نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

وظیفه حوزه انقلابی در تشکیل تمدن اسلامی/ تحلیل انقلاب اسلامی و بررسی چالش های پیش رو در مقابله با تمدن غرب

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 12 خردادماه 1395 است که در جامعه الزهرا سلام الله علیها برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، سه رویکرد نسبت به انقلاب و تعامل ان با دنیای مدرن وجود دارد، رویکردی که معتقد است انقلاب اسلامی بالاصاله، یک انقلاب مادی است، ولو در قالب شعارهای مذهبی اتفاق افتاده اما باطنش یک جوشش مادی در جامعه است، با آن تحلیلی که معتقد است انقلاب اسلامی سبک و سیاق اسلامی دارد ولی آرمان هایش با آرمان های توسعه مادی مشترکات فراوانی دارند.رویکرد دوم که می گوید: ما با تمدن غرب به تمام معنا درگیر نیستیم ،ما همان مسیر تمدن غرب را دنبال می کنیم ،منتها دنبال اصلاحات خاص در بوم فرهنگی خودمان هستیم، می خواهیم در کشور خودمان با فرهنگ اسلامی خودمان زندگی کنیم.و سوم؛ آن رویکردی که معتقد است که انقلاب اسلامی در واقع جوششی است از اعماق جامعه دینی از اعماق جامعه انبیاء علیه تمامیت تمدن مادی و حرکتی است به سمت عصر ظهور و مسیرش هم مسیر عبور از ویرانه های دنیای مادی و استحاله تمدن مادی در درون تمدن دینی است . این سه رویکرد، سه رویکرد اساسی هستند که در موضع گیری ها و تصمیم گیری های ما، نسبت به آینده انقلاب و مأموریت های حوزه اثر می گذارد .

تحلیل انقلاب اسلامی با رویکرد فلسفه تاریخ

اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

موضوع بحث تحلیل انقلاب اسلامی و نحوه تعامل آن با دنیای مدرن است ؛ مایلم این تحلیل، عمیق تر و بیش از تحلیل های سیاسی، اجتماعی باشد ؛با یک رویکرد فلسفه تاریخی به انقلاب اسلامی توجه کنیم. در فلسفه تاریخ بحث اصلی راجع به تحولات تاریخ اجتماعی زندگی بشر است که این تحولات چگونه اتفاق می افتند. حالا اینجا فرصت بحث فلسفه تاریخی نیست ولی تحلیل انقلاب اسلامی را می شود با رویکرد فلسفه تاریخی دنبال کرد. به عنوان مثال اگر شما بپذیرید که تفکری که ناشی از فلسفه های مادی است در حوزه فلسفه تاریخ مورد قبول قرار بگیرد، قاعدتا تاریخ اجتماعی بشر هم یک پدیده مادی می شود؛یعنی به اصطلاح خودشان ناشی از تکامل ماده است؛ قوانین حاکم بر تکامل تاریخ اجتماعی بشر هم قوانین مادی هستند.

دو مکتب معروف در غرب سابقه دارند و در این زمینه حرف زده اند. مکتب مارکسیسم معتقد است که ماده در تکامل خودش ،در پیچیده تر شدنش براساس منطق دیالکتیک، به حیات انسان و جامعه رسیده و این جامعه هم از کمون به کمون حرکت می کند ؛به قول خودشان ازکمون اولیه تا کمون ثانیه؛ و در این حرکت هم، مبتنی بر فلسفه و منطق آنها، تنها عوامل مادی دخیل هستند ؛ و تکامل هم مادی است . البته الآن فرصت این حرفها نیست و بحمدالله دوره این حرفها گذشته و مشتریش را به فضل خدا از دست داده است، ولی برای مقایسه عرض می کنم؛ براساس رویکرد آنها هر انقلابی که اتفاق بیفتد، در مسیر رسیدن به کمون ثانوی است . حتی اگر در قالب انگیزه ها و اندیشه های مذهبی اتفاق بیفتد ،بنیان هایش، بنیان های مادی و ریشه اش هم در روابط تولیدی و ناشی از یک نوع تضاد طبقاتی اجتماعی است. بنابراین انقلاب اسلامی هم در همان مسیر تعریف می شود در واقع حرکتی است که ریشه در تضاد طبقاتی و عوامل تولیدی دارد و بعد هم به جامعه مطلوب آنها که جامعه کمون است منتهی می شود.

یا در مکتب لیبرال دموکراسی ، تاریخ اجتماعی بشر را، به صورت یک جبر تاریخی به سمت جامعه آرمانی آنها که جامعه لیبرال دموکراسی است، می داند. براین اساس انقلاب اسلامی حرکتی در مسیر دموکراتیزه شدن جهان است ؛ بعد از فروپاشی شوروی بعضی از اندیشمندان اجتماعی غرب این ایده را مطرح کردند که ما به پایان تاریخ رسیده ایم و رقیب ما کمونیزم شکست خورده است؛ بنابراین به دوران پایانی تاریخ که بسط این اندیشه و تفکر و مکتب و جهانی شدن آن است رسیده ایم. براین اساس جامعه آرمانی، جامعه ای مبتنی بر اصول لیبرال دموکراسی است ؛یک جامعه لیبرال ، سکولار و کاملا زمینی با شکلی که آنها تعریف می کنند. بنابراین انقلاب اسلامی هم طبیعتا پدیده ای در مسیر گسترش دموکراسی در جهان است . آنها بیداری اسلامی رانیز اینگونه تحلیل می کنند.

اگر انقلاب عبارت از این است که درون جامعه انتظاراتی ایجاد شود که با ساختارهای اجتماعی تناسب نداشته باشد و درگیری ایجاد شود و جامعه از این ساختارها عبور کند، این در دیدگاه لیبرال دمکراسی، مسیر دموکراتیزه شدن جامعه و در دیدگاه ماترالیسم تاریخی در مسیر کمون ثانوی است . آنها انقلاب اسلامی را نیز بر همین اساس تحلیل می کنند. مثلا دیدید که همین طرفداران مکتب های مادی می گویند: انقلاب اسلامی به خاطر عجله در دموکراتیزه کردن کشور سزارینی است که درمسیرتوسعه غربی اتفاق افتاده است! می گویند: در دوره کارتر و قبل از او در عبور از سنت به تجدد عجله و شتاب کردند؛می خواستند جامعه ایران را به سمت تمدن غربی حرکت بدهند، شتاب زیاد بود به بحران اجتماعی تبدیل شد .

