نسخه آزمایشی
جمعه, 27 مهر 1397 - Fri, 19 Oct 2018

پاداش شهدا نزد خدا و رسیدن به ولایت سیدالشهداء / تبیین راه شهداء در درگیری امروز با مستکبرین

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری است که به تاریخ 25 بهمن ماه 94 در استان البرز برگزار شده است. ایشان در این جلسه در آیاتی از سوره آل عمران به شهدا و پاداشی که در نزد خداوند دارند اشاره و بیان کرده اند شهادت یکی از ابتلائات سخت است که شهـید خود آن را انتخاب می کند. او بلای الهی را تحمل می کند که هم خود به مقصد برسد و هم دیگران را به مقصد برساند. با توجه به اینکه محور شهادت در عالم، شهادت سیدالشهدا است شهید با شهادت به حقیقتی می رسد که همان حقیقت ولایت سیدالشهدا است. شهیدان نه تنها خودشان رسیدند جان خود را دادند و خدای متعال با فضل خود با آنها برخورد می کند و عزت، سعادت و پیروزی را برای ما به جای گذاشتند، آنها راه معنویت را به سوی جهان بازکردند ملت ها را به بیداری، هوشیاری و بصیرت رساندند و ما امیدواریم برکات خون شهدا زمینه ساز ظهور امام زمان باشد.

زنده بودن کشته راه خدا

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. قرآن کریم می فرماید: «وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ»(آل عمران/١٦٩-١٧٠) خدای متعال می فرماید این سخن را به زبان خود نیاورید مبادا بگویید آنهایی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند این سخن غلطی است؛ آنها زنده اند از پیش شما هجرت کرده اند حیاتشان را از دست نداده اند بلکه حیاتشان حیات دیگری است. روزی آنها با زنده ها بسیار متفاوت است آنها «عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ» هستند. آنچه خدای متعال در مقابل معامله ای که کرده اند، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و با خدا تجارت کرده اند، به آنها عطا کرده آنقدر عظیم است که آنها غرق در نشاط هستند. «فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» تعبیری لطیف است. معامله خدای متعال با شهید، معامله ای از سر عدل نیست که بگوید من جان تو را خریدم مزد جانت را بگیر، معامله فضل خدا است. خدای متعال با فضل خود به آنهایی که جان خود را در راه او داده اند معامله می کند بحث عدل و ثواب یک به یک نیست؛ آنقدر از فضل خود به آنها عطا می کند که آنها غرق در نشاط هستند. «وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ» و به آنها بشارت داده می شود که دوستانتان در راه هستند. حال سوال این است مزدی که خدا از فضل خود به شهدا عطا می کند چیست؟

انسان سالک و معامله با خدا

مقدمه اول این است که ما در این دنیا ناچار هستیم محبوبی را انتخاب کنیم هر چه داریم پای او بریزیم نشاط، جوانی، ثروت، موقعیت و... را خرج او کنیم. هیچ کس از این قاعده مستثنی نیست؛ چه آنهایی که با خدا معامله می کنند و همه دارایی شان را در طبق اخلاص می گذارند و برای خدا خرج می کنند و همه سالهای زندگی شان بندگی، معامله و تجارت با خدا است، چه آنهایی که اهل دنیا هستند آنها روی محبوبشان سرمایه گذاری کرده و دل می بندند وقتی به دنیا دل بستند همه چیز را خرج دنیا می کنند. وقتی به جلوه های دنیا دل بستند برای جلوه های دنیا مثل مقام، ثروت، شهوات و ... کار می کنند. آیا کسی را می شناسید که دارایی هایی را که خدا به او عطا کرده در این دنیا خرج نکند؟ هیچ کس نمی تواند دارایی هایش را با خود ببرد، دارایی ها در این دنیا خرج می شود، فقط تفاوت در این است که با کدام محبوب معامله می کنند؟ خدا را انتخاب می کنند یا دنیا را؟

انبیاء آمده اند به ما یاد دهند شما ناچار هستید بپرستید، تجارت و داد و ستد کنید؛ «الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُون‏»(1) دنیا بازار است، عده ای سود و عده ای خسارت کردند. انبیاء آمده اند تا به ما یاد دهند کدام تجارت سودآور است. به ما یاد دهند به چه کسی دل ببندیم اگر می خواهیم سرمایه گذاری کنیم با چه کسی معامله کنیم. ما مجبور هستیم محبوبی انتخاب کنیم انبیاء آمده اند بگویند محبوب ما خدا باشد. آنهایی که پیرو انبیاء هستند کم کم از دنیا بزرگ تر می شوند دنیا برای آنها مثل کفش دوره کودکی می شود که پایشان در این کفش جا نمی شود مثل لباس دوره کودکی که برایشان تنگ است.

