نسخه آزمایشی
سه شنبه, 12 اسفند 1399 - Tue, 2 Mar 2021

مکتب شهید سلیمانی؛ مکتب غلبه حزب الله/ شهادت حاج قاسم و ارتقاء وجدان بشري

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 11 دی ماه 99 است كه بمناسبت سالگرد شهادت شهيد حاج قاسم سليماني ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ ما یک جنگ تاریخی نرم بین جبهه ایمان و کفر داريم؛ در جنگ نرم عمدتا غلبه فرهنگی مقصود است. یعنی یک جبهه می تواند با بسط فرهنگ در جبهه مقابل از درون آن را تسخیر کند. کار انبیاء الهی همین است، جبهه فراعنه را از درون فتح می کرد. امام بزرگوار ما در مقابله با نظام سلطنتی به همین شیوه جبهه رقیب را از درون فتح کردند و این شیوه را بعد از انقلاب ادامه دادند که باعث پیروزی های مختلف برای جبهه انقلاب شد. برای ادامه جنگ نرم با دشمن نیازمند به ایجاد ساختار های متناسب منطقه ای و جهانی هستیم. اولین ساختاری که ما ایجاد کردیم ساختار یک جبهه مقاومت درون دنیای اسلام بود که کارش دفاع از جریان مظلومین در داخل دنیای اسلام و بلکه فراتر از دنیای اسلام باشد. شهید سلیمانی از پرچمداران این میدان است، ایشان این راه را گسترش داده و جبهه مقاومتی که الان شما در منطقه می بینید یکی از نتایج تلاش گسترده ایشان است. مکتب شهید سلیمانی را در این درگیری میتوان از سوره مائده فهمید. خدای متعال در فرازی از این سوره مومنین را به دو دسته تقسیم میکند؛ دسته ای که در قلب آنها بیماری است و اهل مسارعه برای تبدیل شدن به یکی از جامعه مشرکین است دسته دیگری که هرچه سختی ها بیشتر میشود آنها هم مستحکم و با مقاومت بیشتری ایستادگی میکنند و خداوند به این دسته وعده غلبه داده است. این دسته دارای خصوصیاتی است که خداوند در سوره مائده بیان میکند. شهید سلیمانی یک نمونه از مومنین دسته دوم است.

انقلاب اسلامي و جنگ نرم تاریخی جبهه ایمان و کفر

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . موضوعی را که بنا شده گفتگو کنیم، بحث غلبه در جنگ نرم بر دشمن با توجه به مکتب شهید بزرگوار سلیمانی است. مقدمتا یک نکته ای را عرض کنم و آن هم این است که ما یک جنگ تاریخی نرم بین جبهه ایمان و کفر داشتیم؛ در جنگ نرم عمدتا غلبه فرهنگی مقصود است. یعنی یک جبهه می تواند با بسط فرهنگ در جبهه مقابل از درون جبهه مقابل سرباز برای خودش فراهم کند و جبهه را از درون تسخیر کند و طبیعتاً دشمن مبتلای به فروپاشی خواهد شد.

کار انبیاء الهی همین است، جبهه فراعنه را از درون فتح می کرد. شعارهای انبیاء و فرهنگی که انبیاء آوردند برای بشریت یک جاذبه ای داشته که از درونِ جبهه دشمن آن را فتح می کرده و برای خودش سرباز می گرفته است. شعار عدالت، کرامت انسان، شرافت انسان، آزادی انسان. همه اینها بر محور شعار معنویت و توحید؛ یعنی بشر را دعوت به یکتاپرستی می کردند، دعوت به نفی آلهه غیر خدای متعال مي كردند. حاصل این توحید و اخلاص تحقق همه این شعارهای جذاب و دل انگیز است. انقلاب اسلامی هم همین طوری است.

این در واقع عمدتا یک جنگ نرم علیه نظام استکباری به خصوص در چهره جدید خودش، چهره بعد از رنسانس است. امام بزرگوار ما در مقابله با نظام سلطنتی به همین شیوه جنگ نرم و به گونه ای فرهنگ اسلام انقلابی را بسط دادند که جبهه رقیب را از درون فتح کردند. تمام سربازهای جبهه دشمن را تبدیل کردند به سرباز خودشان و نپذیرفتند که از شیوه های جنگ سخت استفاده کنند مثل جنگ مسلحانه و امثال اینها و می دانید به سرعت موازنه قدرت را به نفع جبهه خودشان تغییر می دهند و تمام امکانات دشمن به نفع جبهه ایشان مصادره شد. البته پیداست این جنگ نرم احتیاج به روحیه فداکاری و ایثار و شهادت طلبی و استراتژی غلبه خون بر شمشیر دارد، که امام می فرمودند.

همین جنگ نرم ادامه پیدا کرد تا مرحله عبور از مرزها و جغرافیای ایران و ورود به صحنه جهانی و یک جنگ نرم با کل نظام استکباری، استقبال از اشغال لانه جاسوسی و بعد هم هشت سال جنگ برای حفظ انقلاب اسلامی و استقامت و رشد انگیزه شهادت طلبی و استقامت در مقابل دنیا تبدیل شد به یک پدیده و یک حقیقت فراگیر. امام رضوان الله تعالی علیه در بیانیه ای که به عنوان پذیرش قطعنامه صادر کردند لطایفی را بیان کردند، حتما شما جوانان عزیز با دقت مطالعه کنید. یکی دو نکته ای که در خاطرم هست عرض کنم، یکی این است که می فرمایند ما برای یک لحظه هم از این جنگ هشت ساله پشیمان نیستیم، با این که به حسب ظاهر شهدا و جانبازان زیادی داشتیم که بعضی هایشان هم روی ویلچر می نشینند و آثار و سختی های آن دوران همراهشان است. می فرمودند ما یک لحظه هم پشیمان نیستیم.

