نسخه آزمایشی
شنبه, 05 خرداد 1397 - Sat, 26 May 2018

کفر به اولیای طاغوت شرط طی طریق توحید و نصرت الهی / استکبار ستیزی و جدیت بر محور اعتدال در اسلام

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری در جمع مردم اشتهارد استان البرز است که به تاریخ 28 بهمن ماه 94 برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می کنند انبیاء منادی توحید بودند و بندگان خدا را به پرستش خدای متعال و توحید و اعراض از شرک دعوت می کردند و این چیزی است که برای فراعنه تاریخ قابل تحمّل نیست که انسان ها همه شؤون زندگی شان بندگی خدا بشود. انسان با اختیاری که دارد می تواند راه توحید و یا قبول ولایت اولیای طاغوت را پیش بگیرد.پذیرش توحید منوط به شروطی است که اهم آن کفر به اولیای طاغوت است و ثمره آن این است که خدای متعال نصرت خود را شامل حال انسان می کند و او را از وادی ظلمت به وادی نور سیر می دهد. در دوران قرب ظهور تسلط اولیای طاغوت بر جهان بیشتر می شود. با استقامت ملت ایران بعد از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی فتوحات بسیاری برای جبهه اسلام ناب حاصل شد و مرزبندی بین کفر و نفاق و اسلام حقیقی مشخص تر گردید...

مفهوم کلمه لا اله الا الله در دعوت انبیاء الهی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. قرآن کریم می فرماید: «یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُون»(صف/٨) از آغاز ظهور انبیاء علیهم السلام در روی زمین و مبعوث شدن آنها یک درگیری مستمر و تاریخی بین جبهه انبیاء و مومنین به آنها از یک طرف و جبهه فراعنه تاریخ و مخالفین انبیاء وجود داشته است. موضوع اصلی این درگیری و نزاع بر سر پرستش و بندگی خدای متعال و توحید بوده است. انبیاء منادی توحید بودند و بندگان خدا را به پرستش خدای متعال و توحید و اعراض از شرک دعوت می کردند و این چیزی است که برای فراعنه تاریخ قابل تحمّل نیست که انسان ها همه شؤون زندگی شان بندگی خدا بشود.

توحیدی که انبیاء مردم را به آن دعوت می کردند کلمه «لا اله الا الله» است که یک مفهوم بسیار وسیعی دارد و معنایش این است که همه زندگی انسان غرق در بندگی خدا باشد؛ خواب و خوراک انسان، زندگی خانوادگی و اجتماعی انسان، همکاری و سیاست و همه چیز آهنگ خدا داشته باشد. معنی لا اله الا الله این نیست که در باطن خودشان خدا را قبول کنند اما هر طوری و با هر آئینی بخواهند زندگی بکنند. به تعبیر دیگر ما هر اقدامی که می کنیم حتّی یک نگاه یا یک کلمه حرف زدن، نوعی پرستش در آن هست. امر ما دائر بین این است که خدا را بپرستیم یا شیاطین را بپرستیم. قرآن می فرماید «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیطَانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»(یس/60-61) این آیه بیانگر یک نفی و یک اثبات است. خدای متعال از ما عهدی گرفته که شیطان را نپرستیم بلکه خدا را بپرستیم و این همه زندگی ما را می پوشاند. انبیاء می خواستند همه زندگی ما بوی خدا بدهد و به تعبیر قرآن «صِبْغَةَ اللَّـهِ»(بقره/138) یعنی رنگ و آهنگ خدا داشته باشد. اگر انبیاء ما را به یک خداپرستی دعوت می کردند که با حاکیمت فراعنه هیچ تعارضی نداشت و مثلاً زندگی اجتماعی مردم دست فرعون باشد و ما هم در خلوت خودمان خدا را بپرستیم، این توحید اصلاً مبدأ جنگ و درگیری نبود؛ گرچه که آنها همین را هم تحمّل نمی کنند.

محور این درگیری تاریخی توحید است و انبیاء می خواهند همه مردم موحد باشند؛ چنانچه در بیان امیرالمومنین علیه السلام در دعای کمیل است که فرمودند «حَتَّى تَكُونَ أَعْمَالِي وَ أَوْرَادِي كُلُّهَا وِرْداً وَاحِداً وَ حَالِي فِي خِدْمَتِكَ سَرْمَدا» یعنی همه احوال انسان در خدمت خدای متعال و بندگی او باشد. چنین خداپرستی و توحیدی سیاست و حیات اجتماعی انسان را هم در بر می گیرد و فراعنه با همین مخالف بودند. ریشه اش هم در این هست که خدای متعال به ما انسان ها اختیار داده که توحید و دین خدا را بپذیریم یا نپذیریم. خدای متعال در آیت الکرسی توحید را معنی می کند؛ ولی بلافاصله می فرماید «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ»(بقره/256) یعنی ما شما را باطناً مجبور نکردیم که موحد باشید. این معنای اختیار است و همانطور خدای متعال به ما اختیار داده از ما مسؤولیت هم می خواهد. ما می توانیم راه روشن توحید و رشد را بپذیریم و یا نپذیریم.