امیرالمومنین در وصف متقین می فرماید: اگر اجلی که خدا برایشان مقرر فرموده نبود، یک چشم بر هم زدن در این دنیا نمی ماندند؛ اشتیاق های بزرگ و نگرانی ها آنها را بیقرار کرده است. «شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَاب‏»(2) آنهایی که خدا را انتخاب کرده محبت خدا در دلشان جای می گیرد، طالب خدا می شوند، دنیا برای آنها کم است و به آن قانع نیستند و بیشتر از دنیا را می خواهند؛ آنهـا تلاش می کنند که به مقصود رسند نماز می خوانند، روزه می گیرند، ریاضت می کشند، شب زنده داری می کنند، فکر می کنند، مطالعه می کنند، درس می خوانند، مجاهده می کنند که از دنیا رها شوند و به خدا برسند.

انسانهای سالکی که اهل راه و بیقرار رسیدن به خدا شدند، با خدا معامله می کنند با همه توان هر چه دارند را می گذارند تا به یک نقطه رسند، آنها طالب خدا هستند و از دنیا بزرگ تر شدند دیگر نمی توانند به دنیا برگردند بن بست های دنیا را تجربه کردند. خدا رحمت کند استادی داشتیم می فرمود بعضی ها اگر صد سال هم در دنیا بمانند هنوز جای ندیده دارند اما بعضی ها زود از دنیا بزرگ تر می شوند. ایشان مثالی می زدند می گفتند قدیم ها وقتی پدرمان برایمان کفش می خرید دو سه شماره بزرگ تر از پایمان بود که تنگ نشود تا وقتی کفش را دور می انداختیم همیشه به پای ما گشاد بود هیچوقت احساس تنگی نمی کردیم. ایشان می فرمودند عده ای صد سال هم در دنیا بمانند دنیا برایشان کفش گشاد است هیچوقت احساس تنگی نمی کنند، لباسی است که به تنشان بزرگ است،خیلی آرزوهای نرسیده بسیاری در دنیا دارند آنها «أَبْنَاءُ الدُّنْیَا» هستند نمازشان هم بوی دنیا می دهد. عده ای هستند زود بالغ می شوند زود دنیا برایشان تنگ می شود احساس کوچکی و حقارت می کنند دنیا را کوچک می بینند. آدم هایی که از دنیا بزرگ تر می شوند امکان برگشت به دنیا برایشان نیست. آیا می توانید با بازیچه های دوران طفولیت تان راضی و قانع باشید با آنها بازی کنید؟ آیا می توانید کفش های دوره کودکی تان را بپوشید؟ نمی توان انسانی که بزرگ می شود در این دنیا نمی گنجد بیقرار می شود می خواهد به خدا برسد طالب اوست با همه توان کار می کند؛ این طلب او را به عجز می رساند هر چه طلب می کند، تلاش می کند، نماز می خواند، روزه می گیرد، در باز نمی شود، چون محبوبش خیلی از ریاضت، زحمت و عبادتش بزرگ تر است. خدا را می خواند اما با این عبادت، ریاضت و زحمت نمی شود به خدا رسید. از یک طرف بیقرار و طالب است از طرف دیگر عاجز است و راه ها را بسته می بیند.

در مناجات خمسه عشر و در جاهای دیگر از این عجزها سخن گفته شده که عجز از معرفت، وصول، قرب و نزدیکی به خدا است. هر کسی نمی فهمد تا این محبت در دلشان زنده نشود درک نمی کنند. خدا را می خواهد بیقرار است خواب ندارد ولی عاجز است. هر چه دارد برای خداوند در طبق اخلاص می گذارد ولی به مقصود نمی رسد. وقتی به عجز رسید، خدای متعال خود دستگیری شان می کند. کسی که خدا را می خواند و عاجز است مضطر می شوند آن هنگام روی به خدا می آورد او دیگر با پای خود نمی رود خدا او را می برد به قولی مجذوب می شود و با جذبات الهی راه می رود.

خداوند گاهی انسان را با بلا می برد؛ بلاها انسان را از تعلقات رها کرده و راه را باز می کند انسان را می رساند. بنابراین آنهایی که به این مقام می رسند گاهی طالب بلا می شوند. البته این امری دشوار است ولی این انسان واقعا طالب بلا می شود خدا را التماس می کند و از او می خواهد او را برساند به هر چه می خواهد مبتلا کند.

در داستان حضرت ابراهیم خلیل، امام رضا علیه السلام فرمودند وقتی حضرت ابراهیم مأمور شد با دست خود فرزندش را قربانی کند؛ که این تنها کار خود حضرت ابراهیم است و البته اولیاء معصوم چهارده معصوم حسابشان از همه جدا است. وقتی خدای متعال دست او را گرفت و گفت: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا ...»(صافات/105) وظیفه ات را انجام دادی، به خدا عرضه داشت ایکاش اجازه می دادی من فرزندم را با دست خود قربانی می کردم و به بالاترین ثواب ها که اهل مصیبت می رسند می رسیدم. آنها طالب بلا می شوند که برسند، حجاب ها و پرده ها کنار رود واصل شوند و خدا را در آن مقام قرب بیابند که مختص اولیاء خداست، بیقرار هستند بلاهای الهی سراغشان می آید.