البته تحلیل فلسفه تاریخی سومی نیز وجود دارد که من سریع ازآن عبور می کنم؛ براساس تفکر اسلامی، در تاریخ اجتماعی بشر دو جریان حق و باطل وجود دارد ؛ جریان حق جریانی است بر محور انبیاء الهی، وجریان باطل هم به تعبیر قرآن بر محور اولیاء طاغوت و فراعنه تاریخ است؛ یک جریان، جریان نورانی و دیگری جریان ظلمانی است. این دو جریان تاریخی دقیقا بر محور ایمان و کفر است. یعنی بر محور توحید و نقطه مقابلش شرک و کفر است؛ و در نهایت هم با شکست جبهه باطل به پیروزی جبهه حق منتهی می شود؛ یعنی مسیر حرکت تاریخ، یک درگیری پایدار بین جبهه ایمان و کفر، یا بین جبهه انبیاء و فراعنه است که نقطه پایان آن هم پیروزی جبهه حق است. و این سیرهم یک جریان جبر مطلق تاریخی نیست که اختیار انسان ها درآن حضور نداشته باشد؛ انسان ها می توانند در جامعه انبیاء و یا در جامعه کفار مشارکت کنند و در یکی از این دو جریان حضور داشته باشند. البته درون جبهه باطل هم جنگ های فراوانی است؛ درگیری بر سر مطامع مادی و تمنیات و شهوات مادی است؛ تاریخ اجتماعی بشر پر است از این درگیری ها که آخرین آن، همین جنگ اول و دوم جهانی با ده ها میلیون تلفاتی است که روی دست جامعه بشریت گذاشتند؛ ولی محور اصلی حرکت تاریخ ایمان و کفر است که به غلبه جبهه ایمان ختم می شود. اجمال فلسفه تاریخ اسلامی این است حالا تفسیرش محل بحث نیست.

اندیشه امام رضوان الله تعالی علیه بر اساس رویکرد مبتنی بر اعتقادات اسلامی به انقلاب

اگر بخواهید انقلاب اسلامی را براساس رویکرد سوم یعنی رویکردی که تحلیلش از تاریخ و تکامل آن یک تحلیل مادی نیست بلکه مبتنی بر اعتقادات اسلامی و مکتب اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین است، تحلیل کنید یک طیف اندیشه پیدا می شود؛ یک اندیشه این است که: انقلاب اسلامی در جهت تحقق جامعه آرمانی انبیاء است. جامعه آرمانی انبیاء جامعه عصر ظهور است. جامعه ای کاملا متفاوت با جامعه کفر و وضعیت کنونی دنیا است. یعنی در جامعه عصر ظهور یک تحول بنیادی و عمیق از جنس قیامت اتفاق می افتد. لذا دیدید، بسیاری از آیاتی که تفسیرآنها راجع به قیامت است، تعبیرش در روایات اهل بیت علیهم السلام راجع به ظهور و رجعت است . انقلاب اسلامی یک جوشش عمیق معنوی در مسیر عصر ظهور است؛و طبیعتاً علیه تمدن مادی و جبهه کفار و اولیاء طاغوت و مستکبرین است. مقیاسش هم مقیاس ملی نیست؛ یعنی تحولی نیست که در مقیاس تغییر نظام یک کشور اتفاق افتاده باشد، بلکه در مسیر یک تغییر اساسی در کل جامعه جهانی است.

این همان اندیشه امام رحمت الله علیه است که از روز اول گفتند و تا آخر هم برآن تأکید می کردند که انقلاب اسلامی باید سه قدم اساسی در جهان بردارد؛ یک: "تحول در مقیاس ملی و ایجاد یک حکومت اسلامی"، دو: "تحول در مقیاس دنیای اسلام"و سه: "تحول در مقیاس جهان و بیداری معنوی در جهان" که به عصر ظهور منتهی شود. این حرف امام از اولین روز تا آخرین روز است؛ در بیانیه به مهاجرین جنگ تحمیلی در نیمه شعبان آخرین سال عمر پربارشان می فرمایند: که انقلاب اسلامی مقدمه انقلاب اسلامی جهانی به دست وجود مقدس بقیۀ الله عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این تحلیل غیر از آن تحلیل ها است ؛ همین است که رهبر معظم دام ظله العالی هم می فرمایند: انقلاب اسلامی باید به سمت یک تمدن اسلامی حرکت کند.

 یک رویکرد دیگری هم وجود دارد که من نمی دانم این رویکرد را کجا باید قرار داد مبتنی بر تحلیل ماتریالیستی از تاریخ است یا تحلیل الهی! نمی دانم چه باید گفت! طرفدارانش هم کم نیستن، تلقی شان این است که انقلاب اسلامی حرکتی به سمت همین توسعه مادی و رسیدن به آرمان های جامعه جهانی منتها با اصلاحاتی است. دنبال نوعی مدرنیته اخلاقی و مدرنیته اسلامی هستند؛ تلقی شان این است که آرمان هایی که توسعه غربی دنبال می کند، آرمان هایی است که اسلام هم به آن وفادار است. اسلام با آزادی، امنیت، اقتدار، پیشرفت، رفاه، بهداشت و شاخصه هایی که برای توسعه می گویند، مخالف نیست؛ بنابراین آرمان های توسعه، آرمان های اسلام هم هست. کأنه انقلاب اسلامی به این معنا، حرکتی در مسیر همان جریان توسعه مادی منتها با نوعی ترمیم و اصلاحات است؛ بعضی از لیدرهای این تفکر گفتند: انقلاب می خواهد یک ژاپن اسلامی یا کره جنوبی اسلامی درست کند؛ چیزی شبیه کشورهای اروپایی منتها با اخلاق اسلامی. این تفکر، نقطه بحران فرهنگی کشور ما است؛ نقطه بحران فرهنگی دنیای اسلام هم همین تفکر است؛ آرمان ها را انتزاعی نگاه می کند؛ دیدید شاخصه هایش، امید به زندگی، سواد، بهداشت و ... است. می گویند: بله ما هم اینها را می خواهیم، اسلام هم این آرمان ها را قبول دارد، بنابراین انقلاب اسلامی اگر در جهت اسلامی شدن است مخالف با این آرمان ها نیست.