بعد می فرمودند یکی از دست آوردهای این جنگ هشت ساله، بیداری امت اسلام و بیداری جهانی است. در ادامه فرمودند خدایا ما در آغاز راه هستیم، این باب شهادت را به روی ما نبند. این یک نوع نگاه است یعنی با استقامت در راه خدا با شهادت در راه خدا با روحیه فداکاری و ایثار می شود این شعارها را به مقصد رساند و در این جنگ نرم بر دشمن غلبه کرد. البته اگر بخواهم با بیان رهبر عزیز و بزرگوار انقلاب اسلامی بگویم این جنگ نرم باید تبدیل به یک تمدن بشود؛ اگر ما نتوانیم تمدن بسازیم، چگونه می شود زندگی کرد؟ یک سبک زندگی جدید را پیشنهاد بدهیم مبتنی بر فرهنگ؟! در این جنگ فرهنگی کار ما به نتیجه نهایی نمی رسد. باید این جنگ فرهنگی را برای دستیابی به یک تمدن و سبک زندگی جدید مبتنی بر این فرهنگ ادامه بدهیم. ولی عمده جنگ ما در این میدان، جنگ نرم و فرهنگی مبتنی بر انگیزه ایثار و فداکاری و شهادت طلبی است.

این تغییر موازنه ای که به نفع انقلاب اسلامی شکل گرفت را مبتنی بر همان نظام اسلامی تأسیس کردند و روحیه انقلابی نظام را حفظ کردند تا وارد عرصه های جهانی شدند. به خصوص بعد از مقاومت هشت ساله در جنگ و آثار فرهنگی در جهان، نتیجه اش فروپاشی شوروی شد. فروپاشی شوروی بی تردید یک فروپاشی فرهنگی است و تأثیر غلبه فرهنگی اسلام نسبت به اردوگاه مارکسیسم است. در بیانیه ای که امام به گورباچف دادند چند سال قبل از فروپاشی شوروی می توانید رد پای آن را دنبال کنید. تردیدی نیست که فروپاشی آمریکا و اردوگاه لیبرال دموکراسی هم یک فروپاشی ایدئولوژیک است و ناشی از ضعف ایدئولوژیک غرب در مقابل فرهنگ اسلام است.

آنچه شما می بینید آثار درگیری فرهنگی است و تضعیف اردوگاه غرب و آشکار شدن بحران های داخلی آن ناشی از همین جنگ نرم است. یادم هست بحران اقتصادی غرب که در قریب به ده سال قبل یا کمی بیشتر پیش آمد یکی از تحلیل گران بزرگشان اشاره به همین امر کرده بود؛ گفته بود ریشه بحران عمدتا ایدئولوژیک است و ناشی از این است که ما هژمونی ایدئولوژیک خودمان را در جهان از دست دادیم و ایدئولوژی و رویای آمریکایی جاذبه خودش را از دست داده، این ناشی از جنگ نرم است.

ايجاد جبهه مقاومت درون دنياي اسلام

برای ادامه جنگ نرم با دشمن نیازمند به ایجاد ساختار های متناسب منطقه ای و جهانی هستیم. اولین ساختاری که ما ایجاد کردیم ساختار دفاع منطقه ای و به تعبیری ایجاد یک جبهه مقاومت درون دنیای اسلام بود که کارش دفاع از جریان مظلومین در داخل دنیای اسلام و بلکه فراتر از دنیای اسلام باشد؛ دفاع از مردم مظلوم عراق در مقابل هجوم آمریکا و داعش، دفاع از مردم بزرگوار افغانستان در مقابل هجوم غرب، دفاع از مردم لبنان دفاع از مردم سوریه و یمن و سایر نقاط و این را در سرزمین های دوردست هم می بینید. اگر ما شعارمان عدالت، دفاع از مظلومین، دفاع از آزادی جامعه انسانی بر محور گسترش معنویت و توحید است، باید در عرصه عمل این را اثبات کرد.

گسترش و غلبه فرهنگی در میدان جنگ نرم صرفاً با گفتگو و نوشتن حاصل نمی شود، نیاز به یک سری اقدامات مکمل دارد. اینطور نیست که انبیاء الهی فقط حرف می زدند، آنها فداکاری می کردند و برای تحقق آرمان ها با دشمنان وارد درگیری می شدند، ما هم اگر بخواهیم در دنیای معاصر فرهنگ اسلام غلبه بر فرهنگ مادیت پیدا کند نیاز به همین فداکاری و ایثار است و باید به این شعارها لباس تحقق بپوشانیم. گسترش عدالت خواهی و مبارزه با ظلم در جهان، که به فروپاشی اردوگاه مادی و استکباری ختم می شود، نیاز به همین روحیه فداکاری و ایثار دارد.

آنچه اتفاق افتاده در دوران انقلاب اسلامی به ویژه پس از رحلت امام بزرگوار این است که یک ساختار عظیم مقاومت منطقه ای شکل گرفته مبتنی بر دفاع از مظلومین در مقابل ظالم و گسترش روحیه مقاومت و استقامت و شما دستاوردهایش را هم می بینید. اگر ما مدعی گسترش عدالت در جهان هستیم باید از مظلومین دفاع کنیم «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في  سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساء»(نساء/75) ما موظف به دفاع از آنها در مقابل دشمن هستیم. این اتفاق افتاده و در عین این که انقلاب اسلامی راه خودش را در درون ادامه داده، میدان تأثیر خودش را میدان فداکاری و ایثار خودش را گسترش داده است.

