نسخه آزمایشی
سه شنبه, 12 اسفند 1399 - Tue, 2 Mar 2021

شفافیت مواضع در برابر غرب، اصلی ترین اقدام در دهه پنجم انقلاب/ سیاست ایدئولوژیک غرب برای تغییر دینداری در جهان و مقابله انقلاب اسلامی با آن

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ10 بهمن ماه 97 است که به مناسبت دهه فجر در هیئت انصار المهدی قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ استراتژی جبهه مومنین در طول تاریخ درگیری همه جانبه با جبهه کفر است چرا که مصالحه بر سر اله معنا ندارد. تمدن غرب هم به دنبال گسترش دین و ایدئولوژی خودش در جهان هست. منتها این دین را از طریق علم و تکنولوژی جهانی می کنند. آنها علم و مفاهیم و فناوری هایی که تولید کردند را جهانی کردند و ساختارهای جهانی مشترک ساختند. حقوق بشر نوشتند و از این طریق تمدن خودشان را جهانی می کنند. پس تمدن غرب کاملا یک تمدن ایدئولوژیک است و مابه الاشتراک تمام اندیشه ها و ایدئولوژی های اصولی برآمده از این جریان نفی دین و نفی خداست. آنها ابزار تغییر شکل حکمرانی بر جهان و به دست گرفتن حکمرانی جهانی را ایجاد کردند و بعد دنبال ایجاد یک جامعه واحد جهانی با فرهنگ واحد ایدئولوژی و سبک زندگی واحد و با اتکاء به نظام دانش پشتیبان و فناوری و تکنولوژی پشتیبان و امثال اینها هستند. در مقابل این جریان آنچه که در جبهه حق اتفاق افتاده که کاملا در همین مقیاس حرکت آنها هم هست انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی دقیقا نقطه مقابل اوست. یعنی انقلاب اسلامی کاملا مقابل این انسدادی است که اینها در جهان ایجاد کرده و مدعی اند که عدالت و آزادی و سعادت بشر جز با جریان تجدد و ایدئولوژی برآمده از آن ممکن نیست. پس انقلاب اسلامی یک جنگ کاملا ایدئولوژیک، یک جنگ بر محور پرستش خدای متعال و یک جنگ بین الادیان است. البته هم آمریکا و هم لیبرال دموکراسی رو به افول است و افول و شکستش هم کاملا ایدئولوژیک است، اما تا ملت ها ایدئولوژی آمریکایی و غربی را قبول داشته باشند و دنبال این باشند که به همان سبک زندگی بکنند، آمریکا می تواند فقر خودش را به جهان صادر بکند. ما باید موضع خودمان را نسبت به این حرکت و شکاف بین حق و باطل کاملا روشن کنیم. بسیاری از آسیب های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی که ما داریم برای همین دو قطبی انقلاب اسلامی و لیبرال دموکراسی است. نسخه های لیبرال دموکراسی در کشور ما با نسخه های انقلاب اسلامی دوتاست. ما نباید در مرزهای خودمان بمانیم. ما به هیچ وجه نباید جهانی شدن آنها را بپذیریم و به اسناد جهانی آنها عمل بکنیم. بنابراین حرکت ما به سمت تمدن اسلامی باید حرکتی با اتکاء به خود و با استقلال باشد.

ممنوعیت مصالحه بر سر اله

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . خدای متعال در سوره مبارکه کافرون به وجود مقدس رسول الله خطاب می کنند که «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ  * قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ * لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ * وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ *وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ * لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ»(کافرون/1-6). پیامبر ما به کفار بگویید که آنچه شما عبادت می کنید من هرگز عبادت نخواهم کرد. شما هم آنچه من می پرستم نخواهید پرستید. بعد هم این جمله تکرار شده و نکته تکرارش هم شاید این باشد که در جمله بعد باز می فرماید: «وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ»، آنچه شما از قبل هم می پرستیدید من از قبل نخواهم پرستید. چون آلهه و بت هایی که جبهه کفار می پرستیدند و زندگی و حیات خودشان را براساس پرستش او تنظیم می کردند آلهه متغیری بوده است، ولی الهی را که وجود مقدس رسول الله پرستش می کنند یکی بیشتر نیست.

«وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»، آنچه حضرت می پرستند یک اله بیشتر نیست، «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ» و شما خدایی را که من می پرستم نمی پرستید. «وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ» من هم خدایانی که شما در گذشته می پرستیدید نمی پرستم. «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»، شما هم خدای من را نخواهید پرستید. «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ»، شما دین خودتان را دارید من هم دین خودم را.

از این تعبیر نورانی قرآن به خوبی استفاده می شود که دین مناسک عبادت و پرستش و بندگی است و کفار هم برای خودشان دینی دارند. اینطور نیست که آنها دین ندارند، آنها هم عبادت می کنند و دینشان دین پرستش بت های خودشان و آلهه خودشان است. دین حضرت دین پرستش خدای متعال و حضرت حق است اما آنها هم پرستش دارند، خدایانی دارند که می پرستند و خدایانشان دستخوش تحول می شود ولی باز هم امر پرستش هست و آنها می پرستند.

پس پرستش چیزی نیست که انسان از او آزاد باشد، آنچه ما اختیار داریم انتخاب معبود و طبیعتا انتخاب دین هست. دینی که انبیاء الهی آوردند «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام»(آل عمران/19)  تسلیم نسبت به حضرت حق است، ولی دینی که اولیاء طاغوت در عالم برپا می کردند، دین پرستش دنیا و عبادت طاغوت و شیطان پرستی است. پس در اصل پرستش هیچ تردیدی نیست و تعطیل بردار هم نیست.

خدای متعال در آیت الکرسی می فرمایند: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم »(بقره/255) و الوهیت حضرت حق را توضیح می دهند. بعد از این آیه می فرمایند: «لا إِكْراهَ فِي الدِّين»(بقره/256)  شما در پرستش خدای متعال مکره نیستید. باطنا احدی را اکراه نکردند که خدا را بپرستد. یعنی به انسان در پرستش خدای متعال اختیار دادند. او می تواند خدای متعال را بپرستد، می تواند بتها و نفس و شیطان را بپرستد. ثمره اش هم روشن است «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ »(بقره/257). دو تا دین و دو تا پرستش هست و نتیجه اش هم دو تا جریان ولایت است، یکی ولایت حضرت حق و اولیاء الهی که جریان نور هست و یکی هم ولایت اولیاء طاغوت که جریان ظلمات است.

اما آیا حالا که خدای متعال می فرماید «لا اکراه فی الدین»، معنایش این است که وجود مقدس نبی اکرم بنای سازش و مصالحه با کفار را دارند؟ هرگز، اصلا معنای این آیات این نیست. معنای این آیه این است که من خدای شما را نخواهم پرستید، اینطور نیست که من به وحدت در پرستش می رسم و این شدنی نیست.

