نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

درگیری تاریخی حق و باطل؛ افق نگاه هنرمند اسلامی/ هنر الهی و غیرالهی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 9 آذر 96 است که در جمع معاونین حوزه هنری برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، هنرمند شهود و تخیل لطیفی دارد که می تواند آن شهود خودش را در قالب یک نازک کاری ها و ظرافیت های هنری که از عالم خیال عبور می کند بازسازی بکند و به مخاطب منتقل بکند و مخاطب را از طریق تصرف در خیالش با خودش همراه بکند. هنر هم مانند بسیاری امور دیگر از جمله علم و فلسفه و ... مادی و غیرمادی یا به تعبیر دیگر الهی و غیر الهی دارد. حضور هنرمند در یک محیط باعث می­شود آنچه به مخاطب منتقل می­کند تحت تاثیر محیط باشد. باید افق نگاه هنرمند اسلامی درگیری تاریخی حق و باطل باشد و به دنبال انتقال آن به متن جامعه باشد.

هنر؛ مبدأ همفکری، همدلی و اقدامات بزرگ

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. شما عزیزان نسبت به موضوع کار خودتان و ضرورت این کار حتماً واقف هستید و احتیاج نیست که من از ضرورت حرکت به سمت تولید هنر اسلامی چیزی را بیان کنم. یکی دو نکته را من در باب هنر عرض می کنم: یکی اینکه هنر زبان تفاهم اجتماعی است؛ منتها زبانی فراتر از زبان موضوعی است که جامعه با آن صحبت می کند و شاید زبانی فراملی است یعنی زبانی که ملیت های مختلف می توانند با این زبان با همدیگر تفاهم داشته باشند و همفکری و همدلی و هماهنگی پیدا بکنند؛ لذا زبان بسیار اثرگذار است و حتی گاهی می تواند تفاهم در مقیاس تفاهم روحی و عرفانی ایجاد بکند. من یک مثال می زنم: اگر جسارت و بی ادبی مظهر سید الشهدا علیه السلام نباشد، یکی از جلوه های عاشورا جلوه های هنری آن است که مبدأ تفاهم تاریخی در مقیاس تفاهم عرفانی است یعنی همدلی و هم آویی روحی ایجاد می کند. حالا به طور کلی هنر می تواند مبدأ یک همدلی و همفکری و همکاری و مبدأ یک اقدامات بزرگ اجتماعی بشود.

دوم اینکه تقریباً همه ما قبول داریم که قوای خلاقه و فعاله ای که در هنرمند هست مبدأ یک نوع احساس فوق العاده ای از محیط اطراف خودش و حتی از نظام عالم می شود و می تواند این احساس خودش را که نسبت به جهان و نسبت به محیط و جامعه خودش و نسبت به آسیب ها و امثال این ها دارد، با زبان ویژه هنری خودش به مخاطب خودش القاء بکند؛ یعنی در واقع هنرمند واقعی آن کسی است که یک نوع احساسی از پدیده ها و موضوعاتی که به آن می پردازد دارد که فراتر از احساس های معمولی است؛ یک نوع شهود و حضور و احساسی دارد و این احساس از قوای خلاقه او مثل خیالش حتی عقل و فکرش عبور می کند و بعد در یک قالب هنری مثل قالب شعر یا سایر جلوه های هنری یا به قول خودشان هنر جامعه که مثلاً سینما می شود، ظهور پیدا می کند.

 به گمان من هنرمند کسی است که گویا از افق های رفیع تر و از یک آینده هایی متولد می شود در جامعه خودش و از یک پنهانی هایی با آن ها صحبت می کند و به تدریج تلاشش این است که جامعه را به سمت آن افقی که خودش احساس و شهود کرده است سیر بدهد که گاهی هنر مبدأ تحولات بزرگ اجتماعی حتی انقلاب های عظیم اجتماعی شده است که در تاریخ هنر شما با آن ها آشنا هستید؛ حتی یکی از مهم ترین عوامل دخیل در رنسانس را هنر می دانند که مبدأ یک تحول عظیم و پیدایش یک تمدن واسع و بزرگی شد.

من این جا نکته ای را می خواهم توضیح بدهم که توجه به آن شاید لازم باشد؛ هنرمند شهود و تخیل لطیفی دارد که می تواند آن شهود خودش را در قالب یک نازک کاری ها و ظرافیت های هنری که از عالم خیال عبور می کند بازسازی بکند و به مخاطب منتقل بکند و مخاطب را از طریق تصرف در خیالش با خودش همراه بکند و می تواند تخیل اجتماعی را تحریک بکند و عالم خیال اجتماعی که عالم بسیار اثرگذاری است و حتی بخش عمده عالم دنیا همین عالم خیال است و در قوه خیال اجتماعی می تواند تصرف کند و مبدأ پیدایش یک تحولاتی بشود.

من به حول قوه ی الهی دو نکته را توضیح می دهم: نکته اول، این که آدم احساس کند هنرمند مستقیماً با نظام طبیعت یا حتی تکوین عالم مرتبط است و مستقیم احساسی شهودی پیدا می کند و بعد این شهود را از طریق قوای خلاقه خودش به یک اثر هنری تبدیل می کند، این قابل دفاع نیست. بستر بیرونی که ما از طریق آن عالم را درک و احساس می کنیم در واقع بستر محیطی ما است و ما نمی توانیم از آن فارغ باشیم؛ محیط اجتماعی و تاریخی ما است. ما در درون این بستر هنرورزی می کنیم و این بستر هم از منظر معارف ما در یک تقسیم کلام به دو جریان تقسیم می شود: جریان نور و ظلمت، جریان هدایت و ضلالت، جریان انبیاء و شیاطین اعم از شیاطین انسی و جنی؛ جریان طاعت خداوند متعال و جریان استکبار در مقابل خداوند متعال. این دو جریانی است که در عالم وجود دارد و این دو جریان محیط به ما هستند. ما وقتی عالم را احساس می کنیم یا از بستر قوای نورانی که در عالم هست جهان را احساس می کنیم یا از بستر قوای ظلمانی.