اختیار انسان در پذیرش یا عدم پذیرش توحید

از همین آغاز که انسان ها اختیار و مسؤولیت دارند، یک عده ای راه خدا را انتخاب نکرده و راه دیگری را انتخاب می کنند. آنها زیر چتر کسانی قرار می گیرند که محور شیطنت و طغیان علیه خدا هستند. کار فراعنه همین بود. خدای متعال می فرماید «فمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّـهِ»(بقره/256) اگر می خواهید راه خدا را بروید باید به آنها کفر بورزید و زیر بار آنها نروید زیرا خیری در خانه آنها نیست. کفر به طاغوت یعنی فرمان آنها را نپذیرید و اطاعت آنها را نکنید تا آنها بر شما سلطه نداشته باشند و شما را مدیریت نکنند.

اگر کسی مدیریت آنها را قبول کرد و مثلاً الان کسی قبول کرد که آمریکا مدیر عالم باشد و سازمان های جهانی ای که آنها درست کردند سر کار باشند و آنها تصمیم بگیرند و جهان را اداره کنند و در ضمن جهان برای کشور ما هم تصمیم بگیرند و در واقع برنامه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی آنها را در جهان قبول کرد موحد نیست و به طاغوت کفر نورزیده است. اگر کسی بخواهد موحد باشد باید که آنها و برنامه ریزی های آنها را نپذیرد و قبول نکند که آنها برنامه ریزی کنند و مدیر و به تعبیر آنها کدخدای عالم باشند.

سلطه طاغوت در دوران قرب ظهور

هر چه به پایان تاریخ می رسیم این درگیری جدی تر می شود. در قرب ظهور حضرت از روایات و معارف ما استفاده می شود که فراعنه تاریخ و مستکبرین در همه جهان یک نظامی دارند و زندگی مردم را تدبیر می کنند. در این بیان نورانی «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا»(1). ظلم و جور یعنی ولایت و حاکمیت آنها در همه زندگی مردم وجود دارد؛ همین چیزی که الان آنها مدعی هستند. هیچ دوره ای اینطور نبوده که مستکبرین عالم اینقدر امکانات در اختیارشان باشد و امپراطوری رسانه های خبری حرف هایشان را یک طرفه به همه عالم بزنند؛ سازمان های جهانی درست کنند و برای همه جهان تصمیم بگیرند. هیچ موقع اینطور نبود. الان دوره ای است که آنها معتقد هستند دهکده واحده جهانی است، یعنی کل عالم در اثر گسترش ارتباطات به یک دهکده تبدیل شده و یک قانون و یک کدخدا دارد و یک مکتب بر آن حاکم است. معتقد هستند که کدخدای عالم ما هستیم و همه عالم باید زیر سلطه ما زندگی بکنند. قرآن هم به ما می گوید شما می توانید توحید را قبول نکنید اما اگر می خواهید موحد باشید، زیر بار آنها نباید بروید؛ اگر زیر بار آنها رفتید آنها نمی گذارند شما موحدانه زندگی کنید. آنها شما را به دنیاپرستی و نفس پرستی دعوت می کنند. حرفی که آنها می زنند حرف پنهانی ای نیست و با صدای بلند هم می گویند؛ در دوره های قبل هم بوده الان هم همینطور است. با زبان واضح و صدای بلند می گویند که خدا نباید در زندگی اجتماعی شما دخالت بکند، انبیاء نباید دخالت بکنند، دین نباید دخالت بکند. این حرفی نیست که کسی به آنها ببندد؛ همه آنها خودشان با صدای بلند و به زبان های مختلف می گویند.

سه گام جهانی شدن اصلاحات

اصلاحات، برنامه تبدیل کردن فرهنگ یک کشور به فرهنگ جهانی است که از نظر ما سه مرحله دارد: گام اول دوران سازندگی است. در دوران سازندگی آنها می گویند ذائقه مردم را با اقتصاد سرمایه داری و اقتصاد لیبرالیستی یعنی با تنوع طلبی و مصرف گرایی به سبک سرمایه داری و زندگی صنعتی و مدرن و همین اقتصادی که در جهان هست، آشنا می کنند.

