نسخه آزمایشی
جمعه, 01 آذر 1398 - Fri, 22 Nov 2019

در مدرسه هدایت در روز معلم/ وظیفه معلم در رسیدن به حقیقت حیات عالم برای ایجاد حیات طیبه و بصیرت در جامعه

متن زیر سخنرانی استاد میرباقری است که به تاریخ 21 اردیبهشت ماه سال 95 در روز معلم در مدرسه هدایت برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می کنند از آنجا که معلمی از شئون انبیاست لذا باید معلمان هم به صفات آنان آراسته باشند. از جمله اوصاف اینست که نسبت به حق و باطل موضع گیری داشته باشند. معلم باید نسبت به دانش آموزان محبت و اخلاق نیکو که در قرآن از آن به خلق عظیم تعبیر شده است، داشته باشد و به آن ها نشان بدهد که محبت خدا و اولیا اوست که تمام شدنی نیست و مثل موجودات دیگر فانی نمی شود. از دیگر صفات معلم حیات بخشی است. مثل نسیم بهاری که زمین مرده را احیا می کند، معلم هم باید فکر و قلب و روح دانش آموز را زنده کند و پرورش بدهد. باید با تلاش و علم الهی افراد با بصیرت تربیت کند و نگذارد عزت اسلامی فدای زرق و برق ظاهری غرب و فریفته و تحقیر بشود چرا که همه عزت از آن خدا و رسول و کسانی به آنان تمسک کرده اند می باشد. امام سرچشمه حکمت و معارف است که در قرآن هم از آن به بماءٍ معين تعبیر کرده اند. هرقدر که معلمان از این معارف و علومی که در وادی ولایت است بیشتر بهره ببرند می توانند افراد مفید و شایسته ای را پرورش بدهند...

معلمی، شغل انبیاء و اوصاف مربوطه

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. معلمي غير از اينكه احتياج به تخصص و آگاهي هاي مربوط به موضوع خود را دارد، بايد با متصف شدن به صفت انبياء همراه باشد. معلم باید محبت خدا و اولياء را به دانش آموز تعليم بدهد يعني در کنار تعليمات ديگر قلب و حبّ و بُغض و ميل و نفرت هاي او را به سوی خداوند متعال هدايت كند و نفرت از دشمنان را در او به وجود بیاورد و اين ميل و نفرت در قدم بعد باید در دو جبهه حق و باطل جاری بشود. يعني دانش آموزي تربيت كند كه احساس حُب و بغض نسبت به جبهه انبياء و دشمنانشان را در طول تاريخ دارد و بتواند آن را با فضاي تاريخي خودش تطبیق بدهد و صف بندي حق و باطل را در زمانه خود بشناسد. بايد فردی تربيت شود كه سرباز اين ميدان درگيري باشد و خودش را صرف تعالي و برتري جبهه حق كند و در عين اينكه قُله هاي علم را فتح مي كند همه زواياي زندگي اش را خرج غلبه حق بر باطل کند مثل احمدي روشن ها و ديگران که اين از فنون كار معلمی است.

غیر از این ها معلم باید دو صفت دیگر هم داشته باشد. اول اینکه اهل محبت باشد. همان طور كه فرمودند: خداي متعال وقتي اين پيغمبر را كه معلم كل هست «رَسولاً مِنهُم يَتلوُ عَليهِم آياتِه وَ يُزَكّيهِم وَ يُعَلِّمُهُم الكِتابَ و الحِكمَه»(جمعه/۲) مبعوث كرد، مي فرمايد: «انّكَ لَعَلي خُلُق عَظيم»(قلم/۴) او را با يك خلق عظيم تربيت کرد. امام صادق علیه السّلام فرمودند: خلق عظيم اين است «اِنَّ الله اَدَّبَ نَبيَّهُ عَلي محبّتِه»(1) اين پيغمبر را با محبت خودش تربيت كرد. بعد فرمود: «انّكَ لَعَلي خُلُق عَظيم» محبت، خلق عظيمي است كه خداي متعال به اين پيغمبر داده و همه وجود ایشان را فراگرفته است. لذا يك مغناطیسی است که همه عالم را به سمت خدا دعوت مي كند و محبت او را در همه مي دمد. معلم بايد اينطور باشد و اگر اهل محبت به خداي متعال و اولياي او بود نسبت به متعلمين و دانش آموزانش هم ایجاد می شود و با محبت آنها را سرپرستي مي كند. در اینصورت واقعا «درس معلم ار بود زمزمه محبتي * جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را» پيغمبر اينطور بودند. همه افراد گريز پای عالم را بنده هاي حلقه به گوش خدا کردند.