داستان این است که وقتی رسالت حضرت ابلاغ شد، اینها اول آمدند و حضرت را تهدید کردند. تهدید و ایذاء شان که موثر نشد پیشنهاد به حضرت دادند و خواستند ایشان را تطمیع کنند. آنها به حضرت گفتند بهترین همسران را به شما می دهیم، ریاست و مال به شما می دهیم اما حضرت فرمود: اگر خورشید را دست چپم بگذارید و ماه را دست راستم، دست برنمی دارم! گفتند پس بیایید یک معامله ای کنیم، ما خدای شما را می پرستیم، شما هم خدای ما را بپرست! حضرت فرمود: نه من خدای شما را می پرستم و نه شما می توانید خدای من را بپرستید. اینجا جای مصالحه نیست، سر اله که نمی شود مصالحه کرد!

استمرار جنگ بین مومنین و کفار تا رسیدن به صلح پایدار

این فریب، فریبی است که اگر مومنین بخورند آنها هم به دین مشرکین درآمدند، چون مشرکین هزار تا بت را می پرستند یک روز هم می آیند مسجد، که این هم یک نوع بت پرستی است. آنها که موحد نشدند. ما اگر رفتیم خدای آنها را بپرستیم مشرک شدیم و این شدنی نیست. نه آنها می توانند خدا پرست باشند و نه حضرت مطلقا بت پرستی را می پذیرند، بنابراین نزاع قطعی است. پس مصالحه بر سر اله بی معناست.

همینجا من عرض کنم، ببینید گفتگو با موحدینی که ما با آنها هم جهت هستیم برای تعالی ممکن است، «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى  كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّه »(آل عمران/85)، بر سر توحید می شود تفاهم کرد ولی با کفار و مشرکین باب گفتگو نیست بلکه اتمام حجت است و بعد از این که آنها خدا را نپذیرفتند درگیری قطعی است، چون دیگر جایی برای مصالحه نمی ماند. اگر ما مصالحه کنیم در واقع ما خدا را با دنیا مصالحه کرده ایم!

پس درگیری یک امر مسلم است که محور آن پرستش است. لذا تا جامعه بر مدار توحید قرار نگیرد، این درگیری استمرار پیدا می کند. لذا تعبیر قرآن این است «وَ قاتِلُوهُمْ  حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»(انفال/39)، درست است من خدای شما را نمی پرستم، ولی بساط دین آنها بساط فتنه است و کار به مقاتله می کشد. این مقاتله هم تا غلبه دین الهی ادامه دارد. لذا به این معنا ما بی تردید به دنبال جنگ نیستیم، جنگ یک هدف نیست و ما در نهایت هم به دنبال صلح هستیم. اما صلح پایدار بعد از عبور از جریان بت پرستی است. تا بت پرستی هست جنگ در عالم هم هست. چون نمی شود انبیاء سر خدای خودشان بیایند و با آنها تفاهم کنند. حتی اگر موحدین هم جنگ به پا نکنند که نمی شود جنگ به پا نکنند، جنگ بین خود کفار قطعی است، چون انسان سر اله خودش می جنگد. لذا اگر جنگ بین جبهه مومنین و کفار نباشد، خود کفار دائم با هم می جنگند و این جنگ پایان ندارد.

در طول تاریخ هم اینطوری بوده است. الان همین جنگهای اول و دوم جهانی را چه کسانی به راه انداختند که اقلا چهل میلیون کشته از جهان گرفته است؟! در ایران خود ما یک آمار غیر رسمی ای وجود دارد که تعداد نفوس ایران قبل از جنگ اول جهانی تقریبا 19 میلیون بوده و بعد از جنگ جهانی دوازده میلیون شده است! یعنی ما در طول این دوران کوتاه هفت میلیون تلفات داشتیم با این که در جنگ هم نبودیم!

پس ببینید این درگیری یک درگیری قطعی است که بین خود کفار هم به وجود می آید ولو انبیاء با آنها درگیر نشوند. ولی جبهه ایمان ممکن نیست با آنها سازش کند. استراتژی جبهه مومنین در طول تاریخ درگیری همه جانبه با جبهه کفر است البته نه درگیری نظامی فقط، «وَ قاتِلُوهُمْ  حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»، اگر به این نقطه برسیم یک صلح پایدار درست می شود و هیچ دعوایی بین موحدین نخواهد شد، چون یک اله بیشتر نیست. همه هماهنگ اند، همه می خواهند یک خدا را عبادت کرده و همه می خواهند فانی در او باشند.

خدا رحمت کند امام بزرگوار را، ایشان در یک سخنرانی فرمودند: اگر همه انبیاء با هم در یک جا جمع بشوند هرگز با هم کمترین نزاعی نخواهند کرد چون معصوم اند. بله ممکن است دو تا مومن هم یک جایی از سر غفلت کردن از بندگی خدای متعال با هم یک مشاجراتی داشته باشند ولی بین مومنین کامل این مشاجره اتفاق نخواهد افتاد. این داستان اصلی درگیری تاریخی است که همیشه در طول تاریخ بوده است.

سیاست ایدئولوژیک غرب

نکته دوم این است که این تمدن جدید بر مدار همین نکته ای است که عرض کردم. یعنی کاملا تمدن ایدئولوژیک و دارای یک دین و مناسک است. این تمدن به دنبال گسترش دین و ایدئولوژی خودش در جهان هست. اینطور نیست که کاری با دین نداشته باشد. منتها این دین و به یک تعبیری ایدئولوژی خودشان را از طریق علم و تکنولوژی جهانی می کنند. آنها علم خودشان، مفاهیمی که تولید کردند و فناوری هایشان را جهانی کردند و ساختارهای جهانی مشترک ساختند. حقوق بشر نوشتند و از این طریق دارند تمدن خودشان را جهانی می کنند.

پس این تمدن کاملا دین مدارانه و دین محور است. بر خلاف حرفی که بعضی ها می زنند که دین نمی تواند جهانی باشد چون خصلت ایدئولوژیک دارد، ولی علم چون خصلت ایدئولوژیک ندارد انسانی است و می تواند جهانی بشود و همه بشر را تحت پوشش قرار بدهد. این یک فریب بیشتر نیست! علم غربی کاملا یک علم ایدئولوژیک است، فناوری هایشان کاملا ایدئولوژیک است و معنی جهت دار بودن همین است. آنها روح آن ایدئولوژی و تفکر و اندیشه شان و قبل از آن گرایش ها و اعتقاداتشان را در علم و فناوری ها و ساختارهای جهانی ای که ایجاد می کنند و حتی در محصولات و در نهایت در سبک زندگیشان حاضر می کنند. یعنی علمشان کاملا ایدئولوژیک است و اتفاقا ایدئولوژی خودشان را از طریق علمشان جهانی کردند.

