نسخه آزمایشی
جمعه, 01 آذر 1398 - Fri, 22 Nov 2019

یادبود شهدای دفاع مقدس در قم/ مسیر انقلاب اسلامی و مسیر شهداء و آثار اقدام و استقامت آنها

متن زیر سخنرانی استاد میرباقری است که به تاریخ 10 اردیبهشت 95 در یادواره شهدای بیدهن قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می کنند که هدف حضرت امام در رهبری انقلاب اسلامی زمینه سازی برای ظهور حضرت حجت بود. امام سه گام بلند در رسیدن به این هدف را ایجاد حکومت اسلامی، بیداری در دنیای اسلام و بیداری در جهان برشمردند. انقلاب اسلامی با خون پاک شهدا و مجاهدتهای جانبازان، اسرا و آزادگانی که در این مسیر تقدیم کرد مسیر انبیاء دنبال را کرده و ما را یک قدم به سمت ظهور نزدیک می کند. شهیدان نه تنها خودشان تهذیب نفس شدند و به لقاالله رسیدند، زنده هستند و نزد پروردگار روزی می خورند، آنها بیداری اسلامی را در جهان ایجاد کردند و ما امیدواریم برکات خون شهدا زمینه ساز ظهور امام زمان باشد.

انقلاب و مسیر ظهور

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. انقلاب عظیمی که امام آن را رهبری کردند بر اساس بیان خود ایشان مقدمه انقلاب جهانی اسلام به دست حضرت بقیه الله ارواحنا فداه است. این مسئله از آغاز نهضت یعنی حدود سال 1341 از ایشان نقل شده و در آخرین بیاناتشان هم به این مطلب اشاره شده که این انقلاب عظیم مقدمه حرکت بزرگی است که به پرچمداری وجود مقدس حضرت بقیه الله ارواحنا فداه به نتیجه خواهد رسید.

بیاد دارم یکی از یاران قدیمی حضرت امام نقل کرده بودند که همان اوایل آغاز حرکت ایشان، وقتی خدمت ایشان رسیده بودند به یک مناسبتی فرموده بودند که ما باید سه گام بلند به طرف این مقصد برداریم؛ اول اینکه یک حکومت اسلامی در کشور خود ایجاد کنیم، بعد یک بیداری در دنیای اسلام به تعبیر من و سوم یک بیداری در جهان، یک گرایش به معنویت، گرایش به توحید، گرایش به عدالت دینی، عدالت مبتنی بر مسیر انبیاء باید در جهان ایجاد کنیم. حال بیان نورانی ایشان را نقل به معنا می کنم. این سه گام باید برداشته شود تا ما وظیفه خود را در مسیر ظهور حضرت انجام داده باشیم؛ این کاری است که این مرد بزرگ از روز اول دنبال می کردند و تا آخر هم به دنبال آن بودند.

جدایی حق از باطل، هدف همه مجاهدات در راه انقلاب اسلامی

هدف انقلاب ما کشور گشایی، فتح خاک، غلبه مادی و برتری جویی مادی نبوده است به هیچ وجه و اگر می بود هرگز ارزش یک قطره از خونهایی که پای آن ریخته شد و سختی هایی که در این مسیر تحمل شد را نداشت؛ واقعاً هر یک از آنها به تنهایی قابل تحمل نیست عزیزان و بزرگوارانی که فرزندان خود را در این راه از دست دادند. خود شهدای عزیزی که جان خود را در این راه تقدیم کردند. آدم همه چیز را می خواهد برای اینکه زنده بماند شهدا حیات و زندگی دنیایی خود را فدا کردند. خانواده های بزرگوارشان، مادران شهدا، پدران شهدا، فرزندان عزیزشان که فقط عکس پدرانشان را دیدند، خاطراتشان را شنیدند، همسران بزرگوارانشان، سایر اقوام و عزیزانشان، جانبازان عزیزی که بعضی از آنها 30 سال است که هنوز روی ویلچیر نشستند و ما نمی دانیم که چه بر آنها می گذرد. جانبازان عزیز شیمیایی و دیگران، اسرای بزرگوار و آزادگان عزیزی که سال ها محبوس در آن شکنجه گاه های دولت صدام بودند و اکنون نیز محاصره اقتصادی، فشارها و سختی های فراوان که باید تحمل شود. کسی نمی تواند این سختی ها را انکار کند. این دشواری های فراوانی که ملت بزرگوار و رشید ایران تحمل کردند، دوستان اهل بیت اکنون در دنیا دارند تحمل می کنند، مسلمان های مبارز دارند تحمل می کنند، این سختی ها برای چیست؟ این یک سوال است و خیلی ها این سوال را از ما می پرسند. این سختی ها تا کجا؟ تا چه وقت؟ برای چه این همه سختی را تحمل کنیم؟ واقعاً درست هم است؛ به چه دلیل یک فرزند از دوران طفولیت بدون پدر با آن رنج های گسترده، رنج های عاطفی، رنج در مسیر زندگی باید بزرگ شود؟ پاسخ آن یک کلمه بیشتر نیست این مجاهدات عظیم که به پرچمداری امام(ره) انجام گرفته و الان هم به زعامت رهبر عزیز و بزرگوار انقلاب اسلامی ادامه دارد یک گام در مسیری است که انبیاء دنبال می کردند، یک قدم ما را به سمت ظهور نزدیک می کند، یک قدم جهان را برای تحقق آن واقعه عظیمی که خدای متعال به همه انبیاء و اولیاء وعده داده است نزدیک می کند و این آن چیزی است که ارزش این همه مجاهدت را دارد. احیاء نام خدا، برقراری پرچم توحید، جدا شدن صف باطل از حق.