شهید سلیمانی پرچمدار مبارزه با کفر

به نظر من شهید سلیمانی پرچمدار این صحنه است. جزء سابقون است؛ خاصیت سابقون این است که راه های نرفته را می روند و برای دیگران راه را باز می کنند. وقتی راه را رفتی و باز کردی رهروان زیادی در این راه خواهند آمد ولی آن کسی که سبقت بر بقیه می گیرد و این راه را آغاز می کند او جزو سابقون است.

شهید بزرگوار سلیمانی جزء کسانی است که سالها در صحنه ایثار و شهادت طلبی امتحان خودش را پس داده قبل از این که وارد عرصه های منطقه ای و جهانی بشود. کسی است که جزء سابقون است، کسی است که تربیت شده این میدان است، اهل شب زنده داری و تهجد و اخلاق و فضیلت های اخلاقی و انسان دوستی و نوع دوستی و همه این فضیلت هایی که از ایشان شما شنیده اید و توصیف شده است. همه این فضیلت ها را دارد با همه این فضیلت ها پا به یک میدان گذاشته با شجاعت و استقامت و پایداری و بصیرت و هوشیاری و هوشمندی و مدیریت سطح بالا تلاش کرده که ایثار و فداکاری کند در راه گسترش عدالت، در راه دفاع از مظلومین، در راه مبارزه با ظلم و استکبار.

خداوند رحمت کند امام بزرگوار را، میفرمودند تا ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. شهید سلیمانی از پرچمداران این میدان است که برای این امر مکرر خودش را در معرض شهادت قرار داده و فداکاری و ایثار تا مرز شهادت را تجربه کرده و اینها غیر از رشادت و شجاعت و بصیرت و استقامت و اهل سبقت در این راه بودن است. ایشان این راه را گسترش داده و جبهه مقاومتی که الان شما در منطقه می بینید یکی از نتایج تلاش گسترده ایشان است. البته پیداست ایشان همراهانی داشته و ذیل فرماندهی رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی عمل می کرده ولی می دانید در عین حال خودش محور یکی از محورهای مهم جبهه مقاومت است و در عرصه های سخت حضور پیدا کرده و بارها و بارها خودش را در معرض شهادت قرار داده و با فداکاری و ایثار فرهنگ انقلاب اسلامی را بسط داده و این جنگ نرم را پیش برده است.

نوع خاص شهادت حاج قاسم و ارتقاء وجدان بشري

جنگ ما جنگ نرم است، جنگ فرهنگی است ولی این جنگ فرهنگی با ایثار و مقاومت پیش می رود. استراتژی ما غلبه خون بر شمشیر است. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی همین بوده بعد هم در دوره ساخت نظام و در دوران های بعد این ادامه داشته و شهید سلیمانی یکی از پرچمداران این میدان است که با مقاومت خودش با ایثار و فداکاری خودش در راه تحقق عدالت در راه مبارزه با ظلم در راه حفظ کرامت و عزت انسانها در مقابل نظام استکباری توانسته فرهنگ انقلاب اسلامی را در حوزه نفوذ دشمن جریان بدهد و در میدان نفوذ دشمن از دشمن سرباز بگیرد و نیروی انسانی برای خودش بسازد.

این نفوذ الان هم در قلب دشمن وجود دارد و در پایان هم این فداکاری و ایثار و این شهادت طلبی را تبدیل به یک مرگ و شهادت ویژه کرد یعنی نوع شهادت ایشان که شاید با دعای خود ایشان و انتخاب خود ایشان بوده این شیوه شهادت با نوع مدیریت خود ایشان بوده گرچه شهادت تفضل الهی است ولی به نظر می آید ایشان در نوع شهادت خودش و در انتخاب شهادت خودش دخیل بوده و دعایش را خدا مستجاب کرده است. به بهترین شکل شهید شده که این پرچمی که برافراشته با شهادتش پیش برود و بیش از گذشته اثر کند. پرچمدار کفر را مجبور کرده خودش به میدان بیاید.

این بیانی که از ایشان مکرر منتشر شده شنیده اید، من مرد میدان تو هستم؛ بیا، ما مرد میدان تو هستیم؛ ما لشکر امام حسین هستیم. این دعوتی که از دشمن می کند این رجزخوانی که از دشمن می کند در این که دشمن بیاید به میدان و پرچمدار مستکبرین و رئیس جمهور آمریکا این شخص منفور خودش بیاید مستقیم به عهده بگیرد و وارد میدان بشود و درگیر شود و فرمان شهید کردن ایشان را بدهد این در گسترش راه ایشان بسیار موثر است.

تأمل کنید در نوع شهادت ایشان، در میدان یک مأموریت بزرگ و حتی با دعوت دولت عراق وارد یک کشور شده و به فرمان شخص ترامپ مورد اصابت قرار گرفته و شهید شده است؛ نوع شهادت ایشان در گسترش فرهنگ موثر است. به تعبیر دیگر موجب ارتقاء وجدان می شود. نمی خواهم تشبیه کنم، عاشورا جایگاه خودش را دارد، کاری که سیدالشهداء در عاشورا کردند سراسر حماسه و مظلومیت و رشادت است، در کنار اینها هم منشأ یک ارتقاء وجدان تاریخی بشر می شود و بشر را از دستگاه مادی عبور می دهد. به نظر من جلوه ای از آن حقیقت را شما در شهادت شهید سلیمانی می بینید، در اوج عزت و مظلومیت است. یکی از عواملی که موجب شد این موج جدید و این موج گسترده در مقیاس ملی و منطقه و بلکه در جهان با شهادت ایشان ایجاد بشود همین امر است.