دانشی که الان در جهان حکومت می کند دانش مدرن هست که کاملا برآمده از ایدئولوژی مدرن هست و به دنبال ایجاد یک دهکده واحد جهانی است. البته الان از این هم جلوتر رفتند و در عصر به قول خودشان اطلاعات و فضای مجازی به دنبال ایجاد یک تمدن واحد فراگیر جهانی بر محور ایدئولوژی خودشان هستند. منتها این ایدئولوژی خودشان را در علم و فناوری و اسناد علمی ای که برای اداره جهان تنظیم می کنند، پنهان کرده اند. آنها در ساختارهایی که برای اداره جهان طراحی کرده اند و در محصولات و سبک زندگی شان کاملا خصلت ایدئولوژیک دارند. یعنی اگر کسی توهم کند که مدرنیته و کل جریان این تمدن غرب بعد از رنسانس یک تمدن غیر ایدئولوژیک است، این معنایش این است که به هیچ وجه این تمدن را نمی شناسد.

از دل این جریان ایدئولوژی های مختلفی بیرون آمده که مهمترینش که همه با آن آشنا هستید، همین کمونیسم و مارکسیسم و لیبرال دموکراسی است. اینها در اصول با هم مشترک اند ولی دو تا جریان هستند. در آغاز و در دورانی که این دو تا حکومت می کردند، نزاع بین این تمدن ها بود. یکی می گفت ما طرفدار عدالتیم، آن یکی هم می گفت ما طرفدار آزادی هستیم. هر دو هم دین را نفی می کردند و مشترکا می گفتند دین فاقد آزادی و عدالت هست. هر دوی اینها دو لبه قیچی بودند که ادیان الهی و ریشه اش را قیچی می کردند و می گفتند ادیان الهی ضد آزادی و ضد عدالت هستند. آنها این را با صدای بلند می گفتند.

پس تمدن غرب کاملا یک تمدن ایدئولوژیک است و مابه الاشتراک تمام اندیشه ها و ایدئولوژی های اصولی برآمده از این جریان نفی دین و نفی خداست. خودشان می گویند عرفی سازی زندگی بشر که حالا از آن تعبیر می کنند به سکولاریسم، یعنی نفی آموزه های قدسی و نفی تعالیم انبیاء. البته ارکانی که دارند مثل انسان مداری و اومانیسم هرگز به معنی کرامت انسان نیست بلکه به معنی انسان محوری است، یعنی انسان محور ارزشهاست و ارزشها به خود انسان برمی گردد. یعنی در واقع نفس پرستی است به جای خدا پرستی!

ناسیونالیسم به معنی اعتماد به عقل است و این یعنی اتکای به عقل خود بنیاد در مقابل وحی و آموزه های قدسی و اکتفاء به عقلی که هیچ تحت تعلیم انبیاء و وحی قرار ندارد. لیبرالیسم به معنی آزادی انسان از اسارت ها و قید و بندهایی که شیطان برای انسان درست می کند نیست بلکه بمعنی آزادی انسان از حقایق قدسی و مفاهیم الهی است، یعنی آزادی از خداپرستی! لُبّش این است که حاصل اینها می شود عرفی سازی و زندگی عرفی و زمینی و بر مدار تمنیات خود انسان، این روح تمدن غرب است. تمدن غرب بر محور این ایدئولوژی و اندیشه های فلسفی شان شکل گرفته است. در واقع فلسفه های مدرن بعد انقلاب علمی شده، بعد انقلاب صنعتی شده، بعد ساختارهای متناسبش را ایجاد کردند و محصولات و سبک زندگیش را رواج دادند، بعد هم تدریجا به این سو رفتند که دامنه نفوذ خودشان را از غرب جغرافیایی به کل عالم تسری بدهند و فرهنگ خودشان را جهانی کنند، بعد هم گفتند باید بیش از فرهنگ نفوذ کنیم و به این نتیجه رسیدند که کم کم ساختارها و نظم جهانی واحد درست بکنند.

آنها بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم خودشان را با رعب بر جهان حاکم کردند و دنبال ایجاد یک نظم واحد بودند. آنها غیر از نفوذ فرهنگی دنبال ایجاد ساختارهای واحد در جهان هستند، دنبال ایجاد یک حاکمیت و یک ایدئولوژی واحد بر جهان و یک نوع سبک زندگی مشترک با فرهنگ مشترک. البته در ادوار مختلف تدابیرشان کمی جابجا شده ولی این از اصول مسلمشان است که کل جهان را تحت سیطره ایدئولوژی خودشان در بیاورند و ملت ها مثل اینها بیاندیشند، مثل اینها زندگی بکنند و سبک زندگی غربی را بر کل جهان حاکم بکنند. این کاری است که آنها دارند می کنند و برنامه ریزی هم برایش کردند.

تدبیر غرب برای تغییر فرهنگ جهانی

پس کار غرب کاملا یک کار ایدئولوژیک است. یعنی حاکمیت ایدئولوژی های مادی بر کل جهان، یعنی کل جامعه جهانی به یک معنا دنبال پرستش آنها باشند و آلهه آنها را بپرستند. پس دعوای اصلی بر سر منابع نیست بلکه دعوا بر سرپرستی و آلهه است. آنها سر آلهه شان می جنگدند و می خواهند ایده آنها جهانی بشود. تدابیرش را هم کردند، الان این هفده سند بین المللی ای که برای 2030 در نظر گرفتند که یکی از آنها سند آموزش و پرورش بود، یکیش سند آب و هوایی است، یکیش سند شهرسازی است، یکیش سند بهداشت است که این هفده تا را آقایان چراغ خاموش رفتند و امضاء کردند و الآن هم دارند عمل می کنند، جزو همین برنامه هایشان است.

یعنی از طریق هژمونی علمشان ساختارهای جهانی که ایجاد کردند و فناوری و صنعتشان کل جامعه بشری را دارند یکپارچه می کنند، بخصوص در این چند دهه اخیر که به اصطلاح گسترش فضای اطلاعاتی و بعد فضای مجازی پیدا شده است. آنها ابزار تغییر شکل حکمرانی بر جهان و به دست گرفتن حکمرانی جهانی را ایجاد کردند و بعد دنبال ایجاد یک جامعه واحد جهانی با فرهنگ واحد ایدئولوژی و سبک زندگی واحد و با اتکاء به نظام دانش پشتیبان و فناوری و تکنولوژی پشتیبان و امثال اینها هستند.