هدف خداوند از قراردادن مؤمنین در سختی چیست؟

در قرآن، در سوره مبارکه آل عمران به ویژه وقتی به جنگ احد می پردازد که به حسب ظاهر این جنگ و درگیری برای مسلمان ها بسیار دشوار بود؛ مجروح فراوان، شهیدان عزیزی مثل حمزه سیدالشهدا، با محدودیت در امکانات و توانایی هایی که مؤمنین داشتند در مقابل دشمنی که امکانات فراوان داشت تازه قدرتی در مدینه به پا شده بود. در این سوره همین سوالات مطرح شده. چرا باید این همه کشته شوند؟ چرا این همه سختی؟ اگر ما برحق هستیم چرا ما باید این همه رنج ببریم؟ چرا این همه تلخ کامی برای ماست؟ قرآن در سوره آل عمران یک به یک این سوال ها را مطرح می کند و پاسخ می دهد.

در اهداف پشت صحنه ای که خدای متعال برای این درگیری ها تعریف می کند که گویا دست حضرت حق پشت سر این صحنه هاست و صحنه ها را پیش می برد، می فرماید این کار ماست. «مَا كَانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَیهِ حَتَّى یمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ...»(آل عمران/179) خدا تا صف خوب ها و بدها را جدا نکند دست بردار نیست. همه می گویند ما مسلمان هستیم همین طور که نمی شود با تعبیر دیگری در سوره مبارکه آل عمران می فرماید: «وَمَا أَصَابَكُمْ یوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ * وَلِیعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُوا...»(آل عمران/166-167) آن سختی هایی که در روز احد به شما رسید بدون اجازه خدا نبود کسی تلقی نکند خدای متعال نمی دید. این خطاب به ما هم هست در این درگیری هایی که ما در این سی و چند سال، بلکه در طول هزار و اندی جبهه حق و جبهه انبیا از اول داشتند این سختی ها بدون اذن خدا نیست «وَمَا أَصَابَكُمْ یوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ» بنابراین هدف چیست؟ خدای متعال برای چه اجازه می دهد مومنین در دنیا دچار سختی، رنج و دشواری ها شوند می فرماید: «وَلِیعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ * وَلِیعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُوا...» برای اینکه صف مومنین از صف منافقین جدا شود. اگر جنگ صفین نبود آیا صف خوارج از صف مومنین جدا می شد؟ شمر هم مدعی بود که طرفدار امیرالمومنین است. آنها کجا جدا از هم می شوند؟ اگر جنگ جمل و نهروان نبود صفوف جدا می شد؟ خود امیرالمومنین ارواحنا فداه در جنگ صفین مسئله را هدایت می کند جنگ را به نقطه ای می رساند که تفاوت مالک اشتر با بقیه، با خوارجی که آنها هم شمشیر می زدند روشن شود.

بنابراین چرا باید این جنگ ها و سختی ها اتفاق بیفتد؟ این سختی ها و دشواری ها در طول تاریخ متوجه جبهه حق بوده و حتی بیش از آن هم متوجه جبهه دشمن بوده یعنی این طور نیست که ما فقط سختی تحمل کنیم به تعبیر قرآن «إِنْ یمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»(آل عمران/140) اگر شما رنج بردید آنها هم برابر او با آن رنج بردند. سختی آنها کمتر از سختی های ما نیست. فقط تفاوتش این است که این رنج در مسیر پیروزی حق، در مسیر تحقق ظهور امام زمان اروحنا فداه است ولی آن رنج در مسیر باطل است. کفار هم برای غلبه خود کشته می دهند، تلاش می کنند، مجروح می دهند، سختی ها را تحمل می کنند ولی آنها در مسیر باطل و این در مسیر حق است.

