نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 22 آذر 1397 - Thu, 13 Dec 2018

در جمع دانشجویان دانشکده پزشکی استان البرز/ تلاش امپراطوری های دشمن در زمینه ایجاد اشتباه محاسباتی در راستای استحاله درونی انقلاب اسلامي

 متن زیر سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری است که به تاریخ بهمن ماه 1394 در استان البرز در جمع دانشجویان دانشکده پزشکی ایراد شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند که امپراطوری های خبری دشمن طراحی می کنند که در ما ایجاد اشتباه محاسباتی کنند و این در واقع نوعی برنامه ريزي آمريكا در راستای استحاله درونی انقلاب اسلامي است.  ایشان در توضیح نکته اول، بر قدرت اثرگذار انقلاب اسلامی در مقياس جهاني تأکید ورزیدند که با ظهور انقلاب اسلامی و افزايش نفوذ منطقه اي آن، تغییر موازنه قدرت در جهان به نفع اسلام شکل گرفت و بالطبع تغییر مسير مبارزات عدالت خواهانه در جهان، عامل اصلي فروپاشي شوروي گردید. از این منظر، انقلاب اسلامي مبدأ احياء هويت هاي تمدني شد. در زمینه نکته دوم، ایشان به جريان شناسي جریان های داخلي کشور پرداختند که عبارت از جريان طرفدار تجدّد و مدرنيزاسيون، تئوري ژاپن اسلامي و مدرنيته اسلامي و نظريّه تمدّن اسلامي می باشد. وی در توضیح جریان طرفدار تجدد، لایه های تمدّن غربی را ایدئولوژیک، فلسفه مدرن، علم مدرن، تکنولوژی مدرن و ساختارهای اجتماعی برشمردند. در پایان، ایشان تفكر امام را تفكر اعتدالي و انقلاب امام را هم انقلاب اعتدالي معرفی نمودند. در قسمت دوم بحث، به پرسش های حاضران پاسخ دادند که برخی از آنها عبارتند از : آیا نظريّه قبض و بسط شريعت و حلقه كيان معتقد به حذف كامل دين است؟ آیا با حذف اقتصاد نوکینزی، یا سوسیالیستی و یا مرکانتلیستی، ایده برای پیشبرد و تحقق انقلاب اسلامی وجود دارد؟ بحث در مورد شوراي رهبري و نظارت بر رهبر؛ حمله به شوراي نگهبان در بررسي صلاحيت نامزدهاي مجلس خبرگان به انواع روش ها؛ فرايند صلاحيت آیة الله میرباقری برای مجلس خبرگان و بحث عدم احراز صلاحیت سید حسن خمینی. ایشان در توضیح سوال اول این مطالب را ابراز داشتند که معرفت هاي ديني، محور و متغير اصلي منظومه معرفتي بشر در تئوری فوق الذکر نیست و تحول علوم در نظریه معرفت شناسی تابع تحول در جهت گیری انسان می باشد و تحول منظومه معرفت ديني بر اساس رشد ايمان و حکومت اخلاق الهي بر تكامل علم، و نه اخلاق مادّي باید صورت گیرد. در پاسخ به سوال شورای رهبری و نظارت بر رهبر هم خبرگان را ديده بان و نه خبرگان ناظر دانسته و نقش خبرگان را در گفتمان سازي روي سياست ها و تبديل شدن آنها به مطالبه عمومي، فرآوري آن مطالبه در شكل معقول، انتقالش به حاكميت و درخواست از قواي سه گانه براي تحقق يافتنش برشمردند...

اشتباه محاسباتی، تلاش امپراطوری های خبری دشمن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در این فرصتی که خدمت شما هستیم دو نكته را اشاره می كنم. يك نكته اين است كه امپراطوري هاي خبري و رسانه اي دشمن و مجموعه شرايطي كه تمدّن مدرن براي ما ايجاد كرده، نه فقط بستر تحقير جهاني را نسبت به انقلاب اسلامي ايجاد مي كند و در دنيا سعي مي كند كه اين ملت را تحقير بكند، بلكه در ابزار محاسباتي خود ما هم دست مي برد.

اينهـا كاري كردند كه خود ما هم دچار اشتباه در محاسبه بشويم. و اين اتفاق نسبت به بسياري افتاده؛ يعني در محاسبه قدرت و وضعيتي كه در جهان داريم دشمن تلاش كرده كه ما دچار اشتباه محاسباتي بشويم و وضعيت خودمان را در قدرت درست نفهميم و طبيعتاً تصميم غلط بگيريم. متاسفانه اقشاري هم در درون كشور خود ما، با برنامه دشمن، خودآگاه يا ناخودآگاه،- بحث بر سر خودآگاه بودنش نيست، تفاوتي در نتيجه نمي كند- دچار همين خطاي محاسباتي شدند كه منتهي مي شود به خطاي در برنامه ريزي.

قدرت اثرگذار انقلاب اسلامی در مقياس جهاني

حقيقت اين است كه انقلاب اسلامي، كشور ما را تبديل كرده به يكي از قدرت هاي اثرگذار در مقياس جهاني و بلكه يكي از دو قطب قدرت در جهان. حالا من نسبت به قبل انقلاب اسلامي و وضعيت آن موقع خودمان صحبت نمي كنم. اين بحث بود كه ما به دروازه هاي تمدّن نزديك شديم، وليّ واقعيّت موازنه قدرت اين نبود. اتفاقاتي كه در كشور ما مي افتاد بويژه در حوزه سياست، بيشتر تحت تأثير قدرت هاي جهاني بود. اينهـا احتياج به گفتن ندارد، از واضحات تاريخ است و توصيه مي كنم شما جوانان عزيز حتما تاريخ را بدقت بخوانيد، عالمانه هم بخوانيد، شعار نباشد، واقعيّت ها را ببينيد.

ولي بعد از انقلاب اسلامي موازنه قدرت تغيير كرده، تعادل قوا در جهان به نفع اسلام، به نفع دنياي اسلام و به نفع كشور ما تغيير كرد. و در شرايط كنوني ما يكي از اثرگذارترين كشورها در مسائل جهاني هستيم. نه فقط در مسائل منطقه ایی، من معتقد هستم در آينده جهان، در آينده نه چندان دوري كه از كشورهايي كه حتماً نقش اساسي ايفاء مي كند كشور ما است. سخن سخن من نيست. سخن سخن تئوريسين آمريكايي است كه همه با نظريّه او آشنا هستيد. نظريّه برخورد تمدّن ها مال ما نيست. اين را ما نگفتيم. اين را هانتينگتون مقارن با فروپاشي شوروي سابق مطرح كرده، تقريبا ١٩٩٠-١٩٩١ مطرح كرده كه آينده جهان با بحران برخورد تمدّن ها مواجه است. همانگونه که مي دانيد بعد از فروپاشي روسيه، دو تا نظريّه در غرب پيدا شد. يك نظريّه نظريّه پايان تاريخ بود كه مدعي بود كه رقابت بين دو مكتب سرمايه داري ليبرال دموكراسي از يك طرف و كمونيسم از يك طرف ديگر بود و با فروپاشي شوروي، مكتب ماركسيسم به پايان رسيده و بنابراين ايدئولوژي برتري كه در جهان حكومت مي كند، ايدئولوژي ليبرال دموكراسي و ايدئولوژي بنيادي سرمايه داري است. بنابراين ما به دوران پايان تاريخ نزديك شديم. اين يك نظريّه بود. بنابراين جامعه جهاني از اين به بعد به سمت جامعه ليبرال حركت خواهد كرد، ولي همزمان با او، نظريّه برخورد تمدّنها را مطرح كردند كه اينطور نيست. يك چالش هاي جديدي پيش رو است. درست است چالش بين اين دو قطب به پايان رسيده، ولي يك چالش جديد و مهمي پيش روي جامعه جهاني است و آن برخورد تمدّن ها است. تمدّن ها دارند فعّال مي شوند. البته او هشت تمدّن را نام مي برد كه سه چهار تا تمدّن عمده اش، يكي مي گويد تمدّن غرب به ليدري آمريكا است، تمدّن اسلام به پرچم داري و زعامت ايران، كنفوسيوس به ليدري چين و مسيحيت ارتدوكس به ليدري روسيه. چون مركز ارتدوكس ها عمدتا در روسيه است، مي دانيد كه سنتي ترين مسيحيان جهان هم هستند. و بعد معتقد است بين اين هشت تمدّن عمده، همين دو تمدّن هستند، غرب به ليدري آمريكا و اسلام به ليدري ايران. مي گويد اين برخورد پيش روي ما است. او سال ٢٠٠٠ و آغاز قرن ٢١ را آغاز اين برخورد پيش بيني مي كرد و يا پيشنهاد مي داد به تعبير بهتر. پس بنابراين اين حرف ما نيست كه ما بگوييم يك طرف قدرت در جهان هستيم، حرف آنها است و حرفي هم هست كه رويش تصميم گرفتند، به عنوان نظريّه برتر انتخابش كردند و مبناي سياست بين الملل خودشان را بر آن قرار دادند و بر پايه همان پيشنهاد، جنگ جهاني به قول خودشان چهارم را شروع كردند و هجوم به دنياي اسلام آوردند، هجوم به منطقه ما آوردند.

انقلاب اسلامي و تغيير مسير مبارزات عدالت خواهانه در جهان، عامل اصلي فروپاشي شوروي

حالا حاصل اين هجوم را هم عرض مي كنم. من اين نكته را اشاره بكنم كه در فروپاشي شوروي، غربي ها بيشتر تلاش مي كنند عامل اين فروپاشي را جنگ سرد معرفي بكنند و نفوذي كه نظام سرمايه داري در درون نظام كمونيسم و در درون نظام شوروي سابق در زمان گورباچف پيدا كرده و قبل از آن، اين را عامل اصلي فروپاشي شوروي مي دانند. به نظر من اينجا يك مغالطه خيلي بزرگي اتفاق افتاده. ما منكر دوران جنگ سرد و تلاش هايي كه آمريكا براي فروپاشي بويژه در دوره فروپاشي، همزمان با فروپاشي انجام دادند، من مخالف اين نيستم، همه هم قبول دارند. ولي طبيعتاً آنها دنبال بزرگ نمايي هستند. واقعيّت یک واقعيّت چند ضلعي است، آن اضلاعش را پنهان مي كنند و بيشتر همين جنگ سرد را بزرگ مي كنند، در حاليكه عامل اصلي فروپاشي شوروي که خود غربي ها هم مي دانند، گاهي هم به زبان آوردند و به قلم شان جاري شده كه عامل اصلي فروپاشي شوروي انقلاب اسلامي است. يعني انقلاب اسلامي بعد از اينكه وارد جامعه جهاني شد و از مرزهاي خود عبور كرد، موازنه قدرت را تغيير داد. شما تا سال ٥٦، يك مبارزه بنام زير چتر معنويت اسلام نداريد. همه مبارزه هاي عدالت خواهانه جهان عمدتا زير چتر كمونيست ها و ماركسيست ها بود. اين آمار آمار خيلي گويايی است كه شوروي در دهها كشور و نه فقط شوروي، كوبا در سال ٥٧ در هفده كشور آفريقايي لشكر داشت و از مبارزات ماركسيستي دفاع مي كرد. ولي در سال ٥٨، پس از اشغال لانه جاسوسي، يك كشور نداريد كه در آنجا مبارزات ماركسيستي ديگر شكل بگيرد. مي گويم براي اينكه دقيق تر حرف بزنم. يك كشور يادم است از همان موقع دنبال مي كرديم ساندنیست ها در نيكاراگوئه بود، آنها هم شكست خوردند. همه مبارزات عدالت خواهان زير پرچم ايمان و معنويت و خدا و عدالتي خواهي اسلامي معنوي هستند و همين عامل تضعيف قدرت سياسي بلوك شرق و شوروي آن موقع و اقمارش شد. و اقتدار سياسي اش را كه از دست داد و در موازنه ضعفش آشكار شد به فروپاشي شوروي ختم شد.