ما نباید تلقی مان این باشد که آنها کاری با ادیان ندارند. آنها دنبال این هستند که تفکر خودشان را جهانی کنند. آنها دنبال محو حیات قدسی در روی زمین هستند و این را با صدای بلند هم می گویند، یک تعابیر زشت و رکیکی هم دارند که شرم آور است، مثل اینکه می گویند خدا مرده است! من یک موقع می گفتم تمدن و سرزمین غرب یک جنگل مدرن است ولی بعد دیدم براساس تعابیر قرآن یک قبرستان وارونه است. «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى »(نمل/80)، مصداق این آیه همین ها هستند. شاهدش هم این آیه قرآن است که وقتی اشاره می کند به عصر ظهور و تحولات عصر ظهور می فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17)، بدانید خدای متعال زمین را بعد از مرگش زنده می کند. چندین روایت ذیل اینها هست که یکی از آنها این است: «يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّت »(1)، قبرستان وارونه است. آن وقت این مردارهای متعفن به خصوص اندیشمندانشان در غرب می گویند خدا مرده است!

یادم است در دوره اصلاحات یکی از این آدم های جلف شان همین حرف را زده بود و گفته بود در ایران هنوز خدا نمرده است، پس چطور می گویید اصلاحات شده و پیشرفت واقع شده است؟! این ادبیات رکیک و زشت، روح ایدئولوژی تمدن غرب است که مدعی جامعه جهانی و سعادت بشر است. او مدعی است که کل جامعه جهانی را می خواهد اداره بکند و امکاناتش را هم فراهم کرده است. ساختارها علمی، فناوری، فلسفی، ساختارهای جهانی و محصولات غرب، همه مدعی یک دهکده واحد جهانی با یک تفکر و ایدئولوژی واحد و یک سبک زندگی واحد است. آنها برای این تدبیر کرده و اسناد را هم تصویب می کنند. بعد هم ملت ها را وادار می کنند که آن اسناد را بپذیرند.

مقابله انقلاب اسلامی با تمدن غرب و اثرات آن

در مقابل این جریان آنچه که در جبهه حق اتفاق افتاده که کاملا در همین مقیاس حرکت آنها هم هست انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی دقیقا نقطه مقابل اوست. یعنی انقلاب اسلامی کاملا مقابل این انسدادی است که اینها در جهان ایجاد کرده و مدعی اند که عدالت و آزادی و سعادت بشر جز با جریان تجدد و ایدئولوژی برآمده از آن ممکن نیست. انقلاب اسلامی این انسداد را شکسته و یک حرکت رو به پیش به سمت ظهور که آن هم باز در مقیاس جهانی است، دارد انجام می دهد. پس هم آنها مدعی جهان اند و هم انقلاب اسلامی مدعی جامعه جهانی است.

خدا رحمت کند امام بزرگوار ما را، در همان آغاز فرموده بودند که ما به دنبال ایجاد یک تحول در جامعه جهانی هستیم. انقلاب ما مقدمه انقلاب جهانی اسلام به پرچمداری حضرت بقیه الله است. از اول هم گفته بودند ما سه تا قدم می خواهیم برداریم، حکومت اسلامی در ایران، یک بیداری اسلامی در دنیای اسلام و به یک بیداری معنوی در جهان. امام این کار را کرد و به سرعت هم از مرزهای خودش عبور کرد و تبدیل شد به یک حرکت بزرگ جهانی که این بر خلاف میل تمام قدرت ها و حتی جریان غربگرا داخل دنیای اسلام بود. غربگراهای کشور ما به هیچ وجه با این موافق نبودند، از همان روز اول هم با صدور انقلاب به شدت مقابله می کردند.

انقلاب اسلامی کار خودش را کرد به خصوص بعد از اشغال لانه جاسوسی که وارد موج جهانی شد و کاملا یک قدرت نرمی ایجاد کرد که موازنه قدرت را در جهان تغییر داد. قدرت، قدرت سخت هم نبود و اصلا جنسش از قدرت هایی که آنها تعریف کردند نبود. قدرتی که آنها به رسمیت شناخته بودند و براساس آن جهان را به بلوک شرق و غرب تقسیم کرده و حاکمیت خودشان را بر جهان تحمیل می کردند، قدرت مادی و تکنولوژیک بود. اما یک جنس دیگری از قدرت ایجاد شد که به یک انقلاب بزرگ در مقیاس جامعه جهانی تبدیل شد. بعد هم به دنبال این انقلاب یک موج جهانی ایجاد شد که از مرزهای خودش هم عبور کرد و جامعه جهانی را تحت تأثیر قرار داد، بعد هم موازنه قدرت را به نفع ادیان الهی تغییر داد. حتی یک خیزش معنوی در جهان پیدا شد که آمارهایش هست، احیای کلیساها در اروپا و غرب به دنبال انقلاب اسلامی از نمونه های بارز این خیزش معنوی است.

قبل از انقلاب اسلامی مسلمان ها وقتی از دنیای شرق به اروپا می رفتند، خجالت می کشیدند که بگویند ما مسلمانیم! در همین دانشگاه تهران خیلی ها خجالت می کشیدند بگویند ما مسلمانیم. این احیای هویت اسلامی و بعد یک خیزش به سمت یک آرمان جهانی نقطه مقابل آرمان هایی بود که غرب به دنبال آن بود. انقلاب ما مرزهای خودش را پشت سر گذاشت و تبدیل شد به یک حرکت بزرگ جهانی و بعد منتهی شد به یک برخورد تمدنی، یعنی واقعا تمدن در مقابل تمدن ظهور پیدا کرد.

این جریان تمدنی با رقبای خودش در جهان درگیر شد که یکی از مهمترین رقبای او مارکسیست ها بودند. جنگ مارکسیست ها با اسلام کاملا واضح است که ایدئولوژیک بود، جنگ سرمایه داری هم کاملا ایدئولوژیک است. قبل از فروپاشی در همان اواخر سال 67 بود که امام به گورباچف نامه نوشتند و فرمودند که مارکسیسم را بعد از این باید در موزه های تاریخ جستجو کنید و تمام شده است. در آن موقع کسی باورش نمی آمد اما این اتفاق افتاد و این اثر انقلاب اسلامی بود، گرچه آنها می گویند برای جنگ سرد است! گاهی خودی ها هم وقتی می خواهند فروپاشی شوروی را توضیح بدهند آن را فقط مستند می کنند به جنگ سرد و طراحی ای که غرب کرد ولی اینطوری نیست. حقیقت این است که انقلاب اسلامی عامل اصلی فروپاشی شوروی است.

دو نظریه مطرح غرب بعد از انقلاب

بعد از آن اتفاق در غرب دو تا نظریه پیدا شد، یکی کسانی بودند که خیال می کردند فروپاشی شوروی و کمونیسم مستند به جبهه مقابل درون خود غرب هست یعنی لیبرال دموکراسی. آنها می گفتند ما به پایان تاریخ رسیدیم چرا که حریف تمدنی ما کنار رفت و ما ایدئولوژی مان بعد از این جهانی خواهد شد. یعنی لیبرال دموکراسی که بهترین مدل حیات است، همه جهان را خواهد گرفت! فوکویاما این حرف را زده بود البته الان این حرف را نمی زند و از این حرفش برگشته و نگاهش تغییر کرده است.