آنچه ایشان را محبوب دلها کرده همین روحیه شهادت ایثار و فداکاری و شهادت طلبی است که حاضر است هستی خودش را در راه خدا برای گسترش آرمان ها فدا کند، این امر موجب پیروزی و غلبه در جنگ نرم می شود. این موجب گسترش فرهنگ می شود. البته این راه قاعدتا باید ادامه پیدا بکند و ما اگر بخواهیم به تعبیر رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی در این جنگ فرهنگی در این جنگ نرم پیروز بشویم باید یک شیوه جدیدی از زندگی، سبک جدیدی از زندگی، یک نمونه ای از تمدن نوین اسلامی را به جهان عرضه کنیم تا بتوانیم در این غلبه فرهنگی به مقصد برسیم.

ولی بالاخره ما در راه هستیم، باید این راه ادامه پیدا کند که عرصه های فراوانی دارد؛ یک عرصه آن هم میدان جهاد علمی و مبارزه علمی برای غلبه در میدان علم و دانش است که عرصه ای از فرهنگ است. آنجا هم انقلاب اسلامی این جنگ نرم را ادامه می دهد، شهدای عزیز مثل شهید فخری زاده هم شهیدان این عرصه هستند.

خب حالا من با این شِمای کلی که عرض کردم، جنگ ما با دنیای غرب، جنگی که از آغاز انقلاب اسلامی شروع شده عمدتا یک جنگ نرم و فرهنگی است، تغییر موازنه قدرت تغییر موازنه نرم است. ما از درون، جبهه دشمن را تهی می کنیم. کما این که تلاش دشمن هم در جنگ نرم همین است که از درونِ جبهه ما برای خودش سرباز اخذ کند.

خصوصیات مکتب شهید سلیمانی بر اساس آیات قرآن

اگر بخواهیم مکتب شهید سلیمانی را در این درگیری توضیح بدهیم که آن مکتب فکری چه بود؛ نقطه مختصات فراوان است که من فقط با چند آیه از سوره مبارکه مائده کمی این را توضیح می دهم، البته نیاز به بسط دارد. در سوره مبارکه مائده که عمده این سوره صحبت از مائده آسمانی غدیر است گرچه ظاهر مائده نامیدن این سوره بخاطر آیات پایانی است که ناظر به مائده نازل شده برای حضرت موسی است ولی حقیقت این است که در این سوره گفتگو از مائده آسمانی ولایت حقه است.

در یکی از فرازهای سوره خدای متعال خطاب به مومنین می فرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى  أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين »(مائده/51) شما مومنین یهود و نصاری را ولی خودتان نگیرید، اینها خودشان با هم یک جبهه هستند. اگر کسی به آنها گره بخورد تحت ولایت آنها قرار بگیرد و با آن ها طرح دوستی و همراهی بریزد ولو از جبهه مومنین باشد به آنها ملحق خواهد شد و با مومنین نیست و او هم ملحق به آن قوم ظالم می شود و دیگر از بهره هدایت الهی محروم می شود.

بعد می فرماید «فَتَرَى الَّذينَ في  قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ »(مائده/52) ولی پیغمبر ما شما می بینید یک دسته ای هستند که قرآن از آنها تعبیر می کند به مریض القلب، مکرر هم در قرآن صحبتشان شده و آیات در باب این دسته عجیب است. یک عده ای که بیماری در قلبشان است به سرعت تلاش می کنند که جزو آنها قرار بگیرند و در جبهه آنها باشند. «یسارعون الیهم» نیست «یسارعون فیهم» است، وقتی بهشان می گویی خب مگر بنا نیست که ما با جبهه کفار دست ندهیم، دل ندهیم؟ مگر خدا نفرمود «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى  أَوْلِياءَ» آنها را ولی خودتان نگیرید دوست خودتان نگیرید پیمان دوستی با آنها نبندید؟ «يَقُولُونَ نَخْشى  أَنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ» ظاهر حرفشان این است میگویند ما در حلقه محاصره دشمن هستیم خطر آنها ما را تهدید می کند، ما را احاطه کرده اند، ما در چنبره قدرت آنها هستیم ما نگرانیم که آن خطر ما را فرا بگیرد. خدای متعال می فرماید «فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ» شاید امید است که خدای متعال یک فتحی نصیب مومنین کند «أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ» که این امر را توضیح نمی دهد که شاید بالاتر از فتح است. «فَيُصْبِحُوا عَلى  ما أَسَرُّوا في  أَنْفُسِهِمْ نادِمين».

پس ببینید یک جبهه یهود و نصاری داریم و یک جبهه ای در درون جامعه مومنین هستند که به ظاهر هم مومن اند ولی اهل مسارعه اند یعنی تلاش می کنند به سرعت ورود کنند به جامعه یهود و نصاری و هماهنگ و همراه با آنها بشوند «یسارعون فیهم» شاید معنایش است. بعد هم بهانه شان این است که برای این که ما از خطر آنها در امان بمانیم باید یک جوری با آنها هماهنگ بشویم. قرآن می فرماید که شاید خدا یک فتحی بفرستد وقتی آن فتح را فرستاد و جبهه دشمن فرو ریخت آن وقت اینها پشیمان می شوند از این حرفی که می زدند و در مقابل آنچه در دل پنهان می کردند پشیمان می شوند. گویا بیش از این حرف است که به زبان می آوردند «نَخْشى  أَنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ» در دلشان یک چیزی بوده، من تلقی ام این است آنچه در دلشان می گذشته این است که بیش از احساس خطر از ناحیه دشمن دلبستگی و دلدادگی داشتند، یعنی طمع داشتند به آن دنیایی که در دست دشمن است و مجذوب آن شدند.