بعد که ذائقه اقتصادی مردم را عوض کردند، کم کم فرهنگ و نظام سیاسی جامعه را متناسب با همین اقتصاد تغییر می دهند؛ زیرا اقتصاد سرمایه داری لیبرالیستی، فرهنگ لیبرالی و سیاست لیبرالی هم می خواهد و نمی شود حکومتش دینی باشد. این دوره را می گویند دوره اصلاحات یعنی دوره ای که متناسب با تغییرات اقتصادی نظام سیاسی جامعه و فرهنگ جامعه را تغییر دهند. در دوران اصلاحات در کشور خود ما چه گذشت و چقدر تلاش کردند که درک مردم را از دینداری تغییر بدهند و یک دین غیرسیاسی و اجتماعی و در واقع یک دین حداقلی و یک نظام سیاسی کاملاً لیبرال را عرضه کنند. از همان روزهای اول بنده یادم هست که روزنامه هایشان نوشتند باید قانون اساسی تغییر کند و نهادهای غیردموکراتیک که منظورشان ولایت فقیه بود، حذف بشود.

بعد از سازندگی و اصلاحات اگر موفق بشوند، نوبت استحاله فرهنگی است. فرهنگ یک کشور و یک ملت را استحاله می کنند. یک تعبیر بی ادبی را که می ترسم هتک باشد، در روزنامه های خودمان در دوره اصلاحات نوشتند و گفتند: بیخود می گویید که اصلاحات اجتماعی کردیم؛ یادم هست که یکی از این لیدرهایشان این جمله زشت را که غربی ها با صدای بلند می گویند تکرار کرده بود و گفته بود: اصلاحات کجا بود؟ العیاذ بالله، هنوز خدا در این کشور نمرده است. این حرف آنها است من نمی خواهم نام ببرم. بعضی از فیلسوفان غربی حرفشان همین است و می گویند: اصلاً خدا باید رخت ببندد تا زندگی مردم به سامان بشود.

یک جمله ای را امام رضوان الله تعالی علیه برای گورباچف نوشتند و فرمودند: دلیل شکست کمونیسم مبارزه بی دلیل با خداست و فرمودند نظام سرمایه داری هم همین کار را می کند و به همین دلیل هم ان شاء الله شکست خواهد خورد. همه آنها هم داستان هستند بر سر اینکه خدا هم باید برود.

بعد از دوران تحول در غرب آنها از مرزهای خودشان عبور کردند و به سمت دنیای شرق و دنیای اسلام آمدند و فرهنگ خودشان را منتقل کردند. یکی از کارهایی که کردند این بود که قرائت جدیدی از مسیحیت را تحت عنوان پروتستان که الان یکی از شعبه های مسیحیت است گسترش دادند و این قرائت از مسیحیت با تمدّن جدید و با برنامه ریزی های جدیدی که می کردند هماهنگی داشت. عین همین را هم راجع به دنیای اسلام می گویند.

پایبندی به اصول توحیدی یا حرکت در وادی ظلمت تحت ولایت طاغوت

ما اگر می خواهیم موحد باشیم و زیر سایه خدا زندگی بکنیم شرط آغازین آن این است که به «فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّـهِ»(بقره/256) عمل کنیم و زیر بار طواغیتی که در عالم می خواهند بر مردم حاکمیت داشته باشند و مردم را زیر سیطره خودشان نگاه بدارند و از خدا جدا بکنند نرویم. کار فرعون به تعبیر قرآن این است که «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ»(زخرف/54) یعنی مردم را سبک می کند. یک پر کاه با نسیم حرکت می کند؛ یک درخت تناور صد ساله با یک طوفان هم حرکت نمی کند؛ اما یک کوه استوار را طوفان ها هم که می وزند فقط گرد و غبارش را می گیرند اما نمی توانند جابجایش کنند. مومن هم کالجبل الراسخ است؛ یعنی مثل کوه استوار است و طوفان ها تکانش نمی دهند. فراعنه برای اینکه بتوانند سلطه پیدا کنند مردم را از توحید و اعتقاد راسخ به خدا جدا می کنند. چنانچه در کلام معصومین آمده که «بِيَدِكَ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي»(2) یعنی همه چیز در دست خدا است و همه نفع و ضرر ما در دست او است و بقیه هیچ کاره هستند؛ اگر این اعتقاد در نفس انسان راسخ شد انسان مثل کوه استوار می شود و زیر بار احدی نمی رود. باید او را از خدا تهی بکنند یک آدم رو به دنیا با کمترین تهدید تسلیم می شود و با کمترین تطمیع حرکت می کند. کار فراعنه در عالم این است که آدم ها را از خدا و پرستش خدا و توحید خالی کرده تا با تهدید و تطمیع آنها را اداره بکنند.