نقطه مقابلش یک نگاه دیگری شکل گرفت که بحث برخورد تمدن ها بود. آنها می گفتند این دوران آغاز یک مرحله جدیدی از درگیری است و آن مرحله برخورد تمدن هاست. نظریه پردازش ظاهرا در سال 91 نظریه اش را به صورت رسمی اعلام کرد و همین مبنای برنامه ریزی و به تبعیر دیگر سیاست خارجی آمریکا و اروپا شد. آنها گفتند برخورد تمدن ها دارد شکل می گیرد و آغاز آن هم در اول قرن بیست و یکم است. آن نظریه پرداز هم گفت حیات تمدنی از نو زنده می شود، بعد هم نُه تمدن را نام می برد ولی می گوید در بین اینها دو تمدن اصلی هست، یکی لیبرال دموکراسی به لیدری آمریکا و دیگری اسلام به پرچمداری ایران. بعد هم می گوید جنگ آینده بین اینهاست.

یکی از این مسلمان های غرب گرایی که در آمریکا هست که نمی خواهم اسمش را ببرم و مشاور اوباما هم بود، پیشنهاد داد که ما باید برای این که این درگیری خونین بین دو تا تمدن اتفاق نیافتد، این لبه های داخلی تمدن اسلام را خونین کنیم، یعنی جنگ را در دنیای اسلام ببریم. البته از این پیشنهاد استقبال کردند.

پس یک جریانی پیش آمد و آن درگیری تمدنی بین لیبرال دموکراسی و اسلام بود. این را در سال 2001 آغاز کردند، کاملا هم جنگشان ایدئولوژیک بود. این که من عرض می کنم دعوا بر سر پرستش و بر سر خدا پرستی و کفر است نه بر سر منابع که البته این هم نزاع دوم است، شاهدش این است که وقتی بوش به دنیای اسلام حمله کرد، شصت نفر از متفکرین آمریکایی یک نامه ای نوشتند که یک نفرش هم همین هانتینگتون هست که نظریه برخورد تمدن ها را داده بود.

آنجا وقتی می خواهند از بوش دفاع کنند می گویند: جنگ آمریکا و جنگی که  غرب شروع کرده علیه دنیای اسلام یک جنگ ایدئولوژیک است. می گویند تنها ایدئولوژی ای که می تواند جهانی بشود و سعادت بشر را تأمین بکند ایدئولوژی آمریکایی است و این جنگ برای گسترش ایدئولوژی امریکایی است. در این جنگ اگر شما از سلاح غیر متعارف هم استفاده کنید برای حذف رقبای خودتان یعنی سلاح کشتار جمعی کاملا این جنگ جنگ اخلاقی است. این جنگ برای گسترش ایدئولوژی است بنابراین جنگ اخلاقی است ولو شما از سلاح غیر متعارف استفاده کنید.

پس کاملا درگیری ایدئولوژیک و بر سر دین است. اینها احساس کردند فرهنگ اسلام و قدرت نرمی که اسلام در جهان آزاد کرده دارد مرزهای آنها را فتح می کند، پس جنگ را شروع کردند. آنها جنگ همه جانبه ای شروع کردند که یک بعدش هم بعد نظامی بود. شاید بیش از نیمی از نیروی ناتو را آوردند در منطقه و گفتند 2001 افغانستان را می گیریم ، 2003 عراق را و 2005 هم نوبت ایران است!

مقیاس درگیری انقلاب اسلامی با تمدن غرب

پس انقلاب اسلامی یک جنگ کاملا ایدئولوژیک، یک جنگ بر محور پرستش خدای متعال و یک جنگ بین الادیان است. ایدئولوژی مدرنیته هم جبهه لیبرال دموکراسیش و هم جبهه مارکسیست هایش اصل اساسی شان نفی خداست. بعضی ها خیال می کردند جبهه سرمایه داری نفی خدا نمی کند. یادم است اوایل انقلاب به امام حمله می کردند که چرا شما مبارزه اصلی را با آمریکا گذاشتید؟ چرا با کمونیست ها نمی جنگید؟ آنها موحدند اما اینها کافرند! توجه نداشتند که هر دویشان کافرند و بر کفر هم تکیه می کنند، آنها نفی خدا می کنند و این را با صدای بلند هم می گویند. بله، در هر دو جا هم موحدینی بودند، مگر در شوروی سابق مسلمان و مسیحی نبود؟! الان هم اکثر مردم روسیه ارتدوکس اند. بسیاری از جمهوری های شوروی سابق مسلمان بودند. اما این معنایش این نیست که ایدئولوژی مارکسیسم ایدئولوژی ای است که با خدا نمی جنگد. اتفاقا لیبرال دموکراسی با خدا سر جنگ دارد و بی تردید دنبال نفی خداست ولو این که روی دلارشان هم بنویسد ما به خدا توکل می کنیم!

پس درگیری بین اسلام و غرب کاملا ایدئولوژیک است و این مقیاس درگیری است. بله، قبول دارم که از برکات انقلاب اسلامی نفی استبداد و نفی سلطنت 2500 ساله است که این جزو کرامات است. ما انقدر فرهنگمان در طول 2500 سال شاه زده بوده که به امام زاده هایمان هم می گوییم شاهزاده! مفهوم شاهنشاهی ارتکازش در ذهن ماست. ما از ائمه تعبیر به شاه می کنیم و به امام زاده می گوییم شاهزده حضرت علی اکبر! البته امام بنیان این را کندند. یعنی واقعا آن اندیشه های شاهنشاهی تقریبا ریشه کن شد. برکت دیگر انقلاب نفی استعمار است. همه اینها درست است ولی چیزی فراتر از اینهاست. بحث درگیری ایدئولوژیک با کل دنیای غرب است که به سرعت از مرزها عبور کرد و به یک حرکت تمدنی تبدیل شد. این دیگر حرف ما نیست، بلکه حرف رقیب ماست. رقیب ما می گوید بعد از فروپاشی شوروی تمدن اسلام به پرچمداری ایران است. گرچه الان بعد از این که ما وارد مذاکره شدیم به خصوص در دوره اخیر دنبال این هستند که به دنیا اعلام کنند انقلاب اسلامی تمام شده است و جنگ سرد را احیا بکنند!

می بینید الان همین کار را هم دارند می کنند، در آمریکای لاتین روسیه دارد جای ما می رود و الان روسیه است که دارد از ونزئلا دفاع می کند. متأسفانه در دوران مذاکرات و این دو دروه دولت، عقبه ما را در آمریکای لاتین به شدت بریدند. آنها امضاهایی کردند و قدرت ما را از آمریکای لاتین بیرون کشیدند.

