نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 29 فروردين 1398 - Thu, 18 Apr 2019

در سالگرد 9 دی در استان البرز/ نزاع کفر و توحید بر سر اله و معبود؛ پیروزی قطعی و نهایی جبهه حق

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری است که به تاریخ 9 دی ماه سال 95 به مناسبت سالگرد حادثه مهم نهم دی در استان البرز برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می کنند نزاع تاریخی کفر و توحید بر سر اله است و لذا هیچ مصالحه ای بین این دو جبهه صورت نخواهد گرفت زیرا مصالحه به معنای پذیرفتن شرک و رها کردن خدای متعال است. جبهه کفر از همه امکانات برای نبرد با جبهه حق و توحید و نبی اکرم و امت ایشان بهره می گیرد از جمله آنکه جریانهای همسو با خود را درون دنیای اسلام تربیت می کند و هزینه های بسیاری می کند اما در نهایت شیب گرایش مردم به سمت انقلاب اسلامی و اسلام ناب و مکتب اهل بیت می باشد و معادلات جهانی و داخلی به سمت اسلام است...

نزاع ابدی توحید و کفر

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. و اللعن علی اعدائهم اجمعین. سوره مبارکه کافرون و قرائت و انس با این سوره فضیلت فراوانی دارد. پیامبر گرامی اسلام یک دستوری می دهد که منتهی به یک صف بندی و مرزبندی روشن می شود. خدای متعال می فرماید «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُون * لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ* وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ * وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد»(کافرون/1-5) مخاطب کفار هستند و حضرت هم می فرمایند که من هرگز معبود های شما را عبادت نمی کنم؛ یعنی آنچه شما می پرستید و بت هایی که ساخته اید و مردم را جمع کردید و فریب دادید، من آنها را نمی پرستم و عبادت نمی کنم و شما هم هرگز عابد معبود من نیستید، شما هم تقلا نکنید که خدا را بپرستید چون از شما خداپرستی و توحید ساخته نیست؛ و من هم کسی نیستم که بت پرست باشم. در آخر هم می فرماید «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين» دین شما از آن خودتان باشد، من هم دینی دارم.

سران قریش که بساط بت پرستی پهن کرده بودند و بت های متنوعی درست کرده بودند و فرهنگ بت پرستی را اشاعه می کردند که آدم معبودش غیر خدای متعال باشد و برای غیر خدای متعال سجده و تواضع و فداکاری کند و به غیر خدای متعال امیدوار باشد و از غیر خدای متعال بترسد. نقل شده که وقتی دیدند حضرت دعوت فوق العاده و اثرگذاری دارند مجبور شدند که به منزل حضرت بیایند و با حضرت معامله کنند و از در گفتگو و معامله با حضرت در آمدند؛ که امکانات فراوانی به شما می دهیم؛ اما حضرت نپذیرفتند و فرمود من اگر خورشید را در یک کف دستم و ماه را در یک کف دست دیگرم بگذارید من از عبادت دست بر نمی دارم. گفتند: شما را رئیس می کنیم و بهترین همسران را به شما می دهیم و مال می دهیم؛ فرمودند که شدنی نیست؛ گفتند که شما مدتی بت های ما را بپرستید ما هم خدای شما را می پرستیم و با هم در اله مصالحه کنیم، چرا با هم دعوا کنیم؛ اصل ما هستیم اله که مهم نیست، ما الله شما را می پرستیم و شما هم اله ما را بپرستید. حضرت فرمود این شدنی نیست.

وقتی نبی اکرم یک چیزی را اعلام می کند محور یک درگیری عظیم تاریخی می شود؛ زیرا پیغمبر خدا و خاتم انبیاء و جامع انبیاء و افضل رسل و اشرف مخلوقات عالم است. این چنین شخصیتی وقتی صف بندی می کنند جبرئیل و میکائیل و نامداران ملائکه پشت سر او صف بستند.

در عالم دو صف بسته می شود و تا قیامت و بعد قیامت می رود و یک روز و دو روز و ده روز نیست. کفار هم این را می فهمیدند و برای همین آماده بودند که به هر قیمت شده بر سر معبود مصالحه کنند که خدای ما را بپرست ما هم خدای تو را بپرستیم. اگر کمترین توجهی حضرت به بت های آنها می کردند در واقع آنها پیروز بودند؛ چون وقتی بت های خودشان را کنار خدای ما بپرستند این هم یک جور بت پرستی و خروج از دین است. حضرت اگر در کنار خدای خودشان کمترین توجهی به مقصود و معبود آنها می کردند، حضرت از توحید خارج می شدند و زمین می خوردند؛ لذا فرمود بر سر خدا نمی شود مصالحه کرد و اصلاً همه دعواها در عالم بر سر معبود است.

آدم معبودی برای خودش انتخاب می کند و سر معبودها نزاع می شود. سر اله که نمی شود مصالحه کرد. نزاع بت پرستی و توحید نزاعی بی پایان است و مصالحه بر سر آن معنا ندارد. وقتی در سر پرستش اله و در توحید و کفر توافق و مصالحه ای نشد، نتیجه اش این است که بر سر دین هم دیگر مصالحه ای نیست.