نکته اول این است که هدف از این مقاومت، استقامت، کشتن و کشته شدن، مجروح شدن، تحمل رنج و سختی و فراغ، محاصره اقتصادی را تحمل کردن، در مقابل دشمن مقاومت کردن، نرمش به خرج ندادن، کوتاه نیامدن این است که یک قدم به سمت ظهور امام زمان(عج) حرکت کنیم. اگر بخواهیم در مسیر ظهور حرکت کنیم بدون تحمل این سختی ها ممکن نیست. بار سختی های حرکت به سمت ظهور بر دوش مومنین است. در سوره مبارکه بقره که آیه مشهوری است می فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ * الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ»(بقره/155-156) ما شما را با خوف، گرسنگی، نقص در مال، ثمرات و جان امتحان می کنیم این ابتلاست. در این امتحان یک دسته برنده هستند «وَبَشِّرْ الصَّابِرِینَ» آنهایی که صبر می کنند در این سختی ها راه خدا را پیدا می کنند. صابرین چه کسانی هستند؟ «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» آنهایی که در این سختی ها خدا را پیدا می کنند صابر هستند؛ پاداش صابرین خداست؛ آنهایی که در امتحان هایی که خدا رقم می زند پای خدا می ایستند خدا را پیدا می کنند و این سختی ها برای همین است و چیزی غیر از این نیست.

بنابراین نکته اول اینکه این سختی ها اگر برای چیزی غیر از پیروزی جبهه حق و کلمه توحید اتفاق بیفتد ارزش ندارد. جنگ های کشورگشایانه در عالم بسیار بوده جنگ اول و دوم جهانی را که کفار راه انداختند و ده ها میلیون کشته از ملت ها گرفتند. بعضی ها آمارهای بسیار تکان دهنده ای از کشته هایشان می دهند؛ در کشور خود ما در جنگ اول جهانی با اینکه ما درگیر نبودیم، نفوس ما قبل از جنگ اول جهانی نوزده میلیون نفر بود که بعد از جنگ اول جهانی دوازده میلیون نفر شد. یعنی ما هفت میلیون کاهش نفوس داشتیم به خاطر پیامدهای منفی جنگ جهانی قحطی، بیماری ها و امثال آنها. هفت میلیون از نوزده میلیون، این آمار کشته های خاموش است آنهایی که مستقیم در درگیری بودند ده ها میلیون نفر بودند. در جنگ دوم جهانی هم همین آمار است و بلکه بیشتر. یک کدام از کشته شده ها اگر برای این اهداف باشد قابل توجیه نیست ولی اگر هدف پیروزی جبهه حق، جدا شدن صف حق از باطل، روشن شدن جبهه حق باشد آن را خود خدای متعال و وجود مقدس نبی اکرم پرچمداری می کنند پرچمداری اصلی این درگیری حق و باطل امیرالمومنین هستند، وجود مقدس امام زمان هستند که باید صف ها جدا شود و جدا شدن صف ها با حرف و حدیث و کتاب نوشتن واقع نمی شود رسولی از طرف خدا می آید با اقدامات و سرمایه های خود صف کفار و صف جبهه نفاق جدا می کند.

تهذیب نفس، یکی از ثمرات شهادت

نکته دوم که قابل توجه است این است که این شهادت ها، سختی ها و فداکاری ها یک امر چند منظوره است. این طور نیست که فقط به پیروزی جبهه حق منتهی شود، این طور نیست که شهید تنها انسان غیرت مندی است که نمی تواند ببیند به مقدسات و احکام الهی، دین خدا و حقایق و مقدسات اهانت می شود؛ او خون خود را می دهد که نام خدا زنده بماند، دلداده ای است نسبت به خدای متعال برای این که نام خدا و اولیاء خدا زنده بماند، مقدسات الهی هتک نشود خون خود را تقدیم می کند، عزیزترین عزیزان خود را رها می کند فقط این نیست؛ این مجاهدت در راه خدا، این شهادت ها و سختی ها غیر از اینکه صف حق و باطل را از هم جدا می کند یک خاصیت دیگر هم دارد «وَلِیمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِكُمْ»(آل عمران/154) موجب تمحیص قلوب است، خود مومن خالص می شود.