پس ببینید درگیری بین اسلام و غرب کاملا تمدنی است و فروپاشی شوروی هم کاملا ایدئولوژیک است. البته مسئله ضعف اقتصادی و اینها هم هست ولی عامل اصلی فروپاشی ایدئولوژیک است. وقتی ایدئولوژی شوروی در جهان پیش برد داشت پیش می رفت و مبارزات عدالت خواهانه زیر پرچم ایدئولوژی مارکسیست ها بود، تا وقتی مارکسیسم به عنوان قطب عدالت در جهان شناخته می شد مبارزات عدالت خواهانه را راهبری می کرد، اما وقتی ایدئولوژی اش شکست خورد فروپاشی اتفاق افتاد و ضعف اقتصادیش آشکار شد. محور فروپاشی ایدئولوژیکش هم اسلام است و این را خود غربی ها هم می دانند.

یک آقای بزرگواری از مجاهدین افغانستان که در حوزه علمیه قم بودند در دوران مبارزات با مارکسیست ها آنجا بودند، بعد هم شدند وزیر کشاورزی. ایشان می گفتند که وزیر کشاورزی آلمان شرقی آمد افغانستان و من با او ملاقات کرده و گفتم ما به شما حق داریم و شما باید کمک کنید که کشاورزی افغانستان را مکانیزه بکنیم. گفت چه حقی به ما دارید؟ گفتم: ما دیوار برلین را برداشتیم بدون این که خون از دماغ یکی از شما بریزد. در جنگ جهانی دوم اینها اروپا را هم دو قسمت کردن، اروپای شرقی و غربی یعنی ورشو و ناتو! اما او اعتنایی نکرد. من که برای یک کاری در آلمان رفتم او متوجه شد و من را صدا زد و گفت: من مطالعه کردم و دیدم شما درست می گویید، این پیامد مبارزات اسلامی شما بود!

پس واقعا اسلام این کار را کرد. این هم که غربی ها به نظریه فوکویاما اعتنا نکردند و رفتند به طرف نظریه هانتیگتون و برخورد تمدن ها به خاطر همین بود. آنها فهمیده بودند که فروپاشی مارکسیسم از آثار انقلاب اسلامی و حرکت تمدنی اسلام است.

تبعات پذیرش استراتژی آمریکایی

تلقی حقیر این است که هم آمریکا و هم لیبرال دموکراسی رو به افول است و افول و شکستش هم کاملا ایدئولوژیک است، یعنی فروپاشیش ایدئولوژیک است. ایدئولوژی آمریکایی در جهان شکست خورده که بحران برای امریکا و غرب دارد درست می شود. فوکویاما بعد از بحران اقتصادی غرب بهترین تحلیلی که کرد همین بود که گفت بحران اقتصادی ما ناشی از شکست ایدئولوژیک ماست. تا ملت ها ایدئولوژی امریکایی و غربی را قبول داشته باشند و دنبال این باشند که به همان سبک زندگی بکنند، آمریکا می تواند فقر خودش را به جهان صادر بکند.

من یک مثالی بزنم. ما الان پشتوانه پولمان چیست؟ یک موقعی طلا بوده اما الان که دیگر طلا نیست. می گویند پشتوانه پول یک ملت تولید ناخالصش است، درست است؟! شما اگر میزان اسکناسی که چاپ می کنید با یک معادله چرخش اسکناس بیشتر از تولید ناخالص ملی تان باشد تورم پیدا می شود. یعنی پولتان پوک و گرانی ایجاد می شود، پس حجم پول در گردشتان بیشتر از تولید ناخالص ملی تان می شود. بنابراین شما به اندازه ای که تولید ناخالص ملی می کنید با یک مناسبتی می توانید اسکناس چاپ کنید و الا پولی که چاپ می کنید پول بی پشتوانه است که دست مردم می دهید. اما پشتوانه دلاری که آمریکا چاپ می کند و شده پول جهانی مبادلات جهانی و به دنیا می دهد و جنس می خرد، چیست؟

شاید یکی از مهمترین قسمت این بیست و یک تریلیون دلاری که بدهکاری دارد همین دلارهایی است که چاپ کرده و ریخته در بازار جهانی. اصلا پشتوانه اش تولید ناخالص ملی خودش است! پشتوانه اش یک سبد کالای جهانی است، یعنی می گوید من دلار چاپ می کنم، این دلار می گوید آقا دلاری که چاپ می کنی پوک می شود. این حجمی که چاپ کردی قیمت کالاهای جهانی در مقابل دلار افزایش پیدا می کند اما او می گوید نه من قیمتش را تثبیت می کنم! مگر شما نمی خواهید نفت پنجاه دلار بخرید؟! من دلار می دهم تا بروید با آن نفت پنجاه دلاری بخرید. بعد می آید اعمال قدرت می کند و نفت را روی پنجاه دلار نگه می دارد. حالا اگر نتواند اعمال قدرت بکند و نفت برود روی دویست دلار، معنایش این است که دلار امریکا دارد پوک می شود. یعنی دلار دارد ارزان می شود همانطور که شما می گویید وقتی گوشت در ایران گران می شود معنایش این است که قیمت پول دارد می آید پایین. نفت جزو سبد کالای جهانی است و وقتی او در مقابل دلار گران شد معنایش این است که دلار دارد پوک می شود.

من این را به عنوان نمونه عرض کردم. اصلا هم این جمله من را سیاسی معنا نکنید. کاملا فرهنگی معنا کنید یک رئیس جمهور رفت روی ناو جماران و گفت ما امنیت انرژی جهانی را تأمین نمی کنیم چون غرب گرا نبود و نمی خواست کشور را وابسته به غرب کند، او دنبال اقتصاد جهانی و این که ما را جزو اقمار جهانی بکند نبود و گفت آقا ما این کار را نمی کنیم. او گفت ما امنیت انرژی جهان را تأمین نمی کنیم و نفت رفت تا 180 دلار! یک کس دیگر هم رفت همین حرف را زد و گفت: ما امنیت انرژی را تامین می کنیم، چون می خواست اقتصادش را در ارتباط با جهان بسازد، می خواست به اصطلاح اقتصاد نئوکینزی را در کشور احیا بکند. او معتقد بود که تنها راه احیای اقتصاد ما این است که به اقتصاد جهانی آن هم اقتصاد جهانی بر محور امریکا و اروپا بپیوندیم. طبیعتا راهش این است که با آنها به سر آشتی و مذاکره برویم و در همه امور بچه های خوب و حرف گوش کنی بشویم. بنابراین ما امنیت انرژی جهانی را که از تنگه هرمز عبور می کند تضمین می کنیم، نفت هم می آید روی پنجاه دلار!