مقایسه سه رویکرد نسبت به انقلاب اسلامی

حالا این سه رویکرد را با هم مقایسه کنید؛ رویکردی که معتقد است انقلاب اسلامی بالاصاله یک انقلاب مادی است، ولو در قالب شعارهای مذهبی اتفاق افتاده، اما باطنش یک جوشش مادی در جامعه است، با آن تحلیلی که معتقد است انقلاب اسلامی سبک و سیاق اسلامی دارد ولی آرمان هایش با آرمان های توسعه مادی مشترکات فراوانی دارند. می گوید ما با تمدن غرب به تمام معنا درگیر نیستیم، ما همان مسیر تمدن غرب را دنبال می کنیم، منتها دنبال اصلاحات خاص در بوم فرهنگی خودمان هستیم، می خواهیم در کشور خودمان با فرهنگ اسلامی خودمان زندگی کنیم. با آن رویکردی که معتقد است که انقلاب اسلامی در واقع جوششی است از اعماق جامعه دینی از اعماق جامعه انبیاء علیه تمامیت تمدن مادی و حرکتی است به سمت عصر ظهور و مسیرش هم مسیر عبور از ویرانه های دنیای مادی و استحاله تمدن مادی در درون تمدن دینی است. این سه رویکرد، سه رویکرد اساسی هستند که در موضع گیری ها و تصمیم گیری هایی ما نسبت به آینده انقلاب و مأموریت های حوزه اثر می گذارد.

رویکرد اول، تحلیل مادی انقلاب است؛ می گوید: یک جبر اجتماعی بر تکامل بشر حاکم است؛ رویکردی که این مدرن سازی را پیشنهاد می دهد. به خوبی می فهمد که جریان تجدد، تنها تکنولوژی و نظم خیابانی خاص نیست، بلکه بسیار عمیق تر است ؛جریان تجدد جریان پیچیده ای است که یک عمق ایدئولوژیک دارد، یک عمق فلسفی دارد، یک انقلاب علمی، یک انقلاب اجتماعی ویک انقلاب صنعتی به دنبال آن است؛ مدرنیته را عمیق تحلیل می کند؛ بنابراین می گوید اگر شما می خواهید مدرن بشوید، باید یک تحول همه جانبه در جامعه اتفاق بیفتد. فرهنگ هم به نفع توسعه مادی متحول شود؛ بنابراین هرگاه مدرن سازی کشور با فرهنگ مذهبی ما تعارضی پیدا کرد، راه کار،اصلاح فرهنگ مذهبی به نفع جریان توسعه و تجدد است. من ازآن به مدرنیزاسیون یا اصلاح قرائت دینی تعبیر می کنم.

 اما تفکر دوم که به نوعی هم به اسلام و ارزش های اخلاقی و فرهنگی آن معتقد است و نمی تواند دست از اسلام بردارد و از طرفی هم پایبند به توسعه است و به نوعی فرایند مدرن سازی و توسعه مادی را می پذیرد، در واقع مبتلا به یک پارادوکس بسیار جدی است که شما در کلمات آنها، این را می بینید. این حرفها از دوردستها نیست، حرف بعضی تصمیم سازان و تصمیم گیران است؛ نمی خواهم اسم ببرم. آنها به نحوی معتقد به جریان توسعه غربی هستند و به نظر من این را هم می فهمند که توسعه غربی یک پدیده به هم پیوسته دارای عمق و سطح است، نگاه سطحی به جریان تجدد و توسعه ندارند. و لذا به یک مشکل بر می خورند که ما اسلامیت نظام را چگونه با توسعه جمع کنیم؛ اگر دنبال توسعه موجود باشند که در جهان جاری است و به اصطلاح حاصل جریان رنسانس و دستاورد تمدن مادی غرب است، این دارای پرچمدارانی است؛ به قول خودشان کشورهای پیشرفته اروپا و امریکا، پرچمداران این تمدن اند؛ به تعبیر هانتینگتون تمدنی به لیدری امریکا است.

می گویند: لازمه حرکت به سمت توسعه این است که بپذیریم که باید با این قطب قدرت جهانی ارتباط برقرار کنیم و باآن ها هماهنگ شویم؛ این هماهنگی ،هم در حوزه فرهنگ،هم در حوزه سیاست وهم در حوزه اقتصاد است. شما نمی توانید از مزایای اقتصاد جهانی برخوردار شوید، از مناسبات اقتصادی جهان بهره مند شوید بدون این که وارد مناسبات سیاسی و فرهنگی آن شوید. ناچارید فرهنگ خودتان را تعدیل کنید، ایده های سیاسی خودتان را تعدیل کنید تا به توسعه اقتصادی دست یابید. شما آثارشان را ببینید، معتقد هستند که ما باید همین مسیر را دنبال کنیم و طبیعتا آرام آرام به الزاماتش هم ملتزم می شوند. اگرجایی خلاف قانون اساسی یا خلاف اسلام باشد ملتزم می شوند که باید یک فکری کرد. من حالا دو تا کد می خوانم، این کد از آثار کسانی است که در باب توسعه کتاب دارند. اول راجع به قانون اساسی بخوانم: "متأسفانه بر خلاف تجربیات تلخ تاریخی ایرانیان و به رغم اصول قانون اساسی که از مراکز قدرت به واسطه ماهیت استکباری از آنها فاصله می گیرد،رشد و توسعه و رقابت اقتصادی بدون همکاری با قدرت های بزرگ اقتصادی امکان پذیر نیست." یعنی رشد اقتصادی، توسعه اقتصادی به مفهوم غربی و به مفهوم توسعه مادی را می پذیرند و می گویند که این با درگیری با مراکز قدرت به عنوان مراکز استکباری سازگار نیست.