بی تردید یک هنرمند مادی حتی یک کم بیاییم جلوتر یک هنرمند سکولار هم که تقید به آموزه های قدسی ندارد احساسی دارد و احساسش باطنی تر از دیگران هست. گاهی حقیقتاً یک شهودی دارد و یک شهودی را تبدیل به یک اثر هنری مثلاً به نقاشی می کند؛ ولی ضرورتاً این شهود، قدسی نیست ما در عالم شیاطین هم شهود داریم. از بعضی روایات ما استفاده می شود که شیطان هم عرش و فرشی برای خودش دارد و خیلی از مشاهداتی که حتی نه فقط صاحبان هنر بلکه مشاهداتی که سر سلسله ها و آن هایی که صاحب مکاشفاتی هستند، دارند مکاشفات و مشاهدات شیطانی است. یعنی آن عالمی را که دیدند عالم حقیقت و عالم نور نیست بلکه عالم اوهام و عالم شیطانی است. انسان از خودش اختیاری دارد و طبیعتاً مسئولیتی دارد و به او آزادی دادند؛ وقتی درون هر عرصه شروع به فعالیت می کند، یا بر محور پرسش خدای متعال و توحید و تسلیم به حضرت حق فعالیت می کند یا در بستر توجه به نفس و خودپسندی و استکبار بر خدای متعال است و این جهت گیری اراده انسان، عالم انسان را مشخص می کند، یعنی مشخص می کند که چه قوای فعالی در عالم با این اراده همکاری می کنند و در چه بستری کار می کنند، چه یک فیلسوفی که یک اثر فلسفی خلق می کند، چه یک هنرمندی که یک اثر هنری خلق می کند یا نه یک آدمی که فعالیت عادی دارد.

در کلِ فعالیت های اختیاری انسان که حوزه ی مسئولیت انسان هست، انسان در پرستش خدای متعال و استکبار بر خدای متعال به تعبیر دیگر در خداپرستی و نفس پرستی، در خداپرستی و شیطان پرستی در بین خداپرستی و پرستش طاغوت، حرکت می کند؛ چنانچه به تعبیر قرآن عده ای «عَبَدَ الطَّاغُوت »(مائده/60) هستند و همین که جهت گیری خودش را نسبت به حضرت حق معین می کند عالَم محیطی او روشن می شود. این طور نیست که ما وقتی می نشینیم فکر می کنیم خودمان هستیم و خودمان؛ یا خودمان هستیم و عالم طبیعت؛ بلکه خودمان هستیم و یک نظام اختیارِ محیط بر ما که یا نظام نور و دستگاه نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیتشان یا دستگاه شیطان است. در روایات ما با تعابیر مختلف آمده است که انسان در باطن و قلب خودش دو گوش دارد که در یکی شیطان می دمد و در یکی ملک؛ البته ظرفیت آدم ها هم فرق می کند و این طوری نیست که ما اگر خوب هم شدیم جبرئیل با ما صحبت کند. آن قوایی که با ما حرف می زنند و به فرموده قرآن «أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه »(مجادله/22) آن روح الهی که ما مؤید به آن هستیم جبرئیل و روح القدس در آن مقام نیستند؛ بلکه یک ملکی است که ما با او سر و کار داریم ولی از طریق عالم ملائکه با عالم نور وصل می شویم. از طریق قوای شیطانی هم همین طور است. قوای شیطانی هم خود ابلیس مستقیم با ما صف آرایی نمی کند؛ او صف آرایش با آن بزرگترها است و قوای او نیروهایی که تحت تسخیر او هستند با ما کار می کنند.

بنابراین قوای انسان یا محیط جریان نور و یا محیط جریان ظلمت می شود. در آیت الکرسی خدای متعال بعد از این که توحید را معرفی می کند می فرماید که «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّه »(بقره/256) شما در پرستش خدای متعال مکره نیستید واقعاً هم اختیار باطنی داریم و کسی ما را وادار نکرده است ولی اگر می خواهید انتخاب بکنید باید کفر به طاغوت بورزید بعد ایمان بالله پیدا کنید. اگر این مسیر را طی کردید ِ «فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم * اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِك أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون »(بقره/256-257) این فقط در نماز خواندن آدم نیست. انسان وقتی حرف هم می زند یا سیرش، سیر نورانی است یا ظلمانی؛ این ها رها نیستند و این مغالطه شیطان است پس، عالم نار است و عالم نور و آدم یا هم صحبت ناری ها می شود یا هم صحبت اهل نور می شود.