مکرر در قرآن آمده، برخی در جبهه مومنین وقتی به جلوه های دنیایی و شکوفه های دنیایی که در دست دشمنان باز می شود نگاه میکردند، رغبت به آن پیدا می کردند لذا خدای متعال به شدت ما را پرهیز می دهد و می فرماید «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى  ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى »(طه/131) این جمعیت های متنوع هر کدام بهره ای از دنیا دارند. شما نگاهتان را ندوزید به این جلوه های دنیایی که در دست آنهاست، با چشم سر و دلتان دنبال نکنید. اگر دنبال کنید همراه آنها می شوید، این فتنه آنهاست. پروردگار برای شما یک رزق بهتری قرار داده است. به نبی اکرم می فرماید آنچه پروردگار تو برای امت تو فرض کرده خیلی بهتر از آن چیزی است که در دست کفار است.

علی ای حال این عده ای که مسارعه در دشمن می کنند و تلاش می کنند بروند در طرح دشمن و با آنها هم داستان بشوند بیش از این که نگران خطر دشمن هستند دلداده دنیایی هستند که آنها دارند. وقتی قارون مسیرش را از موسای کلیم جدا کرد؛ در کنار حضرت موسی علم کیمیا یاد گرفته بود و شروع کرد استفاده کردن و گنجینه های بزرگی برای خودش درست کرد، قرآن از آن صحبت کرده که کلید این گنجینه ها را آدم های توانا به سختی به دوش می کشیدند «إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّة»(قصص/76) بعد آنها را به نمایش می گذاشت مقابل قوم حضرت. حضرت موسی هم که هنوز غالب نشده بودند و دستها خالی بود، به موسای کلیم گله می کردند «يَا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُون »(قصص/79) ای کاش ما هم از تو جدا شده بودیم می رفتیم طرف فرعون یک چیزی گیر ما می آمد این طرف خبری نیست.

خدای متعال می فرماید «وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحا»(قصص/80) آنهایی که از علم و حقایق بهره داشتند به ایشان می گفتند خیر پاداشی که خدا برای مومنین در نظر گرفته قابل مقایسه با گنج قارون نیست. تا خدای متعال قارون را با گنجش در زمین فروبرد. تازه این را فهمیدند می گفتند که «وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُون »(قصص/82) خدای متعال به کافر امکانات می دهد ولی فلاح و رستگاری همراهش نیست.

این در جبهه مومنین بوده، گاهی اوقات دلداده می شدند به دنیای آنها و این دلدادگی رمز اصلی «یسارعون فیهم» است. این مسارعه علتش دلدادگی و فریفتگی است. خیلی هم ترس و نگران نیست. پس این یک دسته هستند که اهل مسارعه اند.

من نمی خواهم تطبیق کنم. یک بحثی را رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی مطرح کردند که در بیانیه شان هم آوردند، مکرر هم گفتند که بحث استقلال است. یک جریانی درون دنیای اسلام شکل گرفته که در کشور ما هم کمابیش هستند، بعضی هایشان هم بر اریکه های قدرت اند؛ گویا تلقی شان این است که اصلا دوران استقلال گذشته، ما نباید به استقلال فکر کنیم، دوران نظم جهانی است ما باید تلاش کنیم که هماهنگ با نظم جهانی بشویم و توسعه ما پیشرفت ما ترقی ما در همین است. همان ایده ترقی و توسعه به یک نحوی اینجا خودش را جلوه می دهد و طبیعتاً می گوید اصلا دوران استقلال گذشته.

بعضی از همین ها وقتی بحث اقتصاد مقاومتی مطرح شد می گفتند اقتصاد مقاومتی یعنی برویم به نظم جهانی و به اقتصاد جهانی گره بخوریم. وقتی در مسیر اقتصاد جهانی قرار گرفتیم یکی از حلقات این نظم جهانی هستیم و دیگر به ما ضربه نمی زنند چون اگر به ما ضربه بزنند به خودشان ضربه می خورد. این تحلیلی است که روزنامه ای هم شد. بعضی از کسانی که الان در مسند هستند این تحلیل ها را کردند. این تحلیل به همین معناست «يَقُولُونَ نَخْشى  أَنْ تُصيبَنا دائِرَة» برای اینکه خطر آنها ما را فرانگیرد برویم در نظم آنها و بپذیریم اقتصاد جهانی را تا نتوانند به ما ضربه بزنند تا نتوانند اقتصاد ما را تضعیف کنند. می گفتند اقتصاد مقاومتی یعنی همین! می دانید چه کسانی هستند، تیم های اقتصادی که الان فعال اند. قرآن می فرماید چیزی در دل اینها است که نمی گویند، آنی که در دلشان است این نیست که می خواهند از خطر  و آسیب آنها در امان باشند بلکه فریفته و دلداده هستند. به نظرشان می آید راه صواب همان راه است.

از این طرف خدای متعال می فرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْم »(مائده/54) خدای متعال مکرر در قرآن فرموده که پیروزی راه خدا محتاج به ما نیست. اینطور نیست که اگر ما از جبهه حضرت حق کنار آمدیم راه خدا شکست می خورد. اینطور نیست که اگر این لامپ سوخت و خاموش شد برق را قطع کنند نخیر این لامپ را برمیدارند می اندازند در سطل آشغال یک چراغ دیگر جایش می گذارند آن وقت نور می دهد دیگران از نورش استفاده می کنند. جبهه حق به هیچ وجه محتاج به نصرت ما نیست. جبهه حق با نصرت الهی پیروز می شود.