در این آیات مبارکات خدای متعال می فرماید «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انفِصَامَ لَهَا وَ اللَّـهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(بقره/256)؛ یعنی شما باطناً مجبور نیستید که توحید را قبول کنید؛ زیرا توحید چیزی نیست که به زور به کسی بدهند؛ اما به شما فطرت توحیدی و اختیار دادیم که می توانید در این مسیر حرکت بکنید یا حرکت نکنید. اگر می خواهید در مدار توحید حرکت بکنید ما کم شما نگذاشتیم، مسیر رشد و مسیر شقاوت را برای شما تعیین کردیم و شما آزاد هستید. برای آنکه وارد مدار رشد بشوید لازمه اش این است که «فمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّـهِ». اگر این دو قدم را بردارید کار تمام است و به مقصد می رسید زیرا به رشته ای چنگ زده اید که شما را به خدا می رساند. اگر توحید را قبول کردید و موحد و مومن شدید مقدّمه اش این است که زیر بار طغیان گران و مستکبرین عالم و آنهایی که بر علیه خدا صف بندی کردند، نباید بروید چون آنها دنبال مدیریت بر شما هستند و اگر قبول کردید شما را بی دین می کنند. نمی شود بگویید که من مدیریت آنها را قبول می کنم ولی خدا را هم بندگی می کنم، این شدنی نیست؛ اما اگر موحد شدید و به خدا ایمان آوردید و زیر بار اولیاء طاغوت نرفتید و به آنها کفر ورزیدید و متوجه شدید که خیری در آنها نیست نتیجه اش این است که «اللَّـهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»(بقره/257) یعنی خدای متعال ولایت شما را خودش به عهده می گیرد و از آن به بعد مستمراً سیر شما در وادی نور است و از شرک و غفلت و صفات رذیله و گناه و بدی ها به سمت وادی نور و توحید و اخلاص و طهارت نفس حرکت می کنید که نتیجه آن هم یک جامعه پاک و یک انسان پاک است. از اول تا آخر هیچ آلودگی در شما نیست و اصلاً خودتان نورانی می شوید، چنانچه در روایات آمده است «فَالْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ، مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُور»(3) همه چیز مومن نورانی است، قلبش چراغدان خدا است و همه رفت و آمدش در وادی نور است. حرف بزند نورانی است هر کاری آغاز می کند نورانی است در هر وادی ای قدم می گذارد در حیرت نیست بلکه نورانی است. روز قیامت هم مسیرش تا بهشت نورانی است.

از آن طرف هم این شدنی نیست که کسی کفر به طاغوت نورزد و خیری در خانه آنها ببیند؛ یعنی نمی شود انسان بگوید که من هم امیرالمومنین و هم معاویه را قبول دارم. این بیان از امیرالمومنین علیه السلام است که خدای متعال دو قلب در وجود آدم نگذاشته که هم من را دوست بدارد هم دشمن من را؛ بلکه یکی را باید انتخاب کند. نمی شود بگویید نماز امیرالمومنین خوب است عسل معاویه هم خوب است؛ اینها قابل جمع نیست. نمی شود بگویید که نماز امیرالمومنین خوب است ولی عدالتش تلخ است. امیرالمومنین وقتی سر کار آمد فرمود من حقوق مردم را اگر مهر زنانتان هم کرده باشید از شما پس می گیرم، این سخت است. نماز پشت سر امیرالمومنین خیلی نماز با صفا و معنوی ای است؛ عدالتش هم با معنویت اما سخت است. اگر کسی گفت که سفره رنگین معاویه خوب است، فقط نمازش بد است؛ این انسان فمن یکفر بالطاغوت نیست. هیچ چیز آنها خوب نیست و هیچ خیری در خانه آنها نیست.

در روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِر»(4) یعنی همه خیرات به ما بر می گردد و همه نیکی ها به برکت ما است. امام شجره طیبه ای است که همه خوبی ها شاخ و برگ او هستند و به تعبیر قرآن کلمه طیبه است. در ادامه حدیث می فرماید که «عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ، وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَة» ریشه همه شرور و بدی ها هم دشمن ما است و به تعبیر قرآن شجره خبیثه هستند. این طرف شجره توحید است آن طرف شجره خبیثه است و اگر یکی در آنها خیر دید و به آنها کفر نورزید و زیر بار خدا نرفت طاغوت ولی انسان می شود؛ چنانچه قرآن فرمود «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»(بقره/257)

حال سوال این است که اگر فرعون ولی ما بشود چه اتفاقی می افتد و اصلاً فرق فرعون و معاویه با امیرالمومنین چیست؟ تفاوت در همان یک کلمه است که قرآن می فرماید «يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) فعل مضارع به کار رفته یعنی نه یک بار دو بار بلکه مستمراً کارشان این است. بنابراین اگر زیر بار طاغوت رفته و خدا را قبول نکردند، آنها را از نور به سمت ظلمات می برند. اولیای طاغوت یک دنیای ظلمانی یک تمدّن ظلمانی درست می کنند. یک جنگل مدرن و یک توحش منظم و یک شهوترانی مدرن درست می کنند و اسمش را ترقی و پیشرفت و توسعه می گذارند؛ اما با اسم که واقعیت عوض نمی شود، این تعبیر قرآن است.