البته ایشان نگفتند که لازمه اش این است که برای آنها ماهیت استکباری هم قائل نباشید! به چه دلیل به آنها می گویید مستکبر، آنها پرچمداران توسعه اند!اگر شما این توسعه را قبول کردید و پذیرفتید که مرزهای خودتان را به سوی اقتصاد و فرهنگ و سیاست غربی باز کنید و باآن ها هماهنگ باشید و جزئی از جامعه جهانی مبتنی بر یک اندیشه مشترک و تفکر مشترک شوید، طبیعی است که از این ادبیات عدول کنید؛ دیگر بحث استکبار و درگیری با آن اصلا بی معناست. پس ببینید حرف این است که مبارزه با پرچمداران استکبار به عنوان این که این ها دارای ماهیت استکباری هستند، مانع دستیابی به رشد و توسعه و رقابت اقتصادی است! چرا؟ چون توسعه نیازمند همکاری با قدرت های بزرگ است؛ چون سرمایه، فناوری، نوآوری مدیریت کالاهای راهبردی، تولید کارآمدی، حمل و نقل برتر و انتقال فناوری عموما نزد قدرت های بزرگ اقتصادی است. فیش دوم را از همین آقا می خوانم : "یکی از دلایلی که نه تنها ایران بلکه کل منطقه خاورمیانه مشکل توسعه یافتگی دارد، این است که در این منطقه هویت فرهنگی قوی ای وجود دارد که آمادگی ادغام با فرهنگ جهانی را ندارد. یک قدم جلوتر، بحث قانون اساسی ما نیست بحث هویت فرهنگی مان است هویت فرهنگی ما مانع روابط پیچیده با نظام مادی غرب و پذیرش انفعال فرهنگی در مقابل آنهاست و این مانع توسعه است. ببینید مشکل ما را مصر و ترکیه هم دارند، می خواهیم هم با دنیا زندگی کنیم و هم فلسفه دنیا را نقد کنیم. ما، هم علاقه به همزیستی داریم، هم علاقه به دفع جریان های فکری."

بنابراین می گویند: ما می خواهیم مسلمان باشیم با جهان مادی هم تعامل داشته باشیم. این نمی شود، این مانع توسعه است حالا بعد ببینید چه تعبیر رکیکی می کنند : "دلیل این فرآیند این است که ما، هم می خواهیم ارتباط داشته باشیم، هم می خواهیم فلسفه دنیا را نفی کنیم. دلیل این فرآیند این است که ما به طور طبیعی یک غرور تاریخی داریم که باید آن غرور را با تحولات روز جهان تطبیق دهیم و ترجمه کنیم."عنایت می فرمایید، می گویند: ما احساس می کنیم گل سرسبدیم، بنابراین حاضر نیستیم زیر بار فرهنگ جهان برویم، با فرهنگ جهان تعامل کنیم؛ بپذیریم که در مقابل فرهنگ جهان خضوع کنیم؛ این مانع دستیابی به توسعه است. بنابراین اگر بخواهید به توسعه برسید، باید از اصول و بنیان های قانون اساسی که ماهیت استکباری برای قدرت های مادی قائل اند، دست بردارید تا بتوانید با آنها تعامل اقتصادی کنید تا به توسعه برسید. اگر بخواهید به توسعه برسید باید از توسعه فرهنگی که در مقابل استحاله در تمدن مادی مقاومت می کند دست بردارید. از این تعبیر می کنند به غرور تاریخی که یک اتهام بزرگ است. بازمن یک فیش بخوانم کار به اینجاها می رسد!

واقعیت این است که اگر جمهوری اسلامی بخواهد، اسلامی رفتار کند و اسلام را راهنمای تصمیم گیری ها و اقدامات خود قرار دهد، مسلم است که نمی تواند با جهانی که بر مبنای سرمایه داری قدرت نظامی صرف و اختلاف های مبتنی بر قدرت است، همکاری و مناسبات راهبردی برقرار کند. جهان براساس عدالت مدیریت نمی شود، چه عدالت از نوع سوسیالیستی آن و چه از نوع اخلاقی و دینی آن، میزان و شاقول ارزیابی ها و قضاوت ها  و ارتباطات، قدرت و پول است.

بنابراین ببینید این تفکر دوم واقعا تفکری است که می فهمد، (البته گاهی هم دچار توهم می شوند که اسلام هم که با بالا رفتن سطح سواد و بهداشت و....مخالف نیست)، توسعه فقط این ظواهر نیست؛ توسعه همین چیزی است که گفتند یعنی تحول همه شئون جامعه؛ فرهنگ انسان، اخلاق انسان، عاطفه های انسانی، اعتقادات انسانی و... به نفع توسعه قدرت و پول. دایره المعارف ها را ببینید؛ توسعه یعنی یک تحول همه جانبه بر محور رشد دائم التزاید سرمایه، که در این توسعه عواطف انسانی هم مثل انرژی های مادی هزینه می شود. یعنی می گوید: اگر جایی بناست بانوان برای توسعه اقتصادی مشارکت کنند و این مشارکت با حفظ روابط بین اقشار و اخلاقی که در باب پوشش دارند و عاطفه ای که در باب پوشش دارند نمی سازد، باید این عاطفه و ا خلاق را به نفع توسعه اقتصادی تغییر داد. کما این که در غرب این کار را کرده اند. شما تصاویر مردم اروپا و امریکا را در دو قرن گذشته ببینید؛ بانوان پوشیده بودند. اما امروز چیزی به نام عفاف و حجاب در آنجا مفهوم ندارد. توسعه غربی یک پدیده به هم پیوسته مبتنی بر اومانیسم در مقابل حضرت حق و بدنبال ایجاد یک تحول همه جانبه برای رشد دائم التزاید تولید است؛ اگر لازم شد عاطفه انسان را هم تغییر بدهد، تغییر می دهد؛ اگر بناست انسان مصرف گرا تربیت کند، که بدون دلیل مصرف می کند تا چرخ کارخانه بچرخد و ثروت ثروتمندان افزایش پیدا کند، فرهنگ انسان را عوض می کند.

در بعضی از کشورها بانوان سالی ده ها کفش و لباس و پوشاک و سایر لوازم مصرف می کنند. در فرهنگ توسعه ،انسان به عنوان یک منبع ثروت شناخته می شود فرقی بین زن و مرد هم نیست. باید عواطف انسانی مثل انرژِی های مادی استحصال شوند تا ثروت تولید بشود، چطور شما انرژی های نهفته در طبیعت را استحصال می کنید. الان به دنبال انرژی خورشیدی هستند، قبلا دنبال انرژی های فسیلی بودند. این انرژی ها را به ثروت بالفعل تبدیل می کنند؛ می گویند عواطف انسانی نیز باید به سرمایه و ثروت تبدیل شود. بنابراین عاطفه انسان به اندازه کارآمدیش در تولید ثروت، قیمت دارد، لذا روی آدم ها قیمت می گذارند، روی کارشان نرخ می گذارند، روی عواطفشان، روی زیبایی هایشان، روی جاذبه های شان، نرخ می گذارند؛ اینها که دیگرشناخته شده است و نمی خواهم مصداق برای آن ذکر کنم.