اگر گاهی هم فرموده «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»(محمد/7) اگر شما جبهه خدا را کمک کردید خدای متعال به شما کمک می کند به تعبیر امیرالمومنین ارواحنا فداه فرمود «اسْتَنْصَرَكُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض »(1) این خدایی که از شما کمک می خواهد تمام آسمان و زمین لشکر او هستند احتیاجی به ما ندارد. سیدالشهداء شب عاشورا به اصحاب فرمود من بهتر از شما نمی شناسم، همه تان بروید. چون فردا دشمن با من کار دارد من هم بمانم کار را به مقصد می رسانم. کسی تلقی نکند جبهه امام حسین علیه السلام محتاج به ماست، حتی حبیب و زهیر؛ لذا فردا اگر سعید بن عبدالله سپر می شود حضرت نماز می خوانند سیزده چوبه تیر مسمموم را به سر و دست و تن می گیرد روی زمین که افتاد حضرت آمدند بالای سرش به حضرت عرض کرد «أَ وَفَیتُ یَابنَ رَسولِ اللهِ» وفا کردم؟ این اثر همین است که خودش را بدهکار امام می داند.

 خدای متعال این را مکرر در قرآن می فرماید. می فرماید شما اگر نباشید این پرچم زمین نمی ماند. شما فقط محروم می شوید. بنا بود دین خدا با شما نصرت بشود تا بهره اش را شما ببرید. خدا رحمت کند یک استادی داشتیم می فرمود آب را که در جوی می اندازند مال جوی آب نیست مال درخت است. اگر این جوی سربالا بود آب را به باغ نرساند یک جور دیگر میکنند این می شود آشغالدانی، اگر هم آب را رساند خودش تطهیر می شود.

اینجا هم خدای متعال همین را می فرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْم » وقتی کار درگیری با دشمن سخت و مشکل می شود، دشمن دستش پر از جلوه های دنیاست و شما در دوران سختی هستید. این سختی ها اگر موجب شد شما تردید کنید و نهایتا به ارتداد برسید و برگردید. راه خدا رهروانی دارد آن رهروان را خدای متعال می آورد به راه. این رهروان چه کسانی هستند که در دوران سخت وقتی عده ای مبتلای به ارتداد می شوند برمیگردند راه خدا را می روند؟ در دوران سخت دست از راه خدا برنمی دارند؟

در سوره مبارکه احزاب خدای متعال وقتی صحبت از جنگ خندق می کند در جنگ خندق می دانید کفار هم داستان شدند -قریش و هم پیمانان و یهود- مدینه را محاصره کردند. حضرت دستور داد خندق بکنند. داشتند خندق می کندند به یک سنگی برخورد کردند از سر راه برداشته نمی شد. حضرت خودشان آمدند با سه ضربه این سنگ را خرد کردند در هر ضربه یک برقی جهید. حضرت تکبیر گفتند. گفتند آقا چرا تکبیر گفتید؟ گفتند در ضربه اول دیدم روم را فتح کردیم در ضربه دوم دیدم ایران را فتح کردیم بعد دیدم تا یمن پیش رفتیم. منافقون می گفتند «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورا»(احزاب/33) از این آقا جز وعده های دروغ نمی شنویم؛ دور مدینه را محاصره کردند وعده پیروزی می دهد! خندق می کند دور خودش می گوید ما روم و ایران را گرفتیم و تا یمن رفتیم!

قرآن همانجا از زبان مومنین نقل می کند می گوید مومنین حرفشان این بود «هَذا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُه »(احزاب/34) این همان وعده خدا و رسول است عین صدق هم هست. پیامبر خدا به ما فرموده بود هرچه پا به جفت تر بایستید خدای متعال امتحان را سخت تر می کند. به ما فرموده بود هرچه جدی تر شوید دشمن هم جدی می شود. تا شما شوخی می کنید دشمن کارتان ندارد هر وقت خطرتان برای دشمن جدی شد دست به دست هم می دهند، احزاب برایتان درست می کنند.

یک عده ای در سختی ها وقتی کار سخت می شود تردید می کنند، یک عده ای هر چه کار سخت تر می شود ایمانشان به خدا و رسول جدی تر می شود. این سختی ها مقدمات فتوحات است «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»(شرح/5-6) خدای متعال بعد از ابلاغ رسالت به حضرت یک تکلیف دیگری را متوجه کرده می فرماید همانطوری که در دل آن سختی ها فتوحات بود اینجا هم در دل این سختی فتوحاتی است. «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَب  * وَ إِلى  رَبِّكَ فَارْغَب »(شرح/7-8) با همه توان قدم بگذار در راه.

حالا به مومنین می فرماید اگر برگردید از راه خدا، اگر سختی های راه زمین گیرتان کند، جلوه هایی که در دست دشمن است موجب بشود شما جذب دشمن بشوید، «فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ» شش خصوصیت دارند اینها، خصوصیت اول، «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَه » این محوری ترین خصوصیت است، اینها دلداده خدا هستند و خدا را دوست دارند در مقابل خدا هم آنها را دوست می دارد. آخرین جمله ای که از شهید سلیمانی وقتی از سوریه می خواستند پرواز کنند که به خط ایشان نقل شده دیده اید؟ در این جمله اوج محبت الهی را می بینید.

بعد می فرماید «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرين » اینها در مقابل جبهه مومنین فروتن هستند، اذله هستند خاشع اند. یک مادر شهید سالخورده اشک این آدم را در می آورد. یک فرزند کوچک یتیم اشکش را جاری می کند ولی همین آدم در مقابل تهدید آمریکا نمی ترسد، در مقابل تطمیعش تحت تأثیر قرار نمی گیرد، عزیز و نفوذ ناپذیر است. در مقابل جبهه مومنین متواضع اند در مقابل جبهه کفار نفوذناپذیرند. به عکس آنهایی که «یسارعون فیهم» آنها وقتی نگاه به مومنین می کنند از بالا نگاه می کنند اما وقتی به جبهه کفار نگاه می کنند از پایین است.