جنگ بین انبیاء و جبهه باطل الان هم در عالم هست. آن جنگی که در عاشوراء به نقطه اوج خودش رسید الان هم هست. الان هم دو تا جبهه امام حسین و جبهه مقابل امام حسین در عالم هست و ما مخیر هستیم و می توانیم در این جبهه یا می توانیم در آن جبهه واقع بشویم. شرط بودن با امام حسین علیه السلام این است که شما هیچ خیری در معاویه و بنی امیه و یزید نبینید؛ اگر از نظر شما خیر تقسیم می شود و معتقدید که بخشی از خیر دست امیرالمومنین است؛ اما همه معاویه هم بد نیست، پس بخشی از زندگی شما هم باید دست معاویه باشد.

معنای شیطان بزرگ در تعبیر امام خمینی(ره)

اینکه به ما می گویند: تبری بجویید، یعنی معتقد باشید هیچ خیری آنجا نیست. الان کاری که ما باید بکنیم این است که باید به شدت از جبهه باطل جبهه فراعنه تاریخی که چند صد سال است بی خدایی را برنامه ریزی می کنند، تبری جوییم. نقطه اوج این امپراطوری مدرن الان در دنیای فعلی ما آمریکا است. مقام معظم رهبری می فرمایند که برای رسیدن به خیرات چشمتان به دست آنها نباشد. به تعبیر قرآن اینهـا طاغوت عالم هستند و طغیان و گردن فرازی در مقابل خدا را در عالم برنامه ریزی می کنند. تعبیر شیطان بزرگ را امام رضوان الله تعالی علیه فرمودند که بعد وارد ادبیات سیاسی جهان شد و آن را تغییر داد. قبلاً ادبیات سیاسی جهان را مارکسیست ها در دست داشتند و تعبیرشان امپریالیسم بود اما بعد از آنکه مارکسیسم رفت، تعبیری که امام آورد شیطان بزرگ و استکبار بود. این یک واژه ادبی یا تمثیل نیست بلکه واقعاً یک معنی پشت آن است؛ واقعاً شیطان بزرگ است و شیطنت می کند و می خواهد نام خدا در جهان نباشد و واقعاً می خواهد ادیان توحیدی نباشند و اصلاً حمله ای که به دنیای اسلام کرده برای همین است. بعضی خیال می کنند فقط دنبال منابع اقتصادی و نفت بودند در حالیکه اینطور نیست؛ آنها دنبال منابع اقتصادی و منافع هم بودند و می خواستند ذخائر انرژی منطقه را در دست بگیرند؛ ولی مساله خیلی از این مهمتر است.

همان موقعی که در سال ٢٠٠١ یعنی پانزده سال قبل آمریکا حمله کرد به کشورهای اسلامی متفکرین آمریکا نامه ای به شخص رئیس جمهور نوشتند و به صراحت گفتند: این جنگ برای گسترش ایدئولوژی آمریکایی است؛ یعنی ما می خواهیم تفکر و فرهنگ آمریکایی را گسترش بدهیم و همه فرهنگ های دیگر باید بپذیرند. اگر قبول نکردند که این تفکر و فرهنگ و ارتباطات در جهان حکومت بکند، ما با آنها می جنگیم و کار را به جنگ نظامی هم می کشانیم و این جنگ اخلاقی است و در این جنگ نظامی از سلاح غیرمتعارف یعنی سلاح اتمی و میکروبی و شیمیایی هم استفاده می کنیم، این عین عبارت آنها است. هر شخص یا کشوری مقاومت کند باید با آن جنگید زیرا ما می خواهیم ارتباطات آمریکایی و ایدوئولوژی آمریکایی را بسط بدهیم.