یکی از میان برهای تهذیب نفس، پاک شدن، به درجه خوبان و اولیاء خدا رسیدن و به حیات طیبه رسیدن شهادت است. به محیط ولایت خدا وارد شدن که آنجا محیط حیات است هر کس آنجا رود دیگر مرگ نیست آنجا محیط حیات است. محیط ولایت حق، محیط حیات طیبه است؛ در آنجا مرگ به سراغ کسی نمی آید. ورود به این محیط دشواری هایی دارد یعنی اگر هیچ جنگ و درگیری هم نباشد باید در این دنیا تهذیب نفس کنیم، باید رنج ببریم تا راه مان را به سوی خدا پیدا کنیم و به حیات طیبه برسیم. شهادت یکی از نزدیک ترین راه ها برای تهذیب نفوس و رسیدن به حیات طیبه، حیات معنوی و طهارت نفس است. بیان نورانی امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه است: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیائِه» مجاهده در راه خدای متعال گاهی به شهادت ختم می شود گاهی هم ممکن است به شهادت ختم نشود نفس این مجاهده بابی به سوی درجات قرب، جنت، وادی توحید، وادی ولایت الله است که خدای متعال این باب را برای اولیاء خاص خود گشوده است همه از این راه وارد نمی شوند. بهشت ابوابی دارد ولی باب شهادت برای اولیاء خداست آن هم خواص اولیاء خدا، همه از این راه نمی توانند به سوی خدا روند.

بنابراین اینگونه نیست که عده ای به شهادت می رسند، نابود می شوند که مقدسات بماند؛ آنهایی که خونشان را در راه خدا می دهند که نام خدا بماند خود باقی می مانند نه این باقی ماندن سوری. ممکن است کفار بگویند فلانی نامش زنده می ماند اما خودش از بین می رود این چه فایده دارد؟ آنها خودشان می مانند، خودشان زنده می شوند. «مَا عِنْدَكُمْ ینْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ»(نحل/96) هر چه از سرمایه هایتان پیش خود نگهدارید نابود می شود اما هر چه در راه خدا خرج کنید می ماند. حضرت گوسفندی را قربانی کردند همه را خیرات کردند یادم نیست یک بخشی از گوشت گوسفند ماند یکی از همسران حضرت عرض کرد که آقا همه را دادید همین ماند حضرت فرمود همه می ماند این که خوردیم می رود. جان اگر به خدا داده شود می ماند لذا «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ»(آل عمران/169) گمان نکنید که شهدا مرده اند آنها نزد پروردگارشان روزی می خورند. آن روزی هایی برای آنهاست که ما نمی فهمیم «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِی لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْینٍ»(سجده/17) ما نمی دانیم خدا برای شهدا چه چشم روشنی هایی پنهان کرده است. بنابراین شهادت نه فقط مسیر جامعه مومنین را به سمت پیروزی قطعی پیش می برد و صفوف را جدا می کند، بلکه مایه تهذیب نفس خود مجاهد فی سبیل الله می شود که پایانش هم شهادت و همان لقاء الله است. شهدا به درجاتی از قرب می رسند که ارزش آن را دارد انسان در این راه تلاش های فراوانی کند، ده سال، صد سال و یا بیشتر ریاضت بکشد تا به آن مقامات برسد. این ثمره دیگر شهادت است یعنی این طور نیست کسی که شهید می شود خودش می رود که نامش بماند، خودش می رود که جامعه بماند این نیست، وقتی انسان با خدای متعال معامله می کند آنچه به خدا می دهد می ماند و هر چه نگهدارد از بین می رود؛ جانی که می خواهد گرفته شود چرا در میدان شهادت و میدان جهاد نباشد؟ این سختی هایی که باید تحمل شود «الدّنیا دار بالبلاء محفوفة» چرا در راه خدا و برای خدا نباشد؟ مالی که می خواهد برود چرا در راه خدا خرج نشود؟ وقتی در راه خدا خرج کنی خودت پاک می شوی. خدای متعال به پیامبر می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِهَا»(توبه/103) پیغمبر ما از آنها صدقه بگیر تو محتاج نیستی کلید خزائن خدا را نزد شما آوردند رد کردی ولی از آنها بگیر چون وقتی دستشان به دست تو می خورد پاک می شوند؛ تو آن دریای مطهری هستی که وقتی مالشان را به تو می دهند جانشان پاک می شود. جانی که در راه خدا و نبی اکرم می دهی پاک می شود، می ماند، زنده می شود، به حیات طیبه می رسد. اگر جان در بستر بیماری از بین رود به حیات طیبه نمی رسد.