اگر چه عرض كردم نمي خواهم بگويم تلاش هايي كه غرب سرمايه داري براي نفوذ در شوروي آن موقع و زمينه سازي فروپاشي كرده، آنها را انكار نمي كنم، خودش يك فرايند قابل تعقيب است و خيلي هم از آن بحث شده. ولي اين نكته مورد غفلت قرار گرفته كه يكي از مهم ترين عوامل، پيروزي انقلاب اسلامي و تغيير مسير مبارزات عدالت خواهانه در جهان هست كه اين مبارزات عدالت خواهانه به سمت اسلام و معنويت حركت كرده، پرچم عدالت خواهي در يك مسير ديگري در مسير اديان الهي قرار گرفته و اين موجب تضعيف شوروي شده. در نامه اي كه امامH به گورباچف نوشتند، پايان ماركسيسم را اعلام كردند و به او اعلام كردند كه ماركسيسم ديگر براي موزه هاي تاريخ خوب است و بايد در موزه هاي تاريخ دنبالش گشت، دوران فعاليتش از بين رفته و تمام شده. آنجا به گورباچف هشدار دادند كه علت شكست ماركسيسم، مبارزه بي دليل با خدا است. چون آنها براي رسيدن به عدالت با خدا مبارزه مي كردند، مي گفتند اديان در كنار زورمداران تاريخ، در كنار دولت ها و اهل ثروت ها و مالكيت ها بودند.

انقلاب اسلامي مبدأ احياء هويت هاي تمدني

ببينيد! عليرغم تغييري كه ايجاد شده، انقلاب اسلامي توانسته است يكي از دو امپراطوري بزرگ همزمان خودش را كه امپراطوري روسيه و اتحاد بلوك شرق كمونيستي بر محور شوروي است، از بين ببرد و متلاشي بكند. كمونيسم دورانش تمام شد. و بعد از آن، يك نظريّه پايان تاريخ بود و نظريّه دوم اين بود كه اينطور نيست، ما به پايان تاريخ نرسيديم، هويت هاي تمدني در عالم احياء مي شوند. چون اينهـا تلاش كردند همه هويت ها را در تمدّن غربي منحل كنند که هيچ هويتي باقي نماند. احساس مي كردند كه همه ملت هاي جهان بي هويت شدند. انقلاب اسلامي مبدأ احياء هويت هاي ديگر شد، گفتند دارند هويت هاي تمدني از نو احياء مي شوند. او –هانتینگتون- تمدّن ها را هشت تا مي شمرد، عمده اش هم اسلام به ليدري و رهبري ايران و غرب مدرن به ليدري آمريكا و پيشنهاد مي كند، پيش بيني هم مي كند كه سال ٢٠٠٠ اين جنگ فعال بشود. خب اين جنگ را فعال هم كردند.

خب حالا سخن اين است. اينهـا به دنبال اين نظريّه آمدند براي اينكه جلوي نفوذ انقلاب اسلامي را در غرب و تبديل شدن به يك بحران بزرگ براي غرب، فروپاشي غرب را بگيرند. جنگ تمدّن ها بود ديگر. اين جنگ هم يك جنگ همه جانبه است، يعني از نظر فرهنگي جنگ نرم سخت و جنگ سياسي اقتصادي است كه حالا ظهور اقتصادي اش را در محاصره مي بينيد. و بعد هم جنگ تمام عيار نظامي شروع كردند. تقريبا ناتو نيمي از قدرت نظامي خودش را در منطقه ما متمركز كرد و پيش بيني اش اين بود، يادتان هست، بوش سال ٢٠٠١ وقتي حمله كرد به افغانستان، حرفش اين بود كه مركز شرارت، به همين تعبير، ايران است. ما سال ٢٠٠١ به افغانستان حمله مي كنيم، ٢٠٠٣ بعد از حل مشكل طالبان، به عراق حمله مي كنيم، و بعد از مشكل آنجا، ٢٠٠٥ نوبت ايران است و انقلاب اسلامي را در نقطه كانوني خودش خاموش مي كنيم. اين پيش بيني آنها بود. حالا من نمي گويم چه اتفاق افتاده، شما داوري كنيد. رجز خواني كه پيدا است آدم هميشه در ميدان جنگ رجز مي خواند، اين هم كه شكست می خورد كه دستش را بالا نمي برد، راحت بگويد من شكست خوردم. شما گوش تان را از رجز خواني هاي اينهـا خالي بكنيد، ببينيد پانزده سال است از ٢٠٠١ تا ٢٠١٦ آمريكا حضور مستقيم نظامي پيدا كرده، دموكراسي را قرباني كرده، اين بت دموكراسي و حقوق بشر را كه تراشيده بودند، واقعا قرباني كردند برای مقاصدشان. كدام آدم هوشياري است نفهمد كه دموكراسي را با جنگ نظامي و آدمكشي منتقل و صادر نمي كنند؟ كدام آدم هوشياري است نفهمد سياست آمريكا در منطقه سياست تحريك تروريسم و توسعه تروريسم در منطقه و جهان است براي مبارزه با اسلام؟ همه مي فهمند. يعني اينطور نيست كه اين امر مخفي بماند، خيلي واضح است در جهان. ما ممكن است خودمان را به تغافل بزنيم.

يك آقايي از روسيه آمده بود که از متفكرين روسيه است، گفت من خيلي نگران شدم در ايران. لااقل اين كتاب هاي كه خود غربي ها و پست مدرن ها درباره غرب نوشتند، ترجمه كنيد. مي گفت من اين كتاب ها را ترجمه كردم. شما هم در ايران ترجمه كنيد، در اختيار جوان ها قرار بگيرد، اينقدر غرب را مهم ندانند. البته تحليل ايشان شايد خيلي دقيق نبود. بسياري از جوان هاي ما غرب را خوب مي شناسند.

اما در عين حال عنايت بكنيد ببينيد از سال ٢٠٠١ تا الان غرب نيمي از قدرت نظامي خودش را در منطقه متمركز كرده و سرمايه گذاري هاي فراوان اقتصادي كرده، از تروريسم بشدت دفاع كرده و آنها را فعال كرده، الان هم دارد حمايت مي كند. همه شما هم مي دانيد. و قدرت هاي منطقه ايی همگراي با خودش را چه مسلمان هاي سلفي را، قرائت خشن از اسلام را فعال كرده، چه قرائت سازش كارانه از اسلام مثل تركيه، السيسي در مصر و امثال اينهـا را فعال كرده، تمام قدرت خودش را بكار گرفته يعني هيچ فروگذار نكرده. يعني اگر مي توانست با بمب اتم به ايران حمله كند، حمله مي كرد. در سرآغاز حمله بوش به افغانستان شصت نفر از متفكرين آمريكايي نامه نوشتند، از او دفاع كردند. حرف شان اين بود كه اين جنگ جنگ ايدئولوژيك است براي پيروزي ايدئولوژي آمريكايي بر جهان. بگذريد از اينكه بعضي از روشنفكرهاي غرب زده ما روي اين واقعيات پرده مي كشند. تعبير آنها اين است كه اين جنگ جنگ ايدئولوژيك است، نه جنگ اقتصادي است. جنگ ايدئولوژيك است براي برتري ايدئولوژي ما است و مي گويد تنها ايدئولوژي اي كه ظرفيت جهاني شدن دارد، ايدئولوژي آمريكايي است و جنگ براي گسترش آن كاملا يك جنگ اخلاقي است ولو شما از سلاح غيرمتعارف يعني سلاح ميكروبي، هسته ایی و امثال اينهـا استفاده بكنيد. يعني دقيقا دارند مي گويند داريم كار اخلاقي مي كنيم و هيچ حد و مرز هم ندارد از سلاح اتمي هم استفاده بكنيد.

افزايش نفوذ منطقه اي انقلاب اسلامی

ولي توجه کنید که الان پانزده سال گذشته، از شما سوال مي كنم قدرت منطقه اي ما افزايش پيدا كرده يا قدرت آمريكا؟ شما بگوييد. الان ما در سوريه دست برتر داريم يا آمريكا؟ با صراحت رئيس جمهور آمريكا اعلام كرد بايد بشار اسد برود، كمتر از اين حرف ها مي زنند. الان چند سال دارد مي گذرد. خب چه كسي دست برتر را دارد؟ ما توانسته ایم اين روسيه را كه يكي از قدرت هاي بزرگ منطقه اي است، در حوادث منطقه اي دنبال خودمان بكشيم. روسيه الان محور نيست. روسيه نمي آمد، به اين رسيده بود كه بايد بشار اسد برود. درست است؟ اعلام هم كردند. ما هستيم داريم که آنها را دنبال خودمان مي كشيم. وضعيت منطقه الان نفوذ ما درونش بيشتر شده يا كمتر شده نسبت به ٢٠٠١؟ چشم بسته آدم مي تواند بگويد نفوذ ما در منطقه افزايش پيدا كرده.

ما همكاري هاي منطقه اي مان، نفوذ منطقه اي مان بشدت افزايش پيدا كرده و به عكس، آمريكا نفوذ منطقه اي اش كاهش پيدا كرده. اگر اين معني ابرقدرتي نيست، شما بفرماييد يعني چه؟ غرب همه هم پيمانان خودش را آورده. حَتّي ببينيد روسيه اي كه الان با ما همكاري مي كند، در مسائل مرحله قبل هم پيمان با آمريكا بوده. همه پنج قدرت برنده جنگ جهاني را در حمله به منطقه ما، پشت سر خودش قرار داده. كشورهاي اروپايي و ناتو را پشت سرش قرار داده. توافق سازمان ملل را گرفته در بعض موارد و حمله كرده مثل مثل حمله به عراق. پس ببينيد اينطور نيست كه حالا تنهايي با همه هيمنه جهاني خودش آمده، بيش از اين چيزي در چنته ندارد. خيال نكنيد آمريكا چيزي دارد و خرج نمي كند. وقتي متفكرينش تجويز مي كنند كه اين جنگ جنگ اخلاقي است و لو سلاح هاي غير متعارف استفاده بكنيد، يعني ولو بايد از سلاح اتمي استفاده مي كنيد كار را تمام بكنيد. آن هم عرض كردم ناشي از همان نظريّه برخورد تمدّن ها يا از همين هانتينگتون است كه پيش بيني مي كند اگر اينطوري برود جلو، ممكن است ما هم مبتلا به فروپاشي شوروي بشويم.