انسان در تعریف انبیاء الهی و اولیای طاغوت

روح ایدئولوژی آمریکایی هم یک کلمه است: انسان گرایی در مقابل خداگرایی. البته نه انسان گرایی که اسلام می گوید که انسان خلیفة الله است و کرامتش به خلافت است؛ بلکه انسان در تعبیر آنها یک توده ماده تکامل پیدا کرده و از میمون گذشته و راست قامت و کمی پیچیده شده و بعد انسان شده است؛ یعنی این تعبیر را به نام علم با صدای بلند می گویندکه این موجودی که حیوان چهارپا بود، دمش افتاد و روی دو تا پا ایستاده و ناخنش پهن شد و کمی هم مغزش پیچیده تر و دقیق تر شد؛ این انسان از نظر آنها اصل است. خیال نکنید آنها دنبال کرامت انسان هستند. انسانی که انبیاء می گویند دارای یک روح الهی و نفحه الهی است که بتواند تا مقام قرب الهی و ملکوت سیر بکند. انسانی که آنها می گویند یعنی همین انسان دو تا پا که همین دهان است و یک غرائز و یک جهاز هاضمه دارد، و این انسان هر چه بخواهد همان است.

یادم هست در دوره اصلاحات تصمیمی گرفته بودند که الحمد لله عملی نشد؛ در نزدیکی های اردستان در استان اصفهان می خواستند شهری بسازند به اسم شهر خدا و در چهار طرف میدان این شهر یک مسجد و یک کلیسا و یک کنیسه و... باشد؛ یعنی اینهـا با هم فرقی نمی کند. در بقیه عالم هم همینطور است؛ اگر میکده می خواهید هست مسجد می خواهید هست. ایدئولوژی آمریکایی که اینهـا برایش می جنگند یعنی انسان مداری؛ ولی نه بمعنی کرامت انسان که اسلام می گوید بلکه همین آدم مادی است که هر چه بخواهد، حق است؛ اگر خدا و توحید را بخواهد حق است و اگر نخواهد هم حق با اوست. الان در دنیا دعوای بین اسلام و کفر بر سر همین یک کلمه است.

خیلی از غربزده ها دلخوش هستند که خیرات و توسعه و پیشرفت و ترقی آنجا است. وقتی غرب را دیدند در آغاز نفوذ غرب در همین کشور خود ما امثال تقی زاده حرفشان این بود که ما باید از مغز سر تا نوک پایمان غربی بشویم؛ حتی الان هم بعضی ها حرفشان همین است. الان هم یک جریانی در دنیای اسلام هست و در کشور ما هم وجود دارند که اسم خودشان را اصلاح طلب می گذارند؛ البته من نمی خواهم هر کسی گفت من طرفدار اصلاحات هستم متهمش کنم. این جریان اصلاح طلبی فقط در ایران هم نیست در کل دنیای اسلام یک جریان غربگرایی است که اصلاحات را به معنی مدرن سازی کشور و پیاده کردن نظام غربی در کشور می داند و وقتی به آنها می گویید که با دین مردم چکار دارید؛ با صدای بلند می گویند که دین مردم را طوری درست بکنید که با غرب گرایی بسازد.

فتوحات اسلام بعد از انقلاب به پرچمداری امام خمینی(ره) و رهبری

این درگیری بین حق و باطل بر محور انبیاء و فراعنه تاریخ بوده و ما الان وسط این درگیری هستیم. خدای متعال به ما منت گذاشته و لطف کرده پرچم اسلام را دست ما داده است. الان خدای متعال پرچم دفاع از اسلام را روی دوش ما گذاشته و پیروزی های خیلی بزرگی هم در طول همین چهار دهه بعد از انقلاب اسلامی به پرچم داری حضرت امام و بعد هم خلف صالح ایشان نصیب ما شده و فتوحات بی حسابی را خدای متعال لطف کرده است. این پرچم را خدا روی دوش آنها گذاشت و انتخابشان کرد برای این کار و این ملت بزرگوار هم پای خدا استقامت کردند به پیروزی های خیلی بزرگی هم رسید.

یک نمونه از فتوحات ما این است که الان به نقطه ای رسیدیم که همین غرب مادی که می خواهد عالم را به عنوان یک دهکده اداره بکند به اینجا رسیده که مزاحم و مانع آنها و آن چیزی که نه فقط مزاحم بلکه در حال نفوذ در دامنه قدرت غرب و حتی در کشورهای غربی است، اسلام به پرچم داری جمهوری اسلامی است. این را خودشان با صدای بلند هم می گویند. یک موقع دو قطبی جهان کمونیسم و سرمایه داری بود؛ اما الان بعد از ٣٧ سال دو قطبی جهان، اسلام به قرائت اهل بیت و غرب است. قرائتهای دیگر از اسلام یعنی قرائت سلفی و داعشی و قرائت سازش کارانه ترکیه الان طرف غرب هستند.