شهادت یکی از ابتلائات سخت

یکی از ابتلائات و بلاهایی که خدای متعال برای قرب خود و ورود به جنات و نزدیکی به وصال الهی قرار داده شهادت است. شهادت یکی از ابتلائات سخت است انسان باید از همه تعلقاتش عزیزان، همسر، فرزندان و ... بگذرد. اینگونه نیست آنهایی که شهـید شدند عاطفه نداشتند، همسر و فرزندانشان را دوست نداشتند. آیا خیال می کنید امام حسین علیه السلام فرزندانش را دوست نداشت؟ محبت امام حسین علیه السلام به اهل بیتش محبت لطیف الهی بود که با محبت ما قابل مقایسه نیست ولی این ابتلا است و باید از همه این تعلقات گذشت تا بتوان به خدا رسید البته این تعبیر دقیقی نیست. گمان نشود آنها خودپرست هستند زن و فرزندشان را در فشار می اندازند که خود برسند. بعضی گمان می کنند شهدا می گویند بگذار ما برسیم هر چه آنها می خواهند بلا ببینند، اینگونه نیست. شهادت یک بلا الهی است که خدا برای عده ای رقم زده و آنهـا هم از این بلا استقبال می کنند و در دل آن می روند آنگاه درها به رویشان باز می شود. به تعبیر امیرالمومنین: «إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِه‏»(3) جهاد دری از بهشت است که خدا به روی اولیاء خاص خود باز کرده است؛ همه از این در نمی توانند به بهشت روند.

شهادت بلایی منتخب شهید

بیماری و فقر هم بلا است و ممکن است انسان را برساند. خدا گاهی انسان را با فقر، بیماری و شکست های اجتماعی می رساند ولی تفاوت آنها با شهادت این است که شهادت بلایی است که خود سالک و شهـید آن را انتخاب می کند؛ انتخاب می کند که شهـید شود و حقیقت که همان قرب الهی است را بیابد، شاهد حقیقت شود شهـید با پای خود به میدان بلا می رود. تفاوت دوم آن نیز این است که گاهی انسان بلا می کشد که خود برسد شهـید مقام دیگری هم دارد شهـید به گونه ای نسبت به حضرت حق، دین خدا، نام خدا، اولیاء خدا و نسبت به حقایق قدسی این عالم غیور می شود که نمی تواند ببیند حجاب روی حقیقت قرار گیرد. او نمی تواند ببیند اولیاء طاغوت بیایند حجابی روی حقیقت قرار دهند و نمی تواند ببیند دیگران در ظلمت بمانند. جان خود را می دهد که هم خود برسد و هم پرده را کنار بزند تا نام خدا و نبی اکرم در عالم فراگیر و مکتب اهل بیت زنده شود.

بنابراین شهـید آن کسی است که بلای الهی را تحمل می کند که هم خود به مقصد برسد و هم دیگران را به مقصد برساند. فقط به فکر خود نیست جانش را می دهد همه عزیزانش را به رنج می اندازد که هم خود و هم دیگران برسند کار شهـید این است.

محور شهادت در عالم، شهادت سیدالشهدا است. او خون دلش را برای چه چیزی داد؟ برای چه حاضر شد اهل بیتش اسیر شوند؟ در روایت آمده است نزدیک غروب عاشورا پیغام آمد که اگر بخواهید همه چیز را به شما بر می گردانیم هیچ چیز از مقام شما کم نمی کنیم؛ حضرت عرضه داشتند ما بر عهدمان ایستاده ایم. این عهد شفاعت و هدایت است. در زیارت اربعین حضرت آمده است: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيک‏ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَک مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَة»(4) خون دلش را داد تا دیگران برسند؛ بندگان را از تحیر، سردرگمی و جهالت نجات دهد. شهدا اینگونه هستند آنها هم می خواهند خود، حقیقت را بیابند، به قرب خدا برسند، توحید را دریافت و موحد شوند، از غیر جدا شوند به خدا برسند، آنها با شرک و خواندن غیر بیگانه هستند و هم اینکه نمی توانند ببینند بت پرستی، شرک، فساد، ظلم و بی خدایی در عالم گسترش پیدا کند؛ آنها می خواهند همه جا نام و یاد خدا باشد و پرچم الهی برافراشته شود. تفاوت شهدا با بقیه این است که بسیاری از سالکین دنبال سلوک خود هستند و می خواهند برسند اما به دنبال این نیستند که پرده ها و حجاب ها کنار روند و حقیقت آشکار شود و دیگران هم مومن و موحد شوند. این نکته اول است.