چالش اصلی تمدن اسلامی با تمدن مادی غرب

بنابراین مسئله اصلی ما این است که در چالش با تمدنی مادی هستیم که یک الگوی جامع برای همه زندگی بشر و برای همه عمر بشر دارد، یعنی از روزی که متولد می شود و بلکه از قبلش برنامه دارد. از مرخصی های مادر در دوران بارداری تا دوران تولد تا چه زمانی مهد کودک برود، بعد مدرسه و مراحل بعدی تحصیل تا دکترا، تا خانه سالمندان، بعد هم به قول خودشان اتاق ایزوله و مرگ، برای همه  برنامه ریخته اند، و این برنامه هم فراگیر است. با همه ابعاد حیات، کار دارد. هم زندگی خصوصی، هم زندگی اجتماعی، و مدارش هم گسترش مادی است، یعنی توسعه پرستش دنیا، توسعه ابتهاج به ماده، توسعه لذت جویی از عوامل مادی. کسانی که معتقدند که ما باید دنبال توسعه باشیم، آرام آرام به این می رسند که توسعه یافتگی امکان ندارد الا این که شما درهای کشور خودتان را باز کنید؛ مرزهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی خودتان را بردارید؛ تعامل کنید، تأثیر بپذیرید. و عملا دست از استقلال به این معنی که نباید در ما نفوذ کنند بردارید. من باز از همان آقا فیش بخوانم.

" هر اندازه که فضای اقتصادی باز شود و یا دامنه آن با هماهنگی شرکت ها و دولت های خارجی گشوده شود، حوزه سیاست و سیاست گذاری کشور نیز باید در معرض تبادل نظر مشارکت و چانه زنی با خارجی ها قرار گیرد." مسلم است که منظور از خارجی ها نیز بنگلادش و کنیا و یونان و سنگاپور و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن و انگلستان و فرانسه و در نهایت امریکاست. یعنی نمی شود شما استقلال فرهنگی خودتان را حفظ کنید، دنبال توسعه هم باشید. لذاست که  عنایت بکنید مفهوم استقلال را تغییر می دهند. باز از همان آقا: "جمهوری اسلامی با یک پارادوکس مهم روبروست از یک طرف می خواهد رشد و پیشرفت کند، رشد و پیشرفت یعنی پذیرش نظام توسعه غربی، و این منوط به این است که شما هماهنگ با اقتصادهای بزرگ جهانی بشوید و این هماهنگی با استقلال نمی سازد. و از طرف دیگر در پی حفظ استقلال سیاسی و همینطور عدالت در بیرون از مرزهای کشور است."

 بنابراین می گوید: شما باید از آرمان عدالت خواهی و از استقلال سیاسی که می خواهید یک کشور مستقل باشید دست بردارید؛ بشوید یکی از کشورها در درون جامعه جهانی و به تعبیر خودشان می گویند: ما به جای استقلال باید دنبال حاکمیت برویم؛ حاکمیت یعنی این که باید با دنیا سهیم شویم، سهیم شویم، یعنی یک نظام مشاع درست کنیم. یک نظام مشاع جهانی درست کنید، شما هم جزء باشید؛ البته واضح است در این نظام مشاع جهانی ما محور نیستیم. محور دیگران اند، دیگران یک تمدن مادی درست کرده اند، به قول خودشان لیبرال دموکراسی که لیدرش هم امریکاست، ما هم می خواهیم هماهنگ با این تمدن بشویم، سهیم درآن باشیم. حالا به قول این آقایان دیگر نگاهشان به ما امنیتی نخواهد بود. اگر اینطوری شدیم می گویند: اینها آدم های خوبی شدند، حرف شنو شدند، نظام جهانی را قبول دارند، می خواهند در نظم جهانی زندگی کنند، نمی خواهند نظم جهانی را به هم بزنند!

باز هم فیش بخوانم البته از رئیس آن آقا: " تلقی استقلال گرا موجب شده و می شود که جمهوری اسلامی به جای آن که یک پدیده سیاسی اقتصادی در نظر گرفته شود، یک پدیده امنیتی باقی بماند. و از این منظر بخش اقتصادی کشور به صورت یارانه ای، هزینه بالایی برای بخش سیاسی و امنیتی می پردازد." یارانه دادن از اقتصاد به سیاست یعنی چی، یعنی برای این که اقتصاد سیاسی تان را حفظ کنید نظم خاورمیانه جدید امریکا را بپذیرید، آنها رئیس عالم اند، کدخدا هستند، یک نظمی تعریف می کنند، یک جایی هم به شما می دهند. اگر با آنها تعامل کنید، احتمالا شما را به عنوان یک قدرت و یک اقتصاد نوظهور در منطقه به جای ترکیه می پذیرند؛ چون ظرفیت های شما بیشتر است. به شما، به جای عربستان اعتماد می کنند! اما شما برای این که این اتفاق نیفتد دائما مقاومت سیاسی می کنید؛ حاضر نیستید زیر بار آنها بروید و نظم های جدید را بپذیرید؛ جایگاهی را که در آن منظومه برای شما تعریف می کنند، بپذیرید؛ چالش می کنید ،این چالش موجب می شود، نتوانید به توسعه اقتصادی برسید. بنابراین برای این که به توسعه اقتصادی برسید، بیایید فضای سیاسی را تلطیف کنید؛ نظم سیاسی جهان و تعامل سیاسی با جهان را بپذیرید؛ از حزب الله دفاع نکنید؛ اصلا دنبال عدالت در جامعه جهانی نباشید ؛سرتان را بیاندازید زیر آدم خوبی باشید تا نگاه امنیتی به شما نکنند و بگویند اینها آدم های قابل اعتمادی اند. می گویند این بازدارندگی ایجاد می کند.

من باز فیش بخوانم." مهمترین اولویت دولت جدید تغییر سریع تصویر ایران در منطقه و جهان است. دومین اولویت رفع نگرانی های دیگران یعنی خارجی ها نسبت به سخنان ماست، جهان باید احساس کند ایران یک کشور نرمال است." یعنی یک کشوری که نظم جهانی را قبول کرده، فرهنگ جهانی را قبول کرده، ادبیات جهانی را قبول کرده است؛ و نه کشوری که باید از آن فاصله گرفت، ترس داشت و نگران سخنان و عملکرد افراطی آن بود. خب ببینید این تفکر اگر حاکم بشود نتیجه اش این است که هم مناسبات سیاسی، هم اقتصادی، هم فرهنگی را به سمت تعاملی با جهان استکباری که حاصلش انفعال است، پیش خواهد برد. چون آنها پرچمداران این تمدن جدیدند؛ توسعه یافتگی که آنجا اتفاق افتاده لیدرش ما نیستیم؛ آنها قطب می شوند و ما یکی از قمرهای این منظومه می شویم. البته معتقدند که پایداری امنیت هم منوط به همین است. اگر اینطوری شد امنیتتان حفظ می شود؛ اقتصاد مقاومتی هم یعنی همین! اگر شما یکی از عناصر اقتصاد جهانی شدید، آن وقت به شما ضربه نمی زنند چون ضربه به شما ضربه به خودشان است! ولی اگر این تفکر حاکم شد، بدانید چیزی از فرهنگ اسلام باقی نخواهد ماند.