دوم اينكه معلم بايد حیات بخش باشد و شاگرد خود را احیا کند. قرآن در مورد پيغمبرگرامي مي فرمايد: «يا ايُّهَا الّذينَ آمَنوا اِستَجيبوا لِلّه وَ لِلرَّسول اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم»(انفال/۲۴) اين پيامبر شما را به سرچشمه حيات دعوت می کند. چيزي كه شما را زنده مي كند و اگر با تلاش او را اجابت كنيد زنده شده و از مردگي نجات پيدا مي كنيد. معلم باید مثل نسيم بهار باشد كه يك رحمتي از خدا همراه اوست و طبيعت مرده را زنده مي كند. در بيان قرآن آمده است: «فَانظُر اِلي آثارِ رَحمَتِ الله كَيفَ يُحييِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها»(روم/۵۰) در بهار باران مي بارد، نسيم بهاري مي وزد و زمين را زنده مي كند. قرآن مي فرماید: شما جلوه هاي رحمت خدا را ببينيد که چطور طبیعت مرده را زنده می کند.

معلم هم بايد نفس و تعليمش نسيم رحمت خدا باشد تا بتواند مرده ها را زنده كند و واقعاً به قلب حيات ببخشد، همانطور که پيامبر گرامي اينطور بودند. واقعاً آدم ها را جوری زنده می کرد که مرگي هم به دنبالش نمي آمد. این مصرع حافظ بسیار الهام بخش سروده شده است: «هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق» اين عشق همان حب خداست وگرنه حب موجودات فاني مثل خودشان است و مي ميرد. محبت خداوند به هر دلی که وارد شود هرگز نمی میرد.

محبت موجودات فاني هزار آفت دارد که يكي اضطراب است. آدمي كه دل به معشوقي مي بندد و نگران اینكه تحوّل روزگار مرا از او جدا مي كند يا من زودتر از او مي ميرم و يا او زودتر از من، اين عشق همیشه با خوف و حزن همراه است. فقط اولياء خدا هستند كه «اَلا اِنّ اَولِیاء االلهِ لا خوفٌ عَلَيهِم و لاهُم يَحزَنون»(یونس/۶۲) شخصی كه دلبسته جمال دنيايي آدم هاست در شب ازدواج هم نگران پيري است و این كه اين چهره اينطور شاداب نمي ماند. فقط اولياء خدا هستند كه «لاخوفٌ عَلَيهِم و لا هُم يَحزَنون» چون محبوبشان پير شدني و دور شدني نیست و هميشه با آنهاست. معلم هم اگر بخواهد حيات بخش باشد خودش بايد به حيات برسد.

رسیدن به آب حقیقی عالم برای احیاء دیگران

در ادبیات قرآن از ائمه عليهم السلام تعبير به ماء شده است. آب سرچشمه حيات است. «وَ جَعَلنا مِنَ الماءِ كُلَّ شَيءِ حَيّ»(انبیاء/۳۰) در این عالم و در همه عوالم حيات همه موجودات قائم به آب است. از وجود مقدس امام و ولايت شان تعبير به ماء و از علم شان تعبير به ماء مَعين شده است. خود امام، علم ایشان و معارفي كه در خدمتشان هست سرچشمه حيات قلوب است. خداي متعال در قرآن مي فرمايد: اگر بندگان من اهل استقامت بودند در آن راهي كه من برایشان مقرر كردم، ثابت قدم مي ماندند؛ «وَ اَلَّوِ استَقامُوا عَليَ الطّريقَه لَاَسقَيناهُم ماءً غَدَقا»(جن/١۶) اينطور نبود كه متزلزل باشند و يك قدم بيايند و برگردند، ما به عنوان ساقي آن ها را با آب گوارا سيراب مي كرديم.

در روايات آمده است: طریقه یعنی اگر بر ولايت ائمه استوار مي ماندند و امر و نهي و فرمان و دستور و سختی های راه را تحمل مي كردند ما آنها را سيراب مي كرديم. گاهي در روایت ماء غدق به علم امام و علم مستفاد از ایشان ترجمه شده است. حضرت فرمودند: «لَانتَفَعناهُم بِعلم کی يَتَعَلَّمونَهُم عَنِ الَائمة»(2) علم مستفاد از امام ماء غدق است که گاهي از آن به ايمان تعبیر شده است.

