نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

تبیین رسالت ها و راهبردهای رسانه در جلسه با مجموعه اوج/ ایجاد ساختارهای موازی برای رسیدن به رسانه فعال

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 26 مرداد 96 است که در جلسه با مجموعه اوج برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، رسانه ساختاری است که از فضای مدرن آمده و خیلی هم قابل تصرف نیست و ما هم برای این که از غرب عقب نیفتیم در مقابل آن به صورت منفعلانه عمل می کنیم. اما برای جلوگیری از این انفعال و ساختن رسانه ای فعال اول این که باید آرمان های جامعه اسلامی بلند باشد، دوم این که نگاه شما کلان باشد، سه این که ظرفیت های جدیدی را ایجاد کنید و چهارهم این که جریان های موجود را نقد علمی و هنری کنید و آگاهی جامعه را بالا ببرید. شما مستحیل نشوید و استحاله را نپذیرید، منفعل هم نشوید، بلکه دنبال یک طرح کلان در مقابل طرح کلان آنها باشید، آنوقت ممکن است موردی عمل کنید ولی یک طرح کلان و نگاه کلان داشته باشید. بر اساس آن نگاه کلان یک اثر هنری خلق می کنید و حتما هم شیب دوران گذار را در نظر بگیرید، ما در خلأ زندگی نمی کنیم، وقتی در متن فعلیت جامعه ما یک هنری وجود دارد و رسوخ دارد نمی توانید آن را نادیده بگیرید، بنابراین نسخه ای که می نویسید نسخه گذار است. اگر این کارها را انجام ندهید آسیب های جامعه ما که ناشی از آمیختگی سنت با مدرنیته است روز به روز بیشتر خواهد شد.

موضع فعال داشتن رسانه اسلامی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. عرض کنم نکته اول این است که رسانه کنونی ما به اضافه حتی سینما و این ساختارهایی که برای به اصطلاح مدیریت فرهنگی و ارتباطات گسترده فرهنگی تعبیه شدند، ساختارهایی هستند که می دانید طبیعتاً در دنیای غرب بر اساس ایدئولوژی مدرنیته شکل گرفتند و خیلی هم با این وضعیت قابل تصرف نیستند. نمی گویم ما در مقابل آنها مجبور هستیم، نه، ما مجبور نیستیم ولی این ساختارهای رایج خیلی قابل تصرف نیستند و در طول دهه ها هم این نشان داده شده است. الان مثلا من مکرر می گفتم رسانه ملی ما که شاید بارها با آب کر شستشو شده است، یعنی واقعا همه تلاش ها برای این که این رسانه تطهیر شود و نقطه ضعف های آن کمتر و مثبتَات آن اضافه شود، شده است اما در حال حاضر می بینید که بطور جد ضعف های فراوانی در آن وجود دارد. مثبتات این رسانه را همه می دانیم و اینها را نمی خواهم کفران کنم، اما در مجموع می بینید که این رسانه، رسانه ای منفعل در مقابل دنیای مدرن است و فعال نیست.
 برای این که مثلا ما عقب نیفتیم از جاذبه هایی که در رسانه های غربی و وابسته به غرب است منفعلانه عمل می کنیم، یعنی نیروهای خودمان را به همان سمت اما یک پله عقب تر سوق می دهیم. خیلی اوقات اقداماتی می شود که ناخواسته برخلاف سیاست گذاری هایی است که برای کل نظام است، این ها واضح است برای دوستان و احتیاج به ذکر نیست، فکر می کنم خدای نکرده سوء تفاهم پیدا شود اگر گسترده بحث کنم. سینما هم همینطور است، سرنوشت سینما بهتر از این نیست، سرنوشت موسیقی هم بهتر از این نیست. در واقع همه انواع هنری که در دنیای مدرن به اصطلاح به صورت پیشرفته عرضه می شوند، وضعیت کنونی شان در ایران مثبت نیست در عین حال که مثبتات زیادی دارند و تصرفات خوبی هم در آن ها شده است.