تشریح دغدغه اساسی رهبر معظم انقلاب در دیدار خبرگان

 این همان چیزی است که موجب شده مقام معظم رهبری احساس خطر کنند در فرمایشات اخیرشان با خبرگان فرمودند که: ما آمدیم به اسلام عمل کنیم اگر بناست به اسلام عمل نکنیم اینجا چه کار داریم ما چه کاره ایم. حالا من بیان ایشان را شرح کنم: اگر نخواهیم به اسلام عمل کنیم ما چه امتیازی بر دیگران داریم که اینجا بنشینیم، بعضی ازمشاوران، اساتیدشان مشاوران رژیم پهلوی بوده اند، چه امتیازی به آنها دارند. اگر بناست به اسلام عمل نکنیم، برویم به سمت توسعه یافتگی و توسعه غربی را قبول کنیم که پهلوی از ما اولی ست!

با همین نکاتی که عرض کردم که دیگر نباید آن کشورها را مستکبر بدانیم و الا به توسعه یافتگی نمی رسیم!باید با آنها تعامل کنیم؛ این تعامل منوط به این است که ادبیات و فرهنگمان را عوض کنیم، آنها را مستکبر ندانیم، این قانون اساسی مانع توسعه یافتگی است. تکیه بر هویت فرهنگی خودتان مانع توسعه یافتگی است، به رسمیت نشناختن فلسفه مدرنیته، فلسفه تجدد، فلسفه تمدن مادی جدید مانع توسعه یافتگی است. این صریح این مطالب بود؛ بعد هم از امام رحمت الله علیه  کد می آورند که امام می گفت: کشور باید مقتدر بشود؛ بله می گفتند مقتدر بشود اما اقتدار به توسعه یافتگی غربی نیست؛ اقتدار به انحلال در فرآیند توسعه جهانی نیست ؛ این اقتدار نیست استحاله است؛ دائما هم احساس عجز می کنند می گویند ناچاریم! راه ها بسته است ،مسیر نیست، مضطریم!! یعنی آن رعب امپراتوری فرهنگی و خبری جهان اینها را گرفته است؛ توکل به خدا هم در کار نیست.

خلاصه دو تحلیل از انقلاب اسلامی و لوازم انها

پس نتیجه این است که یا تحلیل از انقلاب اسلامی یک تحلیل مادی است که هیچ؛ یا می گویید: انقلاب برای رسیدن به آرمان های اسلامی است، به خصوص با رویکرد حضرت امام که مقیاسش را هم ملی نمی دانید؛ می گویید: ما باید در مسیر ظهور اقدام کنیم؛ یعنی اگر به امام رحمت الله علیه بگویند: شما برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چه کار کردید، می گویند: من انقلاب بزرگی بپا کردم که پایه های تمدن مادی را به لرزه در آورد؛ یکی از قطب هایشان را شکست و با قطب دوم هم چالش ادامه دارد. انشاءالله اینها مقدمات ظهور حضرت علیه السلام است. هزینه اش هم، ده ها هزار شهید و جانباز و خانواده های شهدا و مشکلات اقتصادی و محاصره اقتصادی است. اینها هزینه ظهور است.

ورویکرد دیگر که واقعا انسان نمی فهمد این چه رویکردی است که هم اسلام را می خواهند هم توسعه یافتگی را؛ توسعه یافتگی را که آرام آرام می فهمند، توسعه یافتگی قطار برقی، نظم خیابانی، اتومبیل لوکس، مترو،مونوریل و آسمانخراش نیست؛ توسعه یافتگی یک تحول عمیق همه جانبه است که بنیانش هم فرهنگی است؛ تا یک جامعه ای فرهنگش تبدیل به فرهنگ غرب نشود، توسعه غربی اتفاق نمی افتد؛ به خصوص در دوره اخیر در نسل سوم یا چهارم طرفداران توسعه بحث فرهنگ جدی شده است؛ توجه به توسعه فرهنگی است؛ بنابراین توسعه یافتگی ابتدا با فرهنگ ما سر و کار دارد یعنی اگر فرهنگ ما مقاومت بکند توسعه اتفاق نمی افتد. پس از یک طرف توسعه یافتگی را می خواهند که یک اقتضائاتی دارد، اقتضائش این است که از استقلال به این معنا دست برداریم؛ به مشارکت با جامعه جهانی یک جامعه مشاع درست کنیم به قول آن آقا، غرور تاریخی خودمانم را کنار بگذاریم؛ فرهنگ های دیگران را هم قبول کنیم. فرهنگ غالب بر جهان که فرهنگ توسعه است را بپذیریم که این فقط با اسلام مخالف نیست، مخالف همه ادیان الهی است.

اول جایی که اینها با مذهب مقابله کردند در خود اروپا بود مگر پروتستان را در مسیحیت ایجاد نکردند؟ مگر فرهنگ مذهبی جامعه مسیحیت را تغییر ندادند؟ مگر الان کاتولیک های مذهبی و ارتدوکس ها، به شدت با پروتستان ها مخالف نیستند؟ مفاهیم مذهبی را دستکاری کردند تا توسعه به رسمیت شناخته شود؛ از اروپا آغاز کردند مختص ایران نیست؛ اختصاص به اسلام هم ندارد، فرآیند توسعه با هیچ یک از مذاهب توحیدی جمع نمی شود. جامعه نمی تواند در فضای توسعه غربی موحدانه زندگی کند. توسعه از این در بیاید از آن در بندگی خدا و توحید خارج می شود؛ نه فقط مکتب اهل بیت و نه فقط اسلام بلکه با هیچ یک از ادیان الهی جمع نمی شود. شما ببینید در غرب برای مسیحیت چیزی جز یک مناسک سوری یک شنبه چیزی نگذاشته اند. نمی خواهم بگویم انسان موحد در غرب نیست، در کاخ فرعون هم حضرت موسی سلام الله علیه، آسیه سلام الله علیها و مومن آل فرعون بودند، اما معنایش این نیست که از کاخ فرعون است که موحد بیرون می آید! آنجا صد در صد ضد توحید است.