خصوصیت بعدی این است، «يُجاهِدُونَ في  سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم » با تمام توان در راه خدا مجاهده می کنند، تمام ملامت ها در دل اینها خوف ایجاد نمی کند، این خیلی مهم است چون وقتی مرد خدا در راه خدا قدم می زند مخالفین شروع می کنند ملامت کردن، سرزنش می کنند. مسیر خدا مسیری است که فراز و فرود دارد، قبض و بسط دارد، عقب نشینی و پیشرفت دارد، به ظاهر شکست و پیروزی دارد. خب آنهایی که نشستند کنار منتظرند کمترین نقطه ضعف پیدا بشود ملامت کنند. اما اینها «لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم » سرشان را به خدا سپردند، راه خدا را می روند.

بعد می فرماید «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ» این که انسان در یک مقامی باشد که «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في  سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم » این که انسان در راه خدا نترسد، تهدید دشمن در دل او نفوذ پیدا نکند، این که اشک یک یتیم دلش را بلرزاند؛ این فضل خداست به هر کسی نمی دهند «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم » خدای متعال  واسع است، دستگاهش خیلی گسترده است با یک نگاه از آدم سلیمانی درست می کند ولی «علیم» است، می داند به چه کسی این بار را بدهد، می داند این سرمایه را به چه کسی بدهد.

پس خدای متعال می فرماید در میدان سخت پیشرفت اسلام، در این میدان جنگ اسلام و کفر، در میدان درگیری فرهنگی که من از آن تعبیر به جنگ نرم میکنم؛ در درون دنیای اسلام دو جریان شکل می گیرد؛ یکی جریان «یسارعون فیهم» یکی هم جریان اولیاء الهی است که خدای متعال می فرماید حزب الله. اینها کسانی هستند که به تعبیر قرآن شش صفت را دارند.

بعد می فرماید «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّه » شما مومنینی که اینطوری هستید خدای متعال ولایت شما را خودش به عهده دارد و بعد هم ولایت شما را به رسولش سپرده «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون »(مائده/55) ولیّ شما امیرالمومنین است. آن کسانی که دائما در حال صلات اند و دائما زکات می دهند؛ یعنی از یک طرف دستشان در خزانه بی منتهای خداست و از یک طرف از دست الهی می گیرند و به همه مردم می بخشند. «و هم راکعون» یعنی دائما در حال رکوع است و دارد زکات می بخشد این زکاتی که امیرالمومنین به امام زمان می بخشند یک زکاتش همین است آدمی مثل سلیمانی تربیت می کند، این زکات امام زمان است.

آن شعر حافظ «مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند» ناظر به زکات امیرالمومنین است. ولی شما ببینید فرق پرچمداران کفر و اولیاء خدا این است اولیاء الهی دستشان در خزانه بی منتهای خداست اصلا نگاه به پایین ندارند، فقط می بخشند به پایین، آبرویشان مالشان جانشان را خرج می کنند. اما اولیاء طاغوت دائما نگاهشان به پایین است؛ یعنی از پایین ارتزاق می کنند و طمع دارند.

بعد به مومنینی که در راه هستند و می آیند دین خدا را یاری می کنند میفرماید اگر یک عده ای در سختی های راه تردید کنند و ارتداد پیدا کنند و برگردند اینها با قدرت و استحکام راه را ادامه می دهند. بعد می فرماید «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون »(مائده/56) آنهایی که تحت ولایت خدا و رسول قرار می گیرند، حزب الله میشوند و غلبه پیدا می کنند. جریان حزب الله در مقابل آن جریان مسارعون است؛ جریان مسارعون وقتی کار سخت می شود، وقتی دنیا برای اهل دنیا جلوه می کند، وقتی امکانات مادی در دست کفار قرار می گیرد، اهل مسارعه در کفار میشوند در همان حال یک عده ای هستند که «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في  سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم » این ها وقتی به جریان ولایت حقه گره می خورند؛ می شوند حزب الله و خدای متعال وعده غلبه به اینها می دهد.

محبت خدای متعال محور قدرت جبهه ایمان

من جریان شهید سلیمانی را همین داستان می دانم. در شرایطی که میدان درگیری آرام آرام سخت می شود و دشمن پا به جفت می شود. تمام دشمنان شما با هم منسجم می شوند یک اتحاد جهانی علیه تان درست می کنند. در سازمان ملل پشت سر هم علیه تان قطعنامه تصویب می کنند. بنای یک محاصره جهانی می گذارند و شما را محاصره جهانی می کنند. همه اینهایی که می بینید ابرقدرت هایی که به اصطلاح در سازمان ملل حق وتو دارند در شورای امنیت همه اینها هم داستان اند. درست است با هم اختلاف هایی دارند ولی در مقابل با ما هم داستان اند، خب این کار را سخت می کند.

در این شرایط که همه هم داستان می شوند آن کسانی که «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في  سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم » در مقابل تمام دستگاه کفر نفوذ ناپذیرند، هرچه تهدیدش کنی استوارتر می شود، هرچه تطمیعش کنی و بگویی اگر این طرف بیایی من محاصره را برمیدارم، سرمایه گذاری می کنم چنین و چنان می کنم، وعده های دروغ در مقابل این وعده ها و تهدیدها نفوذ ناپذیرند. اینها آن کسانی هستند که وقتی گره می خورند به جریان ولایت حقه یک حزبی درست می شود که اینها حزب خدا هستند و مطلقا غالب اند. حتی شهید هم بشوند شهادتشان بستر غلبه و پیروزی شان است.