ایجاد ساختار موازی برای ساختن رسانه فعال
ما در آغاز انقلاب اسلامی در مقابل آن ساختارهای رسمی که وجود داشت که نه می شد آنها را حذف کرد و نه صلاح بود و نه خود آنها خیلی قابل تغییر بودند ،ابتدا یک ساختارهای موازی ایجاد کردیم؛ مثل جهاد سازندگی، مثل سپاه پاسداران و نمونه های دیگری که داشتیم، انجمن های اسلامی در مثلا کارخانه ها و امثال اینها. در این جا هم ما ناچار از ایجاد یک جریان موازی هستیم که این جریان موازی از تأسیس بر یک بنیان و هدف دیگری بنا نهاده شود و هم بتواند کار خودش را پیش ببرد و هم این دستگاه های موازی دیگر را به تدریج اصلاح کند. خب این سازمان اوج هم به نظر می آید چنین سازمانی است و می تواند چنین ظرفیتی داشته باشد و این کار را ان شاء الله به خوبی به یک سامان برساند، ولی خب این هم واضح است در هرکدام از این بدل سازی ها یا دستگاه هایی که ما در کنار ساختارهای رسمی ایجاد کردیم اگر توانستیم یک الگوی خوبی بدهیم، موفق شدیم. مثلا فرض کنید سپاه پاسداران و بسیج نسبت به دستگاهای رسمی موفق بودند و طبیعتاً یک الگویی شدند که اثرگذار بر آن دستگاه ها بودند، در انجام کار خودشان هم به نسبت زیادی توفیقات گسترده ای داشتند، ولی فرض کنید اگر ما در جهاد سازندگی در استمرار نتوانستیم یک الگوی جدیدی بدهیم، باعث شد که در نهایت این ساختار در سازمان های رسمی منحل شود. در حال حاضر جهاد سازندگی به جهاد کشاورزی تبدیل شده که اولا محدود شده است، چرا که آن موقع کار چندین وزارت خانه را انجام می داد و ثانیا الان عملا همان صبغه ساختارهای رسمی را بیشتر به خودش گرفته است. بنابراین در اینجا هم ما نیازمند یک الگو سازی جدی هستیم.
 در عرصه رسانه، هنر و امثال اینها هم این الگو سازی باید اتفاق بیفتد و بر دوستان هم این واضح است که این الگو و مدلی که می سازیم نباید طوری باشد که قدرت جذب مخاطب را نداشته باشد، ما نباید در همان قالب هایی که الان هم مثلا در صدا و سیما یا سینما وجود دارد و پر مخاطب نیست، کار خودمان را قرار بدهیم، مثل سخنرانی های یک طرفه یا مثلا میزگردها و امثال اینها که خیلی پر مخاطب نیست، نباید کار ما در این خلاصه شود، این هم برای دوستان کاملا واضح است. از آنطرف هم اگر بخواهیم جذب مخاطب کنیم نباید دوباره باز در همان دام بیفتیم، از همان شیوه هایی که در سینما و رسانه برای جذب مخاطب استفاده شود، از همان جاذبه ها مثل کمدی، سکس، خشونت و امثال اینها استفاده کنیم و جاذبه ها را در اینها منحصر کنیم، چون اگر اینطور شد باز دوباره ما هم منفعل می شویم. یعنی اگر بنا شد برای جذب مخاطب از شیوه های هنر مدرن استفاده کنیم، بدون این که در آنها تصرف کنیم همان اتفاق باز می افتد، چیز جدیدی اتفاق نمی افتد، مثل سینمای ما می شود، مثل رسانه ما می شود که با همه مثبتاتی که دارند در این میدان کافی نیستند و در مقابل غرب منفعل هستند.
بنابراین ما هم درعین این که باید جذب مخاطب کنیم و سعی کنیم مخاطبان گسترده ای را در مقیاس ملی و منطقه ای و جهانی بدست بیاوریم، باید از یک الگوهای جدیدی هم تبعیت کنیم. این کار هم قطعا شدنی است، یعنی مثل کارهای بزرگ دیگری که انجام شده است و ما در خیلی از زمینه ها پیشرفت داشتیم، انجام این هم شدنی است. یک موقعی در کشور خودمان حتی بعضی انقلابیون به ما اجازه یک سلسله فعالیت ها را نمی دادند و به نظر آنها می آمد که قابل دسترسی برای ما نیست، اما الان در آن کارها ما از مقیاس جهانی اگر جلوتر نباشیم عقب تر نیستیم؛ نمونه ی آن صنایع موشکی است که واقعا بعضی دوستان با نگاه تحقیر آمیز برخورد می کردند، آن ها اجازه نمی دادند جهاد سازندگی خیلی از این پروژه های راه سازی را انجام بدهد، در حالی که سد سازی و راه سازی و صنایع نظامی الان جزو چیزهایی است که کاملا در دسترس ما است و خیلی هم عادی شده است. پس این شدنی است که کارهای جدیدی انجام بدهیم، تا هم قله های وضعیت موجود را فتح کنیم و هم به اصطلاح مرزها را بشکنیم، مرزهای هنر و مرزهای دانش های پشتیبان هنر را، مرزهای رسانه و دانش های پشتیبان آن را. ما حتی می توانیم تحول در علم و تکنولوژی ایجاد کنیم و همه اینها شدنی است، اینها چیزی نیست که الان بگوییم نمی شود. آن چیزی که از دوستان انتظار می رود این است که باید کار جدیدی اتفاق بیفتد در مقیاس شکستن مرزهای تکنولوژی و دانش های پشتیبانی که در حوزه هنر و رسانه و صحنه های مختلف آن وجود دارد.

 ایجاد هیئت اندیشه ورز برای تغییر بنیادین در رسانه
 ابتدا در همین جهت من یک پیشنهاد کلی می دهم و دو سه نکته هم عرض می کنم. پیشنهاد کلی این است که حتما باید یک هیئت اندیشه ورزی جدی وجود داشته باشد که در این زمینه تفکر استراتژیک داشته و از عمق تا روبنا را مورد تأمل و دقت قرار بدهد، این هیئت باید ساحت ها و عرصه هایی که در آن بازنگری می شود و تولید می شود را مورد توجه قرار بدهد تا امکان این کار بزرگ فراهم شود. در مؤسسه اوج توفیق ها به فضل الهی توفیق های زیاد و فراوان و قابل ستایشی است، فی الجمله من با آن آشنایی دارم، البته ممکن است با همه عرصه های آن آشنا نباشم، ولی بالاخره در این فضایی که کار می شود الحمدلله توفیقات خوبی داشته اند و تا اینجا تردید نیست؛ ولی نمی دانم یک هیئت اندیشه ورزی که نگاه استراتژیک داشته باشد و این تحولی که می خواهد اتفاق بیفتد را رصد کند، نگرش عمیق داشته باشد، لایه های مختلفی که باید دستخوش تحول بشود را مورد تأمل قرار بدهد و مبانی و راهبردها را به شما عزیزانی که میدانی عمل می کنید ارائه کند، تشکیل شده است یا نه؟! ممکن است لااقل جمعی از دوستانی که در محضر آنها هستیم، خودشان هم شایستگی و توان این کار را داشته باشند ولی نمی دانم چقدر به این کار می پردازند و احساس نیاز و ضرورت می کنند. ولی نگاه کلی این است که این یک ضرورت جدی است یعنی بدون این اتفاق جدی نخواهد افتاد و در دراز مدت خدای نکرده منفعل خواهیم شد و یا این که یک کاری را انجام خواهیم داد که غیر قابل رقابت و به اصطلاح قدرت رقابت با رسانه مدرن، هنر مدرن و سینمای مدرن را ندارد. خب این نکته کلی بود که عرض کردم.

به تصویر کشیدن آینده مطلوب؛ وظیفه اصلی رسانه
اما در جزئیات هم عنایت کنید، هنر و رسانه ای که حامل این هنر است و بناست این هنر را انتقال بدهد به فضای عمومی جامعه، یک اهداف و اقتضائاتی دارند. می دانید حقیقت این است که هنر باید معطوف به آینده ها باشد، اگر از گذشته هم بحث می کند، از وضعیت موجود هم بحث می کند باید معطوف به آینده ها باشد و بتواند آن آینده ها و آن انتظاراتی که نسبت به آینده است را به مخاطبان خودش، به جامعه، أعم از نخبگان اجتماعی و بدنه عمومی جامعه منتقل کند و این انتقال هم باید عمیق باشد نه در حد احساس، یعنی باید احساسات جدید و انتظارات جدید و توقعات جدید را در جامعه نسبت به افق های پیشه رو ایجاد کند تا انگیزه حرکت به سمت آینده باشد. آن چیزی که در باب هنرمند گفته می شود که هنرمند گویا از آینده ها متولد شده است و ظرفیتی دارد، تعلقی به آینده ها دارد، آینده ها را احساس می کند، لمس می کند و می خواهد جامعه خودش را از وضعیت کونی به سمت آن آینده های مطلوب عبور بدهد، این یک امر درستی است. هنرمند حقیقی چنین هنرمندی است که متعلق به آینده ها است، او آینده ها را احساس، لمس و درک می کند و سعی می کند آنها را در قالب آثار هنری خودش باز آفرینی کند و با زبان هنر همان مفاهیم را انتقال بدهد و همان احساسات و انگیزه ها را ایجاد بکند که بستر حرکت جامعه شود. رسانه هم باید حامل چنین پیامی باشد تا بتواند این پیام را به جامعه منتقل کند.بنابراین مأموریت هنر این است. مأموریت اصلی سینما و رسانه این است که مسیر حرکت جامعه را به سمت آن آینده مطلوب تصویر کنند و سعی کنند فهم اجتماعی و تعلق اجماعی که مهم تر از فهم است، را در آن مقیاس ارتقاء ببخشند. طبیعتاً اگر بخواهند چنین کاری کنند باید کلان نگر باشند و تحولات بزرگ را ببینند، احساس کنند، به تصویر بکشند و اسیر خُردها نشوند.