شهداء و چشیدن حقیقت ولایت سیدالشهداء

نکته دوم اینکه محور همه شهادت ها در عالم شهادت سیدالشهدا است. با شهادت سیدالشهدا حقیقتاً باب این مقام به سوی همه گشوده شده است. حضرت مقامی از شهادت را دارند که نه فقط خودشان واصل شدند «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّک رَاضِیةً مَرْضِیةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی (فجر/27-٣٠) بلکه باب شهادت را به روی اولیا خدا گشودند؛ همه از این باب وارد می شوند. کسی به شهادت حقیقی می رسد که «السَّلاَمُ عَلَيْک وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِک» روح های بلندی که به شهادت می رسند همه به آستان سیدالشهدا حلول می کنند. باب شهادت باب امام حسین علیه السلام است شهدا از این باب وارد می شوند «فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِه» و به آستان سیدالشهدا حلول پیدا می کنند و این باب باز است. این اصل شهادت است.  

بنابراین حقیقتی که با شهادت برای شهید آشکار می شود حقیقت ولایت سیدالشهدا است. هر کسی طعم ولایت سیدالشهدا را نمی چشد و قرب حضرت را درک نمی کند. این شهدا هستند که برایشان پرده ها کنار می رود و حقیقت ولایت سیدالشهدا را می چشند و در آینه ولایت سیدالشهدا به حقیقت توحید می رسند و خدا را می شناسند. این باب برای شهدا گشوده می شود که هم خودشان می رسند و هم راه را برای دیگران باز می کنند. شهـید می توانست به ریاضت، عبادت و سلوک بپردازد که راهی برای رسیدن به خداست ولی تفاوت شهادت این است که جلوه ای از شهادت و شفاعت سیدالشهدا است. شهید نمی خواهد فقط خود برسد، می خواهد دیگران را هم برساند می خواهد حجاب از حقیقت برداشته شود. شهید با شهادت خود حلول می کند، وارد وادی کربلا، وادی شهادت و آستان سیدالشهدا می شود که هم خود به قرب سیدالشهدا می رسد و به ضیافت وارد می شود و هم راه را برای دیگران باز می کند حجاب از توحید و حقیقت ولایت برداشته می شود.

شهدای عزیزی که در طول تاریخ در راه خدا به شهادت رسیدند، شهدای عزیزی که در طول انقلاب ما به شهادت رسیدند که اشکال مختلفی داشته است در این راه ایستادند مقاومت کردند و به شهادت رسیدند که آخرین نمونه آنها شهدای بزرگوار مدافعان حرم حضرت زینب سلام الله علیها هستند. این شهدای عزیز نه فقط خودشان واصل شدند بلکه مبدا یک حقیقت در عالم هستند. خدا بر درجات امام رضوان الله تعالی علیه بیفزاید با نفس این مرد این جوان ها رسیدند و رشد کردند. رسیدن به خدای متعال و قرب الهی مقامی نیست که انسان به آسانی به آن دست یابد یک نفس رحمانی باید در انسان دمیده شود تا زنده شود. اگر آن نفس نباشد انسان به راحتی زنده نمی شود. اگر هنگامیکه امام زمان ظهور کنند همه زنده می شوند چون ایشان محی المومنین هستند نفسشان در عالم دمیده می شود و عالم را زنده می کند. بنابراین اگر بخواهیم زنده شویم باید نفسی در انسان دمیده شود؛ نفس رحمانی این مرد بزرگ باعث شد نه فقط شهدا زنده شدند بلکه به مقامی رسیدند که در دنیا نمی توانستند بمانند بیقرار بودند از دنیا بزرگتر شده بودند دنیا را به بازی نمی گرفتند دنیا برایشان کوچک بود.

رسیدن به این مقام به آسانی بدست نمی آید؛ کسی که در دنیا با این همه سفره گسترده لذات و شهوات و آن هم در دوره جوانی که آغاز زندگی انسان است بزرگ می شود، از همه لذات دنیا عبور می کند، لذات دنیا در ذائقه اش تلخ می شوند، می خواهد عبور کند تا زودتر به مقصد برسد. شهدا اینگونه هستند زنده شدند حیات الهی در آنها دمیده شد از دنیا بزرگ تر شدند بعد هم «عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ». چه چیزی برای ما خوب است که برای هزار سال عبادت به ما دهند؟ آنچه به شهـید می دهند «عِنْدَ رَبِّهِمْ» است حجاب از آنها برداشته می شود. مقام عند رب مقامی است که با وجودیکه همه عالم در محضر خدا است ولی ما در حجاب هستیم و خدا را نمی بینیم. اما حجاب ها از شهید برداشته می شود و مقام عند رب پیدا می کند. این مزد آسانی نیست؛ مزدی است که خدا از فضل خود می دهد که بیش از عمل است، شهدا خودشان می رسند راه را هم برای دیگران باز می کنند.