پس ببينيد غرب الان دارد يك چنين وضعيتي را دنبال مي كند و ما بعكس، درست است سختي بوده، اين كه ترديدي نيست. من يك جايي جمله امام را ترجمه مي كردم. بعضي ها اين جمله را غلط مي فهمند. اين كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند، به نظر من يك پيشگيري خيلي دقيق است. مساله اين نيست كه آمريكا محاصره اقتصادي نمي كند، چرا نكند؟ آمريكا جنگ نظامي براه نمي اندازد؟ بله، براه مي اندازد. آمريكا ظرفيت هاي بالقوه منطقه را برايمان بالفعل مي كند، چه ظرفيت هاي سياسي را و چه ظرفيت هاي مذهبي را بكار مي گيرد، كما اينكه اين كار را هم كرده. الان ظرفيت هاي مذهبي اي كه مي تواند بر عليه ما فعال شود، همه را دارد فعال مي كند، از عربستان تا تركيه تا مصر تا طالبان تا داعش تا همه جريان النصرة، او كه كوتاهي نمي كند. مهم اين است كه آيا با همه اين كارهايي كه كرده، توانسته ما را تضعيف كند يا هر روز ما تقويت شديم در منطقه و موضع آمريكا تضعيف شده؟ هر روز در جهان ملت هاي جهان به حقانيت ما پي بردند يا نبردند؟ يعني الان كسي در جهان طرفداري مي كند از تروريست هايي كه آنها در منطقه فعال كردند و از آنها حمايت مي كنند؟ الان كسي در جهان از موضع عربستان حمايت مي كند؟

پس ببينيد ما يك قدرن بزرگ شديم. علامت تبديل شدن ما به يك ابرقدرت واقعي هم اين است كشورهاي غربي اهل مذاكره نيستند. خيال نكنيد، بعضي ها هنوز هم اشتباه مي كنند، خيال مي كنند در عالم سياست در جهان اخلاق حاكم است. كدام اخلاق؟ آنچه حاكم است قدرت است. اينهـا اهل مذاكره نيستند. اينهـا با تهديد مقاصد خودشان را پيش مي برند. ولي مجبور شدند پنج كشور برنده جنگ جهاني و داراي سلاح اتمي كه مي دانيد چين را هم به خودشان ملحق كردند، که داراي سلاح اتمي است و به اضافه قدرت برتر اقتصادي اروپا، يعني آلمان را با خودشان همراه كردند، پاي ميز مذاكره با ما نشستند كه وزن اين طرف را تقويت بكنند. دوازده سال با ما مذاكره كردند، بخصوص در دوره اي كه ما به سرعت سرمايه گذاري كرديم روي انرژي هسته اي خودمان و اورانيوم بيست در صد غني شده را توليد كرديم، آنها آمدند بسرعت پاي ميز مذاكرات نشستند، دوازده سال مذاكره را با ما ادامه دادند. نتوانستند تحمل كنند. آخرش هم آن چيزي كه اتفاق افتاد كه بهتر از اين هم مي شد بشود و به تعبير مقام معظم رهبري ما هزينه هاي سنگيني داديم، ولي بالاخره يك چيزهايي را هم به آنها تحميل كرديم. اينهـا اهل اين كارها نيستند. ابرقدرتي يعني چه؟ چرا پنج بعلاوه يك، يك طرف مي نشينند، ايران يك طرف؟ آنها كه نسبت به كشورهاي كوچك اينطوري تصميم نمي گيرند. تهديد مي كنند كار تمام مي شود. بله! فشار اقتصادي آوردند، اما فشاري هم كه خيال مي كردند فلج كننده است؛ فشار سياسي، نظامي آوردند، جنگ رواني كردند، جنگ نرم بر عليه ما راه انداختند، امپراطوري رسانه اي كه يك طرفه اطلاعات يك سويه به جهان مي داد بپا كردند، ولي واقعا شما بعد از اين همه ببينید ما ضعيف شديم يا تقويت شديم؟ اينكه ديگر چيز پوشيده اي نبوده. با صراحت رئيس جمهور وقت آمريكا گفته ايران كانون شرارت است. ما مي رويم آنجا را خاموش بكنيم. خب مي آمديد مي گرفتيد ديگر.

استحاله درونی انقلاب اسلامي، برنامه ريزي آمريكا

الان هم ديگر اميدوار به اين نيستند كه از طريق جنگ نظامي و حمله بيروني كاری بكنند. تمام سياست شان را متمركز كردند روی داخل كه يك آشفتگي داخلي ايجاد بكنند، يك جريان همسو با خودشان پيدا بكنند و روي آن سرمايه گذاري بكنند و از طريق آن جريان همسو، مسير انقلاب اسلامي را تغيير بدهند. الان به طور قطع، برنامه ريزي آمريكا براي انقلاب اسلامي اين است كه انقلاب اسلامي را استحاله از درون كند، ديگر به فكر حمله نظامي و حمله بيروني نيستند. اين را از فكر خودشان بيرون كردند. تجربه پانزده ساله شان برايشان كافي است كه اين را بفهمند. استحاله از درون يعني سرمايه گذاري كردن روي يك جرياني كه آن جريان همسوي با غرب نسبت به مسائل جهاني مي انديشد و سعادت ملت خودش را در همزيستي مسالمت آميز با غرب و متناسب با تمدّن غرب مي بيند.

ببينيد تمدّن غربي هنوز از ادعاي خودش پايين نيامده، با اينكه نظريّه پردازانش مي گويند تمدّن اسلام با ليدري ايران و تمدّن غرب به ليدري آمريكا، هنوز خودش را رهبر مي داند. همين آقاي كري ديروز گفته بود که ايران اگر مي خواهد به جامعه جهاني بپيوندد، موضع خودش را بايد در يمن و سوريه به جامعه جهاني نشان بدهد. خودشان را جامعه جهاني مي دانند.

من در يك جلسه اي عرض كردم ما چرا به شما بپيونديم، شما چرا به ما نمي پيونديد؟ خوب است این را ما بگوييم. اگر آمريكا مي خواهد به ما بپيوندد، موضعش را در سوريه و يمن بايد تغيير بدهد. قدرت برتر منطقه ایی ما هستيم. غفلت از اين اقتدار، غفلت از اين توانايي ملّي كه خدا براي ما ايجاد كرده، غفلت از ضعف دشمن كه آمريكا آن آمريكا نيست؛ همه اين را مي فهمند. همينه اش شكسته. اينهـا كشتي حركت مي دادند به تعبير امام رضوان الله تعالي عليه، دولت ساقط مي كردند. سفيرشان شاه عوض مي كرد. همه داستان بردن رضا شاه را مي دانند، چگونه تحقير آميز اين مردي كه اينقدر ادعاي قدرت مي كردند، بردند. كسي كه مي گفت ابرقدرت، قوي شوكت، چگونه بردندش. يك موقعي اينهـا كشتي حركت مي دادند، دولت ساقط مي كردند. بعضي ها مي گويند آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند، ببين چكار كرده! خب بله! ما هم ضربه زديم. در جنگ زد و خورد است. فقط زدن ما که نيست. تعبير نوراني قرآن است «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»(آل عمران/١٤٠) شما مجروح شدند، آنها هم مجروح شدند، شما آسيب ديديد، آنها هم آسيب ديدند. اين جنگ است. ولي در موازنه قدرت، تمام قدرت هاي جهاني را بر عليه ما كرده.

ببينيد كيست الان نفهمد كه همه اروپا و آمريكا متحد يك طرف ايستادند حَتّي چين و روسيه را با خودشان كردند در مذاكره؟ درست است؟ كيست اين را نفهمد كه قدرت هاي منطقه ایي خودشان را تماما بكار گرفتند یعنی سازشکاران دنیای اسلام مثل تركيه؟ كيست الان نفهمد تركيه بر عليه ما كار مي كند و فعاليت هاي نيابتي از آمريكا در منطقه مي كند؟ كيست نفهمد كه اسرائيل بر عليه ما فعال است؟ كيست نفهمد كه كشورهاي مرتجع منطقه بر عليه ما هستند؟ كيست نفهمد سلفي ها و داعشي ها با عليه ما با آمريكا همكاري مي كنند؟ هر چه در توان داشته بر عليه ما بكار گرفته. يك روز و دو روز و پنج روز هم نيست، سي و هفت سال است. خب ما تضعيف شديم؟ ما الان از سي و پنج سال قبل ضعيف تر هستيم؟ من قبول دارم در درون با بحران هايي مواجه هستيم. بعضي هايش هم جدي است. بحران هاي اقتصادي است، مساله اشتغال است، مساله تورم هست، بحران هاي فرهنگي است، مساله خانواده است و مسائل ديگر. اينهـا كه هست، خب در كشور آنها هم بحران است. مگر شما براي آنها بحران درست نكرديد؟ بحران اقتصادي كه غرب دارد و با آن دست به گريبان است، اين را متفكرين خودشان مي گويند که ريشه اش بحران ايدئولوژيك ما در جهان است. بحران اقتصادي به بحران ايدئولوژيك بر مي گردد. و اين ناشي از درگيري با اسلام و انقلاب اسلامي است.

پس موازنه قدرت در منطقه و در جهان به نفع اسلام در حال پيش است. دشمن هم تلاش خودش را مي كند همه توانش را بكار مي گيرد. اميدشان هم به اين است كه يك جريان همسوي با خودشان در درون دنياي اسلام از جمله كشور ما پيدا بكنند، آن را تقويت بكنند. نمي خواهم انگشت اتهام روي شخص خاصي بگذاريم. دارم سياست خارجي آنها را مي گويم.

جريان شناسي داخلي

جريان هاي داخلي هم كه در كشور ما هستند اگر بخواهيم جريان شناسي كنيم سه تا جريان هستند. يك جريان جريان طرفدار تجدّد، محوِ تجدّد هستند. هنوز مثل يك قرن قبل فكر مي كنند، مثل سرآغاز نفوذ غرب در دنياي اسلام، مثل ملكم خان ها، تقي زاده ها كه مي گفتند مغز سر ما تا نوك پاي ما غربي بشود. مي گفت بايد يك مدارسي درست بكنيد، بچه هاي ايراني را بياوريد آنجا، ارتباط شان ر با محيط خودشان قطع بكند، اروپايي ها بيايند تربيت شان كنند، بعد اينهـا مدير كشور بشوند. بعد اين تفكر تبديل شد به سيل مهاجرت به سه تا دانشگاه مهم كه مركز استحاله جهان بودند. نخبگان جهاني را جذب مي كردند، استحاله در فرهنگ غرب مي كردند، اينهـا را بر مي گرداندند بعنوان مدير به آن كشورها. يك عده اي از اينهـا فراماسون مي شدند. نمي خواهم بگويم همه شان فراماسون مي شدند. نه، يك عده اي هم عرق ملّي شان محفوظ بود، اما تفكر تفكري بود كه غرب مي پسنديد مي آمد در مهندسي كشور، خودش كشور خودش را طبق الگوي هاي غربي مهندسي مي كرد. و نفوذ غرب را نفوذ فرهنگي غرب را در كشور خودشان بسط مي داد. در كشور ما هم همينطور است، در كشورهاي ديگر اسلامي هم همينطور.

عده اي هنوز اينطوري فكر مي كنند؛ يعني معتقد هستند غرب يك امر واحد است، تجزيه پذير نيست. اين را خوب مي فهمند لايه هايي دارد، لايه ايدئولوژيك دارد. من تمدّن غربي را يك موقع عرض كردم به نظر مي آيد پنج لايه دارد، لايه ايدئولوژيكش عميق ترينش است، بعد از آن لايه فلسفه مدرن هست، بعد لايه علم مدرن است، بعد لايه تكنولوژي مدرن است، بعد لايه ساختارهاي اجتماعي است. غرب، خيابان و نظم خياباني و قطار برقي نيست. غرب انقلاب صنعتي است، انقلاب علمي است، انقلاب فلسفي است، انقلاب ايدئولوژيك و انقلاب ساختاري اجتماعي است. اينكه در آغاز ورود غرب به دنياي اسلام خيلي ها مخالفت مي كردند، بعضي ها مي گويند اينهـا با برق مخالف بودند. هيچ كس با برق مخالف نبود، با انقلاب صنعتي مخالف بودند. كسي با دارالفنون مخالف نبود، با انقلاب علمي مخالف بودند كه مسير علم را به سمت ماديت ببرد. ببينيد هيچ خبري از غيب نيست. با پوزيتيويست مخالف بودند. اينهـا مغالطه مي شود.