نادرست بودن آرمان های جامعه هنری
آن چیزی که متأسفانه آسیب هنر کنونی ما و رسانه هاست، این است که آن مقیاس درک صحیح از مأموریت وجود ندارد. الان شما هنر غرب و حتی هالیوود را ببینید، حتی آن ها هم در یک مقیاسی به مسائل جامعه جهانی و تحولات جهانی می پردازند! شما سینمای سلطه و این تصویری که از آینده جهان و به قول خودشان برخورد تمدن ها و جنگ چهارم می کشند و بعد ایجاد یک احساس عمومی در جامعه جهانی نسبت به خطری که آن ها را تهدید می کند، و همچنین فرهنگ و تمدنی که ناجی بشر است را مقایسه کنید با آنچه در رسانه و سینمای ما است که در حد عشق های مجازی و دو طرفه است، مثل این که هیچ مسئله دیگری در جامعه وجود ندارد! شما اگر این مسئله عشق های مجازی را در هنر سینمای ما و رسانه ما بردارید تقریبا چیزی ته آن نمی ماند! اگر شما سراغ دارید یک جایی امری جدی تر از این را بفرمائید که ما هم مطلع باشیم، من که تقریبا سراغ ندارم! من گاهی فیلم های سینمایی را می بینم البته سینما کمتر می روم ولی سعی می کنم بعضی از آنها را ببینم، واقعا یک موضوع جدی و یک فیلمنامه جدی که به یک مسئله جدی بپردازد خیلی نادر است!
آسیب شناسی ها هم همین گونه است، به نظر می آید آینده ای که فعلا در شرائط کنونی، هنر ما در افق پیشه روی خودش دارد و جامعه را می خواهد عبور بدهد چیزی جز جامعه آرمانی غرب نیست؛ یعنی مدرن سازی جامعه است و چیزی فراتر از این نمی بینم، آسیب شناسی هم که می کنند بر همان اساس است، یعنی فرض کنید روابط اجتماعی را آسیب شناسی می کنند، بعد بر اساس آن یک اثر هنری خلق می کنند که همان آسیب ها را به جامعه منتقل کنند و انگیزه عبور را ایجاد کنند.شما ببینید آسیب هایی که معرفی می کنند معمولا آسیب شناسی بر اساس مدرنیسم است، یعنی فرض کنید رابطه اقشار، نوع ارتباط زن و مرد، روابط سنتی که در جامعه وجود دارد که عمدتاً بر اساس روابط مدرن آن را نقد می کنند، شما چیزی غیر از این اگر سراغ دارید بفرمائید!
 یعنی آن آینده ای که این هنرمند و هنر از آن متولد شده است و جامعه را به سمت آن می برد چیزی جز گذشته دنیای غرب نیست، نه آینده دنیای غرب! یعنی حتی به آینده های دنیای غرب هم واقعا فکر نمی کنند، آن چیزی که آرمان آنها است گذشته دنیای غرب است، یعنی حتی در افق پسامدرن هم هنر ما ورود پیدا نکرده است، هنوز در دوران مدرن زندگی می کند و این آسیب جدی است.
بنابراین یک آسیب بسیار مهمی که الان در فضای هنر و رسانه ما وجود دارد این است که آن آفاقی را که در عمل تعقیب می کند و آدم به صورت فعال می بیند، همان آفاقی است که برای دنیای مدرن در نظر گرفته شده است؛ یعنی جامعه آرمانی ما که هنرمند، خود را مسئول می داند که یک انگیزه و حرکت اجتماعی و احساسیِ ادراکی از آن ایجاد کند و بر اساس آن بستر حرکت اجتماعی را فراهم کند به نظر می آید جامعه آرمانی و مطلوب تمدن ما نیست، بلکه تمدن غرب و تمدن رقیب است. گویا نیروهای ما را سوق می دهد به سمت همان اهداف و آرمان ها و نقدها و آسیب شناسی هایی که معمولا می شود، در این آسیب شناسی ها معمولا جامعه از سنت به نفع تجدد عبور می کند و اتفاقاً معرفت های دینی و انگیزه های دینی ما را هم در همان سنتی قرار می دهند که باید از آن به سمت تجدد عبور کنیم، اینها فراوان است. آنوقت این نگاه کلان گاهی با یک صحنه های کوچکی هم مخلوط می شود که آن صحنه ها ممکن است صحنه های مثبتی باشند، این در ایجاد یک تغییر جدی کافی نیست، این یک نکته.