بنابراین اگر ملت ها استراتژی و ایدئولوژی امریکایی را قبول کنند و بپذیرند که باید مثل آنها زندگی بکنند، طبیعتا تمام ثروتشان پشتوانه اقتصاد آمریکا می شود. آمریکا هم می شود کدخدای جهان و یک کدخدایی که پشتوانه ثروتش نیروی کار رعیتش است. ما می شویم رعیت و تمام منابع ما می شود پشتوانه اقتصاد آمریکا. امریکا می گوید من دیکته می کنم به ایران نفتش را به این قیمت بفروشد. من به ایران دیکته می کنم که اقتصادش را در این مسیر قرار بدهد. ولی وقتی یک ملتی ایدئولوژی آنها را قبول نکرد و نمی خواهد مثل آنها زندگی بکند دیگر اقتصادش پشتوانه اقتصاد امریکا نیست.

این خیلی عجیب است که بعضی از این آقایان می گویند که ما از اقتصاد به سیاست سوبسید دادیم. من نمی دانم آنها توجه ندارند که چطوری می شود قدرت سیاسی را تبدیل کرد به امکانات اقتصادی و پشتوانه ارزش پول ملی قرار داد! حالا بحثش را بگذرم.

انقلاب اسلامی در ادامه همان شکاف حق و باطل در جهان است. «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ» معنایش این نیست که هم شما حق هستید و هم ما، هم بت پرستی حق است و هم خدا پرستی. این اصلی که جزو اصول منشور سازمان ملل است که احترام به هر عقیده ای درست نیست. احترام به همه عقاید یعنی هیچ عقیده ای محترم نیست. این یعنی خداپرستی و بت پرستی یکی است و این موضع حضرت نیست. به حضرت می گویند بیا خدا و بت های ما را بپرست اما ایشان می گوید هرگز. بعد هم می فرماید این اختلافی که سر اله با هم داریم به صلح ختم نمی شود، «وَ قاتِلُوهُمْ  حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ». این خطاب شاید به ائمه و حضرت بقیه الله است که این دستور را عملی می کنند، بعد هم به صلح پایدار می رسند.

انقلاب اسلامی ادامه همان جریان حق و باطل و شکاف حق و باطل در جامعه جهانی است. کاملا دعوا، دعوای ایدئولوژیک است. این که بعضی ها می خواهند این درگیری را بر سر منافع ببرند در واقع دارند آرمان های ما را تنزل می دهند. مقیاس این درگیری هم درگیری همه جانبه با تمامیت تمدن غرب است. یک جبهه آنها حذف و قدرتشان تضعیف شد اما دوباره با هم علیه انقلاب اسلامی همدست و یک پارچه شدند. این که می بینید پنج به علاوه یک مقابل ایران قرار می گیرد، در واقع روسیه و چین هم آن طرف اند و واقعا در منافع مشترکشان علیه تمدن اسلام اند. البته ما باید از اختلافات بین آنها هم استفاده کنیم، کما این که آنها استفاده های خودشان را می کنند.

لزوم شفافیت مواضع ما در برابر غرب

این جریان درگیری دارد کار خودش را می کند. من گمان می کنم حوادث اروپا موج سوم انقلاب اسلامی است که با تعینات اروپایی دارد ظهور پیدا می کند. ما باید موضع خودمان را نسبت به این حرکت و شکاف بین حق و باطل و این دره عمیق و درگیری همه جانبه ای که الان بین انقلاب اسلامی و تمدن مدرن است، کاملا روشن کنیم. بسیاری از آسیب های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی که ما داریم برای همین دو قطبی انقلاب اسلامی و لیبرال دموکراسی است. نسخه های لیبرال دموکراسی در کشور ما با نسخه های انقلاب اسلامی دوتاست. ما باید کاملا موضع خودمان را شفاف کنیم که در دهه چهارم انقلاب، نسبت به این غرب ایدئولوژیک می خواهیم چه کار کنیم!

چند رویکرد است که ما می توانیم در این دهه داشته باشیم. یکی رویکرد انزوا است. بعضی می گویند ما باید منزوی بشویم، خودمان را کنار بکشیم و تا قبل از ظهور اصلا وارد این عرصه ها نشویم، مثل آن مجموعه کوچکی که در اطراف طالقان هستند! یک موضع دیگر این است که ما کاملا باید غرب را بپذیریم و آنجایی هم که با قرائت دینی ما تعارض می کند دینداری خودمان را اصلاح کرده و دینداری را مدرن کنیم! یک رویکرد دیگر این است که تمامیت غرب را قبول نکنیم بلکه گزینش کنیم، اما گزینش ساده انگارانه نخود لوبیایی، مثلا بگوییم تکنولوژی اش خوب است اما اخلاقش بد است. رویکرد چهارم رویکرد درگیری کور و غیر خردمندانه و غیر هوشیارانه است.

رویکرد پنجم رویکرد استحاله بر محور استراتژی درگیری همه جانبه است، یعنی ما باید در درگیری تمدنی برویم به سمت استحاله تمدن غرب به نفع انقلاب اسلامی و این هم در یک درگیری همه جانبه است. ما باید آنها را استحاله کنیم کما این که آنها همین کار را می خواهند کنند. الان تمدن غرب می خواهد فرهنگ های دیگر را استحاله کند برای همین می گوید من کاری می خواهم کنم که مسلمان ها هم طبق من بیاندیشند! جهاز هاضمه تمدن اسلامی و فرهنگ اسلامی به حدی است که می تواند کل تمدن غرب را در خودش هضم کند. این غیر از این است که گزینش کنیم، شما یک موقعی می آیید گزینش می کنید، بعد هم یک تغییر طعم و رنگ می دهید و آن را سر سبد مصرفی جامعه می آورید، مثلا کود حیوانی و کود شیمیایی را رنگ و طعمش را عوض می کنید و می گذارید در سبد کالایی جامعه. تمدن غرب باید در جهاز هاضمه اسلام استحاله بشود.

یکی از به اصطلاح نظریه پردازان در حوزه فلسفه تاریخ در غرب گفته بود که تنها تمدنی که می تواند در جهاز هاضمه فرهنگی خودش فرهنگ های دیگر را هضم کند اسلام است. استحاله یعنی این، یعنی شما بروید به سمت تمدن اسلامی خودتان و تمدن رقیب را استحاله کنید. میزان درگیری مان هم جامعه جهانی است یعنی محور گسترش انقلاب اسلامی حکومت جهانی است. آنها اگر حکومت جهانی خودشان را غالب کردند ما محو می شویم اما اگر به سمت حکومت جهانی خودمان حرکت بکنیم آنها را وادار به عقب نشینی می کنیم.

ما نباید در مرزهای خودمان بمانیم. ما به هیچ وجه نباید جهانی شدن آنها را بپذیریم و به اسناد جهانی آنها عمل بکنیم. ما باید به این سمت حرکت کنیم و این دو تا نگاه است. به تعبیر حضرت امام اسلام قله های کلیدی جهان را فتح خواهد کرد. ما پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع جهان به اهتزاز در می آوریم. این غیر از این است که ما بخواهیم مسالمت آمیز با جهان زندگی بکنیم! بله، ما با موحدین عالم گفتگو می کنیم و با کفار هم اتمام حجت، ولی با کافر محارب که نمی شود زندگی مسالمت آمیز داشت! او می خواهد ریشه شما را بکند.

رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی یک مطلبی را یک موقعی می فرمودند خیلی هم لطیف بود، ایشان فرمودند: حرفهایی ما می زنیم و دعوا درست می کنیم اما ما که نمی خواهیم جنگ درست کنیم. می گوییم ما می خواهیم اسلامی زندگی بکنیم و استقلال داشته باشیم. ما خط قرمزهای شما را قبول نداریم و این جنگ درست می کند. آنها می گویند ما مدیر عالم هستیم و یک خط قرمزهایی داریم که شما باید رعایت کنید اما ما نمی توانیم رعایت کنیم. این می شود جنگ، در واقع حرف هایمان دعوا درست کن است. حرفهایمان هم حرفهای بدی نیست بلکه می گوید ما استقلال و انسجام دنیای اسلام را می خواهیم.

پس من عرضم این است که ما در دهه پنجم انقلاب باید کاملا موضع خودمان را در این برخورد تمدنی تعیین کنیم. اگر می خواهید مدرن باشید نمی توانید اسلامی زندگی بکنید. اگر بخواهیم مدرنیته را خوب و بد کنیم و بگوییم خوب هایش را بیاور و بدهایش را بگذار کنار، یک ژاپن اسلامی درست کردیم. تمدن اسلامی تقلیدی نیست، همین طوری که انقلاب ما تقلیدی نبوده است. نه از انقلاب اکتبر روسیه الگو گرفته و نه از انقلاب کبیر فرانسه، نه مبارزاتش پارلمانتاریستی بوده و نه مبارزات مسلحانه مارکسیستی، بلکه از یک جنس دیگری بوده و به پیروزی هم رسیده است.

نظام ما هم نظام تقلیدی از قانون اساسی فرانسه و روسیه نیست، بلکه یک قانون اساسی متناسب با بوم خود ماست که هنوز هم می تواند ظرفیت الگو شدن برای جهان و منطقه داشته باشد. الان خیلی از کشورهای اروپایی از قانون اساسی ما می خواهند الگو بگیرند و یک محور ثبات برای نظام خودشان در قانون اساسی پیش بینی بکنند.

بنابراین حرکت ما به سمت تمدن اسلامی باید حرکتی با اتکاء به خود و با استقلال باشد. آنچه رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی فرمودند که پیداست یک نگاه روشنی دارند این است که بعد از این ما باید دولت اسلامی ایجاد بکنیم. دولت اسلامی یعنی دولتی که مدیریت و برنامه ریزی و شیوه اداره اش مبتنی بر اسلام است که این نیاز به گسترش فقه و فقه اداره و تولید اسلامی و الگوی پیشرفت اسلامی دارد.

تلاش انقلاب اسلامی برای استحاله غرب

پس ما در دهه پنجم باید نظریه تمدن اسلامی که استراتژی اش استحاله تمدن غرب در تمدن اسلامی است با قاطعیت دنبال کنیم و به سمت استحاله تمدن غرب برویم. البته ممکن است اگر بخواهید تمدن غرب را استحاله کنید یک جایی باید قله های علمی و تکنولوژی اش را هم فتح کنید، ولی باید استحاله اش کنید نه این که بخواهید همان تکنولوژی و همان علم را بیاوریم و با آن اسلام بسازیم! با آن علم تمدن اسلامی درست نمی شود. علمش، الگوی پیشرفتش و فناوری هایش تماما باید در فرهنگ اسلامی و جهاز هاضمه تمدن اسلامی استحاله شود و از دلش یک چیز دیگر بیرون بیاید.

ما دنبال پیشرفت و سعادت بشریم. ما دنبال عمران ارضیم ولی نه براساس دانش و فناوری و الگوهای غربی، ما نمی خواهیم در آن فضا زیست بکنیم و اصلا دعوایمان سر این است و الا اگر دعوا سر این چیزها نیست پس سر چی با غرب ما دعوا داشتیم؟! برای چه می گویید انقلاب جهانی کردید؟! چه کار می خواهید بکنید؟! ما باید کاملا موضع خودمان را شفاف کنیم که می خواهیم مدرن سازی کنیم یا نه! یک عزیزی همین چند روز قبل گفتند که فلان آقا می خواست کشور مدرن باشد. آن آقا در نماز جمعه گفت می خواهیم ژاپن اسلامی بسازیم!

ژاپن اسلامی می شود همین بازی زیگزاگی که متأسفانه چپ و راست و اصول گرا و اصلاح طلب در طول این چهل سال به آن مبتلا شدند. علتش هم این است که موضعمان را خودمان روشن نمی کنیم! گاهی غرب پذیریم گاهی هم گزینش می کنیم. ما الگوی گزینش یا الگوی پذیرش غرب را قبول کردیم و آن الگوی پذیرش و گزینش غرب همین بازی زیگزاگی ای است که می بینید!

به هر فضایی که می رسید می گویید خوب است، مثل فضای مجازی. فضای مجازی مثل پمپ بنزین است، اگر یک نفر رفت خودش را آنجا آتش زد که ما پمپ بنزین را تعطیل نمی کنیم! در فضای مجازی هم اگر کسی سوء استفاده کرد لازم نیست کنترلش کنی! یک آقایی گفتند به شعور ملت اهانت می کنند! یا خودشان فرق فضای مجازی و پمپ بنزین را نمی فهمند که واویلا یا می فهمند و به شعور ملت اهانت می کنند که بدتر!

همین نگاه هاست که ما را با مشکل روبرو کرده است. فضای مجازی پمپ بنزین است باید ازش استفاده کنید یک کسی هم رفت خودش را آتش زد هدایتش کنید که نکند. بنابراین باید فضای مجازی باشد اصلا هم کنترل نمی خواهد. تکنولوژی هم همینطور است، علم هم که اسلامی و غیر اسلامی ندارد، پس سر چه با دنیا دعوا دارید؟! هیچی ما دعوایی نداریم، ما می گوییم او کدخداست و زیرسایه کرامت ایشان می خواهیم زندگی کنیم!

ببینید گیر انقلاب اسلامی کجاست؟ گیر انقلاب اسلامی سرهمین است. الان جریان غربگراها دنبال مدرن سازی و اصلاح قرائت دینی هستند. آنها می خواهند دینداری مردم را مدرن کنند. آنها نمی خواهند دنیا را براساس دینداری بازسازی بکنند، بلکه دین را می خواهند با پیشرفت غربی هماهنگ بکنند. ما باید این موضع مان را روشن کنیم. دهه پنجم باید دهه شفاف سازی مواضع ما نسبت به تمدن غرب و انتخاب مواضع روشن و محکم و استوار و ایجاد یک اجماع ملی و اسلامی باشد.