چالش اصلی انقلاب با توسعه گراهای غرب زده در داخل

بنابراین اصلی ترین چالش پیش روی ما، چالش با توسعه غربی و اصلی ترین پایگاه نفوذ غرب در جامعه ما توسعه گراها هستند. بخواهند یا نخواهند حتی بدون این که وابستگی سیاسی داشته باشند، فرش قرمز زیر پای تمدن مادی غرب پهن می کنند و آنها را دعوت و مرزها را به روی آنها باز می کنند؛ اصلا مفهوم استقلال را عوض می کنند؛ می گویند: استقلال به معنی نفوذناپذیری فرهنگی نیست؛ باید تعامل فرهنگی کنید؛ فرهنگ خودتان را هماهنگ کنید ؛مرزهای فرهنگی سیاسی جغرافیایی خودتان را بردارید؛ جزو یک جامعه جهانی و یک جریان مشاع در جهان بشوید. اما ما این را تنها نسبت به جامعه مومنین قبول داریم؛ اگر جهان جامعه موحدین شد، در آنجا ما یک حکومت مشاع خواهیم داشت. ملت ها و ملیت های مختلف در این حکومت مشاع سهم و نقش ایفا می کنند؛ حاکمیت ها نقش ایفا می کنند. ولی این که ما جزئی از جامعه بین الملل مادی بشویم و سهامدار در این حکومت بزرگ باشیم، این معنایش استحاله در تمدن مادی است؛ معنایش دست برداشتن از استقلال فرهنگی است؛ دست برداشتن از ادبیات اسلام و عدالت خواهی و اسلام خواهی در بین الملل است. بنابراین راهی که می ماند راه تمدن اسلامی است.

اقدامات لازم برای دست یابی به تمدن اسلامی

حال اگر بخواهیم دنبال تمدن اسلامی باشیم چه اقدامات بزرگی باید داشته باشیم؟ اول: دستیابی به علوم اسلامی است؛ دوم: دستیابی به الگوی پیشرفت اسلامی است. این الگوی پیشرفت در واقع همان سبک زندگی به نحو شامل است. چون سبک زندگی به معنی رفتار فردی و از هم گسیخته و جزیره ای، قدرت مقاومت در مقابل الگوی توسعه را ندارد. ما باید در مقابل الگوی توسعه آنها که برای همه شئون حیات بشر یک طراحی به هم پیوسته دارند؛ یعنی سیاست، اقتصاد و فرهنگ را به هم دوخته اند؛ مسکن و اکل و شرب و پوشاک را به هم گره زده اند؛ اینها را به الگوی اشتغال و تفریح و اوقات فراغت وصل کرده اند؛ یک مجموعه به هم پیوسته ارائه کرده اند که از فوتبال تا فست فود تا اشتغال بانوان تا معنی زاد و ولد و حفظ نسل و سرمایه های اجتماعی، تا نوع تأمین غرایز متفاوت انسان، همه یک مجموعه به هم پیوسته است. در این سبک زندگی، یک جنگل مدرن، یک توحش منظم ساخته و اسمش را توسعه یافتگی گذاشته اند. البته یک توحش منظم عمیق مبتنی بر یک عقلانیت پیچیده شیطانی و سکولار.

خیال می کنند هرچیزی پشتش عقلانیت بود، تمدن انسانی می شود؛ اینگونه نیست، اگر پشت سرش عقلانیت شیطانی بود، در روایات ما به "نکراء" تعبیر می شود. فریفتگی نسبت به تمدن غرب بزرگترین آفت انقلاب اسلامی است. شما از سر صبح تا پایان ساعت درسی هر حرف علمی ای که می زنید به یک اندیشمند غربی مستند می کنید، آنها را سرلشکرهای جهان می دانید که همه حرفهای فاخر جهان مال آنهاست ،بعد آخر شب به این جوان می گویید: به سبک آنها لباس نپوش؛ به سبک آنها تغذیه نکن؛ به سبک آنها دوست یابی نکن، مگر می شود! تا این برند هست، تا هژمونی فرهنگی غرب هست، تا سلطه فرهنگی غرب هست، یک جاده یک طرف در علم و اگاهی و تکنولوژی و پیشرفت درست شده که می گوید: پیشرفت یعنی این ؛علم یعنی این؛ آگاهی یعنی این ، شما نمی توانید به اسم دین در مقابل آن بایستید؛ این انحصار باید شکسته بشود.

ماموریت حوزه انقلابی

حال مأموریت حوزه انقلابی این است که حکومت دینی را بفهمد؛ رقیبش که تمدن مادی است را بشناسد. حوزه انقلابی حوزه ای است که پژوهش، آموزش و تبلیغش در مقیاس حکومت باشد، نه در مقیاس فرد. اگر واحد مطالعه ما در فقه ،کلام، فلسفه، اعتقادات، اخلاق و عرفان، فقط فرد بود، معارفی را که پژوهش می کنیم، آموزش می دهیم و تبلیغ می کنیم، تنها فردی بود؛ از دلش مبارزه با حکومت مادی و توسعه در نمی آید. حداکثر، آدم های متدین منزوی درست می کنیم؛ نه آدم های فعال درگیر با تمدن غرب که دنبال سازندگی اند و می خواهند یک تمدن جدید بسازند. حوزه انقلابی حوزه ای است که تن به تمدن غرب نمی دهد؛ نمی پذیرد این تمدن مادی، دائم برای ما حادثه سیاسی فرهنگی اقتصادی بسازد؛ در حوزه اقتصاد، بانک و بیمه و بورس، برای ما درست کند و ما تنها پاسخگوی مسائل مستحدثه بشویم؛ برای ما شبکه های مجازی درست کند، ما دنباله رو بشویم، بگوییم حکمش چیست؟ می شود؟ نمی شود!