يك موقعي من سي سال قبل بحث مي كرديم با يك بزرگواري راجع به تكنولوژي غرب، مي گفت يعني شما با هواپيما مخالف هستيد آدم يك ساعته برود مشهد زيارت كند. گفتم هواپيما كه چغندر نيست كه بكارند سبز بشود. هواپيما در انقلاب صنعتي پيدا می شود. اگر بپذيريد، بايد لوازم اجتماعي اش را بپذيريد، بايد التزام به جامعه صنعتي غرب پيدا كنيد. ما با او مخالف هستيم، كسي با هواپيما مخالف نيست. شما تكنولوژي را به سمتي ببريد كه از الزامات جامعه شناختي اش جدا بشود، به دنبال خودش جامعه صنعتي غرب را نياورد، بله، ما مي پذيريم ولي اين دشوار است.

اين دسته اول خوب اين را مي فهمند. مي فهمند غرب يك مجموعه بهم پيوسته است. مثل يك ارگانيك است يا نه، لااقل مثل يك دستگاه مكانيكي است. شما براحتي نمي توانيد در اتومبيل يك قطعه اش را عوض كنيد. كل اين سيستم بايد عوض بشود، اگر بخواهيد مهندسي قطعه را عوض بكنيد. يك طراحي جديد بايد بكنيد. اين را خوب مي فهمند، ولي مي گويند تمام غرب خوب است، ما هم بايد دنبال مدرن سازي برويم. مي گوييم اسلام را چكار كنيد؟ مي گويند همان كاري كه آنها با مسيسحيت كردند، اسلام برود در حوزه خصوصي. پروتستان ها چكار كردند؟ قرائت مسيحيت از دين خودشان را عوض كردند. شما هم يك قرائت جديد از اسلام را بياوريد. در دوره اصلاحات در كشور ما همين دنبال مي شد. حلقه كيان چكار مي كرد؟ مگر كاري غير از اين مي كرد حلقه كيان؟ دنبال هماهنگي سازي قرائت ديني جامعه با جريان مدرنيته و تجدّد بود. اين يك قرائت است. كاملا غربي سازي تغيير ادبيات سنتي ما، فرهنگ سنتي ما، فرهنگ مذهبي ما به گونه اي كه هم بافت بشود. عرفي كردن فقه، عرفي كردن دينداري؛ اين تئوري هاي جدي اي است كه مطرح كردند. مي گويند فقه را عرفي بكنيد. نظريه قبض و بسط مگر چه مي گفت؟ مي گفت مي گفت تلقي تان را از دين با جريان تجدد هماهنگ كنيد. براي ماندگاري دين هم اين پيشنهاد را مي داد. اين خيلي لطيف است.

تئوري ژاپن اسلامي و مدرنيته اسلامي

نظريّه دوم اين است كه غرب خوب و بد دارد. براحتي خوب و بد كنيد، صنعتش را بياوريد، علمش را بياوريد اقتصادش را بياوريد، اخلاقش را نياوريد. اين تئوري اي است كه الان خيلي ها به اين معتقد هستند، عمل هم مي كنند، ژاپن اسلامي بسازيد.

نظريّه سوّم اين است كه تمدّن اسلامي بسازيد. ما بايد از جريان تجدد عبور كنيم. قله هايش را بايد فتح بكنيم، ولي بايد از آن عبور بكنيم. ما دنبال ژاپن اسلامي نيستيم، ما دنبال تمدّن اسلامي هستيم كه با فتح قلل فرهنگي و علمي جهان براي ما ميسور مي شود، ولي بايد در مسير خودمان حركت بكنيم. اين ايده سوّم به نظرياتي مثل توليد علم ديني، الگوي پيشرفت اسلامي، انقلاب فرهنگي و اينهـا مي انديشد. اين سه تا نظريّه وجود دارد.

الان در وضعيتي كه ما در جهان داريم كه عرض كردم كه ما يك ابرقدرت حقيقي حقيقي هستيم به تمام معنا. اين اشتباه محاسباتي است كه غرب هم ما را به آن مبتلا مي كند كه خيال كنيم واقعا آنها كدخداي جهان هستند. اگر كدخدا است دو تا ده است، ما كدخداي يك ده هستيم، شما كدخداي يك ده هستيد. اينطور نيست يك دهكده واحد است، يك كدخدا دارد. بله، شما يك طرف جهان كدخدايي مي كند با يك تفاوت. دوران كدخدايي شما در جهان به لحاظ فلسفه تاريخي در جهان رو به پايان است، دوران كدخدايي ما آغازش است. درگيري يك تمدّن روبه پايان و تمدني كه در حال شكوفايي جديد هست. از اين موضع قدرت، چه كسي با مذاكره مخالف است؟ شما يك آدم عاقل بياوريد در دنيا بگويد مذاكره چيز بدي است؟ ولي مذاكره از موضع قدرت، با درك صحيح از موازنه قدرت. ما ملت خودمان را تحقير كنيم برويم مذاكره كنيم بگوييم ما چيزي جز بزباش نداريم. ما يك ملت را تحقير كنيم در مذاكره، بگوييم مذاكره كنيم ولي ما هيچ چيزي نداريم، آمريكا بخواهد با يك شليك همه قدرت نظامي ما را از بين مي برد. لابد آنها خيلي به اخلاق ملتزم هستند كه حمله نظامی نمي كنند و اين شليك را نمي كنند. مي تواند يك دكمه فشار بدهد همه قدرت نظامي ما را از بين ببرد، نمي كنند. آدم هاي اخلاقي اي هستند طرفدار حقوق بشر هستند. اين فهم فهم كودكانه است، مال دوره حجر است.

ما با اين مخالف هستيم كه مذاكره كننده ما معتقد باشد كه غرب مي تواند با يك دكمه فشار دادن قدرت نظامي ما را نابود كند. اين اشتباه است. مذاكره كنيد از موضع قدرت. او يك قدرت است، من يك قدرت برتر هستم. من عرض كردم. شما ببينيد پانزده سال است آمريكا سي و هفت سال با ما مي جنگد پانزده سال است جنگ نظامي با ما مي كند در منطقه، غير از جنگ همه جانبه. هر روز ما قوي تر شديم وآنها ضعيف تر. خب اگر ما ابرقدرت نيستيم، آنها ابرقدرت هستند كه موازنه قدرت بايد به نفع آنها تغيير كرده باشد. یک روز و دو روز که نیست. پانزده سال است. يك نقشه كه نيست، نقشه هاي متعدد شان را اجرا كردند. هر نقشه اي را اجرا كردند، خداي متعال آن را برگردانده «و مكروا و مكر الله»، به نفع ما تمام شده است.

الان جريان تروريسم در منطقه را آنها درست كردند، براي چه؟ براي چند منظور است، يكي اينكه دنياي اسلام را درونش بحران ايجاد كنند، انقلاب اسلامي از درون متلاشي بشود. دو؛ اسلام هراسي در اروپا درست بكنند. دقيقا مطلب بعكس شده. اسلام هراسي تبديل شده به هراس از اسلام آمريكايي، اسلام به قرائت تركيه و طالبان. در همين ايران، شما مهرنامه را بخوانيد مال سكولارهاي كشور خود ما است، اصلاح طلبان. تركيه را كرده بودند برج عاج دست نيافتني، الگوي ما تركيه است. الان خجالت مي كشند سرشان را بلند كنند بگويند الگوي ما تركيه است. براي اينكه آقاي اردوغان راي بياورد انفجار در كشور خودش ايجاد مي كند، ترور مصنوعي كه هشت درصد رايش برود بالا. این کشور قابل دفاع نيست. آنهايي كه از تركيه دفاع مي كرديد، يك روزي مالزي را بر سر ما مي زديد. مالزي و ماهاتمير محمد ولی این ماهاتمير محمد به باد رفت، تركيه هم را ساختند مرتب مي گفتند تركيه، سرتان را بلند كنيد، مي شود از اين تركيه دفاع كرد؟ تركيه كه هم پيمان با اسرائيل، عربستان و داعش شده، نفت براي آنها مي فروشد، كمك به آنها مي كند، این که قابل دفاع نيست. درست كردند براي اينكه براي ما بدل سازي بكنند تركيه بشود بدل، درست كنند براي اينكه جنگ داخلي راه بياندازند. همه اينهـا به نفع ما شده. يعني اسلام هراسي تبديل شده به هراس از اسلام آمريكايي و شفاف شدن نگاه جهان نسبت به دو قرائت از اسلام. الان پوتین ریئس جمهور روسيه وقتي آمد اينجا، براي مذاكراتى كه آنجا بود، تصريح كرد ما دنبال اين هستيم كه شما عالم بفرستيد براي ما، تشيع را تبليغ كنيد در كشور ما. چين هم همين را خواسته. نگذاريد قرائت هاي ديگر اسلام در كشور ما رشد بكند. اين معنايش چيست؟ معنايش اين است اسلام هراسي تبديل شده به هراس از اسلام آمريكايي. من يقين دارم و به جد عرض مي كنم اين فشاري كه عربستان دارد روي دنياي اسلام مي گذارد برداشته بشود كه گمان من اين است، من اهل پيش بيني سياسي نيستم، كمتر از يك دهه طول مي كشد فروپاشي عربستان. آن وقت خواهيد ديد يك انفجار به سمت اسلام به قرائت امام، اسلام انقلابي، اسلام سياسي، اسلام اهل بيت شكل خواهد گرفت.

الان شما خيال مي كنيد در نيجريه اينهـا زكزاكي را اينطوري حمله مي كنند، شيعه مي كشند به نفع آنها است؟ ما اول پيروزي انقلاب اسلامي آنجا به اندازه انگشت دست طرفدار مكتب اهل بيت داشتيم. الان آنجا اقلاً دوازده، سيزده ميليون شيعه هست. همين جناب زكزاكي در آنجا شبيه سازي مي كند راهپيمايي پياده روي اربعين را. امسال گفتند چند ميليون در پياده روي شركت كرده بودند در يك مسافت صد و هشتاد كيلومتري، تجمع چند ميليوني داشتند تا پنج ميليون هم گفتند.