امام رضا فرمودند: «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم »(1) امام خورشیدی است که طلوع کرده و همه کائنات را روشن کرده است. اگر انسان به محیط نور نرسد و امام برای او تجلی نکند و انسان به امام نرسد و قوای او در فضای ظلمت قرار بگیرد این فضا، فضای شک و حیرت و اضطراب است. به هر قله ای هم برسد ولو فیلسوف هم بشود فیلسوف شکاک ها و اهل حیرت است. مثل این که آدم در یک فضای تاریکی قرار بگیرد طبیعی است جهل و حیرت و شک از آن برمی خیزد؛ اما همین که خورشید طلوع می کند عالم روشن می شود و افق ها را انسان می بیند. کسی که به محیط نورانی نرسیده است در عالم هر چه را که نگاه می کند در و دیوار و زمین و آسمان و خشت و طلا و خودش را می بیند و به هر سو نگاه می کند می گوید: این نظام عالم ماده است و من هستم و ماده هست، خدا کجاست؟! زیرا در شک است، در ترس است، در حیرت است، این اندیشه، انسان را به شک و حیرت و ترس می رساند. یک نظام پیچیده مادی کر و کور که هیچ تدبیری ندارد، هیچ رحمتی ندارد، رافتی ندارد، آگاهی ندارد بر من مسلط است من هم دم چوگان او هستم، چرا انسان دچار حیرت و پوچی و ترس و وحشت نشود؟! ولی همین که خورشید روشن شد انسان با نور امام به عالم روشن نگاه کرد همه این تاریکی ها رخت بر می بندند؛ «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق »(فصلت/53) به درون و بیرونش و هر طرف نگاه می کند دیگر آن هایی که قبلاً می دید همه گم می شوند دیگر نه خورشیدی است نه ماهی است؛ بلکه تمام آیات است قبل از او انسان پول خرد جیب خودش یا سنجاق قفلی و دکمه کتش گم می شود پیدا می کند ولی خدا را پیدا نمی کند و می گوید: این خدا کجاست که انبیاء از آن بحث می کنند؛ اما اگر این چراغ روشن شد و از بستر وادی نور شما به عالم نگاه کردید همه ی آن هایی که قبلاً می دیدید آن ها گم می شوند و فقط خدای متعال آشکار می شود «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن»(حدید/3) و همه چیز آیات می شوند.

هنرمند و حرکت در مسیر نور

بنابراین اگر هنرمند احساسی که از جهان پیدا می کند، در فضای ظلمت و حیرت و شک و اضطراب است، این احساس خودش را هم به مخاطب منتقل می کند. البته خدای متعال آن هایی را هم که با عالم سر و کار دارند نه با خدای متعال و به عالم تکیه می کنند نه به خدای متعال، به بت ها تکیه می کنند نه به خدای متعال، دل به بت ها می بندند، دل به این آلهه دروغی می بندند و به ماه و خورشید و زمین و آسمان و خودش و رفیقش و دوستش و باغ و جنگل و دریا دل می بندند را محروم نمی کند و یک لذتی برای آن ها در این انس شان با عالم و آله قرار می دهد و این هم رحمت خدا است؛ در دعای ابوحمزه آمده که «بَلْ كَيْفَ يَضِيقُ عَلَى الْمُذْنِبِينَ مَا وَسِعَهُمْ مِنْ رَحْمَتِك »(2) مذنب و گناهکار هم از یک رحمتی لذت می برد ولی زیر پایشان را داغ می کند که در این جا نایستند؛ و تکیه گاهشان را خراب می کند. این هایی که روی موج خانه ساخته اند موج را از زیر پایشان می کشد؛ به باد تکیه دادند این دیوار را پشت سرشان خراب می کند هیچ چیزی زیر پایشان نمی ماند و این کار را هم خدای متعال می کند. آدمی که دل می بندد به پدیده های فانی در محیط ظلمت حرکت می کند احساسش، شهودش، درکش از عالم درک محدود است و طبیعتاً خوف و طمع اش تنازل می شود ترس از غیر خدای متعال، امید به غیر از خدای متعال در دلش پیدا می شود این شخص را خدای متعال محروم نمی کند ولی زیر پایش را هم می کشد که بفهمد این جا جای ایستادن نیست و این تکیه گاهها، تکیه گاههای خوبی نیستند مکرر هم این کار را خدای متعال با ما می کند یک موقعی هست آدم را می برد وسط دریا زیر پایش را خالی می کند، کشتی اش غرق می شود، یک موقعی هم آدم را در شدت بیماری می برد. یک موقع هم در آخرین مرحله خدای متعال موقع رفتن از این دنیا زیر پای ما را می کشد و همه چیز را خالی می کند و همه ی تکیه گاهها را ویران می کند و و ما را در عالم تنهایی برزخ و بعد تنهایی قیامت می برد تا به خودش تکیه کنیم و دوباره او را بشناسیم.

آدم می­تواند این سیر را در همین دنیا هم داشته باشد؛ یعنی تنهایی سیر کند و شکستن تکیه گاههای خودش و برزخ و قیامت را ببیند، و به توحید برسد که در همین دنیا می شود این سیر اتفاق بیافتد و حجاب ها کنار برود یعنی این غربت هایی که انسان می خواهد در سیرش در عوالم به آن برسد تا احساس کند که این تکیه گاهها معتبر نیستند را می تواند در دنیا، در سحر ماه رمضان با سیر با امام سجاد علیه السلام و ابوحمزه دنبال کند و عوالم را عبور کند و شهود کند و برسد. بنابراین هنرمند یک آفاقی را می بیند و بعد می آید بر اساس آن احساس خودش را تحلیل و آسیب شناسی می کند و بعد جامعه و مخاطب را جلو می برد و با احساس خودش همراه می کند و بعد یک حرکتی در جامعه ایجاد می کند، ولی این هنرمند یا در بستر ولایت نبی اکرم و اهل بیتشان و در محیط نور عمل می کند و شهودش از عالم شهود نورانی است و این را بر اساس یک قواعد و ضوابط صحیحی با خلاقیت های خودش تبدیل به یک پدیده ی هنری می کند و جامعه خودش را به سمت وادی نور عبور می دهد و در واقع در هدایت دستگیری می کند؛ یا این که خودش سابق بر دیگران است در سیر در وادی ظلمات و شهوات لذات مادی؛ و گرچه در آن جا هم لذتی هست اما لذت تلخ است، لذت توأم با رنج و غصه است و به فرموده قرآن «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً»(طه/124).