مرزبندی های دنیای اسلام مشخص شده است. تا ده سال قبل اگر کسی مسلمان می شد در عالم اسلام شفاف نبود که دو جریان در اسلام وجود دارد؛ اما الان هر کسی مسلمان شود می داند دو قرائت از اسلام هست: یک قرائت سلفی که عربستان گسترش می دهد و ترکیه از آن دفاع می کند، و یک قرائت ناب که قرائت امام رضوان الله تعالی علیه و جمهوری اسلامی است و الان هر کسی وارد دنیای اسلام بشود این را می فهمد و این جزو پیروزی های بزرگ ما است. در جهان یک طرف صف بندی اسلام ناب و یک طرف غرب به اضافه قرائت آمریکایی از اسلام یعنی قرائت خشن سلفی قرائت داعشی قرائت آل سعود و قرائت سازش کارانه مثل ترکیه اینها است.

جالب این است که قدرت اسلام ناب را بعضی غرب گراها باور نمی کنند و اگر بگوییم ما در مقابل آمریکا یک ابرقدرت هستیم این را شوخی می گیرند و طنز می دانند. در حالی که الان اگر ما واقعاً یکی از دو قدرت بزرگ جهان نیستیم چرا برای به زانودرآوردن ما همه اینهـا با هم، هم داستان شدند؛ ما که ضعیف هستیم و می توانند ریشه ما را بکنند و به قول آن آقا اگر با یک دکمه می تواند ما را زیر و رو کند چرا دکمه را فشار نمی دهد!؟ بفرمایید که آیا دلش می سوزد یا سیاستمداران متخلقی هستند؟! همین ها نیستند که در ویتنام غوغا کردند و در عراق گوانتانامو داشتند؛ آیا اینهـا اخلاقی هستند یا زورشان به ما نمی رسد؟ اگر ما ابرقدرت نیستیم چرا با ما وقتی می خواهد پای میز مذاکره بنشیند تنهایی نمی آید و قدرت های اتمی دنیا مثل فرانسه و چین و روسیه و انگلستان را با خودش همراه می کند، چرا آلمان که اقتصاد برتر اروپا است را با خودش همراه می کند؟ چرا پنج بعلاوه یک در یک طرف قرار می گیرد؟!

من آن موقعی که آقای جلیلی برای مذاکره می رفتند شوخی می کردم و می گفتم: پنج بعلاوه یک در یک طرف و یک آدم یک پا در طرف دیگر است. اگر ما ابرقدرت نیستیم پس شما بفرمایید که ابرقدرتی یعنی چه. اینهـا کسانی بودند که سفیرشان شاه عوض می کرد؛ اگر ما ابرقدرت نیستیم، این پنج بعلاوه یک به اضافه همکاران منطقه ای آنها یعنی عربستان و این کشورهای حاشیه خلیج که یک مشت کشورهای ضعیفی هستند و بعضی از آنها به اندازه یک بشکه نفت هم مساحتشان نیست و انگلیسی ها اینهـا را درست کردند و فقط چاه نفت زیر پایشان است و پولش را در عالم خرج می کنند و ترکیه و مصر و اردن و همه اینهـا که با آنها همگام و هم داستان هستند در یک نفس کشیدن باید حساب ما را برسند. خدای متعال ثمره مقاومت این مردم را این قرار داد که پرچم اسلام روی دوششان است و هر روز هم این پرچم برافراشته تر می شود و هر روز هم در دفاع از اسلام و مکتب اهل بیت بیش از گذشته در عالم افتخار پای اینهـا نوشته می شود. مگر ما چقدر پای خدا خرج کردیم که خداوند اینقدر به ما مزد می دهد؟

مارکسیست ها بساطشان جمع شد غرب الان متزلزل است و در برج امپراطوری اش ترک افتاده و تزلزل درونش ایجاد شده و مسلمان های سازش کار و مسلمان های سلفی با قرائت خشن غیر معقول از اسلام روز بروز منزوی می شوند. یک غرضی عربستانی ها داشتند که داعش و سلفیت را انداختند و تروریست های منطقه را با پول عربستان و حمایت آنها فعال کردند چون می خواستند جلوی قرائت انقلابی و جلوی قرائت مکتب اهل بیت از اسلام و گسترش آن را بگیرند از آن طرف هم هدف غرب این بود که هم یک جنگ داخلی ایجاد بکند و قدرت اسلام را تضعیف بکند و هم چهره اسلام را در جهان خشن نشان بدهد تا مردم مسلمان نشوند؛ اما این کاملاً به نفع ما و مکتب اهل بیت شد و مردم در دنیا از این قرائت خشن از اسلام منفور هستند و خود مسلمان ها هم از آن قرائت سلفی و قرائت سازش کارانه نفرت دارند. مطمئن باشید اگر الان عربستان فرو بپاشد که ان شاء الله به یک دهه هم نخواهد رسید، یک موج گرایش به مکتب اهل بیت در دنیای اسلام و همچنین در جهان در راه است. اسلام هراسی تبدیل به هراس از قرائت سلفی و خشن از اسلام شد. یکی از مطالبی که پوتین به آقا گفته بود این بود که شما مبلغین را بفرستید بیایند در روسیه شیعه را تبلیغ کنند؛ نگذارید این قرائت غیرمعقول از اسلام منتشر بشود؛ بیایند قرائت صحیح دین را منتشر کنند.

