها ادبیاتی است که برای کشور ما نیست بلکه برای اروپا است و ربطی به ما ندارد. الان هم این دو گانه هایی که در ادبیات سیاسی درست می کنند از همین مقوله است و اتفاقا این را دست کم نگیرید چون اگر تثبیت بشوند به صف بندی تبدیل می شود. آنها برای اینکه صف بندی های داخل کشور ما و حتی صف بندی های منطقه ای را تحت تاثیر قرار بدهند ادبیات دو گانه اصلاحات و ضد اصلاحات، سازندگی و مخالفانش و ادبیات پیشرفت و مخالفان پیشرفت را تولید کردند. الان هم ادبیات جدیدی که درست کردند ادبیات اعتدال و افراط است. این از همان ادبیات هایی است که ما باید بشدت هوشیار باشیم و نگذاریم تثبیت بشود این از همان دوگانه هایی است که در کشور ما جا ندارد. اصلاحات و ضد اصلاحات اصلاً برای ادبیات مدرن است؛ کما اینکه چپ و راست برای صف بندی های اروپا است.

اعتدال و افراط هم از دوگانه هایی است که آنها ساختند. اینکه من تاکید می کنم چون رهبر بزرگوار انقلاب ما مکرر این روزها می گویند که این مساله جدی جامعه ما است. آنها می خواهند یک جریان سازی بکنند و دو گانه اعتدال و افراط تولید کنند. این یک مغالطه خیلی بزرگ است، ما دوگانه افراط و اعتدال نداریم بلکه سه گانه افراط و تفریط و اعتدال داریم. افراطش خشونت، تفریطش سازش و اعتدالش قرائت انقلابی و ضد استکباری از اسلام است که در عین حال معتقد به پیشرفت اسلامی و رفاه مردم و معتقد به عدالت و همه این چیزها هم هست. این از مغالطه های بزرگ است که بگوییم یا جزو اعتدالیون هستید و یا جزو افراطیون. هر کسی اعتدال به مفهوم توسعه غربی و سازش کاری را نپذیرفت افراطی می شود.

الان غرب دنبال این است که یک جریان همسوی با خودش را بیاورد و ادبیاتی که برای تثبیت آن جریان همسو در کشور ما و بلکه در دنیای اسلام دنبال می کنند این است. دو گانه خشونت و سازش که از سازش به اعتدال تعبیر می کنند و می گویند: دنیای اسلام را باید بین خشونت و اعتدال، یا همان خشونت و سازش مخیر کنیم و آن اصل قرائت انقلابی اسلام که امام می گفتند را حذف کنیم. دشمن دنبال این است که در دنیای اسلام جریان همسوی خودش با شعار اعتدال در مقابل خشونت و افراط را فعال بکند؛ اما همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند این یک شعار ساختگی است و ما در کشورمان دوگانه اعتدال و افراط نداریم. ما انقلابی گری داریم؛ در این طرف ادبیات اسلام انقلابی، اسلام ناب، اسلام حضرت امام، اسلام استکبار ستیز، اسلام استقلال طلب و اسلام سیاسی و آن طرف هم ادبیات کور و قرائت کور و غیرمعقول غیرعقلایی و منفعل و سازش کارانه از اسلام است. نباید اسم انفعال را اعتدال بگذاریم و نباید بگذاریم این دوگانه در کشور تثبیت بشود؛ زیرا اگر تثبیت شد هر انقلابی گری به نام افراط سرکوب خواهد شد.

از طرفی خیلی هم گوش نکنید به اینکه اینهـا اعتدالیون هستند؛ زیرا اگر این دوگانه تثبیت شد انقلابی گری محکوم به شکست خواهد شد و بدانید همین اعتدالیون آنوقت به خشن ترین آدم ها در مقابله با انقلابی گری تبدیل خواهند شد؛ چون وقتی بتوانند این دوگانه اعتدال و افراط را تثبیت بکنند بنابراین هر انقلابی گری که در درون اعتدال قرار نمی گیرد را با ادبیات اعتدال سرکوب می کنند. هنوز هیچ نشده بعضی از آنها می گویند ما باید نا برجامی ها را خانه نشین کنیم؛ طیب الله!

نفوذ یعنی غرب دنبال این است که یک جریان همسو را حمایت بکند و او را در مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی بر مسند بنشاند. این جریان همسو، جاسوس و وابسته سیاسی نیست بلکه همسوی فکری است. یک جریان غربگرا که تفکر توسعه ای دارد.

مهم ترین سرمایه غرب الان در دنیای اسلام و در کشور ما ادبیات توسعه غربی است. طرفداران ادبیات توسعه غرب همان جبهه همسوی با غرب هستند که دشمن سعی می کند روی اینهـا سرمایه گذاری بکند. اینهـا همان تکنوکرات هایی هستند که ارزش های اسلامی را قابل تحقق ندانسته و آن را شعار می دانند. واقعیت گرایی را در مقابل آرمان گرایی قرار می دهند؛ در حالیکه این دو تا با هم هیچ تعارضی ندارند. چه کسی گفته آدم باید یا واقعیت گرا باشد یا آرمان گرا؟ هم باید واقعیت گرا باشیم و هم آرمان گرا؛ یعنی باید واقعیت ها را به نفع آرمان خودمان تغییر بدهیم. واقعیت گرایی منافات با آرمان گرایی ندارد. دوگانه واقعیت گرایی و آرمان گرایی دو گانه حرکت ایدئولوژیک یا حرکت عالمانه شعارهایی است که اینهـا این روزها روی آنها کار می کنند و مکرر روی آن دست می گذارند. باید توجه داشته باشیم که اینهـا یک دوگانه های مصنوعی است و ربطی به فضا و فرهنگ کشور ما ندارد.

امیدواریم خدای متعال به همه ما توفیق بدهد این راه را با قاطعیت برویم و همیشه مسیری که امام بزرگوار برای ما ترسیم کردند و الان به پرچم داری رهبر عزیز انقلاب اسلامی ادامه دارد را ادامه بدهیم. به نظر می آید شعاری که اینهـا می دهند جدی است. رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی در بیانشان فرمودند که اگر افراط این است، اول افراطی من هستم؛ یعنی خودشان را در جبهه افراطیون بردند که دیگر کسی نتواند شعار افراط و اعتدال را در دست بگیرد. اگر انقلابی گری افراط است اول افراطی امام و دومی هم ایشان و سومی هم ما هستیم. چه اشکالی دارد اگر انقلابی گری به معنای افراطی گری است، ما را در لیست افراطیون بگذارید چون همه ما و اکثر ملت ایران جزو افراطیون بوده و آنهایی که جزو افراطیون نیستند یک اقلیتی هستند. السلام علیک یا فاطمه الزهرا....

پی نوشت ها:

(1) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 2، ص: 606

(2) علل الشرائع، ج 1، ص: 180

(3) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 1، ص: 179

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 195

(5) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص: 411