آدمی که در بهار فقط رویش طبیعت و قوای طبیعی و نیروهای مادی را می بیند، در بهار، نگران پاییز است چون این بهار پاییز دارد، در جوانی و وصال جوانی غصه پیری را می خورد و وقتی جوانی گذشت حزنش فقط می ماند. در دوران جوانی خائف است دلیل هم دارد چون این جوانی نمی ماند، این زیبایی نمی ماند، این مال و ثروت و دولت و مکنت نمی ماند. آدمی که از ورای چهار فصل به عالم نگاه می کند نمی تواند در بهار دل خوش باشد مگر در بهار اصلاً کاری با طبیعت و درخت و جریان آب و رودخانه و چشمه ها نداشته باشد و آیات حضرت حق را ببیند. این آدم در بهار به این آیات خوش است و منتظر آیات بعدی است به هیچ وجه مضطرب نیست چون چیزی از دست نمی رود؛ همانند آن مثلی که پشه­ای روی درخت چنار نشست و گفت: خودتت را بگیر می خواهم بپرم؛ درخت گفت: من اصلاً متوجه نشدم که تو نشستی. مؤمن اصلاً کاری با این ها ندارد ولو بهار برود و پاییز بیاید مومن سر و کارش با یک کسی دیگری بود الآن هم او هست و [بقیه چیزها] نیستند.آن هایی که جلوه های مادی عالم را می بینند و در فضای ظلمانی حرکت می کنند ولو یک لذاتی می برند ولی لذاتی توأم با رنج و خوف و اضطراب است و البته نمی تواند نباشد.

حرکت هنرمند مادی در ظلمات

آدمی که خودش در این فضا سیر می کند و ولایت شیطان بر او حاکم است و سیرش در باطن سیر در عوالم شیطانی و ظلمانی است و به فرموده قرآن «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»(بقره/257) است، آن جا هم وادی است که باطنی دارد، از جمله عالم خیال به چه گستردگی دارد. عالم خیال فقط خیال متصل ما نیست؛ بلکه به قول حکما خیال منفصل هم داریم. یک عالم بزرگی است که ما با خیالمان در آن سیر می کنیم ولی عالم شیطانی است که لذات و شهواتی هم دارد، چنین آدمی عالم را تفسیر می کند و مخاطب خودش را به سمت آن عالمی که مقصد او است سیر می دهد؛ چنانچه هنرمند قبل از رنسانس یک دورنمایی از این دنیای مدرن و اتوپیای منظور و نظر خودش را دیده است بعد حالا تلاش می کند که دیگران را هم متوجه آن دنیا کند و سیر بدهد تا در واقعیت بیرون عالم ساخته بشود؛ اتفاقاً خدای متعال هم امداد می کند چنانچه قرآن می­فرماید «كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّك »(اسراء/20)؛ پس دستگاه شیطان هم بر اساس حکمت الهی تا یک جایی امداد می شود و این طور نیست که شیطان امداد نشود زیرا اگر امداد نشود که قدم از قدم نمی توانند بردارند؛ لذا یک عالمی می سازد و جامعه را به سمت آن عالم عبور می دهد؛ اما آن چه ذائقه او را جلب ومشغول کرده است لذات محدود و تلخ مادی است که جامعه را به سمت همان شهوات سوق می دهد و بیش از این هم از او ساخته نیست. کسی که سیر خودش در عالم نور نیست در وادی ظلمات است کسی که طعم ولایت الله را نچشیده و با ولایت شیطان سیر کرده است نمی تواند دیگران را دعوت به توحید کند.

دعوت که شوخی نیست؛ مقدماتی می خواهد که به فرموده قرآن «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا * وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيرا»(احزاب/45/46)؛ یعنی باید نبی باشد و رسول بشود و باید شاهد و مبشر و نذیر و سراج منیر باشد زیرا کسی که چراغی در وجودش روشن نشده و خودش چراغ راه نشده که نمی تواند دیگران را دعوت کند. بعضی وقت ها آدم توهم برمی دارد و خیال می کند که من می توانم عالم را اصلاح کنم؛ اما ایا خودت اصلاح شده ای که عالم را اصلاح بکنی؟!

ظلمانی­ترین دوره هنر در طول تاریخ

بنابراین این دست کارآمدی که شما در هنر مدرن می بینید که توسعه یافته ترین هنر در طول تاریخ بشری است و مقنن شده ترین و قانونمندترین هنر است در عین این که امواجی از احساس در آن وجود دارد اما تخیل و علم و رشته های مختلف علمی آن از نرم افزار آن تا سخت افزاش مقنن شده و کاملاً محاسبه شده است، اینکه دوربین کجا باید قرار بگیرد با چه فاصله ای از چه زاویه ای تا چه چیزی را منتقل بکند؛ حرکت آن باید چه طوری باشد تا یک فکر را القاء بکند و صحنه ها را چه طور پشت سر هم بچیند، این ها همه محاسبه شده است یعنی در هیچ دوره ای هنر به لحاظ نرم افزار و سخت افزار این قدر مدلل و مقنن نبوده و از طریق علوم مختلف پشتیبانی نمی شده و آکادمی ها و دانشگاه ها و پژوهشگاه ها حمایتش نمی کردند؛ و در هیچ دوره ای این قدر ظلمانی نبود. چون خیال نکنیم که انسان وقتی شروع می کند هنرورزی و مدَلَل سازی و مقنن سازی، صرفاً آدم و عالِم است؛ خیر این طوری نیست.