راه شهدا همان مسیر تقرب الهی و آثار بیرونی شهادت

همه شهدا فوق العاده بودند ولی بعضی از آنها خیلی فوق العاده بودند. من بیاد دارم زمانی شهر قوچان رفته بودم یک آقایی بود خودش هم آدم بسیار معقول، فرهنگی و در جستجوی خدا بود؛ می گفت من یک برادری داشتم شهید شد بعد توصیف برادرش می گفت از جمله حالاتی داشت که آنقدر محبت خدا در دلش زنده بود که این محبت به محبت نسبت به همه مخلوقات تبدیل شده بود. می گفت یادم نمی رود عقربی که نیش داشت را کف دستش می گذاشت و نوازش می کرد عقرب هم با او کار نداشت؛ یعنی در اثر تجلی محبت خدا در قلبش چنین حالات معنویی به او دست داده بود. بعد ایشان می فرمود این برادر من به من می فرمود که فلانی تو به این راحتی ها نمی توانی مثل من شوی او نمی خواست تعریف از خودش کند کار خوبی نیست. می گفت من نفس خودم را به امیرالمومنین سپردم و حضرت قبول کردند. این یعنی چه؟ دیده اید کسی پیش مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می رود و ایشان هم او را به عنوان شاگردی قبول می کنند که در دست بگیرند و راهبر او شوند. می گفت من نفسم را به امیرالمومنین سپردم و حضرت قبول کردند.

بسیاری از شهدا اینکونه بودند؛ این که امام می فرمود آنها ره صد ساله را یک ساله رفتند شعار نمی داد. کسی نبود که راز و رمز مسیر توحید و گردنه های صعب العبور وادی عشق را نداند، می دانست و می گفت. پس نکته دوم اینکه شهدا در راهی رفتند که باید می رفتند و همه ما باید برویم که همان مسیر تقرب الی الله است. ما برای چه در این دنیا آمده ایم؟ چرا معبر ما را از دنیا گذاشتند؟ برای این است که به خدا برسیم چیز دیگری هدف نبوده شهدا از نزدیک ترین و بهترین راه رسیدند؛ آنها از راهی رفتند که که خدای متعال برای اولیاء خاص خود گشوده است، وارد جنات شدند و به حیات طیبه رسیدند، همیشه زنده و در محضر خدا هستند و همیشه رزق های خاصی دارند که خدا برای اولیا خود در نظر گرفته است.

اما آثار ظاهری چیست؟ آثار ظاهری آن این است که این شهادت هاست که صف ها را جدا می کند، حق را روشن می کند و منتهی به پیروزی حق می شود. در بیانات امام در آن بیانیه ای که برای پذیرش قطعنامه دادند دوباره نگاه کنید، خوب است ما گاهی این بیانات حضرت امام را از نو بخوانیم. ایشان می گویند ما هرگز برای یک لحظه از این جنگ 8 ساله پشیمان نیستیم غیر از این که این شهدا به لقاء الله رسیدند امام می فرمایند که همه بیداری اسلامی، پیروزی هایی که برای اسلام در حال وقوع است، آگاهی های ملت ها همه از برکات خون شهداست.

من یک مرور خیلی کوتاه می کنم باور کنید اگر کسی قبل از انقلاب اسلامی از دنیا رفته باشد در کمتر از 40 سال شما داستان اصحاب کهف را دارید آنها به خواب رفتند وقتی بیدار شدند دیدند اوضاع عالم عوض شده است حکومت کفار رفته و جای آن دستگاه مومنین آمده است. واقعاً اگر کسی 40 سال قبل خوابیده باشد الان بیدار شود اصلاً باورش نمیشود که این همان دنیاست. یک گفتمان یک طرفه مادیت و دنیا پرستی بر جهان حاکم بود هر کدام هم به یک شکل آن را دنبال می کردند؛ غرب به یک شکل، شرق به یک شکل، کمونیست ها یک نوع و نظام مسلط سرمایه داری یک نوع دیگر.

آن موقع اصلاً بحث این بود که العیاذ بالله خدا و پیغمبر چیست؟ معتقد بودند دوران ادیان، دوران بندگی خدا به پایان رسیده، بشر باید به دنبال پیشرفت و سعادت باشد و پیشرفت و سعادت یعنی یک راه یک طرفه است. پیروزی، فتح و ظفر این راه به این است که خدا را کنار بگذاری، نماز و بندگی خدا را کنار بگذاری؛ آنقدر خدا پرستی را تحقیر کرده بودند که مسلمان ها جرات نمی کردند که بگویند مسلمان هستیم؛ نه تنها مسلمان ها، مسیحی ها در اروپا جرات نمی کردند به کلیسا بروند؛ در همین دانشگاه تهران کسی جرات نمی کرد دعای کمیل بخواند یک عده ای مخفیانه می خواندند حتی جرات نمی کردند نماز را بپا دارند تحقیر می شدند.