خدای متعال اول اولوهیت خودش و توحید را با شیواترین بیان توضیح می دهد « اللَّـهُ لَا إِلَـهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ... وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيم»(بقره/255) الله تبارک و تعالی چنین ذات مقدس و با این خصوصیات است؛ ولی «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ»(بقره/256)؛ یعنی شما مکره نکردیم که دین ما را بپذیرید این اکراه باطنی است؛ و باطناً هیچ کسی در توحید مجبور نیست. اگر شما الوهیت حضرت حق را پذیرفتید به دنبال آن یک دین است. دین، شرایع و مناسک است و اگر کسی الوهیت حضرت را قبول نکرد دین انبیاء و شرایع انبیاء و مناسکی که انبیاء آوردند را هم قبول نمی کند. نزاعی که بین موحدین و کفار است نزاع بر سر اله و معبود است «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» نزاع بر سر معبود است و هیچ مصالحه ای در اینجا نیست. نه شما می توانید موحد شوید نه من مشرک هستم. شما مشرک و بت پرست هستید و من هم موحد هستم و بر سر معبود مصالحه ای نیست. وقتی مصالحه بی معنا شد دو دین مختلف درست می شود: بت پرستی، دنیا پرستی، شیطان پرستی و نفس پرستی؛ و دین خدا پرستی. «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ»(کافرون/6)

ممکن است به نظر آید ترک مخاصمه ای اتفاق افتاد و بالاخره پیامبر گرامی اسلام آنها را به رسمیت شناخت و فرمود که شما دین خودتان را داشته باشید و من هم دین خودم را دارم؛ اما این طوری نیست و دعوای بر سر توحید و کفر به نزاع بر سر دین می کشد و ختم می شود به اینکه فتنه گری هایی اتفاق می افتد. بت پرست ها وقتی نتوانستند بر سر دین بر سر اله و بر سر بت پرستی و خدا پرستی مصالحه کنند، فتنه هایی می کنند که نتیجه این فتنه نفوذ بت پرستی در بین مومنین و موحدین و انحراف آنهاست؛ تا نگذارند پیامبر گرامی اسلام توحید را بسط بدهد؛ اما مقابل فتنه گری هم نزاع اتفاق می افتد و دستور می دهند «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّـهِ»(بقره/193) یعنی اینقدر با اینها مقاتله کنید تا دین به تمامه از آن خدا بشود. همان که خدای متعال به وجود مقدس نبی اکرم وعده داده است «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىوَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(صف/9) خدای متعال پیامبر را همراه با یک دین حقی فرستاده است. این دین، حق محض و توحید و مناسک خداپرستی است و مشرکین و بت پرست ها بخواهند یا نخواهند، اراده الهی بر این تعلق گرفته که حتماً غلبه کند. پس پیامبر گرامی می فرماید من سر اله و دین با شما هیچ مصالحه ای ندارم.

اینکه پیامبر گرامی اسلام همپایه و همراهی با آنها در پرستش بت ها را نمی پذیرد، حتماً به نزاع و قتال و درگیری ختم می شود و این درگیری هم تا آنجایی که اسلام غلبه مطلق نکند فتنه کفار هست، ادامه پیدا می کند و به فرموده قرآن «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّه»(انفال/39) وقتی آن فتنه تمام شد و غلبه مطلق دین واقع شد نزاع هم تمام می شود.

بنابراین شاید بشود این طور گفت که ما دنبال صلح پایدار هستیم، ولی وقتی این صلح پایدار حاصل می شود که ما به یک دین واحد و یک اله واحد برسیم؛ تا وقتی بت پرستی و الحاد و کفر در جهان هست، صلح بی معنا است. بین اسلام و کفر صلح و آشتی نیست؛ اصلاً سر چه چیزی گفتگو کنیم؟! بر سر خدا پرستی و بت پرستی گفتگو کنیم و یک جوری اینها را آشتی بدهیم قابل آشتی نیست؛ لذا یا آنها باید خدا پرست شوند یا ما بت پرست شویم و اصلاً آشتی کردن بر سر بت پرستی یعنی از توحید کوتاه آمدن.

بنابراین صلح پایدار که در عالم مستقر می ماند، بعد از غلبه توحید است. قبل از غلبه توحید جنگ است و محور اصلی این جنگ هم کفر و ایمان است. انبیاء حاضر نیستند با بت پرست ها و با شیاطین و فراعنه ای که بت پرستی را رواج می دهند آشتی کنند. اساس بت پرستی فراعنه هستند و آنها هستند که بت پرستی را رواج می دهند؛ یک روزی چوب و سنگ به پا می کنند؛ اگر شما این چوب و سنگ ها را از دستشان گرفتید یک بت پرستی جدیدی راه می اندازند. محور بت پرستی چوب و سنگ و ماه و خورشید نیست؛ و اصلاً مردم که اینها را نمی پرسند، مردم فراعنه و اولیاء طاغوت را می پرستند. آنها برای تامین مقاصد و شیطنت خودشان مناسک بت پرستی راه می اندازند.

قرآن هم می فرماید «قاتِلُوهُم»(انفال/39) ممکن است مخاطب اصلی این خطاب ما نباشیم؛ زیرا مخاطب همه خطاب های قرآن که ما نیستیم؛ اما همه آنهایی که مخاطب قرآن هستند می جنگند تا آن وقتی که اساس فتنه برچیده شود «وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»(انفال/39) مخاطب اصلی آن ائمه و وجود مقدس امام زمان است. ایشان این کار را می کنند. جریان بت پرستی که مقابل انبیاء و موحدین صف آرایی کرده و نزاعش بر سر منافع دنیا نیست؛ بلکه این دعوا بر سر معبود است و از اینجا شروع می شود «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» دعوا بر سر پرستش است: یا باید خدا را پرستید یا بت پرست باشید، نمی شود بین این دو جمع کرد.

همان حرفی را که آنها به انبیاء می زدند و پیغمبران قبول نکردند را اینها به عنوان یک اصل در منشور جهانی حقوق بشر آوردند و می گویند عقیده محترم است! یعنی بت پرستی هم محترم است توحید هم محترم است و هیچ عقیده ای حرمت ندارد و هیچ عقیده ای فرق نمی کند. بت پرستی محترم است گاو پرستی محترم است شیطان پرستی و خدا پرستی هم محترم است. اصلاً عقیده احترام ندارد، احترام برای آدم است و آدم هر چیزی انتخاب کرد آن اصل است و در واقع آدم باید خودش را بپرستد. اصل احترام عقیده در واقع یعنی هیچ عقیده ای حرمت ندارد؛ و این همانی است که پیغمبر گرامی اسلام قبول نکردند.