عصر غفلت و بی خدایی و مسیر شهداء

نکته سوم این است که شهدا غیر از اینکه خودشان رسیدند چه کردند؟ در این دنیای ظلمانی که همه چیز در دعوت به دنیا، شهوت پرستی و دنیا پرستی خلاصه شده و همه مدیران مستکبر عالم تمام همّ و غمشان این است که مردم را در دنیا غوطه ور کنند و یک کلمه از نام خدا و یاد خدا از آنها شنیده نمی شود؛ در دنیایی که مکتب های مادی بر آن حکومت می کردند و به اسم رفاه، توسعه و پیشرفت مردم را در دنیا و شهوات غرق می کردند تا بتوانند حکومت کنند. «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ»(زخرف/٥٤). آدم ها را سبک و پوک می کنند بنابراین با یک نسیم حرکت می کنند با یک تهدید یا تطمیع دنبال آنها حرکت می کنند، فرعون اینگونه عمل می کرد؛ آنها می خواهند همه عالم را خفیف کنند. اگر انسان مومن شد مثل کوه است «المؤمن کالجبل راسخ» طوفان ها او را حرکت نمی دهد. روح این تمدن ها است که انسانها را سبک، اهل و غرق در دنیا می کند که موجب غفلت از آخرت و خدا می شود همه تمدن ها هم، هم داستان هستند.

در عصر غفلت و بی خدایی که همه آنها بر طبل مادیت و بی خدایی می کوبیدند هر کدام به یک لسان خدا را نفی می کردند و هنوز هم نفی می کنند که چیزی جز بی خدایی نیست. آنچه آنها توسعه و پیشرفت غربی می نامند چیزی جز حرص، حسد به دنیا، مسابقه برای رسیدن به دنیا و در دنیا متوقف شدن نیست. هر کس آن راه را رود به همان نتیجه می رسد. راه آنها راه حقیقت و سعادت نیست راه بی خدایی است. همان است که امام در نامه شان به گورباچف نوشتند و علت شکست آنها را مبارزه بی دلیل با خدا دانستند؛ غرب هم به همین گرفتار است و به همین شکست خواهد رسید.

در عصر بی خدایی شهدا پا در این مسیر گذاشتند و امام رضوان الله تعالی علیه می فرماید که همه بیداری معنوی جهان در اثر خون این شهدا است. امام در عصری پا به میدان گذاشت که بحسب ظاهر کفر و مادیت غلبه مطلق پیدا کرده بود، بحسب ظاهر ادیان الهی نقشی ایفا نمی کردند و بر اساس توهم فاسد آنها دوران دینداری تمام شده بود؛ در عصری که دین را افیون ملت ها می دانستند امام پا به میدان گذاشت و این جوانان رشید را بسیج کرد و نتیجه آن این شد که اگر اکنون آرایش قدرت را در جهان ببینید همه بوی ظهور امام زمان را استشمام می کنند؛ همه احساس می کنند کم کم حقیقت در عالم ظاهر می شود و این از برکات خون شهدا است که نباید آن را دستکم گرفت. مزد پایداری این شهدای عزیز این است که زمینه سازان ظهور امام زمان هستند آن امر مهمی که صد و بیست و چهار هزار پیامبر و أوصیاءشان در راه او فداکاری کردند. صف بندی های جهان به شدت در حال تغییر است؛ وضعیت جهان به روز تغییر می کند. اگر مطالعه کنید می بینید چه اتفاقاتی در جهان در حال وقوع است. دیگر صدایی از مارکسیست ها که نیمی از دنیا را گرفته بودند شنیده نمی شود. همانگونه که امام گفتند نباید به دنبال مارکسیسم در موزه های تاریخ گشت، تمام شده است و این از برکت خون شهدا است. گمان نکنید با کتاب نوشتن می شد بساط این مکتب را جمع کرد.

ثمرات خون شهداء

اکنون غرب سرمایه داری به دنیاپرستی دعوت می کند، این نظام استکباری و مادی جهان را دو قطبی کرده است؛ تعدادی از کشورهای مرفه فقر خود را به جهان صادر می کنند میلیون ها انسان گرسنه هستند درحالیکه آنها برای حیواناتشان بیمارستان مخصوص دارند. عده ای هستند که یک وعده غذا در شبانه روز ندارند این بی عدالتی در جهان، این نظام غیرعادلانه و مستکبرانه حاکم است. من چند سال پیش در آمار دیدم که پانصد نفر در عالم هستند که بیش از نیمی از ثروت دنیا را در اختیار دارند یعنی هفت میلیارد آدم یک طرف و این پانصد نفر یک طرف هستند. پنجاه درصد باقیمانده آن هم مساوی تقسیم نشده است و به طور هرمی پایین می آید. آنهایی که در قاعده هرم هستند اکثریت ملت های جهان هستند که با فقر، گرسنگی و سختی دست و پنجه نرم می کنند ثروت های آنها طرف دیگر می رود. آنها کشوری مثل سوئیس را درست کرده اند آن را قبله عالم می نامند و همه را با او فریب می دهند و جذب او می کنند درحالیکه زیر چتر آن رفاه میلیون ها انسان گرسنه هستند. پیش از این یک نظام غیر عادلانه، جائرانه همه ملت های دنیا را فریب داده بود قبله آنها غرب بود رو به سوی غرب نماز می خواندند. این بیداری و هوشیاری سیاسی ملت ها را نباید دستکم گرفت، ملت ها را از خدا بیگانه کرده بودند این احیا معنویت در جهان است که همه از ثمرات خون این شهدا است.