در همین دانشگاه تهران سر کلاس یک استاد کمونیست جوان گفته بود استاد اجازه می دهید بیرون بروم استاد پرسید برای چه؟ جوان گفت خر بودم تا الان روزه گرفتم الان می خواهم بروم روزه ام را بخورم. یعنی این تفکر حاکم بر جهان بود که دین افیون ملت هاست، دین زائیده جهالت بشر است. دائم بر طبل تعارض دین و علم می کوبیدند. دین ضد علم است، دین ضد عقل است. یک آهنگ در جهان بود. اگر الان سر بردارید امام آمدند یک مسیری دیگری را در عالم، به قول امروزی ها یک گفتمان دیگری را راه انداختند که از مرزهای خودش عبور کرده دنیا را فراگرفته است.

دو قطبی که بین دو قدرت مادی مارکسیسم و سرمایه داری بود تبدیل به دو قطبی اسلام و غرب، اسلام و کفر شد. بعد در جبهه کفار مارکسیست ها نابود شدند. امام به گورباچوف رئیس وقت کمونیست ها نوشتند که کمونیسم دیگر برای موزه تاریخ به درد می خورد. این را اساتید و بزرگان می دانند چقدر علمای ما زحمت کشیدند که مارکسیست را نقد کنند ولی با همه این نقدها هر روز آنها فوج فوج از جوان های ما شکار می کردند. جوان مسلمان از این در وارد دانشگاه می شد از آن در کمونیست بیرون می آمد. چون دو قطبی سرمایه داری و کمونیست بود. آنها می گفتند عدالت خواهی این طرف است دین را هم آن طرف می گذاشتند و می گفتند دین و ثروت، همه یک طرف عدالتخواهی طرف دیگر. هر کس دنبال عدالت است این طرف بیاید هر کس دنبال دین است آن طرف برود. امام آمدند گفتند چه ضرورتی دارد ما برای این که دنبال عدالت باشیم دین را کنار بگذاریم؟ می شود دنبال عدالت بود، دنبال بندگی خدا هم بود. بلکه تنها راه رسیدن به عدالت بندگی است. ظهور به معنای عدالت زیر پرچم توحید، زیر پرچم امام زمان است. امام این پرچم را بلند کردند عدالت خواهان جهان را جمع کردند کمونیست ها شکست خوردند.

راه پیروزی جبهه حق بر جبهه باطل

قدم بعد دو قطبی اسلام به قول خودشان به زعامت ایران و عمدتاً غرب به لیدری امریکا شد. بعد از این دو قطبی دو اتفاق افتاد. اگر دقت کنید در همین دو قطبی ما روز به روز قوی تر شدیم یا آنها؟ آنها به منطقه آمدند که ما را نابود کنند ناچار شدند دست به حمله نظامی بردند؛ وقتی در منطقه آمدند مخفی هم نمی کردند می گفتند محور شرارت ایران است. اکنون پانزده سال، شانزده سال است که آنها در منطقه آمدند. اگر یک نگاهی کنید خیلی ساده است تمام توانشان را هم آوردند نصف قدرت نظامی جهان را به آنجا آوردند ما را محاصره کردند این طرف افغانستان را بگیر، عراق را بگیر، اکنون پانزده سال، شانزده سال است که آنها آمدند ما در منطقه قدرتمند تر شدیم یا آمریکا؟ کسی می تواند بگوید ما از پانزده سال گذشته ضعیف تر شده ایم؟ تاثیر ما در منطقه و در جهان بیشتر شده است. اکنون تمام دنیا یک طرف ایستاده اند درباره مسائل منطقه ای حرف می زنند جبهه مقاومت هم یک حرف است. حرف آنها پیش نمی رود حرف ما رو به پیش دارد. البته آشکار است که این راه سختی دارد. ایستادن در راه خدا که بدون سختی نمی شود.

من یک موقعی عرض کردم اینکه امام می فرمودند امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند بعضی ها به نظرشان این حرف خیلی عجیبی است. آقا چطور نمی تواند! این محاصره اقتصادی، این جنگ راه انداختن، این تحریک کردن منافقین دنیای اسلام و آنها را به جان جبهه حق انداختند، آنها دارند این کارها را انجام می دهند. مگر داعش را چه کسی اداره می کند؟ مگر غیر از آمریکا و اروپا و طرفداران منطقه است؟ پس چطور هیچ غلطی نمی توانند بکنند؟ مگر آنها در سوریه و عراق فتنه نکردند؟ مگر ما را محاصره اقتصادی نکردند؟ پس یعنی چه که هیچ غلطی نمی توانند بکنند؟ این چه حرفی است؟ واقعاً همین است هیچ غلطی نمی توانند بکنند فقط یک شرط دارد. قرآن در سوره مبارکه آل عمران در ماجرای جنگ احد می فرماید: «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»(آل عمران/139) البته یک قید دارد اگر شما پای جبهه حق و خدا بایستید شما برترید، پیروزید.