این حرف ها که عقیده محترم است یعنی چه؟ توحید محترم است گاو پرستی و ماده پرستی و بت پرستی هم محترم است؟! اختلاف در معبود به اختلاف در دین ختم می شود. دین مناسک عبادت است. دنیا پرست ها مناسک زندگی شان دنیا پرستی است و خداپرستان مناسک زندگی شان خدا پرستی است. آنها هیچ وقت امید به دنیا نمی بندند و آمدن و رفتن دنیا آنها را غصه دار و خوشحال نمی کند؛ دین شان خداپرستی است.

اولیای طاغوت؛ محور اقامه کفر و انکار خدا

دنیا پرستان هم دینشان دنیا پرستی است. این نزاع مستمر تاریخی است، یک طرف انبیاء و اولیاء معصومین هستند که محور اقامه توحید در عالم و ارکان توحید هستند. موحد بودن یعنی زیر چتر آنها زندگی کردن. یک طرف هم ارکان کفر و اولیاء طاغوت و پرچمداران کفر هستند که کفر را اقامه می کنند. حقیقت پرهیز از کفر پرهیز از آنهاست و اگر کسی از آنها پروا نکند آنها آدم را بت پرست می کنند؛ اگر یک بت را بشکنند یک جنس دیگر بت سر کار می آوردند و یک بت پرستی جدیدی به راه می اندازند.

داستان زمانه ما هم دقیقاً همین است؛ کفار و بت پرست ها و دنیا پرست ها و نفس پرست ها و طواغیت دوران ما شرح صدر یافته ترین و پیچیده ترین کفر را در جهان به پا کردند و می خواهند این کفر را حاکم و غالب کنند.

تمدن جدید غرب، تمدنی است که اساس آن بر انکار خدا و بر بت پرستی است. این را با صدای بلند هم سردمداران این تمدن و متفکرین شان گفتند و هنوز هم می گویند. اینهایی که فریفته تمدن غرب هستند و تمدن غرب را بزک می کنند و می خواهند به خورد ملت های مسلمان بدهند دائماً می گویند: اینها با خدا مبارزه ای ندارند؛ ولی درحقیقت سران آن با صدای بلند گفتند و می گویند. چه متفکرین مکتب شرق و مارکسیسم که می گفتند دین افیون ملت هاست و کار انبیاء فریبکاری است و برای حاکمیت زر و زور و انبیاء ملت ها را فریب دادند و کنار قدرت ها و صاحبان سرمایه بودند و «مثلث تیغ و طلا و تسبیح؛ زر و زور و تزویر» حرف مارکسیست ها بود. قطب یک طرف هم حرف شان از اول همین بود وه روح تمدن غرب انکار خدا و بی خدایی و زمینی کردن زندگی بشر است. بعضی فیلسوفانشان جملات رکیکی دارند که آدم شرمش می آید به دهان بیاورد. چقدر این تمدن فاسد است که می گوید: در جوامع ما (نعوذ بالله) خدا مرده است؛ باید خدا بمیرد تا بشر به رشد و توسعه برسد.

همه مکاتب حرف های مختلفی راجع به دین زدند و فرقی نمی کند. من نمی خواهم بگویم که هر انسانی که در غرب است موحد نیست؛ در کاخ فرعون حضرت موسی و همسر فرعون و مومن آل فرعون بودند که از موحدین درجه یک عالم هستند؛ اما آنها جزو امت فرعون نیستند. الان هم موحدینی در غرب هستند که با این بساط موافق نیستند؛ ولی روح تمدن غرب روح انکار خدا و روح بت پرستی مدرن است. یک بت به وسعت تمدن جدید ایجاد کردند و همه مردم را به خضوع و سجده و تواضع در مقابل این بت دعوت می کنند و می گویند: راه سعادت همین است راه نجات و پیشرفت همین است که شما هم مثل ما دین را کنار بگذارید و خودتان مستقلاً بی نیاز از انبیاء و مستغنی از انبیاء زندگی خودتان را طراحی بکنید. این زندگی هیچ ربطی به دین ندارد، اگر هم کسی خواست مسیحی یا مسلمان یا بت پرست باشد، مهم نیست.

تمدن جدید غرب پیچیده ترین و شرح صدر یافته ترین کفر تاریخی است. تمدنی را درست کرده و بعد هم قانع به اهل خودش نیست؛ بلکه یک جامعه جهانی است و می خواهد مکتب خودش را جهانی بکند و با صدای بلند هم این را می گوید و تعارف هم نمی کند. به خصوص از روزی که دهکده جهانی را مطرح کردند با صدای بلند حرف می زنند. بعد از فروپاشی شوروی که امریکایی ها مغالطه کردند و خودشان را پیروز میدان معرفی کردند؛ در حالی که شکست کمونیست از اسلام بود نه از سرمایه داری؛ شکست کمونیست حاصل انقلاب اسلامی است نه جنگ سخت؛ و این مغالطه را کردند و گفتند: ما پیروز شدیم و آمریکا رهبر جهان است. وقتی می گوید رهبر جهان است یعنی رهبر ایدئولوژی جهان است و منظورشان این است که ایدئولوژی ما باید جهانی شود. بعد هم جنگ چهارم جهانی راه می اندازند و اعلام می کنند که این جنگ برای این است که ما مکتب خودمان را جهانی کنیم. وقتی در آغاز قرن سوم با آن خودزنی و بهانه جویی و به بهانه انفجارهای خودساخته به دنیای اسلام حمله کردند، شصت نفر از اندیشمندان و متفکرین آمریکا نامه ای نوشتند و از بوش حمایت کردند. در آن نامه صریحاً می گویند که به تعبیر من تنها مکتب و به گفته آنها تنها ایدئولوژی که می تواند جهانی شود و سعادت بشر را تامین کند ایدئولوژی آمریکایی است؛ اگر [بقیه] قبول نکردند ما با جنگ و قدرت نظامی آنها را وادار می کنیم که بپذیرند و این جنگ، اخلاقی است و در این جنگ ما حق داریم از سلاح غیر متعارف کشتارجمعی مثل هسته ای و شیمیایی و میکروبی استفاده کنیم و این استفاده از سلاح های غیر متعارف اخلاقی است.

«قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» یعنی دعوای اصلی سر منابع اقتصادی عالم نیست؛ بلکه دعوا سر اله است و آنها دنبال این هستند که مکتب خودشان را جهانی بکنند و به تعبیر دیگر اله درست کنند و نه فقط منابع عالم، بلکه می خواهند ما موحد نباشیم و بت پرست باشیم.

روح بت پرستی پرستش فراعنه است و معبودهای حقیقی آنها هستند؛ نه چوب و سنگ، آنها هستند که این بت کده را به پا می کنند و به کمتر از اینکه بشر آنها را بپرستد هم قانع نیستند. به فرموده قرآن «يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطان»(یس/60) شیطان به کمتر از اینکه ما او را بپرستیم قانع نیست. شیاطین انس هم همین طور هستند و به کمتر از اینکه خودشان اله باشند، قانع نیستند. این بت پرستی و دنیا پرستی و شیطنت اسباب است و در واقع می خواهند که خودشان حکومت کنند. الان هم نزاع همین است.

فتنه های غرب در مسیر بسط تمدن غربی

غرب مدعی پیشرفت و مدعی توسعه و ترقی و اخلاق است و دنبال بسط تمدن مادی خودش به کل جامعه جهانی است و برای آن کار فتنه های بسیار سنگینی هم کرده یک قسم از فتنه هایش فتنه های فرهنگی شان است.

یکی از مهمترین فتنه های فرهنگی که کردند این است که سعی کردند در درون سایر ملل از جمله دنیای اسلام یک جریان همسو و همفکر برای خودشان درست کنند که مثل آنها می اندیشد و نگاهش به زندگی نگاهش به انسان نگاهش به تعالی انسان دقیقاً مثل آنهاست. انسان های همسو با خودشان تربیت کنند و دانشگاههایی را ایجاد کردند که به قول خودشان کارش متحول کردن و تغییر ماهیت انسان است مثل سُربن و هاروارد و امثال این دانشگاه ها که کاری می کنند آدمها از این در موحد با هر مکتبی وارد شوند و از آن در بی اعتقاد به مبانی خودشان خارج شوند در حالی که معتقد به مبانی غربی هستند. این کار این دانشگاه ها است.

آدم های همفکر خودشان درست کردند که مبانی اعتقادی آنها را قبول دارند و دین شان همان دین است اله شان همان اله است و بعد هم از طریق این جریان همسو، ملت ها را به سمت خودشان کشاندند و تلاش کردند که اینها را به مسند حاکمیت برسانند. در مصر و ایران و ترکیه و در بقیه جاها هستند و از طریق آنها اهداف خودشان را در جهان پیاده می کنند. در گذشته بود و الان هم هست. در آغاز مشروطه و کمی قبل و بعد از آن اینها با ایده ترقی چه کارها کردند. یک شعاری به عنوان ترقی مطرح می کردند و بعد می گفتند که روحانیت با ترقی مخالف است و مرتجع هستند و طرفدار چنین و چنان هستند. هر مذهبی را مخالف ترقی و پیشرفت می دانستند و با ایده ترقی به جنگ دین و معتقدات مذهبی و سنتی و ملی ما می رفتند. بعد مثل ملکم خان ارمنی می گفتند که اصلاً ما اگر بخواهیم سعادتمند باشیم باید از مغز سر تا نوک پا غربی شویم و پیشنهاد می دادند که یک فضای بسته ای درست کنید و نونهالان مستعد را ببرید تا در آنجا با فرهنگ خودشان و ملت خودشان با خانواده های خودشان با جامعه خودشان ارتباط نداشته باشند؛ مربی و معلم های غربی داشته باشند تا غربی تربیت شوند و بعد و اینها مدیران کشور بشوند و کشور را غربی کنند تا ما به توسعه و ترقی برسیم. هر چیزی که با ترقی که آنها می گفتند مخالف بود، با آن مخالفت می کردند.

امروز هم یکی از کارهای مهم آنها این است که آن سلطه و هیمنه علمی که برای دانش خودشان در عالم درست کردند محفوظ باشد و می گویند که علم در دست ماست. با صدای بلند آن موقع می گفتند: علم با دین در تعارض است و ما در دنیای اسلام تلاش می کردیم که بگوییم: علم و دین با هم آشتی دارند. آنها می گفتند: کجا آشتی دارند؟! یک طرف دین است یک طرف علم، و اینگونه هیمنه علمی خودشان را بر جهان مسلط کرده بودند؛ جوری که مردم این علم را به جای خدا و همه چیز قبول کرده بودند و مقدس ترین امر شده بود. بعد گفتند: این امر با دین مخالف است، یا دین یا علم. نمی شود آدم هم علم را و هم دین را قبول داشته باشد، دوران دین سر آمد دیگر دوران علم است. با صدای بلند هم می گفتند و یک هیمنه تمدنی درست کرده بودند که به خصوص محصولات تمدنی شان را در دنیای اسلام ریختند و به نوعی ذائقه ما را تغییر دادند و ما را با ماشین بخار و چنین و چنان فریب دادند. کاری کردند که در دانشگاه های ما که محل جوانان فرهیخته ماست از این در مسلمان وارد می شدند و از آن در کمونیست یا روشنفکری که مرتبط به دین و نماز نبود، خارج می شدند. اینها چیزهایی نیست که ما بخواهیم بگوییم اینها جزو واضحات است. کاری که آنها کردند این است یک تمدن مادی را طراحی کردند.