ثمره مقاومت ما تا اینجا همین بوده و از این به بعد هم همین است. دو راه وجود دارد؛ اگر انسان فمن یکفر بالطاغوت را کنار گذارد و زیر بار غرب برود و آنها آقا و کدخدا باشند و ما هم زیر سایه آنها باشیم تا یک نانی به ما دهند و جایگاه ما را هم در جهان معین کنند؛ مثل همان کاری که با عربستان و به یک شکل پیچیده تر با ترکیه می کنند. ترکیه الان جنگ نیابتی از آمریکا می کند. آنها حاضر هستند ما یک جنگ نیابتی بکنیم. اگر «فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» نباشد و آنها بر ما مسلط شوند نتیجه این است که «يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ»

دوراهی غرب گرا و غرب ستیز

غرب به دنبال این است که یک جریان خسته شده از دین و ٣٧ سال مقاومت، یک جریان همسوی با غرب، یک جریان غربگرا که سعادت ملت را در غربی شدن می داند، یک جریان غرب گرایی که می گوید ما هیچ چیزی نداریم و این مردم فقط می توانند بزباش صادر بکنند، و یک قرائتی از اسلام و مسلمانی که معقتد است آب ما هم وابسته به غرب است، بیایند و در کشور ما قدرت را بدست بگیرند که طبیعی است همسوی با غرب حرکت خواهند کرد. معنی اش این نیست که جاسوس غرب هستند بلکه وابسته فکری هستند.

الان ما سر این دو راهی هستیم. من از فرمایشات مقام معظم رهبری تلقی می کنم که ایشان احساس می کنند دشمن این نفوذ را سازماندهی می کند یعنی می خواهد یک جریان غرب گرا را در مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی کشور نفوذ بدهد که جریان کشور را بسوی همسویی با غرب ببرد. هیچ اتفاقی نمی افتد جز اینکه همین یک کلمه «فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» نیست. مثل اینکه جریانی بیاید در دنیای اسلام که با معاویه سر سازش دارد ولو نمازش را هم بخواند، اما اشکالش همین یک کلمه است که با معاویه سر سازش دارد.

الان هم سر این دو راهی هستیم و این امتحانی که خدا پیش روی ملت ایران قرار داده یکی از امتحان های بزرگ هست که ان شاء الله به فضل الهی با سربلندی بیرون خواهند آمد. یک حضور فعال خواهند داشت و طوری مسیر اراده و تصمیم خودشان را شکل خواهند داد که ان شاء الله دشمن مأیوس بشود. امام رضوان الله تعالی علیه حدی را معین فرمودند که انقلاب ما مقدّمه ظهور انقلاب جهانی اسلام به دست وجود مقدس امام زمان هست. ان شاء الله در این خط و خطی که خلف صالح ایشان مقام معظم رهبری ادام الله ظله ادامه می دهند موفق بشویم؛ چنانچه موفق هستیم و ملت بزرگ ایران همین مسیر را ادامه بدهند.

شعار اعتدال و افراط مبارزه سیاسی است و البته همه با افراط مخالف هستند اما ما با تفریط هم مخالف هستیم، چرا اسم تفریط را نمی آورید، چرا دو قطبی اش می کنید؟ افراط و تفریط و اعتدال یعنی خشونت و انفعال و سازش کاری نه، استقامت و عقلانیت بله. چرا می گویید: یا افراط یا اعتدال؟ نخیر یا افراط یا تفریط یا اعتدال است؛ یعنی یا سازش کاری است مثل ترکیه یا خشونت کور است مثل داعشی ها که اینها در یک جا به هم برخورد کرده و یک قیچی می شوند که اسلام ناب را قیچی می کنند. آنوقت ما اسم این اسلام ناب را افراط بگذاریم؟ الان بعضی ها اینطور شعار می دهند و به اسم افراط می خواهند خط امام را قیچی بکنند؛ اگر امام افراطی بود همه ما افراطی هستیم. اگر این شعار امام که پرچم اسلام باید بر قلل رفیع جهان به اهتزاز در بیاید افراطی است ما هم افراطی هستیم. اگر این شعار که تا ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست اسلام هست و تا اسلام هست ما هستیم، افراطی گری است ما افراطی هستیم. السلام علیک یا فاطمه الزهرا....

پی نوشت ها:

(1) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص: 257

(2) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 686

(3) الخصال، ج‏1، ص: 277

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242