خرد نگری در نگرش به آرمان ها
دومین آسیبی که به نظرم می رسد این است که خُرد نگری در نگرش به آرمان ها وجود دارد، یعنی آن مدتی که من دنبال کردم واقعا متناسب با فیلم هایی که معطوف به جنگ چهارم ساخته می شود و آرایش جهانی و حرکت جامعه جهانی و آسیب ها و فرصت ها را ترسیم می کند، در آن مقیاس من حتی یک اثر هنری ندیدم، اگر شما سراغ دارید بفرمائید؟! بنابراین دومین مسئله ای که وجود دارد نوعاً خُرد نگری است، لذا به مخاطبان خودشان کمتر نگاه کلان می دهند، یعنی رویکرد فلسفه تاریخی به هنر و رسانه ندارند، در حالی که مأموریت اصلی هنر همین است که افق های آینده تاریخ را بر اساس ایدئولوژی و مکتب خود ما برای جامعه ترسیم کند و آسیب ها و فرصت ها و موانع آن را نشان بدهد، در واقع هنر باید یک انگیزه ای برای عبور از این موانع به آن سمت ایجاد کند و ساز و کارهایی را به جامعه تعلیم کند، که البته من چنین چیزی را ندیدم. یعنی معمولا نگاه ها وقتی آسیب شناسی می شود، اولا آرمان ها آرمان های درستی نیستند، ثانیا نگاه نگاه های خُرد هستند، کمتر شما نگاه کلان می بینید که فرض کنید یک هنرمندی بخواهد فضای تخیل اجتماعی را که بسیارهم اثرگذار است، این را درگیر کند با آینده های دوردستی که ما به سمت آن باید حرکت کنیم.
بنابراین آرمان ها آرمان های بلندی نیست، آرمان ها معمولا همان آرمان هایی است که در هنر مدرن دنبال می شود و حتی در همان صحنه هم نگاه ها نگاه های کلان نیست بلکه معمولا نگاه های خُرد است، گویا این هنرمند هیچ آسیبی جز این نمی بیند که رابطه زن و مرد را که رابطه محدودی است و سنت ما این ارتباطات را محدود کرده نقد کند و جامعه را از این عبور دهد. او به هر قیمتی این را نقد می کند و همانطور که عرض کردم این نقد هم بر اساس تجدد است، یعنی با آن نگاه و رویکرد آن را نقد و انگیزه عبور از این وضعیت را ایجاد می کند، چیزی غیر از این من نمی بینم!
البته این ها هم معمولا در امور خرد و بیشتر هم در روابط اقشار و امثال اینها است، حتی در سنت خانواده هم یک کار جدی آدم نمی بیند، من مصداق آن را خیلی وارد نمی شوم چون ممکن است نه ضروری باشد و نه خوب، فرض کنید مثلا مدل ازدواج را نقد می کنند، شیوه جدید دوست یابی را به انحاء مختلف تعلیم می کنند، و دقیقا وقتی آسیب شناسی می کنند می گویند کأنّه سنت ما غیر موفق است و شیوه های جدید موفق هستند در حالی که شاید در جامعه ما کاملا بعکس باشد. گویا این هنرمند هیچ هدفی ندارد جز این که بگوید دوست یابی روش صحیحی است، عشق مجازی را باید بسط داد، همانطور که می گفتند همه باید از کودکی موسیقی خودشان را انتخاب کنند، این جا هم همه باید از کودکی این عشق مجازی در آن ها فعال شود، معشوق خودشان را انتخاب کنند و با این عشق مجازی آدم زندگی کند، گویا هنر هیچ مأموریتی جز این که همه را دعوت کند بسوی یک عشق زمینی و مجازی و خاکی با اشکال مختلف آن هم به شکل مدرن و از شیوه های سنتی پرهیز بدهد ندارد. من کمتر جایی در آثار هنری دیدم که یک جایی مثلا از سنت ازدواج ما دفاع جدی شده باشد، معمولا از شیوه های سنتی پرهیز دارند، مثل این که ما بالضرورة باید از اینها به سمت تجدد عبور کنیم و مأموریت هنرمند این است که بسترهای عبور را فراهم کند و در پازل آنها عمل کند. من یادم است همان اوائل دهه هفتاد وقتی کنترل نرخ جمعیت مطرح شد، من عرض کردم این بسته به هم پیوسته ای است، برای کنترل نرخ جمعیت بر اساس الگوهای توسعه غربی، اول توصیه ، حتما بالا رفتن سن ازدواج است، و اولین راهکار هم مشغول به تحصیل کردن بانوان است، حالا نمی خواهم بگویم درست است یا غلط، از این جهت داوری نمی کنم، اما حتما مدل غربی آن غلط است و در این شکی نیست. پس برای این که سن ازدواج بالا رود باید بانوان اشتغال به تحصیل داشته باشند و بعد از اشتغال به تحصیل هم درگیر فضای اشتغال و کار شوند.
 یکی از مسائل اصلی که ما الان در کشور داریم همین بیکاری است. سنت خودمان را تغییر دادیم و مطالبه برای کارهای رسمی را افزایش دادیم و قدرت پر کردن آن را هم الحمدلله نداریم! گفت: اول چاه را بکن و بعد منار را بدزد، ما اول منار را دزدیدیم و حالا می خواهیم چاه آن را بکنیم!! خودمان تقاضای کاذب کار و نه تقاضای حقیقی را ایجاد کردیم و حالا قدرت تأمین آن را نداریم و با بحران بیکاری روبرو هستیم. برنامه ریزی اگر معقول باشد باید شتاب حرکت با قدرت تأمین و ارضا تناسب داشته باشد، اما ما شتابی که ایجاد می کنیم بیشتر است و آنوقت نتیجه آن این بحران ها می شود، تقاضای کار و بعد هم اشتغال به کار و طبیعتاً آن هدفی که کنترل نرخ جمعیت بر اساس الگوی توسعه غربی است تأمین می شود. بعد می گوییم حالا مثلا سن ازدواج را شما بردید به 25 تا 30 سال، خب این فاصله بین دوران بلوغ و ازدواج را چه کار می کنید؟! می گویند دوست یابی، می گویید فرهنگ جامعه ما این را اقتضاء نمی کند، می گویند هنر را به میدان می آوریم و کار می کنیم، آنوقت می بینیم مأموریت هنر تبلیغ دوست یابی های یک طرفه دو طرفه سه طرفه می شود. این دقیقا از همان زمان در رسانه ما شروع شده است، نمی گویم قبل از آن نبود، اما در آن زمان اوج می گیرد. پس ببینید این یک بسته است، یعنی یک مجموعه مأموریت هایی را برای اهداف توسعه معاونت می دهند.