خلاصه آیه می فرماید اگر اينها پاي حرف مي ايستادند، ما قلوبشان را سيراب مي كرديم. خداي متعال ساقي می شد و قلب ما را سيراب مي كرد. «لاشربنا قلوبهم الايمان»(3) قلب شان را با ايمان سيراب مي كرديم. علم مستفاد از امام همچون آب گوارايي است كه سرزمين وجود و قلب انسان را سيراب مي كند. در قلب ما عطش و حُبي است که اگر نبود حركت نمي كرديم. ما مفتور به حب خدا هستيم و اين عطش به معرفت و محبت خدا با معارف امام و علومي كه از او مي رسد سيراب مي شود. «اَلا بِذِكرِالله تَطمَئِنُّ القُلوب»(رعد/۲۸) قلب انسان تا به مقام حضور نرسد آرام نمي گيرد و این همان حقيقت ايمان است در واقع حقيقت ايمان علم مستفاد از امام است.

مرحوم صدوق در كتاب معاني الاخبار اين حديث را آوردند كه امام باقر علیه السلام به فرزندش فرمود: پسرم اگر مي خواهي ببيني درجات شیعیان ما چقدر هست، ببين چقدر معارف ما را مي دانند. «اعرِف مَنازلَ الشيعَة عَلي قَدرِ رِوايَتهم و مَعرفتهم» بعد هم در خصوص معرفت فرمودند: «فإنّ المَعرِفَةَ هِيَ الدّرايةُ لِلرّوايَة»(4) اگر كسي بتواند به اسرار و باطن روايت ما راه پيدا كند، به معرفت مي رسد چون معارف را ائمه علیهم السلام گفته اند، منتهي در حجاب است. اگر تهيه و پيدا شد آن حجاب برداشته مي شود و معارف به ما مي رسد. سرتاسر قرآن حيات و معارف است ولي اگر كسي اهل معرفت بود قرآن پرده را كنار مي زند. «عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دارالملك ایمان را مجرد بیند از غوغا» خلاصه اگر دل را آرام دید پرده و نقاب را از جلوي چشم كنار مي زند و انسان به اسرار قرآن مي رسد. حضرت در ادامه فرمودند: فرزندم «و بِالدّراياتِ لِلرّواياتِ يَعلُوا المُؤمنُ اِلي اَقصي درجاتِ الايمان» مومن با فهم روايات ما به بالاترين درجه ايمان مي رسد.

ماء معيني كه سرچشمه حيات قلوب انسان است، علمي است كه از آستان امام جاري مي شود. امير المؤمنين علیه السلام در خطبه شقشقيه نهج البلاغه مي فرمايند: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَلاَ يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»(5) هيچ پرنده اي به اوج قله من نمي رسد ولي حقايق و اسرار و سيلاب هايي كه از دامنه وجود من جاري است، در اختيار شماست.

آیاتی که حيات را به امام و علم و معارف و ولايت ایشان تفسير مي كنند، فراوان است. در آیه آخر سوره مباركه تبارك آمده است: «قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ»(ملک/۳۰) آب از آسمان مي آيد و در زمين ذخيره مي شود ولي هميشه به دنبال تشنه مي گردد. اگر قرار بود آب بايستد و ما دنبالش برویم خيلي خطرناك بود. داستان آب اين است که اگر تشنه اي در عالم پيدا شود آب هميشه جاري است. در محيط ولايت امام هم اينجور است. در زیارت امین الله آمده است: «وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِينَ مُعَدَّةٌ وَ مَنَاهِلَ الظِّمَاءِ مُتْرَعَةٌ» اگر كسي تشنه شد چشمه ها برايش مي جوشد.

در خصوص ماهیت ماء معيني كه حيات به او بند است چندین روايت وجود دارد که در یکی از امام رضا عليه السلام نقل شده است که فرمودند: «مَاؤُكُمْ ابوابُكم» آب گوارايي كه خدا در اختيار شما گذاشته ابوابي است كه به روي شما گشوده است. سپس حضرت ابواب را اینطور معنا كردند. «و الائمة ابواب الله»(6) يعني باب به سوي خدا از وادي ولايت امام گشوده مي شود. ما تشنه توحيد و قرب الهي هستيم و این را خداي متعال در فطرت همه عالم گذاشته است. يك درهايي گذاشته كه از آن ها مي توان وارد وادي ولايت الله و محبت و معرفت شد كه همان امام است. لذا صراط مستقيم و به تعبير روايات صراط محبت و معرفت است. اگر بابي كه خدا به روي شما باز كرده بسته شد و امام نبود چه كسي شما را به خدا رسانده و آب گوارا را برایتان می آورد؟! امام است كه آب گوارا در اختيار شما قرار مي دهد. در همين روايت امام رضا از ماء معين تعبیر به معارف کردند. اگر امام نباشد معارف حقيقي را كه همان ايمان و معرفت الله و آب حیات هست به ما برساند، باب حيات بسته مي شود. حيات انسان به ارتباط با امام است. آن ماء معيني كه از ناحيه امام دائم بر قلوب جاري شده و انسان را زنده مي كند، وجود مقدس امام و علوم و معارف ایشان است.

در زيارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده که امام «عين الحيات و ربيع الانام و معدن الرحمة» است. امام سرچشمه حیات و بهار همه خوبان عالم است و اگر افراد بخواهند معلم حقيقي باشند بايد از سرچشمه حيات بنوشند، سيراب شوند و ديگران را هم سيراب كنند. معلم بايد حكيم باشد «يُعَلّمُهُم الكِتابَ وَ الحِكمَة» انسان اگر به امام رسيد به سرچشمه حكمت مي رسد.

«مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ‏ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ‏ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»(7) كسي که چهل منزل در اخلاص قدم بردارد سرچشمه هاي حكمت در قلبش مي جوشد. حكيم می شود و از قلب به زبانش جاري شده و ديگران را هم حكيم مي كند. معلم بايد اينطور باشد. اگر بخواهد شغل انبياء را داشته باشد و دست پرورده هايش موجودات مطهري باشند و به حيات طيّبه برسند بايد خودش حكيم بشود. هيچ كجاي ديگر اين معارف نيست. همه طوايف مدعي در عالم دستشان خالي است. خداي متعال اين معارف را اينجا قرار داده است.

اين تعبير را اميرالمؤمنين علیه السلام فرمودند: «نحنُ الاَعراف» اعراف ما هستيم. «الّذينَ لايُعرِفُ الله عزّوجَلّ الّا بِسَبيلِ مَعرِفته» معرفت الله جز از راه ما حاصل نمي شود. نه اینکه خداي متعال عاجز بوده خودش را معرفي كند ولي به ما چهار خصوصيت داده است. «انّ اللهَ عزّوجَلّ لَو شاءَ لَعرَفَ العِبادُ نَفسَه وَلکِن جَعَلنا ابوابَه وَ صِراطَهُ وَ سَبیلَه و وَجهَهُ الّذی یُؤتی مِنه» امام باب الله، صراط الله، سبيل و وجه الله است.

سپس حضرت در يك جمله فرمودند: «فلا سواءٌ مَنِ اعتَصَمَ النّاس بِه و لاسَواء» ديگران سراغ چشمه هاي آلوده اي كه از اين ظرف در آن ظرف مي ريزد رفتند. هر ظرف هم آلودگي نفس خودش را به اين آب مي دهد «و ذهَبَ مَن ذَهَب الَينا» كسي كه رو به معارف ما مي آورد «إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لاَ نَفَادَ لَهَا وَ لاَ اِنْقِطَاعَ»(8) چشمه هاي زلال به اذن پروردگارش جاري است، پايان هم ندارد.

رسیدن به حقیقت حیات و امکان هدایت دیگران و هدایت به بصیرت

اگر كسي به معرفت و محبت و علوم امام راه پيدا كرد به همان اندازه هم زنده مي شود و چراغ راه ديگران هست. لذا مؤمني كه به امام میرسد سرچشمه حيات و چراغ علم و مشكات نور است. در روايت آمده مؤمن قلبش چراغدان است. ذيل آيه نور فرمودند: يكي از مشكات انوار الهي قلب مومن است. «اَلْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ اَلنُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلاَمُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُه ُيَوْمَ اَلْقِيَامَةِ إِلَى اَلنُّورِ»(9) مومن همه وجودش نور است. حرف كه مي زند علم و كلامش ديگران را هم نوراني مي كند. معلم باید با تلاش شاگردي تربيت كند كه در عين اينكه اهل معرفت و محبت و دانش است، به روز و دارای بصیرت باشد و واقعيت دنياي معاصر را بفهمد. در این زمینه خيلي محتاجیم که آموزگاران ما بتوانند به دانش آموزانشان بصیرت بدهند، صحنه دنيا و ميدان درگيري حق و باطل را بشناسند و در همه زندگي موضع داشته باشند.