کما این که در حوزه ی علم هم همین طور است؛ اینکه بگوییم فلسفه است و استدلال کرده است، این طوری نیست؛ بلکه استدلال شیطانی داریم استدلال رحمانی هم داریم. حکیم الهی داریم و حکیم مادی هم داریم هر دو حکیم هستند و تفلسف می کنند. علم هم همین طور است. سخت افزارها هم همین طور هستند، تکنولوژی هم همین طور است. خدای متعال دستگاه شیطان را امداد می کند که به صنعت می رسد و به تکنولوژی و فناوری ها دست پیدا می کند و کارآمدی هم دارد و این محل بحث نیست؛ ولی همه اش شیطانی است؛ البته نمی خواهم بگویم هیچ آدم خوبی در این دستگاه نیستند؛ چون این از محل بحث ما بیرون است؛ چنانچه در کاخ فرعون هم قرآن مثال می زند به مؤمن آل فرعون خود موسی کلیم و آسیه همسر فرعون که این ها در کاخ فرعون هستند؛ ولی دستگاه فرعون، یک دستگاه موحد پرور نیست.

دستگاه هنر مدرن با گستردگی که دارد با پشتیبانی که از ناحیه علوم و فناوری ها می شود که در هیچ دوره ای این طوری نبوده است و خدای متعال این قدر این ها را امداد نکرده بوده است؛ ولی مجموع افق آن افق ظلمانی است افق نورانی نیست؛ یعنی هیچ افق گشایی برای انسان نمی کند و حیرت انسان را از بین نمی برد و پرده هایی از حجاب عالم را برای هنر برای انسان کنار نمی زند و انسان را وارد عوالم نورانی نمی کند و یک حیات نورانی برای انسان ترسیم نمی کند؛ بلکه انسان را در وادی شهوات پیچیده می برد و نظام ارضاء و نیاز بسیار پیچیده مدرن را برای انسان به تصویر می کشد؛ حتی آن هایی که هنوز به این احساس نرسیده اند را وارد این احساس می کند؛ خیلی وقت ها سوخت ماشین توسعه را هنر تأمین می کند.

هنر؛ یکی از ابزارهای نظام سلطه

خدا رحمت کند استاد ما را ایشان می گفتند که غربی ها برای مدیریت برنامه ریزی توسعه رفته بودند بنگلادش که به اصطلاح خودشان جزء کشورهای توسعه نیافته است و هنوز هم همین طور هست. خوب مردمی که گاهی دوازده نفر زیر یک آلاچیق سه در چهار با ارتفاع یک متر زندگی می کردند حالا رفتند برای این کشور توسعه ایجاد کنند. آن موقع ویدئوهایی برده بودند با فیلم های پورنو که متناسب با فرهنگ آن ها است از آن ها می پرسیدند که چه ربطی به توسعه دارد؛ می گفتند که توسعه نیافتگی این جامعه ناشی از عدم تحرکشان است؛ تحرک انگیزه می خواهد ما می خواهیم در این جا انگیزه تحرک را ایجاد بکنیم بعد مدیریت بکنیم تا توسعه واقع بشود و درست هم می گویند. آغاز توسعه از تحول انسانی است و الا انتقال تکنولوژی که توسعه ایجاد نمی کند. آدم ها باید آدم مدرن بشوند تا آن وقت تکنولوژی مدرن را تحمل بکنند حتی اگر به آنها هم ندهی هم خودشان تکنولوژی مدرن را خلق می کنند و محیط مدرن را برای خودشان می سازند.

تحریص به دنیا می کنند و حرص به دنیا سوخت ماشین توسعه است. این را به کمک هنر ایجاد می کنند؛ از طریق هنر چهارم انگیزه ی جنگ جهانی بر سر دنیا ایجاد می کنند و اسلام و دنیای اسلام را به عنوان مانع پیشرفت معرفی می کنند و مدرنتیه که به قول خودشان نقطه کانونی آن آمریکا است را به عنوان ناجی بشر معرفی می کنند و یک حرکت جهانی پشت سر آن ایجاد می کنند. هنر کارش این است ولی سراسر ظلمانی است یعنی هیچ دعوتی به حقایق قدسی در آن نیست و تماماً دعوت به شهوات است. آسیب شناسی هم که بین وضعیت موجود و مطلوب می کند آسیب شناسی بر اساس همان اتوپیای خودشان است و می گوید: چرا این جامعه پیشرفته نیست چون عواطفش نابالغ است رابطه ای که بین اقشار زن و مرد است، ناشی از عواطف توسعه نیافته است حتی می گوید غیر اخلاقی است؛ چرا شما با نظریه اکتفا مقابله می کنید چون هنوز در عواطف بالغ نشده اید؛ وقتی به بلوغ عواطف رسیدید شما هم همراه می شوید. عاطفه بالغ هم عاطفه متناسب با رشد تکنولوژی است بعد هنر در خدمت قرار می گیرد برای این که عواطف بشر را متناسب با رشد تکنولوژی تغییر بدهد و بعد هنرمند ما هم مأموریت خودش را همین می داند که از خانواده سنتی عبور کند و به خانواده ی مدرن سلولی برسد لذا یک سریال می سازد که از اول تا آخر یک حکم اسلام را مورد مناقشه قرار بدهند. مثل ستایش یک سریال می سازد که تمام مناسبات سنتی ما را از دریچه طنز نقد بکند و بر محور دنیای مدرن سنن ما را که مقصودم فقط سنت های تاریخی خودمان نیست حتی عقاید مذهبی را نقد می کند. بعد از آقا تشریف می برند به این ها بهشت می فروشند. خاطرتان هست بهشت را هم به آنها می فروشند آدم تعجب می کند همه مناسبات اجتماعی ما را می کند برره و مناسبات مدرن را می کند، شهر یک آقای روشن فکری با یک مارگزید گی از عالم خودش وارد عالم سنت و برره ای ها می شود حالا می خواهد این برره ای ها را رشد بدهد و آدم شهری بکند. این روشن فکر کیست یک آدم متولد شده از غرب مدرن در فضای سنت ما که سنت برره ای است و همه چیزش برره ای است تفریحش برره ای است که دور هم می نشینند نخود خوران دارند.