رسالت حقیقی هنر
اول این که هنر نباید در خدمت توسعه باشد، هنر و رسانه باید در خدمت آرمان های پیشرفته اسلامی باشند، دوم این که هنر ما نباید خُرد نگر باشد یعنی مأموریت های خودش را همیشه در مقیاس خرد تعریف کند. مأموریت هنر این است که احساسات جامعه جهانی و از جمله در مقیاس ملی را به سمت تحولات پیشرفت جهانی و به سمت جامعه جهانی اسلامی در درگیری تمدنی که الان بین اسلام و غرب وجود دارد حرکت دهد و آن اهداف بلند را ببیند. یعنی رسانه ما باید یک بسته تعریف شده ای داشته باشد که از مقیاس تحولات کلان و پیشرفت جهانی که پیشه رو است گرفته تا اقتضائات خرد آن را ببیند، و برای همه اینها متناسب کار انجام بدهد . دوستان ما اگر روی این زمینه تدبیر و تفکر کنند و افق های آینده ای که هنر باید ترسیم کند را در مقیاس کلان ببینند و مقیاس هنر و رسانه را از اسارت توسعه و خرد نگری نجات بدهند، به نظر من ان شاء الله توفیق خواهند داشت.
این را هم عرض کنم که به نظرم می آید حتما شما باید بتوانید نسبت به آن آینده های دور ایجاد امید کنید. یک مأموریت هنرمند این است که وضعیت کنونی، آسیب ها و مسیر عبور را نشان بدهد و ایجاد امید و نشاط کند. او باید نشان بدهد که می شود به سمت آن آینده ای که انقلاب اسلامی ترسیم می کند که تمدن اسلامی و مقدمه عصر ظهور است، و یک تمدن همه جانبه ای مقابل تمدن غرب است، حرکت کرد. همه عرصه های هنر را می شود در این زمینه فعال کرد، مثلا در زمینه طنز ببینید، بعضی از آثاری که شما می بینید یک نوع شگفتی و احساس تعجب و نشاط متناسب با خودش را می خواهد ایجاد کند، معمولا سنت های ما را به نفع تجدد نقد می کنند و نمونه آن مثلا سریال برره است. در این سریال ها یک روشنفکری از آینده با یک مارگزیدگی به یک جامعه سنتی می آید و بعد شروع می کند آن وضعیت سنت را نسبت به وضعیت مدرن نقد کردن منتها در قالب طنز. آن آینده ای که بر اساس آن نقد می کنند حتما دنیای غرب است که آن شهر می شود و کل سنت ما هم برره می شود، همه سنت های ما را نقد می کنند آن هم در قالب طنز! یک اثر من ندیدم که دنیای غرب را نقد کند به نفع اسلام، اگر شما دارید بیاورید، من که ندیدم!

بنابراین هنر و رسانه ما، یکی این که باید معطوف به آینده هایی باشد که ما در مکتب خودمان در انتظار آن هستیم، دوم این که ظرفیت عبور ایجاد کند، سوم این که نگاه او نگاه کلان باشد. نمی گویم برای مسائل خرد برنامه نداشته باشد، بلکه هنر باید در مقیاس آن اهداف کلان مسائل خرد را ساماندهی کند. بنابراین رسانه باید حتما ایجاد امید و بیم کند، الان هم رسانه همین کار را می کند، رسانه ها مگر چه می کنند؟! ایجاد بیم و امید می کنند نسبت به آینده ها و این کار هم شدنی است. شما از طریق تصرف در خیال اجتماعی خیلی کارها می توانید انجام بدهید. متصرف هنر در خیال و از تصرف در خیال، در سایر قوا نفوذ می کند، شما می توانید از این طریق بیم های بزرگ و امیدهای بزرگی را ایجاد کنید، می توانید میل و نفرت های بزرگ ایجاد کنید و به نظرم می آید حتما شما باید میل و نفرت اجتماعی را در مقیاس توسعه تغییر بدهید.
الان جامعه ما دنبال توسعه غربی است، شما باید این را تغییر بدهید، باید یک نوع نفرتی نسبت به آن آینده ها و یک نوع میلی نسبت به آینده مطلوب خودتان ایجاد کنید، اگر این کار را انجام ندهیم خب چه کاری انجام دادیم؟! اگر نتوانیم میل و نفرت اجتماعی را در مقیاس آن اهداف بزرگ هدایت کنیم، به نظر من کار جدی نکردیم! شما باید با زبان هنر یک درک عقلانی از آسیب هایی که در جامعه ما وجود دارد که ناشی از آمیختگی با تجدد و تمدن شیطانی است، را نشان بدهید، یعنی نقد دستگاه ابلیس و تمدن ابلیسی با همه گستردگی تاریخی خودش و با مجموعه ای که در دنیای امروز پیدا کرده است. شما باید بتوانید یک نوع درک عقلانی صحیحی از بحران هایی که غرب برای ما ایجاد کرده است را به تصویر بکشید. الان قسمت عمده ای از بحران هایی که داریم ناشی از آمیختگی با تمدن غرب است، نه آن نسخه ها را می پذیریم و نه کاملا رد می کنیم، آنوقت آنها می آیند و برای کشور ما آسیب ایجاد می کنند! خدا رحمت کند استاد ما را، ایشان می گفتند: آب را به روی باغ می بندند بعد هم وقتی خشک شد آتش می بندند، و بعد هم به گردن اسلام می اندازند! واقعا این مدلی که در جامعه ما برای تأمین نیازهای غریزی و عاطفی زن و مرد وجود دارد مدل غربی نیست، اصلا ازدواج و خانواده یک هدف دیگری دارد.
 اینها می خواهند همه چیز را خرج توسعه کنند، توسعه هم یعنی تحول همه جانبه به نفع رشد تولید، یعنی عاطفه و روابط انسانی را مثل انرژی های فسیلی و انرژی های مادی خرج توسعه می کنند، سن ازدواج را بالا می برند، بعد بستر تأمین این نیاز را هم ندارند، آنوقت اسلام هم که نمی تواند آن الگو را قبول کند. پس آن ها یک جاهایی محدودیت ایجاد می کنند و نمی گذارند نیازهای جوان از آن الگویی که اسلام می گوید تأمین شود و یک مدل دیگری را حاکم می کنند، بعد هم طبیعتاً اسلام محدودیت هایی سر راه ایجاد می کند و آنوقت هر چه اتفاق بیفتد را به گردن اسلام می گذارند.
کجای اسلام می گوید برای کنترل نرخ جمعیت سن ازدواج باید به 29 و 30 سال برسد! کجای اسلام می گوید در اشتغال، زن و مرد باید برابر باشند به این شکلی که الان غرب می گوید و اسم آن هم آزادی زن و دفاع از حقوق زن می گذارند ولی اصل آن به فعلیت رساندن ظرفیت های بانوان در مسیر توسعه سرمایه است. آنها می گویند همه ظرفیت ها را برای تبدیل شدن به ثروت باید آزاد کرد، اگر بگوییم مأموریت مادری چه می شود؟! می گویند این را به عهده چند نفر می گذاریم! آن ها از همه جاذبه زنان استفاده می کنند و اسم این را هم می گذارند تولید خدمت! الان سر هتل ها کنار لیست غذا، آلبوم می گذارند، بعد هم نرخ دارد و می گویند تولید خدمات می کنیم و مالیات می گیرند، بعد هم به این می گویند اشتغال مفید و مثبت، برای چه؟ برای این که می گویند همه ظرفیت های زن را باید استحصال کرد.