قدمهای پیاده سازی تمدن غرب در ایران اسلامی

به نظر من شناخت دقیق غرب مدرن جزو ضروریات نسل امروز ماست. در ابتدا که تمدن غرب در حال نفوذ بود، خیال می کردند که غرب جوراب نازک و کفش پاشنه بلند است؛ در حالی که غرب در حقیقت به قول خودشان یک مکتب ایدئولوژی و به دنبالش یک تفکر فلسفی و دنبال آن هم یک انقلاب علمی و انقلاب صنعتی و ایجاد ساختارهای جدید است. در همان اول که آمده بود بعضی می گفتند که شما با استفاده از برق مخالف هستید! کسی با برق مخالف نیست و اصلاً دعوا سر برق نیست؛ بلکه با آمدن آن به دنبالش انقلاب اجتماعی می آید که ما با آن بحث داریم.

یک زمانی با جوانان گفتگو و مباحثه داشتیم و دعوا بر سر همین تمدن غرب و علم غرب و اینها بود و ما مخالف بودیم؛ یکبار ساعت یک و دو نصف شب رسید و یکی از دانشجوها به من گفت: شما که می گویی خوب نیست اگر برق نبود الان چه کار می کردیم؟! گفتم: شما بفرمایید چه کار می کردیم، الان خوابیده بودیم بعد سحر بلند می شدیم و نماز شب و نماز صبح اول وقت می خواندیم؛ اما الان تا اذان بیدار هستیم و وقت اذان می خوابیم؛ این هم از برکات برق است.

بحث این نیست که یک وسیله ای بیاید و با یک کلیدی انرژی منتقل و تبدیل به انرژی نورانی بشود بلکه بحث این است که این یک مجموعه به هم پیوسته است. غرب یک تمدن همه جانبه عمیقی مبتنی بر مکتب مادی و بنیان های مادی ایجاد کرده که فلسفه و دانش و فناوری ها و تکنولوژی و ساختارهای اجتماعی اش را هم تولید کرده و با این هژمونی عظیم هجوم آورده و جز به استحاله ملت ها هم قانع نیست؛ یعنی سه گانه تحقیر و فریفتگی و انحلال که ملت ها را اول تحقیر می کردند بعد فریفته می کردند و بعد هم استحاله می کردند. در شکل کلان سازندگی و اصلاحات و استحاله است؛ همان طور که در ایران بعد از سازندگی کلید زدند و گفتند که انقلاب اسلامی را تمام می کنیم؛ اول سازندگی است که الگوی اقتصاد غربی را می آوریم و وقتی ذائقه مردم با سبک و راه و اینها و محصولات اقتصادی غرب آشنا شد، می گوییم که غرب فقط سد و خیابان و اینها نیست اگر می خواهیم اقتصاد غرب جاری شود باید اصلاحات بنیادین شود و نظام سیاسی هم باید تغییر کند و فرهنگ تان هم باید متناسب باشد.

غرب با انتقال تکنولوژی ساخته نشده بلکه اصل آن تحول فرهنگی است. در آن زمان می گفتند: اصلاح قرائت دینی؛ و همین کار را هم کردند یعنی در دوره اصلاحات از عاشورا و امام حسین شروع کردند به تحریف کردن تا دین و حکومت و حاکمیت اسلام و همه چیز را تحریف می کردند و می گفتند: دین داری و تفکر دینی متناسب با توسعه.

آنها به کمتر از استحاله فرهنگی قانع نیستند دعوا سر دین و اله است و آنها می فهمند. ابلیس هم می فهمد و اشکال نوینی به بت پرستی می دهد. به تعبیر امام رضوان الله تعالی علیه که در بعضی از بیانات شان از تمدن غرب به بت پرستی مدرن و دنیا پرستی مدرن تعبیر می کردند که بت آن عوض شده و بزرگتر شده است.

یکی از فتنه هایی هم که آنها می کنند این است که جریان همسو با خودشان درست کردند و می خواهند از طریق این جریان همسو ملت ها را دنباله رو خودشان کنند و استحاله فرهنگی ایجاد کنند. من از شما سوال می کنم اگر یک موقعی ملکم خان ارمنی بیاید و بگوید ما از مغز سر تا نوک پا باید درگیر شویم، بر اساس ایده ترقی این بد است؛ ولی اگر یکی از مدعیان به اصطلاح روشنفکری در دنیای امروز ما که رفت و آمدی هم در دستگاه اجرایی و مدیریتی ما دارد می گوید: «نمی شود که آدم توسعه غربی را بخواهد تفکر فلسفی دنیای غرب را نخواهد» این حرف خوبی است؟! این که از آن بدتر است؛ می گوید: غرب از ما سوال می کند که چطور شما این سبک زندگی و این محصولات و این تکنولوژی و این فناوری ها و علم غربی را می خواهید؛ ولی تفکر فلسفی آن را نمی خواهید بپذیرید؟! بعد هم در کتابش می نویسد ما تا صد سال دیگر هم که تفکر اسلامی هست به توسعه نمی رسیم.

من نمی خواهم بگویم این حرفش غلط است اتفاقاً این حرفش درست است. اگر شما دنبال اسلام باشید توسعه غربی با اسلام جمع نمی شود. ما مسیر پیشرفت خودمان را باید دنبال کنیم ولی آن کسی که این حرف را می زند اتفاقاً نمی آید بگوید روی پیشرفت غربی خط بکشید یک مسیر دیگری برای خودتان ترسیم کنید بلکه می گوید: این مانع را از سر راه توسعه و پیشرفت بردارید. یادم هست که درآغاز دوران سازندگی، سال 69 الی 70 بود که همایش اقتصادی در تهران برگزار شده بود؛ یکی از لیدرهای توسعه که به نظر من غنی ترین آنها بود و هنوز هم قرینی برای آن نمی شناسم در آن همایش صحبت کرد و گفت: علت این که ایران به توسعه نمی رسد این است که ما از 64 سال گذشته به این طرف هر هشت سال در ایران یک انقلاب و به هم ریختگی داشتیم. می خواست بگوید که آخرش هم انقلاب اسلامی است و این طور نمی شود توسعه غربی کرد و این طوری پیشرفت واقع نمی شود.