در میدان سیاست تولید ساختارهای جدید سیاسی کند، دموکراسی را بیاورد، بعد ما بخواهیم دموکراسی را اسلامی کنیم، مشروطه را اسلامی کنیم، مگر مشروطه و دموکراسی اسلامی شدنی است. به تعبیر امام رضوان الله تعالی علیه باید نبض زمان در اختیار حوزه ها باشد، نه این که حوادث شکل بگیرد، ما در مقابل حوادث سیاسی فرهنگی اقتصادی شکل گرفته، تنها پاسخگوی به مسائل مستحدثه بشویم. اگر ما میدان درگیری را در مقیاس جهانی نبینیم، وقتی بخواهیم با منکر مبارزه کنیم، با مرتکبین درگیر می شویم نه با اقامه کننده ها. ما در منکر اقامه، اشاعه و ارتکاب داریم. کسی مواد مخدر مصرف می کند، شبکه هایی توزیع می کنند ویک بسترهایی هم در جهان فرهنگ استفاده از مواد مخدر را اشاعه می دهند ؛قبح و زشتی آن را می ریزند؛ نسبت به آن رغبت ایجاد می کنند؛ معروف را منکر و منکر را معروف می کنند؛ اینها اقامه کننده می شوند. ما اگر می خواهیم مبارزه کنیم باید با هر سه در سطح خودش مبارزه کنیم. جرم اقامه گر، مثل ارتکاب گر نیست؛ جرم کسی که اشاعه می کند مثل اقامه کننده نیست. ما وقتی می خواهیم با مثلا پدیده بی حجابی مبارزه کنیم، با مرتکبین درگیر می شویم، نمی گویم درگیر نشویم، ولی یک جریانی اقامه و اشاعه می کند؛ آن چه که اشاعه بی حجابی می کند، الگوی توسعه غربی است؛ همین الگوی توسعه اقتصادی است که ازآن به پیشرفت یاد می کنند. لوازم فرهنگی این اقتصاد برداشته شدن حریم بین اقشار است. این اقتصادی که بر محور بانک های ربوی شکل می گیرد، ایجاد اخلاق مادی می کند؛ ایجاد بی حجابی می کند؛ مثل قارچ بانک سبز می شود، بعد ما می خواهیم با بی حجابی مبارزه کنیم! نمی گویم مبارزه نکنیم؛ مبارزه باید قاعده مند باشد.

حوزه انقلابی حوزه ای است که رقیب خودش را می شناسد؛ رقیب ما تمدن مادی است که می خواهد کفر را در مقیاس جامعه جهانی در همه عرصه های خصوصی وعمومی حیات اقامه کند. به تعبیر روایات، کما ملأت ظلما و جورا، می خواهد ولایت مادی به صفت و خلق اجتماعی بشر تبدیل شود؛ استکبار را به تمدن تبدیل می کند. همانگونه که اهل بیت علیهم السلام، ارکان البلادند، حولشان، بلد الامین شکل می گیرد، حول آنها هم بلد خبیث شکل می گیرد؛ بلد طیب داریم بلد خبیث هم داریم. این شجره خبیثه، اسلامی شدنی نیست، اساس منکر است. منکر را در مقیاس جامعه جهانی در همه عرصه ها اقامه می کند؛ البته اشاعه و ارتکاب هم دارد که آنها هم جرم هستند.

نباید این تمدن را پذیرفت باید مقاومت کرد. حوزه انقلابی حوزه ای است که این رقیب را می شناسد و مقابل آن موضع گیری می کند؛ از تبری تا صف و قتال وسازندگی. باید نسبت به همه مظاهر تمدن غرب ایجاد نفرت و برائت کرد. در جامعه ما عسل معاویه هم منفور است؛ فقط نمازش نیست که باطل است، سفره اش هم حرام است. این آیه را ببینید «لا تمدن عینیک»، یکی از موانع تبعیت حضرت این است، البته خطاب به حضرت است ولی اصلش مال ماست؛ حالا توضیحش بماند. «لا تمدن عینیک»، نگاهت را امتداد نده آن هم با هر دو چشم؛ چشم ظاهر و باطن، چشم دل و چشم سر؛ به گروهی چیزی دادیم، زهره الحیاه الدنیا، شکوفه های دنیا هم هست.«ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیاه الدنیا لنفتنهم فیه ورزق ربک خیروابقی»(طه /132)، ولی این امتحان آنهاست؛و ما اگر چشم به آن تمدن مادی دوختیم از رزق رب محروم می شویم.

اگر نگاهمان را به دنبال آنها امتداد ندادیم، راه خودمان را رفتیم به رزق خیر می رسیم. امتداد نگاه یعنی چی، اینهایی که از سر صبح تا آخر شب هرچه نسخه می نویسند، نسخه غربی است، جای همان لاتمدن عینیک است. یک مدیر اگر بخواهد نگاهش را امتداد بدهد، معنایش این است که وقتی صحبت از اقتصاد می کند اینگونه می گوید، این سند خواندنی است در کتاب امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران و به نام یکی ازمسئولان است: " پس از بررسی انواع مکاتب اقتصادی در این مطالعه و ارزیابی آنها از منظر اسناد فرادستی نظام از جمله اهداف اقتصادی سند چشم انداز و سیاست کلی ابلاغی در برنامه های چهارم و پنجم توسعه به ویژه سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی به نظر می رسد که نظریه های مکتب های نهادگرایان و کینزی های جدید، نوکینزی ها به نسبت سایر مکاتب به الگوی مطلوب توسعه در جمهوری اسلامی تا حدی قرابت داشته باشد".

یک مدیر اگر بخواهد چشمش را به تمدن مادی بدوزد، می گوید: الگوی نوکینزی ها برای اقتصاد ما مفید است. «لا تمدن عینیک»، سطوحی دارد: یک کسی نگاه می کند لذت می برد، خوشش می آید، دلش می خواهد داشته باشد، یک مدیر امتداد نگاهش به شکوفه های دنیایی تمدن مادی این است که دنبال آن راه برود؛ راه خودش را فراموش کند. بحمدالله ما در وضعیت بحران نیستیم ولی این تفکر می تواند بحران ساز باشد؛ تفکری که نه می تواند از اسلام دل بکند و نه می تواند از توسعه دست بردارد. و در عمل در نهایت می گوید: چاره ای نیست، باید از استقلال دست برداشت ؛مفهوم استقلال را تغییر بدهید؛ مفهوم استقلال فرهنگی اقتصادی را تغییر بدهید؛ مشارکت مشاع با جامعه غربی بر محوریت کدخدای بزرگ؛ بر محور لیدر بزرگ تمدن غربی یعنی اروپا و امریکا. این خطری است که حوزه باید درک کند و مقابلش بایستد و بصیرت ایجاد کند. حوزه ای که پژوهش، آموزش، تبلیغ، موضع گیری، مجاهده و بصیرت افزاییش در این مقیاس نیست، حوزه متناسب با افق انقلاب اسلامی و ظهور حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در دنیای کنونی نیست.