این شهدا عزیز به دو پیروزی در جهان دست یافتند. یک اینکه واقعا خودشان رسیدند جان خود را دادند و بیش از بهای آن را گرفتند خدای متعال با فضل خود با آنها برخورد می کند و عزت، سعادت و پیروزی را برای ما به جای گذاشتند. مهم ترین نگاه خدا را به روی ما گشودند راه معنویت را به سوی جهان بازکردند ملت ها را به بیداری، هوشیاری و بصیرت رساندند. اکنون وضعیت نظام استکباری در جهان اصلا خوب نیست نگاه به سروصدا و رجزهایشان نکنید قدرت های در حال فروپاشی هستند و این از برکات شهدا است.

مسلمان ها، مسیحی های متدین و سایر ادیان الهی همه آرام آرام استشمام می کنند که آن انسان موعود، آن حقیقت در حال ظهور کردن است. انشاءالله امیدواریم برکات خون شهدا زمینه ساز ظهور امام زمان باشد. اگر غیر از این باشد یک قطره از خون شهدا از هر چه بدست آورید باارزش تر است. به خانواده های شهدا و جانبازان عرض می کنم یک ساعت زحمتی که شما می کشید با هیچ چیز دنیا قابل مقایسه نیست. اگر این زحمت منتهی به ظهور امام زمان و زمینه ساز ظهور نباشد با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. اگر این انقلاب، یک انقلاب ملی بود برای اینکه یک رژیم برود و رژیمی دیگر بیاید زندیه برود قاجاریه بیاید ارزش نداشت یک قطره خون دهیم. اگر این مبارزه برای این بود که ذخائر اقتصادی ما از چپاول دشمن نجات پیدا کند ارزش نداشت یک قطره خون دهیم. اگر فرض کنید خدا و آخرت نباشد عده ای برای چه کشته شوند؟ برای خیالات و موهومات؟ برای اینکه نفت ملی شود؟ من نباشم که نفت ملی شود؟! آیا ارزش دارد شما این کار را انجام می دهید؟ اگر این انقلاب، انقلابی بود که می خواست موازنه قدرت را بر هم زند ما جای آمریکا بنشینیم و مستکبر عالم شویم آیا ارزش داشت یک قطره خون دهیم؟ اگر هم پیروز می شدیم و ما جای آمریکا می نشستیم و آمریکا زیر دست ما می شد ولی همان نظام استکباری فاسد وجود داشت، ارزش نداشت یک قطره خون دهیم. همه ارزش جهاد، شهادت، فداکاری ها و سختی ها این است که انشاءالله حقیقت در عالم آشکار شود اسلام محقق شود، ثمره صد و بیست و چهار هزار پیامبر آرام آرام ظهور پیدا کند این است که ارزش دارد این همه فداکاری، رنج، سختی و غصه هایی که خانواده های این بزرگواران تحمل می کنند اینهـا قابل تحمل نیست و با هیچ چیز قابل مقایسه نیست جز با معامله با خدا، با ظهور امام زمان، با اینکه جهان به سمت آن حقیقت یک قدم جلو رود. در این صورت ارزش دارد اگر همه ما به شهادت برسیم اسیر شویم سختی ها را تحمل کنیم سالها در زندان های بغداد و ... برای اینکه یک قدم به سمت ظهور رویم. و برای هر چه غیر از این باشد ارزش ندارد.