ببینید بین دو گانه پیشرفت و اسلام؛ و پیشرفت را به پیشرفت غربی منحصر می کنند و به توسعه ای که مبتنی بر بنیان های مادی است و بعد هم آن طرف را ترجیح می دهند و این بزرگترین فتنه است. این تفکر است که تبدیل می شود به صف بندی خیابانی و کف خیابان خودش را نشان می دهد. این تفکری که اگر رهایش کردی، یک جا هم یقه اش را گرفتی در جای دیگری می آید و می گوید همراهی با جهان؛ و از یک مسیر دیگری همان هدف را دنبال می کند و اسمش را اعتدال می گذارد. احدی با اعتدال مخالف نیست اما همگرایی با غرب که اعتدال نیست بلکه انفعال است و انفعال که اعتدال نیست؛ این همان جریان همسوی با غرب است که هیمنه تمدن غرب و دانش بیمار غربی را به خصوص علوم انسانی فاسد غربی را قبول کرده و توسعه غربی را با آن تحلیلی که غربی ها دارند، پذیرفته است.

اسلام مخالف پیشرفت و تعالی انسان و مخالف آزادی انسان نیست. قبل از انقلاب اسلامی و قبل از فروپاشی شوروی از یک جهان دو قطبی و جنگ عدالت و آزادی درست کرده بودند و می گفتند کمونیسم طرفدار عدالت است و آن طرف هم اینها را متهم می کردند و می گفتند که شما با آزادی انسان مخالف هستید چون شما جامعه گرا هستید و با لیبرالیسم فردی مخالف هستید. آنها هم اینها را متهم می کردند که شما ضد عدالت هستید شما نظام سرمایه داری و امپریالیسم است و منطقی نیست. با این دو گانه عدالت و آزادی بازی سر ملت ها در آورده بودند و مردم را به همدیگر پاس می دادند. الان هم دار و دسته پیشرفت مادی همین طور است که یک دوگانه توسعه و دین درست کردند که یا دین یا توسعه و آدم یا باید به پیشرفت برسد یا دین؛ بله بین پیشرفت مادی و دنیا پرستی با دین تعارض است؛ ولی بین پیشرفت و تعالی و سعادت بشر و علم آموزی و با دین تعارضی نیست.

دستاوردهای انقلاب اسلامی

فتنه ای که به گمان من فتنه اصلی الان دنیای اسلام است فتنه نفوذ غرب در درون دنیای اسلام و نفوذ فرهنگی است. یک روزی به فکر می افتد که اصل بازی را به هم بزند و یک روزی هم وقتی نتوانست به یک شکل دیگری، با شعارهای پر زرق و برق، ولی انتهای افق نگاهشان همین توسعه غربی است. این جریان به اصطلاح درگیری بین کفر و اسلام در دنیای معاصر است و به فضل الهی انقلاب اسلامی شاید یک جوشش معنوی از متن دنیای اسلام و کانون نفوذ مکتب اهل بیت بر علیه تمدن غرب بود که در خیلی از زمینه ها در این درگیری موفق بوده و من احتیاج به ذکر نمی بینم. فروپاشی شوروی که یکی از دو قطب مسلط بر جهان بود حاصل انقلاب اسلامی است و در این تردیدی نیست. مکتبی که دهها میلیون کشته داده بود به وسیله انقلاب اسلامی دورانش به سر آمد و امام در نامه ای که گورباچف نوشتند گوشزد کردند که دیگر به دنبال مارکسیسم باید در موزه های تاریخ باشید. گورباچف حرف امام را درست نفهمیده بود خدا رحمت کند این مرد بزرگ را امام به توحید دعوتش کرده بودند و به معاد توجه اش داده بودند و نامه ای نوشته بودند اما او خیال کرد که امام می خواهند بگوید که در مقابل غرب باید همکاری سیاسی بکنیم. این قابل توجه برای اصحاب مذاکره است که مذاکره هم باید این طوری باشد، امام نامه را نوشتند و گورباچف که رئیس شوروی آن زمان بود و همه در اختیارش بودند نفر دوم خودش را با پاسخ نامه فرستاد برخورد امام اینطور بود که حدود بیست دقیقه که او زود آمده بود، و امام او را معطل کردند و وقتی که تشریف آوردند با لباس رسمی نیامدند؛ امام در دوزمان با لباس رسمی امام نمی آمدند: یکی آن موقعی که نزدیکانش مثل هیئت دولت بودند و یک وقت هم آن هایی را که نمی خواستند به رسمیت بشناسند، بعد هم پشت میز جوری نشستند و چفیه را بین میز و پای خودشان انداخته بودند که به نظر می رسید کانه امام پایشان را دراز کرده بودند؛ در حالی که اینطور نبود اما عمداً چفیه را یک جوری انداخته بودند که اگر کسی می دید مثل این بود که پایشان را دراز کردند؛ و بعد هم در حدود هشت دقیقه نامه گورباچف را خواندند؛ امام فرمودند: من می خواستم یک دریچه ای از غیب به روی ایشان باز کنم ولی ایشان متوجه نشدند؛ یک بار دیگر نامه من را بخوانند؛ و از جا بلند شدند. نفر دوم شوروی در آن موقع متحیر ایستاد و نامه را تحویل امام داد. امام هم دستشان را گذاشتند پشت سرشان رفتند و آنها هم مجبور شدند از سر راه امام کنار بروند، امام هم نامه را خدمت حاج احمد آقا داد. این قابل توجه برای اصحاب مذاکره است.