لزوم دفاع رسانه از اسلام؛ نه از تمدن غرب
مهم ترین منبع تولید ثروت انسان است، به شرط این که شما این منبع را استحصال کنید، این نگاه غرب به انسان است أعم از زن و مرد. او اشتغال را هم همینطور می بیند، بعد همین را تبدیل می کند به الگوی جهانی و به جامعه ما می آید، بعد هم این اشتغال، این نرخ جمعیت و امثال اینهایی که در برنامه قرار می گیرد تبدیل می شود به یک بحران تأمین نیازهای عاطفی و غریزی و بعد به گردن اسلام می گذارند!! چه کسی باید نشان بدهد که این بحران مربوط به اسلام نیست؟! هنرمندان ما آنطرف را می گیرند و می گویند ببینید توسعه یعنی این، نرخ جمعیت باید اینطور باشد، اشتغال باید اینطور باشد اما اسلام نمی گذارد این اشتغال فراهم شود، اسلام مانع اشتغال زنان است، اسلام مانع تأمین غرائز به شکل روابط مدرن است، چند همسری برای زنان چه اشکالی دارد! بعد هم می گوید اسلام نمی گذارد و مزاحم تأمین نیازهای شما است، اسلام قدرت این که انسان را در دنیای مدرن تأمین کند ندارد!! من عرضم این است که کجا شما آمده اید و آسیب شناسی کرده اید؟! یک اثر هنری را بگویید که آمده است و از آنطرف آسیب شناسی کرده باشد و بگوید دنیای مدرن مانع تأمین نیازهای انسان است و این چالش تمدنی را به نفع اسلام به تصویر بکشد! من که در جایی نمی بینم!
از این نمونه ها خیلی است، یک موقعی این سریال ستایش که پخش می شد، یک عزیزی از مسئولان رسانه به من گفت آقا یک سکانسی آورده بود عین جمله حضرت زهرا در آن بود. من گفتم شما به این نگاه نکن، ای فیلم اصل فقه اسلامی را زیر سؤال برده است! همه این را درست کرده است برای این که به دروغ بگوید: در جامعه سنتی یک آدم مستبد و متکی به رأی خودش می تواند جلوی سعادت دیگری را بگیرد و اجازه ندهد نوه خودش ازدواج مفید کند، واقعا این حکم اسلام است؟! همه سریال برهمین پایه است، این سنت را اینقدر مذموم می کند تا ریشه آن را بکند! ما اگر به سمت مدرنیسم حرکت می کنیم، همه ساختار حقوقی باید تغییر کند، این فیلم این را دنبال می کند، حالا یک جایی هم یک کلمه ای می گوید از وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها، اشتباه و بی خود می کند که آن کلمه را می گوید.

بیانی حضرت علی علیه السلام دارند که در آن راجع به فتنه ها بحث می کنند و می فرمایند: «انّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ »(1) اول یک اهوائی است دنبال می شود اما بعد بدعت گذاری می شود و یک عده ای هم بر اینها تولی پیدا می کنند و جلو می روند، بعد فرمودند: «فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِين وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِين » اگر باطل بدون مزاج با حق عرضه شود برای کسانی که دنبال حق هستند هرگز مخفی نمی شود، و اگر حق از لباس و پوشش باطل بیرون بیاید زبان معاندین نسبت به آن قطع می شود، بنابراین نه می گذارند حق خالص عرضه شود و نه باطل، «وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ»، استیلاء شیطان هم اینجا اتفاق می افتد.
 آن چیزی که الان وجود دارد همین است و شما باید با این مقابله کنید. جهت شما باید جهت خلوص هنر و خلوص رسانه باشد و از خرد نگری نجات پیدا کنید. نگاه شما باید نگاه توسعه ای باشد، نگاه شما به پیشرفت اسلامی باشد، آرمان ها را به شکل دیگری ببینید و بعد برای این که هنر را به آن سمت ببرید حتما نیاز به ساز و کار و فن آوری هایی دارید که آنها هم به تدریج باید ایجاد شود و ایجاد شدنی است.