بنابراين تلاش آمريكا در هر نقشه اي كه كشيدند با هم داستان هايشان، تنها هم نيستند، همه توان خود را آوردند، به برتري قدرت ما ختم شده. اين معني اين است كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند. بله، محاصره مي كند، ولي به استقامت اقتصادي ما ختم مي شود. خدا رحمت كند امام را وقتي بعد از اشغال لانه جاسوسي، كارتر تهديد كرد و قطع كرد روابط اقتصادي را قطع كرد و تحريم كرد، گفت اگر يك كار درست كارتر در عمرش كرده باشد همين يك كار است. ما رابطه گرگ و ميش را مي خواهيم چكار بكنيم؟ ببينيد اينهـا شعار نيست. اينهـا فهم از واقعيّت هاي جهان است. طرفدار هاي مدرنيته اسلامي يا طرفداران مدرنيزاسيون و تغيير فرهنگ دينداري و قرائت ديني مردم، آنها اين را نمي فهمند. آنها مي گويند اصلا توسعه آنجا است، اينجا خبري نيست. اين زشت است. سياست مداران و دست اندركاران يك كشور كه در مقابل ما زانو زده، بگويند ما فقط بزباش مي توانيم توليد بكنيم. وزير ما بگويد برويم استخدام مدير كنيم، يعني براي خودمان سرپرست استخدام كنيم، اين خيلي خوب است اسمش را بگذاريم استخدام. چه كسي مخالف با مذاكره است؟ چه كسي مخالف با همكاري هاي جهاني است؟ اما همكاري از موضع قدرت. اين موازنه قدرت نبايد خطا فهم شود كه بگوييم آنها يك قدرت یک طرفه هستند، ما ضعيف هستيم، بالاخره ناچار هستيم. نه، اينطوري نيست، آنها هم ناچار هستند، آنها اگر ناچار نبودند با ما مذاكره نمي كردند. وقتي در طول يك فرصت كوتاه اورانيوم بيست درصد توليد كرديم، آنها مجبور شدند ديگر.

بنابراين ما به توانايي هاي داخلي خودمان، به جوانان متفكر خودمان، دانشمندان خودمان، به توانايي اسلام و ايران اسلامي تكيه بكنيم و الان سر دوراهي هستيم. دنياي غرب دنبال اين است يك جريان همراه، عرض كردم اين همراهي همراهي سياسي لازم نيست باشد، لازم نيست كسي فراماسونر باشد. اگر كسي همفكر آنها بود همراه آنها است. الان بعض طرفداران اصلاحات، تفكر امام را عامل سقوط كشور ما مي دانند. با اينكه شما مي بينيد در موازنه قدرت، ما با همين تفكر رشد كرديم، قدرت مادّي هم بخواهيم، بايد دنبال راه امام باشيم. ولي آنها مخالف هستند. شما از بعض طرفداران اصلاحات بپرسيد بگوييد مانع اصلي پيشرفت كشور چيست، مي گويند اسلام.

من خودم يادم است در سمينار آغاز دوران سازندگي شركت كرده بودم، يكي از ليدرهاي بزرگ سازندگي كه الان ديگر مثلش را نداريم خدا رحمتش كند. او صريحا گفت، گفت مي دانيد چرا كشور ما توسعه پيدا نمي كند؟ براي اينكه از شصت و چهار سال قبل به اين طرف، هر هشت سال يك بحران داشتيم. آخري اش را مي گفت انقلاب اسلامي است. آنها مانع مي دانند. اين يك تفكر است.

تفكر امام، تفكر اعتدالي؛ انقلاب امام، انقلاب اعتدالي

تفكر دوم اين است كه نه يك اعتدال. چه كسي با اعتدال مخالف است؟ ولي ما سه تا قرائت از اسلام داريم. اشتباه نكنيد. اين مغالطه اي كه الان دارند مي كنند، این همان مغالطه آمريكايي است. يكي از متفكرين آمريكا كه در شوراي روابط خارجی آمريكا نفوذ دارد گفته بود ما بايد مسلمان ها را مخير كنيم بين دو قرائت از اسلام، خشن و سازش كارانه. ما دو قرائت نداريم، ما سه قرائت از اسلام داريم، قرائت خشن، قرائت سازش كارانه، قرائت انقلابي. ما به اين مي گوييم اعتدال گرايانه. چه كسي با اعتدال مخالف است؟ اما اعتدال نقطه بين خشونت و سازش كاري است. ما اسم سازش كاري را اعتدال نمي گذاريم، اسم انفعال را اعتدال نمي گذاريم. كدام عاقلي با اعتدال مخالف است؟ ما با تحريف اعتدال مخالف هستيم. ما تفكر امام را تفكر اعتدالي مي دانيم. ما انقلاب امام را انقلاب اعتدالي مي دانيم. چرا؟ چون مي خواهد عدالت در جهان حاكم بشود، مي خواهد اين موازنه غلط را در دنيا بهم بزند. شما ببينيد الان آمارهاي جديدي كه هست، قريب به شصت نفر هستند از سرمايه داران جهان بالاي پنجاه درصد ثروت هاي جهان در اختيار آنها است كه وقتي از يكي از آنها سوال مي كنند كه ثروت تو چقدر است؟ مي گويد الان مي گويي يا الان؟ يعني تا بيايم بگويم ثروتم افزايش پيدا كرده. آنوقت آن طرف هم، در بسیاری از کشورها، در كشور خودمان هم كمتر هست، آدم هايي هستند كه از گرسنگي مي ميرند. يك وعده غذاي نيمه سير هم در شبانه روز نمي توانند بخورند. اين خاصيت نظام سرمايه داري است. این شکاف هم هر روز هم اين دره دارد عميق تر مي شود. شما آمارهاي سه دهه قبل را با الان مقايسه بكنيد، شكاف توزيع امكانات اعم از قدرت، ثروت و اطلاع را در جهان، ببينيد اين شكاف عميق تر شده يا نه، اين دره پر شده؟ بله، فقر خودشان را صادر مي كنند سوييس به كشورهاي ديگر، آنوقت آنها نود درصد وضعشان خوب است، بله. چون فقر خودتان را صادر مي كنيد، وقتي نفت ديگران را به قيمت مفت مي بريد، فرآوري مي كنيد به قيمت ده برابر در جهان مي فروشيد اينطوري مي شود ديگر. بعد افتخار مي كنند به سوييس. سوييس اگر توانست بدون اينكه فقر خودش را صادر بكند يك عدالت اقتصادي درست بكند، ما طرفدارش هستيم. مي روند آنجا مي گويند تامين اقتصادي غوغا مي كند. بله، وقتي فقر خودشان را صادر مي كنند به جهان، آنوقت مي توانند يك تامين نسبي در جهان ایجاد كنند. در كشور خودشان هم اينطور نيست كه ما خيال مي كنيم. در همين آمريكا صف هايي كه مي ايستند كه يك دانه ساندويچ مجاني بگيرند ببينيد. ما شناختمان هم از غربي ها از دريچه هاليوود است يا از دريچه مهاجرت است، توريسم است. غرب را نه با صنعت توريسم مي شود شناخت، نه با هاليوود مي شود شناخت. در خود آمريكا گرسنه فراوان است، از آن طرف هم براي سگ هايشان وقف مي كنند بعد از مردن، براي ميمونش وقف كرده. اين اخبار رسمي شان است. آشپزخانه خصوصي براي حيوانات شان دارند. اين را شما هم مي دانيد ديگر.

امام با اين مخالف هستند با اين ظلم مخالف هستند. اين اعتدال است. امام مي گويند تا ظلم هست و مبارزه هست، اسلام هست. تا اسلام هست ما هستيم. اين اعتدال است. اعتدال كوتاه آمدن از اصول اسلام و اصول انقلاب براي رسيدن به توسعه غربي نيست. توسعه غربي خودش يك منظومه ناعادلانه است.

در كدام كشور غربی الان عدالت حاكم است؟ الان غرب مي گويد ما جهان را گرفتيم ما مدير جهان هستيم، خب كدام عدالت در جهان به من نشان بدهيد ببينم. از وقتي آمديد در عراق بيش از يك ميليون آدم آنجا كشته شده. پنج هزار دانشمندشان ترور شده. بسياري را هم اسرائيلي ها ترور كردند. صداي غرب در مي آيد؟ دو نفر از خودشان يك جاي عالم گم مي شود، همه عالم را بهم مي ريزند. كدام عدالت است؟ شما دنبال كدام عدالت هستيد؟ كدام اعتدال؟ اعتدالي كه توسعه مي گويد؟ اعتدال یعنی این الگوی توسعه؟ ما با اين صد در صد، نه نود و نه درصد، صد در صد مخالف هستيم. اعتدال يعني انفعال و سازش كاري؟ اعتدال يعني از سياست به اقتصاد سوبسيد دادن؟ يعني از مواضع قاطع سياسي صرفنظر كردن براي حل مشكلات اقتصادي؟ سازش كاري براي حل اقتصاد؟ اعتدال يعني مدل كينزي در اقتصاد؟ يعني مدل فريدمني در اقتصاد؟ نوكینزي در اقتصاد؟ نه، اينهـا غلط است. اينهـا اعتدال نيست. از همه عزیزان عذر مي خواهم که وقت شما را گرفتم. حال اگر سوالي هست در خدمتتان هستم.

نظريّه قبض و بسط شريعت و بررسی آن

سوال: درباره يكي از عوامل فروپاشي جوامع سوسياليستي شوروي را انقلاب اسلامي ياد كرديد. من فكر مي كنم انقلاب اسلامي ايران يكي از علت هاي فروپاشي شوروي بود و نه همه دليل. سوال ديگري درباره نظريّه قبض و بسط شريعت و حلقه كيان كه فرموديد معتقد به حذف كامل دين هستند كه اصلا من فكر نمي كنم اينطوري باشد. چون من كتاب تئوري قبض و بسط شريعت دكتر عبدالكريم سروش را كاملا مطالعه كردم. اين نظريّه به معناي قرائت هاي متفاوت از دين و قرآن است، نه به معناي حذف كامل دين. در ضمن شما درباره نظريّه هانتينگتون فرموديد كه ايران بعنوان يك قدرت بزرگ در دنيا مطرح مي شود. سوال بنده از شما اين است كه اگر قرار باشد يك كشوري بعنوان يك تمدن در برابر كشوري كه دويست و سيصد سال است با فلسفه مدرن و پست مدرن از جان لاك در تئوری هایش گرفته تا كارل پوپر در تئوري هاي اقتصادي، كشوري كه نتواند حيطه اقتصادي مدوّن و منسجم بدهد و يك تئوري جامع داشته باشد، آيا مي تواند در سطح تمدن هاي ديگر قرار بگيرد؟ و ديگري درباره اشكال شما به اقتصاد نوكينزي كه فرموديد كه با اين اقتصاد نمي شود تمدّن را پيش برد، اگر اين اقتصاد نوكينزي را ما حذف كنيم يا هر اقتصاد ديگر، اقتصاد سوسياليستي و مرکانتلیستی، از نظر شما ما چه ايده اقتصادي داريم براي پيشبرد و تحقق انقلاب اسلامي ايران؟ يعني اگر آن را حذف كنيم آيا ايده مدوّني وجود دارد كه جايگزين آن بكنيم يا خير؟

جواب: اولا خيلي استفاده كردم و خوشحال شدم از اينكه دوستان و عزيزاني در اين سطح مباحث را دنبال مي كنند، جاي خوشحالي است. اما نسبت به نظريّه آقاي سروش، ببينيد نظريّه قبض و بسط حرفش اين است كه معرفت ديني قبض و بسط پيدا مي كند. اما سئوال اين است اين قبض و بسط چگونه پيدا مي شود؟ مي گويند معرفت هاي ديگر روي معرفت ديني اثر مي گذارند. تا اينجا هم ممكن است ما موافق باشيم با في الجمله اش. ولي متغير اصلي در نظام معرفتي چيست كه معرفت هاي ديني هم بر اساس آن متغير تغيير مي كند؟ عنايت فرموديد؟ كه آيا تغييرات ديگر تابع هستند و متغير اصلي معرفت ديني يا بعكس است؟ در نظريّه قبض و بسط به صراحت بيان نشده، اما واضح است كه مقصود اين نيست كه محور و متغير اصلي منظومه معرفتي بشر، معرفت هاي ديني هستند.