آیا این هنر به نظر شما خدمت می کند به بشریت؟ و این روشن فکر، افقی را به روی بشر باز می کند؟! البته احساس دارد، من یقین دارم آن کسی که این را نوشته است یک احساس تلخی از سنت ما داشته است و یک شادباشی نسبت به دنیای مدرن داشته است و می خواسته ما را به آن آفاق برساند. از رنج ما رنج می برده است که ما گرفتار سنت هستیم دور هم می نشینیم نخود خوران داریم؛ و اینکه مثل آن ها کارناوال راه نندازیم رنج می برده است. رنج می برده که ازدواج ما سنتی است و مدرن نیست، رنج می برده که امنیت اجتماعی چرا در ساختارهای مدرن تأمین نمی شود؛ بعد این رنج خودش را هم منتقل می کند و یک احساس حقارتی نسبت به دنیای مدرن در ما ایجاد می کند و این احساس حقارت مبدأ فریفتگی و مبدأ استحاله در دنیای مدرن می شود. واقعاً این رسالتِ هنر ماست؟! آیا هنرمند باید در آن فضا احساس بکند و احساس خودش را منتقل بکند؛ یعنی افقی را که در نظر می گیرد باید این افق باشد که با یک تلخ کامی از خوردن یک قهوه در یک عالم قدیم برود و بعد همه مناسبات آن عالم قدیم را بر اساس مناسبات مدرن مسخره بکند.

من همیشه نظرم این است که تقسیم به سنت و تجدد تقسیم غلطی است. ما حق و باطل داریم و هر دو گذشته و آینده دارد. به هیچ وجه ما از سنت دنیا پرستی دفاع نمی کنیم کما این که از دنیاپرستی مدرن دفاع نمی کنیم. نظام سنتی استبدادی قبیح است، مدرنش هم که دموکراسی غربی است قبیح است؛ این برده داری مدرن است و برده داری سنتی و مدرن یکی است و فرقی نمی کند. نمی خواهم از برده داری سنتی به نفع برده داری مدرن دفاع بکنم ولی اینکه هنرمند تمام افقش این باشد که در فضای ظلمانی حرکت بکند و بشر را از گذشته ی ظلمانی به آینده ی ظلمانی تر و از برده داری سنتی به برده داری مدرن و از شهوت پرستی سنتی به شهوت پرستی مدرن عبور ­دهد که کار نشد، هنرمند باید بتواند بشر را از فضای ظلمانی به سمت فضای نورانی حرکت دهد و در خدمت انبیاء باشد نه در خدمت فراعنه و صاحبان سرمایه، بلکه به تعبیر امام در خدمت مستضعفین عالم باشد. هنرمند باید نشان بدهد که دوری از خدا چه تلخ کامی هایی ایجاد کرده است، هنرمند باید نشان بدهد که فراعنه چه طور بشر را در ادوار مختلف با شیوه های مختلف اعم از برده داری سنتی تا مدرن به بردگی کشاندند. رسالت هنرمند این است که برده داری نرم افزاری شده ی مدرن را نشان دهد.

وظایف هنرمند در ساختار رسانه

هنرمند باید بشریت را از دنیای حیرت زده و دنیای پر از اضطراب و پر از جهالت و پر از حیرت و پر از وحشت به سمت عصر ظهور حرکت بدهد باید آن رسالتی را که آن ها احساس می کنند در تأمین عقبه

جنگ چهارم خودشان که جنگ بین اسلام و غرب است که این آثار براساس برخورد تمدن ها تهیه می شود را باید بین دنیای مدرن و عصر ظهور برقرار بکند و نشان بدهد که دنیای مدرن یک جهنم عمومی و یک زندان عمومی و یک قبرستان مدرنی است که همه را غسل تعمید می دهند و وارد این قبرستان می کنند. باید آن مرده شورخانه ای که سر راه دنیای سنتی و مدرن وجود دارد این ها را غسل تعمید کرده و در دنیای مدرن وارد می­کنند را نشان بدهند. آیا هنرمند نباید یک معبری از دنیای مدرن به سمت آن بهشتی که ما می خواهیم حرکت بکنیم را نشان بدهد؟! شما یک اثر هنری بیاورید که این کار را بکند.