شهدا عالم را یک قدم به سمت ظهور نزدیک کردند

مزد این خون های پاک، رشادت ها و فداکاری ها در قدم اول این است که خودشان رسیدند از این دنیای ظلمانی به سلامت رفتند و عاقبت به خیر شدند و خدا با فضلش با آنها برخورد می کند. دوم این است که شهدا عالم را یک قدم به سمت ظهور نزدیک کردند زمینه سازی و تمهید کردند. بلا کشی آنها انشاالله همه عالم را متنعم می کند و همه از ثمرات فداکاری و رشادت این شهدای عزیز و خانواده های بزرگوارشان و جانبازان عزیزمان، اسرایی که زحمت کشیدند بهره مند خواهند شد و انشاالله ثمرات آنها یک قدم نزدیک شدن به سمت ظهور خواهد بود. ما باید چشم خود را باز کنیم چراکه دشمن تمام تلاشش این است که این راه نباشد چون این راه مقابل دشمن است. در موازنه اگر یک قدم پرچم اسلام در عالم برافراشته شود پرچم آنها پایین می آید و آنها تلاش می کنند که این نشود. دشمن دنبال این است که اگر اسلام است یک اسلام صوری ظاهری آمریکایی، یک ملت سازشکار اهل معامله سر دنیا باشد. ما باید با کمال بصریت هوشیار باشیم آنجایی که باید تصمیم بگیریم و دخالت کنیم، طوری دخالت کنیم که همان مسیر شهدا ادامه پیدا کند.

استقامت و ادامه راه شهدا، راه سعادت ماست

سازش کردن به فرمایش مقام معظم رهبری افتخار نیست، تسلیم دشمن شدن افتخار نیست، اینکه شهدا خونشان را بدهند و خانواده های شهدا هستی شان را بدهند و ما همه چیز را بر سر دنیا و رفاه زودگذر معامله کنیم افتخار نیست، استقامت و ادامه راه شهدا انشاالله ما را به نتیجه می رساند. از جانب دشمن هم جای نگرانی نیست آنگونه که آنها ادعا می کنند در عالم آنقدر قدرت ندارند اگر قدرت داشتند خاک کشور ما را تا حالا برده بودند و به گونه ای قحطی را بر کشور ما مسلط می کردند که یک نفر از ما زنده نمی ماند، آنها نمی توانند.

ما در جنگ اول جهانی درگیر نبودیم قدرت های بزرگ می جنگیدند کشور ما بطور مستقیم در جنگ نبود آنهـا آمده بودند قوایشان را در کشور ما پیاده کرده بودند تا از کشور ما استفاده کنند در اثر قحطی و بیماری و مشکلاتی که در طول چند سال در کشور ما پیدا شد هفت میلیون از تعداد نفوس ما کم شد یعنی جمعیت نوزده میلیون قبل از جنگ جهانی اول به دوازده میلیون بعد از جنگ جهانی اول رسید. در جنگ دوم جهانی هم همینطور است ما در اثر قحطی تلفات دادیم آنهـا اینگونه هستند دستشان برسد یک نفر را هم زنده نمی گذارند.

وزیر خارجه اسبق آمریکا با حضور در خلیج می گفت این نسل باید برکنده شود، این ژن نباشد. الحمدلله با وجود حمله نظامی، کمربند اقتصادی و محاصره آنها ما سرپا هستیم. توهم است آدم خیال کند آنها اینقدر قدرت دارند. آنها ادعا می کنند و ما هم باور می کنیم که بسیار بد است. او بگوید من کدخدا و رئیس عالم هستم ما هم بگوییم بله، اینگونه نیست.

اگر آنها می توانستند یک ساعت ما را تحمل نمی کردند، آنها نمی توانند و تنها ادعا می کنند الحمدلله هر روز هم ضعیف تر می شوند. الان هم رجز می خوانند. چندی پیش وزیر خارجه آمریکا گفت دنیا احمق نیست که وضعیت سوریه را تماشا کند؛ بله احمق نیست به تعبیر امام هیچ غلطی نمی تواند بکند، شما اگر می توانستید انجام می دادید. هنگامیکه در عراق آمدید گفتید ما افغانستان، عراق و پس از آن ایران را می گیریم کار را تمام می کنیم احمق بودید؟ بعد از 15سال شما ضعیف تر و ما قوی تر شدیم. شما نمی توانید، احمق نیستید خیال می کنید که خیلی توانا هستید. آنها خود را جامعه جهانی می دانند؛ کری گفته ایران اگر می خواهد در جامعه جهانی پذیرفته شود باید در سوریه و یمن موضع خود را روشن کند یعنی کوتاه بیایید با ما معامله کنید. جامعه جهانی یعنی ما قدرت ها، اروپا و آمریکا. شما بی جا کردید خود را جامعه جهانی می دانید یک طرف جامعه جهانی ما هستیم، یک طرف شما هستید. شما اگر می خواهید ما شما را به رسمیت بشناسیم در سوریه و یمن با ما کنار بیایید. چرا ما با شما در سوریه و یمن کنار بیاییم؟ شما چه برتری ای بر ما دارید؟ خیلی قوی تر از ما هستید؟ دروغ می گویید اگر قوی هستید این گوی و این میدان بسم الله.