نكته دوم ايشان نظريّه را از وسط راه شروع كرده. ماركسيست ها خيلي راحت تر مي گفتند. تحول معرفت هاي ديگر ريشه اش كجا است؟ علوم چگونه متحوّل شدند؟ معرفت هاي ديگر بشر كه بناست معرفت ديني را با آن هماهنگ كنيد كه من از اين تعبير مي كنم به عرفي سازي معرفت ديني. آن معرفت ديگر چگونه پيدا مي شوند و تكامل پيدا مي كنند؟ مثل ماركسيست ها صريح مي گفتند تغيير اقتصادي منتهي به تغيير اخلاق منتهي به تغيير فرهنگ منتهي به تغيير علوم مي شود. ايشان از ميانه راه شروع مي كنند، مي گويند علوم متحوّل مي شود، معرفت ديني را متناسب با آن متحوّل بكنيد.

من مي گويم علوم چرا متحوّل مي شوند؟ در نظريّه معرفت شناسي خود ما، تحول علوم بر مي گردد به تحول جهت گيري اراده انسان. انسان مي تواند به سمت خداپرستي حركت كند، به سمت دنياپرستي. دو تا دانش در تا علم، دو تا تكنولوژي توليد مي شود. آنكه الان در غرب از نظر تحليل ما كه بعد از رنسانس پيدا شده، زاييده ايدئولوژي مادّي است. يعني زيرساختي ترين اصل تمدن جديد به نظر من ايدوئولوژي اش است، اومانيسم است، ناسيوناليسم است، اينهـا است. سكولاريسم مي شود نتيجه نهايي اش. بنيادش اين است. اين تحول بنيادي منتهي شده به انقلاب فلسفي، انقلاب علمي، انقلاب صنعتي، انقلاب ساختارهاي اجتماعي. ايشان مي گويد بياييد ساختار هاي ديني را با اينهـا هماهنگ كنيد يعني قرائت ديني را با ايدئولؤژي سرمايه داري مادّي تجدد هماهنگ كنيد.

ما با اين مخالف هستيم. محصول اين تفكر اين است. من هم قائل هستم كه معرفت ديني متحوّل مي شود، معرفت ديني تعامل با معرفت هاي ديگر هم دارد، اما محور منظومه معرفتي باید معرفت ديني باشد و اين منظومه معرفت ديني هم وقتي تحول پيدا مي كند، بر اساس رشد ايمان بايد تحول پيدا كند. يعني اخلاق الهي بر تكامل علم بايد حاكم باشد، نه اخلاق مادّي. آنچه در جهان كنوني اتفاق افتاده، توسعه نياز هاي مادّي به توسعه تحقيقات و توسعه علم ختم مي شود و مديريت هم مي شود. اين توسعه علم مي خواهد معرفت ديني را تغيير بدهد. اين معني اش اين است كه دين را تابع شرايط بكنيد. معنايي غير از اين ندارد نظريّه قبض و بسط. من تحليل خودم را از اين نظريّه عرض كردم. ما با همين مخالف هستيم. من مي گويم شما يك منبع معرفتي در عرض دين داريد كه مال تمدنهاي مادّي است. اينهـا را اصلا نمي شود با دين هماهنگ بكنيد. اگر معرفت ديني را تابع او كرديد، بمعناي انحلال دين در فرايند توسعه مادّي است.

حالا سخن اين است كه چكار بايد بكنيم. من عرض كردم، ما الان در فضاي تجدد داريم تنفس مي كنيم، اينكه بر كسي پوشيده نيست. هر چه مي بيند مظاهر تمدّن است، اين معماري معماري اسلامي نيست. اين برقي كه روشن است، مال فرهنگ اسلام نيست بحث بر سر برون رفت است. آيا برويم به سمت توسعه سرمايه داري و انحلال فرهنگ خودمان حَتّي فرهنگ مذهبي خودمان در فرهنگ سرمايه داري، آن را تئوريزه بكنيم در حد منطق و در قالب منطق هايي مثل قبض و بسط و ساير منطق هایی كه اين مسير را دنبال مي كنند كه مي دانيد يك چيز جديدي هم نيست در غرب. بحث بر سر اين است. يا اینکه بگوييم نه، ما مي آييم يك جريان تركيبي درست مي كنيم خوب هايش را مي گيريم بدهايش را كنار مي گذاريم، يا اينكه مي گوييم نه، ما مي رويم كه اين تمدّن را منحل كنيم در تمدّن اسلامي. آنوقت سوال بعدي شما مطرح مي شود الزاماتش چيست؟ آيا شما الان يك علم مدوّني در مقابل تمدّن غرب داريد؟ مي دانيد پايگاه مشروعيت غرب الان علمش است. علمش را جهاني كرده، تمدنش را دارد جهاني مي كند. مدارج عملي جهان و ساختار علمي جهان را دارد تابع خودش مي كند، همه جا دسته بندي هاي علمي همين هستند، رشته ها همين هستند، كتب همين هستند. اگر اين مسير بود مديريت مادّي يعني مديريت غرب قطعي است. بحث بر سر اين است كه شما يك انقلاب كرديد كه اين انقلاب مسير فرهنگي جامعه و حَتّي مسير فرهنگ جامعه جهاني را دارد تحت تاثير قرار مي دهد. قدم بعدي اش چيست؟ قدم بعدي اش انقلاب فرهنگي است. پاشنه آشيل انقلاب اسلامي، انقلاب فرهنگي است. اگر شما انقلاب فرهنگي نتوانيد بكنید، آن هم در مقياس توليد فلسفه، تولید علم، تولید تكنولوژي، فناوري ها، مهارت ها، اگر نتوانيد، انقلاب اسلامي در يك فرايند تدريجي منحل در تمدن غرب خواهد شد.

من كه عرض مي كنم ما نبايد دنبال تئوری هاي غرب برويم، اين تئوري ها را اقلا بايد بياييم دستكاري بكنيم. شما در برنامه ششم كه آقايان دادند الان ببينيد دستكاري شده اين نظريات غربي!؟ ما خيال مي كنيم وقتي الگوي هاي سرمايه داري را در كشور خودمان آوردیم، اخلاق مادّي نمي آيد. شما كالا مي آوريد، اخلاق مي آيد، شما يك كشتي كالا وارد مي كنيد، يك كشتي اخلاق وارد مي كنيد.

ببينيد! مسير آينده مان را چگونه بايد تعريف كنيم؟ مدرنيزاسيون؟ خيلي راحت است، الگوهايش تعريف شده است، دينداري مردم را هم تغيير بدهيد. اين نه خوب است، نه شدني در كشور ما. اگر مي شود غربي ها مي كردند. شما مي دانيد برنامه ریزی توسعه در ايران از سال ١٣٢٤ تا ٣٨ جدي بوده. يك گروه مشاور از آمريكا آمدند، سرمايه گذاري كردند، بعد از چهارده سال به اين نتيجه رسيدند كه اين امر در ايران خيلي اتفاق افتادني نيست. بعد از جنگ جهاني ايران را نقطه کانونی براي اثرگذاري روي منطقه انتخاب كردند. شما مي دانيد شهردار سئول آمده ايران، تهران و گفته آرزو مي كنم يك روزي سئول مثل تهران بشود و قرارداد امضاء كردند كه در تهران يك خيابان به اسم سئول نامگذاري بشود و يك خيابان در سئول به نام تهران كه الان هم هست. آنجا رسيدند به آن نقطه اي كه مي دانيد، در ايران بعد از سال ٣٨ اينهـا رفتند. چرا؟ چون اصلا شدني نيست در ايران. ايران نقطه جوشش يك تمدن ديگري است. يك آتشفشان عميقي در اعماق اين جامعه است. شما نمي توانيد با دستكاري در لايه هاي رويي اين جامعه، تمدن مادّي را اينجا حاكم بكنید، موفق نخواهيد بود. هيچ دولتي موفق نخواهد بود.

يك نقطه اي است كه ببينيد بعضي از چيزها كه دست شما نيست. يعني يك قواعدي حاكم بر رفتار ما هست كه آن قوانين ما از آن تعبير مي كنيم به قواعد تاريخي و تكويني. وقتي يك نقطه جغرافيايي براي يك كار عظيم انتخاب مي شود، شما براحتي نمي توانيد آن را تغيير بدهيد. اين ظرفيت تاريخي تكويني است. اينجا ظرفيت تاريخي تكويني اش ظرفيت تمدن ديني است. توضيحش بماند. آن یک رویکرد تاریخی فلسفی است.

من گمانم اين است كه ما در راه حل با هم تفاوت داريم. بگويند اصلا كار نداشته باشيم، اينهـا همه اش حرف است؟ ما هيچي نداريم، نه علم داريم، نه تكنولوژي داريم، نه قدرت توليد علم داريم؟ اصلا اينطوري نيست. من گمانم اين است يكي از كارهاي مهمي كه در انقلاب اسلامي اتفاق افتاده، اين است كه اين انحصار علمي شكسته. تفكر در پاراديم جديد آغاز شده و اين سرآغاز توليد علم جديد است. بحث بر سر اين است كه چگونه برنامه ريزي بكنيم. والا من هم قبول دارم يك الگوي مدوّن جامع در مقابل الگوهاي سرمايه داري ما نداريم. درمقابل الگوهاي سرمايه داري معروف جهان. ولي بايد دنبال اين باشيم، بايد اين الگوها را بياوريم در فرهنگ خودمان از تغيير ساختار شروع كنيم، بعد برويم به تغيير محتوي.

سوال: عرض سلام دارم خدمت آيت الله ميرباقري. آنچه كه بحث بنده است يك مطالبه است. شايد زمان اقتضاي اين را نداشته باشد كه شما به اين پاسخ بدهيد، ولي مطالبه اي است كه بنده به عنوان عضو هيئت علمي دانشگاه، كسي كه هم در كسوت تدريس، هم با دانشجوها نزديك آشنا هستم. اين مطالبه را از سر ناچاري از حضرت عالي داريم مثل يك فرزند يتيم مي ماند كه متولي اش مشخص نيست کیست. آنچه كه من از شما مطالبه دارم يكسري دستورالعمل اجرايي عملياتي است در چه بايد كردها. يكسري دستورالعمل هايي اجرايي و علمياتي در چه بايد كردها، فعلا هم چون در دانشگاه هستيم در دو سطح استاد و دانشجو، در چه حوزه هايي همه آنچه كه دغدغه شما بود و در ذيل مفاهیمی مثل خودباوري سياسي و ايجاد خودباوري سياسي ملّي بين المللي جايگاه ما در نظام نظم نوين جهاني يا همان جريان هاي همسو كه در امروز ما است، مبتلا به امروز جامعه است كه بعضي ها دارند به عنوان جريان هاي همسو با غرب پيش مي روند، ما آسيب شناسي مي كنيم در بهترين حالت از اين جريان ها و نمي دانيم كه با اينهـا چه بايد بكنيم. يعني يك دانشجو نمي داند چه بايد بكند، استاد وظيفه اش چيست، دستگاه هايي كه مي توانند حمايت بكنند از اين جريان شناسي ها و ترتیب دستورالعمل هايي كه از بزرگاني مثل حضرتعالي بعنوان مقتداي فكري در حوزه هاي اصول گرايي يا تفكري كه ما به آن متمايل هستيم يا بحث اعتدال و افراط گري كه الان ادبيات روز جامعه ما اين دو را به چالش مي كشند. يعني از يك طرف كساني را متهم به افراطي گري مي كنند با قرائتي كه خودشان مي دانند و اين قرائت دارد مصطلح مي شود و اين آسيب مي بينند يك طيفي. متولي هم ندارد از يك طرف هم بحث اعتدال كه دارد تحريف مي شود. اگر آنها معتدل هستند، ما چه هستيم؟

و نیز اين مطالبه من هم در حوزه ايدئولوژيك، فلسفه مدرن و علم مدرن و ساختارهاي اجتماعي است كه مي دانم كه الان وقتش نيست، ولي مطالبه جدي ما است، چون مي خواهيم به دستورالعمل اجرايي عملياتي برسيم كه پياده بشود. يك سوال دارم، ببيند بحث تمدّن اسلامي وقتي مطرح مي شود، بايد دقت كرد كه به تمدّن كه ريشه آن مُدُن از ريشه يوناني است كه آن منشا كل بحث هاي سوسايتي و جامعه مدني كه مبتلا به اين بوديم دوراني مدنيت و اينهـا بود. منشاهاي اينهـا ما را به تعارضات فلسفي گرفتار نكند كه بالاخره بحث ما كجا باشد.