استادی می فرمود: گروهك ها قبل از انقلاب آدم ها را یک جوری تربيت مي كردند که با همه انحرافاتي كه داشتند به افراد قدرت موضع گيري اجتماعي مي دادند. در فرهنگ کمونیستی وقتی یک نفر ضد طبقه سرمايه دار تربیت می شد، اگر در زمان اشتغال دو كارخانه اتومبيل خصوصي قيمتي و ساخت لوكوموتيو را پیش رو داشت، حتما دومی را انتخاب می کرد و استدلالش این بود که این تولید مال همه است و ماشین حاصل کار من زير پاي سرمايه دار نمی رود. البته که اسلام با این نوع تفکر مخالف است. گاهي هم در مدت زمان کوتاهی مثلا ده جلسه با كسي برخورد مي كردند، كلاس هاي آموزش ايدئولوژيك مي گذاشتند که آدم را از اين رو به آن رو مي كرد و دارای موضع و تفکر می شد.

دانش آموزان بايد در مقابل پرچم داران كفر و فیلسوفان ملحد موضع داشته باشند و با مبارزه مستمر قلّه ها را بگيرند. شاگردان اهل محبت، حيات، با نشاط و اهل اقدام و موضع گيري كه در مقابل غرب منفعل و منزوی نباشند، اين خطر بسیار بزرگي است. غرب به دنبال اين است که از راه دانشگاه هایی مثل آكسفورد و سوربون از نسل متفكر، جوان و هوشمند شرق آدم هاي وابسته و فريفته غرب تربيت كند. باید افرادی داشته باشیم كه در اوج علم و دانايي و توانايي متعلق به جبهه اسلام باشند و براي خودمان تلاش كنند. ما متاسفانه چندین سال دانش آموز را با علوم و دانشمندان غربی پرورش میدهیم بعد هم انتظار داریم در مدل پوشاك و خوراك و آرايش ظاهري مثل آنها نباشد، باعزت نفس بالا تربیت بشوند، در مقابل دشمن ذلیل نباشند و اُبهت تمدن غرب آنها را نگيرد!

نماينده وجود مقدس رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي مذاكره با دربار ايران که در آن زمان تقريباً بزرگترين امپراطوري محسوب می شد به این سرزمین رفت. ابتدا جلال و جبروت كاخ ايران را به او نشان دادند و ایشان را به صحنه مخصوص و تالار آيينه که منقش به جواهرات و فرش های زر بافت بردند. این مرد باعزت نفسی که داشت همان اول کار با گوشه شمشير فرش را كنار زد و روی زمين نشست و بزرگترین درس را به آن ها داد. مقصود از این مطلب اینست که پيغمبر آدم هاي اهل جزيره العرب كه نان خوردن هم نداشتند و در جنگ چند نفرشان روزي يك حبه خرما مي خوردند، اینطور عزتمند تربيت كرده بود.

اگر ما به نسل جوان اجازه بدهیم در مقابل جلوه هاي ظاهري تمدن غرب تحقير روحي بشوند، تا آخر دنباله رو آنها خواهند بود. در اینجا نقش معلم اینست که با کلام و نفس موثرش نگذارد دانش آموز در مقابل علم و تكنولوژي غرب تحقير و دچار ضعف روحیه شود چراکه سلاح غرب در این مسئله فريفتگي و استحاله این نسل است.

يك جلسه حرف معلم مي تواند يك عمر زندگی افراد را حفظ كند و نگذارد عزت اسلامي شان خدشه دار بشود. «انّ العِزّةَ لله وَ لِرَسولِهِ و لِلمُومِنين»(منافقون/۸) شكوه تمدن غرب ظاهری و فتنه و امتحان آنهاست و وظیفه معلم است که دانش آموز را آگاه کند.

خداي متعال خطاب به پيغمبرش كه البته مخاطب آن همه ما هستیم مي فرمايد: «وَ لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقَى»(طه/۱۳۱) ما به دسته ها و طوايف مختلف كفار جلوه هايي از دنيا داديم و برای هركدام شكوفه اي از شكوفه هاي دنيا را سبز كرديم. اين فتنه آنهاست. چشم دل و ظاهرتان را به دنبال دنیای آن ها امتداد ندهيد. يك موقع آدم چشمش به دنياي كسي می افتد و سرش را پایین مي اندازد، يك وقت نگاه انسان امتداد پيدا مي كند. اگر اینچنین شد دل و عقل و علم و فهم مي روند و انسان تحقير مي شود و به آن تمدني كه خدا برای ما در نظر گرفته است، نمی رسیم. نگاه ما نبايد امتداد داشته باشد و باید افرادی تربيت کنیم كه عمق نگاهشان توسعه و تمدن غربي نباشد تا بتوانند يك تمدن الهي و ديني را ادا و استوار كنند. و السلام علیکم و رحمه الله...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 265

(2) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 703

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 220

(4) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 48

(6) تفسير القمي، ج‏2، ص: 379

(7) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 69

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184

(9) الخصال، ج‏1، ص: 277