من بحثم را در این مقدمه جمع کنم و آن این که ما دو فضای شکل گیری هنر داریم که هر دو هم می توانند رشد بکنند پیشرفت داشته باشند و هر دو هم اگر بخواهند رشد کنند باید از حوزه ی علوم دانش و عقلانیت پشتیبانی داشته باشند، باید فلسفه ها و دانش ها و فناوری ها آن ها را حمایت بکنند؛ ولی هر کدام دانش و فناوری و عقلانیت خودشان را دارند و آفاق خودشان را هم دنبال می کنند و در بستر دو ولایت تاریخی عمل می کنند و مخاطب خودشان را به سمت دو جامعه آرمانی حرکت می دهند. ما باید هنر را به سمت هنر مطلوب خودمان ببریم که از آن به هنر اسلامی تعبیر می کنیم و این الزاماً هنر مسلمین در دوران های گذشته نیست؛ هنر مسلمین با هنر اسلامی متفاوت است. البته مسلمین گاهی به اندازه نورانیتی که از فضای اسلام کسب کرده بودند هنر متناسب با آن را ساختند اما نمی شود گفت که هنر اسلامی همین است. مثلاً عالی قاپو را چه کسی گفته که هنر اسلامی است؛ البته هنر مسلمین و تحت تأثیر فرهنگ اسلام است. و اما نکته ی دوم این که شما اگر دنبال هنر اسلامی باشید وارد یک فضای درگیری عظیمی می شوید و حتماً با شما مقابله خواهد شد همین حدی هم که شما ورود می کنید می بینید که وقتی می خواهید یک جای هنر را دست بزنید مثل این که کتاب خدا دارد دست می خورد. یک دانشجوی دانشکده هنر می گفت که در سر کلاس یک فیلمی را که یک بخشی از آن غیر اخلاقی بود این را اجازه ندادند که استاد نشان بدهد، گفت: این خیانت به هنر است! ما نفهمیدیم مگر هنر خدا یا پیغمبر است؛ این چیست که خیانت به هنر است؛ هنر چیست که خیانت به آن بد باشد. اصلاً هنر کیست که ما بفهمیم و بشناسیم.

با شما درگیر می شود به جهل، متهمتان می کنند خودشان را فیلسوف می دانند و نگاه عاقل اندر سفیه می کنند از بالا و از زیر عینکشان به آدم این طوری نگاه می کنند گاهی عینکشان را بالا می زنند که ما ریزها را هم ببینند. از این اتفاق ها خواهد افتاد ولی اصلاً جای نگرانی نیست. این راهی است که باید رفت و ما باید مقابل این هنر یک جهان دیگری از هنر را بسازیم، همین طور که امام در مقابل کلیت فضای مدرن که جهان را یک قطبی کرده بودند و ادعا می کردند تنها راه رسیدن بشر به سعادت از طریق سکولارسیون و عرفی کردن و غیر قدسی کردن عبور می کند و یک اتوبان یک طرفه است و راه دیگری نیست، امام یک لاینی این طرف باز کردند و گفتند: نه خیر یک راهی هم به سمت کعبه می رود. لازم نیست همیشه نماد تمدن، نیویورک و برج ایفل و این ها باشد؛ یک وقتی می شود یک تمدنی هم براساس کربلا و براساس کعبه ساخت. یک راه دیگری در عالم باز کردند و این تک قطبی و تکصدایی را در عالم شکستند.

 افق درگیری در هنر اسلامی

در دنیای هنر باید شما همین کار را بکنید؛ باید تک صدایی که هنر یعنی همین هنر سکولار و هنر مدرن با این پشتیبان ها را بشکنید و این هم بدانید که این دانش و فناوری و فلسفه شما را پشتیبانی نخواهد کرد. حاصل این فناوری همین هنر است. نمی خواهم بگویم شما مسحور و مسخر او هستید نه خیر همین طوری که سینما اختضاع دارد و موم دست شما نیست که هر کاری خواستید با آن بکنید به شما فرم می دهد؛ گرچه که شما هم می توانید در سینما تصرف کنید؛ ولی بدانید سینما ابزار اصلی شما نیست، یک موقعی نبوده یک موقعی هم نخواهد بود. شما باورتان می آمد که فضاهای مجازی جدید جای سینما را بگیرند و دیگر جایی را برای سینما نگذارند؟! ولی این کار را کردند به ما که می رسد ما وحشت می کنیم که مگر می شود سینما نباشد؛ بله می شود نباشد می شود فضای مجازی مدرن نباشد. شما هم دست نزنید خودشان دست خواهند زد سه دهه آینده فضای هنر این فضا نخواهد بود. البته سرعت حرکت الان یک طوری است که به سه دهه هم نمی رسد.

چرا ما فعال نباشیم در این زمینه ما و همیشه دنباله رو باشیم. باید یک راه جدیدی شما پیش روی بشریت امروز باز بکنید. همه هم تشنه آن راه هستند و همه هم از این فضا خسته هستند. شما می توانید این را بیرون از ایران احساس کنید که واقعاً از این فضا خسته هستند. شما باید یک راه تازه ای را باز کنید و این راه تازه پر از درگیری است نه این دانش، نه این فلسفه، نه این فناوری شما را پشتیبانی نخواهد کرد بلکه مقابل شما هم خواهند ایستاد و شما را متهم به جهالت و بی هنری و هزار چیز خواهند کرد. در این میدان طرف شما هنرمندان ما نیستند؛ این ها سربازهای جبهه ی شما هستند شما اگر تحرکی داشته باشید همه اکثریت طرف شما می آیند. طرف شما دستگاه توسعه هنر مدرن و هالیوود و دستگاه های پشتیبانشان و آکادمی ها و پژوهشگاه ها و دپارتمان هایی هستند که راجع به فضای مجازی جدید و نحوه ی تصرف به آن فکر می کنند. شما با این ها مواجه هستید اصلاً افق کار خودتان را پایین نیاورید.