اکنون نیز همین است معنی اینکه امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند این است که وقتی ملت مومن پای خدا ایستاد او تلاش می کند با همه وجود می آید، می کشد، کشته می شود، محاصره می کند، جنگ راه می اندازد، فتنه می کند، اختلاف افکنی می کند ولی جبهه حق قوی تر می شود. این معنی این است که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. امریکا می خواست سرمایه گذاری کند افغانستان و عراق را بگیرد، برای اینکه ما قوی شویم؟ یا نفوذ ما در عراق افزایش پیدا کند؟ نفوذ ما در افغانستان افزایش پیدا کند؟ این می شود که می توان گفت امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. او با همه قوای نظامی آمده سرمایه گذاری می کند ضرر می دهد، آبرویش در دنیا می رود. چه کسی از اینها قبول می کند که ما دموکراسی را به زور گلوله به ملت ها تحمیل کنیم؟ مگر دموکراسی شوخی است این خط کشیدن روی همه شعارهای سیصد، چهارصد ساله شان است که با آن دنیا را گرفتند. چه کسی قبول می کند از آنهایی که زندان گوآنتانامو را درست کردند آزادی خواه هستند؟ بنابراین جبهه باطل تلاش خود را می کند ولی اگر ما مقاومت کنیم واقعاً کاری از پیش نمی برند. یعنی هر قدر آنها تلاش می کنند ما تواناتر می شویم. حاصل تلاش آنها را خدا در کفه ما می ریزد و اکنون نیز ریخته است. همیشه همین طور بوده هر کجا جبهه حق ایستاده تلاش های دشمن به نفع جبهه حق تمام شده است.

اسلام ناب و اسلام امریکایی، دو صف بندی درون دنیای اسلام

یک نکته لطیف دیگر این است که یک صف بندی دیگری در درون دنیای اسلام ایجاد شده است. درون دنیای اسلام جریان هایی همسو با کفر است که کفر می خواهد آنها را سازماندهی کند، جزو برنامه ریزی هایی است که غرب در دو دهه گذشته روی آنها کار کرده و به قول خودشان شبکه سازی جریان های همسو در دنیای اسلام است. جریان هایی که با غرب همسو هستند را با هم شبکه کنند دست به دست هم دهند مانند یک نخ تسبیح به هم وصلشان کنند، مقتدرشان کنند این کار را دارند دنبال می کنند. اکنون یک صف بندی در دنیای اسلام درست شده است. سی سال قبل هر کس در اثر موج انقلاب اسلامی مسلمان می شد در دنیای اسلام می آمد با تبلیغاتی که آمریکا، عربستان انجام می دادند سلفی ها آنها را جذب می کردند انقلاب اسلامی آنها را از جبهه کفر می آورد منافقان آنها را جذب می کرد؛

ولی اکنون صف بندی کاملاً روشن است هر کسی وارد دنیای اسلام شود می فهمد که دو قرائت از اسلام وجود دارد قرائت اسلام ناب، اسلام مکتب اهل بیت، اسلامی که پرچمدارش جمهوری اسلامی است و یک قرائت دیگر از اسلام که قرائت سازش کارانه است مثل ترکیه یا قرائت خشن و کور است مثل قرائت عربستان. این مسئله را همه می فهمند ما چقدر باید هزینه می دادیم تا بفهمیم این جبهه نفاق است. درست است آنها جریان داعش را به راه انداختند از آن هم حمایت کردند، طالبان را به راه انداختند از آن هم حمایت کردند، برای این که ما را زمین بزنند ولی واقعاً جریان طالبان کمک نکرد به اینکه مسلمان ها نه فقط مسلمان ها بلکه همه دنیا بفهمند که این قرائتی که ایران از اسلام دارد، قرائت مکتب اهل بیت و قرائت صحیح از اسلام است؟ این همه برای اسلام هراسی تلاش کردند داعش را درست کردند که جلوی موج اسلام را در اروپا بگیرند این کار را که نتوانستند بکنند ولی این سوال را می کنم آیا این اسلام هراسی به هراس از مکتب اسلام امریکایی به تعبیر امام اسلام نفاق تبدیل نشده است؟ کدام روشنفکری می تواند مسلمان شود بعد در جبهه داعش رود؟ پس ما شهید دادیم، سخت و دشوار بود ولی صف بندی های درون دنیای اسلام در حال صاف شدن است. اکنون جهان یک دو قطبی است اسلام ناب یک طرف، آن طرف غرب فاسد، جریان نفاق در دنیای اسلام و جبهه سازش همه یک جبهه هستند. بنابراین این نتیجه همین مقاومت هاست مگر ما چقدر در راه خدا سرمایه گذاری کردیم که خدای متعال انقدر مزد می دهد؟