نظارت علمی بر رسانه

یک نکته را هم به عنوان نکته آخر عرض کنم که شما اگر به عنوان یک جریان موازی با ساختارهای سنتی به اصطلاح غربی عمل می کنید و می خواهید کار جدیدی انجام بدهید، باید نظارت بر آنها هم داشته باشید. من به نظرم می آید حتما شما باید نسبت به صدا و سیما نظارت علمی داشته باشید. یک موقعی من به دوستان بسیج دانشجوئی عرض کردم، گفتم ما سیج های گوناگونی داریم که مأموریت های مختلفی دارند، یکی از کارهای بسیج دانشجوئی این است که نقطه های نفوذ دشمن را رصد کند. همینقدر که شما رصد کنید، بدست بیاورید و با زبان علمی عرضه کنید آنها عقب نشینی می کنند. نفوذ جریان عرفی گرایی و سکولاریسم در رسانه ما یک نفوذ بسیار جدی است، این را شما باید رصد و نقد علمی کنید، سیاسی هم نکنید آن را بلکه فقط نقد علمی باشد.شما باید نظارت کنید که واقعا چه اتفاقی در عرصه رسانه ملی می افتد؟! هیچکس با شادی اجتماعی مخالف نیست ولی با لودگی همه مخالف هستند، این که یک جامعه ای اینقدر نازل شود که به لهوها بخندد، خیلی بد است! من نمی دانم چه اتفاقی باید در خندوانه و دورهمی بیفتد که شما بگویید حرام است، بفرمائید من بدانم؟! چه اتفاقی باید بیفتد که بگویید خط قرمز است؟! آیا هین قدر که روسری های آنها سرشان باشد کافی است؟! دورهم جمع کردن محرم و نامحرم و بعد دست زدن، کف زدن و خندیدن آن هم به مسائلی که واقعا نمی دانم کجای اینها خنده دار است، مگر آدم خودش سخیف و مبتذل شود که به این چیزها بخندد، این برنامه ها چه مرزهایی را باید بشکنند تا حرام شوند؟! من نمی فهمم! محرم و نامحرم را دور همدیگر جمع کنند، به صرف این که این آقا و خانم که کنار یکدیگر نشسته اند همسر هستند و بعد دورهم باهم کف بزنند، باهم بخندند، برای آنها آهنگ بگذارند، یعنی واقعا نشاط انسانی یعنی همین؟! کسی مخالف نشاط نیست ولی آیا این مسیر درست است؟!
عجب این است که این هرچه جلو می رود مدرن تر هم می شود، یعنی همیشه یک قدم از ماهواره عقب و یک قدم از جامعه جلو است. جامعه را به سمت ماهواره می برند و بعد هم تا حرفی بزنیم می گویند: اگر این کار را نکنیم مردم ماهواره می بینند!! با انفعال که نمی شود جلوی ماهواره را گرفت، شما رسانه فعال بسازید تا مردم به سمت ماهواره نروند. شما اصلا یک نقد اساسی نسبت به ماهواره می بینید؟! ایجاد یک آگاهی اجتماعی در رسانه نسبت به ماهواره می بینید؟! من که نمی بینم ،شما باید این مسائل را نظارت بکنید و همینقدر که نظارت خوبی داشته باشید و نقد خوبی کنید متوقف می شود و مسیر آن عوض می شود. بنابراین یک مسأله این که آرمان های شما بلند باشد، دو این که نگاه شما کلان باشد، سه این که ظرفیت های جدیدی را ایجاد کنید، چهار هم این که جریان های موجود را نقد علمی و هنری کنید و آگاهی جامعه را بالا ببرید. چه اشکالی دارد شما خندوانه را نقد کنید؟! مگر نمی شود روی طنز طنز ساخت،؟! پس بسازید. چه اشکالی دارد شما سینما را نقد هنری کنید، مگر سینما نمی تواند ناظر به سینما باشد؟! این مأموریت شماست، اگر شما این ها را نقد نکنید یا کار موازی شما نمی گیرد یا مثل آنها منفعل می شوید.
شما برای این که آن جریان ها را به سمت خودتان تغییر بدهید باید با زبان هنر و معطوف به وضعیت کنونی اثر خلق کنید تا ان شاء الله بتوانید آن آثار را کنترل کنید و این شدنی است. در بعضی از آثار غربی نمونه ای از طنز که طنز را نقد کرده باشد شاید بوده ولی در آثار خودمان من تا الان ندیدم که مثلا با زبان طنز یک طنزی را نقد کنند. واقعا می شود در مردم انبساط خاطر ایجاد کرد، انبساط خاطری که آدم به خندیدن اینها بخندد. واقعا بعضی از خندیدن ها خندیدن دارد، دیدید یک طفل وقتی کودکانه می خندد همه ما می خندیم از خنده او، اما آیا واقعا این خنده هایی که در هنر مدرن است خنده های بالغ است؟! شما می توانید کاری کنید که ظرفیت انسان ها رشد پیدا کند و درک پیدا کنند و بعد اصلا تعجب کنند از این که اینها چرا می خندند؟! ما یک دوستی داشتیم خدا او را حفظ کند، می گفت من در دوران جنگ در رساله دیدم که نوشته است مستحب است روزی دو وعده غذا بخورید، مستحب است که قبل از سیری دست بردارید، مستحب است تا گرسنه نشدید نخورید، من هم رعایت می کردم و این مستحبات را انجام می دادم، بعد از یک مدت همه تعجب می کردند چرا من نمی خورم؟! من هم تعجب می کردم که چه را بقیه می خورند؟! چه هدفی از این خوردن است؟!
شما واقعا می توانید یک کاری کنید که آنها تعجب کنند که چرا اینها می خندند؟! برای چه این جامعه به جائی رسیده است که به این صحنه ها می خندد؟! یک آقایی می آید قامت طبیعی خودش را تغییر می دهد، لهجه خودش را هم تغییر می دهد بعد همه می خندند! برای چه می خندید؟! کجای این خنده دار است؟! اگر در متن جامعه چنین آدمی باشد می خندید؟! علی أی حال مأموریت شما نظارت بر جریان کنونی هنر و نقد علمی و هنری آن است، ان شاء الله خدا از شما قبول کند. وقت شما را گرفتم، عذرخواهی می کنم، در خدمتتان هستم.

چگونگی ارتباط با مخاطب بدون تحریک قوای رذیله
سؤال:
یک مسئله مهمی که وجود دارد برای کسانی که در عرصه هنر و رسانه کار می کنند، بحث مخاطب است. در مدل تمدن غربی اتفاقی که می افتد و جماعت حزب اللهی هم متأسفانه به آن دچار می شوند تحریک قوای رذیله مخاطب برای درگیر کردن او است؛ مثلا عرض می کنم در تلوزیون می گویند مسابقه می گذاریم و جایزه آن فلان چیز است، یا فلان فیلم اگر زن نداشته باشد به عنوان بازیگر که نمی شود. جماعت حزب اللهی هم بعضاً دچار شدند یعنی مثلا از همان کاراکتر زن استفاده می کنند اما چادر به سر، سؤال من این است که برای این که دچار این مسئله نشویم، یعنی با تحریک قوای رذیله مخاطب را درگیر نکنیم چگونه باید به مخاطب پل زد؟!