دستاورد دوم این بود که در مقابل جریان تفکر غرب یک تفکر عظیمی را امام به راه انداخت و آن هیمنه علم غربی و تمدن غربی را شکست داد و شاهدش این بحران اقتصادی بود که در غرب پیدا شد. متفکرین غربی تحلیل می کردند که چرا ما دچار بحران شدیم؛ هنوز هم بحران غرب ادامه دارد. اگر کسی پیگیری کرده باشد مجموع گفتگوهای حزبی که بین این دو حزب در اروپا و در انتخابات اخیر اتفاق افتاد، حدود پانزده جلسه است که دو سه مناظره آن رسمی بود و منعکس شد. اگر کسی پیگیری کرده باشد می فهمد که آمریکا یک کشور در حال فروپاشی است و خیلی کمتر از این چیزی است که به ظاهر می شناسید. ما غرب را از دریچه هالیود و توریسم می شناسیم؛ اما این که غرب شناسی نیست. یک مشت بچه پولدار که جیبشان را پر پول می کنند و می روند ویلاهای شمال را می گردند و بعد خیال می کنند همه شمال ایران این است؛ ولی نیامدند آن زن های محترمی که پاهایشان را بالا می زنند داخل شالیزار در گل و لجن می روند با این مارهای آبی سر می کنند را ببینید و خیال می کنند شمال همه اش ییلاق های کجا و کجا است.

ما هم غرب را اشتباه شناختیم این مناظرات را اگر خوب دقت کنید معلوم می شود که وضع آمریکا چگونه است؛ یکی از حرف های ترامپ این بود که بیست هزار میلیارد دلار بدهی دارند. گرچه با دزدی جهان مشکلش را گاهی حل می کند و پول خودش را بین المللی می کند و پول چاپ می کند همانطور که دولت ها خلق اسکناس می کنند و ازجیب مردم در می آوردند، اینها هم خلق دلار می کنند و از جیب ملت ها پول در می آورند؛ ولی واقعاً بحرانش شان شدیدتر از این حرف ها است. الان واقعاً ما در چالشی که داریم حقیقت واقعیت این است که دموکراسی که مظهرش هم الان آمریکا است در حال فروپاشی است و بخواهیم یا نخواهیم این «وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون»(توبه/33) است و این خاصیت این انقلاب اسلامی و نتایج بزرگ آن است.

جریان های همسو با غرب را در درون دنیای اسلام ببینید. غرب فتنه گری هایی کرده و برای ما رقیب درست کرده است؛ از متحجرین و طالبان و القاعده و داعش جیش السوق و امثال اینها و الحمدلله مقاومت انقلاب اسلامی و مکتب اهل بیت و اسلام ناب را هم شما ببینید. الان آنها غالب هستند یا ما؟! جریان روشنفکری درون دنیای اسلام و جریان همسو با غرب توسعه گراها هم مثل ترکیه و مالزی است. یک موقعی اینها مالزی را برای ما درست کردند، یکی از آقایان سیاسی رفتند و دیدند و گفتند که ببینید نخست وزیر کشور ما با مهاتیر محمد همزمان آمدند، ماهاتیر محمد چه کرده است و ما کجا هستیم! اما الان کسی می تواند بحثی از مالزی بکند و بگوید: ما باید مثل مالزی شویم؟! مالزی تمام شد، حالا رسید به ترکیه و تا دو سه سال قبل نشریات تخصصی اصلاحات کشور ما دائم به ترکیه گرا می دادند که ما باید مثل ترکیه شویم که هم انقلابی و هم مسلمان و هم توسعه گرا است و هم آزادی در آن هست؛ ولی الان کسی می تواند بگوید ایده ما ترکیه است؟! انقلاب اسلامی روی همه اینها را آسفالت کرده و رفته و تمام شده است.

متحجرین درون اسلام سلفی هایی که پول و همه امکاناتشان در خدمت جهان غرب هستند و به اصلاح عقبه دنیای غرب در دنیای اسلام هستند؛ اما الان موازنه قدرت درون دنیای اسلام به نفع انقلاب اسلامی است یا به نفع عربستان است؟! به نفع انقلاب اسلامی است یا به نفع توسعه گرایانی مثل ترکیه است؟! قطعاً به نفع انقلاب اسلامی است .

اول انقلاب اسلامی موج انقلاب اسلامی مسلمان درست می کرد و سلفی ها اینها را بلافاصله تبدیل به وهابی می کردند. در دوران ریگان یک تفاهم نامه ای بین عربستان و آمریکا ایجاد شد که در تبلیغ اسلام در اروپا و آمریکا از عربستان حمایت کنند و هر کجا صحبت از اینها بودند امکانات دادند اجازه تبلیغ دادند. انقلاب اسلامی جذب می کرد و آنها می بردند و وهابی می کردند؛ اما الان شما ببینید موازنه درونی دنیای اسلام به نفع مکتب اهل بیت تغییر می کند که با آمار قابل ارائه است.

بنابراین در جریانی که یک فتنه جهانی است یک کفر شرح صدر یافته ای است که به کمتر از استحاله ما راضی نیست همین طوری که «وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»(بقره/120) کفار هم همین طور هستند و به دین ما راضی نمی شوند و به پیغمبر ما می گویند که دین ما را قبول کن؛ و العیاذ بالله می خواهند پیغمبر ما را تغییر بدهند و به اسم مصالحه بت پرستی را تحمیل کنند که اگر قبول کردی آنها غالب هستند. الان هم همین جریان غلبه بت پرستی است و دعوا در توحید و بت پرستی است. هیچ دعوای دیگری هم نیست. جریان بت پرستی یک جریان هم سویی برای خودش درست کرده است. شما این داعشی ها را مسلمان می دانید یا ادامه بت پرستی می دانید؟! این بت پرستی است. شما توسعه گرایی به مفهوم غربی را اسلام می دانید؟! قطعاً اسلام نیست. ما با پیشرفت وآگاهی و علم انسان و اختیار و آزادی و شرافت کرامت انسان مخالف نیستیم ولی با توسعه غربی مخالف هستیم و توسعه غربی را راه رسیدن به این کرامت ها و شرافت نمی دانیم و معتقد هم نیستیم که توسعه غربی کرامت و شرافت اسلامی ایجاد می کند. انقلاب اسلامی همینطور که با فلسفه های مادی غرب مخالف است بی تردید با توسعه به مفهوم غربی و با علوم انسانی و با مظاهر تمدنی به مفهوم غربی آن هم مخالف است.