جواب: تمدّن اسلامي مثل جمهوري اسلامي است كه جمهوريت، مفهومي كه ابتداءً دارد بمعني مشاركت مردمي است، ولي اگر خوب دقت كنيد پشت سرش يك فلسفه سياسي است. شما وقتي جمهوريت مي گوييد آن فلسفه سياسي تلقي مي شود، طبيعتاً با اسلاميت ديگر قابل جمع نيست. اين چالشي كه الان در كشور ما بعضي احساس مي كنند مي گويند بين جمهوريت و اسلاميت تعارض هست، بنابراين ما بايد جمهوريت را به نفع اسلاميت تغيير بدهيم و ساختار قانون اساسي را كاملا يك ساختار جمهوريتي بكنيم و مثلا اختيارات رياست جمهوري را افزايش بدهيم و امثال اينهـا. اين ناشي از همين است كه يك تركيبي است كه به حسب ظاهر دو تا واژه است، ولي در پشت دو تا فرهنگ است، دو تا فلسفه است. يكي از اين دو تا را بايد به نفع ديگري تعريف كرد.

اگر ما بتوانيم جمهوريت را به نفع اسلام تعريف كنيم يعني مبتني بر مباني اسلام كه اين شدني است كه تعبير مقام معظم رهبري مردم سالاري ديني يعني همين، يعني مي گويند مفهوم مردم سالاري را عوض بكنيد، والا مفهوم مردم سالاري بمعني غربي اش ديني شدي نيست. تمدّن هم همينطور است. اگر شما در مفهوم تمدّن تصرف نكنيد، اسلامي شدني نيست. مثل اينكه ما بگوييم كه تجدّد اسلامي. تجدّد اگر مقصود يك لغت است، بله، نوگرايي اسلامي، اين شدني است. اصلاحات اسلامي اين شدني است. اسلام طرفدار تحول و اصلاح فردي و اجتماعي است. ولي اگر منظور از اصلاحات یك تفكر سياسي است كه پشت سرش يك فرهنگ و فلسفه است، نه، آن به راحتي اسلامي شدني نيست. تجدد اگر منظور اگر مقصود اين جرياني است كه از چند قرن قبل آغاز شده و رو به پيش است، اين اسلامي شدني نيست.

بنابراين تمدّن هم از همان اصطلاحات است كه اگر ما تمدّن را مفهومش را به نفع اسلاميّت تغيير ندهيم، منتهي مي شود به همين كه مفهوم تمدّن بر اسلام حاكم مي شود. همين كه عرض مي كردم در نظريّه قبض و بسط. يك بار شما يك اصلي را اساس قرار مي دهيد مي خواهيد با آن اسلام را هماهنگ كنيد، اينجا اسلام تابع مي شود تابع و منفعل. بنابراين اگر شما بتوانيد تمدّن اسلامي را بگونه اي تعريف كنيد كه اسلاميت محورش بشود تمدّن بر محور او تعريف بشود. مي دانيد يعني چه؟ يعني ما در اسلام، تلقي ابتدايي من است، ما در اسلام بيت داريم و بلد و امام، در سوره بقره ديديد ديگر. حضرت ابراهيم بيت را كه بنا مي كنند، آنجا سه مفهوم اصلي با هم «بيت و بلد و امام»، اين محور تمدّن ما است. آنوقت در اين تمدّن امام مي شود ركن بلاد، «اركان البلاد» عنايت فرموديد؟ اگر مقصود اين است كه در اين تمدّن نبيّ اكرم مي شوند بلد امين، «بسم الله الرحمن الرحيم والتين و الزيتون و هذا البلد الامين»، بلد امين خود پيامبر هستند، اينطوري معنا مي كنيد مدنيت را؟ يعني از اساس تغيير مي دهيد مدنيت را به نفع اسلاميت، خوب است، ولي اگر اين كار را نكنيم ما بخواهيم مفهوم مدنيت را از فلسفه سياسي غرب با همان تحولاتي كه داشته كه اشاره فرموديد تخصصي هم اشاره كرديد كه من ممكن است با آن ادبيات تخصصي هم آشنا نباشم، اگر بخواهيد آن را حاكم كنيد، طبيعي است كه اسلاميت تابع مي شود.

اين فرمايش شما بالأصالة درست است كه ما وقتي واژه هاي مستعملي كه يك لغت نيستند، يك فرهنگ هستند به كار مي بريم، بايد توجه داشته باشیم اگر با نقطه مختصات فرهنگي خودش بكار مي بريد، ديگر براحتي نمي شود پيوند اسلامي به آن اضافه بكنيد. مثل مدرنيته اسلامي اگر مدرنيته يك لغت است، بله، اشكال ندارد با لغات بازي كردن و تركيب سازي كردن مهم نيست. ولي اگر معطوف به يك فرهنگ است، آن را براحتي نمي توانيد پسوند اسلامي بزنيد.

بحث در مورد شوراي رهبري و نظارت بر رهبر

سوال: يك سوال درباره خبرگان رهبري داشتم. نظر شما را مي خواستم در مورد شوراي رهبري که امروز بيان مي شود و تفكراتي كه مي خواهد القاء بشود در مجلس خبرگان رهبري و بحث نظارت بر رهبر را مقداري براي دوستان بازگو كنيد.

جواب: ببينيد اولا از نظر قانون اساسي اگر بخواهيم بحث بكنيم، ماموريتي كه براي خبرگان هست، يك ماموريت استراتژيك ولي بسیار محدود است. ماموريت اثر گذار است ولي محدود است. آن ماموريت در قانون اساسي درونش نظارت بر برنامه ريزي هاي رهبري درونش نيست. بله، يك چيز هست كه خبرگان همين طوري كه در انتخاب رهبري از طرف مردم وكيل مي شوند، بعد هم در اينكه اين رهبري واجد صلاحيت هاي شرعي و قانوني هست يا نه، بايد نظارت داشته باشند. اگر فاقد صلاحيت بود، بايد به ملت اعلام كنند و نظر آنها متبع است. اين هست در قانون اساسي.

اما نظارت بر رفتار حاكم، نه، چنين چيزي نيست. ولي من گمان هم نمي كنم كه هيچ كس، حالا كار با ظرفيت قانون اساسي فعلي ندارم، اين ظرفيت قابل افزايش است، هيچ كس با يك نظارت معقول و منطقي مخالف باشد، اما به اين معنا كه ما وقتي مي خواهيم ظرفيت خبرگان را افزايش بدهيم؛ عرض كردم الان ظرفيت قانوني خبرگان همين است، بيش از اين نه مسؤوليت قانوني دارد و نه مجاز است. ولي اگر فرض كنيد شما خواستيد افزايش بدهيد، دو مسير براي افزايش هست. يك مسير همان مسير نظارتي است كه آقايان مي گويند، آن هم نظارت بر رهبري، نه نظارت بر جامعه. يك مسير به نظر من حمايت است. حمايت يعني واقعا اين مجموعه ظرفيت دارند قوي ترين مشاوران باشند، قوي ترين قوايي باشند كه نظارت مي كنند بر تحقق سياست هايي كه رهبري نظام مي گذارد. بالاخره رهبري يك اختياراتي دارد. سياست گذاري نظام دست او است. برنامه ريزي براي تحقق اين سياست و نظارت بر تحققش بايد كار اين مجموعه باشد. بهترين مجموعه همين است. الان متصدي و متولي ندارد.

لذا سياست گذاري ها در حوزه فرهنگ و سياست روي زمين مي ماند. به شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي گويند من مي گويم بايد شما هم مي گوييد بايد، اين كه نشد. عنايت فرموديد؟ به دولت مي فرمودند اقتصاد مقاومتي، همه مي گويند اقتصاد مقاومتي ولي اثري از اقتصاد مقاومتي هم نيست. اين مال بيست سال قبل است حرف جديدي نيست كه اين سياست ها بوده.

ببينيد خبرگان مي تواند يك مجموعه اي باشد كه در گفتمان سازي روي اين سياست ها و تبديل شدنش به يك مطالبه عمومي بعد فرآوري آن مطالبه در يك شكل معقول و بعد انتقالش به حاكميت و درخواست از قواي سه گانه براي تحقق يافتنش، مي تواند اقدام كند. الان احزاب چكار مي كنند؟ ايده هاي خودشان را تبديل مي كنند به مطالبات عمومي، با ادبيات سياسي خودشان تفسير مي كنند مطالبه مي كنند از دولت ها. من مي گويم اين بايد با ادبيات ديني ترجمه بشود، سياست گذاري هاي رهبري نظام تبديل بشود به مطالبات عمومي، برگردد و مطالبه بشود از حاكميت. در عين حال انتظارات عمومي هم بايد منتقل بشود. اين ماموريت را مي شود به شكل بسيار لطيفي ما بياوريم در حدود و اختيارات كه البته الان در اختيارات فعلي نيست كه در اين صورت خبرگان مي شود خبرگان ديده بان، نه خبرگان ناظر. اين به نظر من اين چيزي كه ممكن است، اين است و اين شكل مطلوب است. اما نظارت كه حالا بياييم؛ چون مي دانيد نظارت معاني دارد بعضي ها كه مي گويند نظارت يعني رهبري نظام محافظه كارانه عمل بكند و ما نظارت بكنيم كه سياست هاي محافظه كارانه ما را عملياتي مي كند يا انقلابي عمل مي كند؟ يعني در واقع ما رهبر باشيم نظارت كنيم كه رهبر طبق اصولي كه ما مي گوييم عمل مي كند يا نه. مقصود اين است. شما دنبال كنيد ببينيد نظارتي كه آنها مي گويند غير از اين است كه سياست هاي ما عملياتي بشود و يك دستگاهي بگذاريم بين ما و ناظر باشد به رهبري كه برنامه ريزي هاي ما را، كانه يك قدرت در سايه هست، آن قدرت در سایه خبرگان را فعال مي كند براي نظارت بر رهبري كه رهبري بر اساس سياست هاي آن قدرت در سايه عمل بكند. اینکه آقايان بگويند اين است. والا با نظارت چه كسي مخالف است در جهتي كه قانون گفته و بعد براي اينكه آن سياست هاي معقول و منطقي اي كه رهبري نظام با دستگاه هاي مشاوره اي وسيعي كه دارد. الان مجمع تشخيص مصلحت يكي از دستگاه هاي مشاوره اي است، شوراي عالي انقلاب فرهنگي نخبگان فرهنگي ما هست. ما از اينهـا نخبه تر در كشور نداريم. داريم؟ در سطح آقاي دكتر داوري و گلشني اگر داريد بشماريد، اينهـا مشاورين هستند. مجموع اين مشاوره ها تبديل مي شود در فرايندي به سياست، نظارت بر تحقق آن سياست ها بشود كه سياست ها رها نباشد. اين خيلي چيز خوبي است.