جواب: من دو نکته را عرض کنم، یکی این که جاذبه هایی که در وجود انسان داریم فقط خلاصه در جاذبه های نفسانی نمی شود، منتها آنها جاذبه های نفسانی را هم شناسائی کردند و هم فرآیند تحریک و ارضاء آن را پیدا کردند. ما نسبت به این جاذبه ها در این مقیاس، در کتب اخلاق بحث کردیم اما این که این را در هنر بیاوریم و به مؤلفه های هنر تبدیل کنیم، این کار را نکرده ایم! ما به یک هیئت اندیشه ورزی نیاز داریم، و إلا اگر بنا بود همه جاذبه ها در شهوات باشد هیچوقت انبیاء نباید در عالم موفق باشند، و نباید بتوانند انسان ها را تا مرز شهادت طلبی پیش ببرند. پس پیداست جاذبه هایی که در وجود انسان است بلکه جاذبه های اساسی است، جاذبه های دیگری است، برای مثال اگر ما مفطور به توحید نبودیم دعوت به توحید بی معنا بود.
 بنابراین جاذبه هایی در عالم وجود دارد که می شود آن جاذبه ها را فعال کرد و همه را با آن جاذبه ها به سمت حقیقت سوق داد، کما این که جاذبه های نفسانی وجود دارد که شیطان از طریق آن جاذبه ها انسان را به سمت باطل سوق می دهد. بنابراین این که شما خیال کنید فقط جاذبه ها عبارت است از سکس و خشونت و کمدی و دلهره، اینها نیست، حقیقتاً جاذبه های دیگری وجود دارد که بعضی از آنها را من در بعضی از آثار هنری دیدم. در فیلم به رنگ خدا، که من حتی شنیدم بیننده های خوبی هم در غرب داشته است کمتر از جاذبه های زمینی استفاده شده بود؛ پس ببینید جاذبه های دیگری هم وجود دارد و می شود آن جاذبه ها را فعال کرد.
من در شکل کلان آن بگویم، خدا رهبر بزرگوار ما را طول عمر عنایت کند؛ بعد از انتخابات ، ما خیال کردیم آن آرمان هایی که امام گفتند دیگر جاذبه ندارد و فقط سراغ مباحث اقتصادی و معیشتی رفتیم آن هم در شکل ضعیف، اما رهبربزگوار فرمودند: نه، آن شعارهایی که امام دادند در عالم هنوز جاذبه دارد، مردم طالب عدالت هستند، طالب چنین چیزی هستند، طالب آرمان های بلند هستند. بنابراین عرضم این است که شما تردید نکنید که در انسان جاذبه های دیگری وجود دارد که روی آن جاذبه ها انبیاء کار کردند تا انسان ها را به سمت حقیقت سوق دهند، آن جاذبه ها اگر فعال شد بسیار جدی تر و عمل کننده تر است، که البته این ها باید در جای خودش بحث شود. ما باید آن جاذبه ها را به مؤلفه هایی تبدیل کنیم و بعد شاخصه هایی برای آن ذکر کنیم و از این طریق هنر را به سمت آن جاذبه ها هدایت کنیم، این نکته اول. نکته دوم این که شما طیفی از مخاطبین را دارید که ظرفیت های آنها نسبت به این جاذبه ها فرق می کند، شما باید وضعیت مخاطب خودتان را در نظر بگیرید و او را از فضایی که دارد به سمت فضای مطلوب عبور بدهید. بنابراین ممکن است شما بخشی از جاذبه های مادی را هم استفاده کنید ولی در مسیر عبور دادن و به فعلیت رساندن جاذبه های حقیقی در انسان، و این که این جاذبه های باطل واقعا جاذبه های جدی هم نیستند، «النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَات»(2) شهواتی هستند که باطن آن اسارت و عذاب و رنج است. من نمی خواهم الان بر اساس قرآن و معارف قرآنی بحث کنم «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى * قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً * قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى»(طه/124تا126) . پس جاذبه های دیگری هم وجود دارد، منتها مدل گذار هم باید داشته باشیم تا شما بتوانید برای آدم هایی که با ظرفیت های مختلف جاذبه ها در آنها به فعلیت رسیده است، آثار مختلفی بگذارید که این ظرفیت ها را افزایش بدهید. البته در عده ای هم جاذبه های معنوی خاموش است و باید آرام آرام این آتشفشان را فعال و روشن کنید، و بعد هم خواهید دید آن آثار هنری اگر بیشتر مخاطب پیدا نکند لاقل کم مخاطب تر نیست!
اصل حرف هایی که امام می زدند و در دنیای امروز مخاطب پیدا کرده است، مگر از جنس حرف های غربی ها بود؟! مگر از حرف هایی بود که از روی نسخه آنها نوشته باشند؟! نه، ولی پر جاذبه است و جاذبه پیدا کرد، جوامعی حول آن فعال شدند و به حرکت آمدند، حتی یک حرکت تمدنی به فعلیت رسید. بنابراین جاذبه های دیگری وجود دارد، که آن جاذبه ها را باید شناخت و مهم تر این است که چگونه آنها تبدیل به یک اثر هنری شوند و بعد سخت افزارهای لازم آن چیست؟ بعد از این که نرم افزارهای آن تولید شود، همان جایی است که باید کار کنیم و قطعا هم ان شاء الله به آن می رسیم، یعنی چیزی نیست که دور از دسترس باشد، در دسترس است و با همت می شود به آن رسید ان شاء الله.

تکلیف ما با رسانه در مقابل جلوه گری ها و تحریک مخاطب با قوای رذیله
سؤال:
در حوزه هنرهای تصویری و نمایشی مثل تئاتر و سینما و تلوزیون ما به هرحال با جلوه طرف هستیم، یعنی با آدمی طرف هستیم که می آید جلوه گری می کند، یعنی آن خانم در آن فیلم اگر باشد برای مخاطب جذاب تر است چه بخواهیم و چه نخواهیم و آن آدم اصلا می آید برای دیده شدن و برای نمایش دادن، تکلیف ما با سینما و تلوزیون چیست؟!

جواب: این هنر خیلی اوقات خیلی جاهایش قابل اسلامی شدن نیست، ولی شما باید از آن عبور کنید، نه از آن تبعیت کنید و نه منفعل شوید و نه تعطیل کنید و نه تغییرات جزئی بدهید. به تغییرات جزئی راضی نباشید، تغییرات جزئی در واقع استحاله شدن است، این که همه محتوا برای آنها باشد و ما مثلا طوری سعی می کنیم روسری سرشان کنیم یا موی مصنوعی برای آنها بگذاریم، این که بازی درآوردن بر سر اسلام است! یعنی اسلام وقتی می خواهد در هنر دخالت کند می شود او را دور زد، زن بی حجاب را هم می شود نشان داد منتها با موی مصنوعی، این که بازی درآوردن است، حرف اسلام این نیست!
شما مستحیل نشوید و استحاله را نپذیرید، منفعل هم نشوید، بلکه دنبال یک طرح کلان در مقابل طرح کلان آنها باشید، آنوقت ممکن است موردی عمل کنید ولی یک طرح کلان و نگاه کلان داشته باشید. بر اساس آن نگاه کلان یک اثر هنری خلق می کنید و حتما هم شیب دوران گذار را در نظر بگیرید، ما در خلأ زندگی نمی کنیم، وقتی در متن فعلیت جامعه ما یک هنری وجود دارد و رسوخ دارد نمی توانید آن را نادیده بگیرید، بنابراین نسخه ای که می نویسید نسخه، گذار است، کما این که غربی ها هم همین کار را می کنند. غربی ها هیچوقت برای ما آن فیلم هایی که در جامعه خودشان تجویز می کنند را تجویز نمی کنند، می گویند اینها ابزار عبور دادن برای جوامع سنتی به سمت فضای مدرن نیست و باید ملاحظات خودشان را کرد. یک موقعی این کار را می کردند ولی الان کاملا متوجه شدند. این که می گویند باید تکثر فرهنگی را مراعات کرد برای احترام به فرهنگ ها نیست، بلکه برای استحاله فرهنگ ها در ایدئولوژی لیبرال دموکراسی باید هویت های فرهنگی را به رسمیت شناخت و به تدریج آنها را از این فضا به سمت لیبرال دموکراسی عبور داد، این معنای تکثر فرهنگی است، نه این که واقعا کثرت را به صورت جزایر مستقل بپذیرند، آن ها می گویند فرهنگ را باید استحاله کرد منتها با یک شیب تدریج؛ الان ما هم همین کار را باید بکنیم، ما باید وضعیت موجود را شناسائی کرده و این وضعیت را به آن سمت حرکت بدهیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، خدای متعال ان شاء الله شما را در این راهی که قدم می دارید ان شاء الله راسخ و استوار و موفق بدارد. برای سلامتی امام زمان و خدمتگزاران به حضرت به ویژه رهبر عزیز انقلاب اسلامی هم صلواتی عنایت کنید.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 88
(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 251