مقدمات ظهور؛ استقامت بر مسیر حق و ادامه راه شهدا

بنابراین ادامه مسیر هم همین طور است اگر ما پای جبهه حق بایستیم بی تردید پیروز هستیم. امام(ره) می فرمود من با قلبی آرام، نفسی مطمئن، ضمیری امیدوار به فضل خدا می روم. من احساسم این است که ایشان احساس می کرد مسیری که به راه انداخته انشاالله منتهی به ظهور می شود ما نمی دانیم چه وقت ولی انشاالله این همان مسیری است که منتهی به ظهور می شود و این پرچم انشاءالله به دست وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه می رسد. امام(ره) حرکتی را براه انداخت با این شهدایی که داد اگر به امام بگویند که شما برای ظهور امام زمان چه کار کردی؟ اگر ما باشیم می گوییم یک انقلاب اسلامی را آوردم ده ها هزار شهید از بهترین نفوس داد، ده ها هزار جانباز، خانوداه شهدا، خانواده جانبازان این همه سختی ها این امت با من آمدند این کاری است که من برای ظهور کردم. حرکت برای واقعه عظیم ظهور این مقدمات را می خواهد. به امام بگویند من برای ظهور امام زمان این کار را کردم بقیه هم بیاورند وسط ببینیم چه کار کردند؟ نمی خواهیم چیزهای دیگر را کوچک بشماریم ولی این است. به امام بگویید این همه شهادت برای چیست؟ می گوید ظهور. این همه سختی برای چیست؟ ظهور. ما برای چه باید بایستیم؟ می گویند ظهور. آیا ارزش دارد یا ندارد؟

همه انبیاء ایستادند ما هم در این صف بایستیم؛ برای کمترین هم هیچ قیمتی ندارد. برای کشورگشایی قیمتی ندارد بعد هم انشاءالله مسئله همین است هر چه ما بایستیم معادلات منطقه به نفع ما حل خواهد شد ولو اینکه غرب جبهه اش را منسجم تر کند، با منافقین می سازد، تهدید می کند این در طول این سی، چهل سال هم بوده مومنین اینگونه هستند: «الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا»(آل عمران/173) همه دست به دست هم دادند، همه احزاب با هم می آیند یکی دو تا نیستند غرب، جبهه نفاق در دنیای اسلام، سازشکارهای دنیای اسلام مثل ترکیه و اردوغان این آدم های ناپاک همه هستند ولی «زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یتَوَكَّلُونَ»(انفال/2) هرچه آنها محکم تر می شوند اینها مؤمن تر می شوند و توکلشان به خدا بیشتر می شود و پیروزی هم این است «وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ»(آل عمران/173) خدا بس است. ما هیچ کس را نمی خواهیم ما تکیه مان به خداست و پیروزی هم قطعی است، «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»

 انشاءالله خدای متعال همه شهدای عزیزی که در راه پیروزی اسلام و مکتب اهل بیت از آغاز صدر اسلام تا به حال جان خود را دادند به خصوص شهدای عزیز جنگ تحمیلی، به ویژه شهدای عزیزی که ما به احترام آنها دور هم جمع شدیم، 53 شهید بزرگوار روستای بیدهن که بعضی هایشان واقعاً از اولیای خدا بودند، سرداران خوبی در بینشان بود، فوق العاده بودند و همچنین شهدای بزرگواری که این روزها در دفاع از حرم اهل بیت و حریم وجود مقدس حضرت زینب کبری(س)، دختر امام حسین(س) به شهادت می رسند از خدای متعال برای همه آنها ترفیع درجه تقاضا می کنیم؛ برای خانواده های بزرگوارشان ثواب و اجر و استقامت و عزّت را تقاضا می کنیم و امیدواریم خدای متعال به ما هم توفیق دهد بتوانیم مرد این راه باشیم و از همین مسیر به سمت خدای متعال حرکت کنیم و تردید نکنیم که انشاءالله این مسیر یک پیروزی قطعی است با همه سختی هایی که داشته و البته دارد.

این آیه ای که خواندم «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»(بقره/155) حضرت فرمودند این برای مؤمنین قبل از ظهور است قطعی هم هست، به آنهایی که می ایستند بشارت بده پیروزی نزدیک است. انشاءالله امیدواریم این سختی ها هرچه بیشتر شود مقدمه یک پیروزی بزرگ و علامت نزدیک شدن به ظهور وجود مقدس امام زمان(ارواحنا فداه) باشد. السلام علیک یا اباعبدالله...