اوّلين جايي هم بايد نظارت بشود، آن مراكزي هستند كه تحت هدايت مستقيم خود رهبري هستند. چه كسي مخالف است با اين؟ يك آدم عاقل بياوريد با اين مخالف باشد. اينهـا بعضي هايش ديگر... بنابراين واضح است.

و اما شورايي شدن. خودتان مي دانيد كه امور مهم به وسيله شورايي اداره كردنش بسيار دشوار است يا اصلا نشدني است. چون مي دانيد در شورا معمولاً كارهايي كه روتين است همه انجام مي دهند و همه هم به خودشان نسبت مي دهند وقتي كار سخت مي شود، همه رها مي كنند همه هم روي دوش همديگر مي اندازند. در شورا معمولا اينطوري است. خوبي هاي شورا، منسوب به اشخاص مي شود، بدهايش منسوب به ديگران، همه خودشان را تطهير مي كنند. آنها بحث هاي پردامنه جدي است.

 شوراي شدن رهبری به معني اين است كه در صحنه هاي سخت تصميم گيري جدي اي اتفاق نيافتد. اين شدني نيست قبلا ما يك نهادهاي شورايي داشتيم، در اصلاح قانون اساسي تغييرش داديم. بنابراين برگشت به شورا آن هم در مهم ترين سطح رهبري نظام، اين بي معنا است. البته اگر بخواهد مشاركت عمومي و مشاركت نخبگاني را به يك كيفيتي افزايش بدهيد، راه هاي ديگري بهتر از شورايي كردن دارد. ضرورتي ندارد براي افزايش مشاركت نخبگاني ما به سمت شورايي شدن رهبري برويم. پيشنهادهاي بهتري هم هست.

غير از اينكه آدم اصلا خيلي وقت ها من با اشخاص كار ندارم. خيلي خوشبين نيست به اين پيشنهادها كه اينهـا براي حل مشكل نظام و حضور اكثري جامعه و مشاركت حداكثري جامعه است. بلكه ممكن است يك اهداف پنهان سياسي پشت سرش باشد آنها را حالا من خيلي ورود نمي كنم. ولي اصولا شكل معقول و منطقي اي نيست اگر غرض افزايش مشاركت نخبگاني در رهبري است، آن راه هاي ديگر و بهتر و معقول تري دارد كه جزميت نظام را از بين نبرد. ولي اگر هدف ديگري است من نمي دانم. در هر صورت شورايي شدن خيلي معقول نيست.

علاوه بر اينكه ولايت شورايي را هم ما از نظر فقهي نمي فهميم يعني چه. حالا اين در جاي خودش بايد مطرح بشود. ببينيد منصب منصبي نيست كه ما ايجادش كنيم. معني مردم سالاري ديني اين نيست كه ما ايجاد مي كنيم. يك ساختارهاي مناصبي هست در عالم. ما هم در شكل گيري اش سهيم مي شويم. اين شكل گيري هم من با نظريّه اكتشاف خيلي موافق نيستم. نه، متناسب با نسبيت اختيارات اجتماعي اين منصب شكل مي گيرد. ولي معني اش اين نيست كه منصب را هم ما داريم ايجاد مي كنيم. اين منصب یک منصب حقيقي است در عالم و حفظه اي دارد. شما وقتي در ساختار مثلا قانون اساسي خودتان، نظام انتخاب اجتماعي به سمتي مي رود، اختيار اجتماعي يك ساختاري را انتخاب مي كند يعني حمايت مي كند، براي مناصب شما حفظه مي گذاريد، مشاور مي گذاريد، نگهبان مي گذاريد. يك كسي رئيس جمهور مي شود دستگاه هاي اطلاعاتي مامور حفاظتش مي شوند، دستگاه انتظامي مامور مي شوند و مشاور پيدا مي كنند. آنوقت مي شود در نظام عالم يك كسي در يك منصب حقيقي قرار بگيرد، بعد رها باشد؟

اين مناصب مناصب حقيقي هستند. اینکه براحتي اين را شورايي كنيم شكلش را عوض كنيم اينطور نيست. گرچه من ناظر به نظريّه اكتشاف هم نيستم. نه، نسبتي بين اكتشاف و اراده مردم برقرار مي شود. واقعا منصب نسبيتي است كه اراده مردم در آن حضور دارد. اگر جامعه در ظرفيت ديگري باشد، خداي متعال ظرفيت ديگري در رهبري برايش در نظر مي گيرد. اين دو طرفه است. شما خداي متعال و اولياء تاريخي را ناديده نگيريد در ساختارهاي اجتماعي.

 من به نظرم مي آيد شكل شورايي شكل قابل دفاعي نيست، نه به لحاظ فقهي خيلي قابل دفاع است و نه به لحاظ كارآمدي واقعا شكل كارآمدي نيست. البته در بعضي ممكن است با حسن نظر اين پيشنهاد را مي دهند، نه با سوء نظر، ممكن است ناظر به يك نكته مثبتي باشند و آن افزايش مشاركت نخبگاني است، آن راه كارهاي بهتري دارد.

شوراي نگهبان در بررسي صلاحيت نامزدهاي مجلس خبرگان

سوال: عده اي در پي بررسي صلاحيت هاي نامزدهاي مجلس خبرگان به انواع روش ها به شوراي نگهبان حمله كردند، در حالي كه از خود اين مجرا تاييد شدند، صلاحيت اعضاي شواي نگهبان را زير سوال بردند. نظر شما در خصوص اين مساله و افراد مطرح كننده اين مباحث چيست؟

جواب: ببينيد اولا من عرض بكنم هيچ كس قائل به عصمت شوراي نگهبان نيست، نه شوراي نگهبان، هيچ مجموعه ديگري. و مي شود بگوييد ما مي توانيم پيشنهادهاي بهتري بدهيم كه مسير حركت، هر مجموعه اي را، شما شوراي نگهبان را برداريد، جايش يك كس ديگري بگذاريد. هيچ كس قائل به هرج و مرج و بي قانوني نيست. كسي مي پسندد؟ مي گوييد يك ساختاري خب هر ساختاري ممكن است درونش اتفاق بيافتد، يك، بهينه سازي روند عملكردش، دو، اينهـا را همه ما قبول داريم. بحث سر اينهـا نيست. يعني اگر شما گفتيد من اگر فكر كنم ممكن است يك پيشنهاد بهتري بدهم بگويم مثلا ارزيابي صلاحيت هاي نمايندگان مجلس، خبرگان، رياست جمهوري مي تواند در يك فرايند لطيف تر دقيق تر و زمان بَر تري هم باشد، ما چه عجله اي داريم كه سر دو هفته اين كار را انجام بدهيم و با مشكل مواجه بشويم. اين روشن است. يك فرايند تعريف شده، قانون مند، بدون رخنه هايي كه امكان اشكال درونش باشد. اين را همه ما موافق هستيم. ولي بعد از اين اشكالاتي كه مي شود، بعضي هايش از سر خيرانديشي و مي خواهند همين امور رعايت بشود، يعني می گویند برنامه ريزي بكنيد كه كم اشكال تر، بي اشكال تر، دقيق تر و قابل دفاع تر باشد. ولي خيلي از اشكالات اين نيست. كاملا سياسي است و روشن هم هست که سياسي است. يعني اشكالي كه براي اهداف سياسي مي شود، كاملا با يك اشکال دقيق و علمي و فرهنگي مرزهايش روشن است. همه هم مي فهمند و الان صبغه اشكالات بيشتر سياسي است، بيشتر از اينكه صبغه علمي داشته باشد و واقعا دنبال پيشنهاد يك مسير بهتري باشند. اين واضح است. و اين كار هم حتما به ضرر نظام تمام مي شود و این اختصاص به اينجا هم ندارد، در هر نظام ديگر هم همين است. اگر بنا شد مراكز تصميم گير را مورد انتقادها تند سیاسی بي دليل قرار بدهيم براي اهداف سياسي خودمان، پيدا است كه كل نظام را داريم تضعيف مي كنيم و اين همان جا است كه امام خميني موضع گيري هاي تند مي كردند، همين جاها بود، والا هيچ كس با انتقاد عالمانه و صحيح و حَتّي پيگيري اين انتقادها براي اصلاح روند انتخابات و بهتر شدن هيچ كس مخالف نيست، به خود شوراي نگهبان هم بگويند صد در صد استقبال مي كنند. كيست كه استقبال نكند از بهتر شدن؟ اما بهتر شدن روند اصلاحات به معني اين نيست كه بر طبق نظر سياسي ما پيش برود. اگر نرفت بد است. بعضي ها اگر بر طبق نظر آنها عمل کنید خيلي خوب است. دموكراسي مديريت شده اي كه خودشان مي گويند بسيار خوب است. اما ديگران حق ندارند كه نظر داشته باشند. آن طوري كه ما مي گوييم دموكراسي را مديريت بكنيد. مي دانيد! چون بعضي از اينهايي كه امروز بحث از آراء مردم مي كنند، در دهه هاي قبل قائل به دموكراسي مديريت شده بودند. با صراحت هم مي گفتند كه از صندوق ها آن بيرون بيايد كه مصلحت است. حالا طرفدار اين چيزها مي شوند، من نمي فهمم از كجا پيدا مي شود.

سوال: نظر شما راجع به راي دادن به صالح و اصلح چيست؟

جواب: ببينيد ما در عين اينكه معطوف به وظيفه عمل مي كنيم، معطوف به نتيجه هم بايد عمل بكنيم، معطوف به وظيفه و معطوف به نتيجه. بنابراين اگر افرادي همه واجد صلاحيت هستند، ولي احساس مي كنيم که اگر رأي مان را در يك مسيري قرار بدهيم، يك كسي كه ظرفيت صلاحيتش كمتر است؛ يعني فرض كنيد سه نفر داريد، 10، 20، 30، اگر روي او تمركز كنيد آن كه 10 است مديريت را بدست مي گيرد، قاعدتاً خوب است كه ما بياييم سراغ اين كسي كه صلاحيت دارد. ببينيد به شرط اينكه رقابت بين او و يك آدم ضعيف تري باشد. والا اگر رقابت و بين آدم ضعيف تري نيست، هيچ دليلي ندارد ما به اصلح راي بدهيم. يعني يك امر چند متغير است. با يك متغير محاسبه اش نكنيد كه بگوييد فقط صالح و اصلح. ممكن است پنج تا آدم هستند كه همه شان صالح مقبول هستند كه هر كدام بيايد يك امتياز دارند ولي يك اصلحي است، ما حتما بايد روي او تمركز كنيم ولو راي نياورد. چون بالاخره يكي از اين صالح ها می آيند كه يكسان هستند. ولي اگر نه، ديديد اگر شما روي او تمركز كرديد، يك آدمي كه درجه صلاحيتش كمتر است مي آيد، بياييد روي اين صالح مقبول. يك امر چند متغيره است. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.