مکتب شهید سلیمانی اگر من بگویم یعنی این مکتب در اوج غلبه دشمن، در اوج این که دشمن امکانات در اختیارش است به طوری که در دل همین جامعه مومنین یک عده ای «یسارعون فیهم» با همه وجود می خواهند بروند در دل آنها حل بشوند. می خواهند نظم آنها را بپذیرند. چرا؟ بعد هم می گویند «نَخْشى  أَنْ تُصيبَنا دائِرَة» یعنی به حدی خطر آنها جدی است که می گویند ممکن است ما را احاطه بکنند، ما نگران احاطه خطر دشمن هستیم از همه طرف ما را تحت فشار قرار دادند.

در این شرایط کسانی هستند که «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرين » در مقابل یک مومنی در عراق باشد در لبنان باشد در سوریه باشد یمن باشد ایران باشد ضعیف باشد قوی باشد احساس تواضع می کند ولی در مقابل کل جبهه کفر احساس عزت می کند احساس نفوذناپذیری و سرفرازی می کنند بعد هم با این روحیه با روحیه محبت الهی با روحیه عزت در مقابل کفار با روحیه دلدادگی نسبت به جبهه مومنین و فداکاری و ایثار و تواضع در مقابل مومنین وارد میدان مجاهده می شوند و در این میدان مجاهده نگران هیچی نیستند. نگران فراز و فرودهایش و تعریف ها  و تمجیدها بدگویی ها و ملامت ها نیستند. اینها کسانی هستند که وقتی گره می خورند به دستگاه ولایت حقه یک حزب غالب درست می شود جلویشان، مکتبی که می شود با آن جنگ نرم را به غلبه رساند همین است. این فداکاری و تواضع در مقابل مومنین هست که بستر غلبه فرهنگی است.

مردم سوریه تفاوت حضور سردار سلیمانی را در سوریه حتی با لشکر روسیه می فهمند. می فهمند او دنبال مطامع مادیش است آمریکا که واضح است می آید روی چاه نفت می ایستد. از یکی از فرماندهان نظامی روسیه نقل شد، یک مسیری را ما در سوریه می خواستیم برویم آنجا منطقه نفوذ آمریکایی ها بود، تهدید کردند که نباید بروید. خب متوقف شده بود. به سردار سلیمانی گفته بودند، گفته بود بیخود کرد. خودش جلو افتاده بود و کل این لشکر روسی دنبال سر او حرکت کرده بود. رفته بود آنها را رسانده بود خودش هم تنها دوباره برگشته بود مسیر را؛ ریشه این عزت این نفوذناپذیری این تهدید ناپذیری «یحبهم و یحبونه» است. انسان که دل به خدا بسته و جز خدا را دوست نمی دارد این نگران نیست.

به نظرم می آید این مکتب است که اگر آدم ها «اذله علی المومنین» شدند «اعزه علی الکفارین» شدند بعد گره خوردند به ولایت الهی «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا» اگر جزو این دسته شدند «و من یتولی الله و رسوله والذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون» این غلبه قطعا واقع می شود. پیروزی در این جنگ نرم و غلبه منوط به این است. اگر خدایی نکرده ملت ها احساس کنند که روحیه مستکبرین را دارند ما هم در مقابل آنها مستکبریم و تواضع نداریم. اگر احساس کنند ما هم دنبال مطامع مادی هستیم از ما استقبال نمی کنند. وقتی مردم عراق می بینند شهید سلیمانی جان خودش را می گیرد و جلوتر از فرماندهان عراقی در میدان مقابل با داعش و آمریکا ظاهر می شود به او علاقمند می شوند، می فهمند این راست می گوید اگر می گوید ما مدافع مظلومیم. وقتی می بینند جانش را در راه خدا در کنار فرودگاه بغداد به دست پلیدترین پلیدها می دهد می فهمند این مرد راست می گوید.

این است که حضور چند هزار نفری در مراسم تشییع در بغداد و نجف و کربلا بلکه میلیونی شکل می گیرد. وقتی مردم بزرگوار ایران می بینند او صادق است در راه خدا، این است که چند ده میلیون در مراسم شرکت می کنند و خلاصه این مکتب مکتب دلدادگی به خدای متعال، مکتب تردید نکردن در راه خدا، مکتب عزت در مقابل کفار، مکتب عدم مسارعه و حرکت به سمت دشمن و دلدادگی به دشمن، مکتب تواضع در مقابل مومنین، مکتب جهاد مستمر، مکتب استقامت و دلداگی به خدا و نترسیدن از کارها و ملامت ها و سرزنش ها است.

اینها بخشی از خصوصیات شهید سلیمانی است که من احساس می کنم این صفات در این شخص بزرگوار واقعا بود هم با تمام وجود در دوران سختی نمی ترسید. کار وقتی سخت شد آدم آنجا نگران ملامت ها نباشد. وقتی یک روزی دشمن فتنه کرد در عراق و به ظاهر یک تجمعاتی علیه سردار سلیمانی ایجاد کرد آنجا آدم نگران ملامت ها نباشد وقتی کار خودش را می کند فداکاری در راه خدا می کند این انسان طبیعتا می تواند این مسیر را باز کند. به خصوص وقتی این آدم گره میخورد به ولایت حقه الهی، یک حزبی درست می شود این حزب حزب پیروز و غالب هستند.

علی ای حال انقلاب اسلامی سراسر یک جنگ نرم تمام عیار با دشمن است، در این جنگ نرم غلبه فرهنگی با اسلام و با ماست به شرط این که جزو همین جریانی باشیم که «ان حزب الله هم الغالبون». به اصطلاح مکتب شهید سلیمانی مکتب حزب الله قرآنی است که حالا در سوره مبارکه مجادله از زاویه دیگری از این مکتب بحث شده است.

پی نوشت:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 268