من قبول دارم ممکن است عده ای ادم ترسوی دلباخته غرب خدای نکرده در مناسب قدرت نفوذ کنند؛ نفوذی که مقام معظم رهبری می گویند؛ آنوقت ما خواهیم ترسید. ولی سوال این است آقای کری چه برتری دارید که برای ما تکلیف معین می کنید از آن طرف دنیا؟ شما اگر می خواهید ما شما را بپذیریم در یمن و سوریه با ما کنار بیایید. شما چه امتیازی نسبت به ما دارید؟ چه برتری در جهان دارید؟ قدرت اقتصادی هستید بله هستید، 30 سال است ما را تحریم کردید. این جمله امام جمله ای تاریخی است اگر ما بایستیم آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. معنای این جمله امام این نبود که آمریکا ما را محاصره اقتصادی نمی کند و هزینه برای انقلاب درست نمی کند، معنایش این بود که آمریکا همه تلاشش را می کند هر روز هم ما توانمندتر می شویم یعنی اینکه هیچ غلطی نمی تواند بکند. می گویند ما را محاصره کرده می گوییم بله این کارها از او برمی آید؛ جنگ تحمیل کرده، بله 8 سال جنگ بر ما تحمیل کرده ما شهدا دادیم اسیر داشتیم، اکنون در سوریه داعش را علیه ما تحریک کرده، بله تحریک کرده او ساکت نمی نشیند ولی شعار این است که در نهایت نتیجه همه تلاش آمریکا ضعیف تر شدن ما است؟ ما نسبت به زمانی که امام آن جمله را فرمودند ضعیف تر نیستیم. قدرت منطقه ای آمریکا نسبت به آن زمان هم افزایش پیدا نکرده است. این به آن معنا است که هیچ غلطی نمی تواند بکند. تمدن رو به غروب که سروصدا کردن ندارد. هم تمدنشان در حال فروپاشی است و هم سروصدای بیخودی می کنند ما هم بیخودی می ترسیم. شما اگر می توانستید خود را حفظ می کردید؛ نمی خواهد برای دیگران تکلیف معین کنید؛ آنها با بحران های جدی در کشورشان و با فسادی که بپا کردند از درون در حال فروپاشی هستند. گمان نکنید امپراطوری رسانه ای غرب فقط ما را تهدید می کند، خودشان هم در حال فروپاشی و متلاشی شدن از درون هستند. بحران و فساد اخلاقی آنها را تهدید می کند، بعضی ها در مقابل جمله امام وقتی می گویند هیچ غلطی نتوانست بکند به محاصره اقتصادی، هشت سال جنگ تحمیلی و تحریک داعش علیه ما اشاره می کنند بله همه این کارها را انجام داده تا ما ضعیف شویم. آیا ما ضعیف شده ایم یا قوی؟ پس هیچ غلطی نمی تواند بکند.

او که ادعا می کند در منطقه دست برتر است قوی تر شده یا ضعیف تر؟ البته رجز هم می خواند. او اگر می توانست در سوریه کاری انجام دهد قبل از این انجام می داد. می گوید دنیا احمق نیست تماشا کند، بله احمق نیست کاری از او نمی آید. ما توانستیم به یک قدرت بزرگ تبدیل شویم این را نباید دست کم گرفت اکنون روسیه در معادلات منطقه ای دنبال ما حرکت می کند. روسیه یکی از پنج قدرت بزرگ جهان است که بزرگ ترین زرادخانه اتمی را بعد از آمریکا دارد. او دنبال ما حرکت می کند، ما دنبال او حرکت نمی کنیم.  

اگر می توانید بسم الله. البته سختی دارد و با عافیت طلبی جمع نمی شود ولی اینکه مرتب ملت ما را بترسانید چنین می کنیم، چکار می خواهند کنند!؟ البته من منکر مشکلات داخلی تورم، بیکاری و... نیستم راه حل آنهـا استقامت است نه سازش با آمریکا. مگر کشورهایی که با آمریکا سازش کردند تورم، بیکاری و مشکلات اخلاقی ندارند؟ مگر عربستانی که نوکر صفت، دنبال سر آنها حرکت می کند مشکل ندارد؟ دارند. مگر آنهایی که تسلیم شدند مشکل ندارند؟ مگر زمان رژیم پهلوی که تسلیم بود ما تورم، بیکاری و فساد اخلاقی نداشتیم؟ آنهـا با سازش با غرب حل نمی شوند. آنها را باید با مقاومت، استقامت و معادلات درونی آرام آرام حل کنیم. حل هم می شود، اگر چشم ما به بیرون نباشد.

بنابراین هنگامیکه ما سر دو راهی قرار می گیریم راه استقامت در راه خدای متعال و پایداری در راه شهدای عزیز راه سعادت ما است. راهی که شهدای ما رفتند و خانواده های شهدا آن را ادامه می دهند؛ راه جانبازان عزیز ما که سی سال است روی ویلچر نشسته دنبال می کنند. این راه سعادت و پیشرفت ما و راه گشوده شدن همه درهای عنایت خدای متعال به روی ما است. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) تحف العقول، النص، ص: 483

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 69

(4) كامل الزيارات، النص، ص: 228