علی ایها الحال تلقی حقیر این است که فتنه ای که کفار درون دنیای اسلام می کنند این است که دنبال استحاله مسلمانان هستند. یک بخش عمده ای از این استحاله نرم از طریق جریان های همسو اتفاق می افتد که یک جایی هم به صف آرایی خیابانی تبدیل می شود. بعد از فتنه، آقای حجاریان یک حرفی زد که حضرت آقا هم به خوبی او را تحویل گرفته و استفاده کردند؛ این ایده قبلاً هم بود. حجاریان گفت علت این فتنه خیابانی گسترش علوم انسانی غرب در دانشگاه ها است و نتیجه آن علوم انسانی صف بندی خیابانی است. این همان فتنه غرب است. این فتنه یک موقعی کف خیابان می آید و یک موقعی به وسیله برنامه ریزی توسعه می آید. فرقی نمی کند همان است فقط به اسم علم و تلقی و پیشرفت چهره و رنگ عوض می کند. ما بعد از یک قرن بر می گردیم تقی زاده ها را لعن می کنیم که چرا این کار را کردند، خوب تقی زاده های معاصر ما هم همان جریان است، چه فرقی می کند؟! کسی که می گوید اسلام با پیشرفت مخالف است پس باید اسلام را کنار گذاشت چه فرقی می کند؟! فقط زبانش فرق می کند.

ان شاء الله به فضل الهی دورانی است که اسلام از این فتنه ها عبور می کند. یک موقعی حضرت آقا می فرمودند: شبیخون فرهنگی، اخیراً می گویند: این شبکه های مجازی قتلگاه جوانان ما شدند؛ بله آنها از ما تلفات می گیرند، شیطان است و شبیخون می زند و جنگ می کند و قتلگاه درست می کند؛ ولی دو طرفه است به فرموده قرآن «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاس»(آل عمران/140) آنها ضربه زدند ما هم ضربه زدیم. بیش از اینکه آنها امنیت ما را به خطر بندازند ما امنیت جامعه آنها را به خطر انداختیم. آنها جهان را در طول خودشان می دیدند اما الان اینطور نیست. در خاورمیانه و در تمام اروپا و آمریکا و جریان ارتجاء منطقه و توسعه گرا همه پشت سر هم ایستاده بودند اما آیا واقعاً توانستند نقشه منطقه را به نفع آمریکا تغییر بدهند؟! مگر امریکا سال2001 نگفت که مرکز شرارت ایران است و سال 2001 افغانستان است و 2003 عراق و 2005 ایران است؛ اما الان 12 سال از 2005 می گذرد آیا ما در منطقه قدرتمندتر شدیم یا آمریکا؛ البته ما هزینه کردیم و آمریکا هم هزینه کرده است. یکی از اشکالات ترامپ همین بود که می گفت شما شش هزار میلیارد در جنگ عراق هزینه کردید و عراق را تحویل ایران دادیم؛ البته آنها که تحویل ندادند بلکه اسلام از دست آنها در آورده و تحویل ما هم نیست بلکه تحویل شیعیان عراق است. ایران حمایت کرده و شیعیان و مسلمانان عراق حاکم شدند. ما مدعی امپراطوری در عراق نیستیم و این دروغ آنهاست؛ ولی واقعاً ببینید فقط یکی از هزینه های اقتصادی آنها شش هزار میلیارد دلار بود. من فکر نمی کنم بودجه های دولت های ما از اول انقلاب در ایران به شش هزار میلیارد دلار برسد اما اسلام قدرتمند شد. در افغانستان هم آنها هم کشته دادند و هزینه دادند؛ اما هم موازنه جهانی در جهان و هم موازنه داخلی به تعبیر امام به نفع اسلام ناب و به نفع اسلام حقیقی در حال تغییر است نه اسلام نفاق. این فتنه گری هایی هم که دنیای کفر می کند و گاهی جریان های همسو پا به میدان می گذارند، طبیعی است و اگر یک روزی نبود ما باید نگران شویم. شیطان دست از کار بر نمی دارد ولی انشاء الله غلبه با اسلام است و شیب به طرف اسلام است و دائماً آنها ضعیف تر می شوند و در مجموع اسلام قوی تر می شود.

این حرفی که امام زدند: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، ببینید چی بر سر ما آورده؛ تحریم اقتصادی کرده و جنگ نظامی بر علیه ما راه انداخته و توطئه منطقه ای کرده است اما معنی اش این است که با همه کارهایی که می کند به فرموده قرآن «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين»(آل عمران/139) او می آید و این کارها را می کند اما شما قدرتمندتر می شوید و او ضعیف تر می شود. بعضی ها خیال می کنند آمریکا خداست و آن طوری که باید از خدا بترسند از آن می ترسند.

واقعیت این است که الحمدلله تغییرات جامعه جهانی و تغییرات منطقه ای و حتی تغییرات در مقیاس داخلی کشور خودمان به نفع اسلام است و جای نگرانی هم نیست؛ گرچه نیاز به هوشیاری و توجه دارد واقعاً معادله در مجموع به نفع است؛ البته فتنه ای می شود که الحمدلله ملتی تجربه می کنند و هوشیار می شوند و بد نیست گرچه اگر نمی شد خیلی بهتر بود، ولی دستاوردهای مثبت هم برای ما داشته است و ان شاء الله در مجموع مسئله رو به پیش است و موازنه به نفع اسلام و به نفع مکتب اهل بیت و به نفع جریان انقلاب اسلامی در داخل کشور و همه اینها در حال تغییر است.و  السلام علیکم و رحمه الله...