متأسفانه من در هنرمند های کشور خودمان با این که اصلاً قصد بی ادبی و جسارت ندارم اثر فاخر بزرگ نمی بینم الا معدود، حالا شما می خواهید در فضای هنر سکولار کار بکنید هیچ مشکلی در جامعه نیست الا دوستیابی پسرها و دخترها، هیچ فیلمی نمی سازد الا این که این موضوع در آن هست؛ مگر چه قدر مهم است؟! تو هنرمند هستی و می خواهی جامعه ات را عبور بدهی تنها آسیب جامعه همین است؟! اصلاً مسئله جدّی در آن نیست. اصلاً گیرم شما می گویید من می خواهم جامعه را از سنت به سمت تجدد سوق بدهم و سنت هم یعنی اسلام، خوب این خلاقیت تو است، اما اصلاً یک کار جدّی آدم نمی بیند و دائم مشغول شوخی کردن با هنر هستید. یک مشت دوستیابی جدید که دور هم بشینند. آیا هیچ مسئله مهمی در عالم مدرن جز مسئله رابطه دختر و پسرها و اقشار نیست؟! این طوری شما می خواهید جامعه خودتان را از این به قول خودتان فضای سنتی نجات بدهید؟! بنابراین از کوچک نگاه کردن نجات پیدا کنید و افق های بزرگتر را ببینید و به دنبال یک هنری باشید که بتواند درگیری اسلام و کفر در مقیاس تمدن را بتواند به فرهنگ عمومی جامعه و به نخبگان منتقل کند. بنابراین این فضای درگیری را ببینید و نگویید هنر یک چیز بیشتر نیست؛ بلکه هنر هم مثل علم و فلسفه و فناوری ها و همه ابعاد دیگر حیات انسانی می ماند که نورانی و ظلمانی و حق و باطل دارد هر دو هم امداد می شوند و هر دو هم متناسب با امداد الهی کارآمدی دارند البته کارآمدی علامت حقانیت نیست. هنرمند هم مثل فیلسوف یا الهی است یا مادی؛ مثل دانشمند یا الهی است یا مادی است.

این چالشی که وجود دارد چالش بسیار بزرگ در مقیاس تمدنی است. شما خودتان را اسیر مسائل کوچک نکنید؛ البته از منظر آن افق بلند بیایید به موضوع های کوچک هم بپردازید و الا در موضوعات کوچک می مانید و نمی توانید آن ها را اصلاح کنید. شما ممکن است این درگیری تمام عیار بین اسلام و کفر را ببینید که از یک نقطه ی کوچک شروع می کنید و می گویید فعلاً مقدور من این جاست، ولی براساس همان چشم انداز عمل می کنید و این توجیه دارد ولی بدون توجه به آن آفاق کار کردن، چه کار بزرگ چه کار کوچک بی خاصیت است، زیرا یا شما را خنثی می کند یا شما را می برد و نهایت کارتان همان اثر هنر مدرن است و خاصیتی نخواهد داشت. بی تردید ما در این سه چهار دهه کارهای خیلی خوبی داشتیم و نیروهای خیلی خوبی تربیت شدند. این ها علامتی است که می شود کار کرد، منتها کار را باید دقیق و عمیق برنامه ریزی بکنید ولو از یک نقطه محدودی شروع بکنیم مقدورات نباشد ولی معطوف به آن آفاق باید کار بکنیم. استاد دشتی می فرمودند که این که روایات می گوید شما دور هم بنشینید روایات ما را بخوانید این احیای امر ماست، خوب این که در دل انسان ها امر ولایت احیا می شود با خواندن روایات این درست است اما احیای اجتماعی چه طوری با خواندن روایت درست می شود؟! گاهی اوقات آدم می خواهد شکم های گرسنه را سیر کند باید بگوید بروید زمین بخرید. هیچ چیزی آماده نیست حالا باید بروند زمین را بخرند و زمین را آماده کنند و شخم بزنند و آب تهیه کنند و بکارند و بعد درو کنند بعد آرد کنند بعد بیاورند بپزند بدهند که گرسنه ها بخورند. یک موقعی همه چیز آماده است و می گویید که این آرد را نان کنید و بدهید مردم بخورند؛ یا نان پخته شده است و می گویید که این را تقسیم کنید. یک شبکه توزیع می خواهد.

ممکن است بگویید از آفاق هنر اسلامی دور هستیم که این قدرها هم دور نیستیم ولی بالاخره به سمت آن آفاق دور باید حرکت کنیم ممکن است بگویید: فعلاً باید برویم زمین بخریم، اما اشکالی ندارد، ولی آن افق بزرگ را ان شاءالله منظور نظر داشته باشید و مقیاس درگیریتان را بزرگ ببینید. اصلاً با هنرمندهای داخلی خودتان را طرف نبینید. این ها اگر شما کاری را انجام بدهید، الا بعضی از آن ها بقیه تماماً نیروهای شما هستند. اگر می بینید یک طرف دیگر می روند از باب این است که شما و ما کاری نکرده ایم.

ان شاء الله خدای متعال به شما توفیق بدهد و هر کجا که هستید برای خدا باشید.

 پی­ نوشت ها:

1